الگودهی قرآن به جوانان(۱)

 جوان معمولا در سه حوزه فکر و اندیشه، اخلاق و معاشرت اجتماعی، نگرانی هایی دارد و خواسته یا ناخواسته به سمت و سویی گرایش پیدا می کند و در صورتیکه الگویی مناسب به وی ارایه نشود، به الگوهای نامناسب و نامتناسب روی می آورد. از این رو قرآن، در راستای رسالت هدایتی و تربیتی خود، با بیان داستان های واقعی به ترسیم الگوهای مناسب پرداخته است، که در این نوشتار تنها به الگوهای جوان و یا در سنین جوانی می پردازیم.

الف: حوزه فکر و اندیشه

۱ـ الگوی مبارزه با عقاید و افکار باطل   الگوی جوان در این برنامه، حضرت ابراهیم – علیه السلام – است که در سنین جوانی به مبارزه با بت پرستی پرداخت. وی ابتدا با سرپرست خود (آزر) گفتگو کرد و تا آنجا پیش رفت که از او و همفکرانش بیزاری جست. قرآن کریم می فرماید: (ولقد آتینا ابراهیم رشده من قبل و کنا به عالمین، اذ قال لا بیه وقومه ما هذه التماثیل التی إنتم لها عاکفون) ما وسیله رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم; و از شایستگی او آگاه بودیم.

آن هنگام که به پدرش آزر، و قوم او گفت:این مجسمه های بی روح چیست که شما همواره آنها را پرستش می کنید؟ در پاسخ گفتند: وجدنا آبائنا لها عابدین) ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت می کردند، ابراهیم واکنش نشان داد و فرمود: لقد کنتم إنتم وآبإکم فی ضلال مبین) قطعا هم شما و هم پدرانتان در گمراهی آشکاری بودید.[۱] چون تواند ساخت با آزر، خلیل؟ چون تواند ساخت با رهزن، دلیل؟ آری، همان طور که راهنما و دلیل راه، با راهزن سازگاری و همراهی ندارد، ابراهیم خلیل هم با آزر بت تراش سازش نمی کند.

و در جای دیگر فرمود: واذ قال ابراهیم لا بیه آزر إتتخذ إصناما الهه انی إراک وقومک فی ضلال مبین) به خاطر بیاورید هنگامی که ابراهیم به پدرش آزر گفت: آیا بت هایی را معبود خود انتخاب می کنی؟ من، تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می بینم. [۲] ابراهیم در مرحله نخست، در مقام استفهام انکاری و توبیخی پرسید: (این مجسمه ها چیست که به عنوان خدا پذیرفته اید و آنان را عبادت می کنید؟.) در مرحله بعد که آنان به تقلید از پیشینیان خود استدلال کردند، ابراهیم در پاسخ، آنان را به گمراهی متهم نمود.

اعلام بیزاری

سپس در مرحله بعد، ابراهیم از بت پرستان اعلام بیزاری کرد، قرآن کریم می فرماید: (قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه اذ قالوا لقومهم انا برإ منکم ومما تعبدون من دون الله) برای شما سرمشقی خوب در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند، وجود داشت، آن هنگام که به قوم مشرک خود گفتند: (ما از شما و آنچه غیر از خدا می پرستید، بیزاریم) . [۳] اظهار دشمنی در مرحله ی بعد ابراهیم، دشمنی خود با آنان را ظاهر کرد و گفت: (کفرنا بکم وبدا بیننا وبینکم العداوه والبغضإ إبدا) ما نسبت به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است. [۴]

فقط خودی ها

  ابراهیم نسبت به همه بت پرستان اعلام بیزاری و اعلان دشمنی نمود; یعنی نباید با آنان همزیستی مسالمت آمیز داشت. اما چون به آزر وعده استغفار داده بود: (سإستغفر لک ربی)[۵]، برای او استغفار کرد. قرآن می فرماید: (الا قول ابراهیم لا بیه لا ستغفرن لک)[۶] و (ما کان استغفار ابراهیم لا بیه الا عن موعده وعدها ایاه) [۷] رو (إشدإ علی الکفار) باش با ولی چون گل، عدو چون خار باش ۲ـ الگوی مبارزه و بت شکنی   ابراهیم در ادامه مبارزه خود، به مبارزه با بت پرداخت; یعنی او علاوه بر این که با (تبر منطق) به جنگ بت پرستان رفت، با تبر آهنین به جنگ بت ها نیز رفت.

