خانواده شیعی » تربیت فرزند » نوجوان و جوان »

نوشتار حاضر تحت عناوین زیر سامان یافته است:

الف) مدخل بحث

ب) طرح آیات مربوطه

ج) درسهایى از الگوى قرآنى در ارتباط دختر و پسر

د) جمع بندى و نتیجه گیرى

الف) مدخل بحث:

در مقدمه نوشتار، براى ورود به بحث تأمل بر روى نکاتى چند در رابطه با مفهوم الگو ضرورى مى نماید:

۱) واژه الگو را مرحوم دهخدا در لغت نامه، در معانى سر مشق، مقتدى، اسوه، قدوه، مثال، نمونه آورده است. و در اصطلاح، “آلن بیرو”، الگو” را بدین نحو تعریف نموده است:

الگو آن چیزى است که شکل گرفته و در یک گروه اجتماعى به این منظور که به عنوان مدل یا راهنماى عمل در رفتارهاى اجتماعى به کار مى آید، حضور مى یابد. از دیدگاهى هم کارکردى و هم _ روانى _ اجتماعى باید گفت الگو ها آن شیوه هاى زندگانى هستند که از صورى فرهنگى منشأ مى گیرند.

افراد بهنگام عمل بطور طبیعى با این الگو ها سروکار دارند و اعمال آنها با این الگوها تطابق مى یابند.

۲) واژه الگو (pattern) که کاربردى در علوم اجتماعى و تربیتى دارد، از سوى بعضى محققین معادل و مترادف واژه “اسوه” گرفته شده که در فرهنگ دینى و اسلامى مستعمل است.

مثلاً گفته مى شود که “اسوه نیز هم چون معادل فارسى الگو، علاوه بر آنکه بر نمونه هاى عینى و مصادیق خارجى امور و مفاهیم اطلاق مى شود، به معنى طرحها و روش هاى عمل و سلوک نیز مى باشد.” و حال آنکه بعضى دیگر معتقدند که اگر اسوه ها را افرادى بدانیم که از افق های بلند و بسیار دور دست، مردمان اعصار مختلف را تحت تأثیر خود قرار مى دهند. در سطحى محدود تر مى توان از الگوها یاد کرد که در محیط خویش با دیگران تفاوت دارند و مى توانند نمونه هاى عینى براى سر مشق گرفتن نوجوانان و جوانان باشند.

۳) از جمله روش هاى تربیتى براى ساختن و بازسازى جسم و جان افراد، بهره بردن از روش “توجه دادن به الگوها است.”

اگر چه الگوها مى توانند  بد یا خوب باشند، ولى در یک نظام تربیتى، تمرکز و توجه به الگوهاى خوب و حسن است. در این پژوهش نیز به عنوان الگوى حسنه روابط دختر و پسر از نگاه دینى به ترابط موسى و دختران شعیب توجه و تأکید شده است.

ضمناً معناى الگو در این پژوهش متفاوت از اسوه گرفته شده تا کلیه نقش آفرینان در این داستان بتوانند پند آفرین و مدل تربیتى باشند و واضح است که “موسای” قبل از پیامبرى که در این نوشتار مورد تأمل قرار گرفته، به تعریف الگوى متفاوت از اسوه نزدیک است. (در قرآن مجید از دو پیامبر تحت عنوان اسوه یاد شده است. حضرت ابراهیم، سوره ممتحنه / ۴ و پیامبر اسلام، احزاب / ۲۱)

ب) طرح آیات مربوطه:

بدنیست، قبل از هر گونه داورى و تحلیل در روابط دختر و پسر، الگوى منتخب در قرآن، به نقل از ابن کتاب مقدس عیناً منعکس گردند. این داستان را مى توانیم در سوره قصص از آیه ۲۳ به بعد ببینیم (۴): داستان مربوط به زمانى است که حضرت موسى از شهر مصر با حال ترس و نگرانى از دشمن به جانب مدین بیرون رفت. در آیه ۲۳/ قصص مى خوانیم ” و چون به سر چاه آبى در حوالى شهر مدین رسید، آنجا جماعتى دید که حشم و گوسفندانشان را سیراب مى کردند.

