پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » فضائل و مناقب » امام عسکری(ع) »

امام حسن عسکری (ع) و جلوه هایی در پاسداری و مرزبانی از قرآن

 امام حسن عسکری(علیه السلام) علاوه بر تفسیر آیات الهی و انجام وظیفه تعلیم، تربیت و آموزش قرآنی و تفسیری، در صحنه فکر و عمل به «پاسداری از قرآن» و «مرزبانی از شریعت با قرآن» نیز می پرداخت. اینک جلوه هایی از تلاش مقدس آن امام را به نظاره می نشینیم.

پاسداری از قرآن

از زمان نزول قرآن همیشه شبهات و سؤالاتی پیرامون برخی آیات قرآنی یا کل قرآن مطرح بوده است، جدای از منشأ خیر اندیشانه یا مانع تراشانه این سؤالات و شبهات، باید گستردگی آن را مرتبط با رویکرد علمی، فلسفی، فقهی و… در هر عصر نسبت به قرآن دانست.

از این روی در عصر برخی امامان مثل امام عسکری(علیه السلام) و قبل از آن امام صادق(علیه السلام) و… شاهد شبهاتی گسترده که گاه پیامدهای اجتماعی و سیاسی مهمی هم داشت مانند

مسئله قدیم بودن قرآن و…بوده ایم. امام عسکری(علیه السلام) خود را پاسدار قرآن می دانست و در مقابل این شبهات، به زدودن غبار از چهره قرآن و عیان کردن واقعیت آن می پرداخت.

قدیم بودن قرآن

ابوهاشم می گوید با خودم گفتم دوست دارم بدانم ابومحمد عسکری(علیه السلام) درباره قرآن چه می گوید آیا آفریده شده یا نه؟ در حالی که قرآن غیر خداست؟ حضرت روبه من کرد و فرمود: آیا حدیث امام صادق(علیه السلام) به تو نرسیده است که فرمود: «وقتی قل هو اللّه احد نازل شد، خداوند برای آن چهار هزار بال آفرید. پس بر هر گروهی از فرشتگان که می گذشت، همه در برابرش فروتنی می کردند و می گفتند این نسب (شناسنامه) پروردگار متعال است.(۱) امام عسکری(علیه السلام) به نقل ابن شهر آشوب، هم چنین در جواب ابوهاشم (قرآن آفریده است یا نه؟) فرمود: ابوهاشم خداوند آفریدگار هرچیز است و هرچه جز او آفریده است.(۲) امام عسکری(علیه السلام) طبق این دو روایت به روش روایی و نیز قرآنی پاسخ شبهه قدیم بودن قرآن را داده است.

نسبت بداء به خداوند

از جمله انحراف هایی که برخی با توجه بر آیات قرآن مانند: آیات مربوط به تعویض قبله، مرتکب شده اند، مسئله نسبت دادن بداء به خداوند است. امام عسکری(علیه السلام) با روش روایی و بیان شأن نزول، این شبهه را چنین می زداید: امام حسن عسکری(علیه السلام) می فرمود: زمانی که پیامبر خدا(ص) در مکه بود، خدای متعال فرمان داد در نمازش رو به سوی بیت المقدس کند و کعبه را میان خود و آن قرار دهد، اگر ممکن شود. و اگر ممکن نشد، رو به بیت المقدس کند، هر طور که شد.

پیامبر خدا(ص) در طول سیزده سالی که در مکه بود، چنین کرد. چون به مدینه رفت، در آنجا پایبند بود رو به بیت المقدس باشد، رو به آن کرد و هفده یا شانزده ماه از کعبه روی برگرداند. گروهی از سرکشان یهود شروع کردند به گفتن اینکه: «به خدا قسم! محمد نمی داند چگونه نماز می خواند، او به قبله ما رو می کند و در نمازش شیوه و عبادت ما را پیش گرفته است.»

