اعترافات باب

ابلیس می گوید

عتراف چهارم : باب در نخستین کتابی که در تفسیر سورهی یوسف مرقوم نموده، در مواضع مختلفی یا اقرار به قایمیت فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام) نمودهاست و یا خطاب-هایی به حضرت ولیعصر(عجل الله فرجه) داشته است و استمداد از حضرتش نموده

امروزه بهائیان علی محمد باب را موعود آخرالزمان و او را مبشر به ظهور فردی میدانند که باید آن فرد حکومت جهانی را پیاده نماید و در تعبیرات باب به نام من یظهرالله معرفی گردیدهاست. با توجه به اختصار این مقاله تنها به چند مورد از اسنادی که اثبات کند، علی محمد باب در نزد بهائیان، موعود آخر الزمان میباشد اشاره و سپس به نقض این ادعا در گفتار باب و نقد و بررسی آن اشاره میکنیم که از آن به عنوان اعترافات باب نام برده شده است.

سند اول

در کتاب تاریخ نبیل زرندی اینچنین آمدهاست: هنگامی که ملاحسین به شیراز رسید، با مرد جوانی که عمامه سبز رنگ به نشانهٔ سیادت بر سر داشت، برخورد کرد. آن مرد بیگانه، ملاحسین را به منزلش دعوت نمود. بعد از اینکه آن جوان از ملاحسین پرسید در شیراز چه کار دارد، او پاسخ داد که برای یافتن قائم موعود آمده است. سپس آن جوان از ملاحسین پرسید که آیا نشانه ای برای شناختن او داری؟ ملا حسین نیز در پاسخ گفت: آری، … حضرت موعود از خاندان نبوّت و رسالت است، از اولاد حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) است.

سن مبارکش وقتیکه ظاهر می شود کمتر از ۲۰ و متجاوز از ۳۰ سال نیست. دارای علم الهی است، قامتش متوسط است از شرب دخان برکنار و از عیوب و نواقص جسمانی منزّه و مبرّا است. سپس میزبان جوان (همان سید علی محمد باب) به او گفت: نگاه کن، این نشانه ها را در من می بینی؟ بعد از آن ملاحسین بشرویه ای چند نشانهٔ دیگر را از سید علیمحمد شیرازی درخواست کرد (از جمله تفسیر سورهٔ یوسف) و در نهایت به او ایمان آورد. بدین ترتیب ملا حسین بشرویه ای اولین مومن به باب گردید.[1]

سند دوم :

یکی از نویسندگان بهائی در کتاب خود مینویسد: خصومت و عداوتی که بر اثر اعلان بابيّت بوجود آمده بود هنگامی شدّت يافت و مضاعف گرديد که آن مصلح جوان (علی محمد باب) اعلام فرمود که همان مهدی موعودی است که حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) ظهور او را وعده دادهاست.[2]

سند سوم :

در کتاب نقطه اولی از کتب معتبر در نزد بهائیان (وممهور به موسسه ملی مطبوعات امری) زمانی که علیمحمد باب را در مجلس ولیعهد حاضر میکنند، اینطور گفته شدهاست که حضرت اعلی (علی محمد باب) در جواب ولیعهد فرمودند:
منم آن قائمی که مدت هزار سال است منتظر ظهور او میباشید و به شنیدن اسمش قیام نموده، مشتاق زیارت و لقای او بوده اید.[3]

سند چهارم :

در همان کتاب و زمانی که علیمحمد باب را به جهت اعدام مهیا مینمودند به نقل از وی نوشته شده است: من قائم، موعود شما هستم. آیا جایز است هر جا که نام من برده شود به احترام من قیام کنید ولی با خود من این نوع معامله می-نمائید؟ از قهر خدا بترسید و بر فرزندانتان رحم کنید.[4]

سند پنجم :

