شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » درباره اخلاق »

اصول اخلاق اسلامى در روایات

در روایات اسلامى احادیثى که بیانگر اصول اخلاقى حسنه و سیّئه است دیده مى شود که روش مخصوص به خود را تعقیب مى کند، نه روشى را که حکماى یونان داشته اند، از جمله:

  1. در حدیث معروفى که در کتاب «اصول کافى» از امام صادق علیه السلام نقل شده است چنین مى خوانیم که: یکى از یاران آن حضرت به نام  «سماعه بن مهران» مى گوید: با گروهى از اصحاب آن حضرت در خدمتش بودیم که سخن از عقل و جهل به میان آمد، فرمود: «لشکریان عقل و جهل را بشناسید تا هدایت شوید»، من گفتم فدایت شوم، تا شما شرح ندهید ما آگاه نخواهیم شد، امام فرمود: «خداوند در آغاز، عقل را آفرید … سپس جهل را (عقل از در اطاعت در آمد و جهل طریق معصیت را پویید) خداوند هفتاد و پنج لشکر به عقل داد و هفتاد و پنج لشکر که ضدّ آن بود به جهل.»

سپس امام، هفتاد و پنج لشکر[۱] عقل و جهل را به شرح زیر بیان فرمود:

الْخَیْرُ وَ هُوَ وَزِیْرُ الْعَقْلِ ؛ نیکى وزیر عقل است

وَجَعَلَ ضِدَّهُ الَشَّرَّ وَهُوَ وَزِیُر الْجَهْلِ ؛ و ضدّ آن بدى است که وزیر جهل است

وَالْایمانُ وَضِدُّهُ الْکُفْرُ؛ و ایمان و ضدّش کفر

وَالتَّصْدِیْقُ وَضِدُّهُ الُجُمُودُ؛ و تصدیق (ایمان به آیات الهى و انبیاء) و ضدّش انکار

وَالرَّجاءُ وَضِدُّهُ الْقُنُوطُ؛ امید و ضدّش نومیدى

وَالْعَدْلُ وَضِدُّهُ الجَوْرُ؛ و عدالت و ضدّش ستم

وَالرِّضاءُ وَضِدُّهُ السَّخَطُ؛ رضا و خشنودى و ضدّش خشم و نارضایى

وَالشُّکْرُ وَضِدُّهُ الْکُفْرانُ ؛ شکرگزارى و ضدّش کفران

وَالطَّمَعُ وَضِدُّهُ الْیَأْسُ ؛ طمع (به آنچه در دست مردم است) و ضدّش نومیدى (از آنها)

