افسانه امام كشي شيعيان

 پاسخ به شبهات عزادارى براى امام حسين (ع) (3)

سيد محمد حسينى قزوينى

سؤال اول:

أهل سنت مى گويند ما شيعه معتقديم که امام حسين (ع) شهيد شد، بخاطر اينکه ما بر او گريه کنيم و ثواب ببريم و به بهشت برويم، اين شبهه را جواب بدهيد.

جواب:

مى گويند امام حسين (ع) را خود شيعيان به شهادت رساندند، همان هائى که نامه نوشتند به امام حسين (ع) که برود به کربلاء. البته اين سؤال را ما جواب داده ايم و روى سايت هم هست(مقصود سايت ولى عصر مى باشد) و اگر بخواهيم الآن کامل جواب بدهيم، فرصت زيادى مى برد؛ اما خلاصه اينکه يکى از جملاتى که خود امام حسين (ع) در روز عاشوراء مطرح کرد و همه آورده اند که فرمودند:ويلکم يا شيعة آل أبى سفيان، إن لم يکن لکم دين و کنتم لا تخافون يوم المعاد، فکونوا أحرارا فى دنياکم هذه.

واى بر شما يا شيعيان آل أبى سفيان، که آمده ايد مرا به قتل برسانيد؛ اگر شما دين نداريد و از قيامت نمى ترسيد، حداقل در دنيا، آزادمرد باشيد.کامل فى التاريخ، ج۴ ، ص۷۶ – الفتوح إبن أعثم، ج۵ ، ص۱۱۷ – البداية و النهاية، ج۸، ص۲۰۳ – مقتل الحسين، ص۱۹۰٫

د ر أعيان الشيعه، ج۱، ص۶۰۹ مدارک و منابعش کاملا آمده است و اين روشن است که عبيد الله بن زياد وقتى آمد کوفه را از طرف يزيد تسخير کرد و تمام آنهائى را که به ظاهر با امام حسين (ع) بيعت کرده بودند، بيعت شکستند و تمام آنهائى که با مسلم بيعت کردند که تا ۱۸ هزار نفر در تاريخ آمده است ، شکستند و حتى خود عبيد الله بن زياد، مانع خروج شيعيان به کربلاى معلى براى کمک به آقا امام حسين (ع) شد. اين در خود تاريخ طبرى و کامل ابن اثير آمده که حتى حبيب بن مظاهر و بعضى از افراد، از سياهى و تاريکى شب استفاده کردند و خود را به کربلاء و يارى کردن امام حسين (ع) رساندند.

سؤال دوم:

قبل از اسلام چه وقايعى در سرزمين کربلاء رخ داد؟ آيا در تاريخ ذکر شده است که پيامبرانى در اين منطقه زيسته اند يا دفن شده اند؟ يا خون پيامبرى يا پيروان پيامبرى قبل از اسلام در اين منطقه ريخته شده است؟ و غير از پيامبر اسلام، آيا پيامبران اولوالعزم در مورد اين سرزمين مطلبى را گفته اند؟

جواب:پيامبران گذشته خبر داده بودند که در اين نقطه فردى از فرزندان يکى از پيامبران کشته مى شود و اينها سينه به سينه دست علماء و بزرگان يهودى کاملا قرار گرفته بود و اينها اين قضيه را خيلى واضح و روشن داشتند.مجمع الزوائد هيثمى، ج۹، ص۱۹۳ – معجم کبير طبرانى، ج۳، ص۱۱۷ – تاريخ دمشق، ج۱۴، ص۱۹۹

ولى اين قضيه در تاريخ هست که آقا امير المؤمنين (ع) هنگامى که که از صفين يا جمل بر مى گشتند، آنجا ايشان گريه کردند و و مردم سوال کردند براى چه گريه مى کنى؟ فرمودند که در اينجا فردى از فرزندان من يا به تعبيرى، آقا امام حسين (ع) مظلومانه به شهادت خواهد رسيد و در کنار شريعه فرات با لب عطشان شهيد مى شود. اين قضيه در کتاب هاى أهل سنت هم مفصل آمده است.مسند احمد حنبل، ج۲ ، ص۱۱۹، ح۶۱۳ – مجمع الزوائد هيثمى، ج۹ ، ص۱۸۷ – صوائق المحرقه ابن حجر، ص۱۹۳، فصل سوم الأحاديث الواردة فى بعض أهل بيت (ع) و کفاطمه و ولديها – ذخائر العقبى، ص۱۴۸ – تاريخ دمشق، ج۱۴، ص۱۸۸

سؤال سوم:

شکى در ايران ايجاد کرده اند در مورد اينکه اين غذاهايى که به عنوان نذر توزيع مى شود، اين هيچ گونه سنديتى ندارد، توضيحى بدهيد.

