پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیامبر اسلام » تاریخ و سیره »

استقامت در سیره پیامبر اعظم (صلى الله علیه وآله)

چکیده

استقامت در سیره پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در عرصه ها و حوزه های مختلف، ظهور و بروز و نمود می یابد. از یک سو در تبلیغ دین اسلام به قدری نمود دارد که خداوند در آیات شریفه قرآن کریم آن حضرت را مورد خطاب قرار داده است.[۱]

از سوی دیگر، آن حضرت در مقابل فشارهای شدید اقتصادی در شعب ابی طالب، دشمنان را وادار به عقب نشینی کرده و صفحات زیبایی را در تاریخ استقامت رقم زده است. در حوزه نظامی علی رغم تمام کمبود امکانات، تاریخ شاهد غزوات بسیاری از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) بوده که در سایه صبر و استقامت و توکل به خداوند انجام شده است و در حوزه سیاسی، استقامت آن حضرت (صلی الله علیه و آله) در قبال تهدیدهای منافقان و مخالفان، بسیار درخور توجه است.

مقدمه

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) که در کودکی پدر را از دست داده و در زندگی با مشکلات فراوان روبه رو بودند، تلاش وافر داشتند که همواره بر صراط مستقیم استوار باشند. رفتارشان چنان سرآمد همگان بود که از شدت مهربانی و مهرورزی، زبانزد همه و به خاطر صداقت و امانتداری به محمد امین معروف شدند.

آن حضرت مشکلات زندگی خود را یکی پس از دیگری با صبر و بردباری، تحمل و استقامت و توکل بر خداوند بزرگ پشت سر گذاشتند، تا اینکه در سن چهل سالگی، در مکه و در شرایطی که جهل و نادانی در سراسر عربستان بیداد می کرد، به رسالت مبعوث شدند. در روزهای آغازین رسالت، با علی (علیه السلام) و حضرت خدیجه برای عبادت به خارج شهر مکه می رفتند و بعد از مدتی در خود کعبه نماز می گزارند.

سه سال شرایط به همین منوال گذشت تا آن حضرت با دعوت از خویشاوندان در منزل خود، آنان را به اسلام فراخواندند و تبلیغات دین اسلام را با کمک و همدلی علی (علیه السلام) و جمعی از خویشاوندان که پیشتر مسلمان شده بودند، آشکار فرمودند.

کم کم با بالا گرفتن تعالیم پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، بر شدت مخالفت مخالفان نیز افزوده شد. از این رو درگامهای نخست سعی کردند با ریش سفیدی و وساطت این بحران را حل کنند. آنان به نزد ابوطالب رفتند که بزرگ قوم بود، ولی ابوطالب از پیامبر (صلی الله علیه و آله) دفاع کرد. وقتی از این راه نومید شدند، تصمیم به استهزا و تمسخر پیامبر اسلام گرفتند. ولی این ترفند آنان نیز با سعه صدر و بزرگواری حضرت (صلی الله علیه و آله) که نتیجه ای نداشت.

شخصیت وجودی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در تمامی ابعاد الگوی یک انسان کامل است. لذا محقق بر آن شد با الهام گرفتن از قرآن کریم و فرموده های بزرگان دین، استقامت و بردباری آن حضرت در ابعاد مختلف مورد تحقیق و پژوهش قرار دهد.

استقامت در جهت تبلیغ دین اسلام

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در تبلیغ دین مبین اسلام از هیچ تلاش و کوششی دریغ نفرمودند و همواره در برابر معضلات سر راه خود، مقاومت و صبر پیشه می کردند. وجود مبارکشان آنچنان پر از رحمت و مهربانی و عطوفت بود که ایشان را مظهر رأفت خداوند و کانون محبت و مودّت برای همه مردم کرده بود. آن چه وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از دیگران متمایز کرده بود این بود که مهرورزی و رحمتشان مختص به مسلمانان و خواص نبود، بلکه به مسلمانان و غیرمسلمانان محبت می کرد؛ چرا که خداوند بزرگ می فرماید: «و ما ارسلناک علی رحمه للعالمین»[۲] (و ما تورا جز رحمتی برای جهانیان نفرستاده ایم.)

شکیبائی واستقامت آن حضرت دربرابر زخم زبانها به همراه نگاه محبت آمیزشان، چهره زیبایی از دین را به نمایش گذاشته که خود تبلیغ زوایای مختلف دین است.

«فیما رحم من الله لنت لهم ولوکنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک»[۳] (پس تو به لطف و رحمت الهی با آنان نرمخو شدی و اگر درشتخوی و سخت دل بودی بی شک از دور تو پراکنده می شدند.)

اوج رأفت و مهربانی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در تبلیغ دین اسلام و استفامت در برابر کج فهمی ها را می توان از آیه ذیل فهمید: «فلعک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا لهذا الحدیث اسف»[۴] (چه بسا تو از پی اعراض آنها، اگر به این گفتار ایمان نیاوردند، خود را از اندوه هلاک کنی.)

خداوند در این آیه آن حضرت را خطاب قرار می دهد که این قدر برخود سخت نگیرد و خود را به رنج و عذاب نیندازد که اگر آنان ایمان نیاوردند از غم و غصه و شدت اندوه از دار دنیا بروند.

در جنگ احد وقتی که دندان آن حضرت را شکستند و صورتشان را مجروح کردند، اصحاب از ایشان خواستند تا نفرین کنند. ولی آن حضرت در برابر این خواسته، مقاومت کردند و فرمودند: «انی لم ابعث لعانا ولکنی بعثت داعیا و رحمه» (من نه برای نفرین، بلکه در مقام صاحب دعوت و کانون محبت مبعوث شدم.)

