اخلاق معاشرت (6)

كارگشايى

در روابط اجتماعى، كسانى بر دلها حكومت مى‏ كنند كه دلشان را خانه مهر و محبت مردم كرده باشند.

برعكس، آنان كه «خود» را بيش از همه مى‏ پسندند و «خود» را بيش از ديگران دوست دارند و آسايش و راحتى خود را بر ديگران ترجيح مى‏دهند، نه نزد خدا و رسول اعتبارى دارند، نه در دل و جان مردم، جايى و موقعيّتى! …

گوهر «خدمتگزارى به مردم»، تنها در دلهاى وارسته از منيّت و خودخواهى يافت مى‏ شود.

خداى مهربان، بندگانش را دوست دارد.

كسانى را هم كه به بندگان خدا خدمت و مهربانى كنند، دوست مى‏ دارد و اين مقتضاى محبت و علاقه است.

تا توانى به جهان، خدمت محتاجان كن

به دمى يا درمى، يا قلمى يا قدمى!

خدمت، سرمايه سرورى

خيلى‏ ها به سيادت و سرورى و عزت و محبوبيّت علاقه ‏مندند، ولى راه به دست آوردن آن را نمى‏ دانند. اصلاً سخن را اين گونه عنوان كنيم كه:

در دلهايمان چه اندازه «جا» براى ديگران باز كرده‏ ايم؟

در زندگيمان چه ميزان وقت، به مردم اختصاص داده‏ ايم؟

و … اساسا تا چه حدّ به فكر مردم و مشكلات، رنجها و اندوههاى آنانيم؟

شايد كسانى بگويند: ما خود، گرفتاريهاى فراوان داريم.

اگر گريستن است، بايد به حال خود بگرييم و اگر كمك است، خود محتاج به كمكيم …

ولى … ايثار و فتوّت و جوانمردى چه مى‏ شود؟

اگر مسائل و مشكلات مسلمانان برايمان اهميتى نداشته باشد كه اصلاً مسلمان نيستيم! چون كه مسلمانى تنها به اسم و شناسنامه و نماز نيست. بخش عظيمى از محتواى اسلام را نوعدوستى، ايثار، خدمت به ديگران، كمك به درماندگان، كارگشايى براى مشكلات مردم و قضاى حاجت گرفتاران تشكيل مى‏ دهد.

باز هم براى چندمين بار، گوش‏ جان را با اين حديث نبوى بنوازيم كه فرمود: «مَنْ اَصْبَحَ لا يَهْتَمُّ بِامُورِ المُسْلِمينَ فَلَيْسَ مِنَ الاسْلامِ فى شَئٍ، وَ مَنْ شَهِدَ رَجُلاً يُنادى «يا لَلْمُسلِمينَ!» فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ مِنَ المُسلمينَ.»(1)

كسى كه در حالى صبح كند كه به امر مسلمانان بى‏ فكر و اهتمام باشد، بهره‏ اى از اسلام نبرده است و هر كس شاهد فريادخواهى و كمك‏ طلبيدن مردى باشد كه مسلمانان را به يارى مى‏ طلبد، اما پاسخى به او ندهد، از مسلمانان نيست!

پس بايد بخشى از دل، محبّت، فكر، زندگى، تلاش، اهتمام، عشق ورزيدن و دلسوزى كردن ما نسبت به ديگران باشد كه بندگان خدايند و آفريدگار، از اين راه، بندگان ديگرش را مى‏ آزمايد.

نتيجه اين مردم‏ دوستى و هميارى نيز، محبوبيّت و سيادت است.

هر كه براى مردم كار كند، مردم نيز او را دوست خواهند داشت.

هر كه خدمتگزار جامعه باشد، از حق‏ شناسى مردم بهره‏ مند مى‏ شود و هر كه به مردم نيكى كند، در دلها جاى مى‏ گيرد.

فريدون فرّخ، فرشته نبود

ز مشك و عنبر سرشته نبود

به داد و دهش يافت آن نيكويى

تو داد و دهش كن، فريدون تويى

اين حقيقت را، پيش از هر چيز، در حديث مى‏ خوانيم كه: «سَيّدُ القومِ خادِمُهُم»(2)

سرور هر گروهى، خدمتگزار آنان است.

طنين كلام معطّر حضرت امام راحل (قدس‏ سّره) در گوشمان است كه فرمود: «به من رهبر نگوييد، به من خدمتگزار بگوييد».

خدمتگزارى به بندگان خدا، غير از آنكه رسالت دولتمردان و مسؤولان اجرايى و متصديان امور در ادارات و نهادهاست، وظيفه هر يك از ما در معاشرت با همنوعان خودمان است.

