اسرار-و-مراقبات-ماه-ذی-الحجه

اسرار مراقبات ماه ذى حجه

رؤ یت هلال و خواندن دعاى آن اولین کار مراقب است تا با یقین به زمان ، اعمال را در اوقات مخصوص آن بجا آورد. و حتى واجب است که مراقب این را یکى از نیازهاى مهم خود قرار داده و در اوقات دعا آن را از خداوند بخواهد. آنگاه دعایى را که هنگام دیدن هلال هر ماه در روایات آمده است بخواند. دعایى که سید قدس سره بوجود آورده نیز داراى مضامین عالى براى مراقبین مى باشد که خداوند از جانب ما بهترین پاداش مرشدین را به او عنایت فرماید.

فضیلت این ماه

از کارهاى مهم اهل مراقبت شناخت شرافت و فضل این منزل شریف و شناخت زمانهاى مذکور و شناخت فواید آن است . گرچه درباره ماه رمضان وارد شده که بهترین ماههاست و روزهاى آن بهترین روزها و ساعتهاى آن بهترین ساعات است . ولى درباره بعضى از روزهاى این ماه فضایلى بیش از ماه رمضان وارد شده است . جمع بین اینها این است که بگوییم : ماه رمضان برتر از سایر ماههاست بالذات و روز غدیر از این جهت فضیلت دارد که امر ولایت ، کامل نمودن دین و تمام کردن نعمتها در این روز اتفاق افتاده ، یا بگوییم روایات ماه رمضان با روایات غدیر تخصیص مى خورد. یا بگوییم : هر کدام از آنها از یک جهت برتر هستند نه از تمام جهات . خلاصه این ماه بسیار مهم بوده و مراقبین در این منزل توفقگاههایى دارند که بحکم بندگى و بجا آوردن حق مراقبت واجب است که با غفلت وارد آن نشده و بدین ترتیب احترام آن را حفظ کنند. بلکه واجب است قبل از آمدن این ماه مواظب آن بوده و از قبل براى آن آمادگى پیدا کنند. زیرا این ماه محضر نیکان و پاکان و اهل قدس و انوار است . براى کسى که مى خواهد در محضر این بزرگان و بزرگواران ، حاضر شود سزاوار است مانند آنان لباس پوشیده و به شکل آنان در آید تا آنان از همنشینى با او کراهت نداشته باشند. آنان داراى نفسها و قلبهاى مهذب و پاک ، و اخلاق نیکو و اعمال صالح بوده و عالمان بردبار، نیکوکارانى با تقوا، عارفانى حکیم ، نگهبانانى پارسا، عبادت کنندگان شب و روزه داران روز، ذکر گویندگان متوکل ، مسلمانانى راضى ، تسبیح کنندگان ثناگوى ، ((لا اله الا الله )) گویانى ((تکبیر)) گوى و یکتاپرستى راستگو و مخلص مى باشند.

اگر از آنان هستى که گوارایت باد و خوشا بحالت و اگر نیستى بکوش که مانند آنان شده و خصوصیات آنها را پیدا کنى . و اگر نتوانستى و براى این که تو را براى خدمت بپذیرند، به کرم آنان متوسل شده و با خجالت و معذرت خواهى خود را بجاى خدمتکاران و بندگان آنان قرار ده . ولى در عین حال تا آنجا که مى توانى خود را شبیه به آنان نموده و آمادگى لازم و رغبت حضور در این محضرهاى بزرگ و ایستگاههاى ممتاز را با بذل زندگى و جانت پیدا کن . زیرا اینان اهل کرم و بخشش بوده و کسى که با آنها معامله کند زیان ندیده ، کسى که از آنان پیروى کند هلاک نمى شود، کسى که خود را میان آنان قرار دهد رستگار گردیده و کسى که با آنان همنشینى کند عزیز خواهد شد. خداى متعال آنان را با بزرگوارى خود تربیت و نه تنها بر پیروان آنها سخت نمى گیرد بلکه آنان را دوست دارد و در کتاب خود فرموده است : ((بگو: اگر خدا را دوست دارید از من تبعیت کنید تا خدا شما را دوست بدارد.)) اگر کسى را بخود نزدیک نمایند خداوند نیز او را به خود نزدیک نموده و اگر کسى را گرامى بدارند خداوند نیز او را گرامى خواهد داشت .

دهه اول ذى حجه

یکى از این توقفگاهها ده روز اول آن است . و منظور از ایام معلومات در این آیه : ((تا خدا را در روزهاى معین یاد کنند.)) نیز همین است . و ((یاد)) و ((غفلت )) با هم سازگارى ندارند. پس بپرهیز از این که در این ماه دل خود را بنجاست آلوده نمایى ، بخصوص با نافرمانى . ذکر کامل که در آیه بالا آمده این است که با عقل ، روح ، دل و بدن در ذکر خدا باشى ، زیرا هر کدام از آنها ذکر مخصوصى دارند. این فرصت را غنیمت شمار که خداوند به تو اجازه ذکر خود را داده است . در عقل خود این را از نعمتهاى بزرگى بدان که عمرت براى اداى شکر آن کافى نبوده ، روحت را در مقام حضور حاضر کن که گویا حاضر در نشستگاه صدق نزد پادشاه مقتدر مى باشد. با دل خود به بندگى او و شکر نعمت هاى بى منتهاى او روى آور، و با تمام اعضاى بدنت مشغول انجام عبادات و طاعات شو. اگر خدا را اینگونه ذکر کردى ، مژده بده که چنین ذکرى ، علامت این است که خداوند تو را در تمام وجودت و با تمام وجودت ذکر نموده و براى بار دوم بخاطر پاداش چنین ذکرى ، تو را در تمام این موارد ذکر خواهد نمود. زیرا خداى متعال ذاکرین را دوباره ذکر مى نماید.

درباره روایتى که پیرامون فضیلت این روزها از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است بیندیش ، آنجا که فرمودند: ((هیچ کدام از روزها نزد خدا بهتر و پاداشش بیشتر از روز عید قربان نیست . شخصى گفت : حتى جهاد در راه خدا؟ فرمودند: حتى جهاد در راه خدا مگر فردى که با جان و مال خود به جهاد رفته و همه را در راه خدا بدهد.)) و آنجا که فرمودند: ((روزهایى که عمل صالح در آن محبوبتر باشد نزد خداى عز و جل از این ده روز – یعنى ده روز ذى حجه . گفتند: اى رسول خدا! حتى جهاد در راه خدا؟ فرمودند: حتى جهاد در راه خدا مگر فردى که با جان و مالش در راه خدا جهاد کرده و جان و مال خود را فدا نماید.))

این دو روایت بخصوص روایت دومى را بنگر. آنچه را خدا بزرگ مى داند تو نیز بزرگ بدان . آمادگى کامل پیدا نموده و با تمامى نشاط و شوق و دعا و توسل به نگهبانان امت ، بخصوص در شب اول ، وارد این میدان شو. در تضرع خود به درِ کرم آنان بخواه که تو را در قصد، حزب ، دعا، حمایت ، ولایت ، شفاعت و شیعیان خود وارد نموده ، به درگاه خداى متعال براى توفیق ، قبول ، رضایت او از تو، تاءیید، اصلاح و تمام خیرهاى دینى و دنیوى و آخرتى براى تو و خانواده ات ، برادران دینى ، همسایگان و کسانى که حقى بگردن تو دارند، تضرع نمایند.

نماز شبهاى دهه اول

در هر شب از آن بین مغرب و عشا دو رکعت نماز بجا آور؛ در هر رکعت آن سوره ((فاتحه الکتاب )) و ((اخلاص )) و این آیه را بخوان :

و واعدنا موسى ثلاثین لیله و اءتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله و قال موسى لاءخیه هارون اخلفنى فى قومى واصلح و لا تتبع سبیل المفسدین تا در ثواب با حاجیها شریک شوى ، گرچه حج نکرده باشى .

در هنگام قرائت این آیه شریفه از خود بپرس که این وعده چیست ؟ حسرت و شوق خود را براى دیدار خدا افزایش داده و از ورشکستگان مباش ((کسانى که دیدار خدا را انکار نمودند و آنگاه که قیامت فرا رسد، گویند: واى بر ما که آسایش و سعادت این روز را از دست دادیم . آنان بار گناهان خود را بدوش مى کشند و چه بار بدى .))

درباره روایت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) که در آن شوق حضرت موسى (علیه السلام ) به این وعده گاه را بیان نمودند، بیندیش ‍ آنجا که فرمودند: ((در چهل روز رفت و آمد خود بخاطر اشتیاقى که به دیدار خداوند داشت ، نخورد، نیاشامید و نخوابید.))

اعمال روز اول ذى حجه

روز اول آن را روزه بگیرد. در ((الفقیه )) روایت شده است : ((کسى که روز اول ذى حجه را روزه بگیرد، خداوند ورزه هشتاد ماه را براى او مى نویسد)).

نیز شیخ روایت کرده است که این روز، روزى است که خلیل در آن روز متولد گردیده و خداوند ابراهیم (علیه السلام ) را بدوستى خود انتخاب فرمود. و روزى است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ابوبکر را ماءمور خواندن سوره برائت بر مشرکان نمود. در همین حال بر پیامبر وحى شد که این آیه را جز تو یا مردى که از خودت باشد نباید به مشرکان برساند. در این هنگام پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) على (علیه السلام ) را ماءمور کرده و به دنبال ابى بکر فرستادند تا آیات را از او گرفته و خودش آن را بخواند و ابوبکر را باز گرداند. على (علیه السلام ) نیز چنین کرد.

درباره وقایعى که در این روز اتفاق افتاده اندیشه نما تا نکاتى را که در این وقایع وجود دارد درک نمایى . و براى توضیح بیشتر در این زمینه مى توان به کتاب ((اقبال )) مراجعه نمود.

مستحب است در روز اول نماز فاطمه زهرا (علیها السلام ) خوانده شود این نماز چهار رکعت است با یک بار ((حمد)) و پنجاه بار ((قل هو الله احد)) که بعد از نماز تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام ) گفته مى شود و نیز گفته مى شود: سبحان الله ذى العز الشامخ المنیف ، سبحان …))

سایر اعمال دهه اول

بعد از نماز صبح و مغرب ، در تمام این روزها خواندن دعایى که اول آن ((اللهم ان هذه الایام التى فضلتها على غیرها)) مى باشد نیز مستحب است .

از مهمترین اعمال این ماه ، عمل به روایت زیر است : شیخ مفید از امام ابو جعفر (علیه السلام ) نقل کرده اند که فرمودند: خداوند توسط جبرئیل پنج هدیه در ده روز اول این ماه براى عیس بن مریم (علیه السلام ) فرستاده و فرموده : عیسى ! با این پنج دعا، دعا کن زیرا در روزهاى ده گانه یعنى ده روز ذى حجه عبادتى محبوبتر از آن نزد خداوند نیست .

اول : اشهد اءن لا اله الا الله وحده لا شریک له ، له الملک و له الحمد بیده الخیر و هو على کل شى ء قدیر.

دوم : اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له ، اءحدا صمدا لم یتخذ صاحبه و لا ولدا.

سوم : اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له ، احدا صمدا لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احدا.

چهارم : اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له ، له الملک و له الحمد یحیى و یمیت و هو حى لا یموت بیده الخیر و هو على کل شیى ء قدیر.

پنجم : حسبى الله و کفى سمع الله لمن دعا لیس وراء الله منتهى اءشهد لله بما دعا و اءنه برى ء ممن تبرء و ان لله الاخره و الاولى .

حواریون از عیسى (علیه السلام ) پرسیدند: اى روح الله کسى که این کلمات را بگوید چه پاداشى دارد؟ فرمود: کسى که صد بار، اولى را بگوید زمینیان عملى بهتر از عمل او در آن روز ندارند و در روز قیامت خوبیهاى او از همه بندگان بیشتر خواهد بود و کسى که دومى را صد بار بگوید گویا تورات و انجیل را دوازده بار خوانده و پاداش آن را بدست آورده باشد. عیسى (علیه السلام ) پرسید: اى جبرییل ثواب آن چیست ؟ گفت : هیچ فرشته اى در آسمانهاى هفتگانه قدرت حمل یک حرف از تورات و انجیل را ندارد مگر این که من و اسرافیل برانگیخته شویم زیرا او اولین بنده اى است که لا حول و لا قوه الا بالله گفت . و کسى که صد بار، سومى را بگوید، خداوند بخاطر آن براى او ده هزار نیکى نوشته ، ده هزار گناه او را پاک کرده ، ده هزار درجه او را بالاتر برده و هفتاد هزار فرشته را که دستهاى خود را بلند کرده و بر کسى که آن را گفته است صلوات مى فرستند، فرود مى آورد. عیسى گفت : جبرییل ! ملائکه جز بر پیامبران بر کسى دیگر صلوات مى فرستند؟ جبرییل گفت : کسى که به آنچه از سوى خدا توسط پیامبران آمده است ایمان آورده و تعبیر نکند، پاداش پیامبران به او داده مى شود. و کسى که صدبار، چهارمى را بگوید فرشته اى که با خدا ارتباط دارد او را مى یابد آنگاه خداوند به گوینده آن با نگاه رحمت مى نگرد و کسى که خدا با نگاه رحمت به او بنگرد، بدبخت نخواهد شد. عیسى گفت : جبرئیل ! ثواب پنجمى چیست ؟ او گفت : این دعاى من است و من اجازه ندارم آن را براى تو توضیح بدهم .))

کاش مى دانستم آیا این پاداشها فقط براى خواندن این دعاهاست یا شرایطى هم دارد؟ روایت شده است که ((امام رضا (علیه السلام ) در راه طوس فرمودند: کسى که لا اله الا الله بگوید، بهشت براى او خواهد بود. آنگاه فرمود: بشرط آن و شرایط آن و من یکى از شرایط آن مى باشم .))

بنابر این ، این دعاها نیز حتما شرایطى دارد و از شرایط قطعى آن این است که گوینده حتما معتقد به آنچه مى گوید، باشد. و من معنى این کلمات را گویم ، ببین معتقد به آن مى باشى یا نه ؟

معنى ((اله )) ((پناه بردن )) مى باشد بنابراین ((اله )) بمعنى پناه است . معنى ((شهاده )) نیز حاضر شدن است ، بنابراین معنى ((اشهد ان لا اله الا الله )) این است که من شاهدم که پناهى در وجود جز خدا نیست . ((له الملک و له الحمد)) یعنى کسى مالک چیزى نیست جز خدا، خیر، نعمت و فضیلتى نیست مگر براى خدا و در خدا و یعنى تمامى عالم ملک خدا بوده و هیچکس خیر و فایده اى ندارد مگر خدا.

بنابراین کسى که اعتقاد دارد که پناهى جز خدا نیست چگونه در کارهاى خود به غیر خدا پناه برده و به خداوند پناه نمى برد؟ کسى که در کارهاى مهم یا دیگر کارهاى دنیوى پدر خود را پناهگاه دانسته و به مال دنیا بیشتر اعتماد داشته و دلش با آن بیشتر آرامش مى یابد تا با وعده هاى خدا در کتابش ، در حالى که خداوند وعده هاى خود را با سوگند نیز تاءکید نموده است ، چگونه مى تواند ادعا کند که پناهى جز خدا سراغ ندارم . کسى که اعتقاد دارد تمامى دارائیها از آن خداست ، چرا بدون اجازه او در آن دخل و تصرف مى کند. و چرا توقع دارد دیگران آن را به او بدهند؟ و چرا براى او سخت است که دارایى خدا به مصرف بندگان و روزى خورهاى او برسد؟ کسى که معتقد است تمام نیرو، توانایى ، عزت و قدرت از آن خداست چرا انتظار دارد دیگران نیازهاى او را برآورند. چرا از دیگران مى ترسد؟ چرا دیگران را آسیب رسان یا سود رسان مى داند؟ و چرا بخاطر رضایت کسى بر خلاف رضایت خدا عمل مى کند؟

خلاصه اگر کسى به مضمون شهادتى که در این دعاست معتقد باشد، در کس نفع و ضررى ندیده و مردم در نظر او مانند اشیاء بى جان هستند. وقتى که در ظاهر خیرى از کسى ببیند فقط خدا را شکر مى کند. و آنگاه که کسى ضررى یا مصیبتى ببیند مى داند که خداوند بخاطر کار بدش او را مجازات نموده و خود او باعث شده است . ولى کسى که خیر را در دنبال دنیا رفتن دیده و براى بر آورده شدن نیازهایش فقط به آن اعتماد مى کند؛ خیر و سعادت را نیز در دارایى اغنیاء دیده و به جهت دنیاى اغنیا و پادشاهان از آنان چاپلوسى کرده ، براى بدست آوردن مال و مقام با دستورات الهى مخالفت مى نماید؛ با بدست آوردن مال خوشحال و با از دست دادن آن اندوهگین مى شوند؛ در سختیها و حوادث ناگوار به غیر خدا پناه برده ، به وعده هاى خداوند در مورد رزقش اطمینان نداشته – با این که خداوند در این مورد سوگند خورده است – و در حوادث ناگوار امیدش به غیر خداست چنین کسى در چنین شهادتى مانند منافق است که خداوند شهادت به دروغگویى او مى دهد.

