اخلاق معاشرت (5)

انس با مردم

مقدمه

سخن درباره اخلاق اجتماعى بود.

در شماره هاى پيشين از مردم دارى و انس با مردم سخن گفتيم و اينكه لازم است يك مبلّغ و داعى الى الله نسبت به مردم انس داشته باشد.

همچنين نمودهايى از مردم دارى بيان شد.

در اين شماره به يكى ديگر از نمودهاى مردم دارى، يعنى «محبت» مى پردازيم.

تعريف محبت

محبت در حقيقت، حالتى است كه در دل يك موجود ذى شعور، نسبت به چيزى كه با وجود او ملايمتى و با تمايلات و خواسته هاى او تناسبى داشته باشد، پديد مى آيد. و مى توان گفت:

محبت يك جاذبه ادراكى است همانند جاذبه هاى غير ادراكى؛ يعنى همان طور كه در موجودات مادى فاقد شعور، مثل:

 آهن و آهنربا، نيروى جذب و انجذاب وجود دارد و آهنربا، آهن را جذب مى كند، در بين موجودات ذى شعور هم يك جذب و انجذاب، البته به صورت آگاهانه و يك نيروى كشش شعورى و روشن وجود دارد؛ دل به يك طرف كشيده مى شود و موجودى دل را به سوى خود جذب مى كند كه اين اسمش «محبت» است.(1)

«محبت» نيرومندترين قدرت محرك بشر در تمام مظاهر گوناگون زندگى است.

محبت احساس مطبوع و دل پذيرى است كه با وجود آن، مشكلات آسان مى شود، و مصائب و آلام قابل تحمل مى گردد.

عشق و محبت آدمى را به راه فداكارى و از خودگذشتگى مى كشاند كه براى رضاى محبوب از همه چيز خود مى گذرد.(2)

آنچه روابط دوستانه را بين مبلّغ و مردم نيرومندتر مى كند، ابراز علاقه و محبت است.

تنها كليد «محبت» است كه قفل دلهاى بسته را باز مى كند. محبت داراى چهار عنصر اساسى است كه عبارت اند از:

1. كسى كه محبت مى ورزد؛

2. شخص يا موضوعى كه مورد محبت قرار مى گيرد (محبوب)؛

3. محبت

4. انگيزه محبت، كه تعيين كننده چگونگى و ميزان ارزش آن است.

براى عنصر چهارم انگيزه هايى چون قوانين جبرى طبيعى، احتياج، جلب منفعت، خواسته هاى روانى و… بيان شده است؛(3) امّا برترين انگيزه اى كه يك مبلّغ را به محبت كردن نسبت به مخاطبين بر مى انگيزاند، نيروى «ايمان» است.

در سايه ايمان و عمل صالح است كه انسان مقرب درگاه الهى و «حبيب الله» مى شود.

وقتى حبيب خدا شد، چون پيامبرش صلى الله عليه و آله نه به خاطر احتياج يا جلب منفعت يا خواسته هاى روانى و…، بلكه به خاطر «خدا»، به مردم «عشق» مى ورزد و از دل ندادن آنها به معارف الهى و پشت پازدن به آموزه هاى دينى، غم و غصه مى خورد و خواب و خوراك را از دست مى دهد.

اين فطرى انسان است كه هر كس به وى احسان و بخشش كند، در دل خويش نسبت به او محبت مى ورزد؛ چرا كه انسان بنده احسان است و آن كس را كه در وقت گرفتارى به داد او رسيده باشد و از مخمصه اى خلاصش كرده باشد، هيچ گاه فراموش نخواهد كرد و پيوسته خويش را مديون او مى داند.

مبلّغ به هر كس نيكى و محبت كند، او را مطيع و منقاد خود كرده، قلعه دلش را فتح مى كند؛ چنان كه امام على عليه السلام اشاره كردند كه:

«بِالاْءيثارِ يُسْتَرَقُّ الاَْحْرارُ؛(4)

آزادمردان با ايثار و محبت، بنده و غلام مى شوند.»

