اقسام علوم حدیث

هریك از این چهار دانش، اگرچه در موضوع (یعنی بحث از حالات و صفات رجال دین) اشتراك دارند، لیكن پرواضح است كه جهت و زاویه بحث در هریك، با دیگری تفاوت دارد. از این رو، نقش و تأثیر هركدام در علوم حدیث، نیز متفاوت خواهدبود.
یادآوری این نكته لازم است كه در نوشته های مربوط به علوم حدیث، از مباحث فهرست شناسی و مشیخه شناسی راویان حدیث با عنوان علمی مستقل یادنشده، ولی با توجه به اینكه هم از نظر غرض و هم از نظر موضوع با دیگر علوم تفاوت دارند، می توان آنها را دانشهایی مستقل به شمار آورد.

نظر اهل سنّت در اقسام علوم حدیث

جهت روشنتر شدن تفاوت دانشهایی كه با علوم حدیث ارتباط دارند، لازم است نظرات اهل سنّت نیز مورد دقت قرارگیرد؛ بویژه كه تقسیم آنها از علوم حدیث با تقسیم ما تفاوت دارد.
مؤلفان اهل سنّت، از گذشته دور، در موضوع علم الحدیث، آثاری پدید آورده اند. ما در اینجا نظر برخی از آنها بویژه پیشگامان در این موضوع را یادمی كنیم.
سیوطی به نقل از ابن اكفانی[16]، پس از تقسیم علم حدیث به «علم حدیث خاصّ به روایت» و «علم حدیث خاصّ به درایت» در تعریف هریك می نویسد:
دانش روایت، علمی است كه گفتار و افعال پیامبر را و نیز روایت و ضبط و نوشتن الفاظ گفتار او را دربر دارد.[17]
و درباره تعریف دانش درایه می نویسد:
دانش درایه، علمی است كه به وسیله آن، حقیقت روایت و نیز شرایط، انواع، و احكام آن و همچنین احوال راویان و شرایط ایشان و انواع حدیث و آنچه مربوط به حدیث است، شناخته می شود. [18]
ملاحظه می شود كه تعریف، موضوع و نتیجه هریك از این دو علم، با دیگری تفاوت دارد. صاحب «تحفه احوزی» نیز پس از نقل تقسیم علم حدیث به دو قسم «روایهالحدیث» و «درایهالحدیث» از سوی جزایری و بیان چند تعریف درباره هریك، بر این باور است كه مباحث مربوط به حدیث، به سه دانش تقسیم می گردد. او در این باره می نویسد:
از مطالبی كه گفته شد، روشن می گردد كه علم الحدیث بر سه مفهوم اطلاق می شود. علم نخست، دانشی است كه بدان، گفتار و افعال و حالات رسول الله(ص) شناخته می شود و بر آن، نام علم روایت حدیث گذاشته شده؛ همانگونه كه در عبارت ابن كفانی و باجوری آمده است. [19]
ایشان درباره دومین دانش مربوط به حدیث می نویسد:
علم دومی كه مربوط به حدیث می شود، دانشی است كه در آن از چگونگی استناد احادیث به رسول الله(ص) بحث می گردد. یعنی از حالات راویان از جهت ضابط و عادل بودن آنها و از جهت متّصل و یا منقطع بودن سند و همانند اینها بحث می كند. [20]
و درباره دانش سومی كه زیرمجموعه علم حدیث است می نویسد:
سومین علمی كه مربوط به حدیث می شود، دانشی است كه از معنای الفاظ حدیث بحث می كند. این دانش همچنین از مقصود الفاظ حدیث بر اساس قواعد ادب و ضوابط شرع مقدس ـ كه مطابق حالات رسول الله(ص) است ـ بحث می كند.[21]
در این تقسیم، مقصود از علم اوّل، همان دانش روایت است كه در كلمات دیگران نیز آمده است؛ و مقصود از دانش دوم، درایهالحدیث است؛ و بخشی از مباحث درایهالحدیث را نیز جداگانه به عنوان علم دیگر بیان كرده است.
مؤلّف كتاب «اصول الحدیث» می نویسد:
دانش روایت، علمی است كه به كار گرفته می شود درباره آنچه كه به پیامبر(ص) ـ اعم از گفته و فعل و تقریر و صفت جسمی و اخلاقی ـ نسبت داده می شود.[22]
و درباره تعریف درایه، پس از نقل تعریفهای گوناگون، می نویسد:
دانش درایه، عبارت است از قواعد و مسایلی كه به وسیله آنها، حالات راوی و مروی (حدیث)، از جهت پذیرفته شدن یا نشدن، شناخته می شود. [23]
مؤلّف كتاب «علوم الحدیث»، پس از نقل تقسیمها و تعریفهای گوناگون، می نویسد كه شایسته است علم الحدیث به سه علم تقسیم گردد و سپس در تعریف قسم اوّل، می گوید:
نخست، دانش روایت است كه دربر می گیرد نقل آنچه را كه به پیامبر(ص) انتساب پیدا می كند؛ اعمّ از گفتار و افعال و تقریر و صفات او. [24]
و در تعریف قسم دوم می نویسد:
دوم، علمی است كه مربوط به حدیث می گردد و دانش اصول الحدیث و یا مصطلح الحدیث نام دارد و آن، دانشی است كه به وسیله آن، حقیقت روایت و شرایط، انواع، و احكام آن و نیز احوال و شرایط راویان و همچنین اقسام روایات و آنچه كه مربوط به روایات است، شناخته می شود. [25]
وی، درباره قسم سوم می نویسد:
سومین دانشی كه مربوط حدیث می گردد، دانش درایه و یا فقه الحدیث نام دارد؛ و آن علمی است كه از معانی مقصود از متن حدیث، اعم از گفته و فعل و تقریر آن حضرت، (به كمك قواعد و اصول مخصوص به این فن) بحث می كند. [26]