در اینجا حیف است حدیثى قدسى که در کتاب کافى در این باب رویت شده است را نیاورم . در این کتاب آمده است ((حسن بن علوان )) از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده است : در مجلس مذاکره علمى بودیم ، و من خرجى خود را در سفر گم کرده بودم . یکى از دوستان گفت : چه کسى مى تواند مشکل تو را حل کند؟ گفتم : فلانى . گفت : او مشکل تو را حل نکرده ، امیدت را ناامید و به مقصود نمى رسى . گفتم : خدا تو را رحمت کند، از کجا فهمیدى ؟ گفت : امام صادق (علیه السلام ) به من فرمودند که در کتابى خوانده است که خداوند متعال مى فرماید: ((قسم به عزت و جلال و مجد و ارتفاع من بر عرشم ، بلاشک امید هر کسى را که با غیر من امیدوار شود حتما قطع مى کنم ؛ و بدون تردید و حتما لباس ‍ خوارى نزد مردم به او مى پوشانم ؛ و یقینا و بطور قطع او را از قرب خود کنار مى زنم ؛ و بى تردید و بلاشک او را از پیوستن به خودم دور مى کنم . در حالى که سختیها در دست من است امید او در سختیها به دیگران و به دیگران امیدوار است . و درِ دیگران را مى کوبد در حالى که کلید درها در دست من بوده و درها هم بسته است ؛ و درِ من براى کسى که مرا بخواند باز است . کیست که در حوادث ناگوار به من امید بسته و من امید او را براى برطرف شدن ناگواریش قطع کرده باشم ! کیست که براى کار مورد علاقه اش به من امیدوار شده و من امید او را از خود قطع نموده باشم . تمام آرزوهاى بندگان نزد من محفوظ است ولى آنان به حفظ من راضى نشدند. آسمانهاى خود را پر از کسانى نمودم که از تسبیح من خسته نمى شوند و به آنان دستور دادم درها را بین من و بندگانم نبندید ولى بندگان به سخن من اعتماد نکردند.

آیا نمى داند اگر حادثه اى از حوادث ناگوار من به او برسد کسى جز من نمى تواند آن را بر طرف کند؟ آیا من که قبل از درخواست عطا مى کنم ، فکر مى کند اگر از من درخواست شود خواسته او را نمى دهم ! آیا من بخیلم که بنده ام مرا بخیل مى داند! آیا جود و کرم ، مال من نیست ! آیا عفو و رحمت بدست من نیست ! آیا محل آرزوها نیستم ! چه کسى غیر من آرزوها را قطع مى کند! آیا امیدواران نمى ترسند که به غیر من امیدوار مى شوند!

اگر اهل آسمانها و زمینهایم همگى آرزو کنند و به هر کدام از آنان باندازه تمام آنچه همگى آرزو کرده اند، بدهم باندازه جز ذره اى از داراییم کم نمى شود. و چگونه مالى که من سرپرست اویم کم مى شود! چه بیچاره اند کسانى که از رحمتم ماءیوس هستند. چه بدبختند کسانى که از دستوراتم سرپیچى کرده و مرا در نظر ندارند.))

اى بیچاره ! وعده هاى این حدیث و استدلالها و عظمت آن را بنگر که بزرگتر از آسمانهاى هفتگانه و عرش بزرگ خداست . از خود بپرس آیا مى توانى قدرت ، حکومت ، و ملک او را که در این حدیث آمده و این که سختیها بدست او، کلید دردها در دست او و در او براى کسانى که او را بخوانند باز است را انکار کنى ؟ آیا در این باره در قرآن سخن نرفته و براى دعا کردن به درگاه او دعوت نشده اى ؟ آیا به تو نفرموده است که به کسانى که به درگاه او دعوت نشده اى ؟ آیا به تو نفرموده است که به کسانى که به درگاه او دعا کنند نزدیک بوده و کسانى که او را صدا بزنند پاسخ مى دهد؟ آیا کسى را دیده اى که در حوادث و کار مهمى به او امید بسته ولى امیدش ‍ را ناامید کرده باشد؟ مى پندارى که در گذشته آرزوى بهبودى وضعیت در شرایط سخت را از خدا داشته ولى خدا تو را به آرزویت نرسانیده و امید داشتى که او نیازهایت را برآورده اما ترا ناامید کرده است . اگر چنین چیزى هم باشد بخاطر این است که آرزوى تو دروغین و امید تو غیر صادقانه بوده است .

اگر به او امیدوار بودى ، در پى رضایت او حرکت کرده و از خشم او مى گریختى . زیرا امید و آرزو دو عمل قلبى هستند که از سه چیز سرچشمه مى گیرند؛ آگاهى از توانایى ، آگاهى از کرم و آگاهى از عنایت . آنگاه که این سه در قلب بوجود آمدند انسان در دل توقع برخوردارى از کرم و خیر را پیدا مى کند، که این توقع امید نامید مى شود و همین توقع اگر ضعیفتر باشد، آرزو نامیده مى شود.

و کسى که از قادرى انتظار عنایت داشته و توقع کرم او را داشته باشد، مراقب او بوده ، در مقابل او تواضع کرده و چاپلوسى مى کند. و باندازه اى که امید افزون شده و کسى که به او امیدوار شده بزرگتر باشد – بخصوص ‍ اگر امیدهاى او فراوان و غیر قابل شمارش بوده و امیدوار براى وجود، بقا، سلامتى و تمام امور زندگیش به بعضى از چیزهایى که امید بسته نیازمند باشد – مراقبت ، تملق ، تواضع و تلاش براى بدست آوردن رضایت او و گریز از خشم او بیشتر مى شود. سرشت انسان چنین بوده و بنده نعمتها مى باشد. همانگونه که همیشه مردم در مقابل ثروتمندان و بخشندگانى که به آنها امیدوار باشند، اینگونه هستند. علاوه بر این ، به حکم ایمان و تجربه دریافته اند که دل این آفریده ها فقط به دست خدا بوده و هرگونه که بخواهد او را دگرگون مى کند.

خلاصه اگر انسان به قدرت ، کرم و عنایت شخصى یقین پیدا کند، فطرا براى او تواضع نموده و در حال اختیار از او نافرمانى نمى کند. بنابراین مخالفت با خداى متعال بخاطر ضعف ایمان و فقدان یقین است .

بنابراین به این نتیجه مى رسیم که کسى که با دستورات خدا مخالفت مى کند، امیدوار نیست و کسى که امیدوار نباشد، اگر در چهار دعاى اول بگوید پناهى جز خدا نبوده و دارایى و خیر منحصر در خدا بوده و دیگران فاقد آن هستند، راستگو نخواهد بود. دعاى پنجم تفاصیلى دارد که کسى جز بنده اى که به توحید یقین داشته و کسى جز خدا را مؤ ثر ندانسته و او براى نیازهاى خود کافى و او را از هر زشتى منزه بداند، قادر نیست با راستگویى آن را بگوید؛ و نیز کسانى که خدا را از هر عیب ، ناتوانى و بخل و دروغى منزه بدانند و سخنان او در قرآن را قبول داشته باشند که فرموده است : ((کسى که بر خدا توکل کند خدا براى او کافى خواهد بود)) و ((بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.))

کسى که به تمام این موارد در خداوند یقین داشته باشد، آیا ممکن است چیز دیگرى را در نیاز و خواسته هایش مؤ ثر بداند؟ افراد موحد این را چیزى جز شرک نمى دانند بلکه براى خداوند شریکى در اداره و حتى در وجود قائل نبوده و مى گویند: در عالم وجود مؤ ثرى جز خدا نیست .

با این مقدمات براحتى مى توان پاداشهایى را که روایت هاى قبل براى این دعاها بود، باور کنى . و نیز مى فهمى که پاداش به اندازه ایمان به آن دعاها و بوجود آوردن مضامین آن است . و یقین پیدا مى کنى که منظور از آن هر خواندنى نیست .

تمام اینها از جهت صدق در قصد معانى الفاظى بود که مى گفت . و این دعاها جهت دیگرى نیز دارد که عبارت از خواندن آن با حضور قلب و قصد کردن معانى آن است . بنابراین کسى که از معنا و حتى لفظ آن غافل است چگونه خود را مشمول این روایت مى داند کسى که آن را خوانده ولى از آن غافل باشد. و از این جهت که ذکر خدا و دعا مى باشد، نمى گویند: دعا خوانده و دعا کرده است بلکه مى گویند: الفاظ دعا را تلفظ کرده است . دعا شکل و روحى دارد شکل آن عبارت است از الفاظ که با زبان بوجود مى آید و روح آن معانى آن است که عملى قلبى است و بوسیله قلب بوجود مى آید. بنابراین کسى که قلبش غافل از دعا و الفاظى است که تلفظ مى کند، دعایش بى روح و مرده است .

اشکال

با این سخنان شما، کسى که گناهکار بوده و بخصوص موقع خواندن از قصد معناى آن نیز غافل باشد، خواندن این دعاها براى او هیچ فایده اى ندارد و گناه نکردن و توجه داشتن فقط در مؤ منین کامل وجود دارد بلکه این دو امر مخصوص کسانى است که به خدا نزدیک شده اند نه هر مؤ منى .

جواب

چنین نیست . و لازمه سخنان ما این است که آنچه در روایت آمده فقط حق کسى است که آن را آنطور که باید، بخواند، و کسى که از خدا نترسیده ، امیدوار به او نبوده و از دستورات او فرمانبردارى نکرده باشد از همه این فواید محروم است . اما کسى که مؤ من به خدا بوده ، قصد فرمانبردارى او را دارد ولى گاهى اوقات اختیار را از کف داده و مرتکب گناهى مى گردد چنین کسى اگر با قصد معانى ، این دعاها را بخواند، از فواید آن محروم نبوده و حتى امید است که خداوند پاداشى بیش از آنچه در روایت آمده است به او بدهد، و حتى اگر هنگام قرائت گاهى اوقات از قصد معانى آن غافل شده و گاهى اوقات به آن توجه داشته باشد، باز هم ممکن است لطف خدا شامل او شده و قسمتى را که با غفلت خوانده است ، حیات بخشیده و بپروراند.

خلاصه بطور یقین ، باندازه ایمان ، عمل و قصدش و حتى بیشتر، پاداش ‍ مى بیند. خداوند تقصیرات او را بخشیده و نورى علاوه بر آنچه در روایت آمده است به او عنایت مى فرماید؛ نواقص آن را تکمیل ، آن را پرورش داده و پاداش تمام و کمالى به او عنایت مى نماید. انسان نباید هیچ خیر و عبادتى را با این شبهه که بخاطر بدیم برایم فایده ندارد، ترک کند. زیرا هر اندیشه اى که باعث ترک عملى شود وسوسه شیطان است . بلکه باید تا جایى که مى تواند شرایط را بوجود آورده و آن عمل را انجام دهد و براى قبول شدن آن به خداوند پناه ببرد. و در صورتى که خداوند اضطراب واقعى او را ببیند، یا توانایى انجام آنچه را نمى تواند، به او عنایت فرموده و یا همان عمل بدون شرایط را که مى تواند انجام دهد از او قبول مى نماید و او را بخاطر این که عملش فاقد شرایط مى باشد رد نمى کند. و فرقى نمى کند که این ناتوانى بخاطر کارهاى بد گذشته اش بوده و هنگام عمل از آنها پشیمان و توبه کرده باشد، یا نه .

از مهمترین کارهایى که در این دهه وارد شده ، ده ذکر ((لا اله الا الله )) است که در هر روز ده بار گفته مى شود و اول آن چنین است : ((لا اله الا الله عدد اللیالى )) ثواب زیادى در روایات براى این عمل ذکر شده است .

از مضمون این ذکر مى توان برداشت کرد که خداى متعال با فضل و کرم خود به کسى که مثلا بگوید: ((الحمد لله ماءه مره ؛ حمد و ثنا مخصوص ‍ خداست ، صد بار)) و فقط یک بار ((الحمد لله )) بگوید، پاداش ‍ کسى را که صد بار ((الحمد لله )) گفته باشد به او مى دهد.

در جمله سوم بجاى این که بگوید: ((لا اله الا الله )) عدد ما یجمعون ؛ خدایى نیست جز خداى یکتا بعدد آنچه جمع مى کنند)) گفت : ((لا اله الا الله و رحمته خیر مما یجمعون ؛ خدایى نیست جز خداى یکتا و رحمت او بهتر از آنچه جمع مى کنند مى باشد)). منظور از آنچه جمع مى کنند همان اموال دنیا مى باشد که نزد خدا حقیر، و حتى دشمن خدا مى باشد. بجهت این که با مشغول کردن بندگان او مانع مى شود که آنان به ذکر، اندیشه و عبادت او پرداخته و بدین ترتیب راه رسیدن به قرب و کرامت او را بر آنان سد مى کند. بهمین خاطر بجاى این که بگوید: ((لا اله الا الله بتعداد اموال مردم )) با کلامى به همین مطلب اشاره کرد که در آن کلام به علت حقارت و انتخاب این لفظ به جاى آن لفظ، اشاره شده است . زیرا رحمت خداوند بهتر از اموال دنیا مى باشد، یعنى آخرت بهتر از دنیا و خداوند بهتر و ماندنیتر است . و انسان باید از این تغییر اسلوب به این مطالب پى ببرد.

و آنگاه که این مطلب را درک کرد، باید کمتر غم و غصه دنیا را خورده و بداند اندوه فراوان دنیا در قلب باعث مى شود شرفى را که قلب در نزد خداوند دارد، از دست بدهد.

از مهمترین کارها روزه نه روز اول این دهه ، بخصوص روز نخست آن است . روایت شده است که روزه روز اول آن برابر با روزه هشتاد ماه و روزه نه روز برابر با روزه روزگار مى باشد و روزه روز ترویه کفاره شصت سال مى باشد.

شب عرفه

درباره شب عرفه روایت شده است که دعاى خیر در آن مستجاب است و کسى که در آن به فرمانبردارى خداى متعال مشغول شود پاداش صد و هفتاد سال را دارد. شب مناجات بوده و کسى که در آن شب توبه کند خداوند او را مى بخشد. و مستحب است دعایى که اول آن ((اللهم یا شاهد کل نجوى )) مى باشد، خوانده شود.

از مضامین این مناجات گرانقدر غافل نشو. اگر اهلش باشى علومى در آن وجود دارد که سزاوار است مسلمانان تمام عمرش را صرف تحصیل آن نماید. با زنده دلى و حضور قلب با آن دعا کن نه با غفلت .

درباره اسماء، صفات و کارهاى خداوند که در آن آمده است اندیشه نما که اگر مقدار بسیار کمى از حقایق آن را درک و بعضى از مرادات آن را بفهمى این مطالب را باور خواهى کرد.

منظور از نامهایى که در این دعا با آن به خدا سوگند یاد مى شود، نام لفظى و زبانى است ، یا اسمى است که وجود خارجى و عینى دارد؟ شاید با تفکر در آن بخصوص در فرازهایى مانند: و باسمک الذى رفعت به السموات بلا عمد و سطحت به الارض …؛ و به نامت که با آن آسمانها را بى ستون برافراشته و زمین را گسترده نمودى … دریابى که مراد اسم عینى است . و نیز این فراز: و باسمک السبوح القدوس البرهان الذى هو نور على کل نور، و نور من نور، و نور یضیئى ء منه کل نور اذا بلغ الارض انشقت …؛ با نام سبوح ، قدوس و برهانت که نور آن افزون از تمام نورها و نورى است از نور و نورى است که هر نورى از آن روشنى مى گیرد، و آنگاه که به زمین رسد شکافته مى گردد… با نامهاى لفظى سازگارى ندارد. زیرا این صفات را در نامهاى لفظى نمى توان تصور کرد مگر این که آنها را طورى تفسیر کنیم که به نامهایى که وجود خارجى دارند برگردند.

در این مناجات و بیشتر مناجاتهاى طولانى تصریح شده است که وجود هر چیز و آفریدن آن فقط با نامهاى خداست که از این مطلب نباید غفلت نمود. بهمین جهت در این معانى اندیشه کن ، شاید با نور تفکر به علوم حقیقى که تاکنون از آن غافل بوده اى و اسرار وجود دسترسى پیدا کنى . همان که در قرآن عزیز با عبارت ایمان به خدا، فرشتگان ، کتابها و پیامبران او و روز قیامت ، به آن اشاره شده است . و آنگاه نعمت کسى که این مطالب را به تو آموخته است سپاسگزارى کن .

از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز ده تسبیح روایت شده است که اگر کسى آن را هزار بار بخواند، هر چیزى که از خدا بخواهد به او عنایت مى فرماید مگر این که قطع رحم یا گناهى را درخواست نماید.

زیارت امام حسین (علیه السلام ) در این شب مستحب است .

از کارهاى مهم این شب مراجعه به حاجیان معصوم (علیهم السلام ) در اول و آخر آن است ، همانگونه که بارها در اوقات شریف گفته ایم .

روز عرفه ، زیارت امام حسین (علیه السلام ) و آداب آن

اگر کسى بتواند در روز عرفه خود را به ((عرفات )) یا به کربلا برساند، بهترین مکانها را براى دعا انتخاب کرده است . و گویا این روز مختص بدعاست . بنابراین لازم است مراقبت با تمام توان خود را براى این روز بزرگ آماده نموده و مهمترین کار در این جهت ، بدست آوردن شرایط استجابت دعاست . اهمیت دعا در این روز باندازه اى است که روزه این روز را براى کسى که روزه باعث ضعف او هنگام دعام مى شود ممنوع کرده اند؛ با این که در روایات صحیحه آمده است که روزه آن کفاره نود سال مى باشد. گفتیم بهتر است روز عرفه در عرفات یا کربلا دعا کند. باین جهت که توقف در عرفات در این روز از اعمال حج بوده و روایات زیادى درباره پاداش زیارت امام حسین (علیه السلام ) در روز عرفه وارد شده است . مثلا در روایت صدوق از امام صادق آمده است .

((خداوند متعال قبل از اهل عرفات براى زائرین قبر حسینى (علیه السلام ) جلوه کرده ، نیازهاى آنان را برآورده ، گناهانشان را بخشیده و آنان را به خواسته هایشان مى رساند. آنگاه نزد اهل عرفات آمده و با آنان نیز اینگونه رفتار مى کند.)) نیز از آن حضرت (علیه السلام ) روایت شده است : ((کسى که حسین بن على (علیه السلام ) را در روز عرفه زیارت کند، خداى عزوجل براى او یک میلیون حج با قائم آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )، یک میلیون عمره با رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آزاد کردن یک میلیون برده و کالاهایى که باندازه بار یک میلیون است باربر باشد براى او مى نویسد. و مى فرماید: بنده صدیق من به وعده ام اطمینان کرد.))

