خانواده شیعی » تربیت فرزند » کودک »

اعتماد به نفس در کودکان و نوجوانان

اگر مى خواهید فرزندانى داشته باشید که در ناهمواری هاى زندگى، اعتماد به نفس خود را از دست ندهند، باید پایه هاى عزت نفس را از کودکى در آنان محکم کنید. خطرهایی که در راه اعتماد به نفس کودک و نوجوان وجود دارد، براى والدین و مربیان بازگو شده است. یکى از اجزاى محبت واقعى، احترام گذاشتن است. اگر واقعاً کودکان خود را دوست بداریم و بخواهیم از آنها به خوبی مراقبت کنیم، احترام گذاشتن به آنها مى تواند نقش عنصرى در این زمینه ایفا کند. منظورم از احترام گذاشتن موثر این است که به ماوراى این واقعیت که آنها بچه هاى ما هستند توجه کنیم؛ از جدایى دو مسئله شخصیت و حق و حقوق آنها آگاه باشیم و به رشد آنها به عنوان یک انسان و نیز اشخاصى منحصر به فرد توجه کنیم.

این نوع گرایش، درست نقطه مخالف اعتقاد کسانى است که بچه ها را جزء دارایى هاى والدینشان فکر مى کنند. درست است در کارهاى مربوط به تربیت فرزند، احترام گذاشتن به شخصیت آنها اگر نگوییم اولین یا معمول ترین واکنش پدر و مادر است مطمئناً گاه و بیگاه باید ذهن ما را به خود مشغول دارد برخوردهاى آمیخته با احترام ما نسبت به فرزندانمان مى بایستی از راههاى دقیق و ماهرانه اى که در نهایت، اثر مثبت و ویژه اى بر رشد عزت نفس آنان دارد، صورت پذیرد.

او را دوست بداریم

اگر مى خواهید کودکتان در آینده داراى عزت نفس باشد، باید او را دوست بداریم. برخوردارى از محبت، اساس عزت نفس است؛ درست همانند پى، سست و لزران باشد، خانه نیز استحکام چندانی نخواهد داشت و براى زندگى کردن، غیر قابل اعتماد خواهد بود؛ اگرچه حس داشتن شخصیت و امنیت، زمانى در کودک ایجاد مى شود که او را بى قید و شرط، دوست بداریم اما در عین حال نباید بیش از اندازه لازم، به ما متکى شود.

نیاز اساسى انسان

به غیر از نیازهاى زیست شناختى فراوانی که براى بقاى ما ضرورى هستند مثل غذا، مسکن و احساس امنیت، مهمترین نیاز ما به عنوان انسان، این است که احساس کنیم انسان دیگرى به ما فکر مى کند. در صورت عدم رشد حس محبت کردن و محبت دیدن در تک تک ما، نمى توانیم به عنوان عضوى از جامعه رشد کرده و تکامل یابیم. کودکانى که ارتباطى عاطفی و محبت آمیز با والدینشان ندارند، در طول زندگى آتى خود، بیشتر دچار اضطراب و عدم اعتماد به نفس در رفتار و منش خویش مى شوند و به قابلیت ها، استعدادها و ادراک خود کمتر اعتماد مى کنند. خوشبختانه همه ما به راحتى مى توانیم به نوزادان و بچه هاى کوچک، عشق بورزیم. کودک، دائم در حال رشد است و به تدریج متوجه مراقبت های اطرافیان و واکنش هاى توام با محبت آنان مى شود. گاهی خصوصیات ظاهرى نوزاد، در واقع حتى گریه نوزاد را نمی توان نادیده گرفت. گریه او براى جلب توجه است و اصولاً نوزاد گریه مى کند زیرا طالب پاسخى از سوى ماست.

این مسئله در مورد کودکان نوپا و کمى بزرگتر نیز صدق می کند. وضعیت جسمانى و حرکات این کودکان باعث توجه بزرگسالان به آنها مى شود. آنها دوست دارند که بزرگسالان در کارهایشان مداخله کنند، دائم مراقب آنان باشند. به بیانى دیگر چون بچه هاى کوچک جذاب هستند، ما بر اساس ابراز احساسات آنها، واکنش نشان مى دهیم. آنها دوست دارند جلب توجه کنند، در آغوش کشیده شوند و از آنها مراقبت شود. به غیر از والدین کودک، حتى غریبه ها نیز حس مى کنند که گاهی کودکان با زبان بى زبانى مى گویند “ از من مراقبت کن!”.

