فرهنگ و تمدن شیعه » شیعه و علوم اسلامی » کلام و فلسفه »

استاد مطهری و نوآوری در علم کلام (قسمت دوم) بخش دوم

اشاره:

در سالهای اخیر از سوی متکلمان و دانشمندان ادیان از تکثر گرایی دینی یا پلورلیسم سخن گفته شده که برخی آن را پذیرفته و برخی هم با دلایل آن را مردود شمرده اند. در این مقاله آرا و نظریه های که در باره کثرت گرایی طرح شده، منعکس گردیده و سپس به نظریه استاد مطهری در این مقوله پرداخته شده است.

 

کثرت گرایی دینی

تنوع و تکثر ادیان واقعیتی انکار ناپذیر است، اما مهم چگونگی مواجهه با این واقعیت است. در مقابل دعاوی صدق و حقیقتمندی ادیان مختلف و همچنین ادعای نجات بخشی آنها چه موضوعی باید اتخاذ کرد؟ این مسئله به یکی از مهمترین و بحث انگیزترین مباحث فلسفه دین و دین شناسی معاصر است که توجه بسیاری از متفکران دینی و غیر دینی را به خود جلب کرده است. در پاسخ به «مسئله ادیان دیگر»، یا به دقیقتر، کثرت دینی سه نظریه عمده پدید آمده است:

۱. انحصارگرایی فراگیرترین نظریه ای که بیان می شود که بر اساس آن فقط یک دین می تواند بر حق باشد و آن هم دین ماست. دیگران بر خطا هستند، حداقل تا آنجا که اعتقادات آنان با اعتقاداتی که دین ما تعلیم می دهد، در تعارض است. این چیزی است که بیشتر پیروان هر دینی و پاره ای از اندیشمندان آن دین و نه همه معمولاً ادعا کرده اند[۱].

۲. شمول گرایی با نقد نگرش پیشین (انحصارگرایی) آغاز می شود. بر اساس این دیدگاه که در نیمه دوم قرن بیستم اقبال روزافزون یافته است، تنها مندرجات یکی از ادیان جهان به طور کامل صحیح است، اما ادیان دیگر هم دربردارنده حقیقتی از آن دین صحیح هستند. به عبارت دیگر، یک دین خاص نمایانگر واقعیت غایی است که بیشترین راه رستگاری و نجات را ارائه می کند، اما ادیان دیگر صرفاً مدخلهایی برای ورود به آن دین یا دارای قرابت هایی با آن هستند. بنابراین، پیروان دیگر ادیان می توانند به نحوی نجات یافته یا رهایی یابند[۲].

۳. و بالاخره کثرت گرایی دینی، که بر اساس آن همه سنتهای دینی دارای اعتبار یکسان می باشند[۳]. چنانکه فیلیپ کویین در این خصوص می گوید: «بر اساس کثرتگرایی، واقعیت دینی غایی یگانه به صورتهای متفاوت، در همه سنتهای دینی اصلی، درک و تجربه می شود، تا آنجا می توان گفت همه آنها به طور برابر راه های عملی برای رسیدن به رستگاری و نجات ارائه می کنند»[۴].

