akhlagh

اخلاق مبتنی بر دین

خلاصه:  در بحث رابطه بین دین و اخلاق دو دیدگاه کلی در مورد مبانی ارزش های اخلاقی مطرح بوده که عبارت اند از:

الف:اخلاق امری مستقل از دین بوده و ارتباطی به دین ندارد.

ب: اخلاق بدون ارتباط با دین و ایمان و اعتقاد به خداوند تحقق نمی یابد.

در جوامع غربی این بحث به صورت گسترده ای مطرح می شود و پیشینه تاریخی آن به تحولاتی بر می گردد که بعد از رنسانس اتفاق افتاد؛ چرا که تا قبل از رنسانس دین رایج در آن دیار که همان مسیحیت بود بر همه شئون زندگی مردم از جمله؛ علم، فرهنگ، اجتماع، اخلاق و سایر مسائل حاکم بود و با شکست کلیسا در صحنه های مختلف، مردم نیز از دین و گرایش های دینی بیزار شدند و به جای گرایش به خدا، گرایش به انسان مداری مطرح شد و کم کم این فکر به وجود آمد که می توان اخلاق را جدای از دین مطرح کرد. این فکر به تدریج قوت گرفت تا در قرن های اخیر رسماً اخلاق منهای خدا را مطرح کردند. در مقابل برخی دیگر بر مبانی دینی اخلاق تأکید داشته و معتقدند که اخلاق بدون دین تحقق پیدا نمی کند.

مفهوم شناسی اخلاق

اخلاق لغتی شایع در زبان همه مردم دنیا است، ولی واقعیت این است که اخلاق در مقام تعریف یکی از مشکل ترین و مبهم ترین لغات است و در مورد آن کمتر توافق نظر در میان دانشمندان و علما بوده است؛ چرا که در هر دیدگاهی اعم از فلسفی، دینی، اجتماعی و … هر گروهی بر حسب جهان بینی که داشته اند تعریف خاص خود را از اخلاق و فعل اخلاقی ارائه داده اند. ولی در این مقال مناسب است که به دو دیدگاه کلی در مورد اخلاق و مبانی ارزش های اخلاقی اشاره شود که ناظر به رابطه بین دین و اخلاق است. این دو دیدگاه عبارت اند از:

  1. اخلاق امری مستقل از دین بوده و ارتباطی به دین ندارد.
  2. اخلاق بدون ارتباط با دین و ایمان و اعتقاد به خداوند تحقق نمی یابد.

پیشینه بحث

رابطه دین و اخلاق به صورت مستقل در جامعه اسلامی کمتر مورد بررسی قرار گرفته و شاید دلیل آن این باشد که در پرتو رواج معارف دینی در جوامع اسلامی، پرداختن به این گونه مباحث و این که بین دین و اخلاق چه ارتباطی بوده و کدام یک اصالت دارد، جای تردید و سؤال نبوده و چندان موضوعیتی هم نداشته است.

اما بر خلاف جامعه ما در جوامع غربی این بحث به صورت گسترده ای مطرح می شود و پیشینه تاریخی آن به تحولاتی بر می گردد که بعد از رنسانس اتفاق افتاد؛ چرا که تا قبل از رنسانس دین رایج در آن دیار که همان مسیحیت بود بر همه شئون زندگی مردم از جمله؛ علم، فرهنگ، اجتماع، اخلاق و سایر مسائل حاکم بود و با شکست کلیسا در صحنه های مختلف، مردم نیز از دین و گرایش های دینی بیزار شدند و به جای گرایش به خدا، گرایش به انسان مداری (اومانیسم) مطرح شد و کم کم این فکر به وجود آمد که می توان اخلاق را جدای از دین مطرح کرد. این فکر به تدریج قوت گرفت تا در قرن های اخیر به طور رسمی اخلاق منهای خدا را مطرح کردند. البته در مقابل، برخی موضع گیری هایی کردند و چه از مسیحیت و چه از غیر مسیحیت اصرار داشتتد که اخلاق بدون دین تحقق پیدا نمی کند. [۱]

اخلاق مبتنی بر دین

در مقام تبیین اخلاق مبتنی بر دین، تذکر این نکته ضروری است که ارائه یک نظام اخلاقی، تابع جهان بینی خاصی است که در آن نظام اخلاقی پذیرفته شده است؛ چرا که طبق هر جهان بینی نهایت کمال انسان به گونه ای خاص تعریف شده و عمل اخلاقی عبارت از: عملی است که انسان را به این کمال نزدیک تر می کند.