محبت براى رشد ضرورى است

واکنش والدین، اهمیت بسیارى دارد زیرا اگر کودک عکس العملى از آنان نبیند، سرخورده و غمگین مى شود و از خود بى توجهى نشان مى دهد. این مسئله را مى توان آشکار در کودکان یتیم پرورشگاهى مشاهده کرد. مراقبت جسمی از این کودکان، به مراتب بیشتر از مراقبت روحى آنان است و چون فردى خاص به شکلى ثابت و دائمى از آنان مراقبت نمى کند (مراقب ها دائماً تعویض مى شوند)، هرگز نمى توانند روابط دوجانبه خوبى با اطرافیانشان برقرار کنند. این بچه ها نه تنها دچار بی تفاوتى، بى احساسى و سرخوردگى مى شوند بلکه رشد طبیعی جسم آنان نیز دچار اختلال مى شود. به این حالت (رشد ناقص) می گویند. مسلماً چنین حالتى بر اثر کمبود شدید محبت در بچه ها پدید مى آید و خود نشان دهنده ضرورت محبت والدین و تاثیر آن در رشد کودک است. در یک کلام، همان قدر که گیاهان براى رشد به نور خورشید نیاز دارند، کودکان براى رشد مطلوب نیازمند محبت ما هستند.

مدرسه

در فرهنگ غربى، مدرسه و خانواده، بیشترین تاثیر را بر ساخت و رشد عزت نفس بچه ها دارند. از بین این دو، خانواده، بنیادی تر و نیرومند تر است ولى با رشد و بزرگتر شدن بچه ها، مدرسه اهمیت بیشترى پیدا مى کند.

تحصیل و جامعه

جامعه، منافع آموزش رسمى را آنقدر مهم مى داند که تحصیل را اجبارى کرده است. در غرب، جامعه انتظار دارد که بچه ها حدود شش ساعت در روز، ۵ روز در هفته، حداقل از سن ۵ سالگى تا ۱۵ الى ۱۶ سالگى را در مدرسه بگذراند. جامعه، والدینى را که نتوانند به طور مطلوب به فرزندانشان رسیدگى کنند، تحت تعقیب قانونى قرار می دهد. امروزه در بیشتر کشورهاى غربى، کار اصلى بچه در دوران کودکى، فقط حضور در مدرسه است. مدرسه براى بچه ها، مثل محل کار برای بزرگتر ها است. مدرسه در کنار خانواده، اوقات فراغت بچه ها را به خوبی مشغول کرده است. از طرفى امید است بچه ها، وقت بیشترى را در حیطه آموزش رسمى و پایان هر مقطع سنى بگذرانند؛ مثلاً دوره پیش دبستانى را زودتر شروع کنند و مدت بیشترى را در دبیرستان بگذرانند. دولتها به اقوامى افتخار مى کنند که نشان بدهد درصد بیشترى از بچه ها، مدت زمان بیشترى را در مدرسه سپرى کرده و بعد از آن نیز به ادامه برنامه هاى آموزشی پرداخته اند؛ زیرا معتقدند اگر آموزش گسترش یابد، کل جامعه به موفقیت هاى بیشترى دست خواهد یافت چرا که آموزش و موفقیت جامعه، ارتباط نزدیکى با هم دارند.

بسیارى از والدین، فکر، وقت و پول زیادى صرف مى کنند تا اطمینان پیدا کنند فرزندانشان در طى مراحل آموزشى موفق مى شوند. ما از کودکانمان مى خواهیم در مدرسه خوب درس بخوانند زیرا دریافته ایم که مدارج تحصیلی و آموزشى، تا چه حدى براى آینده آنها اهمیت دارد؛ ولی از آنجا که جامعه، پایگاه هاى ارزشمندى براى آموزش قائل است و والدین نیز براى موفقیت بچه های خود، امید ها و آرزوهاى زیادى دارند، فرزندانمان دائماً زیر فشار قرار گرفته اند. از این گذشته، متاسفانه تمام جنبه هاى نظام آموزشی، معطوف به این است که نقاط ضعف بچه ها نشان داده شود و این امر، غالباً باعث مى شود که حس بى کفایتى و شکست در آنها رشد کند. همین مسئله، اثرات بسیار منفى و بدى بر عزت نفس آنها مى گذارد. این جنبه ها بر تکالیف درسى دوران ابتدایى متمرکز بوده و تاکید دارد این گونه ارزیابى، در واقع بر اساس رتبه هاى بچه ها استوار است، بر مقایسه دانش آموزان با هم تاکید مى ورزد و باعث ایجاد درگیرى خاصى بین بچه هاى هم سن و سال مى شود به نحوى که عده اى از آنها، نمى توانند حتى از پس این درگیرى برآیند.

