الگوى دختران جوان

 ثريا سليمانى فرد

جوانى فصل شورانگيز زندگى و مظهرنشاط و سازندگى است. روح لطيف و قلب ظريف جوان، جلوه‌ى زيباى آفرينش و صحيفه‌ى مصفّاى هستى است.

با سپرى شدن ايام كودكى و ورود به دنياى نوجوانى و سپس جواني، اشتياق و تلاش جوانان براى شناخت خود و پايه‌گذارى صفات شخصيتى و هويت منسجم چندين برابر مي‌شود.

جوانى دوران تكوين شخصيت است و به فرموده حضرت علي‌(ع)، ضمير نوجوان هم‌چون سرزمينى مستعد و آماده‌ى كشت، هر بذرى را كه در آن كاشته شود، مي‌پذيرد و بسيارى از ويژگي‌هاى شخصيتى انسان ازاين دوران سرچشمه مي‌گيرد:

… انّما قلب الحدث كالأرض الخالية ما ألقى فيها من شيءٍ قبلته….

…به درستى كه قلب نوجوان هم‌چون زمين ناكشته است. هرچه در آن افكنند، آن‌را مي‌پذيرد….

نوجوانى و جوانى دوران الگو يابى و الگو گزينى است. در دوران شكل‌گيرى شخصيت، چگونه بودن يا چگونه شدن را الگوها به نوجوانان و جوانان ارايه مي‌دهند. پس توجه به اين موضوع بسيار مهم و ضرورى است؛ هم براى پدر و مادر و مربيان گران‌قدر و هم براى خود نوجوانان كه از احساسات بيشتر بهره مي‌گيرند.

جوانانى كه ارزش‌هاى معنوي، دينى و اخلاق نيز برايشان مهم است، الگوهاى خود را در ميان شخصيت‌هاى مذهبى و اخلاقى مي‌جويند. جوانانى كه قدرت بدني، جمال ظاهري، ثروت و امثال اين‌ها برايشان مهم است، از افرادي‌كه در اين زمينه‌ها مطرح هستند، پيروى مي‌كنند. بنابراين، يكى از راه‌هاى بسيار مهم تربيتي، توجه به اين ويژگى و تلاش براى معرفى كردن الگوهاى مناسب به جوانان است.  براى اين منظور چه زيباست كه به چشمه جوشان فيض الهي؛ يعنى قرآن كريم مراجعه كنيم و با شناسايى الگوهاى رفتارى مناسب، آن‌ها را به جوانان عزيزمان كه قلب با صفايشان سرشار از نور معنويت و فضيلت طلبى است، ارايه كنيم، هم‌چنان‌كه پيامبر گرامى اسلام‌(ص) فرموده است:

اوصيكم بالشباب خيراً فانّهم ارقّ افئدة….

به شما سفارش مي‌كنم تا در مورد جوانان به نيكويى رفتار كنيد؛ زيرا قلب‌هايى رقيق و نفوذ پذير دارند….

در راستاى اين هدف، به شمارى از آيات سوره مباركه «القصص» اشاره مي‌كنيم كه در آن ماجرايى مطرح مي‌شود كه ميان حضرت موسي‌(ع) و دختر جوان و مؤمن مدينى رخ داده است. در اين‌جا، دو الگوى زيباى اخلاقى و رفتارى براى جوانان معرفى مي‌گردد.

در آيات ابتدايى سوره قصص به زمان كودكى حضرت موسي‌(ع) اشاره مي‌شود آن‌جا كه آن حضرت به دوران جوانى مي‌رسد:

ولما بلغ أشدّه استوى ءاتيناه حكماً و علماً وكذلك نجزى المحسنين.

هنگامي‌كه نيرومند و كامل شد (و به دوران جوانى رسيد)، به او حكمت و دانش داديم و اين گونه نيكوكاران را جزا مي‌دهيم.

