اروپا و اسلام 6

برنارد لوئيس

اشاره:

در شماره‏ هاى 25-21 ماهنامه «اسلام و غرب‏»، بى بحث در مورد مفاهيم اروپا و اسلام، تفاوت اسلام و مسيحيت، ديدگاههاى اين دو نسبت‏به يكديگر، جنگها و درگيريهاى آنها، تاثير متقابل جنگهاى صليبى بر اروپا و جهان اسلام، پيروزيهاى متناوب دو طرف عثمانى و اروپا در جنگها، تقابل تمدنى اروپا با اسلام، وضعيت جهانى اسلام در قرن هجدهم، گسترش استعمار اروپايى، روابط متقابل اقتصادى اروپا و جهان اسلام، ضعف اقتصادى جهان اسلام، متغيير ديدگاه اروپاييان نسبت ‏به جهان اسلام و بالعكس، وضعيت اسلام در قرن بيستم، تجزيه امپراتورى عثمانى و عواقب آن، روابط متقابل فرهنگى، سياسى، اقتصادى و نظامى اسلام و غرب، ورود تركيه به جامعه اروپا و گسترش نهضت ترجمه و روند اروپايى نمودن ادبيات پرداختيم.

در اين تقابل ميان اسلام و اروپا و ديگر نقاط، مسلمانان، فلسفه و علوم را كه اروپاييان براى چندين قرن در پى كشف آن بر نيامده بودند، ذكاوت و سياستمدارى ايران و حتى ميراث مسيحيت اروپايى و بيزانس را به ارث بردند.

فراز و نشيب حمله و حمله متقابل اين دو، با پيروزى ناتمامى از جانب مسيحيان شروع شد و با شكست قطعى آنها به پايان رسيد.

با ورود اسلام به اروپا، در اسپانيا و سيسيل اعتقاد به اسلام و فرهنگ عربى، جذابيت‏با شكوهى را به منصه ظهور مى‏ رسانيد و حتى كسانى كه به دين مسيحيت وفادار ماندند، اغلب زبان عربى را براى خود اقتباس كردند.

در قرن هجدهم، شاهد انقلاب صنعتى در اروپا و عقب افتادن مسلمانان در اين زمينه هستيم; موج جديدى كه در اواسط قرن نوزدهم با وجود وضعيت صلح در روسيه و در نهايت امر، تصوف خانهاى آسياى مركزى آغاز شده بود، كامل گرديد.

اين موج به نوبت از طريق اشغال تونس توسط فرانسه در سال 1881 و اشغال مصر توسط انگلستان در سال 1882 ادامه يافت.

با سفرهاى دريايى اكتشافى اروپاييان و در سطح بسيار وسيعترى، امپراتوريهاى بازرگانى و استعمارى كه اروپاييان ايجاد كردند، تغييرات وسيعى در شرايط و زمينه تجارت ميان اروپا و جهان اسلام بوجود آمد.

در مقايسه، خاورميانه شرقى و غربى تا قرن نوزدهم بسيار ضعيفتر از آن روزهاى بزرگ قرن شانزدهم شده بود.

چيزى كه مى ‏توان به ‏خصوص در روابط اروپاييان با سرزمينهاى اسلامى، مخصوصا خاورميانه مشاهده كرد، اين است كه در هر دو طرف، نمايندگان و افرادى ذى‏ نفع در تغيير اقتصادى، اجنبى بوده‏ اند.

تا سال 1920 چنين به نظر مى ‏رسيد كه غلبه بر اسلام، كامل و نهايى شده است.

يعنى امپراتورى عثمانى كه در ابتدا به مدت چندين قرن به نوك نيزه اسلام تبديل شده بود، بعدها به سپر اسلام تبديل گشت و بعد از آن شكست‏ خورد، پايتختش به اشغال درآمد و استانهايش بين قدرتهاى غربى و متحدين يونانى ‏اش تقسيم شد.

(عهدنامه سورس).

شكست روسيه از ژاپن در سال 1905، بارقه اميدى در سراسر آسيا بود كه شامل عثمانى نيز مى ‏شد.

بعد از اين زمان، آتاتورك، يونانيها را به عقب راند و امپراتورى انگلستان را مستاصل نمود.

جنبش كماليستى در مراحل اوليه، در آناتولى فقط در مناسبات مذهبى دخالت مى ‏نمود.