وقتی سخن آنها به گوش پیامبر خدا(ص) رسید، بر او سخت آمد و از قبله آنان خوشش نیامد و کعبه را دوست داشت. حضرت جبرئیل آمد. پیامبر فرمود: ای جبرییل دوست دارم خداوند مرا از بیت المقدس رو به کعبه برگرداند. آنچه از سوی یهودیان نسبت به قبله خود به گوشم می رسد، آزارم می دهد. جبرئیل گفت: از خدا بخواه روبه کعبه ات بگرداند، او خواسته ات را رد نمی کند و تو را از درخواستت محروم نمی سازد. چون دعایش به پایان رسید، جبرئیل بالا رفت.پس از ساعتی برگشت و گفت: بخوان ای محمد «قد نری تقلّب وجهک شطر المسجد الحرام و حیث ماکنتم ففولّوا وجوهکم شطره…؛(۳) می بینیم که صورتت را به سوی آسمان بر می گردانی. پس تو را به قبله ای خواهیم گرداند که آن را بپسندی. پس چهره ات را به سوی مسجد الحرام برگردان و هرجا که بودید، صورتهایتان را به طرف آن برگردانید.»

یهودیان در آن هنگام گفتند: «چه چیزی آنان را از قبله ای که داشتند، برگرداند…»(۴) خداوند بهترین پاسخ را به آنان داد: «قل للّه المشرق و المغرب…؛(۵) بگو مشرق و مغرب از آن خداست.»

امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمود:

گروهی از یهود نزد پیامبر آمدند و گفتند: ای محمد! این قبله بیت المقدس است که چهارده سال به سوی آن نماز خواندی، اکنون چرا رهایش کردی؟ آیا آنچه پیش تر می کردی حق بود که به باطل رو کردی؟ چرا که آنچه مخالف حق باشد، باطل است. یا قبله نخستین باطل بود. پس در این مدت بر باطل بوده ای. پس چه چیزی ایمن می دارد که اکنون بر باطل باشی؟ پیامبر فرمود: آن حق بود، این هم حق است. خداوند می فرماید: «قل للّه المشرق و المغرب یهدی من یشاء الی صراطٍ مستقیم؛ بگو مشرق و مغرب مال خداست. هرکه را بخواهد، به راه راست هدایت می کند. ای بندگان خدا! اگر خدا صلاح شما را در روی کردن به مشرق بداند، به آن فرمان می دهد و اگر در مغرب بداند، به آن فرمان می دهد و اگر در غیر این دو بداند به همان دستور می دهد. پس تدبیر الهی را درباره بندگانش و اراده او را در مصلحت خودتان انکار نکنید.

سپس پیامبر به آنان فرمود: شما کار و تلاش را در روز شنبه تعطیل کردید و در روزهای دیگر انجام دادید باز هم شنبه تعطیل کردید و پس از آن کار کردید، آیا حق را رها کرده و به باطل روی آوردید یا باطل را ترک کرده و به حق روی آورید؟ یا باطل را به سوی باطل یا حق را به سوی حق ترک کردید؟ هرگونه که خواستید بگویید، همان سخن و پاسخ پیامبر به شماست. گفتند: کار نکردن در شنبه حق است کار کردن پس از آن هم حق است. پیامبر فرمود: قبله بودن بیت المقدس در آن وقت حق بود و قبله بودن کعبه در این وقت حق است.

به او گفتند: ای محمد در نماز به سوی بیت المقدس، برای فرمان پروردگارت به عقیده خودت «بداء» و تغییر نظر پیش آمده که تو را به سوی کعبه برگرداند؟ فرمود: نظر خدا عوض شد، او سرانجامها را می داند و بر مصلحتها تواناست، نه بر خود، کار غلطی را جبران می کند و نه رأی تازه ای بر خلاف نظر پیشین می یابد. او منزّه از این است مانعی هم برای او از انجام خواسته اش پدید نمی آید. تغییر نظر برای کسی است که چنین باشد و او از این صفات منزّه است.

