اخلاق معاشرت(7)

مردم‏ دارى

يكى از ضرورتهاى اخلاق مسلمانى و معاشرت مكتبى، «مردم‏ دارى» است، يعنى با مردم بودن، براى مردم بودن، در خدمت ديگران بودن، شريك درد و رنج و راحت و غم ديگران بودن.

همراهى و همدردى و همگامى و همخونى با ديگران و هر نام ديگرى كه بتوانى بر آن بگذارى، ليكن واقعيت، همه يكى است، يعنى خود را خدمتگزار و غمخوار ديگران ديدن و دانستن.

اين، رمز و راز حيات اجتماعى يك مسلمان است و براى او «پايگاه مردمى» و برخوردارى از رأفت و رحمت و مودّت و حمايت مردم را فراهم مى‏ آورد.

ماهى به آب زنده است و يك مسلمان اجتماعى، به حسن سلوك با ديگران.

بايد ديد چه چيزهايى و چگونه رفتارهايى و چه روحيّاتى اين زمينه و موقعيت و پايگاه را براى انسان پديد مى‏ آورد؟ وقتى هدف يك مسلمان، خدمت بيشتر به همنوعان است، بايد راه و رسم آن را هم آموخت.

مردم‏دارى، يكى از اين رمزها است.

نمودهاى مردم ‏دارى

بدون شناخت نمودها و شاخصه اى مردم‏دارى و اين خصلت نيكو، نمى‏ توان به رمز آن دست يافت.

چه روحيه‏ ها و خصلتهايى سبب جذب ديگران مى‏ شود؟ جذبى كه راهگشاى توفيق بيشتر براى خدمت و همدلى باشد.

برخى از اين نمودها از اين قرار است:

1ـ خوش‏ اخلاقى

«حسن خلق»، كمندى است كه ديگران را در دام محبت اسير مى‏ كند.

كيست كه از برخورد شايسته خوشش نيايد و جذب چنين انسانى نشود؟

از امام صادق(ع) پرسيدند: حدّ و مرز اخلاق نيك، چيست؟

فرمود: آن است كه: اخلاقت را نرم كنى، كلامت را پاكيزه سازى، و با چهره‏ اى باز و گشاده با برادران دينى‏ ات رو به‏ رو شوى.(1)

گشاده‏ رويى، از بارزترين صفات رسول خدا (ص) بود كه سهمى عمده در جذب مردم به اسلام و شيفتگى آنان به شخص پيامبر اسلام داشت.

خداوند در باره اين خصلت مردمى رسول اكرم(ص) مى‏ فرمايد: «فَبِما رَحمةٍ مِنَ اللّه‏ِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّا غَليظَ القلبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك»(2)

«به خاطر رحمت الهى بود كه براى مردم نرم شدى و اگر تندخو و خشن و سخت‏دل بودى، از دور تو پراكنده مى‏ شدند.»

در ادامه آيه مى ‏فرمايد: پس، از آنان درگذر، برايشان استغفار كن، و در كار با آنان مشورت نما.

گويا كه «عفو»، «استغفار» و «مشورت»، نمونه‏ هاى ديگرى از حسن خلق و رفتار مردم‏دارانه و جاذب است، چرا كه نوعى اعتماد به مردم و به حساب آوردن آنان است و چنين برخوردى، عامل جاذبه شخص مى‏ گردد.

2ـ عفو و گذشت

كينه‏ توزى و لجاجت، ويژه روحهاى حقير و همتهاى پايين است.

برعكس، آنان كه نظر بلند و روح بزرگ دارند، پوزشها را مى‏ پذيرند، از خطاهاى ديگران چشم مى‏ پوشند و از حق شخصى خويش در مى‏ گذرند.

بلندنظرى انسان، عامل محبت دلهاى ديگران است.

براى خود انسان نيز نوعى لذّت روحى دارد و گفته‏ اند: «در عفو، لذّتى است كه در انتقام نيست.»

عفو و گذشت و چشم‏ پوشى و ناديده گرفتن لغزشهاى ديگران، دانه‏ هاى جلب محبت است و ديگران را خوشبين، وفادار و بامحبت نگاه مى‏ دارد.

