خانواده شیعی » تربیت فرزند » نوجوان و جوان »

الگودهی قرآن به جوانان(۲)

دستورات مخصوص

خداوند به وسیله فرشتگان به مریم خطاب کرد: (یا مریم اقنتی لربک و اسجدی و ارکعی مع الراکعین) ای مریم! برای پروردگار خود خضوع کن، و سجده به جای آر و با رکوع کنندگان رکوع کن.

به نظر می رسد، این دستورات، شکرانه عنایاتی است که خداوند به مریم عطا فرموده است.

بشارت خدایی

در ادامه فرشتگان به مریم گفتند: (یا مریم ان الله یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح عیسی ابن مریم…) ای مریم! خداوند ترا به کلمه ای ـ وجودی با عظمت ـ از طرف خویش بشارت می دهد که نامش مسیح، عیسی بن مریم است. [۱]

وعده الهی به مریم، پیامبری از انبیإ بزرگ خدا و دارای معجزات بزرگ است.[۲]

شایستگی القإ روح و کلمه الله

عیسی، پیامبر بزرگ خدا، روح الله وکلمه الله است که مقرر شد، به عنوان یک موجود و انسان، در میان دیگر انسان ها قرار گیرد، ظرف استقرار این روح بزرگ الهی، مریم – سلام الله علیه – است که فرمود: (انما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و کلمته القاها الی مریم و روح منه) مسیح فرزند مریم، فقط فرستاده خدا، وکلمه مخلوق اوست که او را به مریم القا نمود و روحی از طرف او بود. [۳]

پناه جویی به خدا و تسلیم خدا شدن

فرشته الهی برای القای کلمه الله به صورت انسانی نزد مریم ظاهر می شود: (فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرا سویا) ما روح خود را به سوی او فرستادیم و او در شکل انسانی بی عیب و نقص بر مریم ظاهر شد. [۴]

دید مریم صورتی بس جان فزا

جان فزایی دلربایی در خلا

مریم با دیدن او در کنار خود، احساس دیگری پیدا کرد و به تصور این که ممکن است شری به وی برساند به خدا پناه برد و گفت: (انی إعوذ بالرحمن ان کنت تقیا) من از تو به خدای رحمان پناه می برم اگر پرهیزکاری. فرشته گفت: (انما إنا رسول ربک لا هب لک غلاما زکیا) من فرستاده پروردگار تو هستم تا پسری پاکیزه به تو ببخشم.

لرزه بر اعضای مریم اوفتاد

کاو برهنه بود و ترسید از فساد

گشت بی خود مریم و در بی خودی

گفت بجهم در پناه ایزدی

به هر حال، مریم تسلیم امر خدا شد. هر چند به خاطر پیامدهای چنین رخدادی ناراحت بود و آرزوی مرگ می کرد، و می گفت: (یا لیتنی مت قبل هذا وکنت نسیا منسیا) ای کاش پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش می شدم. در این هنگام ندارسید که غمگین مباش: (فنادیها من تحتها إلا تحزنی) از پایین پایش به او ندا دادند که غمگین مباش[۵].

۶ـ الگوی شرم و حیا

الگویی که در قرآن کریم در مورد حیا معرفی شده است، صفورا دختر شعیب است که در جریان برخورد موسی – علیه السلام – با وی (پیش از ازدواج) به آن اشاره شده است. قرآن کریم می فرماید: (فجإته احداهما تمشی علی استحیإ قالت ان ابی یدعوک…) یکی از آن دو دختر به سراغ او آمد درحالی که با نهایت حیا گام بر می داشت، گفت: پدرم از تو دعوت می کند تا…. [۶]

تفصیل این جریان در بخش بعدی خواهد آمد.

 حوزه معاشرت اجتماعی

۱ـ الگوی رفتار و معاشرت

این که پسران و دختران در جامعه اسلامی، چگونه با یکدیگر معاشرت و نشست و برخواست داشته باشند و تا کجا می توانند در تماس ها، نگاه ها، گفت و شنودها و… پیش بروند، بررسی مفصلی می طلبد که این مختصر گنجایش آن را ندارد; ولی به اجمال باید گفت: که آزادی و اجتماعی بودن انسان از یک سو، پیامدها و عواقب ناگوار معاشرت آزاد از سوی دیگر موجب شده است که گروهی، نظریه آزادی ارتباط یا ارتباط افسار گسیخته را ارایه کنند.

عده ای دیگر نیز، دیدگاه پرهیز از هرگونه ارتباط را مطرح کرده تا بدان جا پیش رفتند که زن و مرد و دختر و پسر حق ندارند، حتی در شعاع دید و صدای یکدیگر قرار گیرند.