جمع بندی

از تقسیم دوم و چهارم، این مطلب استفاده می گردد كه برخی از صاحب نظران اهل سنّت، علوم حدیث را به سه قسم تقسیم كرده اند: 1ـ علم روایت، 2ـ علم درایت، 3ـ فقه الحدیث.
برخی دیگر از حدیث پژوهان اهل سنّت، حدیث را (مانند تقسیم اوّل و سوم) به دو قسم تقسیم كرده اند: 1ـ علم روایت، 2ـ علم درایت (و مباحث فقه الحدیث را داخل در علم درایه كرده اند).
در هر صورت، میان تقسیم اهل سنّت با تقسیم دانشمندان شیعه، اختلاف وجود دارد؛ زیرا صاحب نظران شیعه علم روایت، روایت را جداگانه مورد بحث قرار نداده اند. اگرچه، صاحب ذریعه، مباحث فقه الحدیث را جداگانه مورد ارزیابی قرار داده است.

تفاوتهای علوم حدیث

بحث دیگری كه شایسته تحقیق و دقّت است، تفاوت میان اقسام علوم حدیث (و علوم مرتبط با حدیث) است.
همانگونه كه پیش از این گفته شد، كلمات اهل فن در تعریف و شناساندن موضوع و اسامی هریك از این علوم، گوناگون و گاهی متناقض است. حلّ چنین اختلافاتی از حوصله این مقاله خارج است؛ لیكن آنچه كه می تواند تا حدّ زیادی مشكل را حل كند، بیان تفاوتهای هریك از این علوم است.
میان دانشمندان، این بحث مطرح است كه اختلاف علوم، به اختلاف در موضوع است و یا به اختلاف در غرض.[27] اثبات حق در این مطلب، از قلمرو این نوشته خارج است. ما در اینجا بر اساس هردو نظر، تفاوتهایی را میان این علوم، متذكر می شویم.
امّا در مورد رجال و تراجم و مشیخه شناسی و فهرست شناسی، بر فرض اینكه دو عنوان اخیر را علم مستقلی بدانیم، تفاوت میان آنها عبارت است از اینكه: بحث از تاریخ و زندگی رجال دینی، چنانچه از این جهت كه در سند حدیث واقع شده اند باشد، و بحث هم از صفات دخیل در قبول و ردّ حدیث باشد (مثل راستگویی و دروغگویی)، این بحث، رجالی است و غایت آن، قبول و ردّ خبر اوست.
و اگر بحث درباره رجل دینی، از آن جهت باشد كه وی در زندگی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، دارای اثر وجودی و منزلت اجتماعی است و بحث هم فراتر از صفات دخیل در قبول و ردّ خبر است، این بحث داخل در علم تراجم خواهدبود و اثرش نیز آشنایی با شخصیّتهای دینی و الگوپذیری می باشد.
و اگر بحث از آن جهت باشد كه آن شخص، صاحب اجازه روایت و نقل حدیث است، این، داخل در دانش مشیخه شناسی است و غایت آن هم پذیرش روایت كسانی است كه از آن شیخ اجازه، سند دارند و نقل حدیث می كنند.
و چنانچه بحث، از آن جهت باشد كه آن شخص صاحب كتاب و یا اصل است، این بحث، داخل در فهرست شناسی می باشد و غایت آن هم عبارت است از اعتباریافتن احادیثی كه در آن كتابها آمده است.