و به قول سعدى

  بنده حلقه به گوش ار ننوازى برود

    لطف كن لطف كه بيگانه شود حلقه به گوش

مردم زمانى دل به علوم و معارف الهى مى دهند كه به روحانى محل علاقه داشته، او را از خودشان بدانند. وقتى چنين شد، از او پيروى كرده، به او جذب خواهند شد.

قرآن خطاب به پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله مى فرمايد: اى پيغمبر! نيروى بزرگى را براى نفوذ در مردم و اداره اجتماع در دست دارى كه «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُم وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِى الاَْمْرِ»(5) «پس به [بركت] رحمت الهى، با آنان نرم خو [و پر مهر] شدى و اگر تندخو و سخت دل بودى، قطعا از پيرامون تو پراكنده مى شدند.

پس، از آنان در گذر و برايشان آموزش بخواه، و در كار[ها] با آنان مشورت كن.»

اين آيه شريفه علت گرايش مردم به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را نرم خويى و مهربانى دانسته كه نبى اكرم صلى الله عليه و آله نسبت به آنان مبذول مى داشت.

اميرمؤمنان، على عليه السلام در فرمان خويش به مالك اشتر آن گاه كه او را به فرماندارى مصر منصوب مى كند، درباره رفتار با مردم چنين توصيه مى فرمايد:

«وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ… . فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلَ الَّذى تُحِبُّ وَ تَرْضى اَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ؛(6) احساس مهر و محبت به مردم و ملاطفت با آنها را در دلت بيدار كن و از عفو و گذشت خود به آنان بهره اى بده؛ همچنان كه دوست دارى خداوند از عفو و گذشتش تو را بهره مند گرداند.»

اين احسان و بخشش و محبت را به گونه هاى مختلف مى توان نسبت به مردم ابراز داشت؛ با دستگيرى از مردم، باز كردن گرهى از مشكلات آنها، با راهنمايى و مشاوره و زمانى با به دست آوردن دلى و خوشحال كردن مؤمنى.

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه حضرت فرمودند: «قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: اَلْخَلْقُ عِيالى فَأَحَبُّهُم اِلَىَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَ أَسْعاهُمْ فى حَوائِجِهِمْ؛(7) خداى عزوجل فرموده است: مردم خانواده من هستند.

پس محبوب ترين آنها نزد من كسى است كه با آنان مهربان تر و در راه برآوردن نيازهايشان كوشاتر باشد.»

همچنين از آن حضرت نقل شده است كه محبوب ترين مؤمنان نزد خدا كسى است كه «أَعانَ الْمُؤْمِنَ الْفَقيرَ مِنَ الْفَقْرِ فى دُنْياهُ وَ مَعاشِهِ وَ مَنْ أَعانَ وَ نَفَعَ وَ دَفَعَ الْمَكْروُهَ عَنِ الْمُؤْمِنينَ؛(8) مؤمن تهى دست را از نادارى نجات دهد و در امور مادى و زندگيش به او يارى رساند و كسى كه مؤمنان را كمك كند و سود رساند و ناراحتى آنها را برطرف سازد.»

قلب يك مبلّغ بايد كانون مهر و محبت نسبت به مردم باشد.

به تعبير شهيد مطهرى رحمه الله «با قدرت و زور مى توان مردم را گوسفندوار راند، ولى نمى توان نيروهاى نهفته آنها را بيدار كرد و به كار انداخت.

نه تنها قدرت و زور كافى نيست، عدالت هم اگر خشك اجرا شود، كافى نيست؛ بلكه بايد همچون پدرى مهربان، قلبا مردم را دوست داشت و نسبت به آنان مهر ورزيد و هم بايد داراى شخصيتى جاذبه دار و ارادت آفرين بود تا بتوان اراده مردم و نيز همت و نيروى عظيم انسانى آنها را در پيشبرد اهداف مقدّس خود به خدمت گرفت.»(9)

احسان و محبت، دل را مقدس و با ارزش مى كند.

محبت و بخششى كه مبلّغ نسبت به مردم ابراز مى دارد، ناراحتى و ناملايماتى را كه احيانا در محل تبليغ چه از طرف مردم و چه از طرف مبلّغ پيش آمده، از بين مى برد. به عبارت ديگر، مبلّغى كه با چشمى پر از محبت به مردم بنگرد، تمام عيوب آنها را ناديده مى گيرد.

