ادب باطنی شرط اجابت دعا

 آنچه اساس اجابت دعاست عبارت از توبه، ردّ مظالم و رو آوردن به خدا با اراده قوى است زيرا اين مهم‏ترين سبب اجابت است، روايت شده كه گفته است: در زمان موسى علیه السلام  قحطى سختى مردم را فرا گرفت. موسى علیه السلام به همراه بنى اسرائيل بيرون آمد و براى آنها طلب باران كرد؛ ليكن باران نباريد و سه بار اين كار را تكرار كرد همچنان باران نيامد. خداوند به موسى علیه السلام وحى فرمود كه من دعاى شما و آنهايى را كه با تو هستند اجابت نمى ‏كنم، زيرا در ميان شما سخن چينى است، موسى علیه السلام عرض كرد: پروردگارا او كيست تا وى را از ميان جمع خود بيرون كنيم، خداوند وحى فرمود: اى موسى! من شما را از سخن‏چينى منع مى‏ كنم و خودم سخن‏چين باشم؟ موسى علیه السلام به بنى اسرائيل گفت: شما همگى از سخن‏چينى توبه كنيد و آنها نيز توبه كردند و پس از آن خداوند باران براى آنها نازل فرمود.

سفيان گفته است: چنين شنيده ‏ام كه بنى اسرائيل هفت سال دچار قحطى شدند و كار آنها به جايى رسيد كه مردار را از ميان مزبله ‏ها به دست آورده مى‏خوردند و با گوشت كودكان خود سدّ رمق مى ‏كردند. و بر كوهها بالا مى‏ رفتند و زارى مى ‏كردند. خداوند به پيامبران آنها وحى فرمود: كه اگر چندان به سوى من بياييد كه قدمهاي تان تا زانو كوفته و فرسوده گردد و دستهاي تان به اطراف آسمان برسد و زبان تان از كثرت دعا كند گردد من دعاى هيچ دعا كننده ‏اى از شما را اجابت نمى‏ كنم، و به هيچ گريه كننده ‏اى از شما رحم نمى‏ ورزم تا آنگاه كه مظالم را به اهل آن بازگردانيد. آنها فرمانبردارى كردند و حقّ تعالى نيز در همان روز برايشان باران فرستاد.

مالك بن دينار گفته است: بنى اسرائيل را قحطى فرا رسيد، و آنها بارها بيرون رفتند و طلب باران كردند. خداوند به پيامبر آنها وحى فرمود به آنان خبر دهد كه شما با بدنهاى نجس به سوى او بيرون مى‏ رويد و دستهايى را به سوى او بالا مى ‏بريد كه به خون بى ‏گناهان آلوده است، و شكمهاي تان را از حرام پر كرده ‏ايد هم اكنون خشم من بر شما شدّت يافته است و جز دورى از من بهره‏ اى نداريد.

ابو الصّديق ناجى گفته است: سليمان علیه السلام  با جمعى براى طلب باران بيرون آمد. مورچه ‏اى را ديد كه بر پشت افتاده و دست و پاها را به سوى آسمان بلند كرده و مى‏ گويد: پروردگارا ما آفريده ‏هايى از آفريدگان توايم و از روزى تو بى ‏نياز نيستيم به سبب گناهان ديگران ما را نابود مگردان. سليمان به همراهانش گفت: بازگرديد كه با دعاى ديگران سيرآب مى‏ شويد.

اوزاعى گفته است: مردم براى طلب باران بيرون آمدند. بلال بن سعيد از ميان آنها برخاست و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و سپس گفت: اى گروه حاضران آيا شما به كردار بد خويش اعتراف نداريد: گفتند: بلى، گفت: بار خدايا شنيده ‏ايم كه تو فرموده ‏اى: «ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ‏» و ما به اعمال بد خويش اعتراف مى ‏كنيم. آيا جز اين است كه آمرزش تو براى امثال ماست؟ خداوندا بر ما ببخشاى و رحمت خود را شامل حال ما گردان و ما را سيرآب فرما و دستها را به آسمان بلند كرد و ديگران نيز چنين كردند. در اين هنگام باران شروع به باريدن كرد.

