ازدواج موقت از ديدگاه شهيد مطهرى

ازدواج موقت و دائم در پاره اى از آثار با هم يکى هستند و در قسمتى اختلاف دارند. آنچه در درجه اول اين‌دو را از هم متمايز میکند،يکى اين است که زن و مرد تصميم میگيرند به طور موقت با هم ازدواج کنند و پس از پايان مدت اگر مايل بودند تمديد کنند، تمديد میکنند و اگر مايل نبودند از هم جدا میشوند.

من بر خلاف بسيارى از افراد از تشکيکات و ايجاد شبهه هايى که در مسايل اسلامى میشود- با همه علاقه و اعتقادى که به اين دين دارم- به هيچ وجه ناراحت نمیشوم،بلکه در ته دلم خوشحال میشوم زيرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مشاهده کرده ام که اين آيين مقدس آسمانى در هر جبهه از جبهه ها که بيشتر مورد حمله و تعرض واقع شده،با نيرومندى و سرافرازى و جلوه و رونق بيشترى آشکار شده است.

خاصيت حقيقت همين است که شک و تشکيک به روشن شدن آن کمک میکند. شک مقدمه يقين،و ترديد پلکان تحقيق است.در رساله زنده بيدار از رساله ميزان العمل غزالى نقل میکند که:

«…گفتار ما را فايده اين بس باشد که تو را در عقايد کهنه و موروثى به شک میافکند زيرا شک پايه تحقيق است و کسى که شک نمیکند درست تامل نمیکند. و هر که درست ننگرد، خوب نمیبيند و چنين کسى در کورى و حيرانى بسر میبرد.»

بگذاريد بگويند و بنويسند و سمينار بدهند و ايراد بگيرند،تا آنکه بدون آنکه خود بخواهند وسيله روشن شدن حقايق اسلامى گردند.

يکى از قوانين درخشان اسلام از ديدگاه مذهب جعفري-که مذهب رسمى کشور ماست-اين است که ازدواج به دو نحو میتواند صورت بگيرد:دائم و موقت.

ازدواج موقت و دائم در پاره اى از آثار با هم يکى هستند و در قسمتى اختلاف دارند. آنچه در درجه اول اين دو را از هم متمايز میکند،يکى اين است که زن و مرد تصميم میگيرند به طور موقت با هم ازدواج کنند و پس از پايان مدت اگر مايل بودند تمديد کنند تمديد میکنند و اگر مايل نبودند از هم جدا میشوند.

ديگر اينکه از لحاظ شرايط،آزادى بيشترى دارند که به طور دلخواه به هر نحو که بخواهند پيمان میبندند.مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد بايد عهده دار مخارج روزانه و لباس و مسکن و احتياجات ديگر زن از قبيل دارو و طبيب بشود،ولى در ازدواج موقت بستگى دارد به قرارداد آزادى که ميان طرفين منعقد میگردد;ممکن است مرد نخواهد يا نتواند متحمل اين مخارج بشود يا زن نخواهد از پول مرد استفاده کند.

در ازدواج دائم،زن خواه ناخواه بايد مرد را به عنوان رئيس خانواده بپذيرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت کند،اما در ازدواج موقت بسته به قراردادى است که ميان آنها منعقد میگردد.

در ازدواج دائم،زن و شوهر خواه ناخواه از يکديگر ارث میبرند،اما در ازدواج موقت چنين نيست.

پس تفاوت اصلى و جوهرى ازدواج موقت با ازدواج دائم در اين است که ازدواج موقت از لحاظ حدود و قيود«آزاد»است،يعنى وابسته به اراده و قرارداد طرفين است،حتى موقت بودن آن نيز در حقيقت نوعى آزادى به طرفين میبخشد و زمان را در اختيار آنها قرار میدهد.

در ازدواج دائم،هيچ کدام از زوجين بدون جلب رضايت ديگرى حق ندارند از بچه دار شدن و توليد نسل جلوگيرى کنند،ولى در ازدواج موقت جلب رضايت طرف ديگر ضرورت ندارد. در حقيقت،اين نيز نوعى آزادى ديگر است که به زوجين داده شده است.