در این سند اوج مهدی ستیزی در بهائیت به نمایش گذاشته میشود و سر[5] عبدالبهاء (عباس افندی) با ناجوانمردی هر چه تمامتر سعی در معرفی چهرهای خشن از آقا و مولایمان مینماید.
عبدالبهاء در معرفی امام دوازدهم و موعود شیعیان مینویسد: جمهور ناس منتظر موعودی خونخوارند و ولیّ ظالمی غدّار، مهديئی خواهند كه با سهم وسنان و شمشيری برّان سيلی از خون بيچارگان جاری و ساری نمايد و شب و روز مشغول به ضرب اعناق گردد و قطع رقاب فرمايد و بروجی از سرها بيارايد. ملك الموت باشد و آفت جانها گردد. خونريز شود، فتنه انگيز گردد، بنيان انسان براندازد. اطفال يتيم كند و زنان بيوه نمايد. اين را شروط حقيقت دانند و منتظر چنين موعودند.[6]
حال که با نوع نگرش و طرز تفکر بهائیان در مواجهه با موعود آشنا شده و اشاره-ای به موعود دست ساز روسی نمودیم، بر ما لازم است تا آن روی سکه را نیز نمایان کرده و طومار موعودگرایی در بهائیت و سوء استفادههای سران بهائی از این واژه مقدس را در هم بپیچانیم. امید آنکه طالبان واقعی حق و حقیقت، تحری حقیقی حقیقت نموده و به دور از تعصب، بر منابع نوشتاری سران خود نگاهی از سر تأمل انداخته و قضاوتی بر پایه علم و عقل نموده و در مسیر نور ره یابند.
اعترافات سید علیمحمد شیرازی بر قائمیت حضرت صاحب الزمان(عجل الله فرجه) فرزند امام حسن عسکری(عليه السلام)
اعتراف اول :
فاعرف ان له کان غيبتان باذن الله ………. و ان في الغيبه الصغري له وکلاء معتمدون و نواب مقربون و ان مدتها قضت في سبعين سنه و اربعه و عده ايام معدوده و ان في تلک الأيام کان نوابه روحي فداه عثمان ابن سعيد عمري و ابنه ابي جعفر محمد بن عثمان و الشيخ المعتمد به الشيخ ابوالقاسم الحسين ابن روح ثم علي بن محمد السيمري و أنهم کانوا في غيبته الصغري محالّ الأمر و مواقع النهي و ان الشيعه يرجعون إليهم في اوامر الهيه والشئونات القدسيه المشرفه من ناحيه المقدسه.[7]
(بدان که براي او (حجه ابن الحسن) با اذن خدا دو غيبت است ….. در غيبت صغري داراي وکلائي معتمد و نوابي مقرب بودهاست، مدت غيبت صغري سپري شد و هفتاد سال و چند روز معدود ادامه داشت. در اين ايام نواب آن حضرت روحي فداه: عثمان ابن سعيد و پسرش ابوجعفر محمد بن عثمان و شيخ معتمد ابوالقاسم حسين بن روح سپس علي بن محمد سيمري بودند؛ اينها در ايام غيبت صغري مرکز امر و مواقع نهي و مصدر فرمان بودند.)
اعتراف دوم :
و اشهد ان بعد الأبواب الأربعه ليست له باب قد ورد في الحديث …….. و اشهد ان طاعتهم فرض و مودتهم عدل و من انکر احدا منهم فقد کفروا کان من الخاسرين.[8] (و شهادت ميدهم که بعد از ابواب اربعه داراي بابي نيست …….. و شهادت ميدهم که در ايام غيبت آن حضرت علمائي حافظ و نگهبان دين از طرف آن حضرت، حجت بر مردمند ……… و شهادت ميدهم که طاعتشان فرض است و مودتشان عدل، و کسي که يکي از آنها را انکار نمايد کافر شده و از خاسران خواهد بود.)
آري فراموش نکنيم اين جمله را از مقام حضرت رب اعلي (لقب باب) که اگر کسي يکي از آنها را (نواب چهار گانه امام عصر) انکار نمايد کافر شده و از خاسران خواهد بود.
اعتراف سوم :
اگر کسي عمل کرده باشد به دين حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) در منتهاي عمل و اقرار به ولايت اهل بيت عصمت(عليه السلام) آورده باشد و لکن اعراض از حکم حسين ابن روح که يکي از وکلاي ايام غيبت صغري بوده نموده باشد شکي نيست که عملهاي او هباء منثور است.[9]
اعتراف چهارم :
باب در نخستين کتابي که در تفسير سورهي يوسف مرقوم نموده، در مواضع مختلفي يا اقرار به قائميت فرزند امام حسن عسکري(عليه السلام) نمودهاست و يا خطاب-هايي به حضرت وليعصر(عجل الله فرجه) داشته است و استمداد از حضرتش نموده که از آن موارد اين دو عبارت ميباشد:
اللهُ قَد قَدَّرَ أن يَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ في تَفسيرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَليِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَليِّ بنِ مُوسَي بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد بنِ عَليِّ بنِ الحُسَينِ بنِ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ عَلي عَبدِهِ لِيَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَي العالَمينَ بَليغاً.[10]
(به درستي که خدا مقدّر کردهاست که اين کتاب را در تفسير نيکوترين داستانها (سورهي يوسف) از نزد محمد فرزند حسن فرزند علي … فرزند علي بن ابي طالب بر بنده اش خارج سازد تا از نزد ذکر (خود باب) حجت رساننده ي خدا بر اهل عالم باشد. )
اعتراف پنجم :
آغاز گفتار نمود و مقام بابيت اظهار و از کلمهي بابيت مراد او چنان بود که من واسطه ي فيوضات از شخص بزرگواري هستم که هنوز در پس پردهي عزّت است و دارندهي کمالات بي حصر و حد، به اراده او متحرکم و به حبل ولايش متمسک.و در نخستین کتابي که در تفسير سورهي يوسف مرقوم نموده، در جميع مواضع، خطابهايي به آن شخص غائب نموده و استمداد در تمهيد مبادي خويش جسته و تمناي فداي جان در سبيل محبتش نموده و از جمله اين عبارت است:يا بَقيَّةَ اللهِ قَد فَدَيتُ بِکُلّي لَکَ وَ رَضيتُ السَّبَّ في سَبيلِکَ وَ ما تَمَنَّيتُ إلا القَتلَ في مَحَبَّتِکَ .[11]
(اي بقية الله سراپا فداي تو شوم و به ناسزا شنوي در راه تو خشنودم و در راه محبت تو جز کشته شدن آرزويي ندارم …)
اعتراف ششم :
اين سخن جناب باب که فاضل مازندراني از ابلاغيه ي الف ايشان نقل ميکند نيز جاي تامل دارد:
و حجتک الحي الذي وجوده يبقي کل الخلق و يذکره بذکره کل الموجودات ان تحفظ غيبته و تقرب ايامه و اشهد ان اليوم کان حجتک محمد بن الحسن صلواتک عليه و علي من اتبعه.
(و حجت زندهي تو اي خداوند که وجودش موجب بقاي همهي آفرينش است و همهي موجودات او را ياد ميکنند (تو را سوگند ميدهم که) غيبت او را حفظ کني و ايامش را نزديک فرمايي و شهادت ميدهم که امروز حجت تو، محمد بن الحسن است که درود تو بر او پيروانش باد)
اعتراف هفتم :
امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد: خداوند به قائم ما خصوصياتي از انبياء پيشين داده است: ميلاد او همانند ميلاد موسي است، غيبتش چون عيسي است و تاخير در ظهورش چون نوح است و عمر طولا نياش چون خضر است.[12]
اعترافی دیگر:
فداک روحي الحمدالله کما هو اهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانيده.شهدالله من عنده که اين بنده ضعيف را قصدي نيست که خلاف رضاي خداوند عالم و اهل ولايت او باشد.
اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولي چون قلبم موفق به توحيد خداوند جلّ ذکره و نبوت رسول او(صلى الله عليه وآله)و ولايت اهل ولايت اوست و لسانم مقر بر کل ما نزل من عندالله است، اميد رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضاي حق را نخواسته ام و اگر کلماتي که خلاف رضاي او بوده از قلمم جاري شده، غرضم عصيان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را و اين بنده را مطلق علمي نيست که منوط به ادعايي باشد.استغفرالله ربي و اتوب اليه من ان ينسب الي الامر و بعضي مناجات و کلمات که از لسان جاري شده دليل بر هيچ امري نيست و مدعي نيابت خاصه حضرت حجت الله(عليه السلام) را محض ادعاي مبطل و اين بنده را چنين ادعايي نبوده و نه ادعاي ديگر، مستدعي از الطاف حضرت شاهنشاهي و آن حضرت چنانست که اين دعاگو را به الطاف و عنايات بساط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمايند، والسلام.[13]