آنگاه دست به دعا برداشت و از کوته نظری مردم عذرخواهی کرد و فرمود: (خدایا قوم مراهدایت کن؛زیرا اینان نادانند و ازسرجهل برمن ستم رواداشتند.)[۵]

همو می گوید: اگر یکی از دوستان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دو روز غیبت می کرد، احوال او را می پرسید. اگر غایب بود، برایش دعا می کرد و اگر حاضر بود به دیدنش می رفت و اگر مریض بود، از او عیادت می کرد.[۶]

معمار کبیر انقلاب، حضرت امام (ره) در مورد عطوفت و استقامت پیامبر می فرماید: «پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همانطور که برای مؤمنین رحمت و دلسوز بود، برای کفار هم بود، دلسوز بود برای کفار؛ یعنی متأثر می شود که این کفار به کفر خودشان باقی باشند و منتهی به آتش جهنم بشوند». (دعوتش برای این بود که نجات بدهد این اشخاص کافر را)، آن اشخاص عاصی را.

خدای تبارک و تعالی خطاب می فرماید که: «مثل اینکه می خواهی خودت را بکشی برای اینها که اینها ایمان نیاوردند.: متأثر بود که اینها چرا ایمان نیاوردند، اینها چرا نجات پیدا نمی کنند.»[۷]

استاد مرتضی مطهری (ره) در این خصوص می فرماید: «در خانواده مهربان بود، نسبت به همسران خود هیچگونه خشونتی نمی کرد و این برخلاف اخلاق و خوی مکّیان بود. بد زبانی برخی از همسران خویش را تحمل می کرد، تا آنجا که دیگران از این همه تحمل رنج می بردند… ». «او با فرزندان و با فرزند زادگان خود فوق العاده عطوفت داشت و مهربان بود. به آنها محبت می کرد. روی دامن خویش می نشاند، بر دوش خودش سوار می کرد، آنها را می بوسید و اینها همه برخلاف خلق و خوی رایج آن زمان بود.»

روزی در حضور یکی از اشراف، یکی از فرزند زادگان خویش (امام حسن مجتبی(علیه السلام) را بوسید. آن مرد گفت: دو پسر دارم و هنوز حتی یک بار هیچ کدام از آنها را نبوسیده ام. فرمود: «من لایرحم لایرحم»؛ (کسی که مهربانی نکند، رحمت خدا شامل حالش نمی شود.)

نسبت به فرزندان مسلمین خود مهربانی می کرد… نسبت به بردگان، فوق العاده مهربان بود. به مردم می گفت: اینها برادران شمایند. از هر غذا که می خورید به آنها بخورانید و هر نوع جامه که می پوشید آنها را بپوشانید. کار طاقت فرسا به آنها تحمیل مکنید. خودتان در کارها به آنها کمک کنید. می گفت: آنها را به عنوان بنده یا کنیز خطاب نکنید؛ زیرا همه مملوک خدائیم و مالک حقیقی خداست. می گفت: آنها را به عنوان «فتی» (جوانمرد) یا «فتاه» (جوان زاده) خطاب کنید.[۸]

استقامت در حوزه اقتصادی

بعد از فراخوانهای متعدد پیامبر (صلی الله علیه و آله) از اطرافیان برای دعوت آنان به دین اسلام و بالا رفتن روحیه و زمینه پذیرش اطرافیان و مردم برای پذیرش دین حق، مخالفان به فکر افتادند تا با وساطت بزرگان، رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) را از این دعوت منصرف کنند، ولی موفقیتی حاصل نشد.

در گامهای بعدی، قریش تلاش کرد تا طرفداران حضرت را که اغلب از قبایل قدرتمند نبودند، تحت فشار قرار دهد که این حرکت قریش باعث به شهادت رسیدن عده ای از یاران رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) شد. علی رغم تمام این فشارها، همچنان پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) و یاران وفادارش از خود استقامت نشان داده و تن به ذلت نمی دادند. آن حضرت دستور داد عده ای از مسلمانان به سرپرستی جعفربن ابی طالب به حبشه مهاجرت کنند.

جعفربن ابی طالب در جمعی علمی به مناظره با هیئت مسیحی حبشه پرداخت که بسیار موافقیت آمیز بود. قریش بعد از اطلاع از این وضعیت، سعی در بازگرداندن آنان کرد که تلاش آنها با حمایت نجاشی بی نتیجه ماند. رفتن عده ای از مسلمانان به حبشه باعث کم شدن مسلمانان در مکه و فشار زیاد قریش به آن عده شد.

در اینجا بود که قریش طرح محاصره اقتصادی را با هدف ضربه زدن نهایی به بنی هاشم به مرحله اجرا گذاشت. که این محاصره سه سال به طول انجامید بنی هاشم را به بدترین وضعیت ممکن اقتصادی سوق داد.

حضرت خدیجه تمامی سرمایه و ثروت خود را برای تسهیل این محاصره هزینه کرد و مسلمانان نهایت استقامت را از خود نشان دادند. ابوطالب به خاطر حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و قدرت کم مسلمانان، همه بنی هاشم و بنی مطلب را در شعب جمع کرد تا هم از خطرات احتمالی جلوگیری شود و هم شرایط محاصره اقتصادی آسان تر گردد. در نهایت، این محاصره با استقامت مسلمانان و در زمان مرگ ابوطالب، بزرگ بنی هاشم شکسته شد.

استقامت در حوزه نظامی

استقامت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در حوزه نظامی، علی رغم کمبود امکانات و انجام غزوات بسیاری که در سایه توکل به خدا و صبر و بردباری شکل گرفت، نشانگر اهمیت و نگاه ویژه آن حضرت به مسائل نظامی است.

قریش که بعد از جنگهای فراوان به قدرت نظامی پیامبر (صلی الله علیه و آله) پی می برد، بزرگترین تصمیم نظامی خودرا به امید یکسره کردن کارایشان می گیرد وتمامی هم پیمانان خود را برای نبرد با پیامبر (صلی الله علیه و آله) آماده می کند.

