اعزام حضرت على (ع) براى ابلاغ سوره برائت3 ذی الحجه

اعزام حضرت على (علیه السلام) به جاى ابوبكر براى ابلاغ سوره برائت در مراسم حج از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله)

3 ذيحجه ، سال نهم هجرى قمرى

پس از آنكه سوره برائت(نهمين سوره قرآن كريم)بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) نازل گرديد، آن حضرت ، ابوبكر بن ابى قحافه را به حضور طلبيد و به وى دستور داد كه آيات اول تا نهم اين سوره را براى مشركان،حاجيان و زائران مكّه معظمّه قرائت كند وپيمان آن حضرت با مشركان را در جمع حاجيان بخواند.

بدين منظور وى را در نخستين روز ماه ذى حجّه سال نهم هجرى قمرى به سوى مكّه معظمه اعزام نمود. اما اندكى پس از حركت ابوبكر از مدينه به سوى مكه، جبرئيل امين بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد و به وى گفت:انّ الله يقرئك السلام و يقول لك: لا يؤدى عنك الاّ انت اورجل منك؛خداى سبحان بر تو درود مى فرستد و مى فرمايد: جز تو يا كسى كه به منزله تو با شد نمى تواند اين مأموريت را به انجام رساند (1)

پيامبر (صلی الله علیه و آله)پس از دريافت وحى ، به داماد و جانشين خود ، امير مؤمنان على بن ابى طالب (علیه السلام) فرمود: هم اينك بر ناقه من (بنام عضبا) سوار شده و خود را به ابوبكر برسان و سوره برائت و پيمان نامه مرا از او بگير و به سوى مكه معظمه حركت كن و سپس آن را در ميان حاجيان و مشركان مكه قرائت كن و به ابوبكر بگو: يا با تو همراهى كرده ودر ركاب تو به مكه رود و يا به نزد من در مدينه باز گردد.

حضرت على (علیه السلام) به همراه جابر بن عبدالله انصارى از مدينه حركت كرد ودر روز سوم ذى حجّه، در مكانى به نام “الرّوحا” كه با مدينه منوره چهل مايل فاصله داشت رسيد و پيام رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به ابوبكر رسانيد.(3)

ابوبكر، كه از اين كار، دل شكسته و ناراحت شده بود ، سوره برائت و پيمان نامه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به امام على بن ابى طالب (علیه السلام) سپردولى از همراهى وى خود دارى كرد و بناچار به سوى مدينه منوره باز گشت.

ابو بكر به محض بازگشت به مدينه، يك راست به نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رفت و به آن حضرت عرض كرد: اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آيا درباره من آيه اى نازل شد؟

پيامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: نه ، وليكن من (از جانب پروردگار متعال) مأمور شدم كه يا خودم آن را ابلاغ كنم و يا به كسى كه از اهل بيت من باشد بسپارم.(3)

بنا به روايتى وى به پيامبر اعتراض كرد و گفت: يا رسول الله(صلی الله علیه و آله)! ما كنت ترى انّى مؤدٍّ عنك هذه الرسالة؟

يعنى :اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله)!چه مى شد تورا كه من اين رسالت را از جانب تو به انجام مى رساندم؟

پيامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود: أبى الله يوّديها الاّ على بن ابى طالب؛ خداوند سبحان امتناع فرمودند كه غير از على بن ابى طالب (علیه السلام) كسى آن را ابلاغ كند.

ابوبكر از گفتار رسول خدا قانع و ساكت نشد و با آن حضرت به مشاجره پرداخت،به طورى كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ناچار شد در پاسخش بفرمايد:كيف تؤديها وانت صاحبى فى الغار؟

يعنى: تو چگونه مى توانستى آن را ابلاغ كنى و حال آن كه ( در راه هجرت به مدينه) همراه من در غار( ثور) بودي؟(4)

ابوبكر،در آن غار،با اينكه كسى از اختفايشان با خبر نبود و از نجات پيامبر(صلی الله علیه و آله) يقين داشت،با اين حال، از تعقيب مشركان مكه به وحشت افتاده بود و به شدت در خوف و ترس گرفتار آمد و بدنش مى لزيد و در آن حال اين آيه نازل شد:فَقَد نَصَرَهُ اللهُ اِذ اَخرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِى اَثنَينِِ اِذ هُما فى الغارِ، اِذ يقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحزَن اِنَّ اللهَ مَعَنا…(5)

پيامبر(صلی الله علیه و آله) به وى گوش زد كرد كه در آن غار از شدت ترس مشركان، آرامش نداشتى،چگونه لياقت ابلاغ اين سوره مهم و پيمان نامه مشركان را داري؟

به هر روى ، حضرت على (علیه السلام) پس از انجام وقوف در عرفات و اعمال منى، در ايام تشريق(روز هاى سيزده تا پانزده)به بالاى كوهى كه معروف به “شعب” است مى رفت

و با صداى بلند، مردم را فرا مى خواند و آنان را به استماع پيام رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دعوت مى كرد.

