اقسام شفاعت در باورهاي شيعه

با توجه به معناي لغوي شفاعت، مي توان براي آن اقسامي برشمرد؛ اگر چه پاره اي از آنها شفاعت اصطلاحي نيستند:

1. شفاعت تکويني

شفاعت در جهان آفرينش و تکوين بدين معناست که نيروهاي قوي تر اين جهان به نيروهاي ضعيف تر ضميمه مي شوند و آنها در مسير تکامل و اهداف خلقت، به پيش مي برند: آفتاب مي تابد و باران مي بارد و بذرها را در دل زمين آماده مي سازد تا استعداهاي دروني آنها به فعليت برسد و جوانه هاي حيات از دانه ها و از زير خاک بيرون آيد و اين خود نوعي شفاعت است، زيرا نيرويي به نيروي ديگر ضميمه مي شود تا راه براي تکامل نيروي ضعيف تر بازگردد.

از سوي ديگر، تمامي اسباب و علل تکويني به ذات باري تعالي منتهي مي شوند و همه ي آنها وسايطي بين خداوند و جهان خلقت و هستي، براي نشر رحمت بي پايان و نعمت هاي بي شمار الهي هستند. با اين بيان، همه ي علل و عوامل طبيعت، مجراي فيض خداوند مي باشند و هر سببي، واسطه ي رساندن فيض و مسبب و معلولش است.

علل تکويني مخلوق ذات باري تعالي هستند و از خود هيچ گونه استقلال وجودي ندارند، وجود آنها از اوست و از صفات عاليه ي پروردگار استمداد مي جويند و در حقيقت منشأ نشر رحمت و فيض وجود، صفات عالي پروردگار از جمله حيات، خالقيت، رازقيت و رحمانيت خداوند است که منشأ حيات، رزق، خلق و غير آن مي شود.

بنابراين، شفيع حقيقي در رسيدن فيض وجود و نشر و گسترش رحمت و نعمت ها ذات باري تعالي است و شفيع مطلق، اوست. خداوند است که اسباب و علل را ايجاد نموده و آنها را واسطه در رسيدن فيض وجود و رحمت واسعه اش قرار داده است.

بنابراين، اگر موجودي غير از خداوند، شفيع قرار گيرد و شفاعت نمايد، چه در مرحله ي تکوين و چه در مقام مغفرت و آمرزش اخروي، همه به اذن او و برانگيخته شده از ناحيه ي اوست.

در صحيفه سجاديه چنين مي خوانيم: «اللهم صل علي محمد و اله و شفع في خطاياي کرمک،… و لا شفيع لي اليک فليشفع لي فضلک »؛ (1)

خداوندا! بر محمد و آل محمد دورد فرست و در خطاهاي من، کرم خويش را شفيع قرار ده، خدايا! من شفيعي نزد تو ندارم، پس فضل تو بايد براي من شفاعت نمايد.

2. شفاعت تشريعي يا شفاعت عمل

خداوند براي سعادت و کمال انسان ها دو چيز قرار داده است:

يکي اصل حکم و قانون و ديگري مجازات در مقابل تخلف از قانون و يا پاداش در مقابل عمل به آن؛ براي رسيدن به سعادت و نيل به کمال انساني و يا به تعبير ديگر برخورداري از ثواب هاي اخروي و نجات از مجازات هاي الهي، راه عاقلانه و صحيح آن است که به دستورهاي الهي عمل شود و از پيامبران و رهبران الهي که واسطه ي ابلاغ اين احکام و قوانين آسماني هستند تبعيت گردد و کساني که از رهبران الهي پيروي نموده و قوانين و دستورهاي الهي را عمل کنند قهرا به ثواب ها، پاداش ها و کمالات مادي و معنوي نايل مي گردند و از کيفرها و مجازات هاي تخلف از احکام و قوانين مصون خواهند ماند.

نکته ي مهم ديگر اين است که پاداش ها و آثار اعمال، مخصوص به جهان آخرت نيست بلکه پاره اي از اعمال و دستورهاي الهي، آثار خوب يا بد خود را در اين عالم نيز نشان خواهند داد؛ يعني علاوه بر مجازات يا پاداشي که معصيت يا اطاعت در جهان آخرت در پي دارد، در اين جهان نيز آثار خوب يا بدي را به همراه خواهد داشت.