سپس فرمود: ای قوم یهود! از خدا به من خبر دهید آیا بیمار نمی کند، سپس سلامتی می دهد، تندرست نمی کند، سپس بیمار می کند، آیا نظرش برگشته؟ آیا زنده نمی کند و نمی میراند؟( آیا شب را پس از روز و روز را پس از شب نمی آورد؟) آیا در همه اینها نظرش برگشته است؟ گفتند: نه فرمود: همین گونه خداوند پیامبرش محمد را فرمان داد به سوی کعبه بازگردد. پس از آنکه او را فرمان داده بود به سوی بیت المقدس نماز بخواند و در فرمان اول نظرش عوض نشد…خداوند در وقتی به خاطر مصلحتی که دارد به شما فرمان می دهد، در وقت دیگر به خاطر مصلحت دیگری دستور دیگری می دهد. اگر در هر حال خدا را اطاعت کنید، شایسته پاداش می شوید…»(۶)

تناقض آیات قرآن

شواهد فراوانی بر «تفسیر قرآن با قرآن» از زمان ائمه تا کنون در دست است. مانند معنای لیس علیکم جناح در «اذا ضربتم فی الارض فلیس علیکم جناح ان تقصروا من الصلاه» که امام باقر(علیه السلام) بر اساس آن نماز مسافر را واجب می دانست شکسته باشد و (لاجناح را به معنای وجوب) معنا می کردند و دلیل آن را با آیه دیگری «فمن حج البیت او اعتمر فلاجناح علیه ان یطوّف بهما» توضیح می دادند که در آن فلاجناح به معنای وجوب است و طواف حج واجب است.(۷) و به طور مرسل از پیامبر نقل شده است که القرآن یفسر بعضه بعضاً؛(۸) اما روایاتی هم هست که توهم مخالفت با روش قرآن به قرآن دارد،

مانند حدیث امام صادق(علیه السلام) که «قال ابی ماضرب رجل القرآن بعضه ببعض الّا کفر» پدرم فرمود هیچ کس بعضی از قرآن را به بعضی دیگر نزد مگر اینکه کافر شد.»(۹) محققان معتقدند شاید منظور از این ضرب القرآن، همان تناقض گیری هایی از قرآن است که در زمان امام علی(علیه السلام) و امام عسکری(علیه السلام) زندیقها انجام می دادند، آنان مثل روش قرآن به قرآن، آیات را در مقابل هم قرار می دادند، اما به جای تلاش برای فهم ارتباط و مناسبت آیات، به القای تناقض در آنها دامن می زدند.(۱۰) حکایت اسحاق کندی نمونه روشنی از این گرایش است. ابن شهرآشوب از ابوالقاسم کوفی در کتاب تبدیل چنین نقل می کند:

اسحاق کندی که در زمان خود فیلسوف عراق بود، مشغول تألیف کتابی درباره «ناقض قرآن» شد. وی خود را به آن مشغول و در خانه اش آغاز به تحقیق و تألیف کرد. روزی که یکی از شاگردانش خدمت امام عسکری رسید، حضرت پرسید: آیا میان شما مرد رشیدی نیست که استادتان کندی را از کاری که درباره قرآن به آن مشغول است، باز دارد؟ وی گفت: ما شاگردش هستیم. چگونه شایسته است که در این مورد یا موارد دیگر به او اعتراض کنیم؟ امام فرمود: اگر چیزی به تو بگویم، به او می رسانی؟ گفت: آری. فرمود: نزدش برو و با او هم صحبت شو و در کارها کمکش کن وقتی خوب رفیقش شدی: بگو: مسئله ای برایم پیش آمده است که می خواهم بپرسم. او از تو خواهد خواست که سؤالت را بپرسی. آن وقت بپرس: اگر سخنگوی به این قرآن و صاحب این سخن (خدا) پیش تو بیاید، آیا ممکن است بگوید مقصودش از این گفته ها چیزی غیر از آن است که تو می پنداری؟ او خواهد گفت: آری، ممکن و رواست. چون خدا کسی است که اگر بشنود، می فهمد. وقتی این را پذیرفت، بگو: چه می دانی، شاید مقصودش غیر از آن باشد که تو فهمیده ای ؛ آنگاه معنایی بر خلاف مقصودت خواهد شد. آن شخص نزد کندی رفت و هرآنچه امام فرموده بود، اجرا کرد. تا اینکه سؤالش را مطرح کرد. وی گفت:تکرار کن. او تکرار کرد. اسحاق پیش خود اندیشید و متوجه شد که در لغت چنین احتمالی هست. و در نظر هم شدنی است. گفت: تو را قسم می دهم بگو این نکته را از کجا می گویی؟ گفت: چیزی بر دلم گذشت، با تو در میان گذاشتم. اسحاق نپذیرفت و گفت، تو و کسی که هم اندازه تو باشد، به این نکته نمی رسد. بگو از کجا این را فهمیده ای؟ گفت: ابومحمد (امام عسکری(علیه السلام)) چنین فرمانم داد. گفت: اینک راست گفتی. این سخن جز از چنان خاندانی برنمی آید. سپس آتش خواست و هرچه را نوشته بود، سوزاند.(۱۱)