سید بن طاووس (قدس سره ) مى گوید: روایاتى که درباره فضیلت زیارت امام حسین (علیه السلام ) رسیده ، به حد تواتر است .

شاید علت اختلاف روایات در مورد تعیین ثواب زیارت امام حسین (علیه السلام ) است این باشد که ثواب آن به درجه زائرین ، یا به کیفیت زیارت بستگى دارد مثلا با ترس از خطرهایى که ممکن است در راه زیارت باشد یا بدون آن یا با سایر ترجیحات .

بهتر است زائر عارف براى زیارت و روز عرفه غسل کرده و سپس زیارت نماید بطورى که تا ظهر زیارت او تمام شود و از اول ظهر به مقدمات نماز و دعا بپردازد. آداب زیارت همان است که در زیارت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گذشته . علاوه بر این هنگام زیارت امام حسین (علیه السلام ) در حالت حزن ، اندوه و گریه بسر برده ، ژولیده موى و خاک آلود بوده اداى حق او و شهادت در مقابل او را آرزو کرده و زیاد از ته دل بگوید: ((یا لیتنا کنا معکم ؛ اى کاش با شما بودیم )).

و با دل و باطن خود به جنبه روحانى امام حسین (علیه السلام ) توجه نموده و از فضل ، انوار و برکات او براى قبول خود، زیارت ، و سایر اعمالش ، و نیز ملحق کردن او به اصحابش یارى جوید و بداند امام حسین (علیه السلام ) بسرعت از انسان راضى شده ، او را مى پذیرد و رحمت او گسترده است زیرا مى فرمود: ((احسان مانند باران است که بر نیکوکار و بدکار مى بارد)).

حکایتى که دلالت بر عظمت شاءن زیارت عاشورا مى نماید

بد نیست در اینجا حکایتى را که یکى از علماى بزرگ و مورد وثوق برایم نقل نموده بگویم . او مى گوید: یکى از افراد مورد اعتماد به من گفت : در زمان کودکى در محل خود دوستى داشتم که وقتى بزرگ شد شغل عشارى پیشه کرده و مدتى به این کار اشتغال داشت بعد از مدتى مرد و در گورستان دفن گردید. در خواب دیدم که خوشحال بوده و زندگى خوب و راحتى دارد. از او پرسیدم ، چگونه نجات پیدا کردى و چرا وضعت خوب است گفت : بعد از مرگ ، بخاطر کارهاى بدم عذاب مى شدم تا این که فلان زن ، همسر فلانى در فلان روز مرد و در این گورستان بخاک سپرده شده در شبى که او را دفن کردند امام حسین (علیه السلام ) سه بار از او دیدار کرده و در بار سوم به فرشتگان دستور دادند که عذاب را از همسایه هاى او بردارند. پس از آن عذاب نشده و وضع ما خوب شده . وقتى از خواب بیدار شدم ، در پى همسر او رفته ، او را یافته و از همسر، مرگ و مکان دفن او را پرسیدم : نشانیهاى او همان بود که عشار گفته بود. از حالات و کارهاى همسرش پرسیدم و در میان کارهاى همسرش که مربوط به امام حسین (علیه السلام ) باشد غیر از مداومت بر زیارت عاشورا چیز دیگرى نیافتم .

برادرم ! مهربانى و وفاى او (علیه السلام ) را ببین . چگونه در یک شب سه بار از زنى دیدار کرده و واسطه او مى شود بگونه اى که همسایگان او و حتى عشار از شفاعت او بهره مند مى شوند. خداوندا! درود و سلامهاى ما را در هر لحظه و تا ابد و باندازه علم و رضایت خود و بطور بى پایان به او برسان .

بعد از اینکه امام (علیه السلام ) را آنگونه که سزاوار است زیارت نموده و خواست دعا کند – و اگر حال و توفیق او اقتضا مى کرد – دوازده رکعت نماز بجا آورد، در هر رکعت یک بار ((فاتحه اکتاب )) ((آیه الکرسى )) و ((قل هو الله احد)) بخواند. پس از آن باندازه اى که مى تواند قرآن خوانده سپس سجده کرده و بعد از سجود بگوید: ((سبحان من لبس العز…)) و سپس خواسته هاى خود را از خدا بخواهد. اگر حال این نماز را نداشت ، پیش از این که از حرم خارج شود، در زیر آسمان دو رکعت نماز خوانده ، آنگاه بازگشته و امام (علیه السلام ) را زیارت کند. و اگر در غیر کربلا بود بعد از نماز ظهر و عصر و در زیر آسمان این دو رکعت را بجا آورده و سپس به محل دعاى خود برود. او باید این دو رکعت را بخوبى بجا آورد. زیرا بمنزله هدیه اى است که انسان پیش از حضور در پیشگاه بزرگان آن را بعنوان هدیه به او تقدیم مى کند.

گشودن درهاى دعا از جانب خداى متعال کرامتى است که هیچ مخلوقى توان چنین کارى را ندارد. درِ دعا درِ بزرگى است که با تمامى درهاى سعادت برابرى کرده ، آسانتر از تمامى این درها بوده و در میان درهاى سعادت درى نیست که بتوان با آن به تمامى اهداف جزئى و کلى ، دینى و دنیوى و تمامى آرزوها و اهداف رسید.

شرایط آن مربوط به اصلاح عقیده و معارف است . و سایر شرایط آن که به اعمال جسمى مربوط مى شود شرایط کمال دعا مى باشد و تمامى آنها آسان و راحت است ، مانند گریه کردن ، انگشترى بدست کردن ، با عجله دعا نکردن ، تمجید کردن ، حمد کردن ، صلوات فرستادن بر پیامبر و آل او (علیهم السلام )، اعتراف به گناهان ، شریک کردن مؤ منین در دعا و پایان بردن دعا با ((صلوات فرستادن ))، ((ما شاء الله گفتن )) و ((لا قوه الا بالله گفتن )). شرایط معنوى و قلبى آن نیز، در یک کلام داشتن ایمان حقیقى به خدا، صفات و نامهاى اوست . و آنگاه که قلب بنده به خدا و به قدرت و علم ، عنایت و جود و کرم و راستگویى او، و دعوت بندگان به دعاى خود ایمان آورده و دعا کند بدون شک به خواسته خود یا عوض ‍ خواسته خود مى رسد. در هنگام نشستن براى دعا آرامش و وقار داشته و باندازه نشاط خود ذکرهایى را که قبل از شروع دعا رسیده است بگوید. در ابتدا بطور اجمال به حمد خدا، ((لا اله الا الله )) گفتن و تمجید و ستایش او پرداخته و آنگاه صدبار تکبیر، صدبار ((الحمد لله )) صد بار ((لا اله الا الله )) گفته ، صد بار ((قل هو الله احد)) و سوره ((قدر)) و بنابر روایتى صد بار ((آیه الکرسى )) خوانده و صد بار بر پیامبر و آل او صلوات بفرستد. و اگر باین مقدار نشاط نداشت مى تواند، فقط تکبیر و ((لا اله الا الله )) و ((الحمد لله )) و ((سبحان الله )) گفته و صلوات بفرستد ولى باید همراه با حضور قلب ، صدق و اخلاص باشد.

هنگام تکبیر گفتن این فرمایش امام صادق (علیه السلام ) در ((مصباح الشریعه )) را فراموش نکن : ((هنگام تکبیر گفتن تمامى موجودات آسمانى و زمینى را در مقابل بزرگى و شوکت خداوند کوچک شمار.

زیرا اگر خداى متعال در حالى که بنده تکبیر مى گوید از قلب او آگاه شده و ببیند قلب او از حقیقت تکبیر روى گردان است ، مى فرماید: دروغگو! مرا فریب مى دهى ! به عزت و جلالم سوگند تو را از شیرینى ذکر خودم محروم نموده و نمى گذارم به قرب من رسیده و از مناجاتم خوشنود شوى . هنگام نماز دلت را بررسى کن ، اگر شیرینى آن را درک کرده ، در خود سرور و شادى آن را احساس نموده ، قلب تو با مناجات او شادمان شده و از گفتگوى با او لذت بردى ، بدان که در تکبیر خود راست گفته اى والا از سلب لذت مناجات و محروم شدن از شیرینى عبادت دریاب که خداوند تو را دروغگو دانسته و از درِ خود رانده است .))

این مطالب قطعا صحیح و درست است . زیرا تکبیر شکل زیبایى دارد که همان گفتن ((الله اکبر)) بوده و حقیقتى در قلب و عمل دارد که عبارت است از این که خداوند را بزرگتر از هر بزرگى و بزرگتر از این که توصیف شود بدانى . علامت این مطلب هم این است که دل ، روح و جسم تو، همگى براى خداى متعال فروتن شود، بگونه اى که در مقابل هیچ بزرگى چنین تواضعى نداشته و آنقدر مشتاق همنشینى و انس و مناجات با او باشى که با هیچ بزرگى این گونه نباشى و آنگاه که اینگونه شدى ، با ذکر او تبرک ، با خدمت به او شریف ، از همنشینى با او والا مقام و از مناجات و انس با او لذت مى برى ، بیش از آنچه از شخص بزرگ یا شریفى بهره مند گردى . زیرا لذت عقلى بزرگى و شرف شیرینترین لذتهاست .

زمانى که روح ، دل و عمل تو زبانت را در تکبیر، تصدیق کرد، خداوند نیز بیش از هر کس دیگرى از تو تشکر مى نماید، و همانگونه که در روایت آمده تو را بزرگ داشته و بخوبى پاک مى کند ولى اگر دل ، حقیقت و عملت مخالف زبانت باشند، تکبیر تو فریبى بیش نبوده و سزاوار خواهى بود که خداوند تو را دروغگو شمرده و از در خود طرد نماید. که در این صورت ضرر بزرگى را متحمل خواهى شد.

هنگام گفتن ((لا اله الا الله )) آنچه را که در تفسیر آن ، در ضمن ذکرهاى دهگانه گفتیم بیاد آور، همچنین در موقع الحمد لله گفتن خدا را آنگونه که باید تنزیه نما؛ که در هر موردى تنزیه او به یک شکل است . تنزیه او در عبادت این است که در عبادت او مخلص بوده ، و تنزیه او در یکتاپرستى این است که به حقیقت یکتاپرستى متصف شده و براى او شریکى در اراده ندانى و تنها او را داراى اراده مستقل بدانى همانگونه که منظور از تسبیح رکوع نیز همین است ؛ و تنها او را داراى وجودى حقیقى و مستقل بدانى ؛ چنانچه مراد از تسبیح سجده نیز همین است که با نام ((مقام فناء)) و ((حقیقت یکتاپرستى )) از آن تعبیر مى شود.

البته این درجات مراتب کاملین بوده و ما با این سهل انگارى و عقلها و عملهاى ناقص ، نمى توانیم اینگونه باشیم . ولى حداقل باید هنگام گفتن این الفاظ، باندازه فهم خود معانى آن را در نظر داشته و تا آنجا که مى توانیم مضمون این الفاظ را در خود بوجود آورده و در هنگام ذکر خداى متعال به یاد کس دیگرى بلکه به یاد دشمن او نباشیم زیرا در این صورت سزاوار خوارى و محروم شدن از احسان الهى خواهیم شد.

هنگام صلوات فرستادن بر پیامبر و آل او در نظر داشته باش که خداوند صلوات فرستادن بر او را همراه با صلوات فرستادن بر خود ذکر فرموده و فرمانبردارى او را با فرمانبردارى خود پیوند زده است . مواظب باش مبادا از برکات شناخت احترام او بى بهره بوده و از فواید صلوات او محروم شوى .

پس از این اعمال تا آنجا که سر حال هستى ، دعاهاى وارده را با حضور قلب ، تدبر و فهم آنچه مى گویى ، بخوان . دعاى امام حسین (علیه السلام ) با ملحقاتى که علامه و سید بر آن افزوده اند را نیز ترک نکن و با جدیت و تلاش در پى فهم معانى آن باش . این ملحقات گرچه جزو دعاى امام حسین (علیه السلام ) نیست ولى مضامین عالى داشته و برخاسته از اندیشه هاى بلندى است . دعاى صحیفه سجادیه را نیز بخوان .

بهتر است دعاى امام صادق (علیه السلام ) را نیز خوانده و آنگاه حوائج خود را بخواه و هنگام دعا براى خود، برادران دینى بخصوص معلمین علوم دینى ، پدر، مادر، و پدران و مادران آنها و سایر ارحام و ذوى الحقوق را مقدم کن . در حال دعا تا آنجا که مى توانى سعى کن بهترین حالات از قبیل گریستن ، زارى کردن ، خوار شدن ، پوشیدن لباسهاى مویین و بستن دستها را داشته و بهترین سخنان را براى جلب رحمت و عطوفت بکار برى . در روایت آمده است که خداوند به حضرت موسى ، فرمود: ((آنگاه که به درگاه من دعا مى کنى ترسان بوده ، صورت خود را خاک آلوده کرده ، و با ایستادن در مقابل من برایم تواضع نما. با ترسى که ناشى از عظمت من است و برخاسته از قلبى ترسان است با من مناجات کن .)) و نیز روایت شده است که به حضرت عیسى (علیه السلام ) وحى شد: عیسى ! از چشمهایت براى من اشک ریخته و با دلت برایم تواضع نما. عیسى ! در سختى ها از من کمک بخواه که من غمزدگان را یارى نموده و نداى درماندگان را اجابت مى کنم . و من مهربانترین مهربانان هستم .

مقدم کردن برادران دینى بر خود هنگام دعا

اگر بعد از بوجود آوردن این شرایط در خود، هنگام دعا برادران صمیمى را بر خود مقدم نموده و نام تک تک آنان را برده ، از خداوند حاجات آنان را خواسته ، و تک تک نیازهاى خصوصى آنان و سپس خواسته هاى عمومى آنان را بگویى ، نه تنها ضرر نکرده بلکه به سودآورترین تجارتها خواهى رسید زیرا در صورتى که به خاطر خدا آنان را در دعا بر خود مقدم نمایى ، با زبانى براى خود دعا کرده اى که حتى به اندازه یک چشم به هم زدن هم نافرمانى خدا را ننموده است ؛ با زبان فرشتگان معصوم ، بلکه با زبان خدا پروردگار جهانیان ، بلکه یک دعا را با دعاهاى بى پایان عوض ‍ کرده اى . چنانچه از ((ابن ابى عمیر)) روایت شده که از ((زید نرسى )) نقل کرده که گفت : با ((معاویه بن وهب )) در ((موقف )) بودم . او دعا مى کرد دقت کردم ببینم چه مى گوید. دیدم اصلا براى خود دعا نکرد بلکه براى افرادى از نقاط مختلف به طور تک تک با ذکر نام آنان و نام پدرانشان دعا کرد. و به همین عمل مشغول بود تا مردم از آنجا بازگشتند. گفتم : عمو! چیز عجیبى از تو دیدم . گفت : کجایش ‍ تعجب داشت ؟ گفتم : همینکه برادرانت را در اینجا بر خود مقدم کرده و براى تک تک آنان دعا کردى گفت : تعجب ندارد، فرزند برادرم ! از مولاى من و مولاى تو و مولاى هر مرد و زن مؤ منى – و به خدا قسم سرور تمام پیشینیان و آیندگان ، بعد از پدرانش – شنیدم – و اگر نشنیده باشم گوشهاى معاویه کر و چشمهایش کور شده و به شفاعت حضرت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) نرسد – که مى فرمود: کسى که پشت سر برادر خود براى او دعا کند، فرشته اى از آسمان دنیا ندا مى کند: صد هزار برابر آنچه خواستى براى تو خواهد بود، اى بنده خدا! فرشته دیگرى از آسمان دوم او را ندا مى دهد: اى بنده خدا! دویست هزار برابر آنچه خواستى براى تو خواهد بود. فرشته دیگرى از آسمان سوم او را ندا مى دهد: اى بنده خدا! سیصد هزار برابر آنچه خواستى براى تو خواهد بود. فرشته دیگرى از آسمان چهارم او را ندا مى دهد: اى بنده خدا! چهار صد هزار برابر آنچه خواستى براى تو خواهد بود. فرشته دیگرى از آسمان پنجم صدا مى زند: اى بنده خدا! پانصد هزار برابر آنچه خواستى براى تو خواهد بود. فرشته دیگرى از آسمان ششم ندا مى دهد: بنده خدا! ششصد هزار برابر آنچه خواستى براى تو خواهد بود. فرشته دیگرى از آسمان هفتم ندا مى دهد: هفتصد هزار برابر آنچه خواستى براى تو خواهد بود. آنگاه خداى عزوجل ندا مى دهد: من بى نیازى هستم که نیازمند نمى گردم ، بنده خدا! یک میلیون برابر آنچه خواستى براى تو خواهد بود. اکنون اى برادر زاده ! کدامیک بهتر است ، آنچه انجام دادم یا آنچه تو مى گویى ؟

نکته دقیقى که باید به آن توجه داشت این است که در حالى که براى برادر مؤ منت دعا مى کنى او را واقعا دوست داشته و سایر حقوق او را نیز ادا کرده باشى . زیرا در غیر این صورت بیم آن مى رود که دعایت اثرى را که در این روایت گرانقدر بر آن مترتب شده ، نداشته باشد.