تجمع این گروهها برای جنگ با پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن قدرزیاد بودکه این نبردبه جنگ احزاب نامیده شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای مقابله با دشمن، دستور کندن خندق را دادند که به تعویق افتادن جنگ منجر شد.[۹]

استقامت و صبر و بردباری پیامبر (صلی الله علیه و آله) و القای آن به مسلمانان باعث شد تا زمان محاصره به طول بینجامد و فرقه ای فراوان در بین دشمنان به وجود آید و علی رغم قدرت چشمگیر قریش، مسلمانان در این جنگ به پیروزی برسند. این خود بیانگر آن است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با حداقل امکانات ولی با استقامت و بردباری توانسته اند بر دشمنانی که تا بن دندان مسلح بودند، پیروز شوند.

آن حضرت همواره تلاش می کردند تا مسلمانان بر اثر پیروزی های به دست آمده دچار غرور نشوند؛ چرا که غرور بی جا موجبات تباهی را فراهم خواهد کرد. در جنگ حنین که پس از فتح مکه رخ داد، بر اثر غرور برخی از سپاهیان اسلام و کم تجربگی تعداد تازه مسلمان و نیز کمین دشمن، لشکر اسلام وحشت زده در آستانه شکست قرار گرفت و به اطراف پراکنده شد و در نتیجه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و چند تن از یاران وفادارش در معرض حمله دشمن قرار گرفتند که البته با توکل به خدا و شجاعت و دلاوری و جنگ دلیرانه سپاهیان اسلام، جنگ به نفع مسلمانان تغییر کرد. در این جنگ نیز استقامت و تیز بینی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) مسلمانان را از یک شکست حتمی نجات داد.

نکته قابل توجه در حوزه استقامت نظامی آن حضرت، استقامت در جهت رعایت اجرای قانون است. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) به عنوان قانون گذار، حافظ و نگهدار قانون، هرگز اجازه نمی داد نیروهای تحت امرش نقض قانون کنند؛ چرا که خود در حفظ و اجرای آن همیشه پیشگام بود.

در جنگ بنی قریظه پس از چیره شدن سپاه اسلام بر یهودیان و کشتن خیانتکاران و به اسارت گرفتن بقیه، اموال زیادی از آنان به غنیمت مسلمانان درآمد. برخی همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آن حضرت خواستند بخشی از آن همه ثروت و طلاهای غنیمت گرفته را به آنها اختصاص دهد؛ اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تن به خواسته آنان نداد. آیات ۲۸ تا ۳۵ سوره احزاب به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) هشدار فرمود که اگر خواهان خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سرای آخرتند، باید به زندگی زاهدانه قناعت کنند و تخطی را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) مطالبه نکنند.[۱۰]

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به لشکری از مسلمانان مأموریت جنگی داد و فردی از انصار را به فرماندهی آن برگزید. فرمانده در بین راه بر سر موضوعی بر نیروهای تحت امر خود خشم گرفت و دستور داد هیزم فراوانی جمع کنند و آتش بیفروزند. همین که آتش برافروخته شد، گفت: آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از شما نخواسته است که به اوامر من گردن نهید؟ گفتند: بلی. گفت: فرمان می دهم همه خود را در این آتش بیفکنید. آنان امتناع کردند.

وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از این ماجرا اطلاع یافت، بر فرمانده برآشفت و فرمود: اطاعت در موردی است که فرمانده در چارچوب قانون دستور بدهد.[۱۱]

آنچه در سیره نظامی آن حضرت باید به آن توجه ویژه داشت این است که پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در دادن مسئولیتهای نظامی به جوانان هرگز تردید نمی کرد. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در یکی از حساس ترین لحظات عمر با برکت خویش، آنگاه که لشگرکشی به سرزمین روم را به خاطر وضعیت جسمی و روحی خود امکان پذیر نمی دانست، تلاش کرد فردی را با انرژی و مدیریت بالا به فرماندهی برگزیند. از این رو، این مسئولیت مهم را به جوانی ۱۸ ساله (اسامه بن زید) واگذار کرد. در صورتی که در جمع آن لشگر، افرادی با تجربه و مسن تر نیز بودند. ولی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با تکیه بر نیروی عظیم جوانی، مسئولیتی به این مهمی را به اسامه بن زید واگذار فرمود.

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در هر شرایطی سعی می کردند عزت و عزت مداری خویش و مسلمانان را حفظ کنند. همان عزتی که خداوند بزرگ در قرآن کریم می فرماید: «ولله العزه و لرسوله و للمومنین»[۱۲] (عزت از آن خدا و از آن رسول خدا و از آن مؤمنان است.)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عزت خود را در سایه عبودیت و در پرتو لطف الهی می دانست و مؤمنان را برای رسیدن به آن ترغیب و تشویق می فرمود. عزت مداری و عزت مندی در تمامی ابعاد زندگی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) جریان داشت و از اصول جدا نشدنی و خدشه ناپذیرشان به حساب می آمد. در دوران مکی و آن زمان که مشرکان برای خاموش کردن مشعل اسلام به هر دری می زدند و به هر پیشنهادی از جمله واگذاری ریاست، اموال، دختران زیبارو و … متوسل می شدند تا پیامبر (صلی الله علیه و آله) عزت و عزت مداری را به خود وابسته کنند تا از اعتقادات خویش دست بردارد، آن حضرت در برابر همه این پیشنهادها، با بزرگ منشی و عزتمندی استقادمت کرد و حتی حاضر نشد یک قدم از اعتقادات خویش عقب نشینی کند.

