خانواده شیعی » خانواده » آسیبها و طلاق »

۱-­ مفاهیم و کلیات

اخلاق و مباحث پیرامون آن یکی از موضوعات چالش برانگیز در حوزه و رشته­ های مختلف بوده است شکل گیری نظریات مختلف در مورد موضوعات اخلاقی، حداقل از ادوار ابتدایی پیدایش فلسفه آغاز شده و تاکنون ادامه دارد. در فرهنگ ما و کتب اخلاقی مختلف، تعاریف متعددی از اخلاق ارائه شده است که معمولاٌ با قیدهایی وسیع یا محدود می­کردند؛ اما اختلاف ژرفی میان این تعاریف دیده نمی ­شود که با توجه به یکسانی مبادی اخلاق نزد مسلمانان این تعاریف نیز به طور معمول یکی هستند و گاهی یکی کامل­تر از دیگری است، با وجود این برخلاف مکاتب و اندیشمندان غربی که مبادی اخلاق در نزد آنها متفاوت است هیچ گاه یکدیگر را نقض نمی کنند.

اخلاق در لغت

واژه اخلاق جمع «خُلق» است که در لغت به معنای «سرشت و سجیه» آمده است؛ اعم از سجایای نیکو و پسندیده، مانند راستگویی، پاکدامنی، یا سجایای زشت و ناپسند مانند؛ دروغگویی و آلوده ­دامنی، در عموم کتاب های لغوی، این واژه با واژه «خَلق» هم ریشه شده است، «خُلق» زیبا به معنای بهره ­مندی از سرشت و سجیه ای زیبا و پسندیده و «خَلق» زیبا به معنای آفرینش و ظاهری زیبا و اندامی موزون و هماهنگ است[۱].

اخلاق ­در­ اصطلاح

دانشمندان اخلاق این واژه را در معانی پرشماری به کار برده ­اند، رایج­ ترین معنای اصطلاحی اخلاق در میان دانشمندان اسلامی عبارت است از: «صفات و ویژگی­ های پایدار در نفس که موجب می­ شوند کارهایی متناسب با آن صفات به طور خودجوش و بدون نیاز به تفکر و تأمل، از انسان صادر شود.» اگر این حالت نفسانی به گونه ­ای باشد که کارهای پسندیده و زیبا از آن صادر شود، آن را «اخلاق خوب» یا «اخلاق فضیلت» نامند و اگر افعال زشت و ناپسند از آن صادر گردد، آن را «اخلاق بد» یا «اخلاق رذیلت» گویند.[۲]

اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمان برای «علم اخلاق» نیز تعاریف گوناگونی برشمرده اند از میان این تعاریف به نظر می­رسد جامع­ ترین تعریف این است که بگوییم: «علم اخلاق علمی است که با معرفی و شناساندن انواع خوبی­ها و بدی­ ها، راه ­های کسب خوبی ها و دفع بدی­ ها را به ما می­ آموزد» یعنی هم بعد شناختی و معرفتی دارد و هم بعد عملی و رفتاری، علم اخلاق همانند فلسفه و علوم عقلی محض نیست که صرفاً بعد عقلانی و نظری انسان را تقویت می کند؛ بلکه هدف اصلی آن آموزش شیوه رفتار است.[۳]

ازدواج در لغت

ازدواج مصدر باب افتعال، و حروف اصلی آن، «ز ـ و ـ ج» است که عبارت از دو چیز همراه و قرین در مقابل فرد است؛ چه مماثل باشند، مانند دو چشم و دو گوش، و چه متضاد، مانند شب و روز، بر این اساس به هر یک از زن و شوهر زوج و به هر دوى آن‌ها زوجین اطلاق مى‌کنند.[۴]

معنای اصطلاحی ازدواج

و اما ازدواج در کاربرد اصطلاحی همان پیمانی است که طبق آن زن و مرد نسبت به یکدیگر مسؤلیتها، تعهدات … اخلاقی ، حقوقی را بر عهده می گیرند .[۵]

ازدواج در اصطلاح حقوقی

«ازدواج فرایندی است از کنش متقابل میان دو فرد، یک مرد و یک زن، که برخی شرایط قانونی را تحقق بخشیده اند و مراسمی برای برگزاری زناشویی خود برپا داشته اند و به­ طور گلی عمل آنان مورد پذیرش قانون قرار گرفته و بدان از دواج اطلاق شده است.[۶] از این رو، در مقام تعریفی منطبق با شریعت اسلام ( از دیدگاه شیعه) می­ توان گفت: « ازدواج، قراردادی مشروع است که دو فرد ناهمجنس و معمولاٌ بالغ را به هم پیوند می­ دهد و برقراری ارتباط جنسی دائم یا موقّت میان آنان را مجاز می­گرداند.»[۷]

