اعتدال در قرآن

 اعتدال از واژه عدل و عدالت، حالتی بین دو طرف از لحاظ کم یا کیف است. این واژه در فرهنگ‌های عربی و مصطلحات قرآنی به معنای تناسب،استقامت، قوام پیدا کردن و موزون بودن نیز آمده است.

مفهوم شناسی

اعتدال مصدرباب افتعال از ریشه «ع ـ د ـ ل» و در لغت به معنای حد متوسط بین دو وضعیت دیگر [۱] [۲]و به طور کلی هرگونه تناسبی است که لازمه آن برقراری مساوات بین جهات مختلف است، [۳] ازاین رو نقطه مقابل اعتدال،افراط و تفریط نامیده می‌شود. [۴]که مفهوم جامع هر دو فساد به معنای خروج از حالت اعتدال است، بنابراین، دو مفهوم «اعتدال» و «صلاح» با یکدیگر رابطه جانشینی و هر دو با مفهوم «فساد» رابطه تقابل دارند [۵] [۶] [۷]؛ همچنین با توجه به اینکه اعتدال به معنای میانه روی است،اسراف نقطه مقابل آن به شمار می‌رود. [۸]در فرهنگ فارسی اعتدال به معنای میانه روی به کار می‌رود و به رفتار و حالتی می‌گویند که به دور از هرگونه افراط و تفریطی باشد. در فرهنگ قرآن و آموزه‌های اسلام، معنای اصطلاحی اعتدال که در فرهنگ فارسی متداول است، به عنوان وسط و میانه روی مورد تاکید قرارگرفته و اصولا سبک زندگی اسلامی و مولفه و شاخص اصلی تمدن اسلامی و جامعه مدنی قرآنی، همین مفهوم میانه روی و اعتدال است. خداوند به صراحت در وصف امت اسلام و جامعه ایمانی و قرآنی که باید اسوه جوامع دیگر بشری باشد می‌فرماید: و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس؛ و این گونه شما را امتی میانه و معتدل قرار دادیم تا گواهان بر مردمان باشید. [۹]

اعتدال در قرآن و روایات

واژه اعتدال در قرآن کریم نیامده است؛ ولی این مفهوم را می‌توان از واژگان «قوام»، [۱۰] «وسط»، [۱۱] «قصد»، [۱۲] «سواء» [۱۳]و «حنیف» [۱۴] «عفو»، «وزن» و «بین ذلک» و مشتقات آنها استفاده کرد. همه این واژگان با اندکی اختلاف به وضعیت میانه و حد وسط اشاره دارد. از سوی دیگر واژگان «اسراف»، «اتراف»، «تبذیر»، «غلو»، «اعتداء»، «فرط»، «تفریط» و «قتر» که در دو سوی وضعیت میانه قرار دارد در ارتباط وثیق با موضوع اعتدال است. در احادیث اسلامی نیز موضوع اعتدال بیشتر در قالب کلید واژه «قصد» مورد تاکید و سفارش ویژه قرار گرفته و با معادل قرار دادن آن با مفهوم حق، هرگونه خروج از راه اعتدال نوعی ستم شمرده شده است. [۱۵] [۱۶] [۱۷] [۱۸] [۱۹] [۲۰] [۲۱]

شاخصه‌های اعتدال

اصل اعتدال، باید به شکل کلی و فراگیر بر سراسر زندگی فردی و اجتماعی انسان حاکم باشد و همیشه و همه جا افکار، کردار و گفتار او را در برگیرد. مهمترین مولفه‌های اعتدال در ابعاد مختلف ۵ حوزه کلی را شامل می‌شود:

اعتدال در تکوین و تشریع

از نظر آموزه‌های قرآنی هستی بر مدار عدالت و اعتدال متوازن سامان یافته و تناسب میان اجزاء رعایت شده است. همین اصل در نظام تشریع و قانونگذاری نیز مراعات شده است؛ زیرا تشریع در چارچوب نظام احسن هستی است و بر اینکه قانونگذاری و تشریع در چارچوب فطرت است تاکید شده است. [۲۲] خداوند در آیه ۲ سوره اعلی [۲۳]می فرماید که آفرینش موجودات به صورت معتدل از سوی خداوند انجام گرفته است و همین اعتدال در آفرینش آسمان و زمین [۲۴] [۲۵] [۲۶] و آفرینش موجودات زمینی از گیاهان و غیرگیاهان به صورت معتدل از جانب خداوند مراعات شده است؛ خداوند درباره اعتدال در آفرینش انسان نیز با عنوان تسویه و استواء بر آن تاکید می‌کند. [۲۷] [۲۸] [۲۹] [۳۰] [۳۱] [۳۲]خداوند در آیاتی می‌فرماید که نفس انسانی را به حالت اعتدال آفریده و اجازه نداده تا بخشی از قوا بر بخشی دیگر چیره و غالب باشند [۳۳] ولی به دلایل درونی و بیرونی این مسیر منحرف می‌شود و نفس دچار افراط و تفریط شده و گرفتار فسق و کفر و فجور و اسراف اعتقادی و رفتاری و اقتصادی و مانند آن شده و از جاده عدالت و اعتدال به جاده ضلالت کشیده می‌شود. [۳۴] [۳۵] [۳۶] [۳۷] [۳۸] [۳۹] [۴۰]خداوند در آیه ۹سوره نحل خود را ملتزم به بیان صراط مستقیم و راه میانه دانسته است. [۴۱] از همین رو، دین اسلام به عنوان یک حقیقت از آغاز وحی تا فرجام آن، دینی معتدل بوده و در همه شرایع آسمانی نیز این اصل مراعات شده است. به عنوان نمونه حضرت ابراهیم علیه‌السّلام آیین حنیف خود را به دور از افراط و تفریط معرفی کرده. [۴۲] [۴۳] [۴۴] [۴۵] [۴۶]همچنین آیین موسی و مسیحی ، آیینی معتدل و میانه است [۴۷] [۴۸] [۴۹] [۵۰]مومنان در اسلام مکلف شده‌اند تا همانند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم که موظف به اعتدال بود [۵۱] [۵۲] [۵۳]مراعات اعتدال و میانه روی را بکنند و از هرگونه افراط و تفریط پرهیز نمایند. [۵۴] از نظر اسلام اصولا شاخص امت و ایمان آن است که افراد در همه حوزه‌ها و موضوعات اعتدال را مراعات کنند و از هرگونه افراط و تفریط در امان باشند. از همین رو شاخصه اسلام را در اعتدال دانسته و امت اسلام را امت میانه و معتدل معرفی می‌کند. [۵۵]