تبعيت از رهبران الهي و عمل به وظايف و دستورهاي آسماني نيز نوعي شفاعت است که در صورت ضميمه شدن به انسان، موجب نيل به سعادت و کمال انساني گشته و انسان را از مجازات ها محفوظ مي دارد و به پاداش ها و رسيدن به رضوان الهي منتهي مي گردد.

اين قسم از شفاعت را مي توان شفاعت تشريعي نيز ناميد، زيرا تشريع و قانون گذاري است که شفيع و واسطه ي رسيدن انسان به کمالات و سعادت دنيوي و اخروي شده است.

هم چنين مي توان آن را شفاعت عمل ناميد، زيرا عمل ضميمه و شفيع انسان شده و او از عذاب و مجازات رها گشته و به ثواب و پاداش عمل مي رسد.

در روايات نيز گاهي کلمه ي «شفيع» بر اطاعت خداوند اطلاق شده است؛ چنان که در نهج البلاغه ي اميرالمؤمنين عليه السلام مي خوانيم:

«فاجعلوا طاعه الله… شفيعا»؛ (2)

اطاعت خداوند را شفيع قرار دهيد.

بنابراين، اطاعت خدا خودش شفيع است و انسان به واسطه ي اطاعت خداوند به کمالات و سعادتي که شايسته ي آن است خواهد رسيد.

تعبير «شفيع» در مورد قرآن کريم نيز به کار رفته است و شفاعت قرآن اين گونه است که وقتي جامعه اي و يا شخصي به قرآن عمل کرد، عمل به قرآن در روز قيامت براي او شفيع و واسطه است.

اين مطلب در روايات به عبارات مختلفي بيان شده است، از جمله: «الشفعاء خمسه: القرآن و الراحم و الأمانه و نبيکم و أهل نبيکم»؛ (3)

شفاعت کنندگان پنج تا هستند: قرآن، خويشاوندان، امانت داري، پيامبر شما و اهل بيت پيامبر شما.

3. شفاعت رهبري

تمام اعمال و رفتاري که انسان در اين عالم انجام مي دهد، در جهان ديگر تجسم مي يابد و به صورت هاي واقعي خود جلوه گر مي شود؛ نه تنها اعمال بلکه روابط معنوي و مادي نيز که در اين عالم بين مردم برقرار بوده است در آن جهان، صورت عيني و خارجي پيدا مي کند.

اگر شخصي در اين جهان، سبب هدايت ديگري شود، رابطه ي رهبري و پيروي بين آن دو، در قيامت به صورت عيني در مي آيد؛ شخصي که در اين عالم امام و هادي بوده است، در آن جهان نيز به صورت امام و پيشوا و شخص هدايت شده به صورت مأموم و پيرو ظاهر مي گردند و پيشوايان حق، پيروان خود را در قيامت به سعادت ابدي مي رسانند و شفيع و واسطه ي آنان در رسيدن به کمالات و نعمت هاي الهي مي شوند و پيشوايان باطل نيز که موجب ضلالت و گمراهي ديگران شده اند، در آن روز پيروان خود را به سوي مجازات و کيفر اعمال رهبري کرده و در واقع شفيع و واسطه ي آنان در رسيدن به عذاب هاي الهي مي گردند، بدين لحاظ، يکي از اقسام شفاعت را بايد «شفاعت رهبري» دانست.

خداوند در قرآن مي فرمايد: (يوم ندعوا کل أناس بامامهم…)؛ (4)

روزي که هر جمعيتي از مردم را با امام و پيشواي آنان مي خوانيم.

و در مورد فرعون نيز مي فرمايد: (يقدم قومه يوم القيامه فأوردهم النار…)؛ (5)

(فرعون) پيشاپيش پيروانش حرکت مي نمايد، پس آنان را وارد آتش مي نمايد.

بنابراين، هم رهبران واقعي و حقيقي، شفيع و واسطه ي پيروان خود در جهان آخرت هستند و آنان را به سوي جنت و نعمت هاي الهي سوق مي دهند و هم رهبران ضلالت و گمراهي مانند فرعون ها شفيع پيروان خود در رساندن آنان به دوزخ مي باشند و اين هر دو، تجسم رهبري و پيروي در همين جهان است.