و امّا در تفاوت رجال با درایه بایدگفت: موضوع علم درایه، كلّی است؛ زیرا موضوع آن، حدیث از جهت سند و یا متن و یا هردو است و غایت آن، قبول و ردّ خبر است. ولی موضوع رجال، جزئی و فردفرد افراد سند است و با متن و مجموع سند، ارتباطی ندارد و غایت آن، شناخت افراد ضعیف و ثقه و مانند آن است. برای مثال، بحث از راستگویی و دروغگویی، ضابط بودن و ضابط نبودن، غالی بودن و نبودن شخص خاص كه در سند واقع شده (مانند محمدبن مسلم و یا محمدبن سنان)، بحث رجالی است و بحث از صحیح و یا حسن و یا موثّق و یا ضعیف بودن سند و یا بحث از متصل و یا منقطع بودن و معنعن و یا مسلسل بودن آن، اگرچه مربوط به سند است، ولی چون راجع به مجموع سند است، داخل در علم درایه است.
به عبارت دیگر، در علم رجال، موضوع، محدّث است و غایت، شناخت صفات او؛ و در علم درایه، موضوع، حدیث است و غایت، شناخت اقسام حدیث. البتّه مباحث مربوط به متن (مانند نص و یا ظاهربودن، مجمل و یا مبیّن بودن، محكم و یا متشابه بودن) نیز داخل در درایه است.
همانگونه كه گذشت، موضوع رجال و تراجم و مشیخه شناسی و فهرست شناسی، رجال دینی است و موضوع درایه و روایت و فقه الحدیث و رجال (به اعتباری)، حدیث است. لیكن جهت و حیثیّت در هركدام فرق می كند. زیرا بحث از اینكه چه حدیثی صحیح و یا موثّق و یا ضعیف است، و یا بحث از اینكه چه حدیثی نص و یا ظاهر است، داخل در علم درایه است؛ و بحث از اینكه هریك از ائمّه(ع) چه احادیثی دارند و متن حدیث آنها چیست، داخل در علم روایت است؛ و بحث از اینكه معنا و مقصود از هریك از احادیث چیست و چه معارف و مطالبی از آنها استفاده می گردد، داخل در فقه الحدیث است؛ و بحث از اینكه چه راویانی حدیث آنها پذیرفته می شود و یا رد می گردد، داخل در علم رجال است.
در آخر، روشن گردید كه علوم مربوط به حدیث، عبارت اند از: 1ـ درایه (درایت)، 2ـ روایت، 3ـ فقه الحدیث، 4ـ رجال، 5ـ تراجم، 6ـ مشیخه شناسی، 7ـ فهرست شناسی.
مباحث مربوط به دانش حدیث، در مرحله اوّل شكل گیری، انواع گوناگونی داشته و در عین كثرت مباحث، در موضوع و نتیجه و روش از همدیگر جدابودند. با زیادشدن تدوین و تصنیف حدیث، هر عالمی به بخشی از مباحث حدیث روی آورد و درنتیجه، علوم مربوط به حدیث فراوان شد … [1]
وی، سپس از میان علوم مربوط به حدیث، شش علم را برمی شمارد و درباره تعریف و نتیجه و كتابهای آن علم، بحث می كند. آن شش علم عبارتند از: 1ـ علم جرح و تعدیل، 2ـ علم رجال الحدیث، 3ـ علم مختلف الحدیث، 4ـ علم علل الحدیث، 5ـ علم غریب الحدیث، 6ـ علم ناسخ الحدیث ومنسوخه.

