اروپا و اسلام 4

برنارد لوئيس

اشاره:

در شماره هاى 21، 22 و 23 ماهنامه اسلام و غرب، به بحث در مورد مفاهيم اروپا و اسلام، تفاوت اسلام و مسيحيت، ديدگاههاى اين دو دين نسبت به يكديگر، جنگها و درگيريهاى آنها، تاثير متقابل جنگهاى صليبى بر اروپا و جهان اسلام، پيروزيهاى متناوب دو طرف عثمانى و اروپا در جنگها، تقابل تمدنى اروپا با اسلام و وضعيت جهانى اسلام در قرن هيجدهم پرداخته شد.

در اين تقابل ميان اسلام و اروپا و ديگر نقاط، مسلمانان، فلسفه و علوم يونانى را كه اروپاييان براى چندين قرن در پى كشف آن بر نيامده بودند، ذكاوت و سياستمدارى ايران و حتى ميراث مسيحيت اروپايى و بيزانس را به ارث بردند.

جهاد يا جنگ مقدس مسلمانان با كفار تنها در يك حوزه، يعنى حوزه مسيحيت بود كه با عقيده رقيب كه مدت زمانى طولانى به قدرت رسيده بود، مواجه شد.

فراز و نشيب حمله و حمله متقابل ميان اين دو، با پيروزى ناتمامى از جانب مسيحيان شروع شد و با شكست قطعى آنها به پايان رسيد.

با ورود اسلام به اروپا، در اسپانيا و سيسيل اعتقاد به اسلام و فرهنگ عربى، جذابيت با شكوهى را به ظهور مى رسانيد و حتى كسانى كه به دين مسيحيت وفادار ماندند، اغلب زبان عربى را براى خود اقتباس كردند.

بعد از آن، عده اى از راهبان و در نهايت محققين و دانشگاهيان در دوره رنسانس، از طريق علم زبان شناسى، خود را وقف مطالعه متون عربى كلاسيك، هم در زمينه دينى و هم درگير زمينه ها كردند.

در قرن شانزدهم ترس غالبى در ميان سردمداران اروپايى از اسلام و عثمانى مستولى شده بود.

آنها امپراتورى عثمانى را مقتدر و داراى ارتشى با تجربه و انسجام ديرينه و داراى نظم و انتظام هميشگى و در مقابل اروپا را داراى نيروهاى آسيب پذير، هميشه خوشگذران، روحيه شكسته و سربازان غير انتظام يافته مى دانستند.

كم كم با سفرهاى دريايى ماجراجويان و جويندگان طلا و كشفيات تازه آنها، به علاوه پيشرفت تسليحاتى اروپا، اين موازنه را به نفع اروپا تغيير داد.

در نتيجه، اين تقابل هميشگى ميان اسلام و اروپا كه هر دو ادعاى دين جهانى را در سر مى پروراندند، اروپاييان و مسلمانان، اطلاعات زيادى از يكديگر به دست آوردند.

در دوره قرن هيجدهم، شاهد انقلاب صنعتى در اروپا و عقب افتادن مسلمانان در اين زمينه مى باشيم.

اروپاييان كم كم با كمك روسيه شروع به باز پس گيرى سرزمينهاى خود كردند و مسلمانان در فكر حفظ و نگهدارى از مواضع به دست آمده خود بودند.

در اين ميان، روسها بر اساس پيمان كوكوك كى ناركا امتيازات زيادى از مسلمانان گرفتند. در اين قسمت توجه خوانندگان را به ادامه بحث جلب مى نماييم.

گسترش استعمار اروپايى

عملى ترين شكل گسترش اروپايى، غلبه و تصرف نظامى بوده كه روسها در آن به روشهاى موفقيت آميزى پيشرو بودند.

تصرف كريمه در سال 1783 در پى گسترش سريع، به سمت شرق و غرب، در امتداد سواحل شمالى درياى سياه صورت گرفت و منجر به شروع جنگهايى عليه تركيه، ايران و حكمرانان محلى و گسترش قدرت روسى، در شبه جزيره بالكان و پل زمينى قفقازى ميان درياى سياه و خزر گرديد.

تا سال 1828، روسيه صاحب سرزمينى بود كه در حال حاضر متشكل از سه جمهورى سابق شوروى، يعنى گرجستان، ارمنستان و آذربايجان مى باشد.