بعد از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه که با شروع تهاجمات سنگین دشمن روبه رو بود، علی رغم در مضیقه بودن از لحاظ اقتصادی و نظامی، ذره ای ضعف و سستی از خود نشان نداد و دست نیاز به سوی دشمن دراز نکرد. حتی در یکی ازجنگها پیشنهاد کمک گرفتن از گروهی دیگر از مشرکان را با توجه به نیاز مبرم به آنها، به شدت رد کرد.

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در هنگام شکست ظاهری از دشمن نیز حاضر نبود مسلمانان در برابر دشمنانشان، احساس ذلت و وابستگی کنند. از این رو، در جنگ احد پس از پیروزی دشمن، دربرابر شعار ابوسفیان که با ایجاد جنگ روانی دستور داده بود نیروها فریا برآورند: «سربلند باد هبل» و با این کار وانمود کنند شکست مسلمانان به خاطر خداپرستی و پیروزی آنها به خاصر بت پرستی بوده است، پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور فرمود فریاد برآورند: «خداوند برتر و بزرگ تر است» و با این تدبیر، اجازه نداد دشمن از موقعیت به وجود آمده سوء استفاده و عزت مسلمانان را خدشه دار کند.

عزت مداری در سیره پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) می تواند الگوی مناسبی بر حاکمان حکومت اسلامی در مقابله با دشمنان برای حفظ و اقتدار ملت مسلمان باشد؛ چرا که استکبار جهانی در عصر ما نیز می کوشد سیاست وابستگی جهان اسلام را به خود پیاده کند.

ملت ایران پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و در دوران ۸ سال دفاع مقدس، همواره تلاش کردند تا در برابر زورگویی ها و قلدر مأبی های سردمداران زور و نادانی، از خود استقامت نشان دهند و عزت خویش را با توکل به خداوند قادر حفظ کنند. نتیجه این استقامت، خوار و ذلیل شدن دشمنان در عرصه های بین المللی و عزت و بزرگ منشی ملت بزرگ ایران در عرصه های گوناگون است.

دوراندیشی و تحلیل و ارزیابی مسائل نظامی با دیدگاه سیاسی جهت حفظ عزت و سربلندی مسلمانان، بسیار مورد توجه رسول حق بود. ابتدا همه احتمالات را مورد بررسی قرار می داد و بعد تصمیم گیری می کرد. در جریان صلح حدیبیه با آنکه بیشتر سپاهیان با قرارداد صلح مخالف بودند، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) که آینده کار را روشن و موفقیت آمیز ارزیابی می کرد و می دانست با پذیرش صلح، عزت مسلمانان حفظ خواهد شد، آن را پذیرفت. البته بعدها در مسیر حوادث معلوم شد که تصمیم حضرت پس از سنجیدن و ارزیابی همه جانبه صورت گرفته است.

پیامبر محبت و مهربانی در مسائل نظامی با فرماندهان سپاه خود مشورت می کرد و به نظرشان احترام می گذاشت و به آنان محبت می نمود و هیچ گاه اشتباه فردی را در جمع و با صدای بلند به نحوی که عزتش مورد خدشه قرار بگیرد به او متذکر نمی شد و همواره برای شخصیت فردی آنان ارزش فوق العاده ای قائل بود.

در سیره نظامی آن حضرت به وضوح پیداست که ایشان می کوشید تا جنگها با کمترین تلفات جانی و مالی همراه باشد. از این رو، تعرض به غیر نظامیان و ویران ساختن مزارع، نخلستانها و آبادی ها را روا نمی شمرد و دست رزمندگان پیروز را برای چپاول نمی گشود. آنگاه که لشگر اسلام به فرماندهی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) بر سر سخت ترین دشمنان اسلام که یهودیان خیبر بودند پیروز شدند، اجازه نداد تا مزارع و کشتزارهای آنها را نابود و ویران کنند؛ بلکه دستور داد مزارع و … در اختیار همانها بماند تا به کشت و درآمد بپردازند و مقداری از آن درآمد را به عنوان «جزیه» به حکومت اسلامی بدهند. با این کار، هم محبت و رأفت اسلامی را به آن نشان داد و هم عزت آنان را به عنوان یک انسان حفظ کرد.

استقامت در حوزه سیاسی و حکومتی

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) بعد از مبعوث شدن به رسالت، در اندیشه تشکیل حکومت و ساماندهی جامعه بر اساس آموزه های الهی برای از بین بردن جهل و نادانی و مقابله با پلیدی و ناهنجاری های اجتماعی و تجاوزات دشمنان و ایجاد یک سیستم سیاسی کارآمد برای استقلال و آزادی بود؛ چرا که بر عهده گرفتن زمام امور جامعه می تواند علاوه بر هدایت و نجات انسانها، نقش قابل تأملی را در جهت حفظ آیات الهی و آرمانهای جامعه ایفا کند. از این رو، بعد از هجرت، برای تشکیل دولت اسلامی اهتمام ورزید.

اگر چه این کار با مخالفتها و تهدیدهای دشمن داخلی و خارجی بسیار همراه بود، ولی استقامت و بردباری و دقت نظر آن حضرت در قبال دشمنان و موقعیت شناسی ایشان، باعث شد که نمونه کاملی از حکومت دینی با ویژگی های خاص خود را به وجود بیاورند که در ذیل به مواردی از ویژگی ها به عنوان شاخصه های آموزنده و سازنده خواهیم پرداخت.

استقامت و مدارا با دشمنان

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) برای آنکه بتوانند زوایای بسیار زیبای دین را که استقامت، محبت، گذشت و عنایت است، به مردم عصر خود بفهمانند، تلاش می کردند بیشترین رفتارهای خود را با مدارا همراه کنند تا مردم اصل دین را در جامعه بپذیرند. از این رو، مخالفت، استهزا و تمسخرهای جاهلان آن عصر با استقامت و گذشت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) همراه می شد.