اهمّ علوم حدیث

گرچه مباحث مربوط به حدیث به دانشهای گوناگونی تقسیم شده و درباره هریك كتابهای مستقلّی نوشته شده است، لیكن بیشتر صاحب نظران، تمامی مباحث مربوط به حدیث را تحت سه عنوان اصلی، بحث می كنند: 1ـ علم درایت حدیث، 2ـ علم روایت حدیث، 3ـ علم رجال حدیث. مقسم این سه دانش، علوم الحدیث (به معنای عامّ آن) است. برای استفاده و آشنایی بیشتر، شایسته است هریك از این سه علم و علوم دیگری كه با حدیث ارتباط تنگاتنگ دارد، اگرچه به گونه ای اجمالی، تعریف گردد.
یادآوری این نكته لازم است كه در كلمات اهل فن (شیعه و سنّی)، درباره زیرمجموعه های علوم حدیث و نیز نامهای مختلفی كه بر هریك گذاشته شده، اختلاف و گاهی تناقض وجود دارد. هدف این نوشته، بحث و تحقیق اساسی و فنّی و نقد و ایراد اقوال در این باب نیست؛ بلكه مقصود، تعریف اجمالی هریك و شناساندن تفاوتهای آنها با همدیگر و نیز بیان ثمراتی است كه بر هریك مترتّب می گردد. [2]

الف ـ درایهالحدیث

پیش از بیان تعریف و موضوع و غایت، شایسته است معنای لغوی درایه، به گونه ای اجمالی بررسی گردد. بسیاری از لغت شناسان، درایه و علم را مترادف دانسته اند؛ از جمله، مؤلّف المصباح المنیر می نویسد:
دریت الشیء دریا، من باب دری ودریه ودرایه، علمته.[3]
و مؤلّف معجم الفروق اللّغویّه، میان معنای درایه و علم، تفاوت قائل شده است؛ از جمله می فرماید:
الدّرایه علم یشتمل علی المعلوم من جمیع وجوهه وذالك أن الفعاله للاشتمال مثل العصابه والعمامه والقلاده ولذالك جاء اكثر اسماء الصناعات علی فعاله نحو القصاره والخیاطه ومثل ذالك العباره لاشتمالها علی ما فیها فالدّرایه تفید ما لاتفید العلم من هذه الوجه والفعاله أیضا تكون للاستیلاء مثل الخلافه والإماره فیجوز أن تكون بمعنی الاستیلاء فتفارق العلم من هذه الجهه.[4]
بنابراین نظریه، وحدت و ترادف معنای درایه و علم، صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا «درایه» آگاهی بر تمامی شئون و جهات معلوم است و از طرفی، وزن «فعاله» مفید اشتمال می باشد. این جهت، سبب می گردد كه درایه با معنای علم تفاوت داشته باشد. افزون بر اینها، اطلاق ماده علم بر علم خداوند صحیح است؛ برخلاف ماده درایه كه درباره خداوند به كار گرفته نشده است. پس معلوم می شود كه مفهوم این دو واژه فرق می كند. شاید بتوان گفت:
«درایه هنگامی به كار برده می شود كه آگاهی پس از شك و تردید حاصل گردد».
پس روشن شد كه نظر بزرگانی مانند مؤلّفان مقباس الهدایه[5] و ضیاءالدرایه[6] و تعلیقه بر وجیزه[7] كه معنای علم و درایه را یكی داشته اند درست نیست. مگر این كه تفاوت معنای درایه و علم توجیه گردد به اینكه ماده علم و درایه، وحدت مفهوم دارند و تفاوت معنای آن دو، برمی گردد به شكل علم و درایه.

