اسلام و جايگاه زن در كانون خانواده

محمدمهدى بهداروند

خانواده از دير زمان، ركن طبيعى و اساسى جوامع انسانى به شمار مى‏رفته كه هم با ضرورت زندگى و هم با سرشت وطبيعت انسانى سازگار بوده است، در اهميت و ارزش خانواده اين بس، كه گفته شده: خانواده نخستين آموزشگاه و پرورشگاه انسان، انتقال‏دهنده فرهنگ و تمدن، محل كسب ارزش‏ها و فضايل انسانى و اخلاقى، زمينه‏ساز تكامل و تحول، كارگاه الگوسازى و سرنوشت‏سازى است، و در يك جمله اساساً سعادت و شقاوت جامعه در گرو تأمين سلامت يا عدم سلامت خانواده است.

در نظام ارزشى اسلام، خانواده از منزلت و قداست خاصى برخوردار است و در محيط خانواده، زنان مديريت داخلى اين واحد كوچك اجتماعى را به عهده دارند و در سايه تلاش آنان مشكلاتى همچون، احساس بى‏هويتى، احساس ناامنى اجتماعى، محروميت از داشتن الگوى مناسب شخصيتى، ترس و اضطراب، بى‏هدفى، كمبودهاى عاطفى و… رخت برمى‏بندد و شخصيت و ساختمان روانى ساير اعضاء خانواده شكل مى‏گيرد و روح آنها تلطيف مى‏شود. بنابراين، مشعل‏دار عاطفه انسانى در

محفل خانواده و در جامعه بزرگ بشرى، وجود پاك و دل‏هاى بى‏آلايش مادران است و نقش رهبرى آنها از جهت پاسدارى از ارزش‏هاى انسانى اسلامى بسيار مهم و خطير مى‏باشد و به جرئت مى‏توان گفت، بدون وجود مادرى پاك نهاد، تربيت با مشكلاتى جدى رو به روست.

زن، علاوه بر وجهه انسانى خويش و نيز نقش اجتماعى‏اش در سطح جامعه كلان، در سطح خانواده نيز داراى نقش و مسئوليت‏هايى است كه تربيت صحيح فرزند و پاسدارى از كيان انسانى و دينى خانواده، مهم‏ترين وظايف او، به عنوان مادر و همسر مى‏باشد.

امام خمينى(ره) در اين زمينه انديشه‏هاى ارجمندى را ارائه كرده‏اند و به ويژه درباره نقش اساسى مادر در شكل دادن به ساختار شخصيت كودك و تربيت صحيح فرزندان در جهت تأمين سعادت و رشد جامعه، سخن‏ها و خطاب‏هاى بلندى دارند. امام(ره) در جاى جاى سخنان و نظرات‏شان، بر اين نكته اشارت دارند كه نقش مادرى و همسرى زن مسلمان، با نقش اجتماعى يا سياسى و اقتصادى و فرهنگى او در سطح جامعه تزاحمى ندارد و اساساً نبايد تزاحمى داشته باشد. از اين روست كه با توجه به اهميت كانون خانواده، شغل اول و اصيل زنان را تربيت فرزند مى‏دانند، چرا كه تربيت صحيح فرزند يا انسان‏سازى از كاركردهاى اساسى خانواده است و اين مهم عمدتاً از مادر ساخته است. اين نقش براى زنان نقشى غريزى است و بى‏اهميت شمردن و سركوب كردن آن، پيامدهاى ناگوار و ناهنجار روانى و رفتارى براى كودك، مادر و جامعه به همراه دارد. در راستاى اين تحليل‏ها و خطاب‏ها، ايفاى نقش عظيم انسانى و الهى از طرف زنان، از سويى در گرو همراه ساختن تعليم و تربيت و ايمان فرزندان با تهذيب نفس و اصلاح اخلاق خانواده است و از سويى ديگر در گرو مسئوليت‏هاى اساسى زن مسلمان در برابر مسائل و مقتضيات اجتماعى جامعه اسلامى مى‏باشد. با نگاهى به آموزه‏هاى دينى برگرفته از كلمات وحى و ائمه اطهار(ع) بخوبى درمى‏يابيم كه يكى از نقش‏هاى زنان در خانواده نقش بى‏بديل مادرى است. خداوند به حرمت اين نقش و به حكمت نيازمندى‏هايى كه اين نقش براى تأثير گذاشتن روى فرزندان دارد از هيچ چيز دريغ نفرموده و دو قابليت عظيم را به زن داده است:

1- قدرت تحول‏

2- قدرت تحمل‏

همه رهبران بزرگ جهان براى اداره امور و بهبود آن، نيازمند به اين دو وصف هستند، يكى قدرت تحول و ديگرى قدرت تحمل، خداوند متعال، كلام مادر را تأثيرگذار كرده است و چون او از درِ عاطفه، كه درِ باز قلب انسان‏هاست، وارد مى‏شود كلام و كردارش بسيار اثرگذار است، امروز روانشناسى مدرن اين مطلب را تأييد كرده است كه پژواك صداى مادر هفت برابر صداى پدر در روح و جان فرزندان تأثيرگذار است. يعنى اگر يكبار مادر براى نماز، براى صداقت، براى درستى با فرزندان صحبت كند، هفت برابر كلام پدر تأثير مى‏گذارد و قدرت شگفت ديگر، قدرت تحمل مادر است كه اگر نبود اين قدرت، نسل بشر منقرض مى‏شد، خداوند كه از همه داننده‏تر و بيننده‏تر است، چنان صبر و تحملى به مادر داده است كه وى به راحتى شرايط سخت باردارى را تحمل مى‏كند و 9 ماه تمام فرزند را در وجود خود حمل مى‏كند.