و دو زن را یافت که دور از مردان در کنارى به جمع آورى و اختلدها گوسفندانشان مشغول بودند. موسى به جانب آن دو رفته، گفت شما اینجا چه کار مى کنید ؟ گفتند که منتظریم تا مردان، گوسفندانشان را سیراب کرده، باز گردند، آنگاه گوسفندان خود را سیراب کنیم و پدر ما مردى سالخورده است. “

در آیه ۲۴ / قصص اشاره شد که موسى گوسفندانشان را سیراب کرد و دست به دعا برداشت. در آیه ۲۵/ قصص آمده ” موسى هنوز از دعا لب نبسته بود، دید که یکى از آن دو دختر با کمال وقار و حیاء باز آمده گفت پدرم از تو دعوت مى کند تا به منزل ما آیى و در عوض سقایت گوسفندان ما به تو پاداش دهد. چون موسى نزد او (شعیب) و دختران رسید و سرگذشت خود را با شعیب حکایت کرد، شعیب گفت اینک هیج نترس که از شر قوم ستم کار نجات یافتى.” در آیه ۲۵/ قصص مى خوانیم. ” یکى از آن دو دختر (صفورا) گفت: اى پدر این مرد را به خدمت خود اجیر کن که بهتر کسى که باید به خدمت برگزید، کسى است که امین و تواناست. ” و در آیه ۲۶/ قصص آمده” شعیب گفت: من اراده آن دارم که یکى از دو دخترم را به نکاح تو در آورم… ” و در آیه بعد از پذیرش این عهد از سوى موسى سخن به میان آمده است.

اگر پذیرفته شده باشد که طرح داستان ها در قرآن گزافه نبوده بلکه براى درس، پند و عبرت است، در این صورت بازیگران و نقش آفرینان قصه ها و داستانها الگوهاى خوب یا بدند و نقش آفرینان _ مثبت، الگوهاى حسنه قرآنند. با این نگاه اکنون به درس هایى که از این الگوى حسنه قرآنى براى ارتباط دختر و پسر مى توان آموخت، مى نشینیم.

ج) درسهایى از الگوى قرآنى در ارتباط دختر و پسر:

۱) اگر در این داستان، دختران شعیب، الگوى دختران و موسى، الگوى پسران در روابط دختر و پسر باشد حداقل دو الگوى ارتباطى در این داستان نفى مى شود، اول: الگویى که از ترابط آزاد و بى حد و حصر پسر و دختر دفاع مى کند. زیرا دیدیم که نقل قرآنى دلیل آنکه دختران نخواستند با جنس مخالف براحتى اختلاط، بلکه حتى ارتباط بگیرند.

دوم: الگویى که نفى مطلق ازتباط دختر و پسر مى کند. این الگو نیز از نگاه قرآنى مردود است، زیرا موسى وقتى دختران را در کنار چاه دید، با آنها ارتباط کلامى گرفت و از مشکل آنها پرسید و این تعامل حکایت ازمشروعیت از تباط کلامى بین دختر و پسر در صورت ضرورت و نیاز دارد.

پس الگوى مطلوب دینى در ارتباط دختر و پسر، پذیرش ارتباط مقید و مشروط است، نه نفى ارتباط مطلقاً و نه وجود هر گونه ا زتباط مطلقاً.

در آیات دیگر از قیود تعامل دو جنس مخالف، خوددارى از نگاه ناروا است، که از آن در سوره نور ۳۰و ۳۱ به “غض” بصر یاد شده است. در قرآن فرمان و دستور آن نیست که زن و مرد و دختر و پسر در ارتباط با هم “غمض” بصر که بستن چشم است، داشته باشند بلکه فرمان، غض بصر است که منظور کنترل چشم از نگاه خیره، هوس آلود، مریض و کنترل نشده است. و این نکته یعنى ارتباط مقید دو جنس از نگاه دینى.

۲) از جمله نکات بسیار مهم که در ترابط دختر و پسر در آیات مورد بحث مطرح شده، شیوه راه رفتن دختر شعیب نزد موسى است. (گر چه مشهور آن است که شعیب این آیات همان شعیب پیامبر است ولى بعضى از علماء مثل عبدالله ابن عباس، آنرا غیر از شعیب پیامبر مى دانند).

در آیه ۲۶ / قصص این قید را “مشى با حیا” (تمشى على استحیاء) ذکر نموده است. در تعامل دختر با پسر مشى مبتنى بر حیاء، عفاف، وقار، متانت بسیار حائز اهمیت است. زیرا شیوه حرکت، سبک سخن گفتن، نحوه لباس پوشیدن حامل پیام است و در هر فرهنگى، با مخاطبش سخن مى گوید.