تعریف علم درایه

صاحب نظران درایه، تعریفهای گوناگونی را از آن به دست داده اند. در این نوشته، به نقل و بررسی دو تعریف از بزرگان و پیشگامان دین و دانش بسنده می شود. شیخ بهایی می نویسد:
دانش درایه عبارت است از دانشی كه در آن از سند و متن و چگونگی فراگیری و آداب نقل حدیث بحث می شود.[8]
شهید ثانی در تعریف درایه می فرماید:
دانش درایه عبارت است از دانشی كه در آن بحث می شود از متن حدیث و راههای صحیح و ضعیف آن و نیز از چیزهایی كه برای شناسایی حدیث مقبول از مردود لازم است.[9]

نقد و بررسی

با دقّت در این دو تعریف، چند مطلب روشن می گردد:
1ـ تعریف شیخ بهایی كاملتر و جامعتر از تعریف شهید می باشد؛ زیرا اولا شیخ بهایی با آوردن كلمه «سند»، مطالب مربوط به آن را كه جزو دانش درایه است، (از قبیل بحث از متصل و منقطع بودن، صحیح و یا موثق و یا ضعیف و یا حسن بودن، مسلسل و یا معنعن بودن حدیث) داخل در این علم كرده است. مگر آنكه بگوییم عبارت «وطرقه» شامل مباحث سندی می گردد. ثانیا در تعریف شیخ بهایی، عبارت «وآداب نقله» آورده شده و این سبب می شود كه چگونگی تحمّل حدیث را كه از اجزای علم درایه است، شامل گردد (برخلاف تعریف شهید ثانی).
2ـ تعریف شهید از آن جهت كه فاقد كلمه «سند» است، مباحث سندی را دربرنمی گیرد. از این رو، شامل مطالب مربوط به علم رجال (كه خارج از این علم است) نمی گردد. زیرا تنها در علم رجال از سند احادیث بحث می شود (برخلاف تعریف شیخ بهایی كه نسبت به برخی از مطالب دانش رجال مانع نیست و شامل آنها نیز می شود).
ممكن است گفته شود كه بحث از سند، در این دو علم با همدیگر تفاوت دارد؛ زیرا بحث سندی در علم رجال، عبارت است از «رسیدگی به صفات فردفرد راویان حدیث» و بحث سندی در علم درایه عبارت است از «بررسی سند، به طور مجموع». توضیح بیشتر این مطلب، در بیان فرقهای این دو علم خواهدآمد.
3ـ به نظر می رسد در این دو تعریف و بسیاری از تعریفهای دیگر، تفاوتی میان دانش درایه و دانش روایت گذاشته نشده، در صورتی كه میان علم روایت و علم درایت، تفاوت اساسی وجود دارد. فرق این دو، با بیان نظرات اهل سنّت و نیز تعریف علم فقه الحدیث، روشنتر خواهدشد.