كارگشايى

از توفيقات مهم يك انسان، آن است كه گشايش معضلات مردم به دست او باشد. نعمتى است كه هزاران شكر و سپاس مى‏ طلبد. كارگشايى، از مقدسترين خدماتى است كه مورد قبول و امضاى آيين خدا و شرعِ محمدى(ص) است.

با عنوانِ «قضاء حاجت مؤمن»، انبوهى عظيم از روايات نقل شده كه اهميت و فضيلت و قداست كار راه‏ اندازى و رفع نياز مردم و برطرف كردن مشكلات آنان و … خلاصه در خدمت مردم و جامعه بودن را بيان مى‏كند. اين كار را بايد به حساب خدا گذاشت و چشم تشكر و اجر هم از او داشت، نه از مردم.

تو نيكى مى‏ كن و در دجله انداز

كه ايزد در بيابانت دهد باز

«قصد قربت»، مايه ثمربخشى و ثواب الهى و ارزشمندى نيكوكاري هاست، و ريا آفت آن به شما مى‏ رود.

آنان كه خالصانه و بى‏ توقّع و چشمداشت، گره از كار بسته مردم مى‏ گشايند، بندگان خاصّ خدا و مأموران ويژه الهى‏ اند.

توفيق و امداد الهى را همراه دارند، فيض دنيوى و اجر اخروى نيز، دستاوردِ اين خدمت است. به اين حديث زيبا از حضرت رضا(ع) توجه كنيد:

«اِنَّ لِلّهِ عِبادا فىِ الأرضِ يَسْعَوْنَ فى حَوائجِ النّاسِ، هُمُ الآمِنوُنَ يَوْمَ القيامَةِ.»(3)

خداوند را در روى زمين، بندگانى است كه كارشان تلاش براى رفع نياز و حاجت مردم است.

آنان روز قيامت، ايمن و آسوده‏ اند.

آرى … رنج دنيا و راحتِ آخرت!

شنيده‏ ايد كه امام معصوم، طواف حج را رها كرد و به كار ديگران رسيد، يا كسى را كه ديگرى صدايش مى‏ كرد و او به طواف مشغول بود، توبيخ كرد كه:

مگر نمى‏ دانى انجام كار ديگران، از خيلى طوافها برتر و ثوابش بيشتر است؟ نبىّ مكرّم اسلام(ص) هم فرموده است:

«خَيْرُ النّاسِ مَنِ انْتَفَعَ بِهِ النّاس»(4)

بهترين مردم كسى است كه مردم از او سود و بهره ببرند.

درسى از امام سجّاد(ع)

شايد از درخشان‏ترين فصلهاى زندگانى هر يك از پيشوايان دين، رسيدگى به محرومان و زدودن نياز نيازمندان بوده است، درسى كه از پيامبر خدا آموخته و رهنمودى كه از دين به ارث برده‏ اند.

راستى … ملاكِ در «خيّر» بودن آدمى به چيست؟ هر چه بيشتر سودرسانى به خلايق! و گره‏گشايى از كار مردم، به قدر توان.

روايت است كه امام زين‏ العابدين(ع) از راهى كه مى‏ گذشت، هر گاه در ميان جاده به كلوخى بر مى‏ خورد، از مركب خويش پياده مى‏شد و آن را با دست خود از وسط راه بر مى‏ داشت، آنگاه سوار شده، به راه خود ادامه مى‏ داد:

«لَقَدْ كانَ علىّ بنُ الحسينِ يَمُرُّ عَلَى الْمَدَرَةِ فى وَسَطِ الطّريقِ فَيَنْزِلُ عَنْ دابَّتِهِ حتّى يُنَحّيها بِيَدِهِ عَنِ الطّريقِ …»(5)

سيره نورانى و سازنده يعنى اين!

زدودنِ موانع راه، پركردن چاله‏ هاى خيابانها، رفع سدّ معبرها و دهها كار خدماتى ديگر، كارهاى شايسته‏ اى است كه زيبنده رفتار اجتماعى يك مسلمان است. چه خوش سروده است «ابن‏ يمين»:

سود دنيا و دين اگر خواهى

مايه هر دوشان نكوكارى است

راحتِ بندگانِ حق جستن

عين تقوا و زهد و ديندارى است

گر درِ خُلد را كليدى هست

بيش بخشيدن و كم ‏آزارى است

و به گفته حافظ شيرازى

دايم گل اين بستان، شاداب نمى‏ ماند

درياب ضعيفان را در وقت توانايى

خرج مال و آبرو

سرمايه و دارايى، تنها پول و اندوخته مالى نيست، گاهى نفوذ و اعتبار، بيش از ثروت و پول مى‏ ارزد.