امام سجاد(ع) در دعاى بلند «مكارم الاخلاق»، از خداوند اين‏گونه مى‏ طلبد: «خداوندا!… مرا ثابت‏ قدم و استوار بدار، تا با ناخالصان و دغلها، خيرخواهانه برخورد كنم، و هر كس از من دورى گزيد، من به او نيكى كنم، و به كسى كه مرا محروم كرده، بذل و عطا كنم، و با آن كه با من قطع رابطه كرده، بپيوندم، و كسى را كه غيبت مرا كرده است، به خوبى ياد كنم، توفيقم ده كه نيكى را سپاسگزار باشم، و … از بدى، چشم پوشم و درگذرم.»(3)

اينها گوهرهاى تابناكى در شيوه‏ هاى معاشرت است.

گفتن اينها در زبان، آسان است، اما عمل، بسيار سنگين است و جز از همتهاى والا و روحيه‏ هاى زيبا بر نمى‏ آيد و بايد توفيقش را از خدا طلبيد.

3ـ بخشش و محبت

آدميزاد، بنده احسان است.

به هر كس نيكى كنى، او را رام و مطيع خويش مى‏ سازى و به هر كس محبت و لطف كنى، قلعه دلش را فتح كرده‏اى.

به قول سعدى

                بنده حلقه بگوش، ار ننوازى، برود

           لطف كن لطف، كه بيگانه شود حلقه بگوش

اين تعليم حضرت رسول(ص) است كه: «اى مردم! مى‏ دانم كه نمى‏ توانيد با اموالتان همه مردم را راضى كنيد، ولى با چهره باز و گشاده‏ رويى و خوش‏ اخلاقى، مى‏ توانيد.»(4)

و سخن مولايمان حضرت امير(ع) چنين است: «بالأيثار يُسْتَرَقُّ الأحرارُ»(5)

«آزادمردان، با ايثار، بنده و غلام مى‏ شوند.»

البته بنده و غلام خوبيها و كرامتهاى اخلاقى.

اين هم گام ديگرى در جذب دلها و ايجاد الفتها و تحكيم رابطه‏ هاى عاطفى در جامعه بشرى است.

4ـ تواضع و خاكسارى

همچنان در پى بيان نمونه‏ هايى از روحيه «مردم‏دارى» هستيم.

افتادگى و تواضع و فروتنى، يكى ديگر از اين ويژگيهاست.

چنين كسان مى‏ توانند مردم را دور شمع وجود خودشان جمع كنند، آن‏گونه كه پيامبر خدا بود و انجام مى‏ داد.

تكبّر، پشت انسانها را خالى مى‏ كند و زير پا را هم!

مردم، از پيرامون افراد مغرور و متكبّر و خودخواه، پراكنده مى‏ شوند.

برعكس آن، تواضع، مردم را به محبت و عنايت و حمايت مى‏ كشاند.

امام على(ع) فرموده است: سه چيز موجب محبت ديگران مى‏ شود:

«الدّينُ وَ التّواضُعُ وَ السَّخاءُ».(6)

«ديندارى، فروتنى و بخشندگى.»

مغروران و خود بزرگ بينان، هرگز نمى‏ توانند با جمعى كار كنند و حمايت آنان را همواره همراه خود داشته باشند.

اگر هم چند صباحى مردم در پى آنان باشند، به تدريج رهايشان مى‏ كنند.

مى‏ گويى نه؟ به اطراف و دوستانت بنگر، و به آنان كه كارى در دستشان است دقت كن.

ببين متكبّران در ميان مردم جا و محبوبيّت دارند، يا متواضعان؟

5ـ حوصله و تحمل

«سعه‏ صدر»، وسعت‏ نظر و ظرفيّت لازم داشتن، از نمونه‏ هاى ديگر «مردم‏ دارى» است.

گاهى افراد، بى‏ حوصله‏ اند، از جايى و چيزى ناراحتى دارند، يا ضرر و آسيبى ديده‏ اند، يا تحت فشار و گرفتارى‏ اند، توقّع هايشان بالاست، عصبانى مى‏ شوند، حرف تند مى‏ زنند و … آن كه صبور باشد و بردبار، مى‏ تواند با مردم كنار آيد،

آن كه تحمّل حرفها، تنديها و بداخلاقيها را در «مكتب صبر»، تمرين و تجربه كرده باشد، مى‏ تواند در ارتباط با مردم، به خدمت خويش و حضور كريمانه در كنارشان ادامه دهد.

