اخلاق از منظر علامه جعفری و راسل

اخلاق از منظر علامه جعفری و راسل

گزیده ای از کتاب «توضیح و بررسی مصاحبه راسل – وایت»
تهیه و تنظیم: زهرا شوشتری
اعتقاد و التزام به اصول اخلاقی جزء اولین التزامات بشری بوده که در ادوار مختلف زمانی تکامل یافته است و هر دینی به فراخور زمان نزولش به بعضی از این اصول اشاره نموده است. تا مرحله ای که خاتم انبیاء، محمد مصطفی(ص) هدف از بعثت خویش را کامل کردن اخلاق بیان می نمایند «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». اصول اخلاقی که از وحی و عقل نشأت گرفته از استحکام و استدلال بیشتری برخوردار می باشد به همین جهت آثار التزام به این اصول محسوس تر و همگانی تر می باشد و یکی از ثمرات آن مصون ماندن اجتماع از آسیبهاست زیرا عدم تجاوز افراد به یکدیگر پایه تمامی قوانین است، درچنین اجتماعی جرم کاهش می یابد و فضائل اخلاقی به طور گسترده فزونی می یابد و افراد هم مقید به محکمه وجدان و درون بوده و هم مقید به کیفر بیرونی و اجتماع می باشند. اینها ثمره تقید به اوامر و نواهی اخلاقی برخاسته از وحی می باشد ولی در جوامع غیر دینی اصول اخلاقی وجود دارد که هیچ پایه و اساس علمی ندارد و از آن به نام اخلاق تابو نام برده می شود که دارای شرایطی غیر از شرایط مذکور می باشد. در مصاحبه آقای وایت با آقای راسل (فیلسوف انگلیسی)، به این نوع اخلاق اشاره شده است و علامه محمد تقی جعفری«ره» نیز این نوع اخلاق را به نقد کشیده اند. این نوشتار به بیان نظرات آقای راسل در رابطه با اخلاق و نقد علامه جعفری«ره» پرداخته است.
اخلاق تابو
وایت:
منظور از اخلاق تابو چیست؟
راسل:‌
نوعی از قواعد مطلق اخلاقی، است بدون اینکه دلیلی برای آن اقامه  شود. خصوصاً در محرمات که نباید آنها را انجام داد. البته گاهی برای بعضی از موارد دلایلی اقامه میشود.
نقد علامه جعفری«ره»:
در هر دورانی اقوام و ملل مختلفی بوده اند که به آداب ورسومی که گاهی عاری از دلیل بوده است، اعتقاد داشته اند. البته بین منهیات تابو و منهیات مذهبی فرق است. منهیات تابو به هیچ اصل و دلیلی متکی نیست، اما منهیات مذهبی اعم از معاملات، حقوق اجتماعی، عبادات و سیاسات واجد علل و مصالحی است، در غیر عبادات روشن و قابل فهم همگانی می باشد، مثلاً در باب معاملات، منهیاتی از این قبیل وجود دارد: هرگز طرف خود را در معامله مغبون مساز، جنس معیوب را بدون اعلام مفروش و یا رباخواری ممنوع است. در باب حقوق اجتماعی به منهیاتی از این قبیل اشاره می شود: مپسند بر دیگران آنچه را که که برای خود نمی پسندی؛ سودجویی شخصی و مسامحه در تعلیم و تربیت دیگران، ممنوع می باشد. اما در باب سیاست، با منهیاتی مواجه هستیم، از قبیل: زمامداران در رهبری اجتماع، منافع شخصی خود را بر اجتماع، مقدم ندارند، در اجرای قوانین تفاوتی میان طبقات جامعه نگذارند و در تشخیص وسایل ترقی اجتماع مسامحه نورزند.
وایت:
مقررات اخلاق تابو چیست؟
راسل:
این مسأله بستگی به درجه تمدن دارد. اخلاق تابو از خصوصیات روحی بدوی ناشی می شود، از اخلاق تابو می توان به دو مصداق اشاره نمود: اول، اگر کسی از ظرف رئیسی غذا بخورد، این امر منجر به مرگ انسان می شود، دوم، قوم داهوم بر این باور بودند که پادشاه نمی بایست چشم خود را برای مدتی در جهت معینی بدوزد، زیرا اگر او چنین کاری انجام دهد، از ناحیه قلمرو حکومتش طوفان بر می خیزد، بدین جهت قانونی وجود داشت که پادشاه داهوم مجبور بود همیشه دیدگان خود را به اطراف بگرداند.