لشگركشى فرانسه به مصر كه تحت فرماندهى ژنرال بناپارت در سال 1798 صورت گرفت، اثر قابل توجهى در آن كشور داشت، اما با شكست مواجه گرديد و هيچ تغيير سرزمينى به بار نياورد.

اوج تجاوز انگليسها و فرانسويها بر هارتلند، با حضور نيروى دريايى انگلستان در خليج فارس و درياى سرخ، تصرف الجزاير توسط فرانسه در سال 1830 و تصرف آدن (2) (عدن) توسط انگليسيها در سال 1839، شروع گرديد.

موج جديدى از پيشرفت اروپا در اواسط قرن نوزدهم با وجود وضعيت صلح در روسيه و در نهايت امر، تصرف خانهاى آسياى مركزى شروع گرديد و به نوبت، از طريق اشغال تونس توسط فرانسه در سال 1881 و اشغال مصر توسط انگلستان در سال بعد ادامه يافت.

موج ديگرى در سال 1911، با فشارهاى روسيه بر ايران و تهاجم نظامى روسيه بر استانهاى شمالى اين كشور شروع شد.

على رغم مقاومت ايرانيها، از اين زمان تا ظهور جنگ جهانى اول، اين كشور به طور مؤثرى تحت سلطه روسيه و انگلستان بوده است.

بعد از آن، گسترش فرانسه در مراكش به قيموميت فرانسه در آن كشور در سال 1912 منجر گرديد.

در ضمن، ايتالياييها كه در آخر به بازيهاى امپراتورى وارد شدند، در سپتامبر 1911 عليه امپراتورى عثمانى اعلام جنگ كردند و استانهاى تريپوليتانيا (3) وسيرنايكا (4) را كه هر دو نيز جزو مستعمرات ايتاليا شدند،به تصرف خود در آورند.

اين دو استان از طريق فرمان سلطنتى ايتاليا در سوم دسامبر 1934 براى تشكيل يك مستعمره مستقل به نام ليبى در هم ادغام شدند و اين نام براى هميشه روى آن باقى ماند.

دسته هاى گازانبر اروپاييها در محدوده خاورميانه كه از طريق گسترش اروپا در هر دو پايانه از قرن شانزدهم شروع گرديده بود، در حال رسيدن به يكديگر بود و بالاخره در طى جنگ جهانى اول، با شكست و تجزيه امپراتورى عثمانى و تقسيم سرزمينهاى آن ميان قدرتهاى متفقين و متحدين به هم رسيد; در نتيجه جنگ جهانى دوم، تمامى امپراتوريهاى اروپايى، به غير از يكى از آنها كه بر سرزمينهاى اسلامى حكومت مى كرد، به پايان كار خود رسيده، جايگزين آنها دولتهاى مستقل حاكم بودند.

دوره طولانى تفوق، تسلط و حكمرانى اروپاييان، تاثير شايانى بر جوامع، طرز حكومت و حتى ادراك سرزمينهاى اشغالى از خود بر جاى نهاد.

روابط متقابل اقتصادى اروپا و جهان اسلام

عامل ديگرى كه اهميت آن براى اروپا از نتايج نظامى و سياسى كمتر نبود، اثرات اقتصادى بود كه بر روابط دو جهان تاثير داشت.

سفرهاى دريايى اكتشافى اروپاييان و در سطح بسيار وسيعترى، امپراتوريهاى بازرگانى و استعمارى كه اروپاييان ايجاد كردند، باعث تغييرات وسيعى در شرايط و زمينه تجارت ميان اروپا و جهان اسلام گرديد.

در قرون وسطى، اروپا از لحاظ تبادل تجارى، با توجه به كالاهاى گران قيمت و متنوع سرزمينهاى اسلامى، كالاهاى بسيار اندكى براى عرضه داشت.

صنعت آن در ابتداى راه بود; كشاورزى آن حتى به زحمت نياز داخلى خود را تامين مى كرد.

يكى از مهمترين كالاهاى صادراتى آن، همان فروش مردم خود، يا به طور دقيقتر، اروپاييان شرقى بود كه به صورت برده فروخته شده، در بازارهاى مسلمانان در عرض مديترانه يا اسپانيا تحويل داده مى شدند.

اين داد و ستد على رغم ممنوعيتهاى پاپ يا بعضا سلطنتى، ادامه پيدا كرد، تا جايى كه تركها و تاتارهاى پيشتاز، كارى را در مورد تجارت برده به انجام رساندند كه واسكودوگاما در مورد تجارت ادويه شرق به انجام رسانده بود; آنها خود به طرف سرزمينهاى داراى منابع غنى رفته، كالاهاى مورد نياز خود را جمع آورى مى كردند.