ب ـ فقه الحدیث

از جمله دانشهایی كه زیرمجموعه علم حدیث (به معنای عام) واقع شده، علم فقه الحدیث است. از آنجا كه این دانش در بسیاری از كتابهای علوم حدیث ـ بویژه آنچه كه مربوط به شیعه است ـ به طور مستقل مورد بحث واقع نشده، برخی از صاحب نظران متأخّر، این دانش را جدای از درایهالحدیث دانسته اند. از جمله، شیخ آقا بزرگ تهرانی می نویسد:
دانش فقه الحدیث، با دانش رجال و درایت در موضوع مخالف است؛ زیرا موضوع دانش فقه الحدیث، عبارت است از تنها متن حدیث. بنابراین، در آن، از شرح لغات حدیث و بیان حالات آن از جهت بودن نص یا ظاهر عام و یا خاص، مطلق و یا مقید، مجمل و یا مبیّن، معارض و یا غیرمعارض، بحث می كند.[10]

نقد و بررسی

این تعریف صاحب ذریعه، در صورتی صحیح است كه ما علم درایه را تنها در مباحث مربوط به سند حدیث منحصر بدانیم؛ مثل بحث از اینكه سند حدیث متّصل است یا منقطع، مسند است یا مرسل، مسلسل است یا معنعن، صحیح است یا موثّق و یا حسن و یا ضعیف … و مانند اینها.
به نظر می رسد این تعریف، نادرست است؛ زیرا علم درایه (افزون بر مباحث و عوارض مربوط به سند)، شامل مباحث و عوارض مربوط به متن حدیث (از قبیل بحث از مجمل و یا مبیّن بودن، محكم و یا متشابه بودن، مضطرب و یا غیرمضطرب بودن، نص و یا ظاهربودن حدیث) نیز می گردد. همانگونه كه در تعریف شیخ بهایی و بسیاری از صاحب نظران این علم، به آن تصریح شده است.

ج ـ رجال الحدیث

گرچه بسیاری از صاحبان تألیف در دانش رجال ـ بی آنكه تعریفی از آن به دست دهند ـ وارد مباحث آن شده اند، ولی برخی از بزرگان این دانش، تعریفهای گوناگونی از آن كرده اند.[11] از باب نمونه به دو مورد اشاره می كنیم.
صاحب بهجهالآمال می نویسد:
علم رجال، وضع شده است برای تشخیص راویان حدیث از نظر شخصی، و یا از نظر صفات پسندیده و ناپسند.[12]
علامه تهرانی در كتاب شریف ذریعه می نویسد:
دانش رجال، علمی است كه در آن از حالات راویان حدیث و صفات آنها بحث می شود، از آن جهت كه آن صفات، در قبول و ردّ گفتار آنها تأثیر دارد. [13]

نقد و بررسی

تعاریف علم رجال، تفاوت قابل توجهی با همدیگر ندارند و بیشتر اختلاف آنها به الفاظ برمی گردد و نه به محتوا. از میان دو تعریف پیش گفته، عبارت علامه تهرانی، از آن جهت كه قید «لها دخل فی جواز قبول …» را دارد، مناسبتر است و با آوردن این جمله، از قید «ذاتا» نیز بی نیاز خواهیم بود.
به نظر می رسد تعریف مناسبتر از این دو، عبارتی باشد كه علاّمه مامقانی، به عنوان آخرین تعریف، در كتاب رجالی خویش آورده است. ایشان می نویسد:
إنّه علم یبحث فیه عن احوال الراوی من حیث اتّصافه بشرائط قبول الخبر وعدمه.[14]
علم رجال، دانشی است كه در آن از حالات راوی، از نظر برخورداربودن و نبودن او از شرایط قبول خبر، بحث می گردد.
از آنجا كه این تعاریف ـ همانگونه كه علامه مامقانی فرموده است[15] ـ بیشتر شرح و توضیح اند تا تعریف حقیقی، بحث و تحقیق بیشتر، ضروری به نظر نمی رسد.