با توجه به اين مطلب، به راحتى مى‏توان اذعان داشت كه خانواده مبناى جامعه انسانى است، درست مثل سلول كه مبناى پيكره آدمى است، جامعه‏هاى سرافراز، مستقل، سخت‏كوش، ارزش‏مدار و دانا قطعاً داراى خانواده‏هايى با همين صفات هستند و خانواده‏هاى سرافراز، مستقل، سخت‏كوش، ارزش‏مدار و دانا قطعاً داراى زنانى با همين صفات هستند، اين موضوع آن قدر ارتباط مستقيم و مستمر و مستحكم دارد، و اساساً سعادت و شقاوت ملت‏ها به وجود مادران بستگى دارد.

اين مطلب مى‏رساند كه زن محور خانواده است و خانواده محور جامعه و جامعه سرنوشت بشريت را در يك برهه از تاريخ و جغرافياى مشخص معلوم مى‏كند، همه اينها ايجاب مى‏كند تا ما به يك «بازتعريف» و «بازشناسى» و كاوش نظرى در موضوع خانواده، دست يابيم، تا براساس آن بتوانيم وضعيت موجود خود، خانواده و جامعه را ترسيم و نقاط قوت را با قدرت ادامه دهيم و نقاط ضعف را با ظرافت درست مثل جراحى سخت كه بافت بيمار را از بافت سالم جدا مى‏كند، طرد كنيم.(1)

آنچه كه اسلام در چارچوب زندگى از زن خواسته است، شوهردارى نيكو و تربيت صحيح فرزندان و نهايتاً ايجاد آرامش و محبت و گرمى در كانون خانواده است.

به موازات سرپرستى مرد در خانواده و مسئوليت او در خصوص كسب درآمد، زن نيز معمولاً مديريت امور داخلى خانه را به عهده دارد و مسئوليت‏هاى مهمى هم متوجه اوست. يكى از جنبه‏هاى مهم مديريت زن، تنظيم دخل و خرج براى تأمين مايحتاج اعضاء است. بنابراين اگر چه ركن مهمى از اقتصاد خانواده به مرد سپرده شده است اما ركن ديگر در اختيار زن است. اسلام همانگونه كه مرد را موظف به كسب و كار و توسعه زندگى براى اهل و عيال خود مى‏داند، زن را هم موظف به امانتدارى در اموال شوهر و اعتدال و حُسن تدبير در مصرف مى‏شمارد.

در اسلام با استدلال و برهان عقلى و نقلى و روايى، بخوبى اثبات مى‏گردد كه وظيفه اصل و محورى و حقيقى زن، حضور فعال و پوياى او در كانون خانواده است. زيرا خانواده هسته اوليه تشكيل جوامع انسانى است و اجتماع، مجموعه‏اى متشكل از تعداد زيادى خانواده است. و از اين رو جامعه بسيارى از نيازهاى خود را توسط خانواده و كاركردهايى كه براى آن متصور است مرتفع مى‏سازد. «بقاى نسل» از ضرورى‏ترين نيازهاى جامعه است كه توسط خانواده تأمين مى‏شود. افزون بر اين، خانواده وظايف متعدد ديگرى از قبيل فعاليت‏هاى اقتصادى، تعليم و تربيت، و اجتماعى كردن فرد را نيز برعهده دارد، در واقع خانواده به عنوان عامل واسطى است كه قبل از ارتباط مستقيم فرد با جامعه و گروهها و سازمان‏هاى درون آن، نقش مهمى در انتقال هنجارهاى اجتماعى و ارزش‏هاى فرهنگى به عهده دارد. از سوى ديگر خانواده چه در تشكيل، چه در ادامه حيات و چه در تحقق كاركردهايى كه از آن انتظار مى‏رود، به وجود و همكارى توأم مرد و زن نياز دارد. و بلكه جنبه‏هايى از حيات خانواده كه تأثير مستقيم در نظام اجتماعى و جامعه كلان دارد در بسيارى از موارد بيشتر تحت نفوذ مادر خانواده است.

در فرايند «اجتماعى شدن» فرد، خانواده از اهميت ويژه‏اى در همنوايى عميق وى با هنجارهاى اجتماعى و پذيرش ارزش‏ها برخوردار است. چگونگى شخصيت انسان ناشى از فعل و انفعالات روحى و روانى او در دوران كودكى است كه غالباً در خانواده سپرى مى‏شود و از آنجا كه اين در دوران، ارتباط كودك در غالب موارد با مادر است، مى‏توان به نقش حساس مادر در پايه‏ريزى شخصيت فرد و ميزان جامعه‏پذيرى و هماهنگى او با نظام ارزشى حاكم بر جامعه‏اش پى برد. تعليم و تربيت اوليه فرد نيز، غالباً از همين دوران كودكى و از طريق حركات و سكنات و امر و نهى والدين به ويژه مادر – به لحاظ حجم بيشتر ارتباط مادر و كودك در غالب موارد – بنا گذاشته مى‏شود و بعضاً افراد حتى تا سنين بالا نيز از تأثيرات تربيتى خانواده بى‏نصيب نيستند.

خانواده واحد بنيادين جامعه‏

براى شناخت چالش‏ها و راههاى خروج و مقابله با آن، بايستى تعريف جامع و درستى از خانواده ارائه نمود.