كالاى صادراتى ديگر اروپا، در زمينه تسليحات بود.

اين قضيه سرتاسر دوره جنگهاى صليبى و عصر نو را در بر مى گرفت و به نظر نمى رسيد كه اروپا كوچكترين افسوس و پشيمانى در زمينه تحويل تسليحات خود به دشمنانى كه در جهت تخريب آنها به پيش مى رفتند، از خود نشان دهد.

شايد حق با آنها بود; چرا كه اين دشمنان باعث نابودى آنها نشدند، بلكه برعكس خود آنها مضمحل گرديدند.

غير از برده، سلاح و فولاد اروپا كه اغلب در نوشته هاى مسلمانان آن توجه شده است، مقاديرى از اقلام كم اهميت، از قبيل مرجانهاى مديترانه، كهرباى درياهاى شمالى و لباسهاى پشمى مرغوب از فلورانس، فنلاند و بعدا انگلستان نيز وجود داشتند.

جامه انگليسى در قرن چهاردهم توسط تاريخ شناس ايرانى «رشيدالدين » ذكر شده است; «پارچه لندن » در لباسهاى مرسوم تركيه در قرن پانزدهم معمول گشته بود.

با گسترش اروپا به سمت حوزه غربى و رشد قدرت اروپايى در آسياى جنوبى و جنوب شرقى، اين وضعيت بسيار تغير كرد.

همان طورى كه هليل اينالسيك (5) نشان داده است، زمان حضور قدرتمند اروپاييان هم در قسمت شرقى و هم غربى جهان اسلام فرا رسيده بود.

اثرات فورى اقتصادى سفرهاى دريايى پرتغالي ها محدود بود، اما با تركيب امپراتوريهاى بازرگانى هلند و بريتانيا، اروپاييان نه تنها به آن مناطق دسترسى پيدا كردند، بلكه كنترل آنها را نيز در دست گرفتند.

علاوه بر اين، با مالكيتهاى شرقى و غربى خود، رشته بسيار وسيعترى از فروش كالاها را از آن خود كرده بودند.

در واقع، آنها مقادير معتنابهى كالا براى فروش داشتند و براى مدت مديدى مقدار بسيار زيادى از كالاهاى استعمارى را صادر مى كردند كه شامل بعضى از كالاهايى مى شد كه براى بار اول از طريق خاورميانه به غرب شده بودند.

قهوه، ابتدا، در پايانه جنوبى درياى سرخ، در اتيوپى و يمن كشت شده، مورد استفاده قرار مى گرفت و به سرزمينهاى مديترانه اى در قرن شانزدهم آورده مى شد و تا اواخر قرن هفدهم، از مهمترين اقلام صادراتى از خاورميانه به اروپا بود.

به هر حال، تا قرن هيجدهم، انگليسيها، هلنديها و فرانسويها، در حال كشت قهوه در مستعمرات گرمسيرى خود در آمريكاى مركزى و آسياى جنوب شرقى بودند و براى مدت مديدى، قهوه استعمارى، گر چه بهتر از توليد محلى آن نبود، ولى به دليل ارزان بودن، بازارهاى خاورميانه اى را اشغال مى كرد.

قهوه تنها كالايى نبود كه از ستون صادرات به ستون واردات وارد گشت.

شكر كه تاريخ ظهور آن به هند و كاغذ به چين برمى گردد، براى مدت مديدى در خاورميانه توليد و مورد پذيرش واقع مى شدند و از زمان قرون وسطى به اروپا صادر مى شده اند.

تا اواخر قرن هفدهم، مقادير معتنابهى شكر مستعمراتى در اروپا تصفيه شده، به قلمرو تركيه صادر مى گرديد.

با وجود اينكه عثمانيها از قبول خط چاپى به خاطر بى حرمتى به دست خط مقدس، امتناع ورزيده بودند، كتابهاى مقدسشان را كپى كرده و فرمانهاى سلطنتى خود را روى كاغذ ته نقشى كه در اروپا ساخته مى شد، مى نوشتند.

قابل توجه تر از همه، تغيير در تجارت پارچه هاى ساخته شده بود كه براى مدت مديدى، از توليدات و صادرات خاص خاورميانه اسلامى محسوب مى شد.