در اين زمان، اتفاقى براى حضرت پيش مي‌آيد، به گونه‌اى كه در جريان دفاع از يكى از افراد بني‌اسرائيل، يكى از فرعونيان را كشد. به همين دليل، ناچار مي‌شود از مصر هجرت كند و به سرزمينى ديگر پناه برد. پس راه مدين را در پيش مي‌گيرد:

ولمّا ورد ماء مدين وجد عليه أمّة من النّاس يسقون ووجد من دونهم إمرتين تذودان قال ما خطبكما قالتا لا نسقى حتّى يصدر الرّعاء وأبونا شيخ كبير.

و هنگامى كه به چاه آب مدين رسيد، گروهى از مردم را در آن‌جا ديد كه چهار پايان خود را سيراب مي‌كنند. در كنار آن‌ها دو زن ديد كه مراقب گوسفندان خويش هستند (و به چاه نزديك نمي‌شوند. موسي) به آن‌ها گفت: كار شما چيست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمي‌دهيد؟) گفتند: ما آن‌ها را آب نمي‌دهيم تا چوپان‌ها همگى خارج شوند و پدر ما مرد كهن سالى است.

حضرت موسي‌(ع) با سختى فراوان و پس از چند روز مسافرت بدون توشه و امكانات، در حالى كه پيش‌تر در نعمت و آسايش بود، به شهر مدين مي‌رسد؛ شهرى كه از قلمرو مصر و حكومت فرعونيان خارج است. وى پس از ورود به شهر متوجه مي‌شود گروهى از مردم براى آب دادن به گوسفندان خود اطراف چاه جمع شده‌اند. در اين ميان، آن‌چه نظر ايشان را به خود جلب مي‌كند، وجود دو خانم است كه كمى دورتر از جمعيت ايستاده‌اند و علت عقب‌تر ايستادن آن‌ها اين است كه نمي‌خواهند با چوپانان برخوردى داشته باشند.

حضرت موسي‌(ع) با وجود خستگى شديد به سمت آنان مي‌رود و مي‌پرسد كه كارشان چيست و از آن‌جا كه مردان اين قوم را اين قدر بي‌انصاف مي‌بيند، در دل خشمگين مي‌شود. وى براى كمك به اين دو خانم جلوتر مي‌رود و برايشان از چاه آب مي‌كشد. سپس براى استراحت به سوى سايبان مي‌رود:

فسقى لهما ثمّ تولى الى الظل وقال انّى لما أنزلت اليّ من خير فقير.

موسى براى آنان آب كشيد. سپس رو به سوى سايه آورد و عرض كرد: پروردگارا! هرخير و نيكى برمن فرستي، من به آن نيازمندم.

اين حركت حضرت موسي‌(ع) نشانه شدت غيرت و تعصب ايشان نسبت به زنان با شخصيت و عفيف جامعه است.پس از انجام اين عمل نيك و دعايى كه مي‌كنند، درهايى چند به رويش باز مي‌گردد و فصل جديدى از زندگي‌اش آغاز مي‌شود.

فجاءته إحداهما تمشى على استحياء قالت إن أبى يدعوك ليجزيك أجر ما سقيت لنا فلمّا جآءه و قصّ عليه القصص قال لا تخف نجوت من القوم الظالمين.

يكى از آن‌دو به سراغ او آمد، در حالى كه با نهايت حيا گام برمي‌داشت و گفت: پدرم از تو دعوت مي‌كند تا مزد سيراب كردن گوسفندان را براى ما به تو بپردازد. هنگامى كه موسى نزد او (شعيب) آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: نترس، از قوم ستم‌كار نجات يافتي.