به مالك بن دينار گفته شد: براى ما دعا كن، پاسخ داد: شما از دير آمدن باران نگرانيد و من در انتظار سنگ نگرانم.

روايت شده است كه عيسى بن مريم علیه السلام به صحرا رفت تا طلب باران كند، به جمعى كه همراهش بودند گفت: هر كس گناهى را مرتكب شده بازگردد. همگى بازگشتند و با او جز يك مرد باقى نماند. عيسى علیه السلام رو به او كرد و گفت: آيا تو را هيچ گناهى نيست؛ پاسخ داد: به خدا سوگند هيچ چيزى نمى‏ دانم، جز اين كه يك روز نماز مى ‏گزاردم، زنى از برابر من گذشت با همين چشم خود به او نگريستم، چون او از آنجا ردّ شد انگشتم را در چشمم فروبردم و آن را بيرون كشيده به پشت سر آن زن انداختم. عيسى علیه السلام به او فرمود: دعا كن تا آمين بگوييم، او دعا كرد. ابرها در آسمان ظاهر شد و سپس باريدند و زمينها سيرآب شد.

يحيى بن غسّانى گفته است: در روزگار داود علیه السلام مردم دچار قحطى شدند. آنان سه تن از دانشمندان خود را برگزيدند و به بيابان رفتند تا به‏ وسيله آنها از خداوند طلب باران كنند. يكى از آنها گفت: بار خدايا! تو در تورات خود دستور داده‏ اى كسى را كه‏ بر ما ستم كرده است ببخشيم. خداوندا ما بر نفس خود ستم كرده ‏ايم، پس ما را ببخش و ديگرى گفت: بار خدايا! تو در تورات خود فرموده‏ اى كه ما بردگان مان را آزاد كنيم، خداوندا ما بردگان توايم ما را آزاد فرما. سوّمى گفت: بار الها تو در تورات خود تذكّر داده ‏اى كه هرگاه گدايان بر در خانه ما ايستند آنها را نوميد باز نگردانيم. خدايا ما گدايان و مسكينان توايم، بر در خانه‏ات ايستاده ‏ايم دعاى ما را ردّ مفرما، در همين هنگام باران باريد.

عطاء سلّمى گفته است: ما دچار خشكسالى شديم، بيرون آمديم تا از خداوند طلب باران كنيم. ناگهان در گورستان با سعدون ديوانه روبرو شديم. او به من نگريست و گفت: اى عطاء امروز روز رستاخيز است يا آنچه در گورهاست برانگيخته شده ‏اند. پاسخ دادم: نه ليكن باران از ما بازداشته شده است و آمده ‏ايم تا از خداوند باران بخواهيم. گفت: اى عطاء با دلهاى زمينى بيرون آمده ‏ايد يا با دلهاى آسمانى؟ گفتم: بلكه با دلهاى آسمانى گفت: اى عطاء هيهات! به تقلّب‏ گران بگو تقلّب نكنند چه ناقد و آن كه سره را از ناسره جدا مى‏ كند بصير و بيناست. سپس به سوى آسمان نگريست و گفت: اى خدا و اى مولاى من شهرهايت را به سبب گناهان بندگانت ويران مكن، به نامهاى مكنون و نعمتهاى تو همانهايى كه موانع آنها را پوشيده داشته است سوگند كه آبى گوارا بر ما ببار، آبى كه بندگانت را به آن زنده كنى و شهرهايت را بدان سيرآب فرمايى، اى كسى كه بر همه چيز توانايى. عطاء گفت: هنوز گفتارش به پايان نرسيد كه رعد و برق در آسمان ظاهر شد و باران مانند آبى كه از دهانه مشك سرازير شود باريدن گرفت. در اين هنگام او برگشت و مى‏ گفت:

أفلح الزاهدون و العابدون‏ إذ لمولاهم اجاعوا البطونا[1]
أسهروا الاعين العليلة حبّا فانقضى ليلهم و هم ساهرونا[2]
شغلتهم عبادة اللّه حتّى‏ قيل في النّاس إنّ فيهم جنونا[3]

ابن مبارك گفته است: در سالى كه در مدينه قحطى سختى بود به آنجا وارد شدم. مردم براى طلب باران از شهر بيرون مى ‏رفتند و من هم با آنها همراه شدم. ناگهان غلام سياهى را ديدم در حالى كه دو پارچه كتان در بر كرده يكى را شلوار خود ساخته و ديگرى را بر دوش انداخته است آمد و در كنارم نشست و شنيدم مى‏ گفت: بار الها كثرت گناهان و كردار زشت بندگان چهره ‏ها را در پيشگاه تو كهنه و كريه ساخته است. خدايا باران آسمان را از ما بازداشته ‏اى تا بدين ‏وسيله ما را تنبيه و مجازات كنى، اى بردبار صاحب وقارى كه بندگانت جز نيكى از تو انتظار ندارند، همين ساعت همين ساعت آنها را سيرآب گردان، پيوسته السّاعة السّاعة مى ‏گفت تا آسمان به ابر پوشيده شد و باران از هر سو باريدن گرفت. ابن مبارك گفته است: من نزد فضيل رفتم، او گفت تو را اندوهگين مى ‏بينم؟ پاسخ دادم: ديگرى بر ما سبقت گرفت و بى ‏ما دوستى او را يافت، و داستان را براى او گفتم. فضيل نعره ‏اى زد و بى‏ هوش بر زمين افتاد.

این مطالب در متون اهل سنت بیان شده که مایه عبرت همگان است. از طریق شیعه امامیه  از اهل بيت علیهم السلام روايت شده است: «از جمله مواعظى كه خداوند به عيسى بن مريم علیه السلام فرمود اين است: اى عيسى به ستمگران بنى اسرائيل بگو چهره‏ هاي تان را شسته و دلهاي تان را چركين و آلوده كرده ‏ايد، آيا به من مغرور و يا بر من گستاخ شده ‏ايد؟ براى مردم دنيا خود را خوشبو مى‏ كنيد در حالى كه درون شما در پيش من به منزله مردارى گنديده است. گويا شما گروهى مردگانيد. اى عيسى به آنها بگو از كسبهاى حرام دست بازداريد، و در برابر دشنام ‏گويى ناشنوا باشيد، و با دل به سوى من رو آوريد، چه من خواهان صورت ظاهر شما نيستم، اى عيسى! به ستمگران بنى اسرائيل بگو در حالى كه شما اموال حرام را در آغوش داريد و بتها را در خانه ‏هاي تان نگه مى‏ داريد مرا نخوانيد زيرا من سوگند خورده ‏ام كه هر كس از شما مرا بخواند اجابتش كنم و اجابت خود را نسبت به آنها لعنت براى آنان قرار دهم تا متفرّق و پراكنده شوند.»[4]

از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل كرده‏ اند كه فرموده است: «به من وحى شد كه اى برادر رسولان و اى برادر انذاركنندگان قوم خود را انذار و هشدار ده كه داخل خانه ‏اى از خانه ‏هاى من، و وارد بر هيچ بنده ‏اى از بندگان من نشوند كه بر ذمّه يكى از آنها مظلمه باشد، زيرا مادام كه در پيشگاه من به نماز مى ‏ايستد او را لعن مى ‏كنم تا آنگاه كه مظلمه را برگرداند در اين هنگام (كه مظلمه را رد كرده) من گوش اويم، همان گوشى كه با آن مى ‏شنود، و چشم اويم، همان چشمى كه با آن مى ‏بيند، و از جمله دوستان و برگزيدگان من مى ‏باشد و با پيامبران و صدّيقان و شهيدان در بهشت همسايه من خواهد بود.»[5]