مراعات آداب دعا

مطلب دیگرى که باید به آن توجه داشت این است که دعا کننده باید فرمایش امام صادق (علیه السلام ) در ((مصباح الشریعه )) را بیاد داشته باشد که فرمودند: ((ادب دعا را رعایت کرده و بنگر که چه کسى را، چگونه ، و براى چه مى خوانى ؟ عظمت و بزرگى خداوند را باور داشته باش با دیده دل آگاهى او از باطن و اسرار و اعتقادات خود را ببین و راه نجات و هلاکت خود را دریاب ، مبادا چیزى از خدا بخواهى که هلاکت تو در آن بوده ولى گمان دارى که باعث نجات تو است . زیرا خداوند متعال مى فرماید: و انسان با دعاى خیر، شر خود را مى خواهد و انسان شتابکار است .

بیندیش که چه و چه مقدار و براى چه درخواست مى کنى . دعا یعنى در حالى که اندیشه ات غرق در مشاهده پروردگار بوده ، اختیار را از کف داده و تمام امور ظاهرى و باطنى خود را به پروردگار تسلیم و واگذار نموده اى ، با تمام وجودت از خداوند حاجت خود را بخواهى . و در صورت عمل نکردن به شرایط دعا انتظار اجابت نداشته باش . زیرا او رازها و نهان ها را مى داند. و شاید چیزى بخواهى و او بداند در باطن تو چیزى بر خلاف آن است .))

ظاهرا مراد از این فراز ((با تمام وجودت از خداوند حاجت بخواهى )) این است که بخاطر تبعیت از دستور خداى متعال ، به درگاه او دعا کن . آنجا که مى فرماید: ((و اساءلوا الله ؛ از خدا بخواهید)) ((فلیستجیبوا لى و لیؤ منوا بى ؛ (با تمام وجود) مرا اجابت کنند و به من ایمان آورند.)) و شاید علت این که فرمود: ((در مشاهده خدا)) این باشد که اگر دعا کننده ، مدعو را نشناسد، دعاى او دعا نخواهد بود. و شاید در این صورت به گمان این که به درگاه خدا دعا مى کند، به درگاه غیر خدا دعا نکند. که در بیشتر غیر کاملین که دعا مى کنند نیز همینگونه است . و شناخت خدا، باید شناختى حقیقى باشد بگونه اى که با روح و دل خود خدا را ببیند همانگونه که در دعاى معصوم (علیه السلام ) آمده است ((خداوندا! ظاهر ما را با فرمانبرداریت ، باطن ما را شناخت ، و دلهاى ما را با دوستیت و جانهاى ما را با دیدارت روشن فرما.))

و مراد از عبارت ((از کف دادن همه اختیارها)) این است که به درگاه خداى متعال براى خواسته ات دعا کرده و راه و چگونگى رسیدن به آن را معین نکن مثلا اگر مالى را مى خواهى نگو: آن را از دست فلانى یا خرید یا فروش فلان چیز به من برسان ، مگر این که خصوصیات خواسته ات نیز جزو خواسته باشد.

نیز ممکن است منظور از این عبارت ، این باشد که انسان چون خیر و سعادت را در خواسته خود مى بیند آن را طلب مى کند و بالاترین خیرها و سعادتها شناخت خدا و نزدیکى و پناه اوست همانگونه که در دعاهاى معصومین (علیهم السلام ) نیز آمده است : ((اى نهایت آرزوى عارفان !)) بنابراین دعا کننده باید براى رسیدن به تمام خواسته هایش ‍ همین مطلب را خواسته و هیچ سعادت دیگرى را طلب نکند. زیرا اگر خیر و سعادتى که در پى آن است او را به این هدف نهایى برساند، خداوند از آن آگاه مى باشند. و در غیر این صورت معین کردن آن فایده اى نداشته و حتى گاهى مانعى در جهت رسیدن به هدف اصلى بوده و براى او مضر است . ولى چنانچه گفته شد این مقام کسانى است که در شناخت خداوند کامل شده باشند، آنانى که خداوند در حدیث معراج درباره آنان مى فرماید: ((عقل او را غرق در معرفت خود نموده و خود، عقل او مى شوم .)) چه مقام بلند و بالایى !

 هنگام خواندن دعاهایى که وارد شده بفهم که چه مى گویى و آنچه را مى گویى در خود شکل بده . مواظب باش و مبادا که با سخنان دروغ و بدون داشتن حالات بندگى و مراسم تضرع و گریه و زارى و نیاز با پروردگارت روبرو شوى . مثلا وقتى در دعا مى خوانى : ((پروردگارا! توانایى رفع هیچکدام از احتیاجات خود را نداشته و نمى توانم به خودم سودى رسانده یا ضررى وارد نمایم . امیدى برایم نبوده و دوستى نمى یابم درها به رویم بسته شده و از همه ناامید شده و روزگار تنها تو را برایم باقى گذاشته است . با من چگونه رفتار مى نمایى ؟ نمى دانم و کاش ‍ مى دانستم که درباره دعایم چه مى گویى ! جوابت ((آرى )) است یا ((نه )) واى واى واى باید بحال خود بگریم ، باید به حال خود بگریم ! چه بدبختى بزرگى چه بدبختى بزرگى چه بدبختى بزرگى ! چه ذلتى چه ذلتى چه ذلتى ! اگر جوابت نه باشد، به چه کسى ، چگونه ، با چه وسیله اى و به چه چیزى امیدوار باشم ! و اگر من را ترک کنى ، چه کسى از من حمایت خواهد کرد!)) درباره این سخنانى که به خداوند مى گویى بیندیش . کسى که از همه بریده و از همه مردم قطع امید کرده باشد و با بیم و امید در پیشگاه خدا ایستاده و از سرنوشت بد خود شکایت کند، قطعا خداوند او را اجابت کرده و مورد رحمت و بزرگداشت خود قرار مى دهد. و حتى او را دوست داشته و به خود نزدیک مى سازد. ولى اگر کسى که این الفاظ را خوانده و اثر اجابت را ندیده و پناه بر خداى او ثمره اى جز ناامیدى و دورى نداشته باشد تنها علت این امر دورویى و ادعاى دروغ اوست .

کسى که به پول ، بیش از پروردگار جهانیان و به پدر و فرزند بیش از خداى آسمانها و زمین امید داشته ، فریب مالش را خورده و به تدبیر خود در زندگى اطمینان دارد و حتى در این راه به کارهاى حرام دست مى زند – کارهایى که خداوند به او فرموده است که با انجام آنها به هدف خود نمى رسى – و بجاى این که بیاد خدا باشد، دل او در دنیا سیر مى کند، چنین کسى اگر این دعا را بخواند و بخصوص در حال خواندن دعا ملتفت مطالب مذکور نیز باشد ولى از خود خجالت نکشیده و از سخنان دروغى که بر زبان مى آورد ناراحت نشود، چنین شخصى بزرگى و عظمت بى پایان او را ناچیز شمرده و سزاوار رد، طرد و راندن و حتى خشم و دشمنى و مجازات مى شود. منشاء آن هم چیزى جز ضعف ایمان و نبودن معرفت نمى باشد. و البته فاسد شدن دل نیز که ناشى از فرو رفتن در دوستى و یاد دنیا مى باشد در این جهت بى اثر نیست .

کسى که در چنین زمانى و با این زبان و اینگونه به درگاه پروردگارش دعا کند ولى در مسیر وزش نسیم فضل و قبول الهى قرار نگرفته و به خواسته و آرزوى خود نرسیده و علامت پذیرش دعا که همان تغییر حال و تغییر اندیشه هایى است که به ذهن او وارد مى گردد، را در خود نبیند، باید بخاطر هلاکت قلب و ضعف ایمان بر خود بگرید، زیرا معلوم مى شود بنده بیمار و پستى است .

شخص مراقب باید در دعاى خود موفقیت براى انجام اعمال عید بخصوص شرکت در نماز عید و قبول آن را از پروردگار خواسته و در ابتدا و انتهاى این روز به نگهبانان این روز مراجعه کند، همانگونه که بطور مفصل پیرامون این مطلب در روزهاى مانند آن گفتیم .

اعمال شب عید قربان

از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده که از پدرانش (علیهم السلام ) نقل نموده است ((امام على (علیه السلام ) دوست داشت چهار شب در سال خود را فارغ نماید: شب اول رجب ، شب نیمه شعبان ، شب عید فطر و شب عید قربان )) ممکن است منظور از فراغت ، فراغت براى عبادت در آن با زنده نگهداشتن آن باشد. بلکه بقرینه احادیث مشابه ظاهرا منظور همین است . زنده نگهداشتن آن عبارت از فارغ ساختن نفس ، قلب و اعضاى بدن در خدمت به خداوند متعال است ، به این صورت که دل او در یاد خدا بوده ، بدنش مشغول فرمانبردارى و عبادت خدا بوده و در طول شب هیچ چیزى حتى مناجات او را از خداوند غافل ننماید مگر این که مشغول شدن به این مناجات نیز براى خدا و بخاطر او باشد، که این مطلب اولین درجه مراقبت مى باشد.

در شب و روز آن زیارت امام حسین (علیه السلام ) مستحب است . از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است : ((کسى که امام حسین (علیه السلام ) را در یکى از سه شب زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را مى آمرزد.

راوى پرسید کدام شبها؟ فرمودند: شبهاى عید قربان .))

عید از اوقات مهمى است که سزاوار است انسان ، در این شب و همیشه براى توفیق انجام اعمال خداپسندانه در آن دعا نماید. و روز عید – همانگونه که در عید فطر اشاره کردیم – روزى است که خداى بزرگ به بندگان خود اجازه عمومى براى حضور در پیشگاه خود داده و آنان را از بخشش خاص ، آمرزش گناهان ، اصلاح عیوب ، رسیدن به حاجات و آرزوها، جوایز و ایمنى خود از فتنه ها و آشوبها بهره مند مى سازد.

اى بیچاره ! خداى بزرگ به تو روى آورده و پیش از آفرینش تو با قرار دادن این عید به یادت بوده است . پس این فرصت را غنیمت شمرده و درباره خوبیها، مهربانیها و نعمتهاى او بیندیش . قبل از اینکه تو و سستى تو را بوجود آورد، اسباب قدرت تو را بوجود آورده و قبل از آفرینش تو، نعمتها را براى تو آفرید. پیش از این که پدرانت خلق شوند، دوستان و عزیزانش ‍ را براى راهنمانى تو فرستاده و دستورشان داده که براى هدایت و تربیت تو از نثار خون و غرق شدن در دریاها کوتاهى نکرده ، با کفار جنگیده و بدکاران را از بین بردند تا دین تو سالم مانده و با آسایش مشغول عبادت پروردگار و شناختن مولایت شده و با خدمت به پروردگار جهانیان به سلطنت سراى آخرت رسیده و براى همیشه در نعمتهاى جاوید بسر برى .

اى بسا پیامبران که در راه ترویج دین جان باختند. چه تعداد از دوستان خدا که در راه اعتلاى اسلام مبین کشته نشدند! چه حرمتهایى که هتک نشد، چه اموالى که غارت نشد، چه دخترانى که اسیر نشدند تا دین خدا ثابت شده و دستورات الهى حاکم گشت . و تو در زمانى متولد شدى که احتیاجى به چنین مجاهدات و مبارزاتى نیست .

دین ، روشن ، واضح و استوار بوده و تو در کمال آرامش ، راحتى ، عزت و نعمت بسر مى برى . راه درک معارف بسیار آسان است و بدون این که زحمت اندیشیدن ، گرسنگى و شب زنده دارى را به خود داده یا در این راه جانت به خطر افتاده یا رنج هجران را تحمل کنى ، مى توانى در این راه قدم گذاشته و از کتابهاى پیشینیان استفاده کنى . ولى گذشتگان در این امور گرفتار انواع تلخیها و سختیها شدند.

انصاف بده که اگر بعد از آماده شدن این زمینه ها و در زمانى که این گونه گرفتاریها و سختیها وجود ندارد باز هم سستى کنى ، سزاوار چه رفتار و گفتارى خواهى بود؟ و چه مقدار از نعمتهاى خدا را از بین برده و در چه تجارت پر سودى ضرر کرده اى ؟ روزى را بیاد آورد که حقیقت این حالات ناشایست و کارهاى زیانبار برایت آشکار شده و ببینى که چه نعمت و کرامتهایى را به ذلت و پستى تبدیل نموده و آنگاه قلبت از حسرت تکه تکه شده ، افسوس خورده و شیون نمایى . در وقت مهلت به حال خود رحم کرده ، فرصت را از دست نداده ، از امروز براى فردا آماده شده ، بحال خود گریسته و دستگیره این موسم بزرگ و گرانقدر را بگیر. در محل کرامت خدا، همراه پاکان و اولیاى خدا به میهمانى خداوند دعوت شده اى و اگر موفق به رعایت ادب این مجلس بزرگ و شریف شوى به بالاترین درجه کرامت و سعادت و بالاترین مقامات خواهى رسید.

اعمال روز عید قربان

با شروع روز عید مواظب باش تمامى کارهایى که باعث رضایت و جلب عطوفت پروردگار است را انجام دهى . و مانند کسى باش که براى مولایش چاپلوسى نموده و مى خواهد خدمتى براى او انجام دهد حال آنکه آن مولا حق زیادى بر بنده اش نداشته – ولى خداى متعال مالک وجود، دنیا، آخرت ، زندگى و مرگ تو مى باشد – و نباید از پروردگار و بزرگى چنین عطوف و مهربان غافل شد. زیرا ممکن است باعث محرومیت از عطایاى او گردد.

فقر و ذلت خود و عزت و بى نیازى او را نگریسته و خجالت بکش از اینکه در مقابل روى آوردن او، از او روى گردانده و بر سر سفره میهمانى و در حالى که خود او نیز حضور دارد، بجاى توجه به او در یاد دشمنش بوده و سرشار از دوستى کسى باشى که تو را از دوستى و پناه او دور مى سازد، در حالى که براى دعوت به این مهمانى سرور آفریدگانش را فرستاده است . چه نادانى بزرگ ، چه عقل بیمارى ، و چه عذاب دردناکى که در پى آن وجود دارد. و اگر این لطف را درک مى کردى ، جان خود را فداى مقدم دعوت کننده بزرگ و رسول بزرگوار مى نمودى ، همان کسى که خداوند درباره او فرموده است : ((دیدن تنگناهاى شما بر او سخت ، براى نجات شما حریص و با مؤ منین رؤ وف و مهربان است .))

در ابتداى روز بنیت پاک نمودن قلب از اشتغال به غیر خدا غسل کن . آنگاه ((الله اکبر))ى واقعى گفته و با این تکبیر تمام موجودات ، جز شکوه و بزرگى او را کوچک شمار. و بنیت پوشش و آرایش با لباس تقوى و اخلاص نیکو، تمیزترین لباسهاى خود را پوشیده و در این هنگام بگو: ((بسم الله الرحمن الرحیم … تا آخر دعایى که در اقبال روایت شده است .)) آنگاه بطرف مصلا حرکت کرده و در راه بگو: ((بسم الله و بالله الله اکبر…)) و وقتى که به مصلا رسیده و در جاى نمازت نشستى ، بگو: ((الله اکبر…)) همانگونه که در کتاب اقبال آمده است .

سعى کن معانى چیزهایى را که در این دعا، ادعا مى کنى در خود بوجود آورى که ایجاد آن کار آسانى نبوده و با راحت طلبى نمى توان به آن رسید. در این دعا، ادعا مى کنى که به حال عالى و صفات برجسته و نیکوئى رسیده اى ، از قبیل ترس ، پناه جستن ، حیاى زیاد، یارى طلبیدن ، فقر، اعتراف ، فرار بسوى خدا و بریدن از غیر او، تمامى این صفات حالتهاى نفسانى راسخ در نفس است که باید حال انسان نمایانگر آن باشد، و الا خطر دروغ و دورویى پیش مى آید که از این مطالب باید به خدا پناه برد.

بهتر است نماز عید بر روى زمین غیر مفروش بجا آورده شود تا تواضع در آن بیشتر باشد علماى بزرگ ما از کتاب فضل دعا روایت کرده اند که نماز عید قربان دوازده تکبیر دارد هفت تکبیر در رکعت اول و هفت تکبیر در رکعت دوم و ظاهر کلام آنان این است که این نماز پس از سر برداشتن از سجده و رکوع تکبیر ندارد. و مستحب است بعد از نماز دعایى که روایت شده و در ((اقبال )) آمده است خوانده شود، که یکى از آنها دعاى ندبه است . دعایى که به ما مى گوید چگونه در این روز به یاد امام و حاکم زمان خود بوده و چه کسى سزاوارتر از ما به ما مى باشد. و این که چگونه براى از دست دادن امام خود گریان و اندوهناک باشیم .

مطلب دیگرى که لازم به ذکر است این است که اگر بتوانى باید سعى کنى در تمام این روز به یاد مولایت بوده و نگذارى مراسم عید، تو را از این مهم باز دارد. و اگر بخاطر این که در جمع مردم هستى نتوانى این مهم را بخوبى انجام دهى ، تا آنجا که مى توانى این مطلب را در این زمان مبارک و میمون رعایت نموده ، در باطن با پروردگار ماءنوس بوده و حتى ارتباط و دل مشغولى تو با مردم نیز با اجازه و رضایت او باشد.

قربانى

از کارهاى مهم در این روز قربانى است . این عمل همانگونه که در روایات آمده واجب است ؛ گر چه مراد از وجوب در اینجا استحبابى است که بر آن تاءکید شده است . بنده ، باید در این کار ادب بندگى را رعایت نموده و از عمل فرزندان حضرت آدم (علیه السلام ) پند بگیرد. آنجا که ((هر دو قربانى کردند ولى از یکى پذیرفته و از دیگرى قبول نشد.))