وایت:
اینها انواعی از اخلاق تابو بودند، که در جوامع اولیه مشاهده می شد، اما درباره اجتماعات کنونی نظر شما چیست؟
راسل:
روش اخلاقی ما نیز تابو است. انواعی از «تابو» ها، حتی در امور خیلی با عظمت وجود دارد. یکی از مواردی که به طور مطلق گناه شمرده می شود و من هرگز مرتکب آن نشده ام این است که «چشم طمع به گاو (وسایل) همسایه ات ندوزی».
نقد علامه جعفری «ره»:
البته موهومات و خرافات در گذشته و حال فراوان دیده می شود، اما جواب آقای راسل از چند جهت باید بررسی شود.
اولاً: باید معلوم شود منظور از کلمه «معصیت» در این مورد چیست؟ آیا به هر کاری که مخالف قوانین اخلاقی باشد، معصیت اطلاق می شود و یا کاری که مخالف قوانین مذهبی باشد؟ اسلام مجرد نیت انجام کار خلاف را معصیت نمی شمارد، بلکه در اسلام، مرتکب شدن کار خلاف به عنوان معصیت شمرده می شود. اگرچه از حیث روانی، نیت سوء، قسمتی از انحراف می باشد. یعنی کسی که چشم طمع به وسایل همسایه می دوزد یا حسدی می ورزد و به آن حسد جنبه عملی نمی دهد، چنین شخصی اعتدال روحی ندارد ولی هنوز انسانی معصیت کار نیست، لذا از جنبه حقوقی و مذهبی چنین شخصی مسئول نمی باشد، زیرا اسلام قصاص قبل از جنایت را منتفی می  داند.
ثانیاً: به جهت اینکه معلوم شود اخلاق تابو با اخلاق مذهبی، هم سنخ نیست بعضی از مصادیق اخلاق اسلام را متذکر می شویم.
– «انما الاعمال بالنیات» تمام کردار انسانی از جهت ارزش، تابع نیت و هدفی است که عمل به اتکاء آن انجام می شود.
– «لایکون المؤمن مؤمناً حتی یرضی لاخیه ما یرضی لنفسه» انسان مؤمن دارای ایمان واقعی نمی باشد،‌ مگر اینکه بپسندد برای دیگران آنچه را که برخود می پسندد.
– «کفی بالتجارب تأدیبا و تقلب الایام عظه» برای انسان، کافی است که از تجربه ها متنبه شود و از تحولات روزگار پند بگیرد.
– «من غلب عقله هواه افتضح» کسی که هوی و هوسش بر عقلش پیروز شود، رسوا می گردد.
– «صدر العاقل صندوق سرّه و البشاشه حبابه الموده و الاحتمال قبر العیوب و من رضی عن نفسه کثر الساخط علیه» سینه انسان خردمند محل رازهای اوست، خوشرویی مثل ریسمانی است که دوستی را جلب می کند، احتمال دادن نسبت به دیگران، محل دفن عیوب انسان است و کسی که از خودراضی باشد ناراضی از او زیاد می شود.
– «خالصوا الناس مخالطه ان مِتّم معها بکوا علیکم و ان عشتم حنوا الیکم» با مردم آنچنان دوستی کنید که اگر بمیرید در فراق شما بگریند و اگر زنده باشید به شما رغبت کنند.
– « اعجز الناس من عجز عن اکتساب الأخوان و اعجز منه من ضیّع من ظفر بره منهم» ناتوان ترین مردم کسی است که از پیدا کردن دوست ناتوان باشد و ناتوان تر از او کسی است که دوستی را پیدا کند، بعد او را ضایع کرده و از دست بدهد.
– «فوت الحاجه‌ اهون من طلبها الی غیر اهلها» برطرف نشدن احتیاج، بهتر از پیشنهاد آن به غیر اهل است.