از امير مؤمنان علیه السلام روايت شده كه فرموده است: «خداوند به عيسى علیه السلام وحى فرمود كه به بنى اسرائيل بگو: به خانه‏ اى از خانه ‏هاى من جز با چشمانى فروهشته و دلهايى پاك و دستهايى پاكيزه وارد نشويد؛ و آنان را آگاه كن كه من دعاى هيچ يك از آنها و هيچ كس از آفريدگان را كه نزد او مظلمه ‏اى باشد اجابت نمى‏كنم.»[6]

در حديث قدسى آمده است: «از تو دعا و از من اجابت است. و هيچ دعايى جز دعاى خورنده حرام از من محجوب نيست.» از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: «كسى كه مى ‏خواهد دعايش به اجابت برسد كسب و كار و طعام خود را پاكيزه بدارد»؛ و در پاسخ كسى كه گفت: دوست دارم دعايم به اجابت برسد فرمود: «معاش خود را پاكيزه بدار و حرام به شكم خود وارد مكن.»[7]

از امام صادق علیه السلام روايت است: «هر كس شاد مى ‏شود كه دعايش به اجابت برسد بايد طعام و كسب خود را حلال و پاكيزه كند.»[8] و نيز فرموده است: «ترك يك لقمه حرام در نزد خداوند محبوب‏تر از دو هزار ركعت نماز مستحبّى است؛ و ترك يك ششم درهم حرام در پيشگاه خداوند برابر هفتاد حجّ مقبول است.»[9]

از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده كه فرموده است: «اگر آن قدر نماز بگزاريد كه مانند ميخ لاغر شويد، و روزه بگيريد تا مانند گوژپشتان شويد خداوند از شما نمى ‏پذيرد جز آن كه داراى تقوايى بازدارنده باشيد.»[10] و نيز فرموده است: «عبادت با خوردن حرام مانند ساختمان كردن بر روى شنزار است؛» و گفته شده: «بر روى آب است.»[11] و نيز: «با عمل نيك همان مقدار دعا كافى است كه نمك براى طعام كافى است.»[12] همه اين احاديث را كتاب عدّة الدّاعى روايت كرده. [13]

منبع: راه روشن؛ ترجمه المحجة البيضاء فى تهذيب الإحياء، ج‏2.

[1] . زاهدان و عابدان رستگار شدند زيرا به خاطر او شكمهايشان را خالى نگهداشتند.

[2] . چشمان دردمند خود را به خاطر دوستى او بى‏خوابى دادند و شبهايشان را بيدار بسر بردند.

[3] . عبادت الهى آنها را به خود مشغول كرد تا آنجا كه در ميان مردم گفته شد آنها را ديوانگى فرا گرفته است.

[4] .عدّة الدّاعى پايان باب سوّم، ص 102.

[5] . عدة الدّاعى پايان باب سوّم، ص 102.

[6] . عدة الدّاعى پايان باب سوّم، ص 102.

[7] . عدة الدّاعى پايان باب سوّم، ص 102.

[8] . عدة الدّاعى پايان باب سوّم، ص 102.

[9] . عدة الدّاعى پايان باب سوّم، ص 102.

[10] .عدّة الدّاعى پايان باب سوّم، ص 102.

[11] . عدّة الدّاعى پايان باب سوّم، ص 102.

[12] . عدّة الدّاعى پايان باب سوّم، ص 102.

[13]. فيض كاشانى، محمد بن شاه مرتضى، راه روشن: ترجمه كتاب المحجة البيضاء في تهذيب الإحياء، ج2، ص 412، آستان قدس رضوى، بنياد پژوهشهاى اسلامى – مشهد مقدس (ايران)، چاپ: 1، 1372 ه.ش.