سؤال از فلسفه آیات

کلینی از اسحاق بن محمد نخعی نقل می کند که فهفلی از امام حسن عسکری(علیه السلام) پرسید چرا زن بینوای ضعیف یک سهم می گیرد، اما مرد دو سهم؟ (این اعتراض به حکمی است که نص قرآن است: للذکر مثل حظّ الانثیین)(۱۲) امام عسکری فرمود: انّ المراه لیس علیها جهاد ولانفقه ولا علیها معقله انما ذلک علی الرجال؛(۱۳) زن نه وظیفه جهاد دارد، نه نفقه و نه دیه خطای، خویشان بر عهده اوست. اینها بر عهده مردان است.»

پیش خودم گفتم به من گفته شده بود که ابن ابی العوجا همین مسئله را از امام صادق(علیه السلام) پرسیده بود و حضرت همین جواب را داده بود. امام عسکری(علیه السلام) فرمود: آری این مسئله، مسئله ابن ابی العوجاء است. هرگاه سؤال یکی باشد. جواب ما نیز یکی است. برای آخرین ما همان جاری است که بر اولین ما. و اولین ما و آخرین ما در دانش برابر است و پیامبر خدا(ص) و امیرمؤمنان(علیه السلام) فضیلت خاص خود را دارند.»(۱۴)

درباره فلسفه روزه نیز که نص قرآنی دارد، امام فرموده است: تا ثروتمند، سختی و گرسنگی را بیابد و به فقیر عاطفه و مهرورزی کند.(۱۵)

سؤال از اخذ میثاق الهی

ابوهاشم می گوید:

نزد ابو محمد(علیه السلام) بودم که محمد بن صالح ارمنی درباره معنی آیه:

«و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و أشهدهم علی انفسهم ألست بربکم قالوا بلی شهدنا؛(۱۶) و آن گاه که پروردگارت از نسل فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را بر (خدایی) خود گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: آری ما گواهی می دهیم.» حضرت فرمود: با این کار معرفت به خدا محقق شد و آن زمان را فراموش کردند، ولی آن را به یاد خواهند آورد و گرنه کسی نمی دانست آفریدگار و روزی دهنده اش کیست؟(۱۷)

سؤال از مرگ

احمد بن حسن حسینی می گوید:

از امام حسن عسکری(علیه السلام) پرسیدند مرگ چیست؟ (یک واژه قرآنی) امام فرمود: تصدیق و باور به چیزی که نمی شود. پدرم از پدرش از امام صادق(علیه السلام) روایت کرد: هرگاه مؤمن بمیرد، مرده نیست. همانا کافر مرده است خداوند می فرماید: «یخرج الحی من المیت؛(۱۸) مرده را از زنده بیرون می آورد.» یعنی مؤمن را از کافر و کافر را از مؤمن.(۱۹)

سؤال از برگزیدگان خدا

ابوهاشم جعفری می گوید از امام عسکری(علیه السلام) درباره این آیه پرسیدم:

«ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن اللّه؛(۲۰) سپس کتاب را به میراث کسانی رسانیدیم که ایشان را از بندگان خود برگزیدیم، پس برخی از آنان به خویش ستمگر بودند و برخی میانه رو بودند و بعضی به اذن خدا در کارهای نیک پیشتاز بودند.»