طلاق در لغت

در لغت کلمه طلاق مصدر ثلاثی مجرد است از ریشه (طَلق ،یَطلق ،طلاقاً) در معانی متعددی استعمال می­ شود از جمله (طَلَقَ الشیً فلاناً) آن چیز را بدو داد، (طَلَقَ یَدِه بِخیر) دستش را به کار نیکی گشود، کار نیکی انجام داد، (طَلَقَ المراهً مِن الزُوجِها) آن زن از شوهر خود طلاق گرفت و هنگامی که عرب می­ گوید: (ناقَهٌ طاِلقٌ) یعنی شتر رها شده و منظور شتری است که بند آن پاره شده و هر کجا بخواهد می­چرد، پس طلاق در لغت به معنای گشودن گره، و رها کردن، ترک کردن دور کردن و جدایی است در زبان عرب “طَلَقَ ” را به باب تفعیل می­ برند و معنای رهایی و طلاق دادن را منظور می­ نمایند بدین منظور طلاق به معنای تطلیق است آنچنان سلام به معنی تسلیم می­ آید.[۸]

معنای ­اصطلاحی ­طلاق

«طلاق در اصطلاح عبارت است از زائل کردن قید و پیوند نکاح با صیغه مخصوص» و رها شدن زن از قید نکاح، «پاره نمودن رشته پیوند زناشویی» و «همچنین پایان دادن رشته زناشویی به وسیله یکی از زن و شوهر می­ باشد.» و عرب می­گوید: «طلقت المرئه و هی طالق، یعنی رها کردن عیال خود، و آن زن طالق است» و همچنین در کتب مختلف آمده است: «طلقت المرئه من الزوجها» به معنی طلاق دادن زوجه است.[۹]

بر این اساس طلاق انحلال نکاح دائم است توجه به این نکته لازم است که طلاق «ایقاع»[۱۰] می­ باشد به این معنا که برخلاف ازدواج، به اراده هر دو زوج وابسته نیست زمام طلاق بنا بر شریعت اسلام به مرد سپرده شده است، پس طلاق در اصطلاح شریعت رساننده همان مفهوم رایج میان عقلاست که شارع مقدس با شرایط خاصی امضاء کرده و به معنای گشودن پیوند زناشویی است با ادای واژه مخصوص یا اشاره و نوشته­ ای که جایگزین آن باشد چه پیوند زناشویی بلا فاصله گشوده شود و چه بعد از گذشت زمان معین.[۱۱]

طلاق در­ اصطلاح­ حقوقی

در اصطلاح حقوقی طلاق عبارت است از ایقاعی تشریفاتی که به موجب آن مرد به اذن یا حکم دادگاه زنی را به طور دائم در قید زناشویی اوست رها می ­سازد. بعضی از استادان حقوق غربی طلاق را عبارت از: «انحلال یک رابطه زناشویی رسمی و قانونی در زمانی که هر دو طرف هنوز در قید حیات­ اند و پس از وقوع آن بار دیگر می­ توانند ازدواج کنند.[۱۲]» می­ دانند. این اصطلاح با واژه­ های اختلال زناشویی، انحلال زناشویی، انفصال یا جدایی و متارکه ارتباط نزدیکی دارد بعضی از استادان حقوق فرانسه طلاق را چنین تعریف کرده ­اند «طلاق قطع رابطه زناشویی به حکم دادگاه در زمان حیات زوجین به درخواست یکی از آن­ها یا هر دو است.[۱۳]»

در قانون و حقوق ایرانی اسلامی در یک تقسیم بندی طلاق به سه نوع تقسیم می­­شود که شامل موارد زیر می­ شود:

طلاق رجعی

طلاق به­ خواست و اراده شوهر است؛ در حالی­که زن خواهان ادامه زندگی است در این طلاق جدایی تنها به شوهر مستند است بنابراین باید مهریه زن را بپردازد زن نیز در خانه شوهر، عده نگه می­دارد؛ یعنی به اندازه­ ای که از سه حیض پاک شود صبر می­کند و در این­ گونه طلاق شوهر حق دارد در مدت عده رجوع کند و زندگی را از سربگیرد و تمام مخارج زن در این مدت بر عهده مرد است. [۱۴]

طلاق بائن

در طلاق بائن، مرد حق رجوع به همسر خود را در دوران عده ندارد. طلاق بائن به طور کلی عقد نکاح را منحل می سازد و جدایی کامل میان زن و شوهر برقرار می کند.[۱۵]

طلاق بائن خود دارای اقسامی است که در این جا به دو قسم آن اشاره می‌شود:

طلاق خُلع

بدین صورت است که زن به لحاظ تنفر و کراهتی که از شوهر خود دارد، در مقابل مالی که به وی می­ دهد طلاق می­ گیرد. فقها در تعریف خلع گفته ­اند: خلع آن است که مرد در مقابل دریافت مالی از همسرش از او جدا شود این عوض فدیه و فداء نامیده می­ شود[۱۶].