براى خانواده تعاريف زيادى صورت گرفته كه به برخى از آنها به صورت اجمالى اشاره مى‏گردد.

1- در قانون مدنى، خانواده به عنوان يك سازمان حقوق ويژه مطالعه نشده است رابطه ميان زن و شوهر و حقوق و تكاليفى كه پدر و مادر و فرزندان در برابر هم دارند به طور پراكنده زير عنوان‏هاى «نكاح و طلاق» و «حجر و قيمومت» مورد بررسى قرار گرفته است. به همين جهت تعريف حقوقى خانواده با همه روشنى ظاهرى آن دشوار است.(2)

2- خانواده به گروهى از اشخاص گفته مى‏شود كه در اثر قرابت يا نكاح با هم بستگى دارند.(3)

3- خانواده كهن‏ترين و مهم‏ترين نهاد انسانى است كه در آن تمايلات جنس زن و مرد و تعلقات عاطفى آنها نسبت به هم و همچنين تمايل انسان به تداوم نسل پاسخ خود را مى‏يابد و از اين روى خانواده به حكم همه اين نيازهاى اساسى، جايگاه منحصر به فردى را در زندگى انسان دارد و مرحله تشكيل آن جزء عظيم‏ترين تصميمات در زندگى و مهم‏ترين ايستگاه از قطار زندگى آدمى است. در اهميت اين موضوع همين بس كه در اصل دهم قانون اساسى كشور ما آمده است: «از آنجا كه خانواده واحد بنيادين جامعه اسلامى است قوانين و مقررات و برنامه‏ريزى‏هاى مربوط بايد در جهت آسان كردن تشكيل خانواده پاسدارى از قداست آن و استوارى روابط خانوادگى در پايه حقوق و اخلاق اسلامى باشد.»(4)

در اسلام خانواده حاصل نوعى از قرابت سببى است بعنوان مثال به سبب ازدواج، دو نفر با هم قرابت پيدا مى‏كنند. بنابراين مبناى نكاح، قرابت از نوع سبب است كه با آن خانواده تشكيل مى‏گردد. درباره نكاح نيز تعريف يكى از حقوق‏دانهاى بزرگ كشور آورده مى‏شود: «نكاح عقدى است كه به موجب آن زن و مردى به منظور تشكيل خانواده و شركت در زندگى با هم متحد مى‏شوند. نكاح از عقودى است كه جنبه مالى و غيرمالى هر دو را داراست زيرا از طرفى در اثر عقد نكاح مرد موظف مى‏شود كه نفقه زن و ساير اعضاى خانواده را بپردازد و مالى را به عنوان مهريه به زن بدهد و از سوى ديگر زن و مرد مكلف مى‏شوند كه براى تثبيت مبانى خانواده و تربيت فرزندان با هم همكارى كنند.»(5)

نكاح، چون عقد است بايد شرايط اساسى ساير عقود را دارا باشد يعنى زن و مرد بايد قاصد (قصدكننده) و بالغ و عاقل و رشيد باشند و جهت عقد نيز مشروع باشد ولى آنچه عقد نكاح را از ساير عقود ممتاز كرده همان جنبه‏هاى عاطفى اخلاقى آن است كه در اين باره يكى از حقوق‏دانان غربى مى‏گويد: «قوانين حاكم بر خانواده به وسيله اخلاق و مذهب انشاء مى‏شود و دولت كار مهمى جز تعيين ضمانت اجرا براى آن قواعد ندارد»(6) نتايج عقد نكاح به طور امرى (آمرانه) از طرف قانونگذار معين مى‏شود و مجموع مقررات آن «موقعيت قانونى» خاصى را به وجود مى‏آورد كه زن و مرد فقط مى‏توانند به تراضى، خود را در آن موقعيت قرار دهند و حق ندارند نظمى را كه قانونگذار براى ادامه درست خانواده لازم ديده است، بر هم زنند.

با بيان اين مقدمات حقوقى معلوم مى‏گردد كه اگر چه خانواده داراى تعريف و ثمرات حقوقى است اما خانواده همچنان يك نهاد اخلاقى است به گونه‏اى كه اخلاق آن را تأسيس مى‏كند و اخلاق نيز آن را تداوم مى‏بخشد و قانون بايد نقش محافظت از تعهدات اخلاقى را داشته باشد.(7)

عاطفه و احساس مهم‏ترين ويژگى روحى زن‏

شكى نيست كه اثبات اينكه خانواده كانون عواطف انسانى است كار چندان دشوارى نيست. چرا كه تنها بخاطر وجود عنصرى به نام مادر، به راحتى مى‏توان خانواده را كانون اين عواطف دانست. زن به خودى خود، مظهر عواطف انسانى است. يكى از مهم‏ترين ويژگى‏هاى روح زن كه مى‏توان گفت، بسيارى از ويژگى‏هاى فرعى او برخاسته از آن است، شدت و قوت عنصر عاطفه و احساس در وجود اوست. اين ويژگى در شناخت روح زن به اندازه‏اى اهميت دارد، كه بدون درك و شناخت آن، نمى‏توان به شناخت روحيات و خصوصيات زن و شخصيت او دست يافت.