جان هیک، مشهورترین دین شناس و فیلسوف دین معاصری است که درباره کثرت گرایی دینی، اندیشیده و قلم فرسایی کرده است. در واقع، وی این مفهوم را بیش از هر کس دیگری در برابر مطلق گرایی دین مسیحیت پرورانده است. وی مفصل ترین بیان از کثرت گرایی را در سال ۱۹۸۹م، در کتاب تفسیر دین آورده است. اثر دیگری که هیک سعی بلیغ کرد تا در آن به انتقادات وارد شده، پاسخ گوید، الهیات مسیحی درباره ادیان است که در سال ۱۹۹۵م منتشر شد. هیک این موضوع را در سایر کتابهایش دنبال می کند. حتی در عنوان کتابهایش خدا اسامی متعدد دارد یا خدا و جهان ایمانها و نیز رنگین کمان ایمانها اشاره به این معناست که خدا را به چندین طریق متفاوت می توان پرستش کرد: «ایمان های بزرگ جهان بیانگر مواجهات و تصورات گوناگون از واقعیت یا غایت اند که در داخل هر یک از شیوه های فرهنگی بزرگ انسانی هستند، و همچنین در داخل هر یک از آنها، تبدیل و تحول انسان از وجودی خود محور به حقیقت محور به طور آشکار تحقق یابد و این تحقق یافتن تا آنجا که مشاهده انسانی می تواند گواهی دهد، تا حدود زیادی مشابه است. از این رو، سنت های بزرگ دینی را باید فضاهای آخرت مدارانه یا راه هایی دانست که مردان و زنان جهان می تواند از طریق آنها به نجات/ آزادی/ کمال دست یابند»[۵].

پذیرش این نکته بر مبنای ادعای نجات بخشی سنتهای دینی نسبت به ادعای صدق و حقانیت آنها تا حدی آسان تر به نظر می رسد؛ چرا که می توان تفسیرهای مختلفی از نجات و رستگاری تصور کرد که علی رغم ناسازگاری و تعارض آنها، این طور نیست که لازم باشد یکی از آنها را صادق و بقیه را کاذب دانست. در واقع، می توان گفت از فرهنگ های مختلف انتظار می رود که تفاسیر گوناگونی از یک روش زندگی نجاتبخش ارائه کنند. اما چرا پذیرش این فرضیه بر اساس ادعاهای صدق و نیز متعارض سنت های بزرگ دینی مختلف دشوار است؟ چون اگر فرض کنیم که هر کدام از ادیان بزرگ جهان، در گزاره های اعتقادیشان، ادعای حقانیت می کنند و اینکه حداقل بعضی از این ادعاها با ادعاهای ادیان دیگر در تضاد است (مانند تفسیر یکتاپرستانه از خدا در برابر تفسیر ثنوی از خدا)، در این صورت مسئله ناسازگاری ادعاهای صدق و حقانیت به آسانی با ارجاع دادن به مواجهه اصیل و لو مختلف با خدا حل نمی شود. هیک در اینجا به کانت متوسل می شود و «فرضیه پلورالیستی» نوع کانتی را پی ریزی می کند. کانت بر آن بود که ذهن انسان در فرایند شناخت، از راه شکل دهی به جهان پدیداری (یعنی تجربه شده)، در تمام آگاهی های ما فعال است. بر این اساس، وی معتقد بود که ما نمی توانیم از حدود واقعیت پدیداری بگذریم و آنچه را در ورای آن است بشناسیم: فقط می توانیم اشیا را چنانکه بر ما (حواس ما) پدیدار می شوند بشناسیم، نه بدانگونه که در نفس الامر هستند[۶].

هیک بر مبنای مدل معرفت شناختی کانت معتقد است که واقعیت فی نفسه در سنت های دینی گوناگون به صورت مجموعه ای از خدایان و امور مطلق، تجربه و درک شده اند. پدیداری بودن اینگونه خدایان و مطلق ها، به معنای توهمی بودن آنها نیست، بلکه به لحاظ تجربی تجلیات واقعی و عینی از واقعیت غایی اند: «فرضیه کثرت گرایی کانت، به مسئله تعارض دعاوی حقانیت ادیان مختلف با این رویکرد که این دعاوی در واقع با هم متعارض نیستند، توجه می کند. چرا که آنها دعاوی ای هستند در باب تجلیات مختلف حقیقت غایی بر جوامع مختلف دینی بشر و هر یک از آنها مفاهیم ذهنی، آداب معنوی، نحوه معیشت، گنجینه اساطیر، حکایات و خاطرات تاریخی خاص خود را به بار می آورند»[۷].