با رشد قدرت اروپايى در آسياى جنوبى و جنوب شرقى كه با صنعت گرايى اروپاى غربى همراه شده بود، بازار خاورميانه به روى واردات پارچه از هر دو طرف باز شد; كتانهاى ارزان قيمت كه توسط بازرگانان اروپايى از هند آورده مى شد و تجارت قديمى تر در پشم ساخته شده در اروپا.

ضعف اقتصادى جهان اسلام

در مقايسه با اروپا، خاورميانه شرقى و غربى تا قرن نوزدهم بسيار ضعيفتر از آن روزهاى بزرگ قرن شانزدهم شده بود.

مداركى كه از اعتبار اندكى برخوردار مى باشند، دال بر اين قضيه هستند كه كاهش در قدرت اقتصادى خاورميانه، كاملا نسبى بوده است.

علاوه بر مركانتاليسم اروپايى جديد، عوامل متعددى با هم تركيب شدند تا اين تغيير را بوجود آورند.

در روابط اسلام و اروپا، قدرتهاى اسلامى متاثر از پيچيدگى در حال افزايش به سر مى بردند و اين امر باعث ازدياد مخارج تسليحاتى آنها شده بود.

تجارت و اقتصاد داخلى مسلمانان بسيار متاثر از تورم سنگين قرون شانزده و هفده اى بود كه به دليل ريزش فلزات قيمتى آمريكاييان و به دنبال آن، افزايش قيمتها بوجود آمده بود.

تجارت خارجى آنها، همان طورى كه ديده ايم، بعد از توسعه تجارت اروپا در امتداد آتلانتيك، محدوده آفريقاى شمالى و آبهاى آسياى جنوبى، رو به زوال نهاد.

اين روند با عقب افتادگى تكنولوژيكى در كشاورزى، صنعت و حمل و نقل در داخل كشورهاى جهان اسلام شتاب بيشترى به خود مى گرفت.

بعد از آن، ضعف داخلى جهان اسلام به منافع اقتصادى در حال رشد اروپا كه از طريق تسليحات، بازرگانى و صنعت به دست مى آمد، كمك شايانى نمود.

با پيشرفت اقتصاد و تكنولوژى جوامع از طريق داشتن روابط بازرگانى با ديگر جوامع در تاريخ به اثبات رسيده است.

چيزى كه مى توان به خصوص در روابط اروپاييان با سرزمينهاى اسلامى، مخصوصا خاورميانه مشاهده كرد، اين است كه در هر دو طرف، نمايندگان و افراد ذى نفع در تغيير اقتصادى، اجنبى بوده اند.

اجنبيها همان اروپاييان بودند و حتى در خاورميانه نيز بازيگران اصلى يا خارجى بودند و يا از اعضاى اقليتهاى مذهبى كه از طرف جامعه اكثريت در حاشيه قرار گرفته بودند.

بنابراين، طبقه جديدى كه ظاهرا طبقه متوسط جامعه را تشكيل مى دادند، اكثرا متشكل از افراد خارجى، مسيحيان بومى و تا حد كمترى يهوديان بودند كه از حمايت و كمك قدرتهاى اروپاى برخوردار بودند.

در نتيجه، اين عناصر براى هميشه از طرف هموطنان و حكمرانان مسلمان شناخته شدند و اروپاييان حتى شناخت كمترى از آنها داشتند.

تسلط خارجيها و اعضاى اقليتها در موضوعات مالى را مى توان از طريق مثالهايى توضيح داد.

در سال 1912، چهل بانكدار خصوصى در استانبول، فهرست بندى شده بودند.

هيچ كدام از آنها مسلمان ترك نبودند.

آنهايى را كه مى توان از طريق نامشان شناخت، شامل دوازده يونانى، دوازده ارمنى، هشت يهودى و پنج شرقى يا اروپايى بودند.

فهرستى از سى و چهار دلال سهام در استانبول، شامل هيجده يونانى، شش يهودى، پنج ارمنى وجود داشت و در ميان آنها، حتى يك نفر ترك نيز وجود نداشت.

عوامل مؤثر بر روابط اروپا و جهان اسلام

فتوحات كشورى و بازرگانى تنها عوامل مؤثر در روابط قدرت تغيير يافته در اروپا و اسلام نبودند.

حداقل اهميت برابر را مى توان به تغيير و تحول وسيعى كه در داخل اروپا در حال تحقق بود نسبت داد.

جهش در علم و تكنولوژى، در زندگى فرهنگى و عقلانى، در جوامع و حكومتهاى اروپايى مديون گسترش سرمايه دارى و تقاضا و كمكهاى بورژوازى بود.