درباره پذیرفته نشدن قربانى قابیل روایت شده است که او متاع پست خود را براى قربانى انتخاب کرد. و در پى آن به هلاکت همیشگى و خوارى جاوید گرفتار شده . و بعلت اینکه هابیل بهترین متاع خود را براى قربانى انتخاب کرد، پذیرفته شده و در پى آن به سعادت شهادت در راه خدا و کرامت جاوید رسید؛ تا جایى که خداوند او را در کتاب خویش ‍ ستایش نمود. خوددارى از بذل اندکى مال در چنین موردى ، و در جهت خدمت به مولا و مالک دین ، دنیا و آخرت و آفریننده انسان و اموال و نعمتهاى بى پایان و کسى که در آینده براى برآوردن تمام نیازهاى خود به او محتاج باشد، از پستى نفس سرچشمه مى گیرد.

هنگام ذبح آنچه را امیرالمؤ منین (علیه السلام ) مى گفت : بگوید: بسم الله ، وجهت وجهى للذى فطر السموات و الارض حنیفا مسلما و ما اءنا من المشرکین ان صلوتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین ، اللهم منک و لک و از این نکته نباید غافل شد که این ، گفتار کسى است که در وجود، جز خدا کس دیگرى را مؤ ثر ندانسته ، خود را فراموش ‍ نموده و با یاد او زندگى مى کند. و اگر انسان دیگرى را براى ذبح کردن انتخاب کرده است مى تواند هنگام ذبح دستش را بر دست ذبح کننده گذاشته ، دعا را خوانده و خودش هم بسم الله بگوید.

باید اولین چیزى که در روز عید مى خورد از گوشت قربانى بوده و گوشت آن را سه قسمت کند: یک قسمت براى همسایه ها، قسمت دیگر براى کسانى که درخواست کرده و قسمت سوم را براى خانواده خود نگهدارد. پوست آن را صدقه داده و به قصاب از گوشت قربانى ندهد. در پایان روز باید به بررسى حالات خود در طول روز پرداخته ، کوتاهى خود در خدمت مولایش را دیده و آنگاه به سراغ نگهبان و میهماندار خود که از معصومین مى باشد رفته و با توسل به آنها و شفاعت آنان به درگاه خداوند براى تبدیل گناهان به چند برابر اعمال نیک ، کوتاهى خود را جبران نماید. زیرا آنان درخواست او را قبول نموده و خداوند نیز شفاعت آنان را براى پذیرش او و اعمالش مى پذیرد.

هنگام تضرع به درگاه آنان بخوبى رحمت و عطوفت آنان را برانگیخته و در هنگام مناجات با آنان بگوید: سروران من ! گناهانم رویم را نزد خدا سیاه کرده است . پس بحق کسى که شما را از گناه نگاه داشته و با دادن نگهبانى بندگان خود به شما، بزرگتان داشته است ، شما را سوگند مى دهم که با رویهاى درخشان خود مرا نزد پروردگارتان شفاعت نمایید. زیرا خداوند شما را رد ننموده و شما را براى شفاعت و نگهبانى انتخاب کرده است . او بزرگداشت بندگان مخلص خود را دوست داشته و از این که آنان نیز بندگان پایینتر از خود را بزرگ بدارند خوشنود مى گردد.

عید غدیر

پیوند بعثت و غدیر و یگانگى نورى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤ منین علیه السلام

در روز مبعث پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گفتیم که این روز بجهت شرافت بعثت بهترین روز و بهترین زمان مى باشد و روایاتى در این زمینه ذکر کردیم . و روز غدیر نسبت به این روز بمنزله آخرین جزء از علت تامه ، بلکه بمنزله باطن یک چیز ظاهر و بمنزله روح نسبت به انسان است . زیرا تمام خیرها و سعادتهایى که در مبعث وجود دارد مشروط به ولایت امیرالمؤ منین و فرزندان امامش مى باشد. روایات زیادى از طریق شیعه و اهل سنت وارد شده است که نورهاى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امیرالمؤ منین (علیه السلام ) یکى بود تا اینکه در صلب عبدالله و ابوطالب از هم جدا گشتند. و خداوند ولایت آنان را بر همه مردم واجب نموده و این ولایت در روز غدیر آشکار شد. و بهمین جهت درباره آن در قرآن آمده است : ((امروز دینتان را برایتان کامل و نعمتم را بر شما تکمیل و دین اسلام را براى شما انتخاب نمودم .))

گوشه اى از فضایلرسول اکرم ، امیرالمؤ منین و اهل بیت (علیهم السلام )

شیخ صدوق در ((علل الشرایع )) از مفضل بن عمر، روایت مفصلى را نقل کرده که در آن آمده است : ((خداوند پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را براى تمام پیامبران و رسولان فرستاده و امیرالمؤ منین (علیه السلام ) جانشین او در میان آنان مى باشد. و همانگونه که فرمانبردارى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر آنان واجب مى باشد، فرمانبردارى از امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نیز بر آنان واجب بوده ، ماءمورین بهشت و دوزخ از او دستور گرفته ، و فرشتگان ماءمور به آمرزش خواستن براى شیعیانش مى باشد، همانگونه که ماءمور به پذیرش توحید، نبوت و ولایت هستند. خداوند متعال مى فرماید: ((کسانى که عرش و اطراف آن را حمل مى کنند، با ستایش خدا او را منزه داشته و براى کسانى که ایمان آورده اند، آمرزش مى خواهند.)) از این مطالب روشن مى شود که تمام هدایتها و سعادتها منسوب به این دو نفر و جانشینان آنها مى باشد. و بهمین جهت از طریق عامه و خاصه از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است که فرمودند: اگر گلزارها قلم ، دریاها مرکب ، جنیان حسابدار شده و انسانها بنویسند نمى توانند فضایل امیرالمؤ منین را بشمارند.

روایات قطعى داریم که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امیرالمؤ منین (علیه السلام ) و همچنین جانشینان آنها سرچشمه و منشاء همه خیرات هستند. پیش از این ، از پیشوایان اهل سنت ، مانند ((احمد بن حنبل )) در مسند خود و ((ابى یعلى )) در کتاب ((فردوس )) و از ((ابن خالویه )) در کتاب ((منهج التحقیق )) روایت صریحى نقل کردیم که شیعه ، تسبیح ، تقدیس ، ثنا کردن ، لا اله الا الله گفتن و یکتا شمردن خدا را از آنان و فرشتگان نیز از شیعیان آنان آموختند.

زیارت جامعه کبیره که شیخ صدوق آن را در ((الفقیه )) روایت کرده و تمام علماى شیعه آن را پذیرفته و به آن عمل کرده اند، بعضى از فرازهاى آن گویاى این مطلب است که آنان سرچشمه هر خیر و سعادتى بوده ، حساب خلق با آنان و بازگشتشان نیز بطرف آنان است .

و هر شریفى در مقابل آنان پایین آمده است . آنان معادن رحمت بوده و هر کسى که خدا را یگانه بداند باید آنان این مطلب را از او بپذیرند. خدا با آنان شروع و با آنان کار را پایان داده ، بخاطر آنان باران فرو فرستاده و بخاطر آنان آسمان را نگه داشته است ؛ جسم آنان در میان اجسام دیگران ، روح آنان در میان روحهاى دیگران و وجود آنان در میان مردم است ولى جایگاه و منزلت آنان نزد خدا بگونه اى است که کسى به آن نرسیده و توقع رسیدن به آن را هم ندارد.

شیعه و سنى روایت کرده اند که رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) به على (علیه السلام ) فرمودند: ((اگر عده اى از امت من درباره تو سخنانى شبیه به آنچه مسیحیان در مورد عیسى بن مریم گفتند، بر زبان نمى آوردند، امروز درباره تو سخنى مى گفتم که از کنار هر جمع مسلمانى که مى گذشتى ، از خاک پا و باقیمانده آب شستشویت برداشته و براى شفا پیدا کردن از آن استفاده کنند. ولى همین مقدار براى تو کافى است که تو از من و من نیز از تو بوده ، تو از من ارث برده و من نیز از تو ارث مى برم .

این روایت تصریح دارد به این که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فقط از ترس از دین برگشتن مردم فضایل او را کتمان کرده است . در عین حال مى بینیم که فضایل او آشکار و دنیا را پر کرده است . نیز در احادیث زیادى آمده است که آنان علت ایجاد عالم بوده و حدیث ((اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم .)) معروف و مشهور است .

و کسى که از چگونگى و حکمت خداوند در آفرینش عالم آگاه شود، یقین مى کند که یکى از مخلوقات ، اولین آفریده او، نزدیکترینشان به او، واسطه فیض او، اسم اعظم او، ((حجاب نزدیکتر)) و ((نمونه برتر)) مى باشد. طبق روایات زیادى که وارد شده تمامى این موارد در پیامبر ما (صلى الله علیه و آله و سلم ) وجود دارد. و اگر کسى این مطلب را قبول کند در مورد فضایلى که درباره پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و اهل بیت او آمده است تردید نخواهد نمود. و با تمام وجود باور مى کند که عقل ما قدرت شناخت کامل آنان را ندارد. گرچه در این راه تمام عمر خود را صرف کنیم . ((اگر آب دریا براى نوشتن کلمات پروردگارم مرکب شوند پیش از این که کلمات پروردگارم تمام شود، آب دریا تمام خواهد شد.))

((و اگر چشمانم اجازه یابد، با یک نگاه که در آرزوى آن بودم ، معروف و مشهور خواهم گردید، در حالى که ناشناخته بوده ام .

و من در میان جلال و جمالش مدهوش شدم ، و زبان حال ، وضع مرا بازگو مى کند.

نگاه هایت را به زیبایى هاى چهره اش بیفکن ، خواهى دید که تمام زیبایى ها در چهره اش فراهم آمده است .

اگر بنا باشد همه زیباییها چهره اى را به حد کمال برساند، خواهى دید که زیباییش او را وادار به تهلیل و تکبیر مى کند.))

آنان منشاء، سرچشمه و پایان تمام فضایلى هستند که در کلمات خداست . و این آیه کلمات خدا را غیر قابل شمارش اعلام کرده بود.

پس بدون هیچ شکى به این نتیجه مى رسیم که فضایل على (علیه السلام ) باندازه اى زیاد است که قابل شمارش نیست .

در اینجا بد نیست نوشته اى از امام حسن عسکرى (علیه السلام ) که در آن گوشه اى از فضایل اهل بیت (علیهم السلام ) آمده است را نقل کنیم : ((ماییم که با گامهاى نبوت و ولایت قله هاى حقیقت را فتح نموده و هفت طبقه کوههاى بلند فتوى را با هدایت روشن نمودیم . ماییم شیران درنده نبرد و کسانى که دشمن را از پا مى اندازند. امروز شمشیر و قلم از آن ماست و فردا پرچم ستایش و علم از ما. نوه هاى ما هم پیمانان دین ، جانشینان پیامبران ، چراغهاى مردم و کلیدهاى کرم هستند. ((همسخن )) خدا بخاطر گواهى ما به وفاى او لباس برگزیدگى را پوشیده و ((روح القدس )) از میوه نوبر باغهاى ما چشید. شیعیان ما اهل نجات ، پاک ، یاور و محافظ ما و دشمن ستمکاران مى باشند. و بعد از سختى ها چشمه هاى زندگى براى آنها مى جوشد، تا ((الم )) و ((طه )) و ((طواسین )) را تمام نمایند. (امضا) حسن بن على العسکرى . سال دویست و پنجاه و چهار.

فضایل پیامبر اکرم و اهل بیت (علیهم السلام ) در قرآن

در میان مسلمانان دلیلى قویتر از کتاب خداى متعال نمى باشد. در این کتاب آیه هایى وجود دارد که بروشنى فضایل رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را بیان مى کند و مى گوید که آن حضرت براى تمام مردم فرستاده شده ، رحمتى براى جهانیان بوده ، به بالاترین درجه نزدیکى به خداوند رسیده ، محبوب خدا و آخرین پیامبران بوده ، از تمام پیامبران براى او پیمان گرفته شده و خداوند خیر زیاد و مقامى پسندیده به او عنایت فرموده است . خداوند به پیامبرى با چنین اوصافى ، در آیه ((مباهله )) دستور مى دهد که اعلام کند: على مانند خود او مى باشد. با این مقدمات نتیجه مى گیریم که على (علیه السلام ) بعد از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) برترین مخلوقات است .

فضایل پیامبر اکرم و اهل بیت در سایر کتب آسمانى

این مطلب بطور مشروحتر از کتابهاى آسمانى نیز نقل شده است : (الف در کتابى که ((شیث )) از پدرش ((آدم )) به ارث برده آمده است : ((آدم )) به نورى که پرتو افشانى مى نمود و تمام فضا را روشن کرده بود نگریست که از مشرق آمده و تا مغرب را پوشانید آنگاه بالا رفت تا به ملکوت آسمان رسید، سپس رو به من کرد. و من فهمیدم نورى که همه جا را بخوبى روشن کرده نور محمد، رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى باشد. چهار نور نیز از سمت راست ، چپ ، پس و پیش او را در بر گرفته بودند که در روشنایى و خوبى خیلى شبیه آن بودند. به من گفتند: آدم ! این نور و نورهاى اطراف آن وسیله تو و وسیله مخلوقاتم هستند که رستگار مى شوند… این یکى ، احمد و سرور آنان و سرور مردمان است که با علم خود آن را انتخاب کرده و اسم او را از اسم خود گرفته ام و من محمود هستم و او محمد. و این ، برادر تنى و وصى او مى باشد که او را بوسیله او یارى مى کنم … دلهاى پیامبران برگزیده خود را نگاه کردم و ندیدم کسى مانند محمد برگزیده مخصوصم فرمانبردارم بوده و خیرخواه خلقم باشد. او را با آگاهى انتخاب کرده و نام او را در کنار نام خود قرار دهم . آنگاه دیدم قلب خواص او که بعد از او هستند، مانند قلب او مى باشد. آنان را نیز با او پیوند داده ، وارثان کتاب ، وحى و آشیانه هاى حکمت و نور خود قرار داده و به نام خود سوگند یاد کرده ام هیچگاه کسى را که مرا دیدار کند و به یکتا دانستن من و رشته دوستى آنان چنگ زده باشد، با آتش خود عذاب نکنم .

(ب در کتاب ((ادریس )) به قوم خود گفت : فرزندان پدر شما ((آدم )) (علیه السلام ) و فرزندان فرزندان او و خاندان آنان از یکدیگر پرسیدند: بنظر شما چه کسى نزد خدا عزیزتر، داراى مقام بهتر و نزدیکتر به اوست ؟ عده اى گفتند: پدر شما، آدم ، که خداى متعال او را با دست خود ساخته ، فرشتگان خود را براى او به سجده افکنده ، او را در زمینش جانشین قرار داده و همه مردم را تحت تسلط او در آورده است . عده اى گفتند: فرشتگانى که هیچگاه از فرمان خداوند سرپیچى ننموده اند. عده اى گفتند: رؤ ساى سه گانه فرشتگان ، جبرییل ، میکاییل و اسرافیل ، آنگاه بسوى ((آدم )) (علیه السلام ) روانه شده و جریان را تعریف کردند. او گفت : فرزندانم ! به شما مى گویم که چه کسى نزد خداى متعال از تمام مخلوقات عزیزتر است . بخدا سوگند، آنگاه که روح در من دمیده شد و نشستم عرش بزرگ خداوند برایم درخشید، نگاه کردم دیدم در آن نوشته است : محمد رسول خداست . فلانى امین خداست . فلانى برگزیده خداى متعال است و نامهاى دیگرى که با نام محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) مقرون بود نوشته شده بود. آنگاه گفت : در آسمان جایى نبود مگر این که روى آن نوشته بودند ((لا اله الا الله )) و هر جایى که ((لا اله الا الله )) نوشته شده بود، نوشته بودند – البته نه با خط بلکه خلقتا – ((محمد رسول الله ))؛ ((محمد رسول خداست )) و هر جایى که نوشته بود: ((محمد رسول خداست )) نوشته بود: ((فلانى برگزیده خداست .)) ((فلانى دوست صمیمى خداست .)) ((فلانى امین خداى عزوجل است )) و نیز نامهاى دیگرى نوشته بود.

((آدم )) فرمود: فرزندانم ! محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و کسانى که نامشان همراه با نام او نوشته شده بود، از تمامى مردم پیش ‍ خداوند عزیزتر هستند.

(ج از کتاب ((صلوات )) حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام ) نقل شده که در ((تابوت )) نگاه کرد، خانه محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) آخرین پیامبران را دید در حالى که على بن ابیطالب در سمت راست او و دست به دامان او بود. نیز شکل بزرگ و درخشانى دید که در آن نوشته شده بود: این وصى و برادر تنى اوست که او را یارى و تقویت مى کند. ابراهیم پرسید: پروردگارا! خداى من ! سرور من ! این مخلوق شریف کیست ؟ خداى عزوجل وحى فرمود: این بنده و دوست صمیمى من ، آغازگر و پایان دهنده است و این وصى و وارث او مى باشد.

عرض کرد آغازگر و پایان دهنده کیست ؟ فرمود: این محمد است ، برگزیده من ، اولین مخلوق من و بزرگترین حجت من در میان مردمان من است . وقتى که آدم در مرحله گل و جسد بسر مى برد، او را آگاه نموده و حیاتش دادم . و در زمانى که پیامبرى نبود او را براى تکمیل دین به پیامبرى برانگیخته و با او به رسالتها و انذارهاى خود پایان دادم .

این هم برادر و بهترین دوست اوست . پیش از این که آسمان و زمینم و مخلوقات خود را بیافرینم بخاطر اینکه از آنان و دلهایشان آگاه بودم ، آنان را خلق کرده رشته برادرى بین آنها ایجاد، آنان را پاک و خالص کردم . نیکوکاران از آنها و دودمان آنها برخاسته اند. و من از حال بندگان خود آگاهم .

(د در سفر دوم ((تورات )) آمده است : در میان درس ‍ نخوانده هاى فرزندان اسماعیل رسولى برانگیخته ، کتاب خود را بر او فرو فرستاده ، و شریعت گرانبهایى را به وسیله او براى تمامى مخلوقاتم مى فرستم . حکمت خود را به او عنایت کرده ، با فرشتگان و لشکریانم او را تقویت نموده و دودمان او را مبارک مى گردانم … با دوازده نفر از دودمان او دین خود را کامل نموده و او آخرین پیامبر و رسولى است که مى فرستم .