او با سوگندی که از پیش یاد کرده و نقشه ای که از قبل طرح کرده بود می فرمود: (تالله لا کیدن إصنامکم بعد إن تولوا مدبرین) بخدا سوگند در غیاب شما نقشه ای برای نابودی بت هایتان طرح می کنم،[۸] اوهمه بت ها را نابود کرد و تنها بت بزرگ را برای تنبه آنها باقی گذاشت: (فجعلهم جذاذا الا کبیرا لهم لعلهم الیه یرجعون) سرانجام همه آنها، جز بت بزرگشان را، قطعه قطعه کرد. شاید سراغ او بیایند. [۹] جوانی به نام ابراهیم   ابراهیم – علیه السلام – طرح و نقشه خود را به اجرا درآورد و بت ها را شکست.

ولی چون این کار دور از چشم مردم انجام گرفته بود، کسی نمی دانست که چه کسی چنین کاری را انجام داده است، همه می گفتند: (من فعل هذا بآلهتنا انه لمن الظالمین) چه کسی با خدایان ما چنین کرده است؟ قطعا او از ظالمین است. اما چون پیش از آن، ابراهیم، آنان و بت هایشان را تهدید کرده بود، آن ها شکی نداشتند که کار ابراهیم است. لذا گزارش دادند که: (سمعنا فتی یذکرهم یقال له ابراهیم) جوانی را می شناسیم به نام ابراهیم که از بت ها به بدی یاد می کرد.

منطق قوی ابراهیم   ابراهیم – علیه السلام – را به محاکمه کشیدند، اما او با منطق قوی پاسخ می داد و برای بیداری آنها بت بزرگ را سالم نگهداشته بود، تا بگوید: (بل فعله کبیرهم هذا فسإلوه ان کانوا ینطقون) شاید بت بزرگ چنین کرده باشد، بروید از او سوال کنید، اگر آنها سخن می گویند. یعنی، آنان که حرف نمی زنند، چگونه می توانند به حال شما سودمند باشند؟ و اگر کاری از آنها ساخته است، پس آن بت بزرگ، بت های کوچکتر را شکسته است و اگر حرفی نمی تواند بزند و کاری از او برنمیآید، پس شایسته پرستش نیست.

(إفتعبدون من دون الله ما لاینفعکم شیئا ولایضرکم) سپس با اعلام بیزاری از بت و بت پرست گفت: (اف لکم ولما تعبدون من دون الله) اف بر شما و آنچه غیر از خدا می پرستید. ابراهیم تا بدان جا پیش رفت که آتش نمرودیان را به جان خرید: (قالوا حرقوه وانصروا الهتکم) گفتند: او ابراهیم را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید. از آنجا که خداوند بندگان خود را تنها رها نمی کند، به امر خداوند آتش سوزان، برای ابراهیم سرد و سالم شد: (قلنا یا نار کونی بردا وسلاما علی ابراهیم) . [۱۰]

آتش ابراهیم را دندان نزد چون گزیده حق بود چونش گزد؟ آتش ابراهیم را نبود زیان هرکه نمرودی است گو می ترس از آن ماه با احمد اشارت بین شود نار ابراهیم را نسرین شود
۳ـ الگوی هدفداری   قرآن کریم برای معرفی الگوی هدفداری، شخصیت های بزرگی را معرفی می نماید. از جمله این شخصیت ها حضرت ابراهیم است که آیات مربوط به آن گذشت و گفته شد که حضرت ابراهیم به هیچ قیمتی حاضر نشد دست از هدف خود بردارد و تهدیدها را به جان خرید: (یا ابراهیم لئن لم تنته لا رجمنک و اهجرنی ملیا) ای ابراهیم اگر دست از کارهایت خرابکاری هایت برنداری، تو را سنگ باران خواهم کرد یا سخنان تندی به تو خواهم گفت. از من دور شو.[۱۱]