كمك به ديگران هم تنها خرج پول و مصرف مال نيست. كسى هم كه تهيدست، امّا آبرومند است، مى‏ تواند از وجهه و آبرويش سرمايه بگذارد و آن را در راه ديگران به كار اندازد.

اگر خودتان هم كاره‏اى نيستيد، ولى مى‏ توانيد نيازى را به كارگشايان منتقل كنيد، خودِ اين كار هم عبادت است و خدمت. نقش راهنما و واسطه داشتن براى حلّ مشكلات، مشاركت در پاداش آن خدمت است.

اگر خودتان «مقصد» نيستيد، مى‏ توانيد فلش و راهنما به سوى مقصد باشيد.

نگذاريد وجودتان «بن‏ بست» باشد، يا سراب، كه ديگران به فريب يا اميد، نزد شما آيند، يا وقتى به شما برسند، به وجود عايقى برخورد كنند. وجودتان را «هادى» كنيد، به سوى خدمتها و خدمتگزاران.

در حديثى از پيشواى ششم حضرت صادق(ع) چنين آمده است: «به خدا و محمد و على ايمان نياورده است كسى كه هر گاه برادر دينى‏ اش براى رفع نيازى به او مراجعه مى‏ كند، با چهره‏اى خندان با او برخورد نكند.

اگر رفع حاجتش به دست او است، بايد به انجام آن بشتابد و اگر كار از دست او بيرون است، سراغ ديگرى رود و از طريق ديگران، مشكل او را حل كند.» اما متن اين حديث شريف:

«ما آمَنَ بِاللّه‏ وَ لا بِعَلىٍّ مَنْ اِذا اَتاهُ اَخوهُ المؤمنُ فى حاجةٍ لَمْ يَضْحَكْ فى وَجْهِهِ، فَاِنْ كانَت حاجَتُهُ عِندَهُ سارَعَ الى قضاءِها وَ اِنْ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ تَكَّلَّفَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِهِ حَتّى يَقْضِيَها لَهُ.»(6)

مى‏ بينيد كه اين كوشش براى رفع مشكل برادر ايمانى، هم شرط اسلام است و هم ولايت! ايمان به خدا و رسول و ولايت، با اين روحيّه و خصلت شناخته مى‏ شود.

برخى «دلاّل» و «كارچاق‏كن» فساد و گناه و نيرنگ و حقّه‏ بازى‏ اند.

آنان فرزندانِ شيطان و شاگردان ابليس به حساب مى‏ آيند.

بعضى هم «واسطه خير» و «شفيع حسنات»اند.

دلاّلى و كارچ اق‏كنى در امور خير و كارهاى صالح و خداپسند، از بزرگترين توفيقات الهى است كه شامل بندگان ويژه‏ اش مى‏ شود.

اگر نيازمندى براى كارى سراغ ما آمد، فورى ردّ نكنيم، اگر از خودمان كارى ساخته نيست، به كسى، جايى، مؤسسه‏ اى، اداره‏اى و … معرفى و راهنمايى كنيم كه چاره كارش با آنجا است.

صدقه، اما بى‏ پول

با شنيدن كلمه «صدقه»، ذهنها فورى سراغ كمك مالى به تهيدستان يا انداختن سكه و اسكناسى در صندوق صدقات و امثال آن مى‏ رود.

ولى … اين، تنها شكلهاى عملى صدقه نيست.

مى‏ توان اهل صدقه بود، بى‏ آنكه پول خرج كرد. البته كمكهاى مالى، جاى خاصى دارد كه در هر حال و هر جا خوب است.

اما مهم، توجه به وسعتِ دايره «نيكى» است.

باز هم از گفتار پيشوايان الهام بگيريم.

از رسول خدا(ص) نقل شده كه فرمود: هرمسلمان هر روز بايد صدقه‏ اى بدهد (اِنَّ عَلى كُلِّ مُسلمٍ فى كُلِّ يومٍ صَدَقَةٌ).

وقتى پيامبر چنين فرمود، برخى از اصحاب، با شگفتى پرسيدند:

ـ يا رسول اللّه‏! چه كسى طاقت و توان اين كار را دارد؟

حضرت براى رفع ابهام و توضيح بيشتر، و براى اينكه صدقه را تنها در انفاق مالى خلاصه نكنند، فرمود:

«برطرف كردن عوامل اذيّت از راه مردم، صدقه است،

راهنمايى كردن جاهل به «راه»، صدقه است،

عيادت كردن بيمار، صدقه است،

امر به معروف كردن تو، صدقه است،

نهى از منكر كردنت صدقه است.