اگر چه هر دو این دیدگاه ها افراطی می باشد، اما بعید نیست که با اندکی تعدیل، به سمت دیدگاه دوم گرایش پیدا کنیم، زیرا با توجه به متون قرآن و روایات می توان نتیجه گرفت که اصل اول در معاشرت دختر و پسر ممنوعیت نگاه، لمس، تماس، مکالمه و… است، مگر برای کسانی که به عنوان محارم مطرح می باشند.

به هر صورت، در قرآن در مورد معاشرت و برخورد پسر و دختر به یک الگوی ملموس اشاره شده است; جریان موسی و دختران شعیب که درباره آن می فرماید: (و لما ورد مإ مدین وجد علیه امه من الناس یسقون) هنگامی که موسی به چاه آب مدین رسید، گروهی از مردم را در آنجا دید که چهار پایان خود را سیراب می کنند.[۷]

موسی جوانی است که از مصر به مدین آمده است و در کنار چاه مدین مردمی را می بیند که مشغول سیراب کردن چهارپایان خود هستند، کمی آن طرفتر دو زن را می بیند که مراقب گوسفندان خویشند و به چاه نزدیک نمی شوند (و وجد من دونهم امراتین)، موسی از آن ها درباره علت آب ندادن گوسفندان پرسید و گفت: (ما خطبکما) چه می کنید؟ آن ها پاسخ دادند: (لا نسقی حتی یصدر الرعإ) ما آن ها را آب نمی دهیم تا چوپانان همگی از آبگاه خارج شوند. در این جا موسی به همیاری آن دو شتافت و به آنان کمک کرد، (فسقی لهما) موسی به گوسفندان آن ها آب داد. اما در کنار آنها نماند و به گوشه ای رفت (ثم تولی الی الظل) سپس به سایه روکرد و گفت: (رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر) خدایا هرچیز نیکی برای من بفرستی به آن نیازمندم. این در حالی بود که دختران راه خود را گرفته و به خانه رفتند.

زور را بگذار و زاری را بگیر

رحم سوی زاری آید ای فقیر!

دست اشکسته بر آور در دعا

سوی اشکسته پرد فضل خدا

چیزی نگذشت که یکی از دختران شعیب با شرم وحیا به سراغ موسی آمد (فجإته احداهما تمشی علی استحیإ) و پیام پدر را به وی رساند و گفت: (ان ابی یدعوک لیجزیک إجر ما سقیت لنا) پدرم از تو دعوت می کند تا مزد سیراب کردن گوسفندان ما را به تو بپردازد.

موسی، درحالی که دختر شعیب پشت سر او راه می رفت، حرکت کرد تا به خانه شعیب رسید، موسی داستان گرفتاری خود در مصر را با شعیب در میان گذاشت و شعیب گفت: (لاتخف نجوت من القوم الظالمین) نترس از قوم ستمگر نجات یافتی. در این میان یکی از دختران پیشنهاد کرد، موسی را استخدام کنند (قالت احداهما یا ابت استاجره) برای آن که آن دختر، موسی را مردی قوی و امین یافته بود (ان خیر من استاجرت القوی الامین) بهترین کسی که می توانی استخدام کنی، آن است که قوی و امین باشد. در نهایت شعیب پیشنهاد کرد، یکی از دختران خود را به ازدواج موسی در آورد (قال انی ارید ان انکحک احدی ابنتی هاتین). [۸]

۲ـ الگوی تسلیم و رضا

اسماعیل، پسر ابراهیم – علیه السلام – که خداوند سبحان در سن پیری و با التماس و تضرع به وی عنایت فرمود ـ الگویی است برای جوانانی که در مقام عبودیت خدا گام برمی دارند.

همچو اسماعیل پیشش سربنه

شاد وخندان پیش تیغش جان بده

حلق پیش آورد اسماعیل وار

کارد بر حلقش نیارد کردکار

ابراهیم تا سن پیری فرزندی نداشت و از خدا تقاضای فرزند کرد و گفت: (رب هب لی من الصالحین) پروردگارا! به من از صالحان فرزندان صالح ببخش. خدا نیز دعای ابراهیم را استجابت فرمود و بشارت فرزندی به وی داد (فبشرناه بغلام حلیم)[۹] درپی این بشارت، ابراهیم شکر و حمد خدا را بجای آورد و گفت: (الحمد لله الذی و هب لی علی الکبر اسماعیل و اسحق ان ربی لسمیع الدعإ) سپاس خدای را که در سن پیری اسماعیل و اسحاق را به من بخشید، بی شک خدا و پروردگار من نسبت به دعای من شنواست.[۱۰]

به هر حال، وقتی اسماعیل رشد کرد و بزرگ شد، ماموریتی متوجه ابراهیم شد که بسیار مشکل بود و آن قربانی کردن فرزند در راه خدا بود، قرآن می فرماید: (فلما بلغ معه السعی قال یا بنی انی اری فی المنام انی اذبحک) هنگامی که اسماعیل به سنی رسید که می توانست کار بکند، ابراهیم به وی گفت: ای فرزندم در خواب دیدم که تو را ذبح می کنم.