پی نوشت ها :
[1] ـ اشراق خاوری، عبدالحمید؛ مطالع الانوار ( تلخیص تاریخ نبیل زرندی ) ، موسسه چاپ و انتشارات مرآت ، 124 بدیع، ص ۴۲ تا ۸۴
[2] ـ بشیر الهی،ع؛ و سلیمانی،ف؛ ( مترجمان )، بهاء الله و عصر جدید، چاپ دارالنشرالبهائیه فی البرازیل، سال 145 بدیع ، ص 24
[3] ـ فیضی، محمد علی؛ کتاب حضرت نقطه اولی ، لجنه ملی نشر آثار امری به لسان فارسی ، چاپ لانگهاین ، آلمان غربی، 143 بدیع، ص 290
[4] ـ همان ، ص 343 .
[5] ـ سر لقبی است که دولت انگلیس به پاس خوش خدمتی های عباس افندی به وی عطا کرد . همان لقبی که چندی پیش سلمان رشدی نویسنده کتاب آیات شیطانی نیز بدان مفتخر گردید .
[6] ـ عبدالبهاء ،عباس؛ مائده آسمانی، ج5 ، ص 38
[7] ـ فاضل مازندراني؛ اسرار الآثار، چاپ موسسه ملي مطبوعات امري، 124 بديع،ج2 ص 7 و 8
[8] ـ فاضل مازندراني ؛ اسرار الآثار ،ج اول ، چاپ موسسه ملي مطبوعات امري به سال 124 بديع ، ص 182
[9] ـ باب،علي محمد ؛ صحيفه عدليه،ص6
[10] ـ باب،علی محمد ؛ تفسیر سوره یوسف، ص2
[11] ـ افندی ،عباس ؛ مقاله شخصی سیاح ، موسسه مطبوعات امری آلمان ، ص 3 و 4
[12] ـ باب، علي محمد ؛ تفسير سوره کوثر، مطلع هفتم از قسمت پنجم و صدوق، اکمال الدين ،ص 352 تا 357
[13] ـ گلپايگاني ،ابوالفضل(از مبلغين مشهور بهائ)؛ کشف الغطاء، ص 204و 205
نویسنده : عبدالقادر همایون