هنگامى كه زائران (اعم از مسلمانان و مشركان) در حضورش گرد مى آمدند، درآغاز سوره برائت را (بَرائَةٌ مِنَ الله وَ رَسولِهِ عاهَدتُم مِنَ المُشركينَ فَسيحُوا فى الارضِ…)را قرائت مى كرد و به آنان تذكر مى داد كه از اين به بعد، هيچ كس حق ندارد وارد مسجد الحرام شود،مگر آن كه ايمان آورده باشد؛هيچ كس نبايد به صورت عريان و برهنه،خانه خدا را طواف كند؛ از اين سال به بعدهيچ مشركى نمى تواند حج خانه خدا را به جاى آورد؛هر كافرى كه با خدا و رسولش پيمان داشته باشد،تا پايان مهلت آن فرصت دارد و آنانى كه عهدى ندارند ، چهار ماه فرصت دارند كه به توحيد گرويده و اسلام را اختيار كنند و پس از آن، اگر مسلمان نشوند، جان و مالشان در هدر است .

مشركان هنگامى كه على بن ابى طالب (علیه السلام) را با آن دليرى و صلابت و اعتماد بنفس مشاهده مى كردند، كه آيات وحى و پيام رسول خدا(صلی الله علیه و آله)را به طور مرتب در صبح، ظهر و شام و به مدت سه روز با صداى رسا مى خواند، تعجب كرده و شگفت زده مى شدند.

از اين بابت ، كينه و عداوت وى را در دل ميگرفتند وحتى برخى از آنان،آن حضرت را با شمشير و عشيره خويش تهديد ميكردند، ولى وى لحظه اى ترس و واهمه از خود نشان نداد وبا شجاعت تمام ، پاسخ هاى آنان را ميداد.

پيامبر(صلی الله علیه و آله) منتظر بازگشت حضرت على (علیه السلام) به مدينه بود و براى وى اظهار نگرانى و ناراحتى ميكرد.

ولى هنگامى كه از بازگشت وى باخبر شد، بسيار خوشحال گرديد و به ابوذر غفارى كه بشارت بازگشت حضرت على (علیه السلام)را به وى داده بود، مژده بهشت دادو فرمود:لك بذلك الجنة.

آن حضرت، به استقبال على (علیه السلام) شتافت و وى را در آغوش گرفت وبر صورتش بوسه زد و از خوشحالى، بسيار گريست .

آنگاه به وى فرمود: با اين مأموريت مهم چه كردي؟

حضرت على (علیه السلام) گزارش مأموريت خويش را به اطلاع آن حضرت رسانيد.

پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: كان الله عزوجل اعلم بك منّى حين امرنى بارسالك؛خداوند سبحان ، هنگامى كه مرا فرمان داد كه تو را به اين مأموريت بفرستم، دا نا تر از من درباره تو بود.(يعنى تورا بهتر از من مى شناخت و لا يق اين مهم ميدانست).(6)

شيخ مفيد(ره)در مسارالشيعه، گفت: و كان ذلك عزلاً لأبى بكر من السّماء،و ولاية لاميرالمؤمنين (علیه السلام) من السّماء.(7)

1-الارشاد( شيخ مفيد) ، ص58

2- الاقبال بالاعمال الحسنة( سيد بن طاووس)،ج2 ، ص 36

3- أنساب الأشراف – ترجمه اميرالمؤمنين (علیه السلام) ( بلاذرى)، ص64

4- الاقبال بالاعمال الحسنة، ج2 ،ص38

5- سوره توبه (9) ، آيه 40

6- الاقبال بالاعمال الحسنة، ج2 ، ص39؛وقايع الايام ( شيخ عباس قمى)،ص106

7- مسارالشيعه، ص17