اثرى که از اين ازدواج توليد میشود يعنى فرزندى که به وجود میآيد،با فرزند ناشى از ازدواج دائم هيچ گونه تفاوتى ندارد.

مهر،هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت،با اين تفاوت که در ازدواج موقت عدم ذکر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم عقد باطل نيست، مهر المثل تعيين میشود.

همان طورى که در عقد دائم،مادر و دختر زوجه بر زوج،و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم میگردند،در عقد منقطع نيز چنين است،و همان طورى که خواستگارى کردن زوجه دائم بر ديگران حرام است خواستگارى زوجه موقت نيز بر ديگران حرام است.همان طورى که زناى با زوجه دائم غير،موجب حرمت ابدى میشود زناى با زوجه موقت نيز موجب حرمت ابدى میشود.همان طورى که زوجه دائم بعد از طلاق بايد مدتى عده نگه دارد زوجه موقت نيز بعد از تمام شدن مدت يا بخشيدن آن بايد عده نگه دارد با اين تفاوت که عده زن دائم سه نوبت عادت ماهانه است و عده زن غير دائم دو نوبت يا چهل و پنج روز.در ازدواج دائم جمع ميان دو خواهر جايز نيست،در ازدواج موقت نيز روا نيست.

اين است آن چيزى که به نام ازدواج موقت يا نکاح منقطع در فقه شيعه آمده است و قانون مدنى ما نيز عين آن را بيان کرده است.

بديهى است که ما طرفدار اين قانون با اين خصوصيات هستيم.و اما اينکه مردم ما به نام اين قانون سوء استفاده هايى کرده و میکنند،ربطى به قانون ندارد.لغو اين قانون جلوى آن سوء استفاده ها را نمیگيرد بلکه شکل آنها را عوض میکند بعلاوه صدها مفاسدى که از خود لغو قانون برمیخيزد.

ما نبايد آنجا که انسانها را بايد اصلاح و آگاه کنيم،به دليل عدم عرضه و لياقت در اصلاح انسانها مرتبا به جان مواد قانونى بيفتيم،انسانها را تبرئه کنيم و قوانين را مسؤول بدانيم.

اکنون ببينيم با بودن ازدواج دائم چه ضرورتى هست که قانونى به نام قانون ازدواج موقت بوده باشد.آيا ازدواج موقت-به قول نويسندگان «زن روز»-با حيثيت انسانى زن و با روح اعلاميه حقوق بشر منافات دارد؟آيا ازدواج موقت اگر هم لازم بوده است،در دوران کهن لازم بوده است اما زندگى و شرايط و اقتضاى زمان حاضر با آن موافقت ندارد؟

ما اين مطلب را تحت دو عنوان بررسى میکنيم:

الف.زندگى امروز و ازدواج موقت.

ب.مفاسد و معايب ازدواج موقت.

زندگى امروز و ازدواج موقت

چنانکه قبلا دانستيم ازدواج دائم مسؤوليت و تکليف بيشترى براى زوجين توليد میکند.به همين دليل پسر يا دخترى را نمیتوان يافت که از اول بلوغ طبيعى که تحت فشار غريزه قرار میگيرد آماده ازدواج دائم باشد.خاصيت عصر جديد اين است که فاصله بلوغ طبيعى را با بلوغ اجتماعى و قدرت تشکيل عائله زيادتر کرده است.اگر در دوران ساده قديم يک پسر بچه در سنين اوايل بلوغ طبيعى از عهده شغلى که تا آخر عمر به عهده او گذاشته میشد برمیآمد،در دوران جديد ابدا امکان پذير نيست.يک پسر موفق در دوران تحصيل که دبستان و دبيرستان و دانشگاه را بدون تاخير و رد شدن در امتحان آخر سال و يا در کنکور دانشگاه گذرانده باشد،در 25 سالگى فارغ التحصيل میگردد و از اين به بعد میتواند درآمدى داشته باشد.قطعا سه چهار سال هم طول میکشد تا بتواند سر و سامان مختصرى براى خود تهيه کند و آماده ازدواج دائم گردد.همچنين است يک دختر موفق که دوران تحصيل را میخواهد طى کند.

جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسى

شما اگر امروز يک پسر محصل هجده ساله را که شور جنسى او به اوج خود رسيده است تکليف به ازدواج بکنيد،به شما میخندند.همچنين است يک دختر محصل شانزده ساله.عملا ممکن نيست اين طبقه در اين سن زير بار ازدواج دائم بروند و مسؤوليت يک زندگى را-که وظايف زيادى براى آنها نسبت به يکديگر و نسبت به فرزندان آينده شان ايجاد میکند-بپذيرند.

کداميک؟رهبانيت موقت يا کمونيسم جنسى يا ازدواج موقت؟

از شما میپرسم:آيا با اين حال،با طبيعت و غريزه چه رفتارى بکنيم؟آيا بيعت حاضر است به خاطر اينکه وضع زندگى ما در دنياى امروز اجازه نمیدهد که در سنين شانزده سالگى و هجده سالگى ازدواج کنيم دوران بلوغ را به تاخير بيندازد و تا ما فارغ التحصيل نشده ايم غريزه جنسى از سر ما دست بردارد؟

آيا جوانان حاضرند يک دوره «رهبانيت موقت »را طى کنند و خود را سخت تحت فشار و رياضت قرار دهند تا زمانى که امکانات ازدواج دائم پيدا شود؟فرضا جوانى حاضر گردد رهبانيت موقت را بپذيرد،آيا طبيعت حاضر است از ايجاد عوارض روانى سهمگين و خطرناکى که در اثر ممانعت از اعمال غريزه جنسى پيدا میشود و روانکاوى امروز از روى آنها پرده برداشته است صرف نظر کند؟

دو راه بيشتر باقى نمیماند:يا اينکه جوانان را به حال خود رها کنيم و به روى خود نياوريم;به يک پسر اجازه دهيم از صدها دختر کام برگيرد،و به يک دختر اجازه دهيم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندين بار سقط جنين کند،يعنى عملا کمونيسم جنسى را بپذيريم;و چون به پسر و دختر«متساويا»اجازه داده ايم،روح اعلاميه حقوق بشر را از خود شاد کرده ايم،زيرا روح اعلاميه حقوق بشر از نظر بسيارى از کوته فکران اين است که زن و مرد اگر بناست به جهنم دره هم سقوط کنند دوش به دوش يکديگر و بازو به بازوى هم و بالاخره «متساويا»سقوط کنند.

آيا اينچنين پسران و دخترانى با چنين روابط فراوان و بيحدى در دوران تحصيل، پس از ازدواج دائم مرد زندگى و زن خانواده خواهند بود؟

راه دوم ازدواج موقت و آزاد است.ازدواج موقت در درجه اول زن را محدود میکند که در آن واحد زوجه دو نفر نباشد.بديهى است که محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نيز خواه ناخواه هست.وقتى که هر زنى به مرد معينى اختصاص پيدا کند قهرا هر مردى هم به زن معينى اختصاص پيدا میکند،مگر آنکه از يک طرف عدد بيشترى باشند.بدين ترتيب پسر و دختر دوران تحصيل خود را میگذرانند بدون آنکه رهبانيت موقت و عوارض آن را تحمل کرده باشند و بدون آنکه در ورطه کمونيسم جنسى افتاده باشند.

ازدواج آزمايشى

اين ضرورت اختصاص به ايام تحصيل ندارد،در شرايط ديگر نيز پيش میآيد. اصولا ممکن است زن و مردى که خيال دارند با هم به طور دائم ازدواج کنند و نتوانسته اند نسبت به يکديگر اطمينان کامل پيدا کنند،به عنوان ازدواج آزمايشى براى مدت موقتى با هم ازدواج کنند;اگر اطمينان کامل به يکديگر پيدا کردند ادامه میدهند و اگر نه از هم جدا میشوند.