 هدف آن، آزادسازى «سرزمينهاى اسلامى‏» و «مردمان مسلمان‏» و اخراج مهاجمين كافر بود، ولى مسلمانان از آنها به عنوان افراد بى وجدانى كه در لحظه پيروزى به اروپاييان مى ‏پيوستند، ياد مى ‏كردند.

با خستگى كه از جنگهاى ميان اروپا و اسلام بوجود آمده بود، در طرف درصدد ايجاد صلح و روابط حسنه برآمدند و با وجود برترى كه اروپاييان در بعضى زمينه‏ ها داشتند، مسلمانان شروع به ترجمه آثار آنها در تمام زمينه ‏ها كردند و روند اروپايى نمودن ادبيات در ميان مسلمانان رواج يافت.

در اين قسمت توجه خوانندگان را به بخش آخر اين مطلب جلب مى‏ نماييم.

گسترش فرهنگ و هنر اروپايى در جهان اسلام

در زمينه هنر، روند اروپايى نمودن زودتر از ادبيات شروع شد و خيلى پيش رفت.

براى هنرمندان تماس با اروپا به صورت مستقيم و فورى بود و زبان و آموزش سدى در مقابل آن نبود.

از روزهاى آغازين، نقاشان ترك و ايرانى تاثير تصاوير اروپايى را كه ديده بودند، از خود نشان دادند و تا قرن هيجدهم، شكلهاى عمده تزئينى، حتى در معمارى مساجد نيز آشكار بود.

در دوره قرن نوزدهم، هنرهاى سنتى معروف – معمارى، نقاشى مينياتور – به ‏طور قابل توجهى از ميدان بدر مى ‏رفتند و فقط تعدادى از متعصبين به اين سنتها وفادار باقى ماندند.

در مقابل، موسيقى هنرى اروپا با سردى مواجه گشت.

گر چه در زمانهاى مشخصى از حمايت‏ سخت دولتى برخوردار بود، ولى اجراى تركيبى و حتى تقليد از موسيقى غربى در سرزمينهاى اسلامى بسيار كمتر از جاهاى ديگر مثل چين، ژاپن و هند مورد توجه قرار گرفت.

با معرفى اروپا از طرف رسانه‏ هاى گروهى، تمايل در جهت فرهنگ و هنر اروپايى با سرعت‏ بيشترى مناطق مسلمان نشين جهان را تحت تاثير قرار مى ‏داد.

اولين روزنامه‏ هايى كه در خاورميانه به چاپ رسيدند، هديه‏اى بود كه از انقلاب فرانسه به آنها رسيده بود.

ابتدا در استانبول روزنام ه‏اى كه در سفارت خانه فرانسه به چاپ مى ‏رسيد، انتشار يافت و بعد از آن، ديگرانى بودند كه از طريق حاكميتى كه فرانسه در مصر بدست آورده بود، دست‏به اين كار زدند.

همه آنها به زبان فرانسوى به چاپ رسيدند و بنابر اين، داراى نفوذ بسيار محدودى بودند.

اولين روزنامه ‏هاى بومى در اوايل قرن نوزدهم در قاهره و استانبول به زبانهاى عربى و تركى انتشار يافت، تحت‏ حاكميت پاشا و سلطان قرار داشتند.

يك سرمقاله در روزنامه رسمى عثمانى كه در سال 1821 منتشر شد، هدف آنها را توضيح مى‏ دهد.

همان طورى كه در اين روزنامه آمده بود، از آن به عنوان يك توسعه طبيعى در اداره وقايع نويسى امپراتورى ياد شده بود; هدف آن، شناخت طبيعت‏ حقيقى وقايع و حسن تلاقى واقعى از قوانين و دستورات حكومت‏ بود تا از هر گونه بد فهمى جلوگيرى به عمل آورد و از هر گونه انتقاد بى ‏اساس احتراز شود.

هدف ديگر ارائه، معلومات مفيدى از بازرگانى، علوم و هنرها بود.

اولين روزنامه غير رسمى توسط فردى انگليسى به نام ويليام چرچيل در سال 1840 به چاپ رسيد كه به خبرهايى از داخل و خارج كشور اختصاص يافته بود، اما توسعه واقعى روزنامه ‏ها، با جنگ كريمه شروع شد; زمانى كه تركيه براى اولين بار با دو قدرت متحد اروپايى وارد جنگ مهمى گرديد.