وَالتَّوَکُّلُ وَضِدُّهُ الْحِرْصُ ؛ توکّل و ضدّش حرص

وَالرَّأْفَهُ وَضِدُّهُ الْقَسْوَهُ؛ رأفت و ضدّش سنگدلى

وَالرَّحْمَهُ وَضِدُّها الْغَضَبُ ؛ رحمت و ضدّش غضب

وَالْعِلْمُ وَضِدُّهُ الْجَهْلُ ؛ علم و ضدّش جهل

وَالْفَهْمُ وَضِدُّهُ الْحُمْقُ ؛ فهم و ضدّش حماقت

وَالْعِفَّهُ وَضِدُّهُ التَّهْتُّکُ ؛ عفّت و ضدّش پرده درى

وَالزُّهْدُ وَضِدُّهُ الرَّغْبَهُ؛ زهد و ضدّش دنیاپرستى

وَالَرِّفْقُ وَضِدُّهُ الْخُرْقُ ؛ مدارا و ضدّش خشونت

وَالرَّهْبَهُ وَضِدُّهُ الْجُرْأَهُ؛ خدا ترسى و ضدّش بى باکى و جسارت

وَالتَّواضُعُ وَضِدُّهُ الْکِبْرُ؛ تواضع و ضدّش تکبّر

وَالتُّؤدَهُ وَضِدُّها التَّسَرُّعُ ؛ متانت و آرامش و ضدّش شتابزدگى

وَالْحِلْمُ وَضِدُّهُ السَّفَهُ ؛ بردبارى و ضدّش سفاهت و نابردبارى

وَالصَّمْتُ وَضِدُّهُ الْهَذَرُ؛ خاموشى و ضدّش بیهوده گویى

وَالْاسْتِسْلامُ وَضِدُّهُ الْاسْتِکْبارُ؛ تسلیم (در برابر حق) و ضدّش استکبار

وَالتَّسْلیمُ وَضِدُّهُ الشَّکُ ؛ تسلیم (در برابر عقائد الهى) و ضدّش شکّ

وَالصَّبْرُ وَضِدُّهُ الْجَزَعُ ؛ صبر و ضدش بى تابى

وَالصَّفْحُ وَضِدُّهُ الْانْتِقامُ ؛ گذشت و ضدّش انتقام

وَالْغِنى وَضِدُّهُ الْفَقْرُ؛ بى نیازى و ضدّش فقر

وَالتَّذَکُّرُ وَضِدُّهُ السَّهْوُ؛ توجّه و ضدّش غفلت

وَالْحِفْظُ وَضِدُّهُ النِّسْیانُ ؛ حفظ و ضدّش فراموشکارى

وَالتَعَطُّفُ وَضِدُّهُ الْقَطِیْعَهُ؛ محبّت و پیوند و ضدّش قطع رابطه

وَالقُنُوُعُ وَضِدُّهُ الْحِرْصُ ؛ قناعت و ضدّش حرص

وَالْمُؤاساهُ وَضِدُّها الْمَنْعُ ؛ مواسات و ضدش منع

وَالْمَوَدَّهُ وَضِدُّها الْعَداوَهُ؛ دوستى و ضدّش عداوت

وَالْوَفاءُ وَضِدُّهُ الْغَدْرُ؛ وفا و ضدّش پیمان شکنى

وَالطَّاعَهُ وَضِدُّهَا الْمَعْصِیَهُ؛ اطاعت و ضدّش معصیت

وَالْخُضُوعُ وَضِدُّهُ التَّطاوُلُ ؛ خضوع و ضدّش برترى جویى

وَالسَّلامَهُ وَضِدُّهَا الْبَلاءُ؛ سلامت و ضدّش بلا

وَالحُبُّ وَضِدُّهُ الْبُغْضُ ؛ محبّت و ضدّش کینه توزى

وَالصِّدْقُ وَضِدُّهُ الکِذْبُ ؛ راستى و ضدّش دروغگویى

وَالْحَقُّ وَضِدُّهُ الْباطِلُ ؛ حق و ضدّش باطل

وَالْامانَهُ وَضِدُّهَا الْخِیانَهُ؛ امانت و ضدّش خیانت

وَالْاخِلاصُ وَضِدُّهُ الشَّوْبُ ؛ خلوص و ضدّش آلودگى نیّت

وَالشَّهامَهُ وَضِدُّهَا الْبِلادَهُ؛ شهامت و ضدّش خمودى

وَالْفَهْمُ وَضِدُّهُ الْغَباوَهُ؛ فهم و ضدّش کودنى

وَالْمَعْرِفَهُ وَضِدُّهَا الْانْکارُ؛ معرفت و ضدّش عدم عرفان

وَالْمُداراهُ وَضِدُّهَا الْمُکاشَفَهُ؛ مدارا و ضدّش پرده درى

وَسَلامَهُ الْغَیْبِ وَضِدُّهَا الْمُماکَرَهُ؛ حفظ الغیب و ضدّش توطئه گرى

وَالْکِتْمانُ وَضِدُّهُ الْافْشاءُ؛ کتمان (اسرار مردم) و ضدّش افشاگرى

وَالصَّلاهُ و ضِدُّهَا الْاضاعَهُ؛ نماز و ضدّش بى نمازى

وَ الصَّوْمُ و ضِدُّهُ الْافْطارُ؛ روزه و ضدّش افطار

وَالْجِهادُ وَضِدُّهُ الْنُّکُولُ ؛ جهاد و ضدّش خوددارى از جهاد

وَالْحَجُّ وَضِدُّهُ نَبْذُ الْمِیْثاقِ ؛ حج و ضدّش پیمان شکنى خدا

وَصَوْنُ الْحَدِیْثِ وَضِدُّهُ النَّمِیْمَهُ؛ نگهدارى سخنان و ضدّش سخن چینى

وَبِرُّالْوالِدَیْنِ وَضِدُّهُ الْعُقُوقُ ؛ نیکى به پدر و مادر و ضدّش مخالفت و آزار