من از شما میپرسم:اينکه اروپاييان وجود يک عده از زنان بدکار را در محل معين از هر شهرى تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضرورى میدانند براى چيست؟ آيا جز اين است که وجود مردان مجردى را که قادر به ازدواج دائم نيستند خطر بزرگى براى خانواده ها به حساب میآورند؟

راسل و نظريه ازدواج موقت

برتراند راسل فيلسوف معروف انگليسى در کتاب زناشويى و اخلاق میگويد:

«…در واقع اگر درست بينديشيم پى میبريم که فواحش معصوميت کانون خانوادگى و پاکى زنان و دختران ما را حفظ میکنند.هنگامى که اين عقيده را لکى در بحبوحه عصر ويکتوريا ابراز کرد،اخلاقيون سخت آزرده شدند بى آنکه خود علت آن را بدانند،اما هرگز نتوانستند خطاى عقيده لکى را به ثبوت رسانند.زبان حال اخلاقيون مزبور با تمام منطقشان اين است که «اگر مردم از تعليمات ما پيروى میکردند ديگر فحشاء وجود نمیداشت »اما ايشان به خوبى میدانند که کسى توجه به حرفشان نمیکند».

اين است فرمول فرنگى چاره جويى خطر مردان و زنانى که قادر به ازدواج دائم نيستند و آن بود فرمولى که اسلام پيشنهاد کرده است.آيا اگر اين فرمول فرنگى به کار بسته شود و گروهى زن بدبخت به ايفاى اين وظيفه اجتماعي!اختصاص داده شوند، آن وقت زن به مقام واقعى و حيثيت انسانى خود رسيده است و روح اعلاميه حقوق بشر شاد شده است؟

برتراند راسل رسما در کتاب خود فصلى تحت عنوان ازدواج تجربى باز کرده است. وى میگويد:

«قاضى ليندزى که ساليان متمادى مامور دادگاه دنور بوده و در اين مقام فرصت مشاهده حقايق زيادى داشته پيشنهاد میکند که ترتيبى به نام «ازدواج رفاقتی»

داده شود.متاسفانه پست رسمى خود را(در امريکا)از دست داد،زيرا مشاهده شد که او بيش از ايجاد حس گناهکارى در فکر سعادت جوانان است.براى عزل او کاتوليکها و فرقه ضد سياه پوستان از بذل مساعى خوددارى نکردند.

پيشنهاد ازدواج رفاقتى را يک محافظه کار خردمند کرده است و منظور از آن ايجاد ثباتى در روابط جنسى است.ليندزى متوجه شده که اشکال اساسى در ازدواج فقدان پول است.ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالى نيست،بلکه از اين لحاظ است که تامين معيشت از جانب زن برازنده نيست.و به اين ترتيب نتيجه میگيرد که جوانان بايد مبادرت به ازدواج رفاقتى کنند که از سه لحاظ با ازدواج عادى متفاوت است:اولا منظور از ازدواج توليد نسل نخواهد بود.ثانيا مادام که زن جوان فرزندى نياورده و حامله نشده طلاق با رضايت طرفين ميسر خواهد بود. ثالثا زن در صورت طلاق مستحق کمک خرجى براى خوراک خواهد بود…من هيچ ترديدى در مؤثر بودن پيشنهادات ليندزى ندارم و اگر قانون آن را میپذيرفت تاثير زيادى در بهبود اخلاق میکرد.»

آنچه ليندزى و راسل آن را«ازدواج رفاقتی»مینامند گر چه با ازدواج موقت اسلامى اندک فرقى دارد اما حکايت میکند که متفکرانى مانند ليندزى و راسل به اين نکته پیبرده اند که تنها ازدواج دائم و عادى وافى به همه احتياجات اجتماع نيست.

منبع : کتاب زن در اسلام ، به قلم  شهيد مرتضى  مطهرى