لازم به توضیح است که برخورد متکى به ” حیا “، با برخورهاى غلط دیگر از اساس متفاوت است.

” حیا “ یک صفت پسندیده اخلاقى است و عبارت است از کنترل ارادى رفتار خویش، به منظور حفظ حریم بین خود و دیگران. حیا، رفتارى است اختیارى و ارادى، در حالیکه ” شرم “، یک نوع ناتوانى در اظهار وجود و ابراز خود است شرم و خجالت یک حالت هیجانى است که فرد در آن به شکل غیر ارادى، از انجام عملى و یا بیان عقیده اى و یا حضور در جمع و جماعتى، خوددارى مى کند. در چنین و ضعی، فرد مضطرب است و بر رفتار خود تسلط اندکى دارد و حال آنکه در حیاء‌ فرد بر خود مسلط است. در حیاء‌ نیز فرد از انجام دادن اعمال و بیان گفتار و یا برخورد مستقیم با فرد یا افراد اجتناب می ورزد، لکن این اجتناب و خودداری مبتنی است بر خونسردی، آرامش و هشیاری فرد. در چنین شرایطی، فرد علی رغم توانایی در تحقق یک عمل، بنا به دلایلی عقلانی، ‌از تحقق آن اجتناب می کند.

در آیه از حیاء در رفتار دختر شعیب سخن به میان آمده، اما رعایت “حیا” در تعامل دختر و پسر مختص دختران نیست. چنانچه در روایات ذیل همین آیات، وقتى که موسى به منزل شعیب از طریق همین دختر فرا خوانده مى شود، مى خوانیم که دختر براى راهنمایى از پیش او حرکت مى کرد و موسى پشت سرش. باد بر لباس دختر مى وزید و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند. حیاء و عفت موسى اجازه نمى داد، چنین شود. از این رو به دختر گفت: من از جلو مى روم، بر سر دوراهی ها و چند راهی ها، مرا راهنمایى کن.

حاصل آنکه اولاً: دختر و پسر از هر گونه ارتباط نفى نشده اند و در صورت نیاز مى توانند با هم سخن بگویند: ثانیاً: کلام، لباس و شیوه رفتارى، حامل بار معنایى است و زبان دارد. از این رو باید در رنگ لباس، نوع آن (تنگ، کوتاه، آستین نامناسب و…)، کفش، و انتخاب کلمات و طرز اداى آن (با طنازی و نرم و…) دقیقاً رعایت حیاء را نمود ؛ ثالثاً: رعایت عفاف و حیا ویژه جنس خاصی نیست و پسر مهذب و دختر عفیف در ترابط هر دو باید رعایت همه جوانب آسیب پذیر به حیا و عفاف و وقار را بنمایند. رابعاً: مراد از حیا، انزواگرایى، کناره گیرى و برخوردى مبتنى بر شرم نیست.

با این توضیح برداشت آنانى که ذیل آیه گفته اند “شاید یک داستان نویس امروز که پرواى قلم و نوشتن نیز نداشته باشد در ترسیم این لحظه (زمان مواجهه دختر با موسى براى دعوت کردن به نزد پدر) به صورت گل انداخته از شرم دختر اشاره مى کرد، اما قرآن شرم را در گام هاى دختر توصیف مى کند، نه درسیماى او. بى آنکه از دست و پا گم کردن، توصیف و نشانى باشد.”  این برداشت ناصواب است، زیرا برخورد شرم آمیزى در کار نبوده تا قرآن از دست پاچگى دختر گزارش دهد، بلکه برخورد مسلط و مبتنى بر حیا بوده است و آیه نیز بدان اشعار دارد و برخورد شرم گینانه در ترابط دختر و پسر مذموم است و حال آنکه گام برداشتن بر گستره حیاء ممدوح و مطلوب است و این درسى است از که آن الگوى قرآنى استنتاج مى گردد.

