اخلاق معاشرت(10)

آداب مهمانى

ضيافت و مهمانى دو طرف دارد: يكى مهمان مى‏ شود، ديگرى ميزبان است.

يكى بر سر سفره ديگرى مى‏ نشيند و طعام مى‏ خورد، ديگرى سفره مى ‏گسترد و اطعام مى‏ كند. لذت يكى در غذا خوردن است، و ديگرى در طعام دادن.

در بخش گذشته، اصل مهمانى و ضيافت و مواردى را كه در اسلام، توصيه به مهمانى دادن شده است، بحث كرديم و با ميزبانان سخن گفتيم.

در اين قسمت، بيشتر سخن با مهمان است و آداب مهمانى رفتن.

مهمان يا دردسر؟ در فرهنگ دينى ما، مهمان حبيب خدا و مايه بركت است، هديه‏اى از سوى پروردگار و عامل افزايش رزق و سبب آمرزش گناهان صاحبخانه و سبب نزول مغفرت الهى است.

اينها همه بجا و درست، چرا كه فرموده معصومين و تعاليم مكتب است.

اما در همين جا «هزار نكته باريكتر ز مو» وجود دارد كه اگر مهمانى رفتن ما سبب زحمت و رنجش صاحبخانه شود و او را به درد سر بيندازد، آن وقت چه؟ باز هم رحمت است؟!

البته همه يكسان نيستند و روحيه‏ ها متفاوت است.

بعضيها آمادگى پذيرش مهمان ندارند.

برخى از وضع مالى مناسبى براى مهمان‏ نوازى و خرج ضيافت برخوردار نيستند.

بعضى از نظر جا و منزل و امكانات پذيرايى آبرومندانه از مهمان در مضيقه و فشارند.

بعضيها اشتغالاتى دارند كه مهمانى مزاحم وقت و يا كارشان خواهد شد.

اينجاست كه خود مهمان بايد مراعات حال طرف را بكند، انتظار بيش از حد نداشته باشد، بى‏خبر و بى‏دعوت نرود، ديروقت و نابهنگام بر سر صاحب منزل فرود نيايد و او را به تكلف و زحمت نيفكند (البته فرودهاى اضطرارى مستثنى است!…)

سفارش معاشرتى قرآن به مؤمنان در باره ادبِ مهمان شدن در خانه پيامبر(ص) چنين است: «اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! بدون اذن و اجازه و دعوت براى طعام، وارد خانه پيامبر نشويد، و هر گاه دعوت شديد، داخل شويد، و چون غذا خورديد، پخش شويد (و برويد) و براى حرف زدن (و گپ زدن) ننشينيد، اين كار شما سبب اذيت پيامبر است و از شما خجالت مى‏ كشد، ولى خداوند از گفتن حق، حيا نمى‏ كند!»(1)

در مهمانى اگر آداب و سنن اسلامى مراعات شود، ديگر مهمان، اسبابِ زحمت و بار خاطر نخواهد شد، بلكه مايه بركت و سبب خوشحالى خواهد بود و از همين جاست كه به مسأله «تكلف» برمى‏ خوريم كه پيامدهاى بدى دارد و مايه تلخكاميهايى در زندگى است.

«تكلّف» يا «ماحضر»؟ در مثلهاى زيباى فارسى است كه: «رسيده، رسيده خورَد»،

يا اينكه: «مهمان، هر كه باشد، در خانه هر چه باشد».(2)

چيزى به نام «حفظ آبرو» يا «حيثيّت»، براى برخى چنان تكلّف‏ آور و مشقّت‏ بار است كه براى آن خود را به زحمتهاى بسيار دچار مى‏ كنند و به هر قيمتى شده از مهمان پذيرايى مى‏ كنند، مبادا كه آبرويشان برود.

البته توقعات نابجاى برخى مهمانان هم در اين مسأله دخالت دارد.

اين گونه مهمان كه ميزبان را به «تكلّف» و زحمت مى‏ افكند، نه تنها رحمت نيست كه شوم است.

اگر ميان مردم و خويشاوندان صفا و صداقت و صميميت باشد و مهمانى از راه برسد و ديروقت يا نابهنگام باشد، بايد به هر چه كه «هست» قناعت كرد.

نه مهمان توقع زيادى داشته باشد و نه صاحب خانه خود را به دردسر بيفكند.