در این بین، بیشترین استقامت و مدارای پیامبر (صلی الله علیه و آله) در برابر منافقان مدینه بود؛ چرا که برخورد شدید با آنان خطری جدی علیه حکومت اسلامی به شمار می آمد. عبد بن ابی رئیس منافقان مدینه بود که به رغم اقدامات و خیانتهایش در مرحله گوناگون، پیامبر (صلی الله علیه و آله) علیه او اقدامی نکرد.

او در مدینه از جایگاهی برخوردار بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله) با او مدارا می کرد. پس از غزوه(بنی مصطلق) او گفت: اگر به مدینه برگردیم، پیامبر را از آنجا بیرون می کنیم. این خبر به آن حضرت رسید و اصحاب خواستار برخورد شدید با او شدند تا جایی که مسئله قتل او شایع شد.

بنابراین، پسرش از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواست که اگر چنین است، خودعامل این حکم باشد تا مبادا او بخواهد قاتل پدرش را بکشد و دستش به خون مسلمانی آغشته شود. امّا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در برابر این درخواست اصحاب استقامت کرد و در پاسخ پسرش فرمود: چنین حکمی مطرح نیست.[۱۳]

استقامت در برابر خواسته ها و اندیشه های نادرست و پایبندی به صداقت

امروزه بسیاری از طالبان یا صاحبان قدرت در جوامع مختلف برای به دست آوردن یا حفظ قدرت از هر وسیله ای مثل وعده و وعیدهای دروغین، استخدام وسیله های نامشروع و … تا حد امکان استفاده می کنند تا پایه های حکومت خویش را مستحکم کنند. ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبران پیرو آن حضرت، در سخت ترین و بحرانی ترین شرایط، صداقت و راستگویی را از یاد نمی برند و همواره تلاش می کنند از راه درست و صحیح، آموزه های دینی را به مردم برسانند.

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در اوایل بعثت نزد قبیله «بنی عامر صعصعه» که از قبایل بزرگ و متنفذ عرب بود رفتند و آنان را به اسلام فرا خواندند.

رئیس قبیله به افراد خود گفت: اگر من این جوان را از قریش بگیرم، به دست او بر عرب چیره خواهم شد. در پی این طرح در پاسخ به دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفت: اگر دست بیعت به تو دهیم و در پرتو حمایت ما خدا تو را بر مخالفان چیره سازد، آیا امر حکومت و زمامداری بعد از تو از آن ما خواهد بود؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ان الامر الی الله نصیعه حیث یشاء»؛ (امر (امامت و جانشینی من) به دست خداست، هر جا که بخواهد قرار می دهد.)

رئیس قبیله با دریافت این پاسخ صریح و قاطع رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از رسیدن به هدف خود مأیوس شد و گفت: ما گردنهای مان را برای تو هدف تیرهای عرب قرار دهیم، ولی بعد از پیروزی تو، حکومت از آن دیگری باشد؟ ما هرگز چنین کاری نمی کنیم.[۱۴]

رسول گرامی اسلامی (صلی الله علیه و آله) هرگز حاضر نشدند در برابر خواسته نامشروع این قبیله سرتعظیم فرود آوردند، بلکه استقامت کردند تا برای به دست آوردن رضایت قبیله ای، بر اعتقادات راستین خود پا نگذارند. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) با این حرکت، نظریه ماکیاولیسم را که مدعی است هدف، وسیله را توجیه می کند، رد کرد.

آن حضرت (صلی الله علیه و آله) در برابر اندیشه های نادرست برخی از مردمان آن عصر استقامت می کردند تا خرافات و غلو در دین جای نگیرد. آن گاه که تنها پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به نام ابراهیم از«ماریه قبطیه» فوت کرد و اتفاقاً آفتاب در آن روز نیز گرفت، گروهی ساده اندیش و بی خبر از قوانین الهی حاکم بر طبیعت، فکر می کردند خورشید گرفتگی به خاطر حزنی است که بر پیامبر عارض شده است.

ولی ایشان در برابر این اندیشه ناصحیح، از خویش استقامت نشان داد و بی درنگ بر منبر مسجد تکیه زد و به روشن گرایی پرداخت: «خورشید و ماه از نشانه های قدرت الهی اند و در چارچوب قوانین استوار نظام هستی بر مدار خود می چرخند و هرگز برای مرگ و حیات کسی نمی گیرند.»[۱۵]

ایشان می توانستند به عنوان یک رهبر سیاسی نهایت استفاده را از ساده اندیشی مردم به نفع خود بنمایند و خود را نزد عموم جامعه محبوب نشان دهند، ولی صداقت و راستگویی آن حضرت، اذهان را روشن و از وارد شدن خرافات در دین جلوگیری کرد.

استقامت در جهت دادن مسئولیت به جوانان

جوان به عنوان یک عنصر پرتوان و پرانرژی، در اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ زیرا به دلیل داشتن فکر پویا و نو می تواند با بهره گیری از تجربیات پیشکسوتان، در تنگناها از خود خلاقیت نشان دهد. مدیریت این قشر مهم در ۸ سال دفاع مقدس که در برخی از موارد شبیه به معجزه بود و تلاش در جهت رسیدن به دانش و انرژی صلح آمیز هسته ای و سلولهای بنیادین و علوم پزشکی و… نمونه های بارز پتانسیل بالای جوانان برومند ایران اسلامی است.

باید باور کرد که جوان می تواند با توکل به خداوند و همت والای خود معجزه بیافریند. از این رو، اعتماد به اینان و دادن پستها و مسئولیتهای مهم، احترام به باورهای وجودی آزاداندیشان و خیرخواهان جامعه است. این توجه در سیره پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) به وضوح آشکار است؛ چرا که در نظر ایشان، جوانان از توانمندترین اقشار جامعه محسوب می شوند که باید در نظام حکومتی نیز بیشترین نقش را در ابعاد گوناگون ایفا کنند.