۳) امروزه آنچه در سطح جامعه ما به عنوان مشکل اساسى در سطح خانواده و محیط هاى آموزشى رخ مى نماید وجود روابط پنهانى بین دختران و پسران است. و حتى از جمله عوامل زمینه ساز در برقرارى روابط پنهانى، احساس رسالت برخی از دختران و پسران به منظور یافتن دوست برای یکدیگر است. در برقراری روابط پنهانی مى باید به نقش عواملى که اولین پیوندها را ایجاد مى کند و همین پیوندها موجبات استمرار روابط پنهانى را فراهم مى آورند نیز به خوبى توجه کرد.

اما آیا از آیات مورد بحث و از این الگوى قرآنى در رابطه با معضل روابط پنهانى و راههاى مواجهه با آن مى توان درس و پندى آموخت ؟ به نظر مى رسد که آنچه که در منابع روایى آمده گره گشاست که چون آن دو دختر بر خلاف عادت هر روزه بزودى به خانه برگشتند و گوسفندان را با خود آوردند، پدرشان که ا ز زود آمدنشان تعجب کرده بود، پرسید: چه سبب شد که امروز به این زودى بازگشتید؟ دختران گفتند:مرد صالحى بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما بر ما ترحم کرد و گوسفندانمان را آب داد و ما زود تر به خانه آمدیم.

به عبارت دیگر روابط پنهانی عمیق و کثیر یک دفعه شکل نمى گیرد. با برخورد اتفاقى، خصوصاً اگر در قالب رفع مشکل و حاجتی باشد که بر قلب و لسان آدمی اثر مطلوب بگذارد، به سمت روابطی گسترده تر و احیانا نامطلوب تر می رود. در اینجا از راه های آسیب زدایی در ارتباط دختر و پسر آن است که همان اولین برخورد،‌ در فضای خانوادگی مطرح شده و افراد مجرب تر و والدین سرد و گرم چشیده، راهنمایی های لازم را در اختیار نسل جوان قرار دهند. در صورتی که دختر و پسر مشکلات و حوادث جدید و برخورد قابل توجه روزانه را با افراد مجرب تر در فضای خانواده مطرح کنند و والدین نیز بتوانند نقش مفید، راهنما و سازنده ایفاد کنند. با روابط پنهانی و ناسالمی که محتمل است متعاقب برخورد اول شکل گیرد، گرفته می شود.

البته واضح است که چنین اقدامی، اولا: روابط صمیمی والدین و نوجوانان و جوانان را می طلبد. باید فرزندان محیط خانه را سالم، امن و قابل اعتماد احساس کنند تا درد دلها و مشکلات را با والدین در میان بگذارند. ثانیا: والدین باید شرایط نسل بعدی را درک کنند و سعه‌ صدر داشته باشند،‌ تا واقعیت ها را بشنوند و به راه حل ها بیندیشند. این چنین اقدامی از « انقطاع نسلها » در محیط خانواده جلوگیری نموده و ضمن ایجاد فضای سالم در نظام خانوادگی، به راه حل های مطلوب نیز می رسند.

چنین پیامی را به وضوح از الگوی قرآنی روابط دختر و پسر می توان آموخت، زیرا دختران آنچه را که رخ داده بود با پسر جوانی در خانواده مطرح می کنند و پدر حکیمانه نسبت به آن عکس العمل نشان داد.

نه تنها دختران را در ارتباط گرفتن با آن پسر سرزنش نکرد، بلکه دخترش را به دنبال آن فرد صالح فرستاد و…

۴) از نکاتی که در فرهنگ عامیانه، ‌ارزش تلقی نمی شود و شاید حتی ضد ارزش نیز قلمداد شود آن است که برای تشکیل زندگی مشترک، دختری از پسری خواستگاری نماید. حال با توجه به الگوی قرآنی مورد بحث در ارتباط دختر و پسر،‌ پرسش اساسی آن است که آیا از نگاه دینی،‌ برای زندگی مشترک دختر در انتخاب شریک زندگی می تواند پا پیش بگذارد یا خیر؟

در رابطه با پرسش حاضر چند نکته قابل بحث اند:

اول: ارتباط دختر و پسر حیطه عامى دارد که یکى از موارد و مصادیق آن روابط دختر و پسر براى ازدواج است.