(ه‍ در مفتاح چهارم وحى به عیسى (علیه السلام ) آمده است : عیسى ! اى فرزند بتول پاک ! به سخنانم گوش و در راه من کوشش کن . تو را بدون اینکه پدرى داشته باشى آفریده و نشانه اى براى مردمان قرار دادم . فقط مرا پرستش نموده و فقط بر من توکل کن . کتاب را با توانایى گرفته و آن را براى اهل سوریا تفسیر کن . و از طرف من به آنان بگو: من خدایى هستم که هیچ خطایى بجز من نبوده ، زنده ، ازلى و قیوم بوده تغییر نکرده و از بین نمى روم . پس به من و به رسول و پیامبر درس نخوانده ام که در آخر الزمان بوده و پیامبر رحمت و نبرد و اولین و آخرین مى باشد ایمان آورید.

او اولین پیامبرى بود که آفریده شد، و آخرین پیامبرى بود که مبعوث گردید.

مطالبى که از کتابهاى آسمانى نقل کردیم بنقل از روایت سید در اقبال با اسناد صحیح از ((ابى المفضل محمد بن عبدالمطلب شیبانى )) بود. و در کتاب ((حسن بن اسماعیل اشناس )) از ((کتاب اعمال ذى حجه )) درباره مباهله پیامبر مى گوید: هنگامى که پیامبر خاتم (صلى الله علیه و آله و سلم ) نمایندگانى براى مسیحیان نجران فرستاد و آنان را به پذیرش اسلام دعوت فرمود، آنان براى تطبیق خصوصیات آخرین پیامبر که در کتاب ((جامعه )) بود به این کتاب مراجعه نموده و عین این مطالب را با همین الفاظ در کتابهاى مذکور مطالعه نمودند. و همین مقدار براى اثبات فضایل امیرالمؤ منین (علیه السلام ) کافى است .

فضایل امیرالمؤ منین (علیه السلام ) بنقل از مخالفین اهل بیت

بهر صورت فضایلى را که مخالفین اهل بیت و حتى دشمنان آنها براى على (علیه السلام ) نقل کرده اند بیش از حد تواتر است . بلکه حدیث غدیر و تصریح پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به اولویت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) بر مؤ منین ، نسبت به آنها، نیز در روایت آنان بیش از حد تواتر است ؛ چه رسد به روایات شیعه . تا جایى که ((ابن حجر عسقلانى )) با آنکه دشمن اهل بیت است درباره حدیث غدیر مى گوید: سى نفر از صحابه به اسناد صحیح و معتبر آن را روایت نموده اند. البته بعد از این سخن مى گوید: فلانى آن را ضعیف دانسته است . که چنین سخنى از عجایب روزگار است .

((سید)) از کتاب ((ابى سعید مسعود بن ناصر سجستانى )) که مخالف اهل بیت مى باشد بنقل از صد و بیست نفر از صحابه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل کرده است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تصریح به وجود این فضایل در على (علیه السلام ) نموده است . و نیز از محمد بن جریر طبرى تاریخ نگار، از کتاب ((الرد على الحرقوصیه )) حدیث غدیر و تصریح پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به ولایت على (علیه السلام ) را با هشتاد و پنج سلسله نقل کرده است . و نیز از حافظ، ((ابن عقده )) نقل نموده است که او با صد و پنج سلسله سند روایاتى را نقل کرده است که در آن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تصریح به ولایت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نموده است . براى توضیح بیشتر مى توان به کتاب ((عبقات الانوار)) تاءلیف سرور علماى بزرگ ((میر حامد حسین )) مراجعه کرد، کتاب بى نظیرى که درباره اثبات جانشینى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نوشته شده و در اسلام و سایر ادیان بى سابقه است .

مشروح رویداد غدیر

درباره اعلام جانشینى امیرالمؤ منین على بن ابى طالب (علیه السلام ) از طرف پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایات مجمل و مفصلى ، با اندکى اختلاف در بعضى از الفاظ وارد شده است . ولى روایات متواتر و بالاتر از متواترى که همه علماى اهل سنت بر صحت آن اتفاق دارند، این است که هنگامى که این آیه ((پیامبر به مؤ منین سزاوارتر از خود آنهاست . همسران پیامبر مادران آنها بوده و در کتاب خدا، عده اى از مؤ منین نسبت به بعضى دیگر سزاوارتر هستند)) نازل شد، مردم گفتند: رسول خدا! این چه ولایتى (سزاوارى ) است که شما با آن نسبت به ما سزاوارتر از خود ما هستید؟ رسول خدا فرمود: ولایت این است که از من حرف شنوى داشته و مراعات کنید، خواه سخن من مطابق میل شما باشد یا نه . پیامبر در روز غدیر فرمودند: هر کس من به او سزاوارتر هستم ، على نیز به او سزاوارتر است . اهل سنت بر صحت و اعتبار این حدیث با این الفاظ که تصریح به جانشینى دارد، اتفاق دارند – بخصوص با ملاحظه قرائن روشن و قطعى و روایات مفصل – براى توضیح بیشتر مى توانید به کتاب هایى که در این زمینه تاءلیف شده مراجعه نمایید.

یکى از روایات مفصلى که اهل سنت آن را نقل کرده اند، روایتى است که در کتاب ((الخالص )) از احمد بن محمد با مستند کردن آن به ((حذیفه بن یمان )) نقل شده است . او مى گوید: از او در مورد روز غدیر و پیامبر پرسیدم ، گفت : خدا این آیه را بر پیامبرش نازل فرمود: ((پیامبر نسبت به مؤ منین سزاوارتر از خود آنهاست )) در پى آن مردم پرسیدند: رسول خدا! ولایتى که شما نسبت به ما از خود ما سزاوارتر مى باشى چیست ؟ فرمود: حرف شنوى و اطاعت خواه مورد پسند شما باشد یا نه . آنان گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم . در پى آن خداوند این آیه را نازل فرمود: و نعمت خدا را بر خود و پیمانى را که – وقتى گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم – از شما گرفت به یاد آورید.

پس از آن با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به حجه الوداع رفتیم . جبرئیل فرود آمد و گفت : محمد! پروردگار به تو سلام رسانده و مى گوید على را به رهبرى مردم منتصب کن . پیامبر گریست ، به گونه اى که محاسنش تر شد. آنگاه به جبرئیل گفت : جبرئیل ! مردم من تازه مسلمان شده و براى دین خدا با آنان مبارزه کرده تا تسلیم شده اند. اکنون چگونه مى توانم کسى غیر از خود را بر آنان مسلط نمایم . پس از این جبرئیل بالا رفت .

صاحب ((کتاب النشر والطى )) از ((حذیفه )) نقل مى کند: پیامبر، على را به یمن فرستاد بعد از مدتى به مکه آمد – در این حال ما با رسول خدا بودیم – روزى على به سوى کعبه نماز مى گذارد و در حال رکوع بود کسى از او چیزى خواست ، او نیز انگشتر خود را به او داد. و در پى آن خداوند این آیه را نازل فرمود ((ولى شما فقط خداست و پیامبرش و کسانى که ایمان آورده ، نماز گزارده و در حال رکوع زکات مى پردازند.)) بعد از نزول این آیه رسول خدا تکبیر گفته و این آیه را بر ما خواند. آنگاه فرمود: برخیزید برویم چنین کسى را که خداوند فرموده است پیدا کنیم . وقتى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) وارد مسجد شد با شخصى روبرو شد از او پرسید کجا بودى ؟ گفت : پیش این نمازگزار بودم که در حال رکوع این انگشترى را به من داد. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) تکبیر گفته ، به سوى على رفت و فرمود: على ! امروز چه کار خیرى انجام داده اى ؟ على نیز جریان را تعریف کرد در این حال پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) براى سومین بار تکبیر گفت .

منافقین به یکدیگر نگاه کرده و گفتند: ما تحمل ولایت و اطاعت او نداریم . بهمین جهت از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خواهیم کس دیگرى را به جاى او انتخاب کند و همین عمل را هم انجام دادند. اینجا بود که آیه نازل شد ((بگو نمى توانم کس دیگرى را بجاى او انتخاب کنم )) آنگاه جبرئیل گفت : کار را تمام کن . پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: حبیب من ، جبرئیل ! توطئه هاى آنان را شنیدى .

آنگاه صاحب کتاب ((النشر والطى )) بنقل قول از غیر ((حذیفه )) مى گوید: یکى از فرمایشات پیامبر در ((منى )) این بود ((دو چیز گرانبها و دو ثقل در میان شما باقى مى گذارم که اگر به آنها عمل کنید گمراه نخواهید شد. کتاب خدا و دودمان خودم ، اهل بیتم . خداوند دانا به من خبر داده است که آنها تا روز قیامت از یکدیگر جدا نخواهند شد؛ مانند این دو انگشت من – و دو انگشت سبابه را کنار هم گذاشت – توجه داشته باشید، کسى که در پناه آنها باشد نجات پیدا کرده و کسى که با آنها مخالفت نماید هلاک خواهد شد. اى مردم ! آیا این مطلب را به شما رساندم ؟ گفتند: بله . فرمود: خدایا! گواه باش ))

سپس صاحب این کتاب اضافه مى کند: ((در آخرین روزهاى ((تشریق )) خداوند این آیه را نازل فرمود: ((اذا جاء نصر الله …)) پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: این آیه خبر مرگ مرا داد. آنگاه به مسجد ((خیف )) رفته و هنگامى که وارد مسجد شد، نماز جماعت را اعلام کرد. مردم جمع شدند. پس از ستایش ‍ خداوند براى مردم سخنرانى نموده و در میان سخنان خود فرمودند: ((اى مردم ! دو چیز گرانبها و دو ثقل در میان شما باقى مى گذارم ، کتاب خدا و دودمانم ، اهل بیتم . ثقل اکبر کتاب خداى عزوجل مى باشد که یک طرف آن بدست خدا و طرف دیگر آن به دست شماست پس به آن متمسک شوید و ثقل اصغر دودمان و اهل بیتم مى باشند. خداى آگاه مرا خبر داده است که آنها تا روز قیامت از یکدیگر جدا نشده و مانند این انگشتان – و انگشتان سبابه و میانه خود را کنار هم گذاشت – که یکى برتر از دیگرى باشد. بعد از سخنان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) عده اى جمع شده و گفتند: محمد مى خواهد امامت را در بین دودمان خود قرار دهد و وارد کعبه شده و پیمانى را به این مضمون نوشتند: اگر محمد از دنیا برود یا کشته شود، نخواهیم گذاشت جانشینى او به دودمانش برسد. در این جا بود که خداوند این آیه را نازل کرد: ((آنان تصمیم به انجام کارى گرفتند؛ ما نیز مصمم شدیم . فکر مى کنند اسرار و سخنان پنهانى آنان را نمى شنویم ! ماءمورین ما تمام آن سخنان را مى نویسند.)) ((حذیفه )) مى گوید: پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور حرکت داد و ما رهسپار مدینه شدیم . صاحب کتاب ((النشر والطى )) مى گوید در همین هنگام جبرئیل نازل شده و به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گفت : بخوان : و اى رسول ! آنچه را از جانب پروردگار بر تو نازل شده برسان … در بین راه به غدیر خم رسیدیم هوا چنان گرم بود که اگر گوشت را روى زمین مى انداختند، کباب مى شد. پیامبر دستور توقف و نماز جماعت داد. آنگاه مقداد، سلمان ، ابوذر و عمار را خواسته و به آنان دستور داد تا زیر دو درخت را جارو کرده ، در آن محل سنگهایى را روى هم گذاشته و از آن منبرى باندازه قامت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بسازند و پارچه اى روى آن بیندازند. سپس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به منبر رفته به راست و چپ خود نگریست و منتظر شد تا مردم جمع شدند. آنگاه فرمود:

سپاس خداوندى را سزاست که یکتاى یگانه و در یگانگى بى نظیر است … اقرار مى کنم که بنده او بوده و به خداوندى او گواهى مى دهم . آنچه را از جانب خدا به من وحى شده به شما مى گویم ؛ تا مبادا بلایى آمده و مرا نابود سازد. به من وحى شده است : و اى رسول آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده است به مردم برسان … مردم ! در بیان آیاتى که خداوند بر من نازل نموده و وحى خداوند متعال کوتاهى نکرده ام . شاءن نزول آیه مذکور این بود که بارها جبرئیل به سویم فرود آمده و از جانب خداوند به من دستور داده که در میان مردم و براى سیاه و سفید بگویم و اعلام کنم که على بن ابى طالب برادر من جانشین من و امام بعد از من است . بخوبى مى دانم که منافقین با زبان چیزى مى گویند که در دل ندارند و فکر مى کنند کار بدى نیست ولى خداوند آن را کار بسیار زشتى مى داند. آزار بسیارى به من رساندند. به علت توجه زیادى که به آنان داشتم گاهى مى گفتند: او گوش است . تا جایى که خداوند این آیه را نازل کرد: ((عده اى از آنان به پیامبر آزار رسانده و مى گویند: او گوش است . بگو گوش خیرى براى شماست )) و اگر مى خواستم مى توانستم نامهایى را که شایسته آنان است بر آنان بگذارم .

خداوند او را ولى و امام شما نموده و فرمانبردارى از او را بر مهاجرین ، انصار و تابعین ، بیابانى و شهرى ، عجم و عرب ، آزاد و بنده ، کوچک و بزرگ ، سفید و سیاه و هر مسلمانى واجب کرد. سخن و حکم او قابل اجرا و دستور او نافذ است . کسى که با او مخالفت کند، ملعون و کسى که او را تصدیق کند، مورد رحمت قرار مى گیرد.

مردم ! در قرآن تدبر کرده ، آیه ها و محکمات آن را فهمیده و از متشابهات آن پیروى نکنید. بخدا سوگند، کسى تفسیر صحیح آن را بیان نمى کند، مگر کسى که اکنون دستش را گرفته و با دستم آن را بلند کرده ام . به شما اعلام مى کنم : کسى که من مولاى اویم ، او نیز مولاى اوست .

مردم ! على و فرزندان پاکم ، که از نسل او مى باشند ثقل اصغر و ثقل اکبر مى باشد. و تا زمانى که بر حوض ، بر من وارد شوند، از یکدیگر جدا نمى شوند. بعد از من کسى جز او حق فرمانروایى بر مؤ منین را ندارد.