و … پاسخ سلام دادن نيز صدقه است!» …

شگفتا كه چه وسعتى دارد نيكى و احسان! و چه آسان است ذخيره‏ سازى عملى صالح براى آن روز نياز و احتياج! كلام رسول، چنين بود:

«اِماطَتُكَ الأذى عَنِ الطّريقِ صَدقةٌ، و ارشادُكَ الجاهلَ الى الطّريقِ صدقةٌ، و عَيادَتُكَ المريضَ صَدقةٌ، و اَمرُكُ بالمعروف صدقةٌ و نهيُك عَنِ المنكرِ صدقةٌ و رَدُّكَ السّلامَ صَدقةٌ.»(7)

ايثار

كلمه‏ اى زيباست، فضيلتى بزرگ است، اما عملى است بسيار دشوار!

گذشتن از «خود» و مقدم داشتن «ديگران»، شجاعتى بزرگ مى ‏طلبد و اين عمل قهرمانانه، جز از روحهاى بزرگ و پاك، سر نمى‏زند، چه ايثار مالى، چه جانى!

«خودمحورى»، سدّ راه ايثار است «تعلّقات» و «وابستگى» هم، آفتى خطرناك براى رشد خصلتهاى كمال ‏گراست.

برادرى در سايه ايثار معنى مى‏ يابد.

ايثارگر، كسى است كه در عين نياز، ديگرى را بر خود مقدم مى‏ دارد و در عين خستگى، كارهاى دشوار را بر عهده مى‏ گيرد و فداكارانه به خاطر خدا، به نفع مردم از «حقّ شخصى» خويش مى‏ گذرد.

ايثارگرى، وارستگى از وابستگيهاست.

در رابطه‏ هاى مالى با ديگران نيز چنين است. كسى كه شادى خود را به قيمت اندوه ديگران بدست مى‏ آورد، مسلمان نيست و آنكه «راحت» خود را با «رنج» ديگران مى‏ طلبد، انسان نيست.

اگر در جمع مؤمنان، روحيّه ايثارگرى برادرانه باشد، تا آنجا كه جيبها و منافع يكى باشد، نه تنها اصطكاك منافع پيش نمى‏ آيد و نه تنها كلاه‏ گذارى بر سر ديگران در انديشه‏ ها نمى‏ گذرد، بلكه روحيه سختى‏ پذيرى براى رفاه ديگران رواج مى‏ يابد، كارى كه «خداپسندانه» است.

ايثارگر، چون «رضاى خدا» را به دست مى‏ آورد، از عمق جان خشنود مى‏ شود.

اوج صفا وگذشت، در آن است كه برادرى را به مرز يگانگى برسانند؛ وحدت در خواسته، وحدت در محبت، وحدت در منفعت.

امام سجاد(ع) به مردى فرمود: آيا به اين مرحله رسيده‏ ايد كه يكى از شما دست در جيب ديگرى كند و آنچه را نياز دارد بردارد، بى‏ آنكه اجازه بگيرد؟

گفت: نه.

فرمود: پس هنوز «برادر» نيستيد!

«هَلْ يُدخِلُ احدُكم يَدَهُ فى كُمِّ اخيهِ و كيسِهِ فَيَأْخُذُ ما يُريدُ مِن غَيْرِ اذنٍ؟ قالَ: لا. قالَ: فَلَسْتُم بِاِخوان».(8)

و براستى كه چه مرز دشوارى! ولى برادرى، اين دشواريها را آسان مى‏ سازد.

البته بى‏ اجازه دست در جيب و كيف كسى كردن، هم حرام است، هم خلاف ادب، ليكن در حديث ياد شده، منظور آن است كه صفا و برادرى و يكرنگى و اخوّتِ دو برادر دينى به حدّى برسد كه جيب من و تو با هم نداشته باشند و حتى در استفاده از اموال يكديگر، محتاج به اجازه گرفتن نباشند، يعنى اوج برادرى و ايثار!

روحيّه‏ هاى سرشار از «ايثار»، «خدمتگزارى»، «كارگشايى»، مايه گذاشتن از «مال» و «آبرو»، ارزشى فوق تصور دارد و اگر بر زندگيها و معاشرتها سايه‏ گستر شود، بهشت را در همين دنيا هم مى‏ توان ديد.

ادامه دارد.

منابع:
1ـ بحارالأنوار، ج72، ص21.
2ـ كنزالعمّال، ج6، ص710.
3ـ الكافى، ج2، ص197.
4ـ بحارالأنوار، ج72، ص23.
5ـ همان، ص50.
6ـ همان، ص177.
7ـ همان، ص50.
8ـ الأخلاق، شبّر، ص94.
جواد محدثى

منبع :پيام زن؛شماره 66