ارتباط کربلا با ماجرای سقیفه

 پاسخ به شبهات عزادارى براى امام حسين (ع) (4)

سيد محمد حسينى قزوينى

آقاى هدايتى:   آيا واقعه کربلاء، ارتباطى با ماجراى سقيفه داشته يا خير؟

استاد حسينى قزوينى:در رابطه با اين سؤال، اگر بخواهيم به تفصيل وارد شويم، احتياج به چندين جلسه بحث و تحليل دارد و نظرات شيعه و سنى مطرح بشود و حقائقى که در فاصله اين ۵۰ سال انجام گرفت، مورد بررسى قرار بگيرد تا ارتباط تنگاتنگ واقعه کربلاء با ماجراى سقيفه روشن بشود؛ ولى آنچه که مسلم است و براى هر کسى قابل درک است، اين است که رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از همان آغاز بعثت، مسئله خلافت و وصايت آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) را، تا آخرين روزهاى حيات زندگيشان مطرح کردند؛ چه در غدير، چه در بستر بيمارى و چه در آخرين جلسه اى که آمدند به مسجد و سخن على مع القرآن و القرآن مع على را مطرح کردند؛ ولى متأسفانه اين سخنان نبى مکرم (عليه السلام) ناديده گرفته شد و جانشين منصوص و منصوب آقا رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، کنار زده شد و افراد ديگرى بر سر قدرت نشستند و حالا اين انگيزه ها چه بود، اينها را قبلا مفصل بحث کرديم؛ ولى آنچه که مسلم است، بعد از ماجراى سقيفه، آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) ۲۵ سال خانه نشين شد و از عرصه عمل و حکومت جدا شد و در طول اين ۲۵ سال، چقدر حقائق اسلامى بهم ريخت و سنت رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) دست خوش تغيير شد. إن شاء الله هنگام بحث در مورد علت قيام امام حسين (عليه السلام)، اينها را مفصل مورد بررسى قرار خواهيم داد. آنچه که مسلم است اين است که بعد از ۲۵ سال آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) زمام امور حکومت را بدست گرفت؛ ولى متأسفانه، آن کينه هاى بدرى و احدى و حنينى، شعله ور شد و نگذاشتند آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) پس از ۲۵ سال که حکومت را بدست گرفته، بتواند اين کشتى امت اسلامى را به ساحل برساند. اين خيلى روشن و واضح است که خود آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم کاملا اشاره دارد به اين قضيه و مى فرمايد:

أللهم إنى استعديک على قريش، فإنهم اضمروا لنبيک ضروبا من الشر و الغدر، فعجزوا عنها و حلت بينهم و بينها، فکانت الوجبة بى و الدائرة على، أللهم إحفظ حسنا و حسينا و لا تمکن فجرة قريش منهما ما دمت حيا.

خدايا از تو استمداد مى کنم مرا در مقابل توطئه قريش يارى فرما؛ اينها نسبت به نبى مکرم (عليه السلام) توطئه هايى را در سر مى پروراندند و عاجز ماندند از پياده کردن آن توطئه ها ، خدايا تو بين قريش و توطئه هاى بر ضد نبى مکرم (عليه السلام) مانع شدى وانتقام نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را از من على گرفتند.بعد دستش را براى دعا برمى دارد و مى گويد:خدايا حسن و حسينم را از شر قريش محافظت فرما.شرح نهج البلاغه ابن ابى حديد، ج۲۰، ص۲۹۸

باز در روايتى اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد:ما لى و لقريش! إنما وترتهم بأمر الله و أمر رسوله، فهذا جزاء من أطاع الله و رسوله إن کانوا مسلمين؟!

قريش با من چه کار دارد، اگر سران قريش را در بدر و احد و يا حنين از بين برده امام حسين (عليه السلام)، به امر خدا و امر رسول خدا بوده؛ اگر مسلمان هستيد، آيا اين چنين است پاداش کسى که مطيع خدا و رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) باشد.

فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم مى گويد:و ما الذى نقموا من أبى الحسن؟ نقموا والله منه نکير سيفه.

چه انتقامى است که از ابى الحسن (عليه السلام) مى گيرند؟ قسم به خدا! انتقام شمشير على را که در جنگ بدر و حنين وارد ساخت، مى گيرند.

بلاغات النساء ابن طيفور، ص۲۰ – سقيفه و فدک جوهرى، ص۱۲۰ – شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج۱۶، ص۲۳۳

اينها کاملا روشن و واضح است و من جمله اى را در پايان اين پاسخ عرض کنم که آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) در عبارتى ديگر دارد که:کل حقد حقدته قريش على رسول الله، أظهرته فى، و ستظهره فى ولدى من بعدى.

هر کينه اى که قريش در دل داشت بر ضد رسول خدا، همه را در من على آشکار کردند، و قريش اين کينه هاى خود را نسبت به فرزندان من هم انجام خواهند داد.شرح نهج البلاغه ابن ابى حديد، ج۲۰، ص۳۲۸٫

جناب خوارزمى از علماى بزرگ أهل سنت يک عبارتى دارد و مى گويد آقا امام حسين (عليه السلام) که در کربلاء بر روى زمين افتاد، فرمود:بسم الله و بالله و على ملة ‌رسول الله … إلهى إنک تعلم أنهم يقتلون رجلا ليس على وجه الأرض إبن نبى غيره، ثم أخذ السهم فأخرجه من قفاه، فأنبعث الدم کالميزاب، فوضع يده على الجرح فلما إمتلأت رمى به إلى السماء.

خدايا! تو مى دانى، اينها مردى را مى کشند که فرزند رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) غير از من روى زمين نيست؛ بعد تيرى را که بر حضرت زده بودند، از پشت سر بيرون آورد و خون همانند ناودان جريان پيدا کرد و خون را گرفت و به آسمان پرتاب کرد.

و بعد مى گويد وقتى آقا امام حسين (عليه السلام) دستشان را از خون پر کرد و به آسمان پرتاب کرد و دوباره پر کرد و صورت و محاسن بزرگوار را با خون خضاب کرد، فرمود:إنى هکذا أکون حتى ألقى جدى رسول الله و أنا مخضوب بدمى، و أقول يا رسول الله قتلنى فلان و فلان.

من دوست دارم با همين بدن آغشته به خون، جدم رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را ملاقات کنم و به رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بگويم که فلانى و فلانى مرا کشتند.مقتل الحسين خوارزمى، ج۲، ص۲۴

و در زيارت عاشوراء مى خوانيم که:و لعن الله أمة قتلتکم و لعن الله الممهدين لهم بالتمکين من قتالکم.

منبع :سايت حضرت ولى عصر (عج)