امام فرمود: همه از خاندان محمد اند. آن که بر خود ستم کرده، کسی که به امام اعتراف ندارد و میانه رو کسی است که امام را بشناسد و پیشتاز کارهای نیک به اذن خدا، امام است.(۲۱)

 مرزبانی از شریعت با قرآن

بخشی از شخصیت قرآنی امام را باید در مقابله اش با مسائل و مشکلات اعتقادی و فکری از طریق قرآن شناخت. امام عسکری(علیه السلام) برای هر مسئله ای، پاسخی شایسته از قرآن ارائه می کند و به این وسیله جلوی بسیاری از انحرافها را از لحاظ مبنایی سد می کند:

رد غلوّ نسبت به ائمه با آیه «بل عبادمکرمون لایسبقونه بالقول..؛»

ادریس بن زیاد کفرتوثایی می گوید:

درباره آنان و ائمه، بسیار افراط می کردم. روزی برای دیدار ابومحمد(علیه السلام) روانه سامرا شدم و خسته از راه سفر وارد شهر شدم. خود را به پلکان حمامی افکندم و خواب مرا در ربود. با ضربه عصای مخصوص ابومحمد(علیه السلام) بیدار شدم. آن بزرگوار را شناختم و به پاخاستم و در حالی که سوار بود و غلامان پیرامونش را گرفته بودند، پشت پا و زانوی حضرت را بوسیدم. این نخستین برخورد من با حضرت بود. امام به من فرمود: ای ادریس «بل عباد مکرمون لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون؛(۲۲) بلکه آنان (فرشتگان) بندگان مقرب خدایند و در گفتار بر او سبقت نمی گیرند و به فرمان او عمل می کنند.»

عرض کردم: مولای من! همین مطلب مرا بسنده است و من تنها برای این که همین را از شما بپرسم، خدمتان آمده بودم.(۲۳) امام (علیه السلام) با این پاسخ قرآنی وی را متوجه کرد که حتی فرشته ها نیز فرمان بر خدایند و از خود اختیاری ندارند. ائمه نیز بندگان خدایند و در گفتار و عمل تابع او. بنابراین نباید آنان را از شأن بندگی خارج کرد و با غلو و بزرگ نمایی شأن الهی به آنان داد.

رد مفوضه با آیه « و ماتشاؤن الا ان یشاء اللّه»

مفوضه معتقدند خداوند حضرت محمد(علیه السلام) را آفرید و آفرینش دنیا را به وی سپرد و هرچه در دنیاست او آفریده است. همین طور گفته اند: این کار به علی(علیه السلام) سپرده شده است.(۲۴)

راوندی می گوید گروهی از مفوضه کامل بن ابراهیم مدنی را نزد ابومحمد(علیه السلام) فرستادند. وی می گوید: وارد شدم و کنار در که پرده ای داشت، نشستم. در همان حال بادی وزید و گوشه ای از پرده کنار رفت. کودکی را دیدم که چون پاره ماه می درخشید و حدود چهار سال داشت. به من فرمود: ای کامل بن ابراهیم! به خود لرزیدم و الهام شد که بگویم: بله مولای من! فرمود:…آمده ای درباره سخن مفوضه بپرسی؟ آنان دروغ می گویند. بلکه دلهای ما ظرفهای خواست الهی است. هرگاه او بخواهد ما هم می خواهیم: خدا می فرماید: «و ما تشاؤن الّا أن یشاء اللّه»(۲۵) امام عسکری(علیه السلام) به من فرمود: چرا نشسته ای پاسخت را داد. برخیز.(۲۶)