جملات فوق و امثال آن از فضائل عالیه اخلاق اسلامی می باشد که بین موارد ذکر شده و اخلاق تابو هیچ سنخیتی وجود ندارد. زیرا برای موارد فوق دلایل منطقی وعلمی موجود است پس نمی توان نتیجه گرفت که اخلاق مذهبی، همان اخلاق تابو است.
وایت:
راجع به قوانینی که جنبه واقعی تری دارد چه می گویید، آیا نمونه هایی از اخلاق تابو را می توانید در آنها نشان بدهید؟
راسل:
البته مواردی از اخلاق تابو وجود دارد که کاملاً با اخلاق، سازش دارد. مثلاً: ترک کردن دزدی و قتل نفس؛ این دستورات با دلیل همراه هستند، اما نتایجی به بار می آورند که نباید داشته باشند، مثلاً: در مورد قتل نفس به نظر می رسد که این دستور حتی مانع کشتن کسی می شود که از زندگی قطع امید کرده و در رنج فراوانی به سر می برد و در حالیکه من فکر نمی کنم یک فرد عاقل با آن موافقت داشته باشد.
نقد علامه جعفری «ره»:
اولاً: شاید آقای راسل منشاء دو قانون فوق را تابو بداند، اما هر دو قانون در زمان حاضر از جنبه حقوقی، الزامی عمومی دارند. ثانیاً: قانون منع دزدی، در صورت ضرر رسیدن به فرد، واجب نیست، رعایت شود. مثلاً در مذهب اسلام، آمده اگر انسان مضطر باشد می تواند به اندازه رفع اضطرار خود، از مال دیگری بردارد و بعد ضمان آن را پرداخت نماید. اما قانون قتل نفس، در موقعی که یأس از زندگی وجود دارد، شامل اخلاق تابو نمی گردد، زیرا این حقیقت در نزد تمام اقوام و ملل انسانی مسلم است که با اهمیت ترین پدیده جهان هستی، زندگی است. حال اگر از منظر خداشناسان به این مسئله نگاه کنیم، قتل نفس به کلی ممنوع است؛ زیرا به اعتقاد آنان خداوند، مالک زندگی و مرگ انسان است و تحمل شکنجه و ناراحتی برای جبران نقص های گذشته و تکامل بیشتر روح، یک امر منطقی می باشد. اما از نظر زندگی و شؤون طبیعی جوامع بشری می توان دلایلی برای ممنوعیت این عمل ارائه نمود.
الف) تشخیص بیماریی که منجر به فوت انسان شود، فوق العاده دشوار است؛ زیرا مکرراً دیده و شنیده ایم که پزشکان معالج یک بیمار به طور قطع از زندگی فردی ناامید شده  و معالجه را قطع نموده اند و با این وجود، بیماری بهبود یافته است.
ب) پیشرفت های روزافزونی که در علم طب به وجود آمده، احتمال معالجه هرگونه بیماری غیر قابل علاج را میسر می نماید.
ج) اگر عده ای از انسانها به طور صددرصد زندگی آنها خاتمه یافته باشد. و تنها بهره آنها از زندگی شکنجه و آزار باشد، این سؤال پیش می آید که آیا این مسئله می تواند، مجوز قتل نفس این اشخاص گردد؟ قاعدتاً جواب منفی است،‌ زیرا این تجویز باعث میشود که هر کسی به مجرد رو به رو شدن با ناملایمات سنگین اقدام به خودکشی نماید،‌ در این حال دیگر مردم قبول نمی کنند که پزشک متخصص باید تجویز مرگ را بکند. بلکه خود راساً اقدام به این عمل می کنند، با این وجود، دیگر چه قدرتی می تواند مانع از خودکشیِ بیماری شود که با شکنجه روبرو است. این مطلب با نظر به اعتقاد آقای راسل در مورد طبیعت بشری و با توجه به اینکه وی بر این باور می باشد که در وجود آدمی زوایایی از جنون و عدم اعتدال وجود دارد، لذا چطور می تواند حق زندگی و مرگ را به دست چنین انسانی بدهد.
