امام حسن مجتبی و لرزان از خوف خدا

 امام مجتبی علیه السلام بنده خاکسار خدا بود. در هنگام عبادت از قفس تنگ دنیا می رهید و تا شاخساران ملکوت پر می کشید. طعم عبادت، شهد دیگری در کامش می نشاند و جوهر جانش را قبضه می کرد. همواره در انتظار فرارسیدن ساعات نماز و لحظات عبادت می ماند و چون وقت فرایض نزدیک می شد، روح و روانش متغیّر می گشت و رنگ از رخسارش می پرید:«انّ الحسن بن علیّ علیهماالسلام کان اذا توضّأ اِرتعدت مفاصله، و اصفرّ لونه، فقیل له فی ذلک فقال: حقّ علی کلّ من وقف بین یدی ربّ العرش أن یصفرّ لونه و تر تعد مفاصله[1]؛ همانا حسن بن علی علیهماالسلام وقتی وضو می ساخت و آماده نماز می شد؛ رنگش دگرگون می گردید و بند بند وجودش می لرزید. از آن حضرت از علت این حال، سؤال شد؛ فرمود: سزاوار است کسی که در پیشگاه خداوند عرش می ایستد، رنگش پریده و بند بند اعضایش بلرزد.»

نشستن در محراب عبادت از خوشایندترین لحظات عمرش به حساب می آمد. به همین جهت بهترین و زیباترین لباسهایش را بر تن می کرد. در روایتی بیان شده که حضرت برای نماز بهترین جامه هایش را پوشید؛ پرسیدند: چرا بهترین لباس خودت را پوشیدی؟ فرمود:«انّ اللّه جمیلٌ یُحِبُّ الجمال؛ فَاَتَجَمَّلَ لِرَبّی وَ هُوَ یَقُولُ «خذوا زینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ»[2]؛ خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد. از این رو در هنگام راز و نیاز با خدای خویش، لباس زیبایم را می پوشم؟ در حالی که خداوند فرموده است: هنگام مسجد رفتن، زینت خود را برگیرید».[3]

در حدیثی دیگر آمده است:«کانَ الحسن بن علیّ علیهماالسلام اذا قامَ الیَ الصلوةِ، لَبِسَ اَجْوَدَ ثِیابَهُ[4]؛ حسن بن علی علیهماالسلام هنگام نماز بهترین جامه هایش را می پوشید».

امام صادق علیه السلام می فرماید:«انّ الحسن بن علیٍّ علیهماالسلام کانَ اذا قامَ فی صلاته تَرتَعِدُ فرائصُهُ بینَ یَدَی رَبِّهِ ـ عزّوجلّ ـ و کانَ اذا ذَکَرَ الجَنَّة و النّار اضْطَرَبَ اِضْطِرابَ السَّلیم؛[5] حسن بن علی علیهماالسلام وقتی به نماز می ایستاد، تن مبارکش در مقابل پروردگارش می لرزید و هرگاه که یاد بهشت و جهنّم می نمود، چون مارگزیده مضطرب و پریشان می شد و به خود می پیچید».

با آنکه مرکبهایی در اختیار داشت، مسافت 450 کیلومتری مدینه تا مکّه معظّمه را زیر اشعه سوزان آفتاب حجاز و روی سنگریزه های داغ بیابان، پیاده می پیمود و به این شکل 25 مرتبه پیاده به زیارت کعبه شتافت تا رضایت خدای خویش را بیشتر فراهم آورد.[6]

خشوع امام مجتبی علیه السلام در مقابل خدای مهربانش نیز حکایت شیرین دارد. حضرت چنان در محراب عبادت مدهوشِ جمال و کمال حق می شد که رنگش دگرگون شده و تنش به لرزه می افتاد. راوی می گوید: «مهمان امام مجتبی علیه السلام بودم… هنگام ادای فریضه نماز شد. امام از اتاق بیرون رفت تا وضو بگیرد؛ من نیز آماده می شدم تا نماز بگزارم. در آستانه درِ اتاق، حضرت را دیدم که رنگش تغییر کرده و حالتی خاص پیدا کرده است. پرسیدم: چرا اینطور شده اید؟ فرمود: کسی که می خواهد به پیشگاه الهی وارد شود، می بایست چنین دگرگون شود. و هنگامی که حضرت را در حال نماز دیدم، از شدّت خضوع و خشوعش، موی بر اندامم راست شد. وقتی خوب نگاه کردم، دریافتم که حضرت در نماز و در پیشگاه خداوند متعال، می لرزد و ذکر می گوید.»[7]

حُسن ختام این بخش، روایتی است که مفضل از امام جعفر صادق علیه السلام ، از پدر بزرگوار و او از جدّش نقل نموده است که فرمود:«أنّ الحسن بن علی بن أبی طالب کان أعبدالنّاس فی زمانه، و أزهدهم و أفضلهم، و کان إذا حجّ حجّ ماشیاً، و ربّما مشی حافیاً، و کان أذا ذکرالموت بکی، و اذا ذکرالقبر بکی، و اذا ذکر البعث و النشور بکی، و اذا ذکر الممرّ علی الصراط بکی، و اذا ذکر العرض علی اللّه ـ تعالی ذکره ـ شهق شهقةً یعشی علیه منها…[8] ؛امام حسن بن علی بن ابی طالب علیهم السلام در زمان خود عابدترین، زاهدترین و بهترینِ مردم بود؛ و با پای پیاده و برهنه حجّ انجام می داد؛ و هرگاه از مرگ سخن گفته می شد، گریه می کرد و هرگاه ذکری از قبر به میان می آمد، می گریست. و زمانی که از قیامت نام برده می شد، اشک می ریخت. و زمانی که از گذشتن پل صراط سخن به میان می آمد؛ گریه می کرد؛ و هنگامی که عرضه شدن (اعمال) بر خدا به میان می آمد، از هوش می رفت به نحوی که همه چیز از ذهن و نظرش پوشیده می شد».

منبع: حوزه نت.

[1] . موسوعة کلمات الامام الحسن (ع)، ص 268.

[2] . اعراف / 31.

[3] . موسوعة کلمات الامام الحسن(ع)، ص 296.

[4] . داستانها و حکایت های نماز چهارده معصوم(ع)، عباس عزیزی، ص 87، به نقل از وسایل الشیعه، ج 3، ص 331.

[5] . همان، به نقل از بحارالانوار، ج 84، ص 158.

[6] . داستانها و حکایت های نماز چهارده معصوم(ع)، عباس عزیزی ، ص 18، به نقل از خاندان وحی، ص 323.

[7] . همان، ص 90، به نقل از عدة الداعی، ص 180.

[8] . اعلام الهدایة، ج 4، ص 33، به نقل از امالی صدوق، ص 150 و بحارالانوار، ج 43، ص 331.