وَالْحَقیقَهُ وَضِدُّهَا الرِّیاءُ؛ حق جویى و ضدّش ریاکارى

وَالْمَعُروفُ وَضِدُّهُ الْمُنْکَرُ؛ معروف و ضدّش منکر

وَالسِّتْرُوَ ضِدُّهُ التَّبَرُّجُ ؛ پوشیدگى و ضدّش نمایش زینت

وَالتَّقِیَّهُ وَضِدُّهَا الْاذاعَهُ؛ تقیّه و ضدّش افشاى اسرار

وَالْانْصافُ وَضِدُّهُ الْحَمِیَّهُ؛ انصاف و ضدّش تعصّب

وَالتَّهْیِئَهُ وَضِدُّها الْبَغْىُ ؛ مصالحه و ضدّش کارشکنى

وَالنَّظافَهُ وَضِدُّهَا الْقَذَرُ؛ نظافت و ضدّش کثافت

وَالْحَیاءُ وَضِدُّهَا الْجَلْعُ ؛ حیا و ضدّش بى حیایى

وَالْقَصْدُ وَضِدُّهُ الْعُدْوانُ ؛ میانه روى و اعتدال و ضدّش تجاوز

وَالرّاحَهُ وَضِدُّهَا التَّعَبُ ؛ راحت و ضدّش رنج

وَالسُّهُولَهُ وَضِدُّهَا الصُّعُوْبَهُ؛ سهولت و ضدّش سختگیرى

وَالْبَرَکَهُ وَضِدُّهَا الْمَحْقُ ؛ برکت و ضدّش نقصان

وَالْعافِیَهُ وَضِدُّهَا الْبَلاءُ؛ تندرستى و ضدّش بیمارى

وَالْقَوامُ وَضِدُّهَا الْمُکاثَرهُ؛ اعتدال و ضدّش فزون طلبى

وَالْحِکْمَهُ وَضِدُّهَا الْهَواءُ؛ حکمت و ضدّش هواپرستى

وَالْوَقارُ وَضِدُّهُ الْخِفَّهُ؛ وقار و ضدّش جلفى و سبکى

وَالسَّعادَهُ وَضِدُّهَا الشِّقاوَهُ؛ سعادت و ضدّش شقاوت

وَالتَّوْبَهُ وَضِدُّهَا الْاصْرارُ؛ توبه و ضدّش اصرار بر گناه

وَالْاسْتِغْفارُ وَضِدُّهُ الْاغْتِرارُ؛ پوزش طلبیدن و ضدّش مغرور بودن

وَالْمُحافَظَهُ وَضِدُّهَا التَّهاوُنُ ؛ جدّیّت و ضدّش سستى

وَالدُّعاءُ وَضِدُّهُ الْاسْتِنْکافُ ؛ دعا و ضدّش خوددارى از دعا

وَالنَّشاطُ وَضِدُّهُ الْکَسَلُ ؛ نشاط و ضدّش کسالت

وَالْفَرَحُ وَضِدُّهُ الْحُزْنُ ؛ شادى و ضدّش غم

وَالالْفَهُ وَضِدُّهَا الْفُرْقَهُ؛ الفت و جوشش با مردم ضدّش جدایى طلبى

وَالسَّخاءُ وَضِدُّهُ الْبُخْلُ ؛ سخاوت و ضدّش بخل

فَلاتَجْتَمِعُ هذِهِ الْخِصالُ کُلُّها مِنْ اجْنادِ الْعَقْلِ الَّافِى نَبِىٍّ اؤْ وَصِىِّ نَبِىٍّ اوْ مُؤمِنٍ قَدْ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْایْمانِ وَامَّا سائِرُ ذلِکَ مِنْ مَوالیِنْا فَانَّ احَدَهُمْ لایَخْلُو مِنْ انْ یَکُونَ فِیْهِ بَعْضُ هَذِهِ الْجُنودِ حَتَّى یَسْتَکْمِلَ وَیُنَقِّى مِنْ جُنُودِ الْجَهْلِ فَعِنْدَ ذلِکَ یَکُونُ فِى الدَّرَجَهِ الْعُلیا مَعَ الْانْبِیاءِ وَالْاوْصیاءِ وَانَّما یُدْرَکُ ذلِکَ بِمَعْرِفَهِ الْعَقْلِ وَجُنُودِهِ وَبِمُجانَبَهِ الْجَهْلِ وَجُنُودِهِ وَفَّقَنَا اللَّهُ وَایَّاکُمْ لِطاعَتِهِ وَمَرْضاتِهِ انْشاءَ اللُّه.