اعتدال در حوزه عقاید

در حوزه عقاید،توحید مهمترین شاخص در اعتدال شخص است. قرآن مجید از گرایش به توحید با واژه «حنیف» [۵۶] [۵۷] [۵۸] [۵۹] [۶۰] [۶۱] [۶۲] [۶۳] [۶۴] [۶۵] یعنی معتدل و میانه یاد کرده: «فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطرالناس علیها…» ، [۶۶] از موحد به عنوان اعتدال گرا یاد کرده است و فرموده مشرکان و بت پرستان هنگام روبرو شدن با خطرات، برای نجات خود خالصانه خدا را می‌خوانند اما هنگامی که خداوند آنان را نجات می‌دهد، تنها برخی از آنان راه میانه، یعنی مسیر توحید را، انتخاب کرده و بر آن باقی می‌مانند: «واذا غشیهم موج کالظلل دعوالله مخلصین له الدین فلما نجیهم الی البر فمنهم مقتصد…» . [۶۷]در این آیه،لازمه ایمان، اعتدال ذکر شده است. برای همین بجای آن که بفرماید: «فمنهم مؤمن»، فرمود: «فمنهم مقتصد». در سوره کهف نیز از قول اصحاب کهف نقل کرده که عقیده خلاف توحید را خارج از اعتدال دانسته‌اند: «و ربطنا علی قلوبهم اذ قاموا فقالوا ربنا رب السموات والارض لن ندعو من دونه الها لقد قلنا اذا شططا.» [۶۸]از همین رو کفر و شرک به عنوان خروج از عدالت و اعتدال و اسراف معرفی شده است. همچنین خداوند به مسئله اعتدال در معرفت نیز اشاره می‌فرماید. خداوند در آیه ۱۰۸سوره بقره، [۶۹]کفر را سبب خروج از راه معتدل یعنی همان اسلام توحیدی می‌داند و شرک مسیحیان را موجب خروج مسیحیان از حد اعتدال معرفی می‌کند؛ زیرا با اعتقاد به الوهیت مسیح علیه‌السّلام ، مسیحیان از دایره اعتدال توحیدی بیرون رفته‌اند [۷۰] [۷۱] از نظر قرآن کسی که از دایره حق خارج شود و گرفتار باطل و ضلالت شود در حقیقت از حالت اعتدال و عدالت بیرون رفته است. [۷۲] عقاید و رفتارهای باطل فرعونی از همین نظر به عنوان اسراف معرفی می‌شود. [۷۳] [۷۴]در مورد عقیده، بر میانه روی و پرهیز از غلو، خرافات، اعتقاد به امور غیرمستند و غیرعقلی تاکید شده است. خداوند در این مورد می‌فرماید: «قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم غیر الحق ولا تتبعوا اهواء قوم قد ضلوا من قبل واضلوا کثیرا وضلوا عن سواء السبیل؛ بگو‌ای اهل کتاب در دین خود به ناحق گزافه گویی نکنید و از پی هوس‌های گروهی که پیش از این گمراه گشتند و بسیاری مردم     را گمراه کردند و [۷۶]     از راه راست منحرف شدند نروید». [۷۵] در جایی دیگرآمده است: «…. ومن یتبدل الکفر بالایمان فقد ضل سواء السبیل؛ هر کس کفر را با ایمان عوض کند، مسلما از راه درست گمراه شده است». [۷۶] خداوند همچنین در جایی کسانی را مذمت می‌کند که ثبات روحی ندارند: «مذبذبین بین ذلک لا الی هؤلاء و لا الی هؤلاء و من یضلل الله فلن تجد له سبیلا». [۷۷] منظور از تعادل توجه منطقی و خردگرایانه است و نه عاطفی و احساسی صرف.

عتدال در شخصیت فردی

از نظر آموزه‌های قرآنی انسان در شخصیت خود موجودی مستوی و معتدل است و قوای موجود در انسان به گونه‌ای است که او را در حالت طبیعی و فطری اش در اعتدال نگه می‌دارد. در این میان عقل به عنوان مدیری که توانایی برقراری این اعتدال را دارد نقش مهم و ارزنده‌ای ایفا می‌کند. پس انسان معتدل و متعادل از نظر شخصیت کسی است که بتواند عاقلانه و خردمندانه زندگی کند و میان قوای نفسانی گوناگون براساس مدیریت و تدبیر عقل، اعتدال را مراعات کند. [۷۸] [۷۹] [۸۰] [۸۱] البته برخی از رفتارهای اقتصادی و اعتقادی موجب می‌شود که انسان تعادل شخصیتی خود را از دست دهد و از دایره اعتدال خارج شود. از آیه ۲۷۵ بقره [۸۲]چنین برمی آید که رفتار غلط اقتصادی چون ربا موجب می‌شود که شخص از نظر روانی نیز دچار مشکل شود و از حالت تعادل و اعتدال بیرون رود. خداوند در آیه ۷۷ مائده [۸۳]به این نکته مهم در انسان اشاره می‌کند که تمایلات نفسانی موجب خروج از حد اعتدال در دین می‌شود. پس نباید تحت تاثیر تمایلات نفسانی زندگی کرد؛ زیرا چنین رفتاری در نهایت منجر به دین گریزی و خروج از عدالت و اعتدالی می‌شود که دین بدان دعوت می‌کند و فطرت، آن را می‌سازد.