تو مو بينى و مجنون پيچش مو تو ابرو، او اشارتهاى ابرو(10)

محبت و تربيت

يكى از مبانى مهم تعليم و تربيت در اسلام «محبت» است.

قرآن كريم كه معلم و مربى اخلاق است، مهم ترين محور فضائل اخلاقى را محبت مى داند.

امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلى مَحَبَّتِهِ؛(11)

خداوند پيامبرش را با محبت الهى تأديب و تربيت كرده است.»

چون ادب پيامبر صلى الله عليه و آله بر محور محبت است و آن حضرت اسوه داعيان الى الله مى باشد، پس بر مبلّغان و پاسداران مرزهاى عقيدتى لازم و ضرورى است كه در سلوك اجتماعى، احسان و محبت به مردم را نصب العين خويش قرار دهند؛ چرا كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله راهنمايى، دعوت و هدايت مردم را با اخلاق نيكوى خويش به پيش برد.

اگر خداى نكرده يك مبلّغ با تندى و غلظت با مردم رفتار كند، بى مهرى او باعث مى شود كه نزديكان و اطرافيانش به سوى افراد بيگانه گرايش پيدا كنند. و اين بزرگ ترين خطر و شكستى است كه براى يك مبلّغ پيش مى آيد.

امام على عليه السلام فرمودند: «مَنْ ضَيَّعَهُ الاَْقْرَبُ أُتيحَ لَهُ الاَْبْعَدُ؛

(12) كسى كه نزديكانش او را ضايع سازند، آنها كه دورند او را مى برند.»

عالمان و سالكان الى الله در طول تاريخ با ابراز محبت و بخشش، همواره مردم را با خود همراه كرده و توصيه هاى تربيتىِ خود را براى آنها بيان نموده اند.

به همين دليل، مردم نيز آنها را چون پدرى مهربان بيشتر از جان خود دوست مى داشتند و سخنانشان را سرمه چشمان خود مى كردند.

در حالات آية الله سيد محمد كاظم يزدى رحمه الله و مردم دارى ايشان خصوصا محبتى كه به مردم داشتند، نقل شده است كه ايشان مردم را دوست مى داشت و مردم نيز او را دوست مى داشتند تا جايى كه مردم نجف او را «پدر» مى خواندند.

ميزان عشق و اعتقاد افراد به آن شخصيت الهى به حدى بود كه صحرانشينان از خاك پاى او برداشته، با خود به چادر مى بردند و در كيسه ريخته، هنگام سوگند خوردن براى اثبات حقانيت خود، به آن قسم مى خوردند و مى گفتند: «بِحَقِّ تُرابِ قَدَمِ السَّيِّدِ؛ قسم به خاك پاى سيد كه…»

اين مطلب، حاكى از حسن سلوك با بندگان خدا و مردم خواهى آن فقيه فرزانه بود. كه توانسته است تا اعماق جان مردم نفوذ كند و با حركات و سكنات الهى اش، مبلّغ و مروّج دين اسلام باشد.(13)

پی نوشتها:
1. اخلاق در قرآن، محمد تقى مصباح يزدى، ج 1، ص 359.
2. گفتار فلسفى، جوان از نظر عقل و احساسات، نشر معارف اسلامى، تهران، 1344، ج 1، ص 384.
3. ر. ك: شرح نهج البلاغة، محمد تقى جعفرى، ج 4، ص 35 ـ 36.
4. غرر الحكم و درر الكلم، ص 396، ح 9167.
5. آل عمران/159.
6. نهج البلاغة، نامه 53.
7. كافى، ج 2، ص 199، ح 10.
8. تحف العقول، ص 376.
9. جاذبه و دافعه على عليه السلام ، مرتضى مطهرى، ص 70.
10. فرهاد و شيرين، وحشى بافقى.
11. كافى، ج 1، ص 265، ح 1.
12. نهج البلاغة، حكمت 14.
13. ر. ك: سيد محمد كاظم يزدى فقيه دورانديش، مرتضى بذرافشان، قم، دفتر تبليغات اسلامى.

محمد سبحاني

منبع : مبلغان؛شماره 59