طلاق مُبارات

طلاق مُبارات آن است که زن و شوهر هر دو از یکدیگر کراهت دارند به طوری که حاضر نیستند همدیگر را تحمل کنند بر خلاف طلاق خُلع که فقط زن کراهت و تنفر داشت. در طلاق مبارات زن برای اینکه طلاق بگیرد ناگریز فدیه ای به مرد می­ دهد و جایز نیست که در طلاق مبارات شوهر پیش از مهر زن را مطالبه کند. بنابر آنچه گذشت، زوجه می­تواند در طلاق خُلع و مبارات در ازای پرداخت فدیه و مال از شوهر خود جدا شود البته تفاوت میان آن دو این است که فقها اتفاق دارند که در طلاق مبارات، مرد حق ندارند بیش از مهریه از زن فدیه بگیرد و در خُلع جمعی برآنند که مرد می­ تواند بیش از مهریه نیز بگیرد.[۱۷]

طلاق در ادیان

طلاق در جوامع ابتدایی وجود داشته و کیفیت آن دارای اختلافاتی بوده بنابراین به طور مجزا آورده می­ شود تا احکام و مباحث حقوقی و اخلاقی، خصوصاً اصول­ اخلاقی حاکم بر طلاق در ادیان و مشخص گردد.

پیش از آنکه نظر قرآن­ کریم را در باره پدیده طلاق جویا شویم، مقدمتاًٌ این پدیده اجتماعی را از دیدگاه ادیان دیگر بررسی می­کنیم آنگاه دیدگاه اسلام را در این باره از نظر می­ گذرانیم:

طلاق در دین یهود

در تورات و انجیل کنونى احکام شدیدى درباره طلاق دیده مى شود که نه شباهتى به احکام آسمانى و نه به قوانین حساب شده بشرى دارد و با هیچ منطقى تطبیق نمى کند.

در دین یهود، طلاق در اختیار مردان بوده و مقارن با زمانی است که مرد نسبت به زن خود بی میل گشته و از او متنفر گشته باشد و زن در خصوص مطلقه کردن خویش هیچ نقشی ندارد. مرد در چنین شرایطی، طلاق نامه ­ای نوشته، به دست زن می­ دهد و او را از خانه­ ی خود خارج می­کند در این طلاق نامه، تاریخ وقوع طلاق و علت آن درج می­ گردد. ضمناً طی طلاقنامه ­ی مذکور، به زن مطلقه­­ ی خود اجازه می­ دهد که پس از او شوهر دیگری را اختیار نماید. همچنین مرد حق دارد مادامی که زن، شوهر دیگری را اختیار نکرده است، به وی رجوع کند. ولی هنگامی که زن شوهر دیگری اختیار کرده باشد، دیگر شوهر اول نمی­ تواند به او رجوع نماید. با این که در دین یهود، طلاق جایز شمرده شده، ولی در کتاب تورات تأکید شده است که خدای بنی اسرائیل از آن نفرت دارد.[۱۸]

طلاق در دین مسیحیت

سه مذهب کاتولیک، ارتدوکس، پروتستان در دین مسیحیت نیز دیدگاه خاصی درباره­ ی طلاق دارند. در مذهب کاتولیک، طلاق به طور جزم حرام دانسته شده که تحت هیچ عنوانی، حتّی در صورت خیانت زن و شوهر، پیوند زناشویی قابل انحلال نیست. تنها راهی را که اسقف­ های مسیحی در صورت خیانت به پیمان زناشویی پیشنهاد می­ کنند این است که بین زن و مرد (تفرقه جسمانی) برقرار شود. در این صورت، زن و مرد جدای از هم زندگی می­کنند، امّا از نظر قانونی همسر یکدیگر شمرده شده، آثار زوجیت بر آن­ها بار می ­شود؛ مثلاً، زن نمی تواند با مرد دیگری ازدواج کند و نیز مرد نمی­تواند با زن دیگری عقد ازدواج ببندد.