اعتدال اقتصادی

از نظر قرآن، رفتار اقتصادی می‌بایست معتدل و مبتنی بر قوامیت اقتصادی برای جامعه [۸۴] و به دور از هرگونه افراطی چون تبذیر و ریخت و پاش و اسراف، یا تقتیر،بخل،خساست و مانند آن باشد. [۸۵] [۸۶] [۸۷] [۸۸] [۸۹]همچنین آموزه‌های اسلامی بر عدالت و اعتدال در تولید ثروت،توزیع و مصرف آن تاکید دارد به گونه‌ای که به محیط زیست آدمی و نیز منابع، ضرر و زیان و فسادی نرسد. پس در مصرف لازم است به گونه‌ای رفتار کرد که منابع و نعمتهای الهی تباه نشود. [۹۰] [۹۱] خداوند در آیه ۸۷سوره مائده می‌فرماید که از حلال‌ها استفاده کنید؛ ولی نه به گونه‌ای که از حد بگذرانید.

اعتدال در رفتار اجتماعی

خداوند به صراحت در آیه ۱۹سوره لقمان لزوم رعایت میانه روی در رفتارها و گفتارها و مناسبات اجتماعی را مورد تاکید قرار می‌دهد؛ [۹۲] زیرا آیه به گونه‌ای به قصد و اعتدال در مشی توجه می‌دهد که شامل تمام اقوال و افعال بشود. به سخن دیگر، واژه مشی تنها اختصاص به راه رفتن ندارد، بلکه مراد، مشی و رفتار شخص در تمام رفتارها و گفتارها و مناسبات اجتماعی است. خداوند در آیه ۱سوره ممتحنه به صراحت درباره شاخص‌های اعتدال در عملکرد سیاسی مردم و جامعه اسلامی می‌فرماید که رابطه دوستانه مؤمنان با دشمنان خود و خدا، سبب خروج آنان از راه معتدل می‌شود. [۹۳]این بدان معناست که شاخصه اعتدال در حوزه عمل سیاسی عدم ارتباط گیری به ویژه ولایت مدارانه (محبت و سرپرستی) با کافران و دشمنان اسلام است. پس اگر کسی یا جامعه‌ای بخواهد با دشمنان ارتباط ولایت مدارانه با دشمنان و کافران و مشرکان برقرار کند از دایره اعتدال اسلامی خارج شده است. از نظر قرآن، مراعات عرف عقلانی و شرعی در جوامع، مهم‌ترین عامل در ایجاد اعتدال و بقای رفتارهای هنجاری و معروف خواهد بود.

اعتدال در مسائل اقتصادی

در آموزه‌های رفتاری اسلام در همه حوزه‌ها، اصل میانه روی و اعتدال، یک اصل اساسی بنیادین است. آموزه‌های اسلامی در حوزه مسائل اقتصادی بر اعتدال بویژه در مصرف و انفاق تاکید می‌کند.

اعتدال در انفاق

خداوند به صراحت از اعتدال در انفاق سخن به میان آورده و حتی به پیامبرش فرمان می‌دهد که نباید دستخوش احساسات و عواطف انسانی قرار گیرد و بیرون از دایره اعتدال انفاق کند. پس نه آن اندازه انفاق کند که خود در تامین زندگی خود بماند و نه آن که بخل ورزد و چیزی را به دیگری انفاق نکند. [۹۴]

اعتدال در مصرف

اسلام بر قناعت و زهد و مانند آن تاکید می‌کند که معنای آن اعتدال در مصرف است. این اعتدال در مصرف می‌بایست به گونه‌ای باشد که حق و حقوق اعضا و جوارح به خوبی ادا شود و ظلمی به هیچ یک از قوا و اعضا نشود. پس تغذیه سالم و طیب و پاک و حلال همه آنها از وظایف یک مسلمان است. همان گونه که از نظر اسلام ریخت و پاش و تبذیر [۹۵] یا زیاده روی در مصرف و اسراف حرام است [۹۶] همچنین عدم تامین نیازهای هریک از اعضا و تغذیه نامناسب حرام است. [۹۷] [۹۸] امام حسن مجتبی علیه‌السّلام در رابطه با تلاش اقتصادی و حد و مرز آن فرمود: «در طلب (روزی) چنان مکوش که کوشش بر تو چیره گردد (و همه وقت و توانت را بگیرد)، و بر تقدیر اعتماد نکن، مانند اعتماد کسی که (کارها را) وانهاده است، زیرا که طلب روزی بیشتر سنت و اعتدال در کسب عفت است، و عفت ورزی هیچ روزی‌ای را از بین نمی‌برد، و آزمندی و حرص زدن، هیچ زیادتی را جذب نمی‌کند، زیرا که روزی تقسیم شده است، و حرص ورزی موجب درافتادن در گناهان است. [۹۹] در همین رابطه امام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید: «باید کسب تو برای تامین زندگی، از حد آدم‌های کم کار بگذرد، و به اندازه اشخاص حریص دنیادوست و دل به دنیا داده نیز نرسد، پس خود را در کسب و کار، در حد انسانی با انصاف و آبرودار نگاه دار، و از اشخاص سست و ناتوان بالاتر بیاور، و به کسب آنچه برای انسان مورد نیاز است بپرداز. [۱۰۰]