جواب:

نذورات بر دو قسم است:

يک سرى نذوراتى که صيغه نذر بر آنها خوانده نمى شود و واجب الوفاء نيست؛ يعنى اگر کسى مثلا تصميم مى گيرد به مناسبت ميلاد آقا رسول اکرم (ص) يا ساير ائمه (ع) خرجى بدهد، اين واجب الوفاء نيست. ولى اگر کسى بيايد نذر کند مثلا: لله على که مثلا روز ميلاد امام حسين (ع) يا شهادت ايشان بر مردم اطعام کنم، اين نه تنها از نظر شرعى اشکال ندارد، بلکه عمل به نذرش واجب است و اگر بخواهد عمل نکند به نذرش، بايد کفاره هم بدهد؛ يعنى بايد سه روز روزه بگيرد يا ده فقير را اطعام بدهد.

مسئله نذر ارتباطى به مسئله أهل بيت (ع) ندارد؛ اين نذر يک حکم شرعى است. مثلا اگر کسى نذر کند که براى پدرش يک پارچه پيراهنى بگيرد، بايد به نذرش عمل کند؛ و گر نه بايد کفاره نذر بدهد. اگر چنانچه نذر کند که برود در مسجد نماز جماعت بخواند، واجب است که برود در مسجد نماز جماعت بخواند؛ چون بخاطر اين نذر، امر مستحبى به واجب تبديل مى شود. اينها تبليغاتى است که وهابيت پيش کشيده اند؛ يک مسئله اى که فقهاى شيعه و سنى در اين زمينه اتفاق نظر دارند و اينها اين مسائل را آورده و در ميان شيعيان مطرح کرده اند.

سؤال چهارم:

در مورد منع وهابيت از عزادارى، دستور عزادارى رسول اکرم (ص) به زنان در مورد همزه سيد الشهداء که بر خلاف نظر وهابيت است، توضيحى بدهيد.

جواب:

بله، در آن موقع، مردم بر شهداى خود گريه مى کردند و کسى نبود که بر همزه سيدالشهداء بگريد و رسول اکرم (ص) فرمودند: لکن همزة لا بواکى له، همزه گريه کننده ندارد؛ وقتى زنان أنصار سخن رسول اکرم (ص) را شنيدند، گريه بر شهداى خود را رها کرده و آمدند بر همزه سيد الشهداء گريه کردند؛ حتى بطوريکه قرطبى در کتاب الإستيعاب، ج۱، ص۲۷۵، و احمد بن حنبل در مسندش، ج۲، ص۴۰ آورده و قضيه طورى شده بود که بعد از مدت ها که از اين قضيه گذشته بود، اگر در مدينه، کسى عزيزش از دنيا مى رفت، اول بر همزه سيد الشهداء گريه مى کردند و بعد براى عزيز از دست رفته خود گريه مى کردند.

سؤال پنجم:

در مورد اينکه هر کسى که عليه خليفه وقت، قيام يا خروج کند واجب القتل است، آيا اين را مى شود تعميمش داد به قيام امام حسين (ع) يا نه؟

جواب:

بايد گفت که اين طرز فکر معلول احاديثى است که دودمان نحس بنى اميه و شجره معلونه جعل و در ميان مردم منتشر کرده‌اند که حتى اين روايت در کتاب هاى معتبر اهل سنت نيز يافت مى شود ؛ از جمله در در صحيح مسلم، ج۶، ص۲۲ و مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۶۱ و سنن أبى داود، ج۲، ص۴۲۷ و معجم کبير طبرانى، ج۱۷، ص۱۴۴ آورده اند که رسول اکرم (ص) فرمود:من أراد أن يفرق أمر هذه الأمة و هى جميع، فأضربوه بالسيف، کائنا من کان.هرکس بخواهد ميان اين أمت تفرقه بيندازد، او را با شمشير بکشيد.

بعد جالب است مناوى از علماى أهل سنت نقل مى کند از إبن عربى ابوبکر که از معاندين شيعه است و به أهل بيت (ع) جسارت هاى زيادى دارد، مى گويد:قد غلب على إبن العربى الغض من أهل البيت (ع)، حتى قال قتل بسيف جده.

إبن عربى ابوبکر دشمنى بر او غلبه کرده و بطوريکه گفته است که و با شمشير جدش کشته شده است.فيض القدير مناوى، ج۱، ص۲۶۵٫

جناب سخاوى شاگرد هيثمى مى گويد: استاد ما نسبت به ابن خلدون خيلى سخت گير بود و وقتى او را ياد مى کرد، او را ناسزا مى گفت و لعن مى کرد و مى گفت که ابن خلدون گفته: امام حسين (ع) به شمشير جدش کشته شده است.

سؤال ششم:

کسانى که شبهه ايجاد مى کنند خصوصا وهابيت در مورد عزادارى، اين ها از نسل کسانى هستند که دخترانشان را زنده به گور مى کردند، لطفا از سابقه اين گروه منحرف توضيح بدهيد.