حضور سپاهيان بريتانيا و فرانسه در خاك تركيه، فعاليتهاى خبرنگاران جنگى بريتانيا و فرانسه در جبهه‏ هاى جنگ و ورود تلگراف به تركيه، باعث توسعه شبكه خبرى در آن كشور گرديد.

بعد از آن بود كه گسترش روزنامه و مطبوعات، نه تنها در ميان افراد باسواد، بلكه حتى در ميان كسانى كه سواد خواندن و نوشتن نيز نداشتند و از دوستان يا همسايگان خود مى ‏خواستند كه روزنامه را برايشان بخوانند، شروع شد.

انتشار روزنامه در سرزمينهاى اسلامى ، منجر به برداشت جديدى از وقايع جهانى، بالاخص در مورد اروپا در آن مقطع زمانى سرنوشت ‏ساز گرديد.

نياز به بحث و تشريح اين وقايع منجر به ايجاد زبانهاى جديدى گرديد; زبانهايى كه عربى، فارسى و تركى مدرن، تكميل شده آنها بودند.

اين روزنامه ‏ها همچنين منجر به پديد آمدن شخصيت‏هاى جديدى به نام روزنامه‏ نگار شد كه نقش آن در توسعه جهان اسلام مدرن بسيار مهم بود.

دوره حاكميت انگليسى – فرانسوى در خاورميانه روزنامه‏ ها را تا حدى در جو آزادى نسبى قرار داد و تا حد زيادى به تكامل فكرى آنها كمك مى ‏كرد.

در سال 1925، تركيه همانند اكثر كشورهاى جهان اسلام، شروع به پخش برنامه‏ هاى راديويى نمود.

تلويزيون نيز در دهه 1960 معرفى گرديد و اين وسيله نيز در جهان اسلام فراگير شد.

پخش برنامه‏ هاى راديو و تلويزيون بر خلاف روزنامه‏ ها، نمى ‏تواند در مرزها متوقف يا ضبط گردد.

گر چه بسيارى از روزنامه ‏نگاران و كارفرمايانشان هنوز هم به اهداف سرمقاله ‏نويس 1821 عثمانى تكيه دارند، شنوندگان و بينندگان فعلى، حداقل، اختيار انتخاب وسايل ميان سلطه ‏جويان مختلف و پيامهاى خارجى را دارند.

امكان وجود و عمل به چنين گزينه‏ هايى ممكن است‏ به ‏عنوان قسمتى از روند اروپايى كردن جهان اسلام تلقى گردد.

گسترش حقوق و قضا در جهان اسلام

به موازات روزنامه‏ نگاران، شخصيت جديد ديگرى – كه از اروپاييها نسخه ‏بردارى شده بود، در جهت تغيير شكل جهان اسلام – پا به عرصه وجود نهاد.

اين شخصيت جديد معروف به حقوقدان بود.

در نظام سنتى اسلام، در زمينه اصول، هيچ قانون سكولارى وجود ندارد و فقط قانون مقدس الهى اسلام معتبر است.

در عمل، هميشه چنين نبود و قوانين سكولارى در حقيقت‏به رسميت ‏شناخته شده، اجرا مى‏ گشتند، اما هيچ گونه رويه قضايى سكولار و يا حقوقدان سكولارى وجود نداشت كه بتواند انحصار دكترينهاى حقوق مقدس را به مبارزه بطلبد.

تغيير وقتى شروع شد كه حكومت هاى تركيه، مصر و در نهايت ديگر مسلمانان، ترتيبات قوانين را اعلام كردند.

اين قوانين در ابتداى امر در رابطه با موضوعات تجارى بودند و اهميت آنها با وسعت و تنوع روزافزون فعاليتهاى بازرگانى اروپاييان در سرزمينهاى اسلامى افزايش مى ‏يافت.

همچنين در ديگر موضوعاتى از قبيل حقوق جزا نيز قوانينى اعلام گرديد.

اين قوانين جديد، مستلزم دادگاهها و قضات جديدى بودند كه با روحانيون و مفتيهاى حقوق مقدس متفاوت بودند.

در طى زمان، حرفه جديدى به نام وكالت‏ بوجود آمد كه قبل از آن، از لحاظ تئوريك يا عمل، شناخته شده نبود، و همچنين از اين طريق، بدعت غير اسلامى ديگرى، يعنى دادگاه استيناف، با تمام پيچيدگيهاى آن بوجود آمد.