در روايات به اين نوع از شفاعت نيز اشاره شده که به نمونه هايي اشاره مي شود:

الف- از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نقل شده است که فرمود: «فاذا التبست عليکم الفتن کقطع الليل المظلم فعليکم بالقرآن فانه شافع مشفع و ما حل مصدق و من جعله أمامه، قاده الي الجنه و من جعله خلفه، ساقه الي النار و هو الدليل يدل علي خير سبيل و هو کتاب فيه تفصيل و بيان »؛ (6)

آن گاه که فتنه ها مانند شب تاريک شما را فراگرفت به قرآن پناه ببريد، زيرا قرآن شفاعت کننده اي است که شفاعتش پذيرفته مي شود و سعايت کننده اي است که سعايت او تصديق مي گردد.

کسي که قرآن را قائد و پيشواي خود قرار دهد، او را به بهشت رهنمون مي سازد و کسي که آن را پشت سر اندازد، به سوي آتش سوق مي دهد. او راهنمايي است که به بهترين راه ها هدايت مي کند و کتابي است که در آن تفصيل و بيان وظايف و راه هاي سعادت و شقاوت، موجود است.

ب- امام صادق عليه السلام در بيان آيه ي ذيل فرموده اند: (و أنذر به الذين يخافون أن يحشروا الي ربهم ليس لهم من دونه ولي و لا شفيع لعلهم يتقون)؛ (7) و به وسيله ي قرآن انذار کن کساني را که مي ترسند در روز قيامت به سوي پروردگار خود محشور شوند، در حالي که براي آنان جز خداوند ولي و شفيعي نيست، شايد پرهيزگار شوند.

مي فرمايد: أنذر بالقرآن من يرجون الوصول الي ربهم ترغبهم فيما عنده فان القرآن شافع مسشفع لهم؛ (8)

به وسيله ي قرآن، کساني ر ا که اميد رسيدن به لقاي خدا را دارند، اندار کن (بيم ده) و به آن چه نزد خداوند است تشويق نما، زيرا قرآن شفاعت کننده اي است که شفاعتش پذيرفته مي شود.

ج – از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نقل شده است: تعلموا القرآن، فانه شافع يوم القيامه. (9)

قرآن را بياموزيد، زيرا قرآن شفاعت کننده ي در روز قيامت است.

د- از اميرالمؤمنين علي عليه السلام نقل شده است که فرمود: «واعلموا أنه شافع مشفع و قائل مصدق و أنه من شفع له القرآن يوم القيامه شفع فيه»؛ (10)

بدانيد که قرآن شفاعت کننده اي است که شفاعتش پذيرفته مي شود و گوينده اي است که تصديق مي گردد و هر کس که قرآن برايش شفاعت نمايد، شفاعت او نيز در مورد ديگران پذيرفته مي گردد.

بنابراين، شفاعت قرآن اين گونه است که هر کس در دنيا از آن پيروي نمايد و بدان عمل کند و او را هادي و رهبر خود قرار دهد، اين ارتباط و تبعيت در آن عالم، صورت عيني و خارجي پيدا مي کند و قرآن، او را به سوي بهشت و کمالات معنوي و نعمت هاي الهي هدايت خواهد نمود. سعايت قرآن نيز تجسمي از پيروي نکردن از قرآن در اين جهان است که در آن جهان انسان را به سوي دوزخ سوق مي دهد.

4. توبه

توبه و بازگشت به سوي حق با شرايط خاص خود، از جمله اسبابي است که به شخص گناه کار ضميمه مي شود و با تکميل وي، او را براي شمول مغفرت حق آماده مي سازد. در روايات نيز کلمه شفيع بر توبه اطلاق شده است. از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده است که فرمود:

لاشفيع أنجح من التوبه. (11)

لاشفيع أنجح من الاستغفار. (12)

لاشافع أنجح من الاعتذار. (13)

هيچ شفيعي نجات دهنده تر از توبه، استغفار و عذر آوردن [به درگاه خداوند] نيست.

علت اين که توبه از هر شفيعي نجات دهنده تر است اين است که: اولا:

توبه از جمله شفيعاني است که در اين عالم به انسان ضميمه مي شود و بنابر وعده اي که خداوند فرموده است، مغفرت الهي شامل توبه کنندگان مي گردد:

( و اني لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا...)؛ (14)

به راستي من حتما بسيار آمرزنده ام کسي را که توبه کند و ايمان آورد و عمل نيکو انجام دهد.