روح لطيف زن است كه نسبت به آلام ديگران، حساس‏تر بوده، نسبت به درد و رنج آنها اثرپذيرتر است، هر گاه فرد يا جمعى دچار حادثه ناگوارى شود،اين زن است كه زودتر و بيشتر متأثر شده و در مقام كمك و همدردى بر مى‏آيد. به قول يكى از روانشناسان معروف، زن از تسكين دادن دردهاى ديگران و فراهم نمودن خوشحالى آنها، دچار آنچنان خرسندى و مسرتى مى‏شود كه از هيچ موفقيت ادبى و يا كشف و اختراع علمى به او دست نخواهد داد. خاطر ديگران را شاد كردن و بر دل‏هاى مجروح ديگران مرهم نهادن، امورى است كه زنان آن را از روى فطرت پاك خويش انجام مى‏دهند.(8)

از اين روست كه مشاغلى كه ابزار اصلى آن مهر و عاطفه است، بيشتر در قبضه زنان مى‏باشد، كه پرستارى و معلمى بهترين نمونه آن است. زنان، حتى در پيرى آنگاه كه مردان در پى خلوت و آرامش‏اند، دست از تلاش و تكاپو و خدمت به فرزند و اطرافيان بر نمى‏دارند و در آن ايام هم آسايش و رفاه براى آنها كمتر معنى دارد. حال زن با چنين اندوخته‏اى از مهر و عاطفه، اگر بر جايگاه مادرى تكيه زند ديگر چه مى‏شود؟ او كه در هر مقام و موقعيتى بيش از همه از مهر و عاطفه‏اش سهم مى‏گذارد، حال در چنين مقامى، ديگر همه اندوخته‏اش از عشق و مهربانى را به شراكت خواهد گذاشت. او در مقام مادرى براى محبت كردن، نيازى به آموزش ندارد، او همچون شمع است و براى سوختن نيازى به يادگيرى ندارد، حال با وجود چنين عنصرى در خانواده، گزاف نيست كه اگر گفته شود، مادر كانون عواطف بشرى و بواسطه او خانواده عاطفى‏ترين نهاد انسانى است. در واقع وجود و حضور زن در كانون خانواده در حكم چراغ فروزانى است كه نور عاطفه را در فضاى خانه مى‏پراكند و محيط خانواده را، از نظر ارزش‏هاى عاطفى، غناى بيشترى مى‏بخشد. در يك پيوند سالم زناشويى، قبل از همه مرد مى‏تواند از فروغ عاطفى زن برخوردار شود و در تقويت عاطفى و تلطيف روحى خود از آن سود جويد. اما نقش اصلى زن زمانى است كه به عنوان «مادر» در كانون خانواده به ايفاى نقش مى‏پردازد. عاطفه مادرى، اوج عاطفه انسان است و نظيرى براى آن نمى‏توان يافت.

گويى زن، اين وظيفه خطير را در دستگاه آفرينش برعهده دارد كه از طريق خانواده – كه كانون پذيرش و پذيرايى از نسل آينده است – ارزش‏هاى انسانى و عاطفى را در ضمير مستعد كودكان پاك و بى‏آلايش، پرورش دهد و در عمل، درس عشق و محبت و فداكارى و ديگرخواهى را كه از ابعاد اساسى انسانيت و معنويت به حساب مى‏آيند، به آنها بياموزد. چون مادر زحمات طاقت فرساى پرورش نسل را برعهده دارد، بدون برخوردارى از چنين نيروى درونى كه از خود گذشتگى و فداكارى را در ذائقه او شيرين سازد. نمى‏تواند اين وظيفه سنگين را به انجام رساند. علاوه بر اين، مادر بايد با گرماى عاطفى خود دل‏هاى فرزندان خويش را نرم سازد و روح آنها را تلطيف كند تا آنهارا در عمل با عوالم انسانى آشنا سازد. بنابراين، مشعل‏دار عاطفه انسانى در محفل خانواده و در جامعه بزرگ بشرى، وجود پاك زن و دل‏هاى بى‏آلايش مادران است و نقش رهبرى آنها از جهت پاسدارى از ارزش‏هاى انسانى بسيار مهم و خطير مى‏باشد و به جرئت مى‏توان گفت، بدون وجود مادرى پاك نهاد، تربيت با مشكلاتى جدى رو به روست.

تبيين هويت ذاتى زن در تعريف قرآن از انسان‏

زن، به عنوان يك انسان، موجودى الهى و شايسته نيل به همه كمالات است. قرآن كريم درباره استعدادها و امكانات مربوط به زن و مرد نگرش واحدى دارد و هدف آفرينش آدميان را كه عبوديت، حيات طيبه و رضوان الهى است به صورت عام مطرح كرده است. اسلام زن را در ارزش‏هاى انسانى مانند ايمان، عمل صالح، علم و دانش، تقوا و پارسايى و هجرت و جهاد همانند مرد قلمداد مى‏كند. افزون بر اين اسلام رعايت حرمت و احترام زن را در جامعه لازم شمرده و حضور اجتماعى و نظارت بر اعمال و رفتار جامعه اسلامى (امر به معروف و نهى از منكر) را به عنوان حق و وظيفه زنان نيز معرفى مى‏كند. اسلام ارزش فوق‏العاده‏اى براى وظايف زن در امور مربوط به همسردارى و مادرى و تربيت فرزندان قائل است و حسن اجراى اين وظايف را هم‏سنگ و هم‏وزن تمام فضايل و كمالات متصور براى مردها مى‏داند. نهايتاً اينكه اسلام و قرآن با صراحت كامل بر خلقت انسانى زن صحه گذاشته و بدين طريق تمام بينش‏هاى انحرافى و تحقيركننده در مورد زن را نفى مى‏كند.

