شیعه شناسی » اعتقادات » پیامبر شناسی »

ارتباط پیامبران با خدا در قرآن

 در آیه ۵۱ سوره «شورى» خداى متعال از یکى از پربارترین مواهب خویش که براى بشر فراهم ساخته سخن مى گوید و آن چیزى نیست جز مسأله وحى و ارتباط انبیاء با خدا.

نخست مى فرماید:

«شایسته هیچ انسانى نیست که خدا با او سخن بگوید (و با او روبرو گردد، چرا که او منزه از جسم و جسمانیت است) مگر از طریق وحى و الهام مرموز، به قلب او» (وَ ما کانَ لِبَشَر أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْیاً).

«یا شنیدن سخنان پروردگار، از پشت حجاب» (أَوْ مِنْ وَراءِ حِجاب).

آن گونه که «موسى بن عمران» در کوه طور، سخن مى گفت، و پاسخ شنید، از طریق امواج صوتى که خداوند در فضا ایجاد مى کند بى آن که کسى او را مشاهده کند، چرا که او مشاهده کردنى نیست.

«و یا از طریق فرستادن رسولى که پیام الهى را به او ابلاغ کند» (أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً).

آن گونه که فرشته وحى و پیک الهى «جبرئیل امین» بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نازل مى شد.

«در این هنگام، فرستاده الهى به فرمان پروردگار، آنچه را خدا مى خواهد به پیامبرش وحى مى کند» (فَیُوحِىَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ).

آرى، راهى براى سخن گفتن خداوند، با بندگان، جز این سه راه نیست «چرا که او بلند مقام و حکیم است» (إِنَّهُ عَلِىٌّ حَکِیمٌ).

بالاتر از آن است که دیده شود، یا با زبان سخن گوید، و تمام افعالش حکیمانه است، و ارتباطش با پیامبران روى حساب.

این آیه، در حقیقت پاسخى است روشن، به افرادى که به خاطر بى خبرى ممکن است توهم کنند، مسأله وحى، دلیل بر این است که پیامبران خدا را مى بینند، و با او سخن مى گویند، این آیه روح و حقیقت وحى را به صورت فشرده و دقیقى منعکس کرده است.

از مجموع آیه، چنین بر مى آید که، راه ارتباط پیامبران با خدا منحصر به سه راه بوده است:

۱ ـ القاى به قلب ـ که در مورد بسیارى از انبیاء بوده است، مانند «نوح» که مى گوید: فَأَوْحَیْنا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا: «ما به نوح وحى کردیم که کشتى در حضور ما و مطابق فرمان ما بساز».(۱)

۲ ـ از پشت حجاب ـ آن گونه که خداوند در کوه «طور» با موسى(علیه السلام) سخن مى گفت: «وَ کَلَّمَ اللّهُ مُوسى تَکْلِیماً».(۲)

بعضى نیز «من وراء حجاب» را شامل رؤیاى صادقه نیز مى دانند.

۳ ـ از طریق ارسال رسول ـ آن گونه که در مورد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آمده: «قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّهِ: «بگو کسى که دشمن جبرئیل باشد (دشمن خدا است) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرد».(۳)

البته، وحى بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) منحصر به این طریق نبوده است، از طرق دیگر نیز صورت گرفته است.

این نکته نیز، قابل توجه است که وحى از طریق القاى به قلب، گاه در بیدارى صورت مى گرفته، چنان چه در بالا اشاره شد، و گاه در خواب و رؤیاى صادقه، چنان که در مورد «ابراهیم» و دستور ذبح «اسماعیل» آمده است (هر چند بعضى آن را مصداق من وراء حجاب دانسته اند).

گر چه شاخه هاى اصلى وحى، همان سه شاخه مذکور در آیه فوق است، ولى بعضى از این شاخه ها، خود نیز شاخه هاى فرعى دیگرى دارد، چنان که بعضى معتقدند نزول وحى از طریق فرستادن فرشته وحى، خود به چهار طریق صورت مى گرفته:

۱ ـ آنجا که فرشته بى آن که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) ظاهر شود، در روح او القاء مى کرده است ، چنان که در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: إِنَّ رُوحَ الْقُدْسِ نَفَثَ فِی رُوْعِى أَنَّهُ لَنْ تَمُوْتُ نَفْسٌ حَتّى تَسْتَکْمِلَ رِزْقَها فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَجْمِلُوا فِى الطَّلَبِ: «روح القدس در قلب من این معنى را دمیده که هیچ کس نمى میرد تا روزى خود را به طور کامل بگیرد، بنابراین از خدا بپرهیزید، و در طلب روزى حریص نباشید».

۲ ـ گاه فرشته، به صورت انسانى در مى آمد و پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مخاطب مى ساخت و مطالب را به او مى گفت (چنان که در مورد ظهور «جبرئیل» به صورت «دحیه کلبى» در احادیث آمده است).

۳ ـ گاه، به صورتى بود که همچون زنگ در گوشش صدا مى کرد و این سخت ترین نوع وحى بر پیامبر بود، به گونه اى که حتى در روزهاى بسیار سرد صورت مبارکش غرق عرق مى شد، و اگر بر مرکب سوار بود مرکب چنان سنگین مى شد که بى اختیار به زمین مى نشست.

۴ ـ گاه، «جبرئیل» به صورت اصلیش که خدا او را بر آن صورت آفریده بود بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) ظاهر مى شد و این در طول عمر پیغمبر(صلى الله علیه وآله) تنها دو بار صورت گرفت.(۴)

۱ ـ مؤمنون، آیه ۲۷٫

۲ ـ نساء، آیه ۱۶۴٫

۳ ـ بقره، آیه ۹۷٫

۴٫ تفسیر نمونه، جلد ۲۰، صفحه ۵۱۲٫