پس از طرح نظریه کثرت گرایی دینی توسط هیک، این نظریه انتقادات زیادی را از جانب سنت های دینی گوناگون متوجه خود ساخته، علاوه بر این، حتی برخی از متفکران غیر دینی و فیلسوفان دین ملحد آن را مورد بحث و بررسی قرار داده اند. در این میان نقدهایی که از ناحیه معاصران هیک در چارچوب سنت مسیحی مطرح شده اند، بیش از سایر نقدهاست. این نظریه هم از سوی مسیحیان محافظه کار و هم از سوی متفکران پست مدرن که دریافته بودند بسیاری از نکات انتقادیشان نسبت به تفکر تجدید (مدرنیته) می تواند در نقد کثرت گرایی نیز کاربرد داشته باشد، مورد نقادی شدید قرار گرفت، به طور کلی، انتقادات به فرضیه کثرت گرایی هیک متناسب با قلمرو برنامه وی شامل سه بخش می شود: انتقادات کلامی، انتقادات معرفت شناسی و فلسفی و انتقادات روش شناختی. برخی نیز به جای طرح مباحث برون دینی، با استفاده از روش درون دینی، کتاب مقدس را مبنای کار خود قرار داده اند.

به هر حال اشکالات کثرت گرایی دینی هنگامی آشکار می شود که با تفکر اسلامی مقایسه شود؛ کثرت گرایی بر آن است که ادیان مختلف، به یک اندازه از حقیقت برخوردارند و لذا هیچ یک، ترجیحی به یکدیگر ندارند. این دیدگاه که با قبول کمال بیشتر ادیان و شرایع متاخر ناسازگار است، نوعی بی تفاوتی نسبت به انتخاب راه بهتر را به بار آورده و پذیرش هر دینی را صرفاً براساس قرابت فرهنگی تفسیر می کند. در حالی مطابق تعالیم اسلامی، دینی که در زمان حاضر، خدا به آن امر نموده است، همان دینی است که به پیامبر خاتم (ص) وحی کرده است. اسلام خود را دینی جاودانه و جهانی معرفی کرده که مکمل همه ادیان گذشته است و دعوت خداوند به آن، دعوتی است که به همه انسان ها گسترش یافته و به فرهنگ خاصی اختصاص ندارد: «و ما ارسلناک الا کافهً للناس بشیراً و نذیراً و لکن اکثر الناس لا یعلمون»[۸].

حقیقت مندی ادیان دیگر از دیدگاه استاد مطهری

کثرت گرایی دینی حقیقت شناختی هیک از دیدگاه استاد مطهری مورد قبول نیست، با این حال، می توان نوعی از کثرت گرایی حقیقت شناختی را از سخنان ایشان استنباط کرد که ریشه در وحدت حقیقی ادیان (که مورد تایید قرآن کریم است) دارد. از نظر قرآن، دین از اول تا آخر جهان، یکی بیش نیست و همه پیامبران، بشر را به یک دین دعوت کرده اند: «شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی»[۹]؛ یعنی خداوند برای شما دینی قرار داد که قبلاً به نوح توصیه شده بود و اکنون بر تو وحی کردم و به ابراهیم و موسی و عیسی نیز توصیه کردیم.

بر این اساس، استاد مطهری معتقد است که میان همه پیامبران اصل دین مشترک بوده و اسلام به عنوان یک دین مقصد و هدف اصلی همه آنها بوده است. از دیدگاه ایشان، قرآن بیان ویژه ای در این خصوص دارد؛ از نظر قرآن دین خدا از آدم تا خاتم یکی است و همه پیامبران (اعم از پیامبران صاحب شریعت و پیامبران غیر صاحب شریعت) انسانها را به یک دین و مکتب دعوت کرده اند. بنابراین اصول مکتب انبیا که دین نامیده می شود، یکی بوده است و تفاوت شرایع آسمانی یکی در مسائل فرعی بوده که برحسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط ویژگی های مردمی که مخاطب آن شرایع بوده اند، متفاوت می شده است، و دیگری در سطح تعلیمات بوده که پیامبران بعدی به موازات تکامل بشر، در سطح بالاتری تعلیمات خویش را که همه در یک زمینه بوده القا کرده اند، و لذا این، تکامل دین است نه اختلاف ادیان.