اعتدال درمسائل اجتماعی

در رفتارهای اجتماعی نیز اسلام بر اعتدال تاکید ویژه‌ای دارد. همه قواعد و اصول اسلامی که در قالب احکام کلی و جزئی بیان شده براساس آن است که انسانی معتدل پرورانده و جامعه و امت وسط و میانه رو شکل گیرد که در چارچوب حق به دور از هرگونه افراط و تفریطی زندگی می‌کند. در حوزه رفتارهای اجتماعی، مشی معتدلانه در گفتارو رفتار مورد تاکید است و از مردمان خواسته شده که به دور از هرگونه رفتارهای تند و سریع، تفاخر آمیز، تکبرآمیز، ذلت آور و نیز سخنان بلند چون فریادهای خران پرهیز کنند. [۱۰۱] [۱۰۲]

دوستی و دشمنی

با این که اسلام از پیوندهای دوستی که میان افراد مسلمان برقرار می‌شود جانبداری می‌کند و این دوستی را سرمایه‌های ارزنده و گرانبها می‌شمارد، ولی با افراط در رفاقت و دوستی مخالف است و خواهان اعتدال در روابط دوستانه می‌باشد. بر اساس آیات قرآن رابطه دوستانه مؤمنان با دشمنان خود و خدا، سبب خروج آنان از راه معتدل و صراط مستقیم می‌شود: «یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء تلقون الیهم بالموده… ومن یفعله منکم فقد ضل سواء السبیل: ‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبت می‌کنید، … و هر کس از شما چنین کاری کند، از راه راست گمراه شده است! » [۱۰۳]حضرت علی علیه‌السّلام می‌فرماید: «احبب حبیبک هونا ما، عسی ان یکون بغیضک یوما ما، و ابغض بغیضک هونا ما، عسی ان یکون حبیبک یوما ما» [۱۰۴] با دوست خود در حد اعتدال دوستی کن؛ زیرا ممکن است آن دوست، روزی دشمن تو گردد. و در دشمنی خود نیز معتدل باش؛ زیرا ممکن است همان دشمن، روزی دوست تو گردد.

اعتماد

هر چند اعتماد به افراد یکی از ریشه دارترین پایه‌های حیات اجتماعی به شمار می‌رود و مورد تایید اسلام و قرآن است، اما اعتماد بیش از حد به دیگران، به خصوص در مسائل خطیر و سرنوشت ساز، با موازین عقلی و شرعی ناسازگار است. شرع مقدس در این موارد، رعایت جانب احتیاط و اعتدال را توصیه نموده است. امام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید: «لاتثقن باخیک کل الثقه فان صرعه الاسترسال لاتستقال»؛ [۱۰۵] به برادرت زیاد اطمینان و اعتماد مکن که در این صورت، قابل جبران نیست.

مقابله به مثل

در روایات اسلامی، مبارزه شخص با متجاوز به جان و مال، مقدس شمرده شده و جان باختن بر سر آن، به عنوان شهادت تلقی شده است؛ اما در عین حال، این دفاع نباید از حد تجاوز کند و باید متناظر با حد تجاوز باشد نه بیشتر. قرآن کریم می‌فرماید: «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»؛ [۱۰۶] کسی که به شما تجاوز کرد، به همان اندازه به او پاسخ دهید. بر این اساس در امر دفاع و مقابله نباید از حد اعتدال که بر طبق آیه حد مقابله به مثل است خارج شد.

راه رفتن و سخن گفتن

در برخورد با دیگران، باید حد اعتدال رعایت شود که همان تواضع است و از حالت افراط و تفریط که تکبر و ذلت نفس است، باید اجتناب شود. بر اساس آیات قرآن کریم رعایت اعتدال در رفتارهای اجتماعی به ویژه راه رفتن و سخن گفتن سفارش لقمان به فرزندش است: «واذ قال لقمان لابنه وهو یعظه یا بنی لا تشر ک باللـه ان الشر ک لظلم عظیم: (به خاطر بیاور) هنگامی را که لقمان به فرزندش -در حالی که او را موعظه می‌کرد- گفت: «پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک،ظلم بزرگی است.» » [۱۰۷] «واقصد فی مشیک واغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر : (پسرم! ) در راه رفتن، اعتدال را رعایت کن؛ از صدای خود بکاه (و هرگز فریاد مزن) که زشت‌ترین صداها صدای خران است.» [۱۰۸]در این آیات دو عمل اخلاقی را که جنبه اثباتی دارد – در برابر دو عمل که جنبه منفی دارند را بیان کرده می‌گوید:

۱. پسرم! در راه رفتنت اعتدال را رعایت کن (و اقصد فی مشیک).

۲. در سخن گفتنت نیز رعایت اعتدال نما و از صدای خود بکاه و فریاد مزن (و اغضض من صوتک). در واقع در این دو آیه از دو صفت، نهی، و به دو صفت، امر شده : نهی از خود برتربینی و خودپسندی که یکی سبب می‌شود انسان نسبت به بندگان خدا تکبر کند، و دیگری سبب می‌شود که انسان خود را در حد کمال پندارد، و در نتیجه درهای تکامل را بروی خود ببندد هر چند خود را با دیگری مقایسه نکند. گر چه این دو صفت غالبا تواءمند، و ریشه مشترک دارند ولی گاه از هم جدا می‌شوند. و امر به رعایت اعتدال در عمل و سخن، زیرا تکیه روی اعتدال در راه رفتن یا آهنگ صدا در حقیقت به عنوان مثال است.