تا این که وی مجبور شد از آنان کناره گیری کند و گوشه عزلت برگزیند. قرآن از زبان ابراهیم می فرماید: (وإعتزلکم و ما تدعون من دون الله…) از شما و بت هایتان کناره گیری می کنم…[۱۲] در همین راستا، آن حضرت آتش نمرود را نیز پذیرا شد. نمونه دیگر: نمونه دیگر هدف داری، اصحاب کهف هستند: اصحاب کهف جوانانی بودند خداباور، که حاضر نشدند دست از عقیده خود بردارند: (انهم فتیه آمنوا بربهم (اصحاب کهف جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان داشتند.[۱۳]

و شعارشان این بود که: (ربنا رب السموات والارض لن ندعوا من دونه الها) پروردگار ما، پروردگار آسمان ها و زمین است و به جز او خدایی دیگر را نمی خوانیم. [۱۴] اینان، آنچنان در راه عقیده خود استوار بودند که حاضر نشدند با طاغوت زمان همنوا شوند، و لذا شهر و دیار، خانه و خانواده و حتی ملک و حکومت را رها کرده و به غاری پناه بردند: (اذ اوی الفتیه الی الکهف قالوا ربنا آتنا من لدنک رحمه وهییء لنا من إمرنا رشدا) بیاد آور، هنگامی که جوانان به غار پناه بردند و گفتند: خدایا، از سوی خودت به ما رحمت بده و زمینه رشد ما را فراهم فرما. [۱۵]

آنان پس از بیدار شدن از خواب به حساب همان زمان ـ که دوران خفقان و ستم دقیانوس بود ـ باز به فکر طهارت و پاکی بودند و حاضر نبودند غذای نامناسب مصرف نمایند، لذا به مإمور خرید گفتند: (فلینظر إیها إزکی طعاما فلیإتکم برزق منه…) بنگر که کدامیک طعامشان پاکیزه تر است، و مقداری از آن روزی برای شما بیاورد. [۱۶]

علم و حکمت زاید از لقمه حلال عشق و رقت آید از لقمه حلال زاید از لقمه حلال اندر دهان میل خدمت، عزم رفتن آن جهان ب ـ حوزه اخلاق در این حوزه علمی و عملی، قرآن کریم به معرفی چند الگو پرداخته که جوانان باید با شناخت این نمونه های اخلاق و اسوه های هدایت، مسیر تربیت خود را با آنها منطبق نموده واز رفتار و اعمالشان درس گرفته و به آنان تإسی نمایند:
۱ـ الگوی از جان گذشتگی
آیه شریفه: (ومن الناس من یشری نفسه ابتغإ مرضات الله) بعضی از مردم کسانی هستند که جان خود را برای خشنودی خدا، می فروشند،[۱۷]

الگوی از جان گذشتگی است که قرآن به ما معرفی می کند. این مصداق منحصر به فرد، علی بن ابی طالب – علیه السلام – است که در نهایت از جان گذشتگی، حاضر شد در زمان خطر، به جای پیامبر – صلی الله علیه و آله – در بستر وی قرار بگیرد. سنگ تا فانی نشدکی شد نگین   دانشمندان اسلامی از مفسران، مورخان و محدثان می نویسند، در (لیله المبیت) یعنی شبی که پیامبر – صلی الله علیه و آله – می خواست از مکه بیرون آمده و به مدینه هجرت نماید، علی بن ابی طالب – علیه السلام – به جای پیامبر خوابید و همه خطرات احتمالی را به جان خرید. [۱۸]

لازم به ذکر است در آن زمان تنها حدود بیست سال از عمر شریف امام علی – علیه السلام – می گذشت.
۲ـ الگوی ایثار و از مال گذشتگی
در این زمینه نیز الگوی معرفی شده توسط قرآن، حضرت علی – علیه السلام – است که در سوره «هل آتی» در کنار حضرت زهرا – سلام الله علیها – به عنوان ابرار معرفی شده است. (ان الابرار… یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزإ و لا شکورا) و غذای (خود) را با این که به آن علاقه (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر می دهند و می گویند ما شما را به خاطر خدا اطعام می کنیم و هیچ پاداشی، و سپاسی از شما نمی خواهیم. [۱۹]