تفاوت زن و مرد از مسائل مهم نظرى و كاربردى در مباحث فرهنگى است كه امروزه موجبات چالش‏هاى زيادى گرديده است بدون ترديد مى‏دانيم كه زن و مرد از نظر اسلام، داراى سرشتى واحد هستند و هر دو مى‏توانند مدارج ترقى و تكامل را طى نمايند و برترى در نزد خدا، از آن كسى است كه تقواى بيشترى داشته باشد. اما از آنجا كه غالب خطابات قرآنى با صيغه مذكر بيان گرديده، اين شبهه را ايجاد مى‏كند كه شايد فقط مردان مخاطب قرآنند و برخى از فضايل و نيكى‏ها تنها از ناحيه مردان قابل كسب است و زنان بدان راهى ندارند. به عنوان مثال قرآن كريم، در سوره آل‏عمران فضايلى را به صيغه مذكر، مورد اشاره قرار مى‏دهد؛ «الصابرين و الصادقين و القانتين و المنفقين و المستغفرين بالاسحار؛ شكيبايان و راستگويان و فرمان‏برداران و انفاق‏كنندگان و آنان كه در سحرگاهان آمرزش مى‏طلبند.»(9) سپس در سوره احزارب اين ويژگى‏ها را به طور مشخص و به تفكيك، براى زن و مرد برمى‏شمارد؛ «إنّ المُسلِمينَ والمسلِمات والمؤمنينَ و المؤمناتِ والقانتينَ و القانتات و الصادِقين و الصادِقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين والمتصدقات والصائمين و الصائمات والحافظين فروجهم و الحافظات والذاكرين اللّه كثيراً و الذاكرات، اعدّاللّه لهم مغفره و اجراً عظيما؛ خدا براى مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان اهل طاعت و زنان اهل طاعت و مردان راستگوى و زنان راستگوى و مردان شكيبا و زنان شكيبا و مردان خداترس و زنان خداترس و مردان صدقه‏دهنده و زنان صدقه‏دهنده و مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار و مردانى كه شرمگاه خود را حفظ مى‏كنند و زنانى كه شرمگاه خود را حفظ مى‏كنند و مردانى كه خدا را فراوان ياد مى‏كنند و زنانى كه خدا را فراوان ياد مى‏كنند آمرزش و مزدى بزرگ آماده كرده است.»(10)

نكته قابل توجه اين است كه اين آيه با توجه به صراحتى كه در اشاره به زنان دارد، در انتها مى‏فرمايد: «اعداللَّه «لهم» مغفره و اجرا عظيما» (يعنى براى آنها غفران و اجر بزرگى فراهم كرده‏ايم.) و از صيغه مذكر «لهم» استفاده مى‏كند و در كنار آن، صيغه مؤنث «لهن» نمى‏آورد. (نمى‏فرمايد: اعداللَّه لهن مغفره و اجرا عظيما). و اين نشانگر اين معنا است كه در بسيارى از خطابات قرآنى كه مربوط به انسانيت انسان است نمى‏توان به صرف استفاده از صيغه مذكر، آن را مختص مرد دانست. زيرا در ادبيات عرب، وقتى كه جمع مشتركى از زن و مرد مورد نظر باشد و يا جمعى، با قطع نظر از جنسيت آنها مطرح باشند، از صيغه مذكر استفاده مى‏شود. در آيات مربوط به حضرت آدم(ع) و بيان خليفه الهى انسان نيز، همين مسئله مطرح است و نبايد بدين خاطر كه اين آيات عمدتاً به صورت مذكر و يا با خطاب به آدم(ع) مطرح شده است، زن را از دايره آن خارج دانست. شاهد بر اين مدعا، همين كه كل جريان داستان حضرت آدم و حوا، در آيات مختلف، گاهى به صورت مفرد و گاهى به صورت تثنيه (دو نفر) آمده است. نكته جالب اينكه در تفسير شريف «الميزان»، حتى لفظ «رجل» كه به معناى مرد است – در آيات «و عَلى الاعراف رجالٌ يَعرفون كلاً بسيماهم؛ و بر اعراف مردانى هستند كه همه را به نشانى‏شان مى‏شناسند»(11) و «رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكراللّه؛ مردانى كه هيچ تجارت و خريد و فروشى از ياد خدا بازشان ندارد»(12) «فيه رجال يحبون أن يتطهروا؛ در آنجا مردانى هستند كه دوست دارند پاكيزه باشند»(13) و «رجال صدقوا ما عاهدوااللّه عليه؛ مردانى كه به پيمانى كه با خدا بسته بودند وفا كردند»(14) را كه نيز به معناى مرد، بلكه به معناى انسان صالح، قوى‏الاراده و با فهم و عقلى دانسته است كه به كمال انسانى رسيده است و ممكن است مرد باشد يا زن. همچنان‏كه در آيات «و أنه كانَ رجالٌ من الإنسِ يَعوذونَ برجالٍ من الجن؛ و مردانى از آدميان به مردانى از جن پناه مى‏بردند»(15) و «ما لنا لا نرى رجالا كنّا نَعدَهُمّ مِن الاشرار؛ ما را چه شده است كه مردانى را كه ما آنان را از (زمره) اشرار مى‏شمرديم نمى‏بينيم»(16) به معناى انسانى است كه در بعد شيطانى قوى شده باشد، خواه مرد باشد يا زن.(17)

اما اينكه در مواردى ديده مى‏شود كه قرآن كريم با صراحت نام زن و مرد را در كنار يكديگر مطرح مى‏كند، بخاطر تأكيد بر تساوى آنها و زدودن افكار جاهلى قبل از اسلام است، مثلاً در آنجا كه بحث عمل و يا عبادات مطرح است، به واسطه اينكه پيش از اسلام براى عمل و عبادت زن هيچ‏گونه اعتبارى قائل نبودند، قرآن در آيات متعددى، عمل صالح و ايمان را داراى آثار يكسان براى زن و مرد ارزيابى مى‏كند و هيچ‏كدام را بر ديگرى ترجيح نمى‏دهد.