ارزیابی

سنجش میزان پیشرفت، همواره بخش مهمى از آموزش رسمی است و مشخصاً اهداف مهمى را به کار گرفته و دنبال مى کند. در واقع مسئولیت معلمان، بررسى یادگیرى مهارت دانش آموزان [است]. اثر جانبى بدى که در ارزیابى وجود دارد، مقایسه اجتناب ناپذیرى است که دانش آموزان در مورد نحوه انجام کار بین خودشان انجام مى دهند.

ارزیابى منظم از مهارت ها و پیشرفت ها، به این معنی است که بچه ها از نحوه موقعیت خود در نظام آموزشى و از چگونگی مقایسه نقش خود با دیگر همشاگردى هایشان، مطلع می شوند. در ارزیابى، دانش آموزان را با نمره و رتبه مقایسه می کنند نه از طریق نقش مهارتى و علمى آنها. همچنین آنها از طریق عملکردشان به عنوان یک فرد، مورد مقایسه قرار مى گیرند و به دلیل ایجاد چنین وضعیتى، خودآگاهى کلی آنها زیر سوال مى رود.

تشویق

به آخرین بارى که از سوى دیگران تشویق شدید، فکر کنید. در آن لحظه، چه احساسى داشتید؟ اگر تشویق، درست و به موقع بوده باشد، هنوز هم احساس خوبى در شما ایجاد مى کند. جای تعجب اینجاست که چگونه چند کلمه ناقابل تحسین آمیز به هنگام موفقیت به ثمر رسیدن تلاش شما، گاه توانسته است چنین اثری بر قوه ادراک شما به جا بگذارد و کارى کند که احساس خوشبختى کنید.

شکى نیست که تشویق، غذاى رشد دهنده عزت نفس در انسان هاست. تصور این که چگونه انسانها مى توانند بدون تایید موفقیت ها و توانایى هایشان براى خود ارزش قائل شوند، تصورى بیهوده است. تشویق تبدیل به کالایى نایاب شده است! البته منظور از خانه، جامعه بزرگ ما نیست بلکه منظور همین چهار دیوارى کوچکى است که در آن زندگی مى کنیم. حالا دوباره خوب فکر کنید؛ آخرین بارى که فرزندتان را تشویق کرده اید کى بوده؟ همین امروز؟ هفته پیش؟ شکى نیست که خیلى سرسخت بوده اید آیا امروز فرزندتان را در آغوش گرفته اید؟ آیا مى دانید که برای او تشویق درست و به موقع هنوز هم خیلى مهم است.

چگونه تشویق کنیم؟

اولین قانون تشویق این است که این کار را به طور واقعى و حقیقى انجام دهیم نه ظاهرى و دروغین. قبلاً نیز اشاره کردیم که تلخ ترین واقعیت موجود این است که گاهى تشویق، در پرده غیب فرو مى رود به ندرت به یاد استفاده از آنها مى افتیم هنوز هم جامعه براى کارهاى سخت و سرویس هاى خدماتى و کمک رسانى ارزشى قائل نیست و کسى ارائه کنندگان این خدمات را تشویق نمى کند. ممکن است در جامعه این احساس ایجاد شود که زیاد هم نباید خود را مدیون مسائلى خاص دانست؛ زیرا آنها نیز به ازاى انجام خدمات خود، پول دریافت مى کنند. واقعیت امر این است که حتى اگر این گونه فکر مى کنیم، دست کم مى بایستى سعی کنیم که این طرز فکر را در خانواده به فعلیت نرسانیم؛ چرا که در غیر این صورت، باید بدانیم هزینه سنگین آن، از دست رفتن خودآگاهى فرزندانمان است.

تشویق ویژه

تشویق ویژه، موثرتر از تشویق مادى است این جمله که: من روش تو را در کاربرد متفاوت رنگ ها و خطوط سیاه آن نقاشی مى پسندم، یک هنرمند جوان را خیلى بیشتر دلگرم می کند و به او انگیزه مى دهد تا این جمله که تابلوى زیبایی است. براى آن که بتوانیم طرف مقابلمان را تشویق ویژه کنیم باید درباره چیزى که مى خواهیم بر زبان بیاوریم فکر کنیم تا مانع از ادامه تشویق غیر واقعى پوچ و غیر ارادى شود. باید به این نکته توجه داشت که یک تشویق کوتاه، بهتر از تشویق نکردن است. وقتى معنى جمله اى کوتاه و صمیمانه مانند عالى بود، به فرزندتان مى گویید، مسلماً کار کودک در نظر او، بهتر جلوه داده مى شود. ‏

منبع: علیرضا کوهى بیلادرق؛ روزنامه حمایت