همه محدثان، مفسران و مورخان شیعه و بسیاری از دانشمندان اهل سنت معتقدند که این آیات در باره علی – علیه السلام – و خانواده اش نازل شده است. اسکافی می نویسد: (ما منکر تفضیل و برتری دیگر صحابه بر علی – علیه السلام – هستیم) . تا آنجا که می نویسد: (اما در انفاق آنچنان بود که حتی درحال فقر بر مسکین و یتیم و اسیر اطعام نمود) . [۲۰]
ظاهرا علی و زهرا – علیهما السلام – برای بهبود حسنین – علیهما السلام – از بیماری نذر کرده بودند که سه روز روزه بگیرند; به هنگام افطار روز اول، غذای خود را به مسکین دادند، روز دوم آن را به یتیم و روز سوم آن را به اسیر بخشیدند و خود گرسنه ماندند. [۲۱]

محسنان مردند و احسان ها بماند ای خنک آن را که این مرکب براند… مرد محسن لیک احسانش نمرد نزد یزدان دین و احسان نیست خرد مال خود ایثار راه او کند جان خود ایثار جاه او کند درباره از جان گذشتگی و از خود گذشتگی علی – علیه السلام – به عنوان اسوه و الگو، باید شرکت آن حضرت در جنگ های طاقت فرسای زمان پیامبر – صلی الله علیه و آله – (نبرده ایی مانند بدر، احد، احزاب…) را نیز ذکر کرد; رشادت های عظیمی که به حق جبرئیل امین درباره آن گفت: (لا فتی الا علی) [۲۲]

۳ ـ الگوی کسب علم
الگوی دانشجویی که قرآن معرفی می کند، حضرت موسی – علیه السلام – است که با آن مقام و عظمتش از بنده ای از بندگان خدا درخواست آموزش کرد. قرآن کریم می فرماید: (قال له موسی هل إتبعک علی إن تعلمن مما علمت رشدا) [۲۳]موسی به او خضر گفت: آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد است به من بیاموزی. خواب، بیداری است چون با دانش است وای بیداری که با نادان نشست چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو همچو موسی زیر حکم خضر رو اگرچه معلم موسی در آغاز ـ به دلیل ضرورت گنجایش علمی ـ از پاسخ مثبت به موسی خودداری کرد.

اما با اعلام آمادگی موسی (ستجدنی ان شإ الله صابرا) ان شإ الله مرا شکیبا خواهی یافت، با شرط پیشی نگرفتن موسی از استادش، پذیرفت که به وی آموزش بدهد و در یک همراهی با وی، به او آموخت که برخی از امور دارای تإویل هستند و گفت: (سانبئک بتإویل ما لم تستطع علیه صبرا) .
۴ـ الگوی مبارزه با خواهش های نفسانی
الگوی معرفی شده توسط قرآن در این مورد، حضرت یوسف – علیه السلام – است که در دوره جوانی در خانه عزیز مصر و در کنار زنی به نام زلیخا زندگی می کند. یوسف، در اوج جوانی و فوران کوره آتشین شهوت و زلیخا زنی که از سیمایی زیبا برخوردار است، همه زمینه ها برای کام جویی آنان فراهم است.

قرآن کریم می فرماید: (و راودته التی هو فی بیتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هیت لک قال معاذ الله… و لقد همت به و هم بها لولا ان رای برهان ربه کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشإ انه من عبادنا المخلصین) وآن زن که یوسف در خانه او بود، از او تقاضای کامجویی کرد، درها را بست و گفت: بیا به سوی آن چه برای تو مهیا است، یوسف گفت: پناه می برم به خدا. .. آن زن قصد او کرد، و او نیز ـ اگر برهان پروردگار را نمی دید ـ قصد وی می نمود: این چنین کردیم، تا بدی و فحشا را، از او دور سازیم، چرا که او از بندگان مخلص خالص شده ما بود.[۲۴]

زآتش شهوت نسوزد اهل دین باقیان را برده تا قعر زمین یوسف، زندان رفتن را پذیرفت، اما به خواهش زلیخا که مطابق غریزه جنسی بود، پاسخ نداد. زلیخا گفته بود: (لئن لم یفعل ما آمره لیسجنن ولیکونا من الصاغرین) اگر یوسف آنچه را به او دستور می دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و مسلما خوار و ذلیل خواهد شد. هرگاه حاکمیت در دست نااهلان رند باشد صالحان، محکوم و زندانی می شونداگر چه همچون یوسف صدیق، پیامبری عفیف و معصوم باشند.