ثانيا:شفاعت، توبه ي عمومي و داراي اثر همگاني است و در مورد همه ي گناهان حتي کفر و شرک نيز اثربخش است؛ بدين معنا که اگر مشرک و کافر هم توبه کند و به سوي خدا باز گردد و اسلام آورد قهرا مشمول مغفرت خداوند قرار خواهد گرفت. اما اين که در قرآن کريم فرموده است:

(ان الله لايغفر أن يشرک به و يغفرما دون ذلک لمن يشاء…)؛ (15)

همانا خداوند کسي را که به او شرک ورزد ( و شريک براي او قرار دهد) نمي آمرزد و غير از شرک، گناهان ديگر را براي کساني که خود بخواهد مي آمرزد.

منظور، کسي که با حال شرک و بدون توبه از کفر و شرک از دنيا برود، چنين فردي مشمول مغفرت الهي نمي گردد و اما گناهان ديگر از افرادي که با توحيد و اسلام از دنيا رفته باشند حتي در صورت عدم توبه، امکان آمرزش براي آنها وجود دارد.

ثالثا: توبه با شرايطي که دارد انقلابي دروني در شخص گناه کار پديد مي آورد و موجب اصلاح او شده و گناهان گذشته ي او، در پرتو توبه جبران مي گردد. در خصوص همين مطلب از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده است که فرمود:

«ثمره التوبه استدراک فوارط النفس»؛ (16)

فايده ي توبه، جبران کردن لغزش هاي نفس است.

5. دعاي پيامبران الهي

ديگر از اقسام شفاعت که ظرف تحقق آن -مانند توبه- در همين عالم مي باشد، دعاي پيامبران الهي، ملائکه، اولياي خدا و مؤمنين است که اگر به انسان ضميمه شود ممکن است در همين عالم موجب مغفرت الهي گردد.

در داستان حضرت يوسف عليه السلام مي بينيم هنگامي که فرزندان يعقوب از کار خود پشيمان مي شوند، رو به پدر کرده و عرض مي کنند:

ا أبانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئين)؛ (17)

اي پدر! براي بخشش گناهان ما از خدا طلب آمرزش کن به راستي که ما خطا کار بوديم.

حضرت يعقوب عليه السلام نيز در پاسخ مي فرمايد: (… سوف أستغفرلکم ربي انه هو الغفور الرحيم)؛ (18)

به زودي براي شما از پروردگارم آمرزش مي خواهم، همانا او آمرزنده و مهربان است.

قرآن کريم هم چنين در مورد رسول گرامي اسلام صل الله عليه و آله مي فرمايد: (… و لو أنهم اذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما)؛ (19)

و اگر آنان هنگامي که به نفس خود ظلم کردند نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي کردند و رسول نيز براي آنان استغفار مي کرد، خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند.

و درباره ي ملائکه مي فرمايد: (… و الملائکه يسبحون بحمد ربهم و يستغفرون لمن في الأرض ألا ان الله هو الغفور الرحيم)؛ (20)

وملائکه به حمد پروردگارشان تسبيح مي گويند و براي اهل زمين طلب مغفرت مي کنند ( و ندا دهند) آگاه باشيد که خداوند آمرزنده و مهربان است.

و باز در جاي ديگر چنين مي فرمايد: (الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤمنون به و يستغفرون للذين آمنوا ربنا وسعت کل شيء رحمه و علما فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلک وقهم عذاب الجحيم)؛ (21)

آنان که عرش را حمل مي کنند و آنان که در اطراف عرشند، به حمد پروردگارشان تسبيح گويند و بدان ايمان دارند و براي مؤمنين طلب آمرزش کنند [و گويد:] پروردگارا! همه چيز را با رحمت و علم خود فراگرفته اي، پس آنان را که توبه کرده اند و راه تو را در پيش گرفته اند، ببخشاي و آنان را از عذاب دوزخ محفوظ نگاه دار.