رد عفو مشرکان با «ان اللّه لایغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء»

ابوهاشم می گوید:

شنیدم امام عسکری(علیه السلام) می فرمود: خداوند در روز قیامت چنان عفو می کند که بر دل بندگان خطور می کند، تا آنجا که مشرکان می گویند: «واللّه ربنا ما کنّا مشرکین؛(۲۷) سوگند به خدا، پروردگارمان، ما مشرک نبودیم.» به یاد حدیثی افتادم که یکی از شیعیان از اهل مکه نقل کرده بود که: پیامبر خدا این آیه را می خواند: «ان اللّه یغفر الذّنوب جمیعاً؛(۲۸) خداوند همه گناهان را می بخشد.» مردی گفت: و هر کسی را که شک ورزد. از آن سخن ناخشنود شدم و نسبت به آن مرد ابراز ناخشنودی کردم و در حالی که پیش خود چنان می گفتم، امام رو به من کرد و فرمود: «انّ اللّه لایغفر ان یشرک به ویغفر مادون ذلک لمن یشاء؛(۲۹) خداوند شرک را نمی آمرزد و جز آن را برای هرکه بخواهد می آمرزد. او بد سخن گفت: و بد چیزی روایت کرد.(۳۰)

رد محدودیت در علم خدا با تفسیر (یمحوا اللّه ما یشاء)

شیخ طوسی از ابوهاشم جعفری نقل می کند که محمد بن صالح ارمنی از امام عسکری(علیه السلام) درباره این آیه (یمحوا اللّه ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب؛(۳۱) خدا آنچه را بخواهد محو می کند و ثابت می کند و اصل کتاب نزد اوست.» پرسید. امام فرمود: جز آنچه را که بوده، محو می کند؟ و جز آنچه را نبوده ثابت می کند؟

پیش خودم گفتم این بر خلاف گفته هشام بن حکم است که خداوند چیزی را تا نشود نمی داند! امام به من نگریست و فرمود: خداوند عظیم الشأن که پیش از وجود اشیاء به آنها علم دارد، از این اوهام برتر است. اوست آفریدگار قبل از هر آفریده و پروردگار قبل از پرورش یافته و توانا و قادر قبل از وجود قدرت.

مبارزه با اسرائیلیات در مورد هاروت و ماروت با آیه «لایعصون اللّه ما امرهم و یفعلون مایؤمرون»

صدوق از یوسف بن محمد بن زیاد و علی بن محمد بن یسار از پدر این دو چنین نقل می کند:

به امام حسن عسکری(علیه السلام) گفتیم گروهی نزد ما فکر می کنند هاروت و ماروت دو فرشته بودند که ملائکه آن دو را برگزیدند و چون گناه بنی آدم زیاد شد، خداوند آن دو را با فرشته سومی به دنیا فرستاد. آن دو فریفته زهره شدند و خواستند با او زنا کنند و شراب نوشیدند و انسان گشتند و خدا آن دو را در بابل عذاب می کند و جادوگران از آن دو جادو می آموزند و خداوند آن زن را به صورت این ستاره که زهره است مسخ کرد. امام فرمود: پناه به خدا از این سخن! فرشتگان خدا معصوم اند و به لطف الهی از کفر و کارهای زشت مصون اند. خداوند درباره آنان می فرماید: «لا یعصون اللّه ما امرهم و یفعلون مایؤمرون؛(۳۲) خدا را در آنچه فرمانشان داده نافرمانی نمی کنند و هرچه به آنان امر شود، انجام می دهند.» و نیز می فرماید: «له من فی السموات و الارض و من عنده لایستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون؛(۳۳) آنچه در آسمانها و زمین است و آنکه نزد اوست، یعنی فرشتگان، برای اوست. از عبادت او نه تکبّر می ورزند و نه خسته می شوند. شب و روز او را تسبیح می کنند و سست نمی شوند.» و نیز درباره فرشتگان می فرماید: «بل عباد مکرمون لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم ولایشفعون الّا لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون؛(۳۴) بلکه بندگانی مورد احترام اند. در گفتار بر خدا سبقت نمی گیرند و به فرمانش عمل می کنند، آنچه را پیش روی آنان و پشت سر ایشان است، می دانند و جز برای کسی که او بپسندد، شفاعت نمی کنند و آنان از خشیت الهی در هراس اند.»