چون که حکم اندر کف رندان بود لا جرم صدیق در زندان بود! و یوسف در واکنش به تهدید به زندان گفت: (رب السجن إحب الی مما یدعوننی الیه) پروردگارا، زندان نزد من محبوبتر است از آنچه که این ها مرا به سوی آن می خوانند.[۲۵] جالب توجه این که حضرت یوسف رهایی از گرفتاری شهوت را، لطف الهی می داند و می گوید: (والا تصرف عنی اصب الیهن وإکن من الجاهلین) واگر نیرنگ آن ها را از من باز نگردانی، به سوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود. [۲۶]

الگو دهی در آیات مربوط به حضرت یوسف – علیه السلام –   در این آیات نکاتی وجود دارد که به جوان پر شور ما میآموزاند، که هرچند کوره ای مشتعل از آتش سوزان شهوت باشد، می تواند با تإسی به یوسف – علیه السلام -، خود را از دام شهوت برهاند. نکته قابل توجه این که برای حضرت یوسف همه چیز فراهم بود. این مسإله کار یوسف را دشوارتر می کند، زیرا ممکن است برای جوان ما زمینه فراهم نباشد و یا اگر فراهم است قضیه شکل دیگری به خود بگیرد.

اما یوسف می بایست تلاش مضاعف نماید تا به فرموده قرآن (سوء و فحشا)، را از خود دور کند. یوسف رنج این زندان را همچون گنج می بیند زیرا رحمت الهی در آن مخفی است. همچنان که مغز میوه درون پوست خشن قرار دارد . رنج گنج آمد که رحمت ها در اوست مغز تازه شد چو بخراشید پوست ۵ـ الگوی طهارت و پاکی   در این زمینه، قرآن کریم الگویی را معرفی می کند که علاوه بر آن که الگوی همه بشریت است، الگوی ویژه بانوان نیز می باشد.

این الگو حضرت مریم – سلام الله علیها – می باشد که خداوند او را آیت و نشانه اعجاز و قدرت خود معرفی کرده و می فرماید: (وجعلنا ابن مریم و امه آیه)،[۲۷] و نیز ضرب المثل نیکان جامعه بشری قرار داده و می فرماید: (ضرب الله مثلا للذین آمنوا… و مریم ابنت عمران…) . [۲۸] محیط خانواده   حضرت مریم از ابتدا و حتی قبل از ولادت مورد توجه خانواده عمران بود و پیش از تولد او را از قید ولایت خود رها کرده و تحت ولایت الله و عبودیت او در آورده بودند: (اذ قالت امرات عمران رب انی نذرت لک ما فی بطنی محررا) هنگامی که همسرعمران گفت: خداوندا! آنچه در رحم دارم برای تو نذر کردم که آزاد برای تو باشد، از من بپذیر.

در این زمان، مادر مریم نمی دانست که فرزند او دختر است و طبق وعده ای که به خانواده عمران داده شده بود، فکر می کرد، مولود او پسر است، لذا هنگام وضع حمل گفت: (انی وضعت ها انثی و الله اعلم بما وضعت و لیس الذکر کالانثی) خداوندا! من او را دختر آوردم، خداوند خود آگاهتر است. و پسر همانند دختر نیست، کارهایی از پسر برمی آید که از دختر ساخته نیست. البته نذر مادر مریم مطلق و بدون قید بود، یعنی آنچه در رحم دارم، لذا بدون هیچ واکنش منفی یی گفت: (و انی سمیتها مریم و انی اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم) من او را مریم نام گذاردم و او و فرزندانش را از شر شیطان در پناه تو قرار می دهم.