قرآن هرگز کلمه «دین» را به صورت جمع (ادیان) نیاورده است. از نظر قرآن آنچه وجود داشته است دین بوده نه ادیان… قرآن تصریح می کند که پیامبران یک رشته واحدی را تشکیل می دهند و پیامبران پیشین مبشر پیامبران پسین بوده اند و پسینیان موید و مصدق پیشینیان بوده اند و هم تصریح می کند که از همه پیامبران بر این مطلب که مبشر و موید یکدیگر باشند پیمان اکید و شدید گرفته است»[۱۰].

از نظر استاد، دین واحدی که قرآن کریم آن را معرفی می کند یک نام روی آن می گذارد و آن «اسلام» است. وی در ادامه توضیح می دهد که «البته مقصود این نیست که در همه دوره ها دین خدا با این نام خوانده می شده است و با این نام در میان مردم معروف بوده است، بلکه مقصود این است که حقیقت این است که حقیقت دین دارای ماهیتی است که بهترین معرف آن لفظ اسلام است، و این است که می گوید: «ما کان ابراهیم یهودیا و لانصرانیا و لکن کان حنیفا مسلما»؛ ابراهیم نه یهودی و نه نصرانی بلکه حقجو و مسلم بود[۱۱].

مقصود از اسلام همان دین الهی است که پیامبران عظام از حضرت نوح (ع) به این طرف، آن را از طرف خدا تبلیغ نموده اند. این دین همان طور که از محتویات منابع اصلیش استفاده می شود، مخصوصاً با نظریه اعتبار قطعی که به فطرت و عقل سلیم در عقاید و احکام قایل شده است؛ جامع همه امتیازات مذاهب اهل کتاب می باشد، لذا انسانی که معتقد به اسلام واقعی است، در حقیقت معتقد به همه انبیاء الهی و به دینی است که از حضرت نوح (ع) و حضرت ابراهیم خلیل (ع) و حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد بن عبدالله (ص) می باشد[۱۲].

به اعتقاد استاد مطهری در قرآن مجید «اسلام» به دو معنا بیان شده است:

۱. دین الهی عام، که برای ارشاد انسانها به همه پیامبران الهی وحی شده و همان است که پس از نوح (ع) به وسیله حضرت ابراهیم (ع) به طور عموم به همه انسانها ابلاغ شده است. این متن کلی، نه قابل نسخ بوده است و نه مخصوص به جامعه و دوران خاص. لذا در مواردی متعدد از قرآن، خداوند پیامبر اسلام خاتم الانبیاء (ص) را تابع همین دین معرفی فرموده است.

۲. دین خاص اسلام، همان متن دین ابراهیم (ع) است با مقداری احکام و تکالیف فطری که از دسترس دگرگونی ها در امان مانده است، در صورتی که در دیگر ادیان هم از نظر عقاید و هم از نظر احکام تغییرات و دگرگونی هایی به وجود آمده است[۱۳].

بنابراین، دین الهی که همان اسلام عام است، واحد و ثابت است، اما شرایع الهی و راه های رسیدن به آن به حسب استعدادهای مختلف و متنوع بشری، متکثر است. مطابق چنین دیدگاهی، هر کدام از ادیان از حقیقت واحده اسلام بهره منداند، و لذا به لحاظ وجودی خود اسلام اند، هر چند که اسلام به معنای خاص آن ناظر به تقریری است که در اسلام محمدی (ص) جلوه گر شده است.