سپس فرمود: اگر چنان بود که می گویند، باید خداوند آن فرشته ها را جانشین خود در زمین قرار داده باشد و در دنیا مثل پیامبران یا امامان باشند. آنگاه از پیامبران و امامان کشتن انسان و زنا سر بزند؟ آیا نمی دانی خدای متعال هرگز زمینی را از پیامبر یا امامی از جنس بشر خالی نگذاشته است. آیا خدا نمی فرماید: «ما پیش از تو پیامبری به سوی مردم نفرستادیم مگر مردانی از اهل آبادیها که به آنان وحی می کنیم؟»(۳۵) پس خبر داده که فرشتگان را برای امام و حاکم بودن به زمین نفرستاده است بلکه آنان را به سوی پیامبران فرستاده است.(۳۶)

پی نوشت ها:

الخرائج و الجرائح، ج ۲،ص ۶۸۶، ح ۶٫

المناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۳۶٫

سوره بقره، آیه ۱۴۴٫

همان، آیه ۱۴۲٫

همان.

احتجاج طبرسی، ج۱، ص ۸۱، ح ۲۵٫

وسایل الشیعه، ج ۵، ص ۵۳۸، باب ۲۲ از ابواب صلوه مسافر، ح ۲٫

مطالعه بیشتر، ر.ک به: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص ۹۲٫

کافی، ج ۲، ص ۶۳۲، بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۳۹٫

روایات مفصلی در بحارالانوار آمده است که شاید منظور از روایت ضرب القرآن جواب به این افراد باشد. بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۹۸ ـ ۱۴۲٫

المناقب، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۲۴٫

سوره نساء، آیه ۱۱٫

الکافی، فروع، ج ۷، ص ۸۵، کتاب المواریث، باب عله کیف صار للذکر سهمان و للانثی سهم، ح ۲٫

همان، ج ۴، ص ۱۸۱، ح ۶٫

سوره اعراف، آیه ۱۷۲٫

کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۰۹، واثبات الوصیه، ص ۲۴۱٫

سوره روم، آیه ۱۹٫

معانی الاخبار، ص ۲۹۰، ج ۱۰ (این پاسخ در واقع تفسیر روایی آیه نیز است).

سوره فاطر، آیه ۳۲٫

الثاقب فی المناقب، ص ۵۶۶، ح ۵۰۶٫

سوره انبیاء، آیه ۲۶٫

با خورشید سامرا، ص ۸ و ۲۶۷ به نقل از: بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۸۳٫

با خورشید سامرا، ص ۲۶۶ به نقل از شرح باب حادی عشر، ص ۹۹، بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۳۴۲٫

سوره انسان، آیه ۳۰٫

با خورشید سامرا، ص ۲۶۷، به نقل از الغیبه، ص ۱۴۸٫

سوره انعام، آیه ۲۳٫

سوره زمر، آیه ۵۳٫

سوره نساء، آیه ۴۸٫

الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۶۸۲، ح ۷٫

سوره رعد، آیه ۳۹٫

اثبات الوصیه، ص ۲۴۱، کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۱۰٫

سوره تحریم، آیه ۶٫

سوره انبیاء، آیه ۱۹٫

همان، آیه ۲۶ ـ ۲۸٫

سوره یوسف، آیه ۱۰۹٫

عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۴۳، ذیل ح۱۳٫۲۷

نویسنده: محمد عابدی

منبع: پاسدار اسلام > اسفند ۱۳۸۴ و فروردین ۱۳۸۵، شماره ۲۹۱ و ۲۹۲ ، صفحه ۳۸