جواب:

در رابطه با سابقه وهابيت قبلا هم عرض کرده ام که برخلاف نظريه بعضى از اساتيد بزرگوار مثل حضرت آيت الله سبحانى و ديگران که وهابيت را از قرن هفتم و هشتم مى دانند و مى گويند خود ابن تيميه زمينه سازى کرد؛ بنده با توجه به ۲۵ سال سابقه علمى، معتقد هستم که قضيه وهابيت و مخالفت آنان با توسل به رسول اکرم (ص) و ائمه (ع)، زيارت قبور رسول اکرم (ص) و ائمه (ع)، قبل از ابن تيميه، اين مسائل، توسط بعضى از افراد مطرح شده است. خود ابن تيميه متوفاى ۷۲۸ هجرى است،‌ قبل از ايشان حسن بن العلى البر بهارى متوفاى ۳۲۹ هجرى يا ابن بطه از فقهاى حنبلى متوفاى ۳۸۷ هجرى است، اينها هم اين قضيه ممانعت از توسل به رسول اکرم (ص) و ائمه (ع) و عزادارى را مطرح کردند. جالب اينکه خود آقاى بر بهارى که عالم حنبلى و متوفاى ۳۲۹ هجرى است، ايشان براى اولين بار آمد نوحه گرى و مرثيه خوانى براى امام حسين (ع) و زيارت او را غدقن کرد و حتى دستور داد نوحه خوان ها را بايد کشت.نشوار المحاضرة، ج۲، ص۱۳۴- کامل إبن أثير، ج۸، ص۳۰۷

قبل از بر بهارى، حجاج بن يوسف ثقفى از کسانى بود که ممانعت مى کرد از زيارت قبر رسول اکرم (ص)، و قبل از او مروان بود، آن طور که مسند احمد بن حنبل، ج۵ ، ص۴۲۲ ، مستدرک صحيحين، ج۴، ص۵۱۵ آورده اند. غرض اينکه اينها بر مى گردد به مروان و معاويه و غير اينها و آنان از بنيانگذاران اصلى تفکر وهابيت بوده اند.

سؤال هفتم:

آيا اينکه مى گويند ما در آن دنيا از شفاعت ائمه (ع) بهره مند مى شويم، آيا اين دليل نمى شود بر اينکه خداوند در آن دنيا، بين عده اى تفاوت قائل شود و عدالت زير سؤال برود؟

جواب:

قضيه شفاعت در روز قيامت، اتفاقى (مورد قبول) است ميان همه بزرگان دين؛ حتى خود ابن تيميه هم براى رسول اکرم (ص) شفاعت در قيامت را قائل است و منکر شفاعت رسول اکرم (ص) در روز قيامت نيست و در کتاب خود صراحت دارد که رسول اکرم (ص) داراى شفاعت است در روز قيامت.مجموعة الرسائل الکبرى، ج۱، ص۴۰۳٫

البته سؤال کننده عزيز عدالت خدا را زير سؤال برده است؛ در حاليکه قضيه شفاعت بى در و پيکر نيست و شامل همه نمى شود بلکه شامل کسانى است که تلاش مى کنند بنده خوبى براى خدا باشند، ولى شيطان آنها را مى لغزاند و دوباره توبه مى کنند و بر مى گردند؛ مثل کسى که مثلا در مدرسه تلاش مى کند درس بخواند و واقعا درس خوان است، ولى در اثر کمى حافظه يا بعضى از مسائل، نيم نمره يا يک نمره کم مى آورد، معلم مى آيد به او ارفاق مى کند و اين به عنوان شفاعت است. اگر کسى که مثلا نمره ۲ گرفته است او را شفاعت نمى کنند و نمره قبولى به او بدهند.

محمد بن عبد الوهاب متوفاى ۱۲۰۶ مؤسس وهابيت، در کتاب الهدية السنية الرسالة الثانية، ص۴۲ اين قضيه را آورده است و منکر شفاعت نيست.

روايتى از آقا امام صادق (ع) هست که عزيزان دقت کنند و به عنوان يادگارى از ما داشته باشند:يا جابر والله ما يتقرب إلى الله إلا بالطاعة و ما معنا برائة من النار و لا على الله لأحد من حجة، من کان لله مطيعا فهو لنا ولى؛ من کان لله عاصيا فهو لنا عدو؛ و ما تنال ولايتنا إلا بالعمل والورع.

به خداى عالم کسى نمى تواند نزديک شود مگر به طاعت، ما برگه برائت از آتش براى کسى نياورده ايم، هر کس مطيع خدا باشد او دوست ما است؛ (اگر کم و کاستى داشته باشد ما جبران مى کنيم)، آنکه کارش در مورد خدا معصيت باشد دشمن ما است؛ (و ما شفيع دشمنمان نخواهيم شد)، ولايت ما أهل بيت (ع) فقط با عمل و اطاعت خدا و ورع، قابل رسيدگى است.کافى ؛کلينى، ج۲، ص۷۴ و ۷۵

ولى بعضى تصور باطل از شفاعت دارند و عدالت خداى عالم را زير سؤال مى برند.

منبع :سايت حضرت ولى عصر (عج)