در اين صورت، دوستيها و رفت و آمدها تداوم مى‏ يابد.

اما رفت و آمدهاى هزينه‏ ساز و خرج‏ تراش و تكلّف‏ آور، سبب كاهش ديد و بازديدها و مهمانيها و موجب قطع رابطه‏ها يا كاهش و سردى آن مى‏ گردد.

درسى از امير مؤمنان (ع) بياموزيم: مردى حضرت على(ع) را به خانه دعوت كرد.

حضرت فرمود: به سه شرط مى‏ آيم.

آن مرد پرسيد: آن شرايط چيست؟ امام پاسخ داد:

يكى اينكه از بيرون خانه چيزى برايم تهيه نكنى.

دوم آنكه آنچه را در خانه دارى، پنهان و ذخيره نسازى (هر چه دارى بياورى).

سوم آنكه به خانواده ‏ات اجحاف و فشار وارد نياورى.

مرد گفت: باشد، مى‏ پذيرم.

حضرت قبول كرد و مهمانِ خانه او شد.(3)

اين حديث، درسهاى عظيم و نكات ظريفى را بيان مى‏كند.

بعضيها به خانواده و همسر خويش زحمت بسيار مى‏ دهند و تهيه بساط و مواد يك سفره و پخت و پز را به او تحميل مى‏ كنند تا يك مهمانى آبرومند بر پا شود.

زحمتش را خانم مى‏ كشد، ولى پُزش را آقا مى‏ دهد.

اين نوعى ستم به خانواده است و روا نيست كه از سوى مرد انجام گيرد.

در مهمانى رفتن، هم مهمان نبايد متوقع باشد كه براى او چنين و چنان كنند و به «ماحَضَر» ـ هر چه كه موجود است ـ قانع باشد، و هم صاحبخانه خرجى را بر خود و رنجى را بر عيال، تحميل نكند.

رسول خدا(ص) فرمود: مهمان تا دو شب مورد اكرام و پذيرايى قرار مى‏ گيرد.

اگر شب سوم فرا رسيد، ديگر او از اهل خانه محسوب مى‏ شود، هر چه كه بود، مى‏ خورد.(4)

صدف گلى‏ رنگم

به ياد و براى تمام بچه‏ هاى يتيم

بالا سرم، توى آسمان، ابرها بهم مى‏ آيند و بزرگ مى‏ شوند.

مى ‏آيند كه نرم نرمك خودشان را پايين بكشند.

*

سرما همه را تارانده، تاى كلاهم را باز مى‏ كنم و گوشهايم را مى‏ پوشانم.

خرت و خروت كفشهايم روى برف را مى‏ شنوم.

*

بى‏ اختيار آمده‏ ام.

دست خودم نيست.

كوچه را از نظر مى‏ گذرانم.

قلبم در طپش است.

*

در نور بامدادى زمستان صدفى گلى ‏رنگ و شفاف را در جستجويم.

*

صدف را مى‏ بينم.

تك و تنها از گزش سرما به كنجى پناه گرفته است.

متوجهم مى‏ شود.

*

نگاهش تمام بدنم را مى‏ لرزاند و رعشه‏ ام مى‏ گيرد.

چه هيكلى دارد، نحيف و بى‏ رمق.

صورتى كوچك و بى‏ گوشت و خسته، چه لباسهايى دارد، اين ژنده ‏پوش.

نزديكش مى‏ شوم.

*

مژگان برگشته‏اش را بر هم مى‏ فشارد.

منتظر مى‏ مانم.

اما اشكى نمى‏ ريزد.

*

نيز از آن حضرت روايت است: به خانه ديگرى چنان وارد نشويد و مهمان نرويد كه چيزى نداشته باشند تا خرج و انفاق كنند.

(5) اين براى حفظ آبرو و عزت صاحبخانه است كه نزد مهمان شرمنده و سرافكنده نشود.

در ضرب‏المثلهاى فارسى است كه: «مهمان ديروقت (يا: ناخوانده) خرجش به پاى خودش است».

سلمانى و مسلمانى

روش مسلمانى را بايد از حضرت «سلمان» آموخت كه اهل قناعت و ساده‏ زيستى بود و پرهيز از تكلف و تجمل.

از اين‏ رو سلمان فارسى در فضيلتها و ارزشها از «اهل‏بيت» به شمار مى‏ آمد.

(سلمان منّا اهل‏ البيت).