پس از مدتي، يكى از آن دو دختر به سراغ موسى مي‌آيد و مي‌گويد: پدرم تو را دعوت كرده است تا مزد كارى را كه انجام داده‌اى بدهد. بدين ترتيب، حضرت موسي‌(ع) با مردى آشنا مي‌شود كه در اين آشفته بازار حتى در مقابل كارى كوچك، مزد آن را مي‌دهد. گفته شده است آن مرد حضرت شعيب‌(ع) بوده، ولى از آن‌جا كه در آيه و ديگر قرينه‌ها، نامى از او برده نشده است، برخى مفسران از تعيين آن مرد به عنوان حضرت شعيب خود‌دارى ورزيده‌اند. به هرحال، او كسى است كه به حضرت موسي‌(ع) اطمينان مي‌دهد نجات يافته است و خود را در آيه بعد، از صالحان معرفى مي‌كند.

نكته‌اى كه بايد به آن توجه شود، ويژگي‌هاى آن دو دختر است كه پدرشان تربيت كرده است.

اول ـ اين دو دخترعقب‌تر از گروه مردان ايستاده‌اند ومنتظر هستند مكان خلوت‌تر شود تا به سمت چاه بروند: «…و وجد من دونهم امرأتين تذودان…».

دوّم ـ در پاسخ به حضرت موسي‌(ع)، مختصر و مفيد جواب داده و بدون تفصيل دادن كلام، مي‌گويند: «گوسفندان را سيراب نمي‌كنيم تا چوپانان بروند و پدر ما پيرمرد است».

اين جمله مي‌رساند كه آن‌ها برادر يا محرمى ندارند كه به آنان كمك كند. البته پدرى دارند كه پير و ناتوان است و به سبب ضرورت مجبور هستند خودشان اين كار را بكنند.

سوم ـ خداوند متعال در توصيف يكى از آن دو دختر كه به سمت موسى آمد، مي‌فرمايد: «تمشى على استحياء»؛ يعنى حركت و راه رفتن او در كمال حيا و عفت بود. بنابراين، مي‌توان گفت يكى از صفت‌هاى برگزيده و برجسته كه خداوند متعال به دختران جوان عطا مي‌كند، رعايت حيا و عفت هنگام حضور يافتن در اجتماع است.

در برخى تفسيرها گفته شده است كه در مسير حركت به سوى خانه شعيب، موسى جلوتر حركت مي‌كند و از اين كه پشت سر يك دختر جوان قرار گيرد و نگاهش به او بيافتد، پرهيز دارد.  به همين علت، آن دختر به پدرش مي‌گويد كه موسى «قوى و امين» است؛ قوى بودن را هنگام آب بخشيدن از چاه فهميده بود و امين بودن را در مسير بازگشت به خانه:

قالت احداهما يا أبت استأجره انّ خير من استأجرت القوى الأمين.

يكى از آن دو دختر گفت: پدرم! او را استخدام كن؛ بهترين كسى را كه مي‌توانى استخدام بكني، كسى است كه قوى و امين باشد.

افزون براين صفت‌هاى برگزيده، اين دختر با پدر خود رابطه‌اى خوب، صميمى و دوستانه دارد و خيلى راحت و دوستانه به پدرش مي‌گويد كه موسى را استخدام كند. اين خواهش هم‌چنين اين نكته را مي‌رساند كه اگر شرايط و فرصت مناسب براى آن دختران فراهم گردد تا ديگر براى كار سخت از خانه بيرون نروند، بهتر است، كه استخدام موسى مي‌تواند اين موقعيت را به آنان بدهد.

به هرحال، موسي‌(ع) و دختران مؤمن مدينى به عنوان دو الگوى جوان براى پسران و دختران مؤمن، در قرآن آورده شده است. در ادامه‌ى اين ماجرا مي‌آيد كه حضرت موسي‌(ع) با يكى از اين دختران مؤمن ازدواج مي‌كند. پس پاداش حيا، عفت، جوان‌مردى و غيرت ناموسي، دست يافتن به ازدواجى مبارك، زيبا و مناسب است.

پس اى جوانان عزيز و پرشور! با توكل برخداوند متعال و تكيه برعنصر ايمان و تقوا، سعادت و خوشبختى را از خداوند متعال بخواهيد.

منبع : مجله بشارت – نشريه قرآنى ويژه جوانان