سپس امام فرمود: این لشکریان عقل بطور کامل جمع نمى شود مگر در پیامبر یا وصّى پیامبر یا مؤمنى که خداوند قلبش را براى ایمان آزموده و شایستگى پیدا کرده است، ولى سایر دوستان ما بعضى داراى بخشى از این لشکریانند و در راه تکمیل آن و طرد لشکر جهل از خود مى باشند و در آن هنگام در درجه بالا با انبیاء و اوصیاء قرار مى گیرند، و این در صورتى ممکن است که آگاهى کافى نسبت به عقل و لشکریانش و دورى از جهل و لشکریانش حاصل شود؛ خداوند ما و شما را براى اطاعتش و کسب رضاى او موفّق دارد![۲]

حدیث بالا، حدیث جامعى درباره اصول و فروع اخلاق اسلامى است که بعضى از صاحب نظران آن را بطور مستقل موضوع بحث قرار داده، و کتاب جداگانه اى پیرامون آن نوشته اند.

  1. در حدیثى که در نهج البلاغه در کلمات قصار آمده است مى خوانیم که از امام امیر مؤمنان على علیه السلام درباره ایمان پرسیدند (ذیل حدیث نشان مى دهد که منظور از ایمان، ایمان علمى و عملى است که اصول اخلاق را نیز شامل مى شود) امام در جواب فرمود:

«الْایْمانُ عَلى  ارْبَعِ دَعائِمَ، عَلَى الصَّبْرِ وَالْیَقینِ وَالْعَدْلِ وَالْجِهادِ؛ ایمان بر چهار پایه قرار دارد: بر صبر و یقین و عدالت و جهاد.»

سپس افزود «وَالصَّبْرُ مِنْها عَلى ارْبَعِ شُعَبٍ، عَلَى الشَّوْقِ وَالشَّفَقِ وَالزُّهْدِ وَالتَّرَقُّبِ؛ صبر نیز بر چهار پایه استوار است؛ بر شوق و ترس و زهد و انتظار.» (شوق به بهشت و پاداشهاى الهى، و ترس از کیفرها و دوزخ، که مایه حرکت به سوى خوبیها و پرهیز از بدیها است) و زهد و بى اعتنایى نسبت به زرق و برق دنیا که سبب مى شود انسان مصائب را ناچیز شمرد، و انتظار مرگ و پایان زندگى که انسان را به انجام اعمال نیک تشویق مى کند.

بعد افزود: «وَالْیَقینُ مِنْها عَلى  ارْبَعِ شُعَبٍ، عَلى  تَبْصِرَهِ الْفِطْنَهِ وَتَأَوُّلِ الْحِکْمَهِ، وَمَوْعِظَهِ الْعِبْرَهِ، وَسُنَّهِ الْاوَّلِینَ؛ یقین نیز بر چهار بخش تقسیم مى شود: بینش در هوشیارى و زیرکى، رسیدن به دقایق حکمت، پند گرفتن از حوادث و توجّه به روش پیشینیان.»

سپس مى افزاید: «و الْعَدَلُ مِنْها عَلى  ارْبَعِ شُعَبٍ، عَلى  غائِصِ الْفَهْمِ، وَغَوْرِ الْعِلْمِ، وَزُهْرَهِ الْحُکْمِ، وَرَساخَهِ الْحِلْمِ؛ عدالت نیز بر چهار شاخه است: دقّت براى فهم مطالب، غور در علم و دانش، (سپس) قضاوت صحیح و (سرانجام) حلم و بردبارى پایدار.»

و در پایان مى فرماید: «وَالْجِهادُ مِنْها عَلى  ارْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْامْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْکَرِ و الصِّدْقِ فِى الْمَواطِنِ، وَشَنآنِ الْفاسِقِینَ؛ جهاد نیز چهار شاخه دارد: امربه معروف، و نهى از منکر، صدق و راستى در معرکه نبرد، و دشمنى با فاسقان.»

سپس به ستونهاى چهارگانه کفر که نقطه مقابل آن است، مى پردازد و یک به یک را شرح مى دهد.[۳]

همان گونه که ملاحظه مى شود، امام با دقّت بى نظیرى اصول اساسى ایمان و کفر و آثار آن را در درون و برون که شامل اخلاق عملى مى شود ترسیم فرموده و براى هر شاخه، شاخه هاى دیگرى ذکر کرده است، که بررسى جزئیّات این حدیث مقال دیگرى را مى طلبد.