بارى، نقل خاطره‏اى از سلمان مناسب اين بحث است: يكى از مسلمانان صدر اسلام به نام «ابووائل» مى‏ گويد:

من به اتفاق دوستم به خانه سلمان فارسى رفتيم و مدتى نشستيم.

هنگام غذا فرا رسيد.

سلمان گفت: اگر نبود آنكه رسول خدا(ص) از تكلف و خويشتن را به زحمت افكندن نهى كرده است، برايتان غذاى خوب ترى فراهم مى‏ كردم.

سپس برخاست و مقدارى نان معمولى و نمك آورد و جلوى مهمانان گذاشت.

رفيقم گفت: كاش همراه اين نمك، مقدارى سعتر (مرزه و آويشن) بود! سلمان رفت و ظرف آب خويش را «گرو» نهاد و كمى مرزه فراهم كرد و سر سفره نهاد.

وقتى غذا خورديم، دوستم گفت: خدا را شكر كه به روزىِ خدا قانعيم! سلمان گفت: اگر به رزق خدا قانع بودى، الآن ظرف آب من در گرو نبود! …(6)

سلمان اهل تكلف نبود.

ولى وقتى مهمان، خواسته‏ اى را بر زبان آورد و تمناى غذا و طعامى داشت، سلمان ناچار شد كه براى رضاى خاطر مهمان آن را تأمين كند، هر چند با «رهن» گذاشتن وسيله زندگى!

بسيارى اوقات، نه تنها در مهمانيها، بلكه در مجموعه رفت و آمدها و روابط، توقعات بيجاى افراد از يكديگر، بار سنگينى را به دوش ديگران مى‏ گذارد و اين هيچ پسنديده و اسلامى نيست! مهمان خوب كسى است كه وقتى به خانه كسى مى‏ رود، بخصوص اگر بدون اطلاع دادن قبلى باشد، همان جا كه كفشهايش را از پا در مى‏ آورد، توقع و انتظار را هم از خود جدا كند و بيرون در بگذارد و وارد شود، تاجاى هيچ گله‏اى نباشد.

وقتى بارى بر دوش ميزبان سنگينى نكند، اين گونه مهمانى بى‏ زحمت و رنج است و اگر خدا كمك كند و همراه مهمان، روزىِ او را هم بفرستد كه چه بهتر.

در حديث است: «لا تَكَلّفوا لِلضّيف» يا «لا يَتكَلَّفَنَ احدٌ لضيفه ما لا يَقْدِرُ»(7)

براى پذيرايى از مهمان، خود را بيش از حد توان به زحمت و مشقت نيندازيد.

مى‏ بينيد كه مسأله، ظريف است و مرزها گاهى آشفته مى‏ شود.

هم دعوت به پذيرايى از مهمان كرده‏اند، هم نهى از تكلف! هم مهمان را موهبت الهى شمرده‏ اند و مايه رزق و بركت خانه دانسته‏ اند، هم ايجاد اذيت و سختى براى ميزبان را نهى كرده‏ اند.

شناخت تكليف صحيح، هم براى مهمان هم ميزبان، دقت و ظرافت مى‏ طلبد.

مهمان ناخوانده

روابط مودت‏ آميز در جامعه اسلامى و ميان برادران دينى و خانواده‏ ها، بايد در سطحى باشد كه رفت و آمدها گرم، و مهمانى‏ دادنها صميمى، مهمانى‏ رفتنها بى‏ تكلّف، و پذيرايي ها خودمانى و بى‏ گله باشد.

اين مطلوب نهايى است، ولى رعايت آدابى خاصّ، بويژه آنجا كه محبتها و صميميت ها در حدى نيست كه «هيچ آدابى و القابى مجوى»، ضرورى است.

يكى از اين نكات، بى‏ دعوت به مهمانى نرفتن است، يكى هم همراه دعوت شده را با خود نبردن! گرچه ميزبانان معمولاً مى‏ گويند:

«خوب، چه مى‏ شد مهمانتان را هم مى‏ آوريد، غريبه كه نيستيد، مى‏ آوريد و دور هم بوديم و …»

اما توصيه اسلام به پرهيز از اين مسأله است.

حتى همراه بردن كودكان به مهمانى، اگر دعوت نشده‏ اند، گاهى اشكال شرعى هم پيدا مى‏ كند، بويژه اگر در دعوتنامه قيد شده باشد كه:

«لطفا از آوردن بچه …».