در اسلام سنتى، نه در اين جهان و نه در جهان آخرت، حق قضاوت استينافى وجود ندارد.

گسترش مراكز آموزشى مدرن در جهان اسلام

مدارس و بعد از مدتى دانشگاهها، مروج اصلى احكام اسلامى كلاسيكى بودند كه تقريبا به دوره‏ هاى آغازين باز مى ‏گشت.

تحصيلاتى كه در آنها ارائه مى ‏شد، از طريق دين احاطه شده بود و در اصل، توسط روحانيون مديريت و رهبرى گرديد.

ارتش جديد، دادگاههاى جديد، ادارات جديد دوران رفرم، مستلزم وجود نوع جديدى از مدارس و پرسنلى در جهت آموزش آنها بود.

اين مدارس توسط استادان و مديرانى اشغال شده بود كه با اشتياق زياد، درصدد برابرى با همتايان اروپايى خود بودند و كسانى ‏به روزنامه ‏نگاران و حقوقدانان پيوستند كه فعالانه در جهت روشنفكرى سكولار گام بر مى ‏داشتند.

مدرنيزه كردن قضاوت و آموزش، دو حوزه‏اى كه كنترل علما بر آنها قبلا تغييرى نكرده بود،به ناگاه قسمت اعظم قدرت آنها را از بين برد.

حتى در دژ قبلى‏شان، يعنى در حقوق شريعت احوال شخصى، نفوذ آنها با مدرنيزه كردن رژيمها به طور مستمر كاهش يافت و در جمهورى تركيه به طور رسمى از بين رفت.

هدف اروپايى شدن در جهان اسلام

حقوقدانان و روزنامه‏ نگاران اشخاص كاملا جديدى بودند كه منافع زيادى از مدرنيزه كردن براى آنها در نظر گرفته مى ‏شد، اما حتى اركان قديمى دولت – سربازان، كارگران شهرى، دانش آموزان – نقش خود را در اين مرحله تغيير ايفا كردند.

هدف نهايى همه آنها، حفاظت از دولت و جامعه اسلامى از تخريب آن بوسيله دشمنان بود.

تعداد قابل توجهى از آنها به اين نتيجه رسيده بودند كه تنها راه مقابله با دشمن اروپايى اين است كه با زبان خودشان با آنها صحبت كرد و با سلاحهاى خودشان با آنها جنگيد.

در دوره قرن نوزدهم و بيستم، دولت، ادارات، نيروهاى نظامى، مدارس و دانشكده ‏ها، شكل تازه‏اى به خود گرفت، مديريت جديدى در آنها بوجود آمد و شكل و شمايل اروپا و حتى بعضا بدتر از مدلهاى اروپايى را به خود گرفتند.

بعضى از آنها حتى پا را از اين فراتر نهادند.

آنها با ديدن حكومت پارلمانى و قانون گذارى طلسم مرموز ثروت و قدرت غربيها، سعى در تحصيل امتيازاتى كه در آنها نهفته بود براى جوامع خودشان داشتند، حتى اگر لازم بود با حاكم مطلقى كه بر آنها حكومت مى ‏كرد، مقابله كرده و او را از پاى در مى‏ آوردند.

وجوه مختلف تغييرات در جهان اسلام

به موازات اين اصلاحات، كشورهاى جهان اسلام، در جهت تشابه بيشتر با اروپا، تغييرات ديگرى را در سيستم بوجود آوردند

. بعضى از آنها سمبليك بودند، ولى با اين وجود از اهميت چندانى برخوردار نبودند، مثل تقليد پوشش اروپايى كه در ابتدا، بوسيله كارگزاران ادارى و نظامى و بعد از آن، ديگر مردمان شهرى اقتباس گرديد.

تغيير در پوشش سر، آخرين پايگاه محافظه ‏كارى اسلامى، توسط كمال آتاتورك شروع شد; اين قضيه تا حدى، در ديگر كشورهاى اسلامى بويژه در قسمت نيروهاى نظامى، مورد تاييد قرار گرفت.

حتى در ارتشهاى دولتهاى اسلامى ر اديكال، افسران با پوشش لباسهاى راحت، لباسهاى نظامى كمربنددار و حتى كلاههاى نوكدار، با الگوهاى اروپايى، نمايان مى ‏شوند.