اين تغييرات، گر چه با درجات متفاوت بر تمام اروپا تاثير گذاشت، اما تاثير ناچيز و غير برابرى در جهان اسلام داشت.

به استثناى تغييرات اندكى در زمينه هاى نظامى، علم و تكنولوژى، توليد و توزيع و غيره، در جهان اسلام تغيير و تحول نمايانى مشاهده نگرديد.

تغيير ديدگاه اروپاييان نسبت به جهان اسلام

اين نابرابرى جديد و در حال گسترش، باعث تغييرات مهمى در ديدگاههاى اروپاييان در مورد اسلام و عثمانى و ديگر قدرتهاى اسلامى گرديد.

در زمانهاى اوليه، اسلام به عنوان تهديدى براى روح و جسم اروپاى مسيحى در نظر گرفته مى شد.

ترسى كه از پيوستن به اسلام وجود داشت، به بزرگى يا حتى بزرگتر از فتوحات مسلمانان بود.

بعد از پايان قرون وسطى ديگر از اين قضيه به عنوان يك تهديد ياد نمى شد.

تعداد اروپاييانى كه به اسلام مى گرويدند، به حداقل رسيده بود و فقط تعداد اندكى از ماجراجويان و مهاجرينى كه به دنبال بخت و شانس خود در سرزمينهاى عثمانى بودند، به عنوان وسيله و تمهيدى جهت پيشبرد اهداف خود، به اسلام مى گرويدند و در نتيجه، مسيحيان آنان را مرتد و مسلمانان آنان را مهتدى، يعنى كسانى كه راه راست و حقيقت را يافته اند، نام مى نهادند.

در حال حاضر اسلام، در نظر عقلاى اروپايى، به موضوعى تحقيقاتى و مطالعاتى تبديل گشته است; چيزى كه بيشتر با كنجكاوى علمى برخورد مى شود تا اين كه يك دشمن خطرناكى كه با آن در مواجهه باشند و آنها را تكذيب كنند.

از آنجايى كه نويسندگان اروپايى قرون شانزده و هفده علاقه خود را در مورد موضوعات دينى نشان داده اند، مى توان نتيجه گرفت كه اين مطالعات در ميان مسيحيان شرقى بيشتر از مسلمانان بوده است.

در مبارزه بزرگ ميان پروتستانيسم و كاتوليسم، بعضى در هر دو اردو فكر مى كردند كه مسيحيان شرقى غير متعهد – نسبت به مبارزات رفرماسيون – توانايى دستيابى به قدرت را دارند.

در همين زمان، تغيير ديگرى در درك اروپاييان از اسلام وجود داشت و آن به كار گيرى فزاينده صنعت «بربر» براى مسلمانان بود.

اين تغيير، بيانگر تصور قرون وسطايى نبود، بلكه تصور دوران رنسانس و در كل در ادبيات اروپايى آن زمان وجود داشت.

در اين زمان، مبارزه عليه ترك، ديگر به عنوان يك مبارزه ميان معتقدين واقعى و مشركين تلقى نمى گرديد، بلكه بيشتر، به عنوان ادامه مبارزه قديمى ميان يونانيها و ايرانيها مطرح بود – ميان وارثين تمدن يونان و اخلاف آسيايى در دوردستها، يعنى پادشاهى بزرگ ايران، كه يونانيهاى قديمى آنها را به عقب رانده و يونانيهاى جديد آنها را از پاى درآورده اند.

اين تقليد از تاريخ و ادبيات سنتى، اغلب در نوشته هاى دوره رنسانس در مورد تركها و ايرانيها به چشم مى خورد، ولى بايد دانست كه از آنها درك درستى به عمل نيامده است.

تصور بربريت، مستقيما به جاى مانده از سنتهاى يونانى است; با ظهور آن، نظرات راجع به جلال و شكوه بربريت و استبداد شرقى با سادگى بيش از حد كلاسيك و آزادى اروپاييان در تضاد بود.

تغيير ديدگاه جهان اسلام نسبت به اروپا

در برابر تغييراتى كه در ديدگاه اروپاييان از اسلام بوجود آمده بود، تغييراتى نيز در ديدگاه مسلمانان از اروپا بوجود آمد، هر چند كه اين تغييرات خيلى دير بوجود آمدند و در ابتدا در حوزه محدودى وجود داشتند و در اصل، در ميان مقامات نظامى و غير نظامى محدود شده بود.