بنابراين مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه آيات قرآن، آنجا كه عهده‏دار بيان كمالى از فضايل انسان هستند، هيچ‏گونه تفاوتى ميان زن و مرد نمى‏گذارند، زيرا اين آيات از سه حالت خارج نيستند؛ اول آياتى كه با تعابيرى همچون «ناس» و «انسان» همراه هستند و طبعاً تمام اصناف آدمى، اعم از زن و مرد را در بر مى‏گيرند، دوم آياتى كه صراحتاً زن و مرد را در كنار يكديگر قرار داده و حكم واحدى در مورد آنها مطرح مى‏كنند و سوم آياتى كه با الفاظ و ضماير مذكّر همراهند، اما با توجه به زبان قرآن و همچنين در نظر گرفتن آيات ديگر نمى‏توان، احكام آنها را مختص مردان دانست.

لذا به بيان خلاصه: «اگر در سراسر قرآن كريم و همچنين سراسر سخنان عترت طاهره(ع) جستجو شود، موردى به چشم نمى‏خورد كه قرآن كمالات معنوى را مشروط به ذكورت بداند يا ممنوع به انوثت بشمارد».(18)

با تمام تفاوت‏هايى كه بين دو موجود مؤنث و مذكر وجود دارد، اما آياتى از قرآن براى زنان مقاماتى در رديف مردان بيان كرده كه به عنوان مديريت و هدايت جامعه و تاريخ محسوب مى‏شوند. يكى از مواردى كه به تنهايى براى اثبات ارج و قرب زنان از ديدگاه اسلام و قران كفايت مى‏كند، مسئله الگو قرار دادن برخى زنان نمونه، براى ديگران است. قرآن كريم دو نفر از زنان شايسته را به عنوان الگو ذكر مى‏كند:

«و ضَرَب‏اللّهُ مثلاً للذينَ أمنوا امرأتَ فرعونَ اِذْ قالتْ ربِّ ابْنِ لِى عِندَكَ بَيْتاً فى الجَّنةِ و نَجِّنى مِنَ فِرعَونَ و عَمَلِهِ وَ نَجِّنى مِنَ القَومِ الظالمينَ * وَ مَريَم ابْنَتَ عِمرانَ الَتى اَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيه مِن روحِنا وَ صَدَقَتْ بِكَلَماتِ رَبّها وَ كُتُبِهِ و كانَتُ من القانِتين؛

خدا براى كسانى كه ايمان آورده‏اند مثالى مى‏زند به همسر فرعون، زمانى كه گفت: پروردگارا! براى من در بهشت و در نزد خودت، جايگاهى بنا كن و مرا از فرعون و اعمال او و از قوم ظالم نجات ده. (همچنين مثال مى‏زند) و مريم دختر عمران را كه خود رااز ناپاكى و آلودگى حفظ كرد، پس ما از روح خود در او دميدم و او كلمات پروردگارش و كتب او را، تصديق كرد و او همواره ملازم در اطاعت و خضوع بود.»(19)

تعبير قرآن در اين آيات اين نيست كه همسر فرعون و يا مريم(س) نمونه زنان خوبند، بلكه آنها را مثال و نمونه‏اى براى تمام مردان و زنانى كه ايمان آورده‏اند معرفى مى‏كند. اين مطلب حاكى است كه اين دو، به مقام بسيار بالايى نائل شده‏اند و لذا صفاتى را هم كه براى آنها برشمرده است تنها از افرادى كه درجات بالاى معنويت را درك كرده‏اند، برمى‏آيد.

بر اين اساس، زن در مسير تكامل و زندگى، فارغ از جنسيت زنانگى، همراه و همپاى مرد در حال پيمودن مسير است و در مواقعى از او جلوتر هم هست. بنابراين براى درك هويت انسانى زن از ديدگاه اسلام، بايد دانست كه نوع برداشتى كه انسان از خود دارد و به عبارت ديگر تعريفى كه از هويت ذاتى خود ارائه مى‏دهد، تا چه حد در خودباورى او – و متعاقبا در سرنوشتش مؤثر است – و درست در همين جا است كه مى‏توان به نقش مكتب و عقيده‏اى كه فرد به آن وابسته است پى برد، زيرا برداشتى كه هر كس از خود دارد عمدتاً تحت تأثير دين و مكتبش و تصويرى كه او از انسان ارائه مى‏دهد مى‏باشد. حال با اين وصف، وقتى كه به تعريف اسلام از انسان مراجعه مى‏كنيم درمى‏يابيم كه تعريفى است كه انسان را ذاتاً و اصالتاً ارزشمند مى‏داند. انسان براساس اين تفسير، داراى جايگاه رفيع و ارزشمندى است كه(20) مبدأ و معادى والا و بلند مرتبه دارد و تنها موجودى است كه به مقام خليفةاللّهى و پذيرش نفخه الهى و بسيارى كمالات ديگر نائل آمده است.