آنگاه بازوى او را گرفته ، او را مقدارى بلند کرده و در سمت راست خود قرار داد. سپس او را بلند کرده و فرمود: اى مردم ! چه کسى از خودتان بر شما سزاوارتر است ؟ گفتند: خدا و رسول او. فرمود: توجه کنید! کسى که من به او سزاوارترم على نیز به او سزاوارتر است . خداوندا! با دوستان او دوست و با دشمنانش دشمن باش . یارى کنندگان او را یارى نموده و کسانى را که به او کمک نکنند از یارى خود محروم فرما. خداوند دین شما را با ولایت و امامت او کامل کرد. خداوند قبل از اینکه در آیه اى مؤ منین را مورد خطاب قرار دهد او را مورد خطاب ساخته است . در ((هل اتى )) خداوند فقط براى او بهشت را گواهى نموده و این آیه درباره شخص دیگرى نیست . دودمان پیامبران از نسل خودشان ولى دودمان من از نسل على مى باشد. فقط انسانهاى تیره روز با على دشمنى ورزیده و تنها انسانهاى پرهیزکارند که در ولایت على بسر مى برند. سوره ((والعصر)) درباره على نازل شده است . به پروردگار عصر سوگند تفسیر آن در روز قیامت است که ((ان الانسان لفى خسر؛ تمامى انسانها ورشکسته اند)) یعنى دشمنان آل محمد. ((الا الذین آمنوا؛ مگر کسانى که ایمان آوردند)) یعنى به ولایت آنان ایمان آوردند. ((و عملوا الصالحات ؛ به کارهاى نیک پرداخته )) و در زمان غیبت غایب آنان ((تواصوا بالصبر؛ سفارش به صبر کنند)) مردم ! به خدا، رسول و نورى که نازل کرده ایمان آورید. خداوند نور را در من ، سپس در على و آنگاه در نسل او تا مهدى ، همان کسى که حق خدا را مى گیرد، فرود آورده است . مردم من رسول خدا هستم . قبل از من هم رسولانى بوده اند. صبر و شکر، در على و بعد از او، در فرزندانش وجود دارد. مردم ! قبل از شما بیشتر پیشینیان گمراه بوده اند، من راه مستقیم خدا هستم ، راهى که شما مامور به پیروى از هدایت در آن مى باشید. بعد از من على و آنگاه فرزندان او امامانى هستند که به حق راهنمایى مى کنند. من مطالب را به خوبى برایتان گفته و بینشى روشن به شما دادم . بعد از من هم على راه را براى شما روشن مى کند. بعد از پایان سخنانم دعوت مى کنم شما را براى بیعت با او با من دست داده و به ولایت او اقرار کنید. من به خدا بیعت کرده و على به من ، من نیز از جانب خدا، براى او از شما بیعت مى گیرم . ((کسى که پیمان شکنى کند فقط به ضرر خود اوست و هر کس که به تعهدات الهى خود عمل کند، خداوند به زودى پاداش بزرگى به او عنایت مى فرماید)) مردم ! شما بیش از آن هستید که بتوان یک بیک با شما دست داد. بهمین جهت خداوند به من دستور داده که براى فرمانروایى على و امامان بعدش که از من و او مى باشند، با زبان از شما پیمان گرفته و اعلام کنم که دودمان من از نسل او مى باشد. پس این مطالب را حاضرین به غایبین اطلاع داده و بگویید: شنیدیم و فرمان بردیم . و از ابلاغ پیامهاى پروردگارت راضى هستیم ، با دل ، زبان و دستهایمان این مطالب را پذیرفته ، با آن زندگى کرده ، مى میریم و برانگیخته مى شویم ، تغییر نکرده ، عوض نشده ، شک و شبهه اى پیدا نمى کنیم ، با دل و زبان با خدا، تو، على حسن و حسین و امامانى که ذکر کردى عهد و پیمان سخت و محکم بسته ، چیزى غیر از آن نخواسته و این مطالب را به هر کس که ببینیم ، مى رسانیم . مردم در جواب گفتند: به روى چشم امر خدا و رسول خدا را شنیدیم و اطاعت نمودیم و از ته دل به آن ایمان آوردیم . در این هنگام و در حالى که على (علیه السلام ) در میان آنان بود به طرف رسول خدا آمدند تا اینکه ظهر شد، نماز ظهر و عصر را با هم به جاى آورده و پس از غروب آفتاب ، نماز مغرب و عشا را نیز با هم به جاى آوردند. هر وقت عده اى براى پذیرش این مطلب به خدمت پیامبر مى آمدند، رسول خدا مى گفت : تمام ستایشها مخصوص خدایى است که ما را برتر از جهانیان گردانید. ((ابو سعید سمان )) روایت کرده است : شیطان در شکل پیرمردى پرهیزگار پیش رسول خدا آمده و گفت : چقدر کم هستند پیمان بستگان با تو در مورد آنچه درباره على مى گویى . در اینجا بود که خداوند این آیه را نازل فرمود ((و شیطان گمان باطل خود را راستین و حقیقى جلوه داده که در نتیجه بجز گروهى از مؤ منین دیگران از او پیروى کردند.)) آنگاه عده اى از منافقین پیمان شکن گرد آمده و گفتند: محمد دیروز در مسجد ((خیف )) چنین گفت ، امروز نیز چنین ، اگر به مدینه باز گردد، حتما براى او بیعت مى گیرد. بنابراین بهتر است قبل از رسیدن محمد به مدینه او را بکشیم . در آن شب چهارده نفر براى کشتن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در گردنه اى بین ((جحفه )) و ((ابواء)) به کمین نشستند. با این نقشه که هفت نفر در سمت راست گردنه و هفت تن دیگر در سمت چپ آن نشسته و شتر او را رم بدهند. وقتى شب فرا رسید رسول خدا نماز خوانده ، سوار بر شتر تندرو خود شده و در جلوى همراهان خود حرکت کرد، هنگامى که از گردنه بالا رفت جبرئیل به او گفت : محمد فلانى و فلانى – همه آنها را نام برد که صاحب کتاب نام تمامى آنان را آورده است – در گردنه به کمین نشسته تا تو را بکشند. رسول خدا پشت سر خود را نگاه کرد و پرسید، چه کسى پشت سر من است ؟ ((حذیفه بن یمان )) پاسخ داد: من هستم . رسول خدا از حذیفه پرسید آنچه ما شنیدیم تو هم شنیدى ؟ پاسخ داد: بله . فرمود: این مطلب را کتمان کن . آنگاه به آنان نزدیک شده و آنان را با نام خود و پدرانشان صدا زد، همین که صداى رسول خدا را شنیدند، شتران خود را که داخل گردنه بسته بودند رها کرده پا به فرار گذاشته و خود را در میان جمعیت گم کردند وقتى مردم به رسول خدا رسیدند رسول خدا در پى شتران آنان رفته و آنها را پیدا کرد. وقتى از گردنه فرود آمد، فرمود: کسانى که در کعبه هم سوگند مى شوند که اگر محمد به مرگ الهى از دنیا برود یا کشته شود، نگذارند رهبرى به اهل بیت او برسد و در پى آن ، این کار زشت از آنان سر مى زند، سخت در اشتباه هستند. آنگاه آنان پیش رسول خدا آمده و سوگند یاد کردند که اصلا چنین کارى از آنان سر نزده است . در اینجا بود که این آیه نازل شد: ((سوگند یاد مى کنند که نگفته اند، ولى آنان کلمات کفرآمیز گفته و بعد از مسلمانى کافر شده و در پى چیزى هستند که بدان نرسیده اند)) رویداد عقبه را عده اى از اهل سنت نیز در تفسیر و کتابهاى دیگر خود نقل کرده اند.

اعمال شب عید غدیر

در شب عید غدیر دوازده رکعت وارد شده ، که مجموع دوازده رکعت ، یک سلام در پایان نماز دارد. بعد از هر دو رکعت نشسته ، در هر رکعتى ده بار ((حمد)) و ((قل هو الله )) و یک بار ((آیه الکرسى )) و در رکعت دوازدهم هفت بار ((حمد)) و ((قل هو الله )) خوانده ، سپس دست به قنوت برداشته و ده بار در آن بگو: لا اله الا الله وحده لا شریک له ، له الملک ، و له الحمد یحیى و یمیت و هو حى لا یموت بیده الخیر و هو على کل شى قدیر آنگاه رکوع و سجده را انجام داده و ده بار در سجده بگو: سبحان من اءحصى کل شى ء علمه ، سبحان من لا ینبغى التسبیح الا له سبحان ذى المن و النعم سبحان ذى الفضل و الطول سبحان ذى العز و الکرم ، اساءلک بمعاقد العز من عرشک و منتهى الرحمه من کتابک و بالاسم الاعظم و کلماتک التامه ان تصلى على محمد رسولک و اءهل بیته الطاهرین و ان تفعل بى و حاجات خود را بگوید و سپس بگوید: انک سمیع مجیب .

دعاى خوبى نیز روایت شده است که مضمون آن گواه درستى آن بوده و با این جمله شروع مى شود ((اللهم انک دعوتنا الى سبیل طاعتک …))

اعمال روز عید غدیر

سید به نقل از امام رضا (علیه السلام ) از پدران پاکش ، سخنرانى طولانى و ارزنده امیرالمؤ منین (علیه السلام ) در روز عید غدیر را روایت کرده است که آخر آن چنین است :

((بعد از پایان مراسم ، خانواده خود را در وسعت و آسایش قرار داده با برادرانتان نیکى نموده ، و به خاطر نعمتهایى که خداوند متعال به شما ارزانى داشته از او سپاس گذارى نمایید. گرد هم آیید تا امور شما سامان پذیرفته ، به یکدیگر نیکى کنید تا خداوند الفت شما را بپذیرد. خداوند در این روز چند برابر پاداش عیدهاى قبل و بعد آن مگر در چنین روزى را به شما عنایت مى کند شما هم نعمتهاى الهى را که در اختیار دارید به یکدیگر ببخشید.

  نیکوکارى در این روز مال را افزایش و عمر را طولانى مى کند. مهربانى با یکدیگر رحمت و عطوفت خداوندى را برمى انگیزد. از مالى که خداوند به شما داده است به اندازه توانایى به برادران و خانواده خود بخشیده ، با یکدیگر خوشرو بوده و در دیدارهاى خود مسرور باشید. سپاسگزار نعمتهاى خدا بوده ، توقع کسانى را که از شما انتظار دارند بخوبى برآورده نموده و متناسب با امکانات خود دارایى و توانایى خود را با ضعیفان خود بتساوى تقسیم نمایید، که هر درهم از جانب خداى عزوجل برابر با دویست هزار درهم و بیشتر است . روزه این روز از روزه هایى است که خداوند آن را سفارش کرده و آن را برابر با پاداشى بزرگ قرار داده است . تا جایى که اگر بنده اى از ابتداى دنیا تا انتهاى آن روزها را روزه گرفته ، شبها مشغول عبادت بوده و در روزه خود مخلص باشد باز هم نمى تواند به این پاداش برسد. اگر کسى در این روز ابتدا به یارى برادر خود برخاسته و با میل و رغبت با او خوش رفتارى کند پاداش کسى را خواهد داشت که این روز را روزه گرفته و شبش را به عبادت گذرانده باشد. و کسى که مؤ منى را در شب آن افطار دهد مانند کسى است که ده فئام را افطار داده باشد – شخصى برخاسته و گفت : امیرالمؤ منین فئام چیست ؟ حضرت فرمودند: صد هزار پیامبر و صدیق و شهید – چه رسد به اینکه جمعى از زنان و مردان مؤ من را سرپرستى کند که من ضمانت مى کنم خداوند امان از فقر و کفر به او عنایت فرماید. و اگر در شب یا روز آن یا بعد از آن ، تا عید سال آینده ، مرگ او فرا رسد و گناه کبیره اى انجام نداده باشد پاداش ‍ او با خداست . کسى که به برادر خود قرض داده و آنان را یارى کند من ضامن هستم که اگر خداوند او را در دنیا باقى دارد قرض او را باز پس ‍ گرفته و اگر از دنیا برود در آخرت عمل او را جبران نماید. هنگام دیدار به یکدیگر سلام کرده ، دست داده و نعمت این روز را تبریک بگویید. این مطلب را حاضرین به غایبین اطلاع دهند. باید افراد بى نیاز به یارى نیازمندان شتافته و توانگران به افراد ضعیف کمک کنند. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) این مطالب را به من دستور داده بود.))

آنگاه به جاى نماز جمعه ، نماز عید خوانده و همراه با فرزندان و پیروان خود روانه منزل امام حسن مجتبى (علیه السلام ) گردیده و در ضیافتى که در منزل آن حضرت تدارک دیده شده بود شرکت نمودند و تمامى آنها از فقیر و غنى با تحفه اى براى خانواده خود از خانه آن حضرت خارج شدند.

فضیلت عید غدیر

از امام رضا (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود: در روز قیامت چهار روز با شتاب به خدا مى رسند همانگونه که عروس به حجله خود مى رسد. پرسیدند: این چهار روز کدام است ؟ حضرت فرمود: روز قربان ، روز فطر، روز جمعه و روز غدیر که روزى است که ابراهیم خلیل (علیه السلام ) در آن از آتش رهایى یافت و بجهت سپاسگزارى ، آن روز را روزه گرفت . و نیز روزى است که در آن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) على (علیه السلام ) را به عنوان جانشین خود معرفى و فضیلتهاى او را بیان نمود و خداوند بدین وسیله دین را کامل کرد. على (علیه السلام ) بخاطر شکرگزارى این روز را روزه گرفته است .

این روز روز کمال ، روز ناراحتى شیطان و روزى است که اعمال شیعه و دوستداران آل محمد پذیرفته شده و خداوند عمل منافقین آنان را باطل و نابود مى گرداند. و این همان است که خداوند در آن آیه مى فرماید: ((آن اعمال را باطل و نابود نمودیم .))

روزى است که جبرئیل دستور مى دهد، کرسى کرامت خدا را روبروى بیت المعمور قرار دهید. آنگاه بالاى آن رفته و فرشتگان تمام آسمانها گرد او جمع شده ، محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) را ستایش کرده و براى شیعیان و دوستدار امیرالمؤ منین و امامان (علیهم السلام ) آمرزش ‍ مى خواهند.

روزى است که خداوند در آن به نویسندگان بزرگوار اعمال دستور مى دهد، بخاطر بزرگداشت محمد و على و ائمه – درود خدا بر آنان باد – بمدت سه روز هیچ یک از خطاهاى دوستداران اهل بیت و شیعیان آنان را ننویسند.

روزى است که خداوند آن را مخصوص محمد، آل او و خویشان نسبى او نموده است . روزى است که هر کس در آن خدا را پرستش نموده و خانواده ، خود و برادرانش را در وسعت قرار دهد، خداوند مال او را افزایش داده و او را از آتش رها مى کند…

روز تبسم نمودن در چهره مؤ منین است و کسى که در روز غدیر به روى برادر خود تبسم نماید، خداوند در روز قیامت با دیده رحمت به او نگریسته ، هزار حاجت او را برآورده نموده و کاخى از مرواریدهاى بزرگ و درخشان و سفید براى او در بهشت ساخته و چهره او را زیبا مى نماید.

این ، روز آراستن است ، کسى که براى روز غدیر خود را بیاراید، خداوند تمام گناهان کوچک و بزرگ او را بخشیده ، و فرشتگانى را ماءمور مى کند از این روز تا سال آینده در چنین روزى ، براى او کارهاى نیک نوشته و مقام او را بالا ببرند و اگر از دنیا برود با شهادت از دنیا رفته و اگر زنده بماند با سعادت زندگانى خواهد کرد. و کسى که به مؤ منى غذا بدهد، مانند کسى است که به تمام پیامبران و صدیقین غذا داده است و کسى که مؤ منى را دیدار کند خداوند هفتاد نور وارد قبر او نموده ، قبر او را وسعت داده و هر روز هفتاد هزار فرشته از قبر او دیدار کرده و به او مژده بهشت مى دهند.

روز غدیر بود که خداوند ولایت را بر اهل آسمانهاى هفتگانه عرضه نمود و اهل آسمان هفتم پیش از دیگران آن را پذیرفتند. خداوند نیز آن آسمان را با ((عرش )) آراست . پس از آن اهل آسمان چهارم آن را پذیرفتند. و بهمین جهت آن آسمان با بیت المعمور مزین شد. پس از آن اهل آسمان دنیا آن را پذیرفتند و این آسمان با ستارگان آراسته شد. آنگاه آن را بر زمین ها عرضه کرد قبل از همه ((مکه )) آن را پذیرفت که خداوند آن را با ((کعبه )) زینت داد. سپس ((مدینه )) آن را پذیرفت که با برگزیده خدا ((محمد)) (صلى الله علیه و آله و سلم ) آراسته شد. آنگاه ((کوفه )) آن را پذیرفت که با ((امیرالمؤ منین )) مزین شد.

آن را بر کوه ها عرضه داشت ، اولین کوههایى که آن را پذیرفتند سه کوه بودند که بعد از پذیرش تبدیل به کوه عقیق ، فیروزه و یاقوت گردیده و تبدیل به بهترین جواهرات شدند. پس از آن کوههاى دیگر آن را پذیرفتند که تبدیل به معدن طلا و نقره شدند. و کوههایى که به آن اقرار نکردند به حال خود باقى ماندند.

و نیز ولایت در این روز بر آبها عرضه شد، آبهایى که آن را قبول کردند، تبدیل به آب گوارایى شده و قسمتى از آنها که نپذیرفتند شور و تلخ شدند. همچنین بر گیاهان عرضه شد. گیاهانى که آن را پذیرفتند تبدیل به گیاهانى شیرین و مطبوع شدند و اقسامى که نپذیرفتند، تلخ گردیدند.

سپس آن را در این روز بر پرندگان عرضه کرد، دسته اى که پذیرفتند، تبدیل به پرندگان آوازخوان و خوش صدا شده و گروهى که نپذیرفتند کند زبان و لال گردیدند. مؤ منین که ایمان و ولایت امیرالمؤ منین را پذیرفتند مانند فرشتگانى هستند که براى ((آدم )) سجده کردند. و کسانى که ولایت امیرالمؤ منین را در روز غدیر قبول نکردند مانند شیطان هستند. این آیه : ((امروز دینتان را بخوبى کامل نمودم …)) در این روز نازل شد. تمامى پیامبرانى که خداوند فرستاده است روز بعثت خود را باندازه روز غدیر ارج مى نهادند. و هنگامى که براى امت خود جانشین و خلیفه اى براى بعد از خود، در این روز معین مى کردند، ارزش این روز را درک مى نمودند.

نیز روایت شده : ((هر عمل در این روز برابر با عمل در هشتاد ماه است )) همچنین روایت شده : ((عمل در آن کفاره شصت سال مى باشد.))

ولایت مطلقه

ولایتى که به همه مخلوقات از قبیل جمادات ، گیاهان ، حیوانات ، انسان و فرشتگان عرضه شد، ولایت مطلقى است که در رسول خدا، امیرالمؤ منین و یازده جانشین آنهاست .

یکى از محققین در این باره مى گوید: ((این ولایت ، باطن نبوت مطلق مى باشد. و نبوت مطلق عبارت است از، آگاهى مخصوص پیامبر از استعداد همه موجودات و ماهیت و طبیعت آنها و اعطاى حق هر کدام به آنها. حقى که آن موجود با زبان استعداد خود فطرتا آن را مى خواهد. که صاحب چنین مقامى ((خلیفه اعظم ))، ((قطب الاقطاب ))، ((انسان بزرگ ))، ((آدم حقیقى )) نامیده شده و از آن به ((قلم بالاتر))، ((عقل اول )) و ((روح اعظم )) تعبیر مى شود.

پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این روایت ((اولین چیزى که خدا آفرید نور من بود. من پیامبر بودم ، در حالى که آدم هنوز در مرحله آب و گل بود)) به ولایت مطلق اشاره دارد. تمام درجات و مقام پیامبران ، اولیا و اوصیا به همین ولایت برگشته و این ولایت از فناى بنده در حق و بقاى او بوسیله حق سرچشمه مى گیرد. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این روایت نیز به همین ولایت اشاره مى کند: ((من و على از یک نور هستیم .)) و ((خداوند دو هزار سال پیش از اینکه آفریده هاى خود را بیافریند روح من و على بن ابى طالب را خلق کرد. على را با هر پیامبرى بصورت پنهانى فرستاد ولى با من بصورت آشکار.)) امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نیز در این دو روایت به همین مطلب اشاره مى کند: ((من ولى بودم ؛ در حالى که ((آدم )) هنوز در مرحله آب و گل بسر مى برد.)) و ((من چهره خدا هستم ، من پهلوى خدا هستم ، من دست خدا هستم ، من قلم اعلى هستم . من لوح محفوظ هستم … تا آخر کلام آن حضرت (علیه السلام ) در خطبه بیان و جاهاى دیگر.))