غربى كردن سلاحها ممكن است دال بر نياز نظامى آنها باشد، غربى كردن يوني فرمها دال بر تغيير فرهنگى قابل توجهى است، اما اين تغييرات محدود بود.

غربى كردن لباسهاى زنان بعد از مدتها دنبال شد، اما به شدت محدود بود و در جمعيت‏ بسيار كمى نفوذ مى ‏كرد.

در ابتدا بعضى از تغييرات در انواع تغييرات اجتماعى بود، مثل لغو برده ‏دارى، آزادى زنان و تحديد تعدد زوجات و اعطاى حقوق قانونى برابر به غير مسلمانان در قانون اساسى.

تغييرات بنيادين ديگرى نيز وجود داشت كه حتى چارچوب جامعه را دگرگون مى‏ساخت، مثل ارائه روشنايى برق در خيابانها و ديگر خدمات شهردارى، گاز و برق، شبكه‏اى از ارتباطات مدرن زمينى، دريايى، هوايى و سيستم كارخانه‏اى توليد كه روز به روز بر اهميت آن افزوده مى ‏شد.

تمامى اين اقدامات به اتحاد ميان جهان اسلام و اقتصاد جهانى كمك مى ‏كرد، اقتصادى كه براى مدت مديدى تحت‏ سيطره اروپا بود.

اين اقدامات همچنين در برگيرنده تنشهاى خطرناك بسيارى با جامعه اسلامى بود كه با تصاوير و گفتارهايى از تغيير و تحول و نابرابرى كه در قبال مكانهاى دور افتاده و عميق ترين لايه‏ هاى هرم اجتماعى ارائه مى ‏شد، بيشتر قابل مشاهده بود.

ورود ايدئولوژيهاى غربى به جهان اسلام

براى مدت مديدى، از طريق دانشجويان و ديپلماتهاى بازگشته از اروپا و يا از طريق تبعيديان اروپايى، ايدئولوژيهايى در قالب رفرم يا انقلاب عليه ستمگران داخلى يا خارجى به اين كشورها وارد مى‏ شد.

در قرن نوزدهم، با اهميت ‏ترين ايده ‏هاى نو، مخصوصا وطن ‏پرستى و آزادى ‏خواهى، از اروپا وارد اين سرزمينها شد.

وفادارى به وطن بواسطه آرزوهاى كشورى و آزادى در جهت‏ يك جامعه آزادتر و بازتر تعريف مى‏ شوند.

در قرن بيستم، با تجزيه هويتهاى ملى و شكست تجارب ليبرالى، اين بار ايدئولوژيهاى جديدى در اروپاى مركزى و شرقى پى ‏ريزى شدند; فاشيزم در دهه 1930، كمونيسم از دهه 1950 تا 1980 و افزايش ملى‏گرايى قومى در سرتاسر اين دوره.

جنبشهاى مخالف در جهان اسلام

تمامى جنبشهاى مخالف، مورد خواست اروپاييها نبود.

بعضى از مسلمانان با تسلط خارجيان و تغييرات داخلى كه به نام اعتقاداتشان و نه ملت، كشور و يا طبقه ‏شان باشد، مخالفت مى ‏ورزيدند و خطر واقعى را در فقدان ارزشهاى اسلامى دانسته، دشمن واقعى را به عنوان كسانى كه سعى در جايگزينى حقوق و قوانين اسلامى در جهت قوانينى كه ريشه سكولار يا كفرآميز دارند، در داخل بيشتر از خارج فرض مى‏ كردند.

در طول تاريخ، چنين جنبشهاى دفاعى و احيائى متعددى وجود داشته ‏اند، قيام وهابيون عليه عثمانيها در پايان قرن هيجدهم و اوايل قرن نوزدهم، مقاومت هواداران دينى احمد بريلوى در مقابل انگليسيها در هند شمالى (1831-1826)، مقاومت (عبدالقادر) در مقابل فرانسويها در الجزاير (1847-1832)، جنبش پان اسلامى عليه قدرتهاى اروپايى در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، قاومت‏باسماچيها و ديگر شورشيان اسلامى عليه ابر قدرت شوروى در دهه 1920، صعود ناگهانى جنبشهاى اسلامى راديكال در سرزمينهاى اعراب و ايران در اواخر دهه 1940 و اوايل دهه 1950.

تمامى اين جريانات با شكست مواجه گشته، رهبران آن يا كشته و يا ناتوان گرديدند.