  1. در حدیث دیگرى از امام امیر مؤمنان على علیه السلام مى خوانیم:

«ارْبَعٌ مَنْ اعْطِیَهُنَّ فَقَدْ اوتِىَ خَیرَ الدُّنْیا وَالْاخِرَهِ، صِدْقُ حَدِیْثٍ وَاداءُ امانَهٍ، وَعِفَّهُ بَطْنٍ وَحُسْنُ خُلْقٍ؛ چهار چیز است به هرکس داده شود خیر دنیا و آخرت به او داده شده است: راستى در سخن گفتن و اداء امانت، و عفّت شکم (پرهیز از حرام) و حسن خلق.»[۴]

  1. همین معنى بطور فشرده تر و در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام آمده است، کسى خدمتش رسید و تقاضا کرد چیزى به او بیاموزد که خیر دنیا و آخرت در آن باشد، و مشتمل بر سخن طولانى نباشد، امام علیه السلام در پاسخ او فرمود: «لاتَکْذِبْ؛ دروغ مگو!»[۵]

در واقع چنین است که ریشه تمام فضائل اخلاقى بر راستى و صدق قرار گرفته که انسان نه تنها به مردم دروغ نگوید، به خویشتن هم دروغ نگوید و حتّى به خداى خود دروغ نگوید؛ هنگامى که در نماز «ایَّاکَ نَعْبُدُ وایَّاکَ نَسْتَعیُن » مى خواند و مى گوید خداوندا تنها تو را مى پرستم و تنها از تو یارى مى جویم، کمترین دروغى در این سخن نباشد، از هرگونه معبود شیطانى و هواى نفس برکنار باشد و تنها خضوع و تسلیمش در برابر حق باشد؛ پس، از تکیه کردن بر مال و جاه و قدرت و مقام و ما سوى اللَّه بر کنار باشد، تنها تکیه بر لطف خدا کند و از او مدد جوید. اگر کسى چنین باشد تمام اصول و فروع اخلاق در او زنده مى شود.

  1. در روایات اسلامى تعبیراتى تحت عنوان «افضل الاخلاق» (برترین صفات اخلاقى) یا «اکرم الاخلاق» و «احسن الاخلاق» و «اجمل الخصال» دیده مى شود که در آنها نیز اشاره به بخشهاى مهمى از اصول اخلاقى شده است؛ از جمله، در حدیثى مى خوانیم: «سُئِلَ الْباقِرُ علیه السلام عَنْ افْضَلِ الْاخلاقِ فَقالَ الصَّبْرُ وَالسَّماحَهُ؛ از امام باقر علیه السلام درباره بهترین اخلاق سؤال شد، فرمود: صبر (شکیبایى و استقامت) و جود و بخشش است.»[۶]

در حدیث دیگرى از على علیه السلام آمده، فرمود: «اکْرَمُ الْاخْلاقِ السَّخاء وَاعَمُّها نَفْعاً الْعَدْلُ؛ باارزش ترین اخلاق اسلامى سخاوت و پرسودترین آنها عدالت است.»[۷]

در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم: «اشْرَفُ الْخَلائِقِ التَّواضُعُ وَالْحِلْمُ وَلِیْنُ الْجانِبِ؛ برترین صفات اخلاقى، تواضع و حلم و نرمش و انعطاف پذیرى و مدارا است.»[۸]

در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم که از آن حضرت پرسیدند:

«اىُّ الْخِصالِ بِالْمَرْءِ اجْمَلُ فَقالَ وِقارٌ بِلامَهَابَهٍ، وَسَماحٌ بِلا طَلَبِ مُکافاهٍ، وَتَشاغُلٌ بِغَیْرِ مَتاعِ الدُّنْیا؛ کدامیک از صفات انسانى زیباتر است؟ فرمود: وقارى که توأم با ایجاد ترس نباشد، و بخششى که انتظار مقابله با مثل در آن نباشد، و مشغول شدن به غیر متاع دنیا است.»[۹]

  1. باز در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم که در آن اصول اخلاق زشت، تحت عنوان اصول الکفر بیان شده است، فرمود:

«اصُولُ الْکُفْرِ ثَلاثَهُ: الْحِرْصُ وَاْلِاسْتِکْبارُ وَالْحَسَدُ؛ اصول کفر سه چیز است: حرص و تکبّر و حسد.»