استاد مطهری در این باره می نویسد: اگر گفته شود که مراد از اسلام، خصوص دین ما نیست بلکه منظور تسلیم خدا شدن است؛ پاسخ این است که البته اسلام همان تسلیم است و دین اسلام همان دین تسلیم است ولی حقیقت تسلیم در هر زمانی شکلی داشته و در این زمان، شکل آن همان دین گرانمایه ای است که به دست حضرت خاتم الانبیا ظهور یافته است و قهراً کلمه اسلام بر آن منطبق می گردد و بس. به عبارت دیگر لازمه تسلیم خدا شدن پذیرفتن دستورهای او است و روشن است که همواره به آخرین دستورخدا باید عمل کرد و آخرین دستور خدا همان چیزی است که آخرین رسول او آورده است[۱۴].

البته ناگفته نماند که نظریه کثرت گرایی دینی حقیقت شناختی استاد مطهری، ناظر به حقیقت ادیان الهی است، یعنی ادیان به همان صورتی که از طرف خداوند متعال نازل شده اند نه صورت تحریف شده آنها، که معلول هوی پرستی های اربابان حرفه ای آن ادیان است.

بنابراین ادیان الهی در اصل واحد بوده و همگی مراتبی از حقیقت را دارا هستند، گر چه در طول تاریخ، برخی از اصول آنها به خاطر علل و عواملی تغییر پیدا کرده است. با نظر به این موضوع است که استاد مطهری معتقد است که اختلاف شرایع پیشین با شریعت ختمیه یعنی دین اسلام از انواع تضاد نیست؛ یعنی چنین نیست که اختلاف شرایع اختلاف تباینی باشد، بلکه اختلاف در فروع و جزئیات است. یعنی روح هر دو، قانون یک چیز است و آن همان است که در شریعت ختمیه بیان شده است. فروع و جزئیات همان چیزی که در شریعت ختمیه است که در زمان های مختلف فرق می کند. حداکثر اختلاف شرایع از قبیل اختلاف کلاس پایین تر با کلاس بالاتر است. بنابراین این سخن درست نیست که بگوییم علت اینکه شرایع عوض شده این است که علم و تمدن بشر عوض شده است، یعنی خدا برای بشر جاهل و غیرمتمدن قانونی داشته و برای بشر عالم و متمدن قانونی دیگر تعیین کرده است؛ چرا که بسیاری از امور تغییرناپذیر است؛ یکی از اهداف مهم انبیا دعوت به خداشناسی و خدا پرستی است که به هیچ وجه قابل تغییر و تحول نبوده و در ادوار مختلف تمدن بشر امری ثابت بوده است[۱۵].

استاد در نوشتار ختم نبوت، با اشاره به وحدت ادیان الهی و یکی بودن هدف انبیا درباره تحریف کتب مقدس پیامبران پیشین و نسخ برخی احکام آنها می نویسد: یکی از علل تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیل هایی است که در تعلیمات و کتب مقدس پیامبران رخ می داده است و به همین جهت آن کتابها و تعلیمات، صلاحیت خود را برای هدایت مردم از دست می داده اند. غالباً پیامبران احیا کننده سنن فراموش شده و اصلاح کننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان خود بوده اند. گذشته از انبیائی که صاحب کتاب و شریعت و قانون نبوده و تابع یک پیغمبر صاحب کتاب و شریعت بوده اند، مانند همه پیامبران بعد از ابراهیم تا زمان موسی و همه پیامبران بعد از موسی تا عیسی، پیامبران صاحب قانون و شریعت نیز بیشتر مقررات پیامبر پیشین را تایید می کرده اند. ظهور پیاپی پیامبران تنها معلول تغییر و تکامل شرایط زندگی و نیازمندی بشر به پیام نوین و رهنمایی نوین نیست، بیشتر معلول نابودی ها و تحریف و تبدیل های کتب و تعلیمات آسمانی بوده است[۱۶].