البته تغيير قابل ملاحظه اى در درك مسلمانان از مسيحيت به عنوان يك دين بوجود نيامده بود.

مسيحيت هنوز هم در ديدگاه مسلمانان، يك دين و وحى منسوخ بود.

اما تغييراتى در ديدگاه آنها نسبت به اروپا و مخصوصا سبت به مردم غرب بوجود آمده بود.

در اين زمان، همان طورى كه تركها اعراب را به عنوان حكمرانان اسلام، جانشين خود كرده اند، فرانكها نيز بيزانسيها را به عنوان دشمنان مسيحى اصلى خود جايگزين كرده اند.

همان طورى كه هميشه در قرون وسطى نيز چنين بوده، يك خواست هميشگى در جهت تحصيل، خريد، تقليد يا تطابق با تكنولوژى نظامى مسيحيت از جانب آنها وجود داشته است; اين خواستها در زمينه قدرت آتش بيزانسيها و يونانيها و قدرت توپخانه اروپاى فرنگى بوده است.

حتى در زمان قرون پيشروى عثمانيها و عقب نشينى آنها، مسلمانان ترك آماده اتخاذ يا حداقل توجه به عناصر تكنولوژى اروپاييان بودند، اما در زمينه تمدن اروپايى چنين وجود نداشت.

تمدن همان طورى كه مسلمانان به آن مى نگريستند، از طريق دين و وحيى كه بر اساس آن استوار گشته بود، تعيين و تعريف مى شد.

به همين دليل، آنها تمايلى در جهت تغيير در اين زمينه از خود نشان نمى دادند.

بنابراين، چيزى كه از مسيحيان اتخاذ گرديد، محدود به چيزهايى بود كه استفاده فورى و مشخصى داشت.

از آن ميان مى توان از تسليحات، تجهيزات دريايى، داروسازى و ديگر اختراعاتى از قبيل انواع ساعت، عينك و تلسكوپ نام برد.

اما تا جايى كه ممكن بود، اينها از جوامع فرهنگى خود دور شده، به مصنوعات مرده بدون ريشه هاى ارگانيكى تنزل يافتند.

با اين وجود، هيچ تمايلى در هت يادگيرى زبان اروپايى و هيچ علاقه اى در زمينه هنر و ادبيات اروپايى وجود نداشت.

حتى در تاريخ معاصر نيز چنين است; چرا كه آنها فكر مى كنند ممكن است اين كار متضمن بعضى از ارزشهاى علمى به عنوان يك بصيرت سياسى باشد. (6)

از ميان مدارك موجود، به نظر مى رسد كه حداقل بعضى از دولت مردان و مقامات رسمى عثمانى اطلاعات بهترى داشته اند.

در همان اوائل، بعضى از عثمانيها خطرى كه آنها را تهديد مى كرد، مى ديدند و سعى در جلب توجه ديگران به سمت آن داشتند.

لطفى پاشا، وزير اعظم سلطان سليمان بزرگ، به امپراتورى خود اعلام كرده بود: تحت حكمرانى سلاطين پيشين، بسيارى بودند كه بر سرزمين حكمرانى كرده بودند، اما تعداد اندكى از آنها بر دريا حكمرانى كرده اند.

در اداره و رهبرى جنگ دريايى، مشركين از ما جلوتر هستند.

ما بايد بر آنها غلبه پيدا كنيم.

در حدود سالهاى 1580، يك جغرافيدان عثمانى، در مورد خطراتى كه از استقرار اروپاييان در سواحل آمريكا، هند و خليج فارس احساس شده بود و در مورد آشوب منتجه در تجارت اسلامى و خطر براى سرزمينهاى اسلامى، به ولى امر خود، يعنى سلطان مراد سوم، هشدار داد و اين اولين توصيف مسلمانان از جهان جديد بود.

با احياى پروژه اى كه پيش از آن در دهه 1530 نيز مورد بحث قرار گرفته بود، او به سلطان گفت كه كانالى از طريق تنگه سوئز باز كند و نهرى «براى محاصره بنادر هند و دفع كافران » بفرستد.

در سال 1925، يك نويسنده ديگر عثمانى، در تفسيرى در همان كتاب، اين خطر را در حالت حادترى توصيف كرده است.

كشتيهاى اروپايى در سرتاسر جهان كشتيرانى مى كردند و كالاها را به هر نقطه اى از جهان حمل مى كردند، اين كار باعث نابودى بازرگانى مسلمانان شده، آنها از اين طريق، پول زيادى به جيب مى زدند.