سپس در توضیح این سه اصل چنین بیان فرمود:

«فَامّا الْحِرْصُ فَانَّ آدَمَ حِیْنَ نُهِىَ عَنِ الشَّجَرَهِ حَمَلَهُ الْحِرْصُ انْ اکَلَ مِنْها، وَامَّا اْلِاسْتِکْبارُ فَابْلِیْسُ حِیْنَ امِرَ بِالسُّجُودِ لِآدَمَ اسْتَکْبَرَ، وَامّا الْحَسَدُ فَابْنا آدَمَ حَیْثُ قَتَلَ احَدُهُما صاحِبَه؛ امّا حرص (در آنجا ظاهر شد که) آدم هنگامى که نهى از آن درخت مخصوص شد، حرص او را وادار کرد که از آن بخورد (و از بهشت بیرون برده شد) و امّا تکبّر (آنگاه ظاهر شد که) ابلیس هنگامى که مأمور به سجود براى آدم شد تکبّر ورزید (و از سجده خوددارى کرد و براى همیشه ملعون و مطرود درگاه الهى شد) و امّا حسد (آنگاه ظاهر شد که) دو پسر آدم یکى بر دیگرى حسد برد و او را به قتل رسانید.»[۱۰]

به این ترتیب، سرچشمه بدبختیهاى بزرگى که در جهان انسانیّت یا در آغاز آن رخ داد، این سه صفت نکوهیده بود. حرص، آدم را از بهشت الهى بیرون کرد؛ و استکبار، ابلیس را براى همیشه از درگاه خدا راند؛ و حسد پایه قتل و خونریزى و جنایت در جهان شد.

  1. این سخن را با حدیثى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پایان مى دهیم، امام صادق علیه السلام مى گوید:

پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:

«انَّ اوَّلَ ماعُصِىَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سِتٌّ: حُبُّ الدُّنْیا وَحُبُّ الرِّیاسَهِ، وَحُبُّ الطَّعامِ وَحَبُّ النَّوْمِ وَحُبُّ الرّاحَهِ وَحُبُّ النِّساءِ؛ نخستین چیزى که نافرمانى و عصیان الهى به وسیله آن انجام شد شش چیز بود: محبّت (افراطى به مال) دنیا و ریاست و طعام و خواب و راحت طلبى و زنان!»[۱۱]

از مجموع آنچه در بالا ذکر شد اصول فضایل اخلاقى و رذایل اخلاقى اجمالًا روشن شد؛ ولى همان گونه که از مجموع روایات نیز استفاده مى شود عدد خاص و معیّنى نمى توان براى این معنى در نظر گرفت؛ چرا که اخلاق نیک و بد انگیزه هاى بسیار متنوّع و عوامل و عوارض مختلف و گوناگون دارد؛ و به تعبیر دیگر، همان گونه که صفات جسمانى انسان، تعداد و شماره خاصّى ندارد، صفات روحانى خوب و بد نیز از شماره بیرون است.[۱۲]

پی نوشتها

[۱] . توجّه داشته باشید که تعداد امورى که در این روایت آمده ۷۸ موضوع است ولى با توجّه به این که خیر و شرّ موضوع مستقلّى در برابر امور دیگر نیست، بلکه جامع در میان آنها است؛ به علاوه ایمان و کفر و تصدیق و تکذیب مربوط به اصول عقائد است، این سه مورد از مجموعه جدا مى‏شود و باقیمانده همان هفتاد و پنج موضوع خواهد بود.

[۲] . اصول کافى، ج ۱، ص ۲۰ تا ۲۳، حدیث ۱۴٫

[۳] . کلمات قصار نهج البلاغه، کلمه ۳۱( با تلخیص)؛ شبیه این حدیث درباره شعب چهارگانه کفر، در اصول کافى، جلد ۲، ص ۳۹۱( باب دعائم الکفر و شعبه) آمده است.

[۴] . غرر الحکم.

[۵] . تحف العقول، ص ۲۶۴٫

[۶] . بحار الانوار، ج ۳۶، ص ۳۵۸٫

[۷] . غرر الحکم.

[۸] . غرر الحکم.

[۹] . اصول کافى، ج ۲، ص ۲۴۰٫

[۱۰] . اصول کافى، ج ۲، ص ۲۸۹٫

[۱۱] . بحار، ج ۶۹، ص ۱۰۵، ح ۳٫

[۱۲]. برگرفته از:  مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۱۰۷-۱۱۵، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ ه.ش.