تمام اقسام چهارگانه ي شفاعت؛ شفاعت هايي هستند که ظرف تحقق آن و انضمامش به انسان در اين عالم است و به دنبال اين شفاعت، مغفرت و آمرزش در همين عالم احيانا نصيب شخص مي گردد و نتيجه و اثرش در آن جهان نيز عايد او خواهد گرديد.

6. شفاعت مغفرت

آن چه تاکنون از اقسام شفاعت بيان گرديد، گرچه از مصاديق حقيقي شفاعت به معناي لغوي بود و بر پاره اي از آنها نيز در روايات و احاديث، کلمه ي «شفيع» و مانند آن اطلاق شده است و اگر اين موارد را «شفيع» بناميم، اين واژه را به حق به کار برده ايم؛ ولي هيچ يک شفاعت اصطلاحي و مورد نظر آيات قرآن نيست . شفاعت اصطلاحي؛ آن است که وساطت براي مغفرت، عفو و بخشودن گناهان در روز قيامت صورت بگيرد و اين قسم از شفاعت است که آماج ايرادها و اشکال ها قرار گرفته است.

آيات مربوط به شفاعت نيز -چه آياتي که نفي شفاعت مي کنند و چه آنها که اثبات مي نمايند- ظرف شفاعت را روز قيامت قرار داده اند. در اين جا به پاره اي از اين آيات اشاره مي کنيم:

1. (و أتقوا يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا و لا يقبل منها شفاعه … )؛ (22)

بترسيد از روزي که کسي را به جاي ديگري پاداش و جزا نمي دهند و از هيچ کس شفاعت نمي پذيرند.

2. (يا أيها الذين آمنوا أنفقوا مما رزقناکم من قبل أن يأتي يوم لا بيع فيه و لا خله و لا شفاعه…)؛ (23)

اي کساني که ايمان آورده ايد! از آن چه به شما روزي داديم انفاق کنيد پيش از آن که روزي فرارسد که در آن نه بيعي هست و نه دوستي و نه شفاعتي.

3. (يومئذ لا تنفع الشفاعه الا من أذن له الرحمن و رضي له قولا)؛ (24)

در آن روز، شفاعت نفعي نخواهد داشت مگر کسي که خداوند به او اذن دهد و گفتار او پسنديده باشد.

4. (و کم من ملک من السموات لا تغني شفاعتهم شيئا الا من بعد أن يأذن الله لمن يشاء و يرضي)؛ (25)

و چه بسيار فرشتگاني که در آسمان هايند و شفاعتشان سودي نمي بخشد مگر پس از اذن خداوند براي آن کس که خدا بخواهد و از او خشنود باشد.

با تدبر در آيات، روشن مي شود که شفاعتي که مورد نظر قرآن کريم است در روز قيامت واقع خواهد شد و در چنين روزي، گروهي با اذن خداوند عده اي از گناه کاران را که لياقت شفاعت دارند شفاعت مي نمايند.

البته شرايط برخورداري از شفاعت بايد در اين جهان فراهم گردد و لياقت و اهليت براي بهره مند شدن از شفاعت بايد در دنيا تحصيل شود.

به قلم آيت الله سيد حسن طاهري خرم آبادي

پي نوشت ها :
1. صحيفه ي سجاديه: دعاي 31، فراز 25 و 26.
2. نهج البلاغه ي صبحي صالح، خ 198.
3.بحارالأنوار، ج 8، ص 43.
4. اسراء (71)، ص 71.
5. هود (11)آيه 98.
6. اصول کافي ( مترجم)، ج 4، ص 398-399، کتاب فضل القرآن، ح 2.
7. انعام(6) آيه 51.
8. تفسير مجمع البيان، ج4، ص 304-305.
9. مسند احمد بن حنبل، ج5، ص 251.
10. نهج البلاغه ي صبحي صالح، خ 176.
11. وسائل الشيعه، ج11، ص 265.
12. غررالحکم، ج2، ص 84.
13. همان.
14. طه (20) آيه 82.
15. نساء (4) آيه 116.
16. مستدرک الوسائل، ج12، باب 86، ص 130.
17. يوسف(12) آيه 97.
18. همان، آيه 98.
19. نساء ( 14) آيه 64.
20. شوري ( 42) آيه 5.
21. غافر (40) آيه 7.
22. بقره (2) آيه 48.
23. همان، آيه 254.
24.طه (20) آيه 109.
25. نجم (53) آيه 26.