به همين خاطر، طلا و نقره در سرزمينهاى اسلامى كمياب مى شد.

تنها راه علاج آن، كنترل بنادر يمن و تجارت از آن طريق بود.

اين نصيحتها بالكل از طرف هيات حاكم رد نمى شد.

بعد از غلبه آنها بر مصر در سال 1517 و بعد از چند سال بر عراق، عثمانيها بر هياتهاى اعزامى دريايى خود را در درياى سرخ، خليج فارس و اقيانوس هند افزودند، تا جايى كه با تهديد پرتغاليها به مقابله برخاسته، حتى هياتى به نقاط دوردستى همانند سوماترا فرستادند تا به مسلمانان محلى كه با دشمنان جديد مسيحيان مى جنگيدند، كمك برسانند.

اما تمامى اين هياتهاى اعزامى نتيجه لازم را كسب نكردند.

كشتيهاى عثمانى كه براى آبهاى مديترانه اى ساخته شده بودند، حريف قدرتمندى در مقابل كشتيهاى پرتغالى و هلندى كه كشتى سازان و دريانوردان آنها با چالش آتلانتيك رو در رو بودند، به حساب نمى آمدند.

كشتيهاى استوتر (7) با تسليحات سنگين تر و دريانوردان ماهر، به مواضع عثمانيها حمله برده، حمله گازانبرى آنها را در هم شكستند و برترى دريايى مسيحيان را در اقيانوس هند به اثبات رساندند.

اين قضيه نشان داد كه بدون قدرت دريايى، طرح كندن كانال از ميان تنگه سوئز، بى هدف بوده، به همين دليل رها شد.

در سال 1569، عثمانيها بيشتر از آن كه متوجه خطر مرتفع شده روسيه باشند، نگران خطر سريع ايران بودند.

آنها متوجه اين نكته شدند كه كانالى ميان رودخانه هاى دان و ولگا بكشند تا نيروى دريايى خود را از درياى سياه به درياى خزر برسانند، اما اين پروژه نيز رها گرديد، به مرور زمان، حتى كنترل درياى سياه نيز به دست قدرت در حال پيشروى روسيه افتاد.

در نظر جهان اسلام، مسيحيت، در ابتدا در منطقه مديترانه و بعد از آن در اروپاى شرقى، نوعى مرز قلمداد مى شد و ديدگاه مسلمانان نسبت به آن، همانند ديدگاه اروپا نسبت به آمريكاى مستعمراتى و يا ديدگاه آمريكاى به استقلال رسيده نسبت به غرب بود.

در ابتداى امر، اروپا از نظر اسلام، هنوز همان غرب وحشى و فتح نشده بود.

بعد از آن، همان طورى كه غرب فتح شد و اين وضعيت مستقر گرديد، به يك سرزمين از اميد و شانس تبديل شد، جايى كه شانس زيادى در آن وجود داشت و با روحيه آزادترى در قبال مرزها، شخص رانده از هر جا، مستقل و بد شانس اميدى براى يافتن خانه و پناهگاه در سر مى پرورانيد.

براى اعراب قرون وسطايى، سرزمينهاى تازه فتح شده آفريقاى شمالى و اسپانيا، براى مدت زمانى اين نياز را برآورده مى كردند; تا اين كه به مرور زمان، غرب اسلامى بسيار ثروتمند شد و در جهتى پيش رفت كه حاكميت شرق را مضمحل و دولتهاى مستقلى را ايجاد كند كه حتى يكى از آنها در زمان خلفاى فاطمى در شرق قدرت مسلطى گرديد.

چند قرن بعد، عثمانيها در زمان قدرت خود، به عنوان مرزداران اسلام كه سرزمينهاى جديد را كشف، فتح و استعمار كرده، اعتقاد و تمدن اسلام را به يونانيهاى مطرود و بربرهاى غرق در جاهليت انتقال دادند.

زمانى كه تركها در نهايت امر به موانعى برخورد كردند كه نمى توانستند از آنها عبور كنند يا آنها را از سر راه خود بردارند، بسته بودن مرزها، مشكلات عديده اى براى جامعه و حكومتى كه در طى قرنها شكل گرفته و با فرآيندى از فتح و استعمار مستمر حفظ شده بود، بوجود مى آورد.

بحرانهاى منتجه، باعث تحقيقات بنيادين بيشترى شد و سؤالات گسترده و بحثهاى متعددى بوجود آورد كه كجاى كار اشتباه بوده، چگونه مى توان آن را اصلاح و جبران كرد.