د ـ تراجم
ح ـ فهرست شناسی
و ـ مشیخه شناسی

در شمار دانشهای زیرمجموعه علم الحدیث، باید از «فهرست شناسی»، «مشیخه شناسی» و دانش «تراجم» یادكرد. جهت روشن شدن حقیقت این علوم، شایسته است گفته شود: بحث درباره زندگی و حالات و صفات رجال دین، اگر از این جهت باشد كه راوی حدیث اند، موضوع علم رجال خواهدبود؛ و اگر از این نظر باشد كه صاحب كتاب و تألیف و تصنیف اند، موضوع دانش فهرست نگاری را تشكیل می دهد؛ و اگر از آن جهت باشد كه در نقل حدیث استاد و صاحب اجازه اند، موضوع دانش مشیخه را فراهم می كند؛ و اگر از آن جهت باشد كه این رجال دارای كمالات فردی و آثار وجودی در ابعاد گوناگون سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و مانند آن هستند، موضوع علم تراجم خواهدبود.

پی نوشتها:

[1] . مقباس الهدایه فی علم الدّرایه، عبدالله المامقانی، تحقیق محمدرضا مامقانی، موسسه آل البیت، ج1، ص35
[2] . رجوع شود به: همین مجله، شماره اوّل، مقاله دانشمند فرزانه جناب مهدوی راد، تحت عنوان «تدوین حدیث(1) تعاریف».
[3] . المصباح المنیر، علامه فیّومی، دارالكتب العلمیه، ج1، ص263 و نیز مراجعه شود به: لسان العرب، ج14، ص255 و مجمع البحرین، ج1، ص138
[4] . معجم الفروق اللّغویه، ابوهلال عسكری، مؤسسه نشر اسلامی، ص230
[5] . مقباس الهدایه فی علم الدّرایه، عبدالله المامقانی، تحقیق شیخ محمدرضا مامقانی، مؤسسه آل البیت، ج1، ص41
[6] . ضیاءالدّرایه، سید ضیاءالدین علاّمه، مطبعه الحكمه، قم، ص13
[7] . الوجیزه (للشیخ البهائی) مع تعالیق مفیده، انتشارات الرسول المصطفی(ص)، ص2
[8] . همان مدرك.
[9] . الرعایه فی علم الدرایه، زین الدین الشهید الثانی، تحقیق محمدعلی بقّال، منشورات مكتبه آیهالله المرعشی النجفی، قم، ص49
[10] . الذریعه الی تضانیف الشیعه، ج8، ص54
[11] . از باب نمونه، به معجم الرجال، تألیف آیهالله خویی و یا قاموس الرّجال، تألیف علاّمه شوشتری و یا جامع الرّواه، تألیف مرحوم اردبیلی مراجعه شود.
[12] . بهجهالآمال فی شرح زبدهالمقال، ملاّعلی علیاری، بنیاد فرهنگ اسلامی كوشان پور، ج1، ص4
[13] . الذریعه، علامه شیخ آقابزرگ تهرانی، چاپخانه مجلس، ج10، ص80
[14] . تنقیح المقال فی علم الرجال، المامقانی، ج1، ص173
[15] . همان مدرك.
[16] . شمس الدین محمدبن ابراهیم بن ساعد انصاری (م794هـ.)، صاحب كتاب «إرشاد القاصد» در علوم حدیث.
[17] . تدریب الرّاوی، جلال الدین السیوطی، تحقیق الدكتور احمد عمرهاشم، دارالكتاب العربی، ج1، ص21
[18] . همان مدرك.
[19] . تحفهالأحوزی بشرح جامع التّرمذی، الإمام الحافظ ابوالعلاء المباركفوری، دارالكتب، ج1، ص7 (مقدّمه).
[20] . همان مدرك.
[21] . همان مدرك.
[22] . اصول الحدیث علومه ومصطلحه، دكتر محمدعجاج الخطیب، دارالفكر، بیروت، ص7
[23] . همان، ص8
[24] . عبدالكریم زیدان و عبدالقهار وارد عبدالله، علوم الحدیث، ص7، مطبعه عصام بغداد.
[25] . همان مدرك.
[26] . همان مدرك.
[27] . كفایه الاصول، آخوند خراسانی، با تعلیقه آیهالله حكیم، مكتبه بصیرتی، قم، ج1، ص8.

منبع:محمد رحماني؛مجله علوم حدیث