اولين جريانى كه در اين زمينه به موفقيتى دست‏يافت و قدرت را بدست گرفت، انقلاب اسلامى بود كه در ايران در سال‏1979 شروع شد و تاثير و نفوذ آن در سرتاسر جهان اسلام ملموس گرديد.

اهداف جنبشهاى اسلام‏گرا

درك خشم مسلمانان سنت ‏گرا كه در تقابل با جهان مدرن بسر مى‏ برند، قابل تصور است.

آنها در يك فرهنگ دينى تحصيل كرده‏اند كه در آن، از ابتدا، حق به معنى برترى تعبير شده است، آنها چنين برترى را كه در جهان به قدرت غربى واگذار كرده ‏اند، زمانى در خود ديده ‏اند; برترى كه زمانى مسلمانان در اختيار داشتند، اكنون به دست ‏خارجيان و اتباع تحت الحمايه ‏شان واگذار شده است .

اين در حالى است كه افكار ليبراليسم به داخل كشورهاى اسلامى كشانده شده و زنان و فرزندان مسلمانان را تحت تاثير خود قرار داده است.

با مطرح شدن اين قضايا در قالب يك سيستم پيچيده و كاركرد گرايى از وفادارى و مسؤوليتهاى اجتماعى، مسلمانان اين وفادارى را كه از طريق عقيده و روابط قوم و خويش تعريف شده، به عنوان مساله‏اى فرقه‏اى و قومى قلمداد مى ‏كنند و آن مسؤوليتها در جهت منافع سرمايه ‏دارى يا مالكيتهاى سوسياليستها به استهزا گرفته شده و به فراموشى سپرده شده ‏اند.

با توجه به فقرى كه از طريق مشكلات واقعى اقتصادى، جمعيتى، سوء تدبير و مديريت ‏بوجود آمده است، اين مسلمانان، از طريق رسانه‏ هاى گروهى – كه در حال حاضر در آن واحد در همه جا حضور دارند – از اختلافات تلخ ميان فقرا و ثروتمندان كه در حال حاضر از رمانهاى پيشين، فقرا فقيرتر و ثروتمندان ثروتمندتر شده ‏اند، آگاهى كسب كرده‏ اند.

اين مسلمانان مى ‏دانند كه شيوه زندگى ثروتمندان و ستمگران – خانه، لباس، الگو، غذا و سرگرمى – همگى، حداقل در شكل ظاهريشان، برگرفته از غرب كافر است.

غربيها ممكن است فكر كنند يا حتى بگويند كه اين شباهت‏ سازيها، در واقع، چيزى بيشتر از ظاهر نيست و با وجود اينكه از هيچ جنبشى با احساس اسلامى همراه نمى ‏باشد، ولى واقعيت زندگى اروپايى را به‏ خود نگرفته است.

مسلمانان سنت گرا كه تا به حال شانس اندكى در مشاهده واقعيتهاى اروپاييان داشته ‏اند، به ندرت چنين جدايى را پذيرا بوده ‏اند و تعجب‏ آور نخواهد بود كه بسيارى از آنها در ايده اسلام مبارز هويت و شرافت جديد و ايدئولوژى براى انتقاد از قديم و تدبيرى براى رژيمهاى جديد يافته‏ اند.

جنبشى كه الهام گرفته از رهبريت كاريزماتيك امام خمينى (ره) بود و توسط روحانيون ايران هدايت مى‏شد، به مراتب از مهمترين اين جنبشهاى اسلامى بود.

اگر قبول نكنيم كه به اهداف غايى دست‏ يافته، ولى مى ‏توان گفت كه مطمئنا در بسيج مردم چنين بوده است.

اما چنين جنبشى منحصر بفرد نبود.

در واقع، هر كشورى در جهان اسلام، همانند ديگر اقليتها در جاهاى ديگر، شاهد جنبشهاى پر شور و قدرتمندى از احياى اسلامى بوده است.

بعضى از آنها از طرف حكومتها به ‏عنوان ابزار سياستهاى دولت‏ حمايت و مديريت مى ‏شدند; بقيه آنها – كه شامل بعضى از مهمترين جنبشها مى‏ شوند – از ميان طبقات پايين برخاسته، قدرت خود را از ميان عموم توده مردم مى ‏گرفتند.