پذیرش الهی و عنایات ویژه

خداوند، نذر مادر مریم را پذیرفت و مریم را به خوبی قبول کرد و گفت: (فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و کفلها زکریا) خداوند او مریم را به طرز نیکویی پذیرفت و به طرز شایسته ای نهال وجود او را رویانید و کفالت او را به زکریا سپرد. [۲۹] مفسران می گویند: قبول حسن یعنی پذیرش توإم با رضایت و رویش حسن یعنی پاکی وطهارت[۳۰] .

در حقیقت این دو تعبیر پذیرش و رویش حسن، بیانگر همان ارزش (اصطفایی) و (تطهیر) است که در قرآن فرمود: (اذ قالت الملائکه یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نسإ العالمین) فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان برتری داده است. [۳۱] کفالت زکریا   عده ای داوطلب سرپرستی مریم بودند و با یکدیگر منازعه می کردند، تا این که به قرعه کشی تن دادند و قرعه به نام زکریا افتاد: (اذ یلقون اقلامهم ایهم یکفل مریم)[۳۲]و در جای دیگر فرمود: (وکفلها زکریا) . [۳۳]

عنایات ویژه خداوند به مریم در اصطفا و طهارت و قبول و انبات، خلاصه نمی شود، بلکه نشانه های دیگری نیز از لطف الهی نسبت به مریم، وجود دارد، از جمله: غذای مخصوص   (کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عند الله ان الله یرزق من یشإ بغیر حساب) هرگاه زکریا وارد محراب او می شد، غذایی مخصوص در آنجا می دید، از او پرسید ای مریم! این را از کجا آورده ای؟ گفت: این از سوی خداست، خداوند به هرکس بخواهد بی حساب روزی می دهد.

روزی بی رنج می دانی که چیست؟ قوت ارواحست و، ارزاق نبیست جالب است بدانیم زکریا، با دیدن این حالت ها آرزوی فرزند کرد و گفت: (هنالک دعا زکریا ربه قال رب هب لی من لدنک ذریه طیبه) در آنجا بود که زکریا با مشاهده آن همه شایستگی پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: خدایا! به من نیز از طرف خود فرزند پاکیزه عطا کن. [۳۴]

پی نوشت:
 
[۱] . انبیإ، ۵۳.
[۲] . انعام، ۷۴.
[۳] . ممتحنه، ۴.
[۴] . ممتحنه، ۴.
[۵] . مریم، ۴۷.
[۶] . ممتحنه، ۴.
[۷] . توبه، ۱۱۴.
[۸] . انبیإ، ۵۷.
[۹] . همان، ۵۸.
[۱۰] . انبیإ، ۶۹.
[۱۱] . مریم، ۴۶.
[۱۲] . مریم، ۴۸.
[۱۳] . کهف، ۱۳. البته در برخی از روایات، نامگذاری اصحاب را به فتی به دلیل ایمانشان دانسته اند ر.ک بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۴۲۸.
[۱۴] . همان، ۱۴.
[۱۵] . همان، ۱۰.
[۱۶] . همان، ۱۹.
[۱۷] . بقره، ۲۰۷.
[۱۸] . ر ک: علامه امینی، الغدیر، ج ۲ ص ۴۸، و بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص ۲۰۲ و ۲۰۷.
[۱۹] . دهر، ۵ ـ ۹.
[۲۰] . ر ک: علامه امینی، الغدیر، ج ۳ ص ۱۰۷ ـ ۱۱۱.
[۲۱] . ر ک: بحرانی سید هاشم، تفسیر البرهان، ج ۴ ص ۴۱۴.
[۲۲] . ر ک: بحار الانوار، ج ۲۰، ص ۷۰.
[۲۳] . کهف، ۶۶.
[۲۴] . یوسف، ۲۳ ـ ۲۴.
[۲۵] . همان، ۳۲.
[۲۶] . همان، ۳۳.
[۲۷] . مومنون، ۵۰.
[۲۸] . تحریم، ۱۲.
[۲۹] . آل عمران، ۳۵ ـ ۳۶.
[۳۰] . المیزان ج ۳ ص ۱۷۳.
[۳۱] . آل عمران، ۴۲.
[۳۲] . آل عمران، ۴۴.
[۳۳] . همان، ۳۷.
[۳۴] . آل عمران، ۳۸ و ۳۷.
منبع: ره توشه راهیان نور
نویسنده:محمد فاکر میبدی