خودِ تحمّل و مقاومت، براى انسان، هوادار درست مى‏ كند.

از كوره در نرفتن، بردبارى نشان دادن، خشمگين نشدن، از آثار اين «ظرفيّت» است.

كسى كه از اين ويژگى اخلاقى برخوردار باشد، از يارى و حمايت ديگران هم برخوردار خواهد بود.

باز بشنويم از كلام اميرالمؤمنين(ع) كه فرمود:

«بِالْحِلْمِ تَكْثُرُ الأنْصارُ»(7)

و نيز اين كلام نورانى آن حضرت: «بِالأحتِمالِ وَ الْحِلْمِ يَكُونُ لَكَ النّاسُ اَنصارا وَ اَعْوانا»(8)

كه هر دو سخن، معناى مشابه دارد، يعنى: در سايه حلم و بردبارى و تحمّل است كه ياوران زياد مى‏ شوند و مردم، پشتيبان و حامى تو مى‏ گردند.

اين خصلت، بويژه براى كسانى كه با مردم در تماس و ارتباط بيشترى‏ اند و در معرض مراجعات، طرح سؤالها، نيازها، توّقعات و مشكلاتند، ضرورى‏ تر و از مهمترين صفات شايسته براى مسؤولان است.

6ـ تفقّد و رسيدگى

مردم، بويژه گرفتاران و دردمندان، نيازمند احوال پرسى، رسيدگى، سركشى و در يك كلمه «تفقّد»ند.

گاهى يك احوالپرسى و سلام، شادابى روح و نشاط زندگى فراوانى (براى هر دو طرف) پديد مى‏ آورد.

گاهى نوشتن يك نامه يا تلفن كردن به يك آشنا و فاميل، محبتها و صفاهاى بسيارى ايجاد مى‏ كند.

گاهى سر زدن به همسايه و عيادت يك بيمار و شركت در يك مجلس ختم يا عروسى، مبدأ بسيارى از دوستي هاى ماندگار مى‏ شود.

ديد و بازديدهاى خانوادگى، دلها و زندگيها را به هم مربوط مى‏ كند.

پرسيدن از گرفتاريها و مشكلات ديگران و تلاش در حلّ و رفع آنها، درِ دلها را به روى انسان مى‏ گشايد.

پس چه بايد كرد؟ روشن است: با مردم زيستن، با همسايه‏ ها و همشهري ها و همكاران و معاشران و همنوعان، جوش خوردن، انس گرفتن، در رنج و راحت ديگران شريك شدن، فاصله‏ ها را با ديگران كوتاه كردن، قطع رابطه‏ ها را به «آشتى» بدل كردن، اختلافها و كدورتها را زدودن و … اينها همه «عمل صالح» است.

و خداوند چنين نيكوكاران را دوست مى‏ دارد.

       تا توانى به جهان خدمت محتاجان كن

 به دمى يا دِرمى يا قلمى يا قدمى

«مردم‏ دارى»، اخلاق زيبنده مسلمانى است كه مى‏ خواهد از الگوهاى دينى و ارزشهاى مكتبى الهام بگيرد و «زندگى اسلامى» داشته باشد.

بايد با «عمل»، ديگران را جذب كرد، نه با «حرف»! «گفتار بى‏ عمل، چكِ بى‏ محل است».

و مردم‏ دارى، اخلاق انبيا و اولياست ..

پي نوشتها:
1ـ معانى‏ الأخبار، صدوق، ص 253.
2ـ آل عمران، آيه 159.
3ـ صحيفه سجّاديه، دعاى 20 (دعاى مكارم الاخلاق).
4ـ مستدرك وسائل‏ الشيعه، ج 2، ص 83.
5ـ غررالحكم. آمدى، ج 1، ص 329.
6ـ همان، ص 360.
7 و 8ـ همان، ص 329 و 335.

جواد محدثى

منبع: پيام زن؛شماره 67