اما تمامى آنها برگرفته از احساس تغيير ناگهانى عليه غرب و خنثى ‏سازى در تمامى ظواهر جديد زندگى عمومى و خصوصى بودند كه از اصول غربى ريشه يا الهام گرفته و يا تقليد شده بودند و تمامى آنها الهام گرفته از بينش يكسانى از يك اسلام مبارزى بودند كه از طريق آن، قانون الهى و كسانى كه از آن پشتيبانى مى ‏كنند، بر تمامى دشمنانشان پيروز خواهند گرديد.

پيروزيهاى كمال و كماليسم از يك نقطه ‏نظر با يكديگر در تضاد بودند – اولى دربرگيرنده پيروزيهاى قطعى در مقابل مقاومت قدرت اروپائى بود و دومى (كماليسم) گامهاى تعيين كننده‏اى را در پذيرش تمدن اروپايى برداشت.

راديكاليسم مسلمانان امروزى بيانگر گفته متناقض ديگرى مى ‏باشد – بدگويى و كنار گذاشتن اروپاييان و بصورت عميقتر، تمدن اروپايى در كنار مهاجرت توده‏اى و جديدى از مسلمانان به اروپا و همچنين آمريكا.

وضعيت اقليت مسلمان در اروپا

حضور منتجه مسلمانان بيانگر تغيير عمده‏اى در ديدگاه و عمل اروپاييان بدون در نظر گرفتن سابقه و گذشته اسلامى آنها بود.

حقوق و سنت مسلمانان، وضعيت قانونى غير مسلمانان تحت ‏حاكميت مسلمانان را به خود جلب كرده و در ابعاد وسيع و جزئيات دقيق آن، مورد بحث قرار گرفته است.

با اين حال، در مورد مشكلات مسلمانان تحت‏ حاكميت غير مسلمانان، بحث اندكى به ميان آمده است.

در طى قرون اوليه تاريخ اسلامى، زمانى كه سنتهاى مسلمانان جمع‏ آورى شده، به رشته تحرير درمى ‏آمدند و قوانين اصولى رويه قضايى مسلمانان وضع مى ‏شدند، دولت و جامعه مسلمانان تقريبا به طور مستمر در حال گسترش بوده و تعداد بسيار زيادى از غير مسلمانان، تحت‏ حاكميت مسلمانان درآمده بودند.

در مقابل، هيچ سرزمين اسلامى به مهاجمين غير مسلمان واگذار نشد و جداى از عقب نشينيهاى تاكتيكى در امتداد مرز بيزانس، كه غالبا محدود بوده و استمرار مختصرى داشته، از دست دادن سرزمين مسلمانان براى قرنها ناشناخته و بنابر اين باور نكردنى بود.

اين وضعيت تا قرن يازدهم بيشتر طول نكشيد و بعد از آن، شاهد فتح مجدد اروپا، تاخت و تازهاى مسيحيان قفقاز به خاورميانه و تهاجمات سربازان جنگهاى صليبى و بعد از آن، مغولهاى وحشى و استقرار وضعيت كاملا جديدى مى ‏باشيم.

اما تا آن زمان، هنجارهاى عمده شريعت، مدتها پيش وضع شده بودند.

فرض اوليه حقوقدانان در بحث راجع به اين موضوع اين است كه براى مسلمانان، زندگى كردن تحت ‏حاكميت غير مسلمانان امرى نامطلوب است و حتى بعضى آن را ممنوع اعلام كرده ‏اند و فقط يك الزام شوم است كه مى ‏تواند مسلمانى را در جهت انجام چنين كارى مجبور كند.

تا عصر حاضر، كل بحث راجع به موقعيت مسلمانان تحت‏ حاكميت غير مسلمانان، به دو شكل مورد توجه واقع شده است – احتياجات واقعى كوتاه مدت يا بلند مدت مسافران به سرزمينهاى كفار و وضعيت ناگوار جامعه اسلامى كه به تصرف مهاجمين كافر درآمده بود.

چيزى كه اصلا به نظر حقوقدانان كلاسيك نمى ‏رسيد، مهاجرت اختيارى تعداد زيادى از مسلمانان به كشورهاى غير مسلمان و زندگى تحت‏ حاكميت آنان و كسب تابعيت آن سرزمينها براى خود و خانواده خود و فرستادن فرزندانشان براى تحصيل در مدارس آنها بود.

اما اين دقيقا كارى است كه انجام شده است.