روابط مى تواند ادارى باشد (ارتباط دو همکار ادارى یا یک فرد ادارى با جنس مخالف از مراجعه کننده)

این تعامل مى تواند تحصیلى باشد و… اما ارتباط دختر و پسر براى رسیدن به زندگى مشترک، ارتباط عمیق تر و حساس ترى است و از این رو در فتاواى فقهى علیرغم حساسیت هاى ویژه، آزادى عمل زیادى را در ارتباط بین دو جنس مخالف پذیرفته است مثلاً امام خمینى درباره زن و مرد و پسر و دختر که براى ازدواج اقدام می کنند بر این باور بودند که «هر یک از زوجین می توانند بدن دیگری را با شرایط ذیل به منظور تحقیق ببیند:

۱) نگاه به قصد لذت و ریبه نباشد؛

۲) ازدواج متوقف براین نگاه باشد؛

۳) مانعى از ازدواج این دو در میان نباشد.”

دوم: آنچه که ا زآیات مورد بحث به عنوان الگوى قرآنى تعامل ارتباط دخترو پسر استنباط مى شود آن است که این یکى از دختران است که به پدرت گفت:

” یا اَبت استأجره، اِن خیر من استاجرت القوى الامین “(قصص / ۲۶)، اى پدر این مرد را به خدمت خود اجیر کن که بهتر کسى که باید به خدمت برگزید، که امین و تواناست.

و پدر با پذیرش این پیشنهاد، به موسى طرح ازدواج با این دختر را باشرایطى مطرح کرد (قصص / ۲۷) به عبارت دیگر، در اصل دختر با ظرافت خاصى و به صورت غیر مستقیم، پیشنهاد ازدواج با موسى را داد.

اینجاست که از آیه مورد بحث مى فهمیم که دختران در گزینش همسر، خصوصاً اگر فرد مناسب و ایده آلى را سراغ دادند مى توانند و باید فعال باشند ولى اگر طرح مسأله را مستقیماً،به مصلحت نمى دادند، با تمهید مناسب و یا با واسطه اى، پیشنهاد خود را براى مطلوب و محبوب خود مطرح نمایند.

پس خواستگارى دختر از پسر نیز مانند خواستگارى پسر از دختر هم “عقلا” قابل دفاع است و هم “نقلا”. و در نقل نیز آیات مورد بحث شاهدى از کتاب خدا درباره خواستگارى مرد است.این تأ یید را در سیره نبوى نیز مثلاً در داستان زیر می توان دید. داستانى که با اندک اختلاف در کتب شیعه و سنى آمده است، ا ز اینقرار: زنى آمد بخدمت پیامبر اکرم و در حضور جمع ایستاد و گفت: یا رسول الله مرا به همسرى خود بپذیر. رسول اکرم در مقابل تقاضاى زن سکوت کرد، چیزى نگفت، زن سرجاى خود نشست. مردى از اصحاب بپا خاست و گفت: یا رسول الله، اگر شما مایل نیستید، من حاضرم. پیغمبر اکرم سوال کرد: مهر چى می دهى ؟ هیچى ندارم. اینطور که نمى شود، برو به خانه ات شاید چیزى پیدا کنى و به عنوان مهر به این زن بدهى…. مرد خواستگار حرکت کرد برود، رسول اکرم او را صدا کرد: آهاى بیا. آمد. بگو ببینم قرآن بلدى؟ بلى یا رسول الله، فلان سوره و فلان سوره را بلدم. مى توانى از حفظ قرائت کنى؟ بلى مى توانم. بسیار خوب درست شد. پس این زن را به عقد تو در آوردم و مهر او این باشد که تو به او قرآن تعلیم بدهى. مرد دست زن خود را گرفت و رفت”.

سوم: اما اینکه دختر شعیب به دو ویژگى موسى اشاره داشته و گواهى مى دهد: یکى اینکه او قوى و نیرومند است و دیگر آنکه او امانتدار و مورد اعتماد است. این مدعاى دختر خاستگاهش کجاست؟ از چه رو او می تواند به چنین باورى رسیده باشد؟ در این رابطه مفسرین از جمله گفته اند “قوت او را به هنگام کنار زدن چوپانها از سر چاه براى گرفتن حق این مظلومان و کشیدن دلو سنگین را یکه و تنها از چاه فهمیده بود و امانت و درستکاریش آن زمان روشن شد که در مسیـر خانه شعیب، راضى نشد، دختر جوان پیش روى او راه برود، چرا که ممکن است باد لباس او را جابجا کند. بعلاوه از خلال سرگذشت صادقانه ای که براى شعیب نقل کرد نیز قدرت او در مبارزه با قبطیان روشن مى شود. هم امانت و درستى او که هرگز با جباران سازش نکرد و روى خوش نشان نداد.