با تامل در عبارات فوق روشن می شود که استاد مطهری، بر مبنای وحدت حقه دینی به نسخ ناپذیری عناصر و آموزه های اساسی ادیان پیشین معتقد بوده و نسخ را صرفاً در برخی امور «فرعی و جزئی» می پذیرد. به همین خاطر تصریح می کند که پیامبران احیاکننده سنن فراموش شده و اصلاح کننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان خود بوده اند. این سخن استاد که ناظر به همه پیامبران و از جمله پیامبر خاتم (ص) بوده، بدین معناست که در متن اصلی ادیان گذشته هیچ تغییر و تحول و نسخی صورت نگرفته، بلکه به دلیل تحریفاتی که در این اصول از ناحیه انسانها رخ داده است، پیامبران آنها را اصلاح و احیا نموده و همان دین واحدی را که همه پیامبران مبلغ آن بوده اند، به اضافه برخی احکام جزئی و فرعی به مردم ابلاغ کرده اند.

گرچه استاد مطهری به حقانیت همه ادیان الهی تایید کرده و تبعیت و ایمان به همه آنها را بر مبنای وحدت ادیان ضروری و حتی لازمه ایمان به شریعت اسلام می دانند؛ با این حال چنین نیست که تبعیت از هر یک از آنها را بعد از ظهور دین اسلام توسط پیامبر خاتم جائز بدانند، بلکه معتقدند تبعیت از هر کدام از ادیان در ظرف زمانی خودشان واجب بوده و با گذشت زمان و آمدن شریعت جدید تبعیت از آن دین توسط خداوند برداشته شده و باید از شریعت جدید پیروی نماید[۱۷].

نجات بخشی ادیان دیگر از دیدگاه استاد مطهری

سوال از نجات بخشی ادیان مختلف، بدین معنا که آیا پیروان همه ادیان اهل نجات اند یا فقط پیروان یک دین اهل نجات بوده و به بهشت راه می یابند، یکی از مسائل مهم در بحث از کثرت گرایی دینی به شمار می رود.

استاد مطهری پس از بحث و بررسی درباره کثرت گرایی دینی حقیقت شناختی و پذیرش این دیدگاه که «دین حق یکی است و هر کس موظف است آن را بپذیرد» این سوال را مطرح می کند که اگر کسی بدون التزام به آخرین دین، اعمال نیکی را انجام دهد آیا برای او در مقابل اعمال نیکی که انجام داده است اجر و پاداشی است یا نه؟

وی معتقد است در اینجا با یک نظریه افراطی خشک مقدسان و یک نظریه تفریطی روشنفکران مواجه ایم: «کسانی که داعیه روشنفکری دارند با قاطعیت می گویند هیچ فرقی میان مسلمانان و غیر مسلمانان، بلکه میان موحد و غیرموحد نیست؛ هر کس عمل نیکی انجام دهد، خدمتی از راه تاسیس یک موسسه خیریه و یک اکتشاف و اختراع و یا از راه دیگر انجام دهد، استحقاق ثواب و پاداش از جانب خداوند را دارد… نقطه مقابل اینها دسته دیگر هستند که تقریباً همه مردم را مستحق عذاب می دانند و برای کمتر انسانی عمل مقبول و فرجام نیک معتقدند … علی هذا بسیاراند کسانی که اهل نجات می باشند[۱۸٫

استاد مطهری هیچ یک از دو دیدگاه فوق را نمی پذیرد و خود دیدگاه دیگری را مطرح می سازد. استاد از این دیدگاه به «منطق قرآن کریم» تعبیر می کند. استاد در تبیین نظریه خود به تفکیک میان کفر از روی لجبازی و عناد و کفر از روی جهالت و نادانی می پردازد. در مورد اول، دلائل عقلی و نقلی گویاست که شخصی که از روی علم و آگاهی، با حق، عناد می ورزد مستحق عقوبت است. اما در مورد گروه دوم باید گفت اگر جهالت و نادانی از روی تقصیر کاری شخص نباشد مورد عفو و بخشش پروردگار قرار می گیرد[۱۹].

