امام هادی (ع) و ارشاد و هدايت گمراهان

امام هادي(علیه السلام) اهميت زيادي به هدايت گمراهان و منحرفان از راه حق مي داد و در اين راه کوشش خستگي ناپذيري را آغاز کرده بود، از جمله کساني که به وسيله حضرت به حقيقت دست يافت و هدايت شد«ابوالحسن بصري» معروف به«ملاّح» را مي توان نام برد.

وي«واقفي» بود و پس از امام موسي کاظم امامت هيچ يک از فرزندان حضرت را نپذيرفته بود.

روزي امام هادي(علیه السلام) ابوالحسن بصري را ديده به او فرمود: «اين خواب غفلت تا کي؟ آيا وقت آن نرسيده است که به خود آيي…»

نفس قدسي آن امام همام(علیه السلام)، آن چنان گرم و مؤثر بود که همين دو جمله او را دگرگون ساخته به راه صلاح باز آورد و به امامت حضرت معترف گشت.[1]

امام هادي(علیه السلام) اصحاب خود و ديگر مسلمانان را از معاشرت و همنشيني با«صوفيان» برحذر داشته بود؛ زيرا آنان سرچشمه گمراهي و ضلالت هستند و با اظهار پارسايي و تقدّس مآبي به فريب و گمراهي ساده لوحان برمي خيزند.

امام بر دوري و جدايي از صوفيان به شدت تأکيد داشت.

حسين بن ابي الخطاب نقل مي کند: نزد امام هادي در مسجدالنبي بودم که گروهي از اصحاب حضرت از جمله ابوهاشم جعفري که مردي سخندان و مورد احترام امام بود وارد شدند و در همان هنگام عده اي از صوفيان وارد مسجد شده گوشه اي نشستند و به گفتن اوراد خود و تکبير و تهليل پرداختند، حضرت رو به اصحاب کرده فرمودند:

«به اين فريبکاران و هم پيمانان شيطان و ويرانگران بنيادهاي اسلام توجه نکنيد، آنان براي آسايش جسم، پارسايي مي کنند و شب زنده داري آنان براي به دست آوردن طعام هاي چرب و شيرين است، عمري را به سختي مي گذرانند تا آن که فرصتي يافته به گناهکاري بپردازند، گرسنگي مي کشند تا آن که به خوان هاي رنگين دست يابند، ذکر آنان فقط براي فريب مردم است و جلب قلوب احمقان، سادگان را شيفته خود ساخته بار خود را بر دوش آنان مي نهند و آنان را در چاه هاي گمراهي مي اندازند، اوراد آن، رقص و کف زدن است و ذکرشان نغمه و آوازه خواني، جز بي خردان و افراد فريب خورده، کسي از آنان پيروي نمي کند و متاع آنان جز در بازار احمقان فروشي ندارد، هر کسي به ديدار و زيارت زنده يا مرده آنان برود مانند آن است که به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر که به آنان ياري رساند در حقيقت به ابوسفيان، معاويه و يزيد ياري کرده است…».

يکي از حاضران پرسيد: «اگر چه به امامت شما معتقد و معترف باشد؟» امام او را از ادامه اين گونه توهّمات برحذر داشته با بياني قاطع فرمود: «اين تصوّرات را از خود دور کن، هر کس به امامت و حق ما معترف باشد، بر خلاف رضاي ما گام برنمي دارد، آيا نمي داني آنان پست ترين طايفه صوفيه هستند و همه فرق صوفيه مخالف ما مي باشند و طريقت آنان با ما مغاير است، آنان نصاري يا مجوس اين امت هستند و هميشه در تلاشند تا چراغ برافروخته خدايي را با دهان خود خاموش کنند هر چند خداوند پرتو افشاني چراغ توحيد را علي رغم خواست کافران، تضمين کرده است…».[2]

امام در سخنان خود بر بطلان روش صوفيان و بي ديني آنان با توجّه به صفات و رفتارشان چند نکته را بيان مي فرمايد:

-آنان در فريفتن و گمراه کردن مردم هم پيمان شيطان هستند.

-با بدعت هاي خود و آوردن شيوه هايي مغاير روح اسلام و شريعت در صدد ويرانگري پايه هاي اين دين مبين برآمدند.

– زهد آنان ريايي است و براي راحت طلبي و جلب منافع مادي مي باشد.

– شب زنده داري و اظهار تقدّس آنان براي رضاي خدا و انجام عبوديت حضرتش نيست، بلکه دام نيرنگي است براي صيد مردم و به دست آوردن اموال آنان.

– اوراد آنان، اوراد عبادي نيست، بلکه رقص و پايکوبي است؛ زيرا از قلبي که معتقد به خداست نشئت نگرفته و دعاهاي آنان ترانه و آواز است؛ زيرا از روح اخلاص و طاعت خداوند خالي است و کالبدي است بي جان.

– آن که مهار خرد و اختيار خود را در دست دارد به دنبال اين دغلان نمي رود، امّا ساده لوحان، افراد نادان و بي خرد که قدرت تشخيص ندارند، در زمره پيروان آن ها قرار مي گيرند.

پي نوشت ها:

[1] . من لا يحضره الفقيه.

[2] . روضات الجنات، ج 3، ص 134.