و براستی کسی که این صفات چهارگانه را دارد انسان موفق و خوشبخت و پیروزی است، در میان مردم محبوب، و در پیشگاه خدا عزیز است. [۱۰۹]علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل آیه می‌فرماید: این تعبیر کنایه از اعتدال و میانه روی در مسیر زندگی است. [۱۱۰]حد اعتدال در رفتار با مردم، در کلام امام علی علیه‌السّلام آمده است که فرمود: «لیجتمع فی قلبک الافتقار الی الناس و الاستغناءک عنهم یکون افتقارک الیهم فی لین کلامک و حسن سیرتک و یکون استغناؤک عنهم فی نزاهه عرضک و بقاء عزک»؛ [۱۱۱] همیشه در قلب خود دو حس متضاد را با هم داشته باش، همیشه احساس کن که به مردم نیازمندی و همیشه احساس کن که از مردم بی نیازی؛ اما نیاز تو به مردم، در نرمی سخن و حسن سیرت و تواضع است، و استغنای تو از مردم، در حفظ آبرو و بقای عزت است.

مدح و ذم دیگران

تحسین اگر از حد و مرز اعتدال خارج شود، به چاپلوسی و خارج شدن از حق منجر می‌شود. همان طور که خودداری از تحسین نیز ـ که ریشه در کم رویی یا صفات رذیله‌ای چون حسد دارد ـ موجب دلسردی و عدم کارایی افراد می‌شود. حضرت علی علیه‌السّلام می‌فرماید: «الثناء باکثر من الاستحقاق ملق و التقصیر عن الاستحقاق یمی او حسد»؛ [۱۱۲]ثنا گفتن بیش از حد شایستگی،تملق است و کمتر از آنچه سزاوارند، یا ناشی از عجز است یا منشا آن حسد است.

قاعده لاضرر

قاعده لاضرر برای ایجاد اعتدال در سبب زندگی بیان شده است. این قاعده در همه حوزه‌ها می‌تواند اعتدال را موجب شود؛ چرا که هر عمل فردی یا اجتماعی، عبادی یا غیرعبادی اگر موجب ضرر باشد در اسلام وضع نشده است و لازم نیست که انسان خود را به ضرر بیندازد تا آن را انجام دهد. این نیز ناظر به اعتدال گرایی است. پس هر نقصانی در مال، آبرو، جان و یا در یکی از شئون وجودی انسان از طریق رفتاری به وجود آید، به حکم این قاعده لازم نیست که انسان آن را انجام دهد. [۱۱۳]

قاعده عسر و حرج

این قاعده (قاعده عسر و حرج)نیز گواه دیگری بر اعتدال گرایی در همه اصول و احکام اسلامی است؛ زیرا هرگونه عاملی که انسان را در عسر و حرج قرار دهد و زندگی را بر او سخت کند، سلب شده است. پس انسان مسلمان در اعتدال به دور از هرگونه افراط و تفریطی می‌تواند به قوانین اسلام عمل کند. [۱۱۴] [۱۱۵] و اگر شرایط برای شخصی سخت شد می‌تواند آن وظیفه را ترک کند. مقصود از قاعده «نفی عسر و حرج» این است که خداوند احکامی که موجب مشقت و سختی می‌شود، در دین قرار نداده است، [۱۱۶]

اعتدال در شخصیت فردی

آیات و روایات و مقررات اسلامی به طور گسترده درصدد تنظیم همه امور فردی مسلمانان بر محور حق و اعتدال و پیشگیری از افراط و تفریط‌اند. رهنمود کلی قرآن مجید در این مورد چنین است: «ولا تطیعوا امر المسرفین» [۱۱۷] «الذین یفسدون فی الارض و لایصلحون» [۱۱۸]فرمان مسرفان را اجرا نکنید، همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و اصلاح نمی‌کنند. امیر مؤمنان امام علی – علیه السلام- نیز در این باره می‌فرماید: «و لیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل [۱۱۹] باید دوست داشتنی‌ترین کارها نزد تو، میانه‌ترین آنها در حق و گسترده‌ترین آنها در عدالت باشد. خداوند در قرآن آفرینش انسان را در مرز اعتدال دانسته، و به نفس معتدل انسان قسم می‌خورد؛ «ونفس وما سواها: و قسم به جان آدمی و آن کس که آن را (آفریده و) منظم ساخته، » [۱۲۰] علامه طباطبایی در تفسیر المیزان گفته است: و مراد از (نفس)، نفس انسانیت و جان همه انسانها است یعنی سوگند می‌خورم به نفس، و آن چیز نیرومند و دانا و حکیمی که آن را این چنین مرتب خلق کرد و اعضایش را منظم و قوایش را تعدیل کرد. [۱۲۱]مراد از (سواها) (از ماده تسویه) همان تنظیم و تعدیل قوای روحی انسان است، از حواس ظاهر گرفته، تا نیروی ادراک،حافظه، انتقال،تخیل، ابتکار،عشق،اراده و تصمیم، و مانند آن در مباحث علم النفس مطرح شده است. [۱۲۲] «الذی خلقک فسواک فعدلک: همان خدایی که تو را آفرید و سامان داد و منظم ساخت،» [۱۲۳] «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم: که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم،» [۱۲۴]