امّا در دو مذهب ارتدوکس و پروتستان، طلاق در موارد نادری مثل خیانت در زناشویی مشروع شمرده شده است و در غیر این صورت، به شدت محکوم می ­شود. بنابر عقاید این دو مذهب، پس از وقوع طلاق، زن و شوهر هر دو از ازدواج، حتّی با افراد بیگانه نیز محروم هستند. امّا با گذشت زمان و پیشرفت جوامع، با مسئله­ ی طلاق در دنیای مسیحیت، همانند سایر پدیده­ های اجتماعی، برخوردی نوین صورت پذیرفت. با تلاش و پیگیری مردم و پذیرش کلیسا، احکام بطلان ازدواج انتشار یافت. به موجب آن، اگر در هنگام انعقاد عقد ازدواج، هر یک از طرفین فاقد اعتبار باشد یا فردی مدعی شود که همسرش نمی ­تواند از عهده ­ی امور زناشویی برآید، این عقود قابل انحلال خواهد بود. سرانجام، شناخت و پذیرش واقعیت غالب گردید و در صورت تحقق شرایط مشخص، طلاق مجاز شناخته شد.[۱۹]

طلاق مانند سایر پدیده های اجتماعی دارای پیشینه ای پرفراز و نشیب است چون ادیان و آیین های گوناگون هر کدام قوانین ویژه ای را برای آن برشمرده اند. و از طرف دیگر این قوانین در جامعه های مختلف به شکل های مختلفی تبلور یافته است، بدیهی است که ارزش و برتری قوانین یک آیین نسبت به آیین دیگر آن گاه آشکار می گردد که پس از تبیین و معرفی هر کدام به صورت مستقل، با همدیگر مورد مقایسه قرار گیرند تا نقاط قوت و ضعف هر یک هویدا شود، معیار دیگری که در این روش می تواند ملاک ارزش گذاری باشد توجه به حقوق و تکالیف زوجین هنگام جدایی است، قوانینی که از این جامعیت برخوردار باشد تا حقوق هر کدام از طرفین طلاق را در برگیرد، و از طرف دیگر مانع از تعدّی به حقوق دیگری باشد، قطعاً نسبت به قوانین دیگر کامل تر است.
مفهوم طلاق، در عهد عتیق و عهد جدید آمده و هر دو ‏ کتاب، پیروان خود را از ارتکاب به آن نهی می‏کنند درباره نکته‏ هایی که ذکر آن مهم به نظر می‏رسد آن است که اگرچه در سه دین‏ اسلام، یهودیت و مسیحیت مفهوم طلاق مفهومی ناپسند و قبیح معرفی‏ شده است اما این سه دین درباره‏ ی طلاق آداب و قوانین مشابهی نداشته‏ و در آیات مندرج در کتاب‏ های آسمانی‏شان احکام طلاق یکسان نیست. مقایسه قوانین طلاق و ترجیح هر کدام نسبت به دیگری علاوه بر مدّ نظر قرار دادن تجربیاتی که بشر کسب کرده، نیاز به مطالعت تطبیقی دارد. هدف از مطرح کردن” پدیده طلاق” در ادیان ابراهیمی دیگر در این فصل و ارتباط این بحث با فصل­ های دیگر این است که از مقایسه تعالیم و قوانین اسلام با ادیان و آیین­ های دیگر جامعیت تعالیم اسلامی به نحو بارزی آشکار گردد.

۱- محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس ، ج۶ ،ص۳۳۷ ؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۴،ص ۱۹۴؛ اسماعیل بن حمادالجوهری، الصحاح، ج۴،ص۳۷۱؛ راغب اصفهانی، المفردات، ص ۱۵۹؛ ابن فارس، المعجم، ج۲،ص ،۲۱۴٫

۲- ابوعلی­ مسکویه، تهذیب­ الاخلاق، ص۵۱؛ یحیی بن­ عدی، تهذیب الاخلاق ص۴۷؛ محسن فیض کاشانی، الحقائق ،ص۵۴؛ محسن فیض کاشانی، المحجۀ البیضاء، ج۵،ص۹۵٫ بطرس البستانی، محیط المحیط، ص۲۵۱٫

۳- خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، ص۱۴؛ پیر ژانه، اخلاق،ص۵۳؛ ژکس، فلسفه اخلاق، ص۹؛ مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی،ج۲،ص۱۹۰؛ نقدی بر مارکسیسم، ص۱۸۸-۱۸۹؛ مهدی نراقی، جامع السعادت ،ج۱،ص۹ـ۱۵٫

۴- لسان العرب، ج۲،ص۲۹۱؛ الصحاح،ج۱،ص۳۲۰؛ محمد بن حسن طوسی، النهایه، ج۲، ص۳۱۷، حسن مصطفوی، التحقیق ،ج۴،ص۳۱۲٫