(لازم به ذکر است، خواب انبیاء با بیداریشان برای مکلف شدن تفاوتی ندارد و آنچه در خواب می بینند باید انجام دهند).

اینجا بود که ابراهیم – علیه السلام – مسإله را با خود اسماعیل در میان گذاشت و نظر او را جویا شد و گفت: (فانظر ماذا تری) نظر تو چیست؟ اسماعیل پاسخ داد: (یا ابت افعل ما تومر ستجدنی ان شإ الله من الصابرین) ای پدر! هر آنچه بر آن ماموری انجام بده، به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت.

هر دو تسلیم حکم خدا و آماده اجرای آن شدند، (فلما اسلما و تله للجبین) چون هر دو تسلیم شدند، و صورت اسماعیل را روی خاک نهاد.

(تله: تل یعنی مکان مرتفع، و له یعنی او را روی تل انداخت[۱۱] پس تله للجبین به معنای این است که او را آماده ذبح شدن کرد).

اسماعیل آماده ذبح شدن و ابراهیم آماده ذبح کردن شدند که خداوند ندا داد (قد صدقت الرویا انا کذلک نجزی المحسنین) ابراهیم! مفاد خواب خود را تصدیق کردی و تصمیم برانجام ماموریت گرفتی، کافی است.

حسرت آزادگان شد بندگی

بندگی را چون تو دادی زندگی

مومن آن باشد که اندر جزر و مد

کافر از ایمان او حسرت خورد

این یک امتحان الهی بود: (ان هذا لهو البلإ المبین) این برنامه یک آزمایش بود و تو خوب از آزمایش بیرون آمده ای، ما از ذبح اسماعیل گذشتیم و او را جایگزین کردیم، (و فدیناه بذبح عظیم).[۱۲]

۳ـ الگوی همکاری (جوان شاگرد بنا و نظافتچی)

قرآن کریم با نگاهی دیگر نیز به اسماعیل – علیه السلام – به عنوان یک جوان اشاره کرده است، و آن شاگردی و همکاری با ابراهیم – علیه السلام – است.

در جایی می فرماید: (و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل) هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه خدا را بالا آوردند.

در این برنامه، اسماعیل جوان شاگرد ابراهیم است و به کمک پدر خانه خدا را می سازد و در دعای پدر نیز شریک است که می گویند: (ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم، ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امه مسلمه لک و ارنا مناسکنا و تب علینا… ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم) خدایا از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی، پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار بده و از دودمان ما امتی که تسلیم فرمان تو باشند، پدید آور. و طرز عبادتمان را به ما نشان بده و توبه ما را بپذیر… پروردگارا! درمیان آن ها، پیامبری از خودشان برانگیز.[۱۳]

و نیز در برنامه دیگری می فرماید: (و عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتی للطائفین و العاکفین و الرکع السجود) ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان ومجاوران و رکوع‌کنندگان و سجده‌کنندگان پاک کنند.[۱۴]

در این برنامه اسماعیل به کمک ابراهیم، نظافتچی و جاروکش خانه خداست. چیزی که شاید بزرگان جامعه از آن سرباز می زنند و آن را در شأن خود نمی دانند.

کعبه را که هر دمی عزی فزود

آن زاخلاصات ابراهیم بود

۴ـ الگوی عفو و گذشت

در داستان حضرت یوسف، در قرآن می خوانیم که برادران وی به او بدی کردند، نسبت به وی حسادت ورزیده و گفتند: (یوسف وإخوه إحب الی إبینا منا) یوسف و برادرش بنیامین، نزد پدر از ما محبوب ترند. سپس با طرح نقشه ای، او را از یعقوب جدا کرده و به بهانه گردش و تفریح به صحرا بردند و می خواستند او را بکشند و یا در جایی دور از دسترس رها کنند، (اقتلوا یوسف إو اطرحوه إرضا یخل لکم وجه إبیکم) یوسف را بکشید، یا او را در سرزمینی دور دست بیفکنید، تا توجه پدر، فقط به شما باشد. بالاخره تصمیم گرفتند که او را در چاه بیاندازند، (إلقوه فی غیابت الجب) او را در نهانگاه چاه بیفکنید و بعد نیز با دروغ و نیرنگ که او طعمه گرگ شده است (فإکله الذئب)، نزد پدرشان برگشتند.

یوسفان از مکر اخوان در چه اند

کز حسد یوسف به گرگان می دهند

از حسد بر یوسف مصری چه رفت

این حسد اندر کمین، گرگی است زفت[۱۵]

این که آنها گفتند: طعمه گرگ شده شاید به این دلیل بود که می خواستند، امید پدر را به یإس تبدیل کنند، یوسف در چاه قرار گرفت و کاروانیان سررسیدند و به امید کشیدن آب، دلو و طناب را در چاه رها کردند.