لذا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با دادن مسئولیتهای مهم به جوانان، زمینه حضور و مشارکت آنان را در حوزه های مختلف فراهم می کردند و چه بسا این نوع حرکتهای پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در برخی موارد، بسیار مورد اعتراض صحابه قرار می گرفت، ولی ایشان در برابر آنان استقامت می کردند.

گماردن جوانی ۲۱ ساله (عتاب بن اسید) پس از فتح مکه به عنوان والی آن شهر، علی رغم حضور افراد مسن در بین صحابه که مدعی نیز بودند و عمرو بن جزم ۱۷ ساله به امارات نجران و در نهایت مهم تر از همه، واگذاری مسئولیتهای مهم تبلیغی، سیاسی، مدیریتی و نظامی به علی (علیه السلام) در سنین جوانی، خود نشانه های بارزی از سیره جوان گرایی واقعی آن فرستاده حق است.

مهرورزی

مهرورزی و عشق و علاقه به مردم را می توان یکی از عمده ترین دلایل پیروزی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در مدیریت حکومت اسلامی دانست. اگر این شیوه کارآمد در مدیریت آن حضرت به کار نمی رفت، هرگز صبر و استقامت در برابر مشکلات و موانع طاقت فرسا امکان پذیر نبود. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در برابر پرخاشگری و بی احترامی دشمنان و جاهلان استقامت پیشه می کرد لذا و با مهربانی و عطوفت به آنان سخن می گفتند، هرگز افروخته نمی شدند و اعتقاد داشتند اگر قرار باشد دین مبین الهی بر گستره جهان استیلا یابد، باید صبر و تحمل و استقامت را سرلوحه امور قرار داد. بی شک این رحمت از سوی پروردگار بزرگ در به بار نشستن زحمات رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نقش تعیین کننده ای داشت.

در قرآن کریم آمده است: «فما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک»[۱۶] (به موجب رحمتی که خداوند به تو عنایت کرده بود برای آنان نرم شدی که اگر تندخو و سخت دل بودی همه از اطراف تو پراکنده می شدند.)

چشم پوشی و لطف و محبت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) مختص به زمانی که آن حضرت دارای یار و یاور معدودی بوده، نمی شود؛ بلکه حتی در سال هشتم هجری که پیامبر (صلی الله علیه و آله) با اقتدار و پیروزی کامل به مکه برگشت و افسار حکومتی مکه را نیز به دست گرفت در مورد مشرکان و آنانی که در ۲۰ سال گذشته، بدترین ستمها و جسارتها و دشمنی ها را در حق آن حضرت و یارانش کرده و در هاله ای از ترس و وحشت به سر می برند، شامل می شود.

هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فریاد سعد بن عباده پرچم دار خود را شنید که فریاد می زد: امروز روز جنگ و خونریزی و اسارت است؛ ناراحت شد و دستور داد پرچم اسلام را از او گیرند و به دست حضرت علی (علیه السلام) بسپارند، سپس با سخنان آرام بخش و ملاطفت آمیز خود، دشمنان دیرینه خویش را آرامش داد.

آن حضرت فرمود: شما در مورد من چگونه می اندیشید؟ مشرکان گفتند: ما جز نیکی و محبت از تو انتظاری نداریم! ما تو را برادری بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود می دانیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: من آنچه را برادرم یوسف(ع) در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان می کنم و همانند او می گویم: «لاتثریب علیکم الیوم…»؛[۱۷] (امروز ملامت و سرزنشی بر شما نیست.)

وقتی رسول مهربانی و عطوفت، مردم هراسناک را آرام نمود فرمود: امروز روز نبرد و انتقام نیست، بلکه روز رحمت و محبت است و من از تمام جنایات و گناهان شما گذشتم. آنگاه جمله معروفش را به زبان آورد: «اذهبوا فاتم الطّلقاء»؛ (به دنبال زندگی تان بروید که همه شما آزاد هستید.)[۱۸]

حاصل این حرکت پیامبر رحمت و محبت (صلی الله علیه و آله) این بود که به غیر از تعداد معدودی، همگی عشق رسول حق در وجودشان جای گرفت و به اسلام روی آوردند.

استقامت در جهت اجرای عدالت

آنگاه که رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در مدینه به قدرت لازم دست پیدا کرد، تمامی سعی و تلاش خود را برای برقراری عدالت و احیای ارزشهای الهی و انسانی متمرکز نمود و به همگان، عدالت خواهی و تساوی حقوق انسانها و احترام به حقوق بشر را گوشزد فرمود.

آن منادی راستین عدالت و آزادی هنگامی که مشاهده کردند یکی از اصحاب عرب ایشان، سلمان فارسی را به خاطر غیر عرب بودن تحقیر می کند، در برابر این حرکت تبعیض آمیز مقاومت کردند و در سخنی حکیمانه فرمودند: «ان الناس من عهد آدم الی یومنا هذا مثل اسنان المشط لافضل للعربی علی العجمی و لا للاحمر علی الاسود الابالتقوی» (همه مردم از زمان حضرت آدم(ع) تا به امروز همانند دانه های شانه مساوی و برابر هستند. عرب و سرخ برتری ندارند. مگر با تقوی.)[۱۹]

در فتح مکه، زنی از قبیله «بنی مخزوم» مرتکب سرقت شد و از نظر قضایی جرمش محرز گردید. خویشاوندان آن زن که اجرای مجازات را برای قبیله اشرافی خود ننگ می شمردند، تلاش فراوانی کردند و فردی را به نام اسامه بن زید که نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) محبوبیت داشت، برای شفاعت نزد آن حضرت فرستادند. ولی رسول اعظم (صلی الله علیه و آله) در برابر این فشارها استقامت و مقاومت کرد و دستور اجرای حکم را صادر فرمود و بعد به ایراد خطبه پرداخت:

«اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند؛ زیرا در اجرای قانون تبعیض روا می داشتند. هر گاه یکی از طبقات بالا مرتکب جرم می شد او را از مجازات معاف می کردند و اگر کسی از زیردستان به جرم مشابه آن مبادرت می ورزید، او را مجازات می کردند. قسم به خدایی که جانم در دست اوست در اجرای قانون درباره هیچ کس کوتاهی و سستی نمی کنم، اگر چه مجرم از نزدیکان من باشد»[۲۰] همان گونه که ملاحظه شد پیامبر گرامی اسلامی (صلی الله علیه و آله) در اجرای قوانین هیچ گونه تبعیضی روا نمی داشته و شفاعت احدی را نمی پذیرفته و در برابر فشارها و تهدیدات استقامت می ورزیده اند.

استقامت در جهت اجرای اصل شایسته سالاری

معیار انتخاب مدیران و مسئولان از نظر آن حضرت (صلی الله علیه و آله) : تقوا، سابقه خوب، تخصص و پایبندی به اصول و ارزشهای دینی بوده و هیچ گاه ارتباطات، قوم گرایی و خویشاوندی در نزد رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) برای تعیین مسئول جایی نداشته است، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) همواره در برابر پیشنهادها و اصرار صاحبان نفوذ استقامت می کرد.

دلیل بر مدعای پیشین آن است که هنگام نزول آیه زکات (توبه، آیه ۶۰)، پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) سلمان فارسی، بلال حبشی، ابوذر غفاوری، عمار عربی را که هر یک از یک منطقه و نژاد بودند انتخاب کردند. چون سهمی برای کسانی که زکات جمع آوری می کردند داده می شد، عده ای از بنی هاشم نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمدند و از ایشان تقاضا کردند به سبب خویشاوندی، جمع آوری زکات را به آنان واگذار کنند؛ ولی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در برابر در خواست آنان استقامت نمود و فرمود: «صدقه و زکات بر من و بنی هاشم حرام است. آیا گمان می کنید من دیگران را بر شما ترجیح می دهم؟ خیر؛ بلکه من خوبی و صلاح شما را می خواهم». [۲۱]

وفاق اجتماعی

بعد از تشکیل دولت از سوی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) ، آن حضرت وفاق اجتماعی را به عنوان یک ساز و کار اساسی در بین اصحاب خود معرفی کردند. با اندکی تأمّل در حیات سیاسی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمونه های فراوانی از این وفاق را می توان بیان کرد که در جهت یک دلی و سازگاری مسلمانان بوده است. نگاه عمیق و تأکید فراوان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در ساختن مساجد، پیمان عمومی بین مسلمانان، یهودیان و مشرکان یثرب، قرارداد برادری و… نشانه های بارز این وفاق است که بر چند اصل راهبردی استوار بود: ایمان به خدای یکتا و اعتقاد به آموزه های دینی و قوّت بخشیدن به گرایش توحیدی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را مهم ترین رکن وفاق واتحاد می دانست.[۲۲]

پیامبر (صلی الله علیه و آله) بهترین و استوارترین راستی را تنها در گرو مؤمنان می دانست و با چنین دیدگاهی، وفاق را در محدوده آنان تلقی می کرد. این اصل در سال نهم هجری و در اوج اقتدار دولت اسلامی و با الهام از آیه «انما المومنون اخوه»[۲۳] نهادینه شد؛ آیه ای که تمامی مؤمنان را بایکدیگر برادر می داند.

سازگاری با غیر مسلمان به عنوان یک تاکتیک و در جهت پیشبرد منافع اسلام وجود داشته است و چنین وفاقی عاری از امتیازدهی یک سویه بوده و برتری اسلام و مسلمانان در آن لحاظ شده است.[۲۴]

نتیجه

صبر و استقامت و تحمل دشواری ها در راه خداوند یکی از صفات برجسته پیامبران اولوالعزم بوده است و پیامبرگرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) هم مأموریت داشته است تاآن را پیشه خود کند. در قرآن کریم آمده است: «فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل»؛[۲۵] (پس همان گونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند صبر کن.)

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) مأموریت داشته که بشریت را از ظلمات شهوت و جهالت و استبداد و پرستش بتها و تعصبات نژادی و طبقاتی رهایی بخشد و مقیاسهای دروغینی را که قرنها وسیله سنجش عادات و اخلاق شناخته شده و زشتی ها را در نظر مردم زیبا می نمود، بر هم زند و مقیاس راستین نیکی را جایگزین آن کند که این جز در سایه صبر و استقامت امکان پذیر نیست.

از آنجایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم در برابر بداندیشی و نابکاری دشمنان داخلی و خارجی پایداری کردند و هم در مقابل کج فهمی نزدیکان، دوران ۲۳ سال رسالت آن حضرت یکسره درس استقامت و پایداری است. تکذیب، تهدید، تمسخر و اذیت و آزار، محاصره اقتصادی، تحمیل جنگهای فراوان بر دولت نوپای اسلامی، اخلال در امور، ایجاد اختلاف بین مسلمین و کارشکنی منافقان و… مشکلاتی بود که بر سینه آن حضرت سنگینی می کرد، اما او با سلاح ایمان و توکل به خدا استقامت کردند و هرگز اجازه ندادند این مشکلات، استقامت و بردباری ایشان را از بین ببرد.