اعتدال عبادی

با این که عبادت چه در حوزه فردی و چه جمعی از شریف‌ترین مقولات محسوب می‌شود، اسلام اعتدال و میانه روی در آن را امری مهم منظور داشته است؛ از جمله هنگام عبادت و دعا و نماز می‌فرماید که صوت نه زیاد بلند باشد و نه بی صدا، بلکه میانه روی در آهنگ صدا باید مراعات شود [۱۲۵] پس خواندن نماز با صدای معتدل به دور از آواز بلند یا صدای بسیار آهسته در دستور عبادت‌های اسلامی قرار گرفته است. قرآن کریم نماز و عبادت را در اوقات معینی واجب دانسته، عبادات مستحب را بسیار ستایش نموده ولی درباره انجام آنها به مسلمانان توصیه کرده که اینها اعمال مستحب بوده و لازم نیست، همیشه بجا آورده شوند، بلکه به اندازه‌ای که توانایی دارید، خدا را عبادت کنید: «… فاقرء و اما تیسر من القران… ؛ … ولی هرچه از قرآن برای شما آسان است، بخوانید…» . [۱۲۶] ناگفته روشن است که تندروی در عبادت، کسانی را شامل می‌شود که غیر از انجام عبادات واجب، آن قدر به عبادات استحبابی می‌پردازند که زندگی آنان فلج می‌شود و از کار و زندگی و سایر وظایف باز می‌مانند و این طبقه در جامعه معاصر کمتر دیده می‌شوند و متاسفانه اکثریت مردم در امر عبادات، گرفتار واماندگی هستند که حتی به انجام عبادات واجب نیز توجه نمی‌کنند. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم می‌فرماید: «ان هذا الدین متین فاوغلوا فیه برفیق و لاتکرهوا عباده الله الی عباد الله فتکونوا کالراکب المنبت الذی لا سفرا قطع و لاظهرا ابقی»؛ [۱۲۷] این دین محکم و متین است؛ پس با ملایمت در آن درآیید و عبادت خدا را به بندگان خدا با کراهت تحمیل نکنید تا مانند سوار درمانده‌ای باشید که نه مسافت پیموده و نه مرکبی به جا گذاشته است به سبب زیادی سرعت، مرکبش در میان راه از رفتن بازمانده و خودش هم به مقصد نرسیده است.

اعتدال در خوراک

مساله خوردن و آشامیدن نیز از مسائلی است که بسیاری از مردم درباره آن، گرفتار افراط و تفریط می‌شوند، و البته بیشتر در جانب افراط. قرآن مجید در این زمینه می‌فرماید: «… کلوا واشربوا و لاتسرفوا انه لایحب المسرفین» [۱۲۸]بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید که خداوند اسرافکاران را دوست ندارد. و در آیه دیگر چنین آمده است: «… کلوا من ثمر ه اذا اثمر وآتوا حقه یوم حصاده ولا تسر فوا انه لا یحب المسر فین» [۱۲۹]از میوه آن، به هنگامی که به ثمر می‌نشیند، بخورید! و حق آن را به هنگام درو، بپردازید! و اسراف نکنید، که خداوند مسرفان را دوست ندارد! خوردن و آشامیدن بیش از حد و گنجایش، سبب ویرانی جسم و روح آدمی می‌شود. امام صادق – علیه السلام- درباره پرخوری می‌فرماید: «لیس شیء اضر علی قلب المؤمن من کثره الاکل و هی مورثه لشیئین قسوه القلب و هیجان الشهوه» [۱۳۰]برای قلب مؤمن، چیزی زیان بارتر از پرخوری نیست، چنین کاری سبب سنگدلی و تحریک شهوت می‌شود. این دو پدیده شوم سنگدلی و شهوترانی منشا بسیاری از مفاسد فردی و اجتماعی می‌شوند. پیامبر اکرم نیز در حدیثی می‌فرمایند: «المعده بیت کل داء و الحمیه راس کل دواء» [۱۳۱]معده جایگاه و خانه تمام دردها و امساک از خوردن، سرآمد همه درمان هاست.

اعتدال در خواب

خواب نیز مانند غذا از نیازهای ضروری بدن انسان است اما خواب بیش از اندازه و یا کم خوابی مذموم و زیان آور است. خداوند عبادت در شب را بسیار ستایش نموده ولی درباره نماز شب به پیامبر و مسلمانان توصیه کرده که لازم نیست، تمام شب بیدار بوده و نماز شب بجا آورده شود، «یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا نصفه او انقص منه قلیلا: ‌ای جامه به خود پیچیده! شب را، جز کمی، بپاخیز! نیمی از شب را، یا کمی از آن کم کن، » [۱۳۲] [۱۳۳] [۱۳۴]بلکه به اندازه‌ای که توانایی دارید، خدا را عبادت کنید: «ان ربک یعلم انک تقوم ادنی من ثلثی الیل و نصفه و ثلثه و طائفه من الذین معک و الله یقدر الیل و النهار علم ان لن تحصوه فتاب علیکم فاقرء و اما تیسر من القران علم ان سیکون منکم مرضی و ءاخرون یضربون فی الارض یبتغون من فضل الله و ءاخرون یقتلون فی سبیل الله فاقرء و اما تیسرمنه… ؛ همانا پروردگارت می‌داند که تو نزدیک به دو سوم شب وگاه نیمی از آن و گاه یک سوم آن را به نماز برمی خیزی، و گروهی از کسانی که با تو‌اند، نیز این گونه‌اند. چگونه خدا بی خبر باشد، در حالی که اوست که اندازه شب و روز را مقرر می‌کند؟ او دانست که همه شما نمی‌توانید زمان تعیین شده برای عبادت شبانه را بشمار آورید؛ از این رو با رحمت خویش به شما روی کرد و تکلیف شما را کاهش داد. اکنون لازم نیست دو سوم یا نیمی از شب یا یک سوم آن را به نماز برخیزید، ولی هرچه از قرآن برای شما آسان است، بخوانید. او همچنین دانست که برخی از شما بیمار خواهند شد و عده‌ای دیگر برای بدست آوردن روزی و برخورداری از فضل خدا سفر می‌کنند، و گروهی دیگر در راه خدا پیکار می‌نمایند و بر آنان دشوار است که حدود نیمی از شب را به نماز برخیزند. بنابراین هر چه از قرآن برای شما آسان است، بخوانید». [۱۳۵]یک بعدی و نامتعادل حرکت کردن در زندگی هیچ گاه انسان را به سر منزل مقصود نخواهد رساند، بدین لحاظ ا مام کاظم علیه‌السّلام در زمینه ایجاد تعادل و توازن در زندگی می‌فرماید: «بکوشید تا اوقات خود را به چهار بخش تقسیم کنید:

۱. بخشی برای عبادت و مناجات با خدا.

۲. بخشی برای امور زندگی و تامین معاش.

۳. بخشی برای رفت و آمد با برادران و اشخاص مورد اعتماد، که عیبهای شما را به شما بگویند، و در باطن دوست شما باشند.

۴. بخشی برای پرداختن به لذت‌هایی که حرام نباشد. و به سبب این بخش (پرداختن به استراحت و درک لذت) است، که برای انجام کارهای سه بخش دیگر، آماده می‌شوید و توان پیدا می‌کنید. [۱۳۶]

پس باید در اوقات خواب و استراحت جانب اعتدال را رعایت نمود تا بتوان با نشاط به انجام دیگر فعالیتهای روزمره پرداخت.

پی نوشتها

۱.ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۳۳.

۲.فیروزآبادی، مجدالدین، القاموس المحیط، ج۴، ص۱۳.

۳.راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص۳۲۵.

۴.مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۹، ص۶۱-۶۲.

۵.مناوی، التوقیف علی مهمات التعاریف، ج۱، ص۲۱۸.

۶.مناوی، التوقیف علی مهمات التعاریف، ج۱، ص۲۳۸.

۷.راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص۳۷۹.

۸.جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، ج۱، ص۲۴.

۹.بقره/سوره۲، آیه۱۴۳.

۱۰.فرقان/سوره۲۵، آیه۶۷.

۱۱.بقره/سوره۲، آیه۱۴۳.

۱۲.لقمان/سوره۳۱، آیه۱۹.

۱۳.قصص/سوره۲۸، آیه۲۲.

۱۴.سوره، ۳ آیه۶۷.

۱۵.شریف رضی، ترجمه محمد دشتی، نهج البلاغه، خطبه۹۴، ج۱، ص۸۳.

۱۶.شریف رضی، ترجمه محمد دشتی، نهج البلاغه، خطبه۱۰۳، ج۱، ص۹۱.

۱۷.شریف رضی، ترجمه محمد دشتی، نهج البلاغه، خطبه۱۹۵، ج۱، ص۲۰۷.

۱۸.شریف رضی، ترجمه محمد دشتی، نهج البلاغه، خطبه۲۲۲، ج۱، ص۲۳۱.

۱۹.شریف رضی، ترجمه محمد دشتی، نهج البلاغه، نامه۲۱، ج۱، ص۲۵۶.

۲۰.شریف رضی، ترجمه محمد دشتی، نهج البلاغه، نامه۳۱، ج۱، ص۲۶۶.

۲۱.شریف رضی، ترجمه محمد دشتی، نهج البلاغه، حکمت ۱۴۰، ج۱، ص۳۳۸.

۲۲.روم/سوره۳۰، آیه۳۰.

۲۳.اعلی/سوره۸۷، آیه۲.

۲۴.بقره/سوره۲، آیه۲۹.

۲۵.نازعات/سوره۷۹، آیه۲۷.

۲۶.نازعات/سوره۷۹، آیه۲۸.

۲۷.کهف/سوره۱۸، آیه۳۷.

۲۸.حجر/سوره۱۵، آیه۲۸.

۲۹.حجر/سوره۱۵، آیه۲۹.

۳۰.سجده/سوره۳۲، آیه۹.

۳۱.ص/سوره۳۸، آیه۷۱.

۳۲.ص/سوره۳۸، آیه۷۲.

۳۳.شمس/سوره۹۱، آیه۷.

۳۴.شمس/سوره۹۱، آیه۷.

۳۵.شمس/سوره۹۱، آیه۸.

۳۶.         ↑ شمس/سوره۹۱، آیه۹.

۳۷.         ↑ شمس/سوره۹۱، آیه۱۰.

۳۸.         ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۰۸.

۳۹.         ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۵.

۴۰.         ↑ مائده/سوره۵، آیه۷۷.

۴۱.         ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۹.

۴۲.         ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۳۵.

۴۳.         ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۹۵.

۴۴.         ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۲۵.

۴۵.         ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۲۰.

۴۶.         ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۲۳.

۴۷.         ↑ مائده/سوره۵، آیه۱۲.

۴۸.         ↑ مائده/سوره۵، آیه۵۹.

۴۹.         ↑ مائده/سوره۵، آیه۶۰.

۵۰.         ↑ مائده/سوره۵، آیه۷۷.

۵۱.         ↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۹۹.

۵۲.         ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۲۶.

۵۳.         ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۲۹.