استاد برای توضیح این مسئله از تسلیم و عناد بحث می کند و پس از بیان مراتب سه گانه تسلیم (تن، عقل و دل) به تفکیک میان اسلام واقعی و اسلام منطقه ای می پردازد: اگر کسی دارای صفت تسلیم باشد و به عللی حقیقت اسلام بر او مکتوم مانده باشد و او در این باره بی تقصیر باشد، هرگز خداوند او را معذب نمی سازد و او اهل نجات از دوزخ است. خدای متعال می فرماید: (و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا)[۲۰]: یعنی ما چنین نیستم که رسول نفرستاده (حجت تمام نشده) بشر را معذب کنیم[۲۱].

با این بیان، کافران قاصر از مطلق عذاب و وعید الهی خارج می شود. بنابراین، غیر کافران موضوعاً از این حکم خارج بوده و مشمول وعید الهی نمی شوند، و این بدین معناست که تمامی دینداران (در ادیان الهی) به حکم مطلق ایمان، کافر محسوب نمی شوند، اگر چه از نظر فقهی کافر به شمار آیند[۲۲].

پی نوشت:

[۱] – هیک، جان،«پلورالیسم دینی»، ترجمه سعید عدالت نژاد، پل فیروزه، ش۸،۱۳۸۲،۸۶
[۲] – ۹۵:۳۵ Quinn19.
[۳] – ۹۱:۶۷ Yandel19.
[۴] – ۹۸:۲۶۰ Quinn19.
[۵] – ۸۴:۱۹۴Hick19.
[۶] – کانت، ایمانوئل، (۱۳۶۲). سنجش خرد ناب، ترجمه میرشمس الدین ادیب سلطانی، تهران، انتشارات امیرکبیر ۱۲۰؛ فصل سوم.
[۷] – هیک، جان، «پلورالیسم دینی»، ترجمه سعید عدالت نژاد، پل فیروزه، ش ۸ ،۹۰ :۱۳۸۲
[۸] – سباء، ۲۸
[۹] – شوری،۱۳
[۱۰] – مطهری، مرتضی، وحی و نبوت، مجموعه آثار، ج۲، ص۱۸۲تهران: انتشارات صدرا،۱۳۸۴،
[۱۱] – آل عمران، ۶۷
[۱۲] – مطهری، مرتضی، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، مجموعه آثار، ج۲، تهران: انتشارات صدرا،۱۳۸۴، ۱۸۲
[۱۳] – مطهری، مرتضی، خاتمیت، تهران: انتشارات صدرا،۱۳۸۲، ۴۷- ۴۵
[۱۴] – مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج۶، تهران: انتشارات صدرا،۱۳۸۰، ۱۳۱
[۱۵] – مطهری، مرتضی، عدل الهی، تهران، انتشارات اسلامی،۱۹۹۸م، ۲۷۷
[۱۶] – مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مجموعه آثار، ج۶، تهران: انتشارات صدرا، ۱۳۸۲، ۵۰ – ۴۹
[۱۷] – مطهری، مرتضی، نبوت، مجموعه آثار. ج۴ ، تهران، انتشارات صدرا،۱۳۷۵، ۵۶
[۱۸] – مطهری، مرتضی، عدل الهی، تهران، انتشارات اسلامی،۱۹۹۸، ۲۷۵
[۱۹] – همان، ۲۷۹
[۲۰] – همان،۲۸۹
[۲۱] – اسراء، ۱۵
[۲۲] – مطهری، مرتضی، عدل الهی، تهران، انتشارات اسلامی،۱۹۹۸،۲۹۳
منبع : هفته نامه پگاه حوزه ، شماره ۲۵۴، اردیبهشت ۱۳۸۸

ولی الله عباسی