رهبر فرزانه انقلاب می فرماید: «می دانید نبی اعظم اسلام (صلی الله علیه و آله) مسلمانها را … از چه گذرگاههای لغزنده و دشواری عبور داد و به آن قله ها رساند؟ یک چنین حرکت عظیمی کار هیچ انسانی نبود. آن مردمی که هیچ نمی فهمیدند و از اخلاق انسانی هیچ بویی نبرده بودند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله) اینها را به انسانهایی تبدیل کرد که فرشتگان الهی در مقابل عظمت و نورانیت آنها احساس حقارت می کردند. استقامت این است. امروز ما احتیاج به استقامت داریم… استقامت کردن درمقابل فریبها و تهدیدهای دشمن،هنر بزرگی است که اگریک ملت این هنر را داشته باشد، آن وقت به قله می رسد. به جایی که دیگر دشمن فایده ای در تهدید نمی بیند و مجبور است با او بسازد و یا درمقابل او تسلیم شود».[۲۶]

با نگاهی گذرا به حیات پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در حوزه های مختلف، به وضوح می توان دریافت که استقامت و بردباری در برابر موانع موجود آن زمان و نوع برخورد کریمانه آن حضرت (صلی الله علیه و آله) به همراه عزّت نفس و ساده زیستی و پاک و عاری بودن از هر نوع تجملات، مهرو محبت ورزیدن به مردمان عصر خود، نشانه های بارزی از مدیریت صحیح در حوزه های گوناگون دین مبین اسلام است.

باید در نگاه اول شاخصه های زندگانی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) را در خود نهادینه کرده، بعد برای اجرایی شدن آن در جامعه تلاش کنند تا در برابر مشکلات ایستادگی و ملت را برای رسیدن به حقوق حقّ خود یاری نمایند. این امر میسّر نخواهد شد مگر با تأسی و پیروی از سیره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) که منشور زندگی واقعی است.

نویسنده: مرتضی عمرانی

کتابنامه:

۱٫قرآن کریم.

۲٫ابن هشام، عبدالملک بن هشام(۱۳۶۰)، سیره النبویه، تهران، خوارزمی.

۳٫امام خمینی (۱۳۶۱)؛ صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

۴٫برقی، احمد بن محمد(بی تا)؛ المحاسن، بی جا، دارالکتب الاسلامیه.

۵٫بلاغی، صدرالدین (۱۳۵۹)؛ پیامبر رحمت، تهران، حسینه ارشاد.

۶٫جعفریان، رسول (۱۳۷۷)؛ سیره رسول خدا، قم، دفتر نشر الهادی.

۷٫جمعی از نویسندگان(بی تا)؛ محمد خاتم پیامبر، تهران، حسینه ارشاد

۸٫دهخدا، علی اکبر (۱۳۷۲)؛ لغت نامه دهخدا، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران.

۹٫طبرسی، حسن بن فضل(ق۱۴۲۰)؛ مکارم الاخلاق، قم، دارالکتب الاسلامی.

۱۰٫طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵)؛ تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پایبند، تهران، انتشارات اساطیر.

۱۱٫طوسی، محمد بن حسن (۱۴۰۹ق)؛ فی تفسیر القرآن، [بی جا]، مکتب الاعلام الاسلامی

۱۲٫فصلنامه کوثر(۱۳۸۱)؛ شماره ۵۰٫

۱۳٫کلینی، محمد بن یعقوب(۱۳۷۰ق)؛ اصول کافی، تهران، اسوه

۱۴٫مجلسی، محمد باقر (۱۳۰۳ق)؛ بحار الانوار، لبنان، دارالحیاء التراث العربی.

۱۵٫مطهری، مرتضی(۱۳۶۸)؛ وحی و نبوت، قم، انتشارات صدرا.

۱۶٫نوری، میرزا حسین (۱۴۱۱ق)؛ مستدرک الوسایل، قم، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام).

پی نوشتها:

[۱] . سوره کهف، آیه ۶٫

[۲] . انبیا، آیه ۱۰۷٫

[۳] . آل عمران، آیه ۱۵۹٫

[۴] . سور‌‌ه کهف، آیه ۶٫

[۵] . بلاغی، ۱۳۵۹، ص۱۰٫

[۶] . طبرسی، ۱۴۲۰، ص ۱۹٫

[۷] . امام خمینی، ۱۳۶۱، ج ۷، ص ۲۵۹٫

[۸] . مطهری، ۱۳۶۸، ص ۱۷۳-۱۷۱٫

[۹] . طبرسی، ۱۳۷۵، ص ۱۱۷۳٫

[۱۰] . طوسی، ۱۴۰۹، ج ۸، ص ۳۳۴-۳۳۲٫

[۱۱] . جمعی از نویسندگان، بی تا، ص۸-۴؛ به نقل از: صحیح مسلم، ج۶، ص۱۶٫

[۱۲] . منافقون، آیه ۸٫

[۱۳] . ابن هشام، ۱۳۶۰، ج۲، ص۳۷۲٫

[۱۴] . ابن هشام، ۱۳۶۰، ج ۲، ص ۶۶٫

[۱۵] . برقی، بی تا، ص ۳۱۳٫

[۱۶] . آل عمران، آیه ۱۵۹٫

[۱۷] . یوسف، آیه ۹۲٫

[۱۸] . مجلسی، ۱۳۰۳، ج ۲۱، ص ۱۳۲٫

[۱۹] . نوری، ۱۴۱۱، ج ۱۲، ص ۸۹٫

[۲۰] . نجاری، بی تا، ج ۵، ص ۲۶۹٫

[۲۱] . کلینی، ۱۳۷۰، ج ۴، ص ۵۸٫

[۲۲] . جعفریان، ۱۳۷۷، ص ۴۳۶٫

[۲۳] . حجرات، آیه ۱۰٫

[۲۴] . فصلنامه فرهنگ کوثر، ۱۳۸۱، ۵۰، ص ۱۲۷٫

[۲۵] . احقاف، آیه ۳۵٫

[۲۶] . در دیدار عمومی بسیجیان، ۶/۱/۸۵٫