۵۴.         ↑ ملک/سوره۶۷، آیه۲۲.

۵۵.         ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۴۳.

۵۶.         ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۳۵.

۵۷.         ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۶۷.

۵۸.         ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۹۵.

۵۹.         ↑ نسا/سوره۴، آیه۱۲۵.

۶۰.         ↑ انعام/سوره۶، آیه۷۹.

۶۱.         ↑ انعام/سوره۶، آیه۱۶۱.

۶۲.         ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۱۰۵.

۶۳.         ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۲۰.

۶۴.         ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۱۲۳.

۶۵.         ↑ روم/سوره۳۰، آیه۳۰.

۶۶.         ↑ روم/سوره۳۰، آیه۳۰.

۶۷.         ↑ لقمان/سوره۳۱، آیه۳۲.

۶۸.         ↑ کهف/سوره۱۸، آیه۱۴.

۶۹.         ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۰۸.

۷۰.         ↑ مائده/سوره۵، آیه۷۲.

۷۱.         ↑ مائده/سوره۵، آیه۷۷.

۷۲.         ↑ مائده/سوره۵، آیه۷۷.

۷۳.         ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۸۱.

۷۴.         ↑ غافر/سوره۴۰، آیه۴۳.

۷۵.         ↑ مائده/سوره۵، آیه۷۷.

۷۶.         ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۰۸.

۷۷.         ↑ نسا/سوره۴، آیه۱۴۳.

۷۸.         ↑ شمس/سوره۹۱، آیه۷.

۷۹.         ↑ شمس/سوره۹۱، آیه۸.

۸۰.         ↑ شمس/سوره۹۱، آیه۹.

۸۱.         ↑ شمس/سوره۹۱، آیه۱۰.

۸۲.         ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۵.

۸۳.         ↑ مائده/سوره۵، آیه۷۷.

۸۴.         ↑ نساء/سوره۴، آیه۵.

۸۵.         ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۶۳.

۸۶.         ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۶۷.

۸۷.         ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۷۵.

۸۸.         ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۱۹.

۸۹.         ↑ اسرا/سوره۱۷، آیه۲۹.

۹۰.         ↑ اسرا/سوره۱۷، آیه۲۹.

۹۱.         ↑ مائده/سوره۵، آیه۸۷.

۹۲.         ↑ لقمان/سوره۳۱، آیه۱۹.

۹۳.         ↑ ممتحنه/سوره۶۰، آیه۱.

۹۴.         ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۲۹.

۹۵.         ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۲۶.

۹۶.         ↑ اعراف/سوره۷، آیه۲۹.

۹۷.         ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۶۳.

۹۸.         ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۶۷.

۹۹.         ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۸، ص۱۰۶.

۱۰۰.      ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۳۳.

۱۰۱.       ↑ لقمان/سوره۳۱، آیه۱۳.

۱۰۲.      ↑ لقمان/سوره۳۱، آیه۱۹.

۱۰۳.      ↑ ممتحنه/سوره۶۰، آیه۱.

۱۰۴.      ↑ شریف رضی، محمد دشتی، نهج البلاغه، ج۱، ص۳۵۹.

۱۰۵.      ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۸، ص۲۳۹.

۱۰۶.      ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۴.

۱۰۷.      ↑ لقمان/سوره۳۱، آیه۱۳.

۱۰۸.      ↑ لقمان/سوره۳۱، آیه۱۹.

۱۰۹.      ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۵۵.     .

۱۱۰.       ↑ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۵، ص۴۴۰.

۱۱۱.        ↑ حرعاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، ج۸، ص۴۰۱.

۱۱۲.       ↑ شریف رضی، ترجمه محمد دشتی، نهج البلاغه، ج۱، ص۳۶۹.

۱۱۳.       ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۸۲.

۱۱۴.       ↑ حج/سوره۲۲، آیه۷۸.

۱۱۵.       ↑ مائده/سوره۵، آیه۶.

۱۱۶.       ↑ بجنوردی، محمد بن حسن، القواعد الفقهیه، ج۱، ص۲۵۰.

۱۱۷.       ↑ شعرا/سوره۲۶، آیه۱۵۱.

۱۱۸.       ↑ شعرا/سوره۲۶، آیه۱۵۲.

۱۱۹.       ↑ شریف رضی، ترجمه محمد دشتی، نهج البلاغه، ج۱، ص۲۹۲.

۱۲۰.      ↑ شمس/سوره۹۱، آیه۷.

۱۲۱.       ↑ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۲۰، ص۴۹۹.

۱۲۲.      ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۴۴.

۱۲۳.      ↑ انفطار/سوره۸۲، آیه۷.

۱۲۴.      ↑ تین/سوره۹۵، آیه۴.

۱۲۵.      ↑ اسرا/سوره۱۷، آیه۱۱۰.

۱۲۶.      ↑ مزمل/سوره۷۳، آیه۲۰.

۱۲۷.      ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۱۲.

۱۲۸.      ↑ اعراف/سوره۷، آیه۳۱.

۱۲۹.      ↑ انعام/سوره۶، آیه۱۴۱.

۱۳۰.      ↑ منصوب به امام صادق علیه‌السلام، مصباح الشریعه، ج۱، ص۷۷.

۱۳۱.       ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۶۲، ص۲۹۰.

۱۳۲.      ↑ مزمل/سوره۷۳، آیه۱.

۱۳۳.      ↑ مزمل/سوره۷۳، آیه۲.

۱۳۴.      ↑ مزمل/سوره۷۳، آیه۳.

۱۳۵.      ↑ مزمل/سوره۷۳، آیه۲۰.

۱۳۶.      ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۲۱.

منبع: ویکی فقه