امام صادق(ع) از رسول خدا نقل مى‏ كند كه فرمود: «هر گاه يكى از شما به مهمانى و طعامى دعوت شديد، فرزند خود را همراه نبريد، اگر چنين كنيد، كارى ناروا و غاصبانه كرده‏ ايد.»

(8) اين همان عادت ناپسند «طُفيلى» و «قُفيلى» بردنِ همراه است.

و … سومى را هم كه صاحبخانه مى‏ شناسد!

در حديث ديگرى پيامبر اسلام به حضرت على(ع) در ضمن وصايايى فرمود: «يا على! هشت گروهند كه اگر مورد اهانت قرار گرفتند، خودشان را سرزنش كنند، نه ديگرى را.

يكى از آنان كسى است كه به مهمانى‏ اى كه دعوت نشده برود و بر سر سفره ناخوانده بنشيند:

«الذّاهبُ اِلى مائدةٍ لَمْ يُدْعَ اِليها …»(9)

گله نداشتن

مشهور است كه: «سفره نينداخته يك عيب دارد.

سفره انداخته هزار عيب!» اين مثل همان كلام ديگر است كه مى‏ گويند: ديكته نوشته نشده، غلط ندارد!

وقتى كسانى مهمانى مى‏ دهند، بخصوص به صورت دسته‏ جمعى و عمومى، چيزى به نام «گلايه» مطرح مى‏ شود.

البته ما نبايد اهل گله باشيم كه چرا مثلاً ما را خبر نكردند، مگر غريبه بوديم كه دعوت نشديم و … . از طرف ديگر هم ميزبان بايد خود را براى گلايه‏ هاى احتمالى آماده كند.

اما آنچه براى ديگران بسيار كارساز است، «عدم توقع» است.

نتيجه اين روحيه، آرامش وجدان و آسايش درون است.

اگر كسى از دوستان، بستگان، همسايگان و همكاران، سورى داد و ما جزو مدعوّين نبوديم، چه جاى گلايه؟ … مگر به ما بدهكار بوده است؟ شايد دسترسى نداشته، شايد فراموش كرده كه بگويد و از قلم افتاده‏ ايم، شايد از نظر جا و غذا، امكانات و ظرفيت نبوده، و … يا به هر دليل ديگرى به ما نگفته است.

چرا به ما بر بخورد و غبار كدورت بر آينه دوستي هايمان بنشيند؟! حيف است كه حريم و مرز دوستي ها و خويشاوندي ها با اين گونه مسايل، آشفته گردد.

زبان به گلايه گشودن، هم طرف مقابل را شرمنده و رنجيده مى‏ كند، هم نشانه كم‏ ظرفيتى و دون‏ همتى و حقارت نفس گله كننده است.

مناعت طبع، گوهرى است كه نبايد آن را با سنگ «توقعهاى كوچك» شكست! اگر به مهمانى هم رفتيم و غذا و جا و شرايط بر طبق ميل و انتظارمان نبود، باز هم عيب‏جويى و شكوه، مناسب نيست؛ زيرا گلايه‏ هاى بعدى، نه عيوب و كاستيهاى گذشته را اصلاح مى‏ كند، نه چيزى عايد ما مى‏ شود.

تنها پايين بودن سطح انديشه و افق فرهنگ خويش را با اين كار، نشان داده‏ ايم.

ايثار و گذشت و بلندنظرى و والاهمتى، مخصوص همين جاهاست! پس همت بلند دار … مبادا صفاى دوستى و خويشاوندى با چنين توقعهايى به كدورت مبدل شود.

حيف است! ادامه دارد.

پي نوشتها:
1ـ سوره احزاب، آيه 53 (لا تدخلوا بيوت النّبى …).
2ـ امثال و حكم، دهخدا، ج4، كلمه «مهمان».
3ـ بحارالانوار (چاپ بيروت)، ج72، ص451، حديث 4.
4ـ وسائل‏الشيعه، ج16، ص456.
5ـ همان، حديث 2.
6ـ ميزان الحكمه، ج5، ص525 (به نقل از بحارالانوار، ج22، ص384).
7ـ كنز العمّال، ج16، ص248.
8ـ بحارالانوار، ج72، ص445.
9ـ همان، ص444، حديث 1 و ص452، حديث 6.

جواد محدثى

منبع : پيام زن؛شماره 72