در حال حاضر ميليونها نفر از مسلمانان از آفريقاى شمالى، خاورميانه، جنوب و جنوب شرق آسيا، و ديگر نقاط دنيا در كشورهاى اروپاى غربى زندگى مى‏ كنند.

مشكلات خاصى كه در رابطه با حاكميت اسلام، حقوق احوال شخصى، تحصيلات تفكيكى، مخصوصا براى دخترها، در اين كشورها وجود دارد، از آنجايى نشات مى ‏گيرد كه اكثريت قريب به اتفاق اين مهاجرين، از طبقات اجتماعى سنتى تر و از مناطق سنتى تر كشورهاى مبداشان به اين كشورها آمده ‏اند.

واضح است كه بسيارى از آنها هنوز هم اين احساس را دارند كه بايد به دستورات الهى گوش فرا داده، به وظايف خود عمل كنند و هيچ فرقى ميان مملكت اسلاميشان و كشورهاى بيگانه وجود ندارد.

وضعيت فعلى روابط اسلام و اروپا

تغييرات ديگرى در روابط ميان اسلام و اروپا وجود دارد.

بعضى از آنها در واقع، بازگشت‏به الگوهاى اوليه و بعضى كاملا جديد هستند.

يك بار ديگر، همان طورى كه در روزهاى قبل از توسعه با عظمت اروپا نيز چنين بود، خاورميانه بازار جذابى شده است كه بازرگانان اروپايى و حكومت هايشان در حال رقابت‏براى فروش تسليحات خود مى‏ باشند.

عدم توازن به نفع اروپا در زمينه منافع نظامى و صنعتى و ظرفيت در توليد و تا حد كمترى استعمال تكنولوژى، هنوز هم به قوت خود باقى و در حال گسترش است، اما وضعيت مالى و حتى تا حدى وضعيت نظامى كشورهاى اسلامى به قوت خود باقى است.

بين سالهاى‏1939 و 1945، شايد براى آخرين بار، دولتهاى اروپايى با جنگ به دعواهاى خود در خاك خاورميانه پايان دادند كه در آن، توجه اندكى به مردمان خاورميانه صورت گرفته بود.

در حال حاضر، اين قدرتهاى خاورميانه‏اى هستند كه بعضا مى ‏خواهند از طريق جنگ با استفاده از سلاحهاى مختلف و تكنيكهاى نظامى به دعواهاى خود در مورد خاك اروپا و با همان توجه مشابه نسبت‏به مردمان آن مناطق، پايان دهند.

در حال حاضر، حكومتهاى اسلامى و اتباع آنها در اروپا سرمايه  ‏گذارى كرده و پولهاى زيادى وام داده و دارائيهاى بسيار زيادى جمع‏ آورى كرده ‏اند.

بعضى‏ها حتى وضعيت كنونى را به عنوان سومين تهاجم مسلمانان به اروپا توصيف كرده ‏اند كه از دفعات اول و دوم نيز موفق تر بوده است.

برطبق اين رويكرد، زمانى كه سپاهيان مسلمان و تركها، هر دو شكست مى‏ خورند، سرمايه و كار با موفقيت همراه بوده است.

در حال حاضر، نزديك به دو ميليون ترك و ديگر مسلمانان در آلمان زندگى مى ‏كنند، به همين تعداد و يا حتى بيشتر از شمال آفريقا نيز در فرانسه و هنديها، پاكستانيها و بنگلادشيهايى در انگلستان زندگى مى ‏كنند، همچنين در كشورهاى بلژيك، هلند، سوئيس، اتريش، اسپانيا، ايتاليا و كشورهاى اسكانديناوى، مسلمانانى وجود دارند كه براى اولين بار از زمان عقب نشينى آنها از تنگه جبل‏الطارق در سال 1492، در اين سرزمينها به صورت گروهى و دائمى حضور دارند.

اين جوامع هنوز هم از طريق هزاران رابطه زبانى، فرهنگى، قومى و دينى، با كشورهاى مبداشان ارتباط دارند و هنوز هم در كشورهاى محل اقامتشان، در حال يكى شدن هستند.

حضور آنها و فرزندان و نوه‏ هايشان، به‏صورت روزافزونى در حال افزايش است، اما مطمئنا نتايج ‏بسيار زيادى براى آيندگان، هم براى اروپا و هم براى اسلام، در برخواهد داشت.

منبع:
Bernard Lewis, Islam and the West, New York:OxfordUniversity Press, 1993 .
ترجمه: حسن شاه بيگ