منظور امام صادق (علیه السلام ) در این روایت نیز همین است : ((سیماى انسانى بزرگترین حجت خدا بر خلق مى باشد. کتابى است که آن را با دست خود نوشته و آینه تمام نماى موجودات و نسخه مختصرى از لوح محفوظ مى باشد. پلى است که بین بهشت و آتش کشیده شده است )) این ولایت در پیامبر و جانشین او مى باشد. آنها آغازگر و پایان دهنده آن هستند. و بخاطر اهمیت زیاد آن است که براى بزرگداشت آن این همه ثواب براى آن قرار داده اند.

از امام رضا (علیه السلام ) روایت شده است : ((روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است . خداوند عزوجل در فردوس اعلى کاخى دارد که یک خشت آن از طلا و خشت دیگر آن از نقره است . و صد هزار گنبد از یاقوت سرخ و صد هزار چادر از یاقوت سبز در آن وجود دارد. خاک آن از مشک و عنبر است . چهار نهر در آن جریان دارد: نهرى از مى ، نهرى از آب ، نهرى از شیر و نهرى از عسل . در اطراف آن درختانى از تمام میوه ها وجود دارد. بر روى آن پرندگانى با بدن مرواریدى و بالهاى یاقوتى وجود دارد که با آوازهاى مختلف نغمه سرایى مى کنند.

وقتى روز غدیر فرا رسید همه اهل آسمان به این کاخ وارد شده خدا را تسبیح و تقدیس نموده و هر خدایى به جز او را تکذیب مى کنند. پرندگان یاد شده به پرواز در آمده ، خود را در آن آب انداخته و خود را میان این مشک و عنبرها مى غلتانند. وقتى فرشتگان جمع شدند، این پرندگان پرواز مى کنند که در نتیجه آب و مشک و عنبرى که به آنان چسبیده است بر فرشتگان مى ریزند. آنان در چنین روزى از نثار فاطمه – درود خدا بر او باد – به یکدیگر هدیه مى دهند. در پایان روز به آنان ندا مى کنند؛ به جایگاه هاى خود برگردید که به خاطر بزرگداشت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و على (علیه السلام ) تا چنین روزى در سال آینده از هر لغزش و خطایى ایمن شدید.

سایر اعمال روز غدیر

(۱) زیارت حضرت امیر (علیه السلام )

(۲) دو رکعت نماز که بهتر است نزدیک ظهر خوانده شود. سپس براى سپاسگزارى از خداوند سجده شکر بجاى آورده و صد بار در آن مى گوید: ((شکرا لله )) و سپس خواندن دعایى که در اقبال روایت شده است . دعایى که با عبارت : ((اللم انى اسئلک باءن لک الحمد)) شروع مى شود که این نماز و دعا مستحب مؤ کد است . بعد از دعا سجده کرده و در سجده صد بار خدا را ستایش و شکر کنند (مثلا صد بار بگوید: ((الحمد لله )) و صد بار بگوید: ((شکرا لله ))) کسى که این کار را انجام دهد، مانند کسى است که در این روز حضور داشته و در این مورد با رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بیعت کرده و هم مرتبه کسانى خواهد بود که در مورد ولایت مولاى خود در این روز راستگو بوده اند. و مانند کسى مى باشد که همراه با رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امیرالمؤ منین (علیه السلام )، امام حسن (علیه السلام ) و امام حسین (علیه السلام ) شهید شده اند. و مانند برگزیدگان و بزرگانى مى باشند که در زیر پرچم حضرت قائم (عج ) و در خیمه او به سر مى برند.

روایت شده : کسى که در این دو رکعت یک بار ((حمد)) و یازده بار ((قل هو الله احد)) و ده بار ((انا انزلناه )) و ده بار ((آیه الکرسى )) خوانده و این دو رکعت را نیم ساعت قبل از اذان ظهر بخواند عمل او نزد خداى عزوجل برابر با صد هزار عمره بوده و هر چه از خدا بخواهد و هر اندازه خواسته او مهم باشد خداوند آن را به او عنایت فرموده و توانگرى و عافیت را نصیب او مى نماید. و کسى که بعد از دو رکعت ، دعایى را که با ((ربنا سمعنا)) شروع مى شود خوانده و سپس خواسته هاى دنیا و آخرت خود را بخواهد، بخدا سوگند، بخدا سوگند، بخدا سوگند که خواسته هایش برآورده مى شود.

(۳) مستحب مؤ کد است که در ابتداى روز غسل کرده ، پاکیزه ترین لباسهاى خود را پوشیده عطر استعمال کرده ، و هنگام دست دادن با مؤ منین بگوید: الحمد لله الذى جعلنى من المتمسکین بولایه امیرالمؤ منین و الائمه

(۴) نماز و دعایى نیز در کتاب اقبال روایت شده است که دعا با عبارت : اللهم صل على ولیک و اخى نبیک شروع مى شود.

برادرم ! اگر به اهمیت روز غدیر و اعمالى که در این روایت آمده معتقد مى باشى پس معطل چى هستى ؟ خدا را به خاطر عظمت روز غدیر و این فضیلت بزرگ سپاسگزار باش فضیلتى بس بزرگ که شناختن آن دشوار است . ولایت امامت را بر خود واجب شمرده و با تمام توان در شناخت آن بکوش که شناخت امام سرچشمه تمام خیرات است . زیرا فضیلت و خیر در صورتى دوست داشتنى مى شود که شناخته شود. و طبیعى است که بعد از شناخت براى تحصیل آن تلاش مى کند. ولایت نیز چنین است و براى بدست آوردن آن باید قبلا آن را شناخت .

و آنگاه که ولایت او را بدست آوردى ، بطور طبیعى لوازم ولایت را انجام مى دهى و پس از انجام لوازم ولایت ، از کارهاى او پیروى نموده و اخلاق خود را شبیه به او ساخته ، به دنبال هدایتهاى او رفته و براى بدست آوردن رضایت او تلاش مى کنى . در پى آن او نیز تو را به دوستى خود برگزیده و تو را به خود نزدیک مى سازد. و آنگاه به مقام بالایى رسیده و در همسایگى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) قرار مى گیرى زیرا خداوند به على (علیه السلام ) وعده داده است که شیعیانش همسایه و گرداگرد او بوده و بر منبرهایى از نور جاى داشته باشند. و ما باید براى رسیدن به این امر تلاش کنیم .

کرم و شجاعت ، زهد و ترس ، امید و توکل ، رضا و تسلیم و معرفت و توحید او را بنگر، درباره علم و عبادت ، گریه و شکست ناپذیرى او در راه خدا، سخاوت و ایثار، انجام کارهاى سخت ، صبر او بر ناگوارى ها و اینکه چگونه مکارم اخلاق و صفات پسندیده را در خود جمع کرده است بیندیش صفاتى که مشکل است حد کمال آنها در یک انسان پیدا شود. مثلا رقت قلب در بیشتر اوقات با جهاد با کفار و کشتن اشخاص سازگارى ندارد. و همین طور توانایى با روزه و گرسنگى زیاد، و نیز تواضع با ابهت ، عظمت و احترام سازگار نیست . و او همه این صفات را در حد کمال دارا مى باشد.

بارى بحکم عقل واجب است کسى که این مطالب را باور دارد تمام اعمال را که در این روز وارد شده انجام داده ، بهره کامل از خیرات این اعمال برده و از فضل خدا و کرم اولیاى او در این روز محروم نماند. اعمالى از قبیل غسل و پوشیدن بهترین لباسها، استعمال عطر، دیدار از مؤ منین ، لبخند زدن به آنان ، نیکى و بخشش و افطارى دادن به آنان در شب بعد از روز غدیر، در وسعت قرار دادن خود و خانواده ، صدقه دادن ، میهمانى دادن ، روزه گرفتن ، اظهار شادى ، ستایش خدا و سپاسگزارى از او – بخصوص هنگام دست دادن با برادران ایمانى و بخصوص آن گونه که در روایت آمده است – تبریک گفتن به برادران ایمانى ، دست دادن به آنان ، برآوردن نیازهاى آنان بدون آنکه درخواست کنند، زیارت آن حضرت (علیه السلام ) – همانگونه که گفتیم – صدقه دادن و غذا دادن به مؤ منین ، بخصوص افطارى دادن به آنان و بیش از شبهاى دیگر به عبادت و شب زنده دارى پرداختن .

داستانى از دوستدار امیرالمؤ منین

نقل کرده اند که یکى از بازرگانان شهر ما که علاقه زیادى به امیرالمؤ منین داشت شبى از اول شب تا اذان صبح ، ایستاده و خطاب به امیرالمؤ منین این شعر را تکرار کرد.

گر بشکافند سراپاى من                           جز تو نیابند در اعضاى من

در سالهایى که در نجف اشرف مشغول تحصیل بودم او به زیارت قبر امیرالمؤ منین (علیه السلام ) آمده و چند روز در آنجا مانده و از امیرالمؤ منین درخواست کرد که او را از کنار خود دور نکند. ولى مجبور شد نجف را ترک کند. بنابراین با امیرالمؤ منین خداحافظى کرده و با خادم سیدى در کجاوه نشسته و راه مسجد سهله را در پیش گرفتند. سید خادم به من گفت : بین راه به ما گفت : مرا پیاده کنید، وقتى پیاده شد از دنیا رفت . او را به نجف انتقال داده غسل دادند، کفن کردند، بدنش را دور ضریح گردانده و در کنار امیرالمؤ منین بخاک سپردند. گواراى او و خوشا به حالش .

به پایان بردن این روز

این روز را باید با مراجعه به نگهبان آن روز که از معصومین (علیهم السلام ) مى باشد به پایان برده و با تمام توان به تضرع ، گریه و زارى و جلب رحمت آنان بپردازد. او را به حق این ولایت بزرگ قسم بدهد که اعمال ناقص او را کامل نموده و براى قبول و پرورش این اعمال از جانب خداوند، به درگاه او واسطه شوند. براى او، شناخت ، محبت ، پیروى و نزدیکى به امیرالمؤ منین را از خداوند خواسته و بخواهند که پاداش او را همین مطلب قرار داده و او را به شیعیان نزدیک و دوستان قدیمى آن حضرت – که درود و سلام خداوند براى همیشه بر او و آنان باد – ملحق نماید.

روز بیست و چهارم ، روز مباهله

یکى از اوقات مهم و روزهاى شریف این ماه ، روز بیست و چهارم مى باشد. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در چنین روزى آماده مباهله با مسیحیان شده و حوادثى اتفاق افتاد که موجب خوارى آنان شده و مجبور شدند به جزیه دادن همراه با ذلت تن در دهند.

خداى متعال آیه مباهله را در این روز نازل کرده و به رسول خود دستور داد تا به همراه على ، امیرالمؤ منین ، فاطمه – سرور بانوان جهانیان – و فرزندانش ، حسن و حسین – سروران تمامى جوانان بهشتى – با کفار مباهله نمایند. و بدین ترتیب با خار نمودن مسیحیان ، اسلام را عزت بخشید. و از طرفى دیگر در این آیه شریفه على (علیه السلام ) را نفس ‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) معرفى نمود که این امر خود دلیلى بر حقانیت شیعه است .

رویداد مباهله

هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مکه را فتح کرد و عرب تحت فرمان او در آمد نمایندگان را نامه هایى از سوى خود به مناطق مختلف جهان فرستاده و مردم را به اسلام دعوت کرد. ((عقبه بن غزوان ))، ((عبدالله بن ابى امیه ))، ((هدیر بن عبدالله ))، ((حبیب بن سنان )) نمایندگان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بودند که به ((نجران )) اعزام شده تا مسیحیان آنجا را به اسلام دعوت نمایند، و به آنان پیشنهاد کنند یا اسلام را پذیرفته و با مسلمانان برادر شوند، یا در صورت نپذیرفتن اسلام جزیه پرداخته و در صورت رد هر دو پیشنهاد آماده جنگ باشند.

در نامه رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده بود: ((بگو: اى اهل کتاب ! بیایید از سخن حقى که ما و شما آن را قبول داریم پیروى کنیم ، که به جز خداى یکتا هیچ کس را نپرستیده ، چیزى را شریک او قرار نداده ، و برخى را به جاى خدا به خدایى تعظیم نکنیم . اگر آنها از حق روى گرداندند، بگویید شما گواه باشید که ما تسلیم فرمان خداوندیم .))

پس از رسیدن پیام پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در معبد بزرگ خود گرد آمدند. عده دیگرى نیز از ((مذحج ))، ((عک ))، ((حمیر))، ((انمار)) و خویشان و همسایگان آنها از قبایل ((سباء)) – که همگى بجهت سرنوشت مشترک خود و شرایطى که براى آنان بوجود آمده بود خشمگین بودند – به آنان پیوستند.

اسقف بزرگ آنان که انسان موحدى بود، علاوه بر مسیح به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز ایمان داشت ولى این مطلب را پنهان مى کرد. وقتى دید مى خواهند به مدینه رفته و با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مشاجره برخیزند، آنان را پند و اندرز داده و به تاءمل و تاءنى دعوت کرد. ((کرز بن سبره حارثى )) – که در آن زمان سرپرست قبیله ((بنى حارث بن کعب )) و فرمانده نظامى آنان و از اشراف و بزرگان آنان محسوب مى شد – از سخنان او خشمگین شده و به مقابله با او برخاست ولى اسقف بزرگ ، ((سید)) و ((عاقب )) که آنان نیز از بزرگان قوم خود بودند، به مقابله با او برخاستند. و باین ترتیب گفتگوى آنان به طول کشید تا جایى که براى تطبیق صفات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با آنچه پیامبران گذشته در مورد او گفته بودند، کتاب ((جامعه )) را آورده و دیدند سخنان اسقف بزرگ درست است . در این جا بود که ((سید)) و ((عاقب )) مضطرب شده و تصمیم گرفتند براى مشاهده صفات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تطبیق بشارتهاى پیامبران گذشته با او به مدینه بروند.

((سید)) و ((عاقب )) بهمراه چهارده نفر از بزرگان و علماى مسیحى نجران و هفتاد نفر از اشراف و بزرگان ((بنى حارث بن کعب )) براى دیدن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به طرف مدینه حرکت کردند. آنان داراى چهره هاى زیبا و بدنى متناسب بودند و هنگامى که نزدیک مدینه رسیدند، براى اینکه با همراهان خود به مسلمین و مردم مدینه فخرفروشى کنند، سید و عاقب سفارش کردند که از مرکبهاى خود پیاده شده ، خود را آرایش کرده ، لباسهاى معمولى خود را از تن در آورده ، لباسهاى ابریشمى و بهترین لباسهاى خود را بپوشند؛ خود را خوشبو نموده و با شکلى زیبا و صفى منظم به سوى مدینه حرکت نمایند. وقتى در مسجد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر آن حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) وارد شدند، وقت نماز آنان بود. بطرف مشرق مشغول نماز شدند. مسلمانان خواستند مانع این عمل شوند ولى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نگذاشت .

تا سه روز نه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آنان را دعوت به اسلام کرد و نه آنان از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) سؤ الى کردند، تا بدین ترتیب آنان فرصت کافى براى دیدن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تطبیق صفات او با آنچه در کتابهاى خود درباره پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دیده بودند، داشته باشند. پس از سه روز پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آنان را به اسلام دعوت نمود. گفتند: اباالقاسم ! تمام نشانیهایى که در کتابهاى آسمانى درباره پیامبر بعد از عیسى (علیه السلام ) گفته شده ، در تو یافتیم مگر یک علامت که بزرگ ترین آنهاست . حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: چه نشانه اى ؟ گفتند: در انجیل آمده است که او مسیح را تصدیق کرده و به او ایمان دارد ولى تو به او ناسزا گفته و او را دروغگو مى دانى و مى پندارى او بنده خداست . پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: خیر. من او را تصدیق کرده و به او ایمان دارم و گواهى مى دهم او پیامبرى است که از جانب پروردگارش ‍ فرستاده شده و بنده اى است که سود و زیان و مرگ و زندگى و برانگیختن او به دست خودش نمى باشد. آنان گفتند: آیا بندگان خدا مى توانند کارهایى را که او انجام مى داده انجام دهند؟ و آیا پیامبران توانایى فوق العاده او را داشتند؟ آیا او مردگان را زنده و کورها را بینا نکرده و پیسیها را شفا نداده است ؟ آیا مکنونات قلبى و آنچه در خانه هایشان ذخیره کرده بودند را به آنان نمى گفت ؟ آیا کسى جز خدا یا پسر خدا توان چنین کارهایى را دارد؟ و درباره مسیح (علیه السلام ) خیلى غلو کردند.

پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: برادرم ، عیسى همانگونه که گفتید، بود. مردگان را زنده ، کور و پیس را شفا داده و آنچه را که در ذهن قوم خود بود و نیز چیزهایى را که در خانه هایشان ذخیره کرده بودند به آنان مى گفت : ولى تمام اینها با اذن خداى عزوجل بود. او بنده خدا بود و این مطلب براى او ننگ نیست و او نیز از آن ابایى نداشت . او داراى گوشت ، خون ، مو، استخوان ، عصب ، و آمیخته اى از اعضاى بدن بود. غذا مى خورد، تشنه مى شد و سفره مى گستراند. پروردگارش یگانه حقى بود که هیچ مثل و مانندى ندارد.

گفتند: کسى را به ما نشان بده که بدون پدر بوجود آمده باشد.

فرمود: آفرینش آدم از او شگفت انگیزتر است ، او بدون پدر و مادر بوجود آمد، و هیچ کارى براى خدا سخت تر یا آسانتر از کار دیگرى نیست . و هر وقت خدا بخواهد چیزى را به وجود آورد، فقط به آن مى گوید بوجود بیا، او نیز به وجود مى آید. و این آیه را براى آنان خواند: ((خلقت عیسى نزد خدا مانند خلقت آدم است که آن را از خاک آفرید آنگاه به او فرمود: به وجود بیا، او نیز به وجود آمد.))

منبع: مراقبات، ملکی تبریزی.