از این الگوى قرآنى در روابط دختر و پسر، حداقل نکته اى که در بحث اخیر مى توان آموخت آن است که در صورتیکه این ارتباط قرار باشد که به زندگى مشترک منتهى گردد، باید طرفین به ویژگی هاى مناسب هم توجه کنند و این ویژگى ها باید جامع باشد هم خصایص مناسب جسمى (در این آیه قدرت و قوى بودن مرد) و هم خصایل مناسب روحى و اخلاقى (در این آیه امانت و درستکارى) را در برداشته باشد.

د) جمع بندى و نتیجه گیرى:

۱) طرح داستان هاى قرآنى، صرفاٌ مطرح کردن قصه و یا رمانی نیست، بلکه بار هدایتى آنها مورد توجه است و باید غایات داستانها و جوهره آنها را یافت  و سرلوحه زندگى قرار داد. اگر قرآن مجید کتاب انسان سازى است و اگر اسلام دین کامل است، باید براى مسأله روابط دختر و پسر طرح، ایده و الگو ارائه نماید و چنین کارى در سوره قصص صورت پذیرفته و با تأمل در ابعاد موضوع مى توان براى شرایط حاضر نکات اساسى در تعامل و ترابط دختر و پسر آموخت:

 ۲) در این داستان قرآنى، بازیگران و نقش آفرینان دو جنس مخالف هستند، که هر دو فعالند، طرفین هر دو پیام هاى سازنده براى دیگران دارند. مرد داستان، در نهایت لقب قوى و امین را از آن خود مى کند و زن داستان، صفت حیاء را به خود اختصاص مى دهد و بر بال حیاء راه مى رود:

۳) در این داستان اصل ارتباط دختر و پسر، به عنوان یک ضرورت زندگى پذیرفته شده است ولى این ارتباط، یک ارتباط عاطفى، پنهانى و بى حد و حصر نیست و با قیودى مورد پذیرش قرار گرفته است.

۴) از نکاتى که از این الگو قابل استنتاج است اینکه دختر و پسر در روابط عادى و ضرورى نه باید شرم بیجا داشته، دست پاچه شده، مضطرب شوند و نه باید پرخاشگرى نموده و به یکدیگر اهانت کنند، بلکه خوب است با شناخت از واقعیت هاى جنس مخالف و از بین بردن ترس ها، دلهره ها، هیجان ها و نیز احساس خصومت و خشونت نسبت به یکدیگر، با خونسردى و صلابت شخصیت با جنس مخالف برخورد نموده و از رفتار سبک، خودنمایى و جلب توجه جنس مخالف به وظایف محوله در اجتماع عمل کنند.

۵) اگر ارتباط دختر و پسر قرار است که به ازدواج منجر گردد، مناسبتى ندارد که یک روابط پنهانى و مکتوم باشد، بلکه با هماهنگ نمودن خانواده ها در شرایطى تا حد قابل توجهى مى توانند از یکدیگر شناخت جسمى و روحى کسب نمایند. روابط پنهانى دختر و پسر آسیب هاى فردى، اجتماعى و… دارد که باید از آن پرهیز نمود.

۶) در روابط سالم بین دو جنس مخالف. اصل نباید برتظاهر، ریا و خودنمایى باشد. آنانى که سعى دارند با لباس هاى بسیار ویژه، آرایش هاى آن چنانى و… براى خود ایجاد جذابیت نمایند، قطعاٌ از ضعفى درونى رنج مى برند و بدینوسیله به دنبال جبران کاستى جسمى یا روحى خود هستند. وگرنه کسى که فضیلت جسمى، عقلى و قلبى دارد، چه ضرورتى دارد که با حرکات تصنعى در مقابل دیگران ظاهر شود؟ شخصیت هاى رشید، خودبخود در ارتباط و تعامل براى دیگران به جهت فضایلشان زیبا جلوه مى کنند.پس درارتباط سالم دختر و پسر خوب است، هر یک به دنبال آن باشد که توانایى هاى علمى، هنرى، اخلاقى، ورزشى، رزمى و… کسب نمایند و طبیعى، قوى و سالم در مقابل یکدیگر ظاهر شوند.

منبع: حوزه علمیه تبریز