براى مدت مديدى، تحليلگران عثمانى تلاشى در جهت تدبير يا به كار بستن روشهاى جديد به عمل نياوردند، ولى نسبتا در جست و جوى احيا و تقويت راههاى قديمى و مناسبى بودند كه در روزگاران گذشته براى آنها موفقيت و عظمت بسيار به ارمغان آورده بود.

در زمانى كه اين تذكاريات باعث بوجود آمدن مطالعات جالب توجهى در اين زمينه گرديد، اصلاحات مهمى نيز به انجام رسيد.

دومين شكست در وين و عقب نشينى انگيزه لازم را مهيا ساخت.

تركهاى مسلمان، دولت مردان، سربازان و پژوهشگران، به مواجهه با حقيقت تلخ ضعف و آسيب پذيريشان و مقايسه جامعه خود با جامعه اروپا برآمدند، به اين اميد كه اين كار شايد پاسخى در جهت اهداف مورد نظرشان باشد.

در مراجعاتشان به اروپا، تغييراتى وجود داشت كه نخوت و غرورى را كه به آن دل خوش كرده بودند، به تنفرى آگاهانه تبديل كرد.

مدت مديدى بود كه از ثروت اروپاييان اطلاع داشتند; در حال حاضر نيز روز به روز از قدرت آن بيشتر آگاهى مى يابند.

در ديد مسلمانان، دين مسيحيت و فرهنگ مبتنى بر آن، همچون گذشته، در جزء باقى مى ماند، اما ثروت مادى و توانايى نظامى اروپا – در توليدات و شرايط در حال تغيير تجارت و توازن قدرت نظامى – كه در يك سرى از شكستهاى مسلمانان به منصه ظهور رسيده بود، اهميت بيشترى را به خود اختصاص مى داد.

شكست در ميدان جنگ، به يقين، بزرگترين درس را به انسان مى آموزد، به طورى كه با ارتباط زبانى، چنين چيزى حاصل نمى گرديد.

اين قضيه تقريبا بلافاصله بعد از معاهده كارلويتز (8) به بحث گذاشته شد.

به مرور زمان، از قضيه نقائص و ضعفها به سؤالات بزرگترى در مورد اين دولت و سرنوشت اين امپراتورى توسعه پيدا كرد.

تجديد نظر نسبى در خود آزمايى و خود سنجى در نوشته هاى وقايع نويسان عثمانى در اين دوره بوجود آمد.

عثمانيها بعد از همه اينها، قدرت حاكمه اى بودند كه به صورت كامل مسؤوليت امور خويشتن را بر عهده داشتند; آنها براى مدت مديدى بر خانه خود و خانه هاى مردمان ديگر تسلط داشته اند.

وقايع نويسان عثمانى، دليل عقب ماندگى و مشكلات خود را در جهان خارج از خود، قدرتهاى مخفى يا توطئه هاى پنهانى آنها مى ديدند و بيشتر اين سؤال را مطرح مى كردند كه كجاى كار ما اشتباه بوده است؟ چه كارى مى توان در مورد آن به انجام رساند؟

طى سه قرن گذشته، اين سؤالات در برگيرنده مشاجرات و سياستهاى امپراتورى عثمانى و نهايتا كل جهان اسلام بود.

تلاشى كه در جهت پاسخ به آن به عمل آمد، پاسخى كه در پيشبرد اهداف مؤثر واقع افتد، باعث تغييرات عميق و در واقع پر سر و صدايى در هر جنبه اى از زندگى آنان شد…. ادامه دارد

منبع: Bernard Lewis, Islam and the West, New York: OxfordUniversity Press, 1993.
1) كارشناس دفتر تحقيقات اسلامى
2. Aden
3. Tripolitania
4. Cyrenaica
5. Halil Inalcik
6. البته بايد در زمينه تمدن اروپايى گفت كه تمدنى را كه برگرفته از قرون وسطى بوده، در دوره رنسانس نيز داراى اصول و بنيانهاى قابل توجه نمى باشد، نمى توان به عنوان يك تمدن برتر شناخت; چرا كه تمدن اسلامى با آن همه تمدن غنى كه تك تك كشورهاى آن نيز داراى تمدن، فرهنگ و ادبيات ديرينه اى بوده اند، نمى تواند چنين قضيه اى را به خود بقبولاند.
7.

ترجمه: حسن شاه بيگ (1)

Stouter 7. Stouter