ولی به جای آب، یوسف را بیرون کشیدند، سپس او را به قیمتی ناچیز (شروه بثمن بخس دراهم معدوده) فروختند. و بدین ترتیب یوسف محبوب پدر، از یعقوب جداشد ودر خانه عزیز مصر جای گرفت و در ادامه با تهمت خیانت به همسر عزیز زندانی شد. [۱۶]

یوسف چه کرد؟

برادران با یوسف این گونه عمل کردند، اما یوسف مراحل سخت را یکی پس از دیگری پشت سرنهاد، تا بدان جا که به پادشاهی مصر رسید. برادران یوسف برای تهیه آذوقه از کنعان به مصر آمدند، اما یوسف نه تنها انتقام نگرفت، بلکه نهایت احترام و اکرام را به آنها نمود و حتی کالای مجانی به آنها داد و سرانجام به آنها گفت: (لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم) امروز هیچ ملامت و توبیخی بر شما نیست، خدا شما را می بخشد.[۱۷]

الگوی منحرفان(پسر نوح)

قرآن علاوه بر آن که الگوهای مثبت را معرفی کرده است، الگوی منفی را نیز شناسایی نموده است. یکی از آن ها پسر نوح ـ کنعان ـ است که قرآن از وی به (بنی) (پسرک من) تعبیر می کند.

حضرت نوح، سالیان دراز قوم خود را به سوی حق و عبودیت خدا فرا می خواند ولی عده ای اندک به او گرویدند و بسیاری از جمله پسرش به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند. نوح مامور ساختن کشتی و سوار کردن مومنان بر آن شد تا از بلای غرق شدن نجات یابند، نوح کشتی را ساخت و مومنان بر آن سوار شدند و بر آب حرکت می کرد و موج چون کوه پدیدار می شد: (هی تجری بهم فی موج کالجبال). نوح پسرش را فراخواند و از او دعوت کرد که باوی سوار کشتی شود و گفت: (یا بنی ارکب معنا ولا تکن مع الکافرین) پسر من! با ما سوار شو، و در صف کافران مباش. با ما سوار شو کنایه از ایمان آوردن اواست؛ زیرا اگر ایمان می آورد قطعا بر کشتی سوار می شد، و از غرق شدن نجات می یافت. پسر نوح به پدر پاسخ داد: (سآوی الی جبل یعصمنی من المإ) به کوه پناه می برم و از غرق شدن رهایی می یابم.

گوش کنعان کی پذیرد این کلام

که بر او مهر خدای است و ختام

نوح به پسرش تإکید کرد که کوه نیز کارساز نخواهد بود، (لا عاصم الیوم من إمر الله) امروز نگهدارنده ای از غرق شدن ـ که حکم خداست ـ وجود ندارد. در این حال میان پدر و فرزند موجی ایجاد شد و پسر در کام مرگ فرو رفت: (و حال بینهما الموج فکان من المغرقین).[۱۸]

نوح به خدا عرض کرد: (خدایا! ان ابنی من إهلی وان وعدک الحق) پسرم از اهل من است و وعده تو حق است. اشاره به این که تو وعده دادی اهل من به سلامت باشند. خداوند در پاسخ فرمود: (یا نوح انه لیس من إهلک انه عمل غیر صالح) ای نوح! این پسر از اهل تو نیست؛ او عنصر نامطلوب و عمل غیر صالحی است او فرد شایسته ای نیست.

هر (ولی) را نوح و کشتیبان شناس

صحبت این خلق را طوفان شناس

آشنا هیچ است اندر بحر نوح

نیست اینجا چاره جز کشتی نوح

پی‌نوشت‌ها

[۱]. آل عمران/ ۴۳ و ۴۵

[۲]. آل عمران/ ۴۵ ـ ۶۰

[۳]. نساء/۷۱

[۴]. مریم/۱۹

[۵]. مریم/ ۲۳ و ۲۴

[۶]. قصص/۲۵

[۷]. قصص/۲۳

[۸]. قصص/ ۲۳ ـ ۲۷

[۹]. صافات/۱۰۱

[۱۰]. ابراهیم/ ۳۹

[۱۱].. مفردات: تل

[۱۲]. صافات/ ۱۰۲ ـ ۱۰۷

[۱۳]. بقره/ ۱۲۷ ـ ۱۲۹

[۱۴]. بقره/ ۱۲۵

[۳]. فربه.

[۱۵]. یوسف/ ۸ ـ ۳۵

[۱۶]. همان/ ۹۱

[۱۷]. هود/ ۴۲ ـ ۴۶

 منبع: محمد فاکر میبدی؛ ره توشه راهیان نور