«وَ لَقَدْ كرمنا بنى آدَم وَ حَمَلناهُم فِى البِّرِ وَالبَحْرِ و رَزَقناهُمْ مِن الطيباتِ و فَضَّلناهِمْ عَلى‏ كثيرٍ مِمَّنْ خَلَقنا تَفضيلاً؛ يعنى همانا كه ما فرزندان آدم را بسيار گرامى داشتيم و آنها را بر مركب دريا و خشكى سوار كرديم و از هر غذاى لذيذ و پاكيزه آنها را روزى داديم و بر بسيارى از مخلوقات خود برترى و فضيلت بخشيديم.»(21)

و يا در روايتى از پيامبر اكرم(ص) «ما مِنْ شَى‏ءِ اَكرم عَلى‏اللّهِ مِن ابن‏آدم؛ يعنى در نزد خدا هيچ چيزى با كرامت‏تر از انسان نيست.»(22)

در اين ديدگاه، زن هم يك موجودى انسانى است و لذا موجودى ارزشمند است و هر تمجيد و تحسينى كه در مورد انسان مطرح باشد، بدون استثناء و بدون هيچ كم و كاستى در مورد زن هم صادق است. افزون بر اين، حتى از حيث جنسيت يعنى از حيث زن بودن و موقعيت‏ها و نقش‏هايى كه در اين رابطه مى‏يابد هم موجودى ارزشمند تلقى شده است. زن در مقام همسرى، در مقام مادرى و در مقام دخترى از موقعيت قابل توجهى برخوردار است و به ويژه از حيث اجتماعى و در جامعه اسلامى بسيار محترم شمرده شده است. به گونه‏اى كه فرهنگ اسلامى زن را داراى حريم خاصى مى‏شمارد و موجود مقدسى به حساب مى‏آورد تا بدين حد كه اجازه كوچكترين تعرّض و بى‏احترامى نسبت به او را نمى‏دهد.(23)

امروزه نوعى داد و ستد بسيار سريع و فراوان بين فرهنگ‏ها برقرار شده و موجب گشته است كه فرهنگ‏ها كاملاً در نزديك هم و چه بسا در بطن يكديگر حضور پيدا كنند، اين حضور و ارتباط تنگاتنگ، موجب شده است كه وزن و اعتبار هر فرهنگى در تناسب با فرهنگ‏هاى ديگر سنجيده شود. به ديگر سخن، چنين نيست كه يك فرهنگ را بتوان مستقلاً و بدون مقايسه و نسبت سنجى با بقيه فرهنگ‏ها مورد سنجش قرار داد. اينك و در صحنه‏هاى گوناگون، خواه ناخواه فرهنگ‏ها در كنار يكديگر ظاهر مى‏شوند؛ يا همكارى و تعاملى دارند، يا رقابت و مسابقه. و چنين نيست كه تنها بتوان به پشتوانه نظرى و ارزشى يك فرهنگ اتكاء كرد و آن را «فراتر» يا «فروتر» معرفى نمود. در ميدان عمل و در تجربه عينى، امروزه آن فرهنگى كه از عوامل موفقيت بيشترى بهره‏مند است، خودش را بيشتر و بهتر نشان مى‏دهند و بر ساير فرهنگ‏ها غلبه پيدا مى‏كند. يعنى به طور طبيعى – و فارغ از علائق و آرمان‏هاى پيروان هر مكتب و فرهنگ – وقتى كه فرهنگ‏ها در صحنه عمل و زندگى مردم با هم زورآزمايى مى‏كنند و مورد تأثير و تأثر متقابل قرار مى‏گيرند، طبعاً فرهنگى قوى است كه قدرت و كارايى خود را بر بقيه تحميل مى‏كند. اين وضعيت، اكنون در مورد هويّت دينى، ملى و حتى جنسى زن مسلمان، در مواجهه با فرهنگ غرب به طور جدى و همه جانبه مطرح است. يعنى در يك قرن گذشته هويت اصيل زن مسلمان، و از جمله ايرانى، به تمام معنا و به سختى به ميدان مبارزه و هماوردى با فرهنگ غرب كشيده شده است.

پيام انقلاب اسلامى براى زن معاصر

اكنون پس از گذشت سه دهه از پيروزى انقلاب اسلامى، درمى‏يابيم كه به مدد منابع و ديدگاه مكتب فكرى اسلام، زن به جايگاه رفيعى ارتقاء يافته است. انقلاب اسلامى در واقع نقطه آغاز ايجاد تحول اسلامى در عصر جديد مى‏باشد. به تعبير ديگر، اسلام با همه آرمان‏ها و پيام‏هايى كه براى بشريت دارد، اينك در چارچوب انقلاب اسلامى و در ايران، عينيت و تحقق پيدا كرده است. بر اين اساس و به حكم رسالت جهانى اسلام، و جامعيت تعاليم دين حنيف، انقلاب اسلامى شروع تحولى بنيادين در تمام جنبه‏هاى زندگى انسانى دوران معاصر است كه سنت‏هاى هدف و آرمان آن، رهنمون شدن انسان به سوى سعادت و نيكبختى مى‏باشد.

انقلاب اسلامى براى ايفاى رسالت جهانى خود بايد؛

1- انديشه تغيير و تحول را در جان و دل انسان بى‏پناه امروز بياندازد. يعنى آرمان‏هاى مطلوب را با زبان روز طرح نمايد، وضعيت موجود را مورد ارزيابى و تحليل قرار دهد، دردها و نارسايى‏ها را معرفى كند و با ايجاد حساسيت و اشتياق در وجود انسان‏ها، راه رسيدن به اين آرمان‏ها را به آنها بنماياند.