۵- حسن مصطفوی، التحقیق،ج۱۲، ص۲۳۴؛ تفسیر کشاف، ج‏۳، ص‏۵۴۸٫

۶-باقر ساروخانی، مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده ،۲۳٫ .۱

۷-حسین بستان(نجفی)، جامعه شناسی خانواده، ص۸٫ .۲

۸- سعید الخوری، اقرب­الموارد،ج۱،ص۷۱۳؛ فخرالدین الطریحی، مجمع البحرین، ج۵،ص ۳۰۷؛ فؤادافرام البستانی، منجدالطلاب،ماده طلاق؛ محمد بن مکی عاملی، لمعه دمشقیه، ج۹،ص۹؛ محمدبن یعقوب فیروزآبادی، قاموس المحیط، ص۸۱۴ ؛ خلیل بن احمد فراهیدی،العین، ج۵،ص۱۰۱؛ ابراهیم مصطفی، معجم الوسیط،ج۵،ص۲۰۵؛ محمد جعفر شمس الدین ،النکاح و الطلاق، ص۱۲۳٫

۹- محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، جلد۳۲، صفحه ۲۷۲؛ مصطفی محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده، ص۸۰؛ اسدالله امامی، حسین صفایی، حقوق مدنی ص۱

۱۰- محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، جلد۱۱، ص۲۵۷

۱۱- محمد بن حسن ابوجعفر، الخلاف،ج۲،ص۹۸؛ مصطفی محقق داماد، مباحثی از اصول فقه ص۳۸۰؛ مصطفی محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده، ص۳۷۹

۱۲- نیکلاس کرامبی و دیگران، فرهنگ جامعه شناسی، صفحه ۱۲۵

۱۳- حسین بستان، جامعه شناسی خانواده ص۱۶۱

۱۴- ماده۱۱۴۹ قانون مدنی؛ امامى، حقوق مدنى، ج۵، ص۳۵؛ حسین جرجانی، آیات الاحکام، ج۲، ص۴۵۶؛ مهدی داد مرزی، فقه استدلالی، ص۴۹۰

۱۵- ماده ۱۱۴۴ قانون مدنی؛ ابواقاسم خویی، منهاج الصالحین، ص۳۰۵-۳۰۷؛ ، آلوسی،بلوغ­ االارب،ج۲،ص۴۹-۵۰؛ جعفر سبحانی، نظام طلاق در اسلام،ص۳۵۷؛ محمد حسن نجفی، انوارالفقاهۀ،۲۰/۳۳ ؛ امام خمینی(ره)، تحریراوسیله،۳۴۹/۲؛ شهیدثانی، شرح لمعه؛۱۶۳/۴؛ محسن فیض کاشانی، مفاتیح الشرایع، ج۲،۲۳۲۲/۲٫

۱۶- ماده۱۱۴۶قانون مدنی؛ قاضی بن براج طرابلسی، المهذب، ص۱۴۸؛ جرجانی، آیات الاحکام، ج۲،ص۴۰۴؛ محمد بابویه، المقنع، ج۲۰،ص۱۱

۱۷- ماده۱۱۴۷قانون مدنی؛ محمد حسینی، فرهنگ اصطلاحات فقهی، ص۷۷؛ محمد بن محقق اردبیلی، زبدۀ البیان، ص۶۰۵-۶۰۷

۱۸- عهد قدیم باب ۲۴، آیات۴-۱؛ کتاب اول التواریخ، باب۸،آیه۸؛ ملاکی باب۱۵، آیات۲-۱۵؛ سلیمان ،مرقس،ص۲۳۸؛ آلن آنترمن، باورها و آیین­ های یهودی، ص۲۲۲-۲۴۳؛ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج۱،ص۴۵۸؛ باقر ساروخانی، طلاق، ص۹۹؛ طاهره فتیده، زن در قرآن و عهدین، ص۱۳۱؛ ابرام کهن، گنجینه­ ای از تلمود، ج۱، ص۱۸۶؛ شریف محمد، زن در اسلام، مسیحیت، یهودیت، ص۴۸

۱۹- انجیل مرقص، آیه۹-۸؛ انجیل متی، آیه۲۲-۲۷؛ انجیل لوقا، ۱۶:۱۸؛حسین حقانی، طلاق، ص۱۷-۱۸؛ ساروخانی،طلاق؛ ص۹۹ محمد جواد بلاغی، مدرسه سیار ص۱۹۴؛ محمد الابراشی، جایگاه زن، ص۱۹۳-۱۰۳

سید رضا جباری

srjabbari.blog.ir