طبق جهان بینی دینی، کمال انسان در رسیدن به خداوند است؛ از این روی عملی، اخلاقی خواهد بود که انسان را در رسیدن به این هدف یاری نماید. حال با پذیرفتن این اصل باید دید انسانی که خود در مسیر تکامل بوده و چه بسا در مراحل ابتدایی این کمال است، آیا از احاطه کاملی نسبت به مسیری که باید طی نماید بر خوردار است؟ آیا می تواند در مورد ارائه طریق و اخلاق متناسب با هدف نهایی خود استقلال داشته و بی نیاز از راهنما باشد؟

طبیعی است که اگر هدف انسان رسیدن به خدا باشد، باید اخلاق او هم خدایی بوده، چه در اصل این اخلاق و چه در جزئیات آن از منبع وحیانی و الاهی استفاضه نماید و در این مقام اخلاق بدون خدا و اخلاق انسان محور ،معلوم نیست که انسان را به خدا خواهد رسانید یا به خواسته های خود انسان. از این روی ادعای استقلال عقل آن هم عقل خود محور و منفعت طلب بشری در بنا گذاری اخلاق راستین و حقیقی – از دیدگاهی که هدف انسان را رسیدن به خدا می داند- پذیرفته نخواهد بود.

البته، برای پایه گذاری اخلاق انسان مدار که کمال انسان را جدای از مسائل الاهی جست و جو می کند هیچ نیازی به دین نبوده، بلکه از این دیدگاه چه بسا بسیاری از گزاره های اخلاقی دینی پوچ و بی معنا خواهد بود.

بنابراین کسانی که ادعای اخلاق بدون دین و خدا می کنند خواه ناخواه مبدأ اخلاق را نفس محدود نگر بشری قرار داده اند نه من برتر و خدا محور او و نه عقل تعالی جو؛ چرا که این عقل برتر همواره با وحی همراهی داشته و از پرتو نور آن روشنایی گرفته است، بر خلاف عقل منفعت طلب و دنیوی که در منیت خود به پوچی رسیده و در دعوی بنا نهادن اخلاقی بدون خدا هم به پوچی می رسد.

این سخن معروف داستایوفسکی که “اگر خدا نباشد همه چیز جایز است”، [۲] اشاره به همین حقیقت مذکور دارد که انسان بدون هویت الاهی برای عمل اخلاقی انگیزه ای نخواهد داشت و به میزانی که اخلاق از اصالت برخوردار باشد خود نشانگر پررنگ شدن هویت الاهی و دینی در انسان است و این هویت الاهی جز در رابطه با خداوند قابل تحقق نیست.

بنابراین اخلاق مبتنی بر دین در تعارض با این دیدگاه استقلالی و انسان مدار – در مورد ارائه نظام اخلاقی – بوده و معتقد است که اخلاق بدون دین نه قابل تصور است و نه امکان تحقق دارد، چه در اصل اخلاق و چه در جزئیات آن باید از وحی استمداد جست.

البته، در این جا تذکر این نکته لازم است که منظور از مبتنی بودن اخلاق بر دین، این نیست که حسن و قبح اشیا و اخلاقی بودن و ضد اخلاقی بودن اعمال، از امر و نهی الاهی ناشی می شود، بلکه منظور این است که در عین ذاتی بودن حسن و قبح در بسیاری از موارد باید آن را از بیان شارع شناخت و نمی توان عقل را در تمامی جزئیات دارای استقلال دانست. بنابراین نقش وحی در این جا در مقام اثبات است و نه ثبوت. [۳]

منبع: اسلام کوئست