2- نمونه‏اى عينى، آزموده و جذاب را به نمايش بگذارد تا شعارها و آرمان‏ها از حالت ذهنى و انتزاعى، خارج شده و به طور عينى و ملموس قابل درك باشد و انسان‏ها اميدوارانه و واقع بينانه در طلب جامعه آرمانى و زندگى سعادتمندانه به تلاش و فعاليت بپردازند.

3- مركزيت انتقال پيام را به عهده بگيرد و ايجاد و ارسال موج سازندگى و تحول را به خوبى مديريت نمايد، بايسته‏ها را به انجام رسانده، آفات را رفع كرده و صدمات را دفع نمايد و توفندگى و تأثير اين حركت را تضمين كند.

جاى بسى افتخار است كه انقلاب اسلامى با تبيين حضور اجتماعى زنان به جهانيان اعلام نمود كه زن در دوران معاصر، بيشتر از هر زمان ديگرى تحت ظلم و ستم سوء استفاده قرار گرفته است. حضور همزمان عوامل استثمار اقتصادى، استثمار جنسى، انكار هويت ذاتى و پايمال شدن كرامت انسانى زن، اينك يكى از سياه‏ترين دوران حيات او را رقم زده است به طورى كه نجات او از اين موقعيت امرى بس دشوار مى‏نمايد. بدون ترديد اين امر، يعنى نجات زن از وضعيت اسفبار كنونى، تنها از ايده و مرامى ساخته است كه ضمن احترام كامل به هويت انسانى زن، دستورالعمل جامعه و كاملى براى حضور سالم زنده و رو به رشد او در تمام عرصه‏هاى فردى و جمعى داشته باشد و اين ايده، چيزى جز اسلام راستين نمى‏تواند باشد. اسلام از همان آغاز ظهور و بسط خود در جهان، ضمن تأكيد بر هويت انسانى زن و وضع قوانين متناسب با وضعيت روحى و جسمى او، در واقع يگانه برنامه رهايى و هويت زن را براى هميشه به جهانيان عرضه نمود. مع‏الاسف و به دلايل گوناگون اسلام پس از عصر رسالت با مشكلات جدى و عمده‏اى مواجه شد و تحقق عينى، همه جانبه و صحيح احكام و دستورات آن در جامعه براى قرن‏ها تعطيل ماند. اما بار ديگر انقلاب اسلامى ايران، در عصر حاضر منادى تحول در دنياى آشوب‏زده كنونى شد و مجدداً بارقه اميدى براى آزادى و رهايى انسان به وجود آورد. بى‏شك پيام انقلاب اسلامى براى زن معاصر، با توجه به موقعيتى كه از او سراغ داريم بسيار مهم و حياتى است و در اين بين رسالت زن مسلمان ايرانى براى ابلاغ اين پيام بسيار خطير و سنگين مى‏باشد. زن ايرانى بايد ضمن ترسيم ديدگاههاى مترقى اسلام راجع به زن، خود نمونه مجسم زن مورد نظر اسلام باشد و عملاً نشان دهد كه التزام بر انديشه و احكام اسلام تأمين‏كننده همه نيازها و ضامن رشد و شكوفايى و سعادت دين و آخرت زن مى‏باشد. پيداست كه اين مهم مستلزم تلاشى در خور به منظور تواناسازى زن مسلمان ايرانى مى‏باشد كه مسئوليت آن بيش از پيش از هر كس، متوجه خود زنان مى‏باشد.

پى‏نوشت ها:

1) مهارت‏هاى پيشگيرى و مقابله با آسيب‏هاى اجتماعى زنان و دختران، بخش دوم خانواده معتدل، ص‏7.

2) حقوق مدنى خانواده، اثر دكتر كاتوزيان، جلد1، ص‏1.

3) همان.

4) مهارت‏هاى پيشگيرى و مقابله با آسيب‏هاى اجتماعى، ص‏11.

5) حقوق مدنى خانواده، دكتر ناصر كاتوزيان، ص‏20.

6) همان، ص‏7.

7) مهارتهاى پيشگيرى و مقابله با آسيب‏هاى اجتماعى، ص‏13.

8) روح زن، فاطمه سالارى، ج‏1، ص‏21.

9) آل‏عمران، آيه‏17.

10) احزاب، آيه‏35.

11) اعراف، آيه‏46.

12) نور، آيه‏37.

13) توبه، آيه‏108.

14) احزاب، آيه‏23.

15) جن، آيه‏6.

16) ص، آيه‏62.

17) احمد حيدرى، زن در الميزان، مجله پيام زن، ش‏44.

18) آيت‏الله جوادى آملى، زن در آئينه جلال و جمال، ص‏86.

19) تحريم، آيه‏11 و 12.

20) ر. ك، به روايات تكريم نفس و شناخت قدر منزل انسان مانند «هلك امرؤ لم يعرف قدره»، نهج‏البلاغه، فصارالحكم، شماره‏149 و يا «من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهوته»، غررالحكم.

21) اسراء، آيه‏70.

22) كنز، خ 34621 – از رسول خدا(ص).

23) ر. ك. الميزان، ج‏8، ص‏191 و 192، ذيل آيه 32 سوره مباركه نساء.

همچنين سوره‏هاى بقره، آيه‏83، نساء، آيه‏36، اسراء، آيه‏22، عنكبوت، آيه‏8، لقمان، آيه‏14، احقاف، آيه‏15.

منبع:پیام زن ؛شماره 210