گناه و معصیت
وایت:
آیا چیزی به عنوان گناه وجود دارد؟
راسل:
نه. به نظر من تعریف گناه مشکل است. اگر منظور، صرفاً اعمالی باشد که مورد نفرت است، مسلماً چنین اعمالی وجود دارد. البته منظور من از اعمال «تنفر آور»، کاری را شامل می شود که زیان آن بیشتر از نفعش است، البته چنین اعمالی وجود دارد. فکر نمی کنم که گناه، یک تصور مفیدی باشد. به عقیده من گناه چیزی است که حقیقتاً باید کیفر داشته باشد، مثل قتل نفس. البته مجازاتی که برای قتل نفس اعمال می شود، فقط به جهت جلوگیری از قتل نفس نیست؛ بلکه مجرد قتل نفس سزاوار کیفر است.
نقد علامه جعفری «ره»:
گناه تعریفی روشن و واضح دارد، حتی از تعریف اطاعت، هم می توان به تعریف گناه دست یافت. در تعریف اطاعت چنین آمده: نسبت به مقررات حقوقی، مذهبی و اخلاقی انقیاد داشتن. بنابراین تعریف گناه هم روشن و مشخص می گردد. البته آقای راسل با اصل وجود معصیت مخالف نیست، زیرا ایشان اعمال تنفر آور و اعمالی که موجب کیفر می شود را معصیت می داند و نامگذاری این اعمال به معصیت، به جهت مخالفت انسان با قوانین و مقررات است در نهایت آقای راسل صرفاً در رابطه با صحت و بطلان مقررات می تواند اظهار نظر کند. البته ایشان در کتابهای دیگر خویش مثل «زناشویی و اخلاق» اشاره به گناه و احساس گناه کرده است: «این مجازات، نه تنها به منظور جلوگیری از قتل نفس اعمال می شود، بلکه برای این است که قتل نفس خود سزاوار کیفر است.»
در این حال اگر بگویم که خود قتل نفس سبب مجازات به مثل شود تا در افراد ایجاد مصونیت نماید؛ هیچ اشکال و مانعی ندارد. چنانکه در اسلام گوشزد شده است. «ولکم فی القصاص حیه یا اولی الالباب».
وایت:
آیا ایده گناه در بسیاری از موارد عذری برای ستمگری می باشد؟
راسل:
تصور می کنم، غالباً این طور است. به نظر من، فقط مردم ستمگر هستند، که دوزخ را ساخته اند. انسانهایی که دارای احساسات بشری می باشند، اینگونه مجازات را نمی پسندند. کسی که بر خلاف اخلاق قومی خویش کاری انجام داده است، تا ابد، بدون کوچکترین امیدی نسبت به استخلاص و اصلاح، عذاب ببینند؛ به نظر، من مردم شرافتمند این عقیده را تاکنون نپذیرفته اند.
نقد علامه جعفری «ره»:
چطور ایشان مجازات دنیوی را قبول دارد، اما مجازات اخروی را جزء اختراعات مردمان بی دادگر می داند. برای اثبات عدم مجازات بعد از مرگ، لازم است دلایل منطقی و عقلی نسبت به عدم جاودانگی روح ارائه دهد، اما تاکنون حتی یک دلیل عقلی و منطقی برای رد مجازات اخروی کسی ذکر نکرده است. بنابراین، آقای راسل نمی تواند از جنبه علمی، مجازات اخروی را بدون دلیل به طور یقین و صددرصد منکر شود. کسانی که عقیده ‌به سرای آخرت دارند معتقدند، از آنجا که در جهان طبیعت، هیچ علتی بدون معلول و هیچ معلولی بدون علت نیست، لذا هیچیک از اطاعت ها و معصیتها هم بی نتیجه نمی ماند و تمامی حرکات و سکنات انسانی تحت محاسبه می باشد، بنابراین هر یک از اعمال نتایج مخصوص به خود را نشان خواهد داد. اما دوزخ، محل سقوط و عذاب افرادی است که هیچ گونه صلاحی در آنها باقی نمانده است، مانند کسی که با علم و بینایی مشرک بوده و روح خود را در مقابل آیات روشن خداوندی فاسد نموده است. یا کسی که در مقام شامخ ربوبی، قتل نفس محترمی را انجام داده است، چنین شخصی مانند عضو فاسد، قابل اصلاح نیست.
من از آقای راسل می پرسم: انسانی را مجسم کند که چند نفر را با شکنجه کشته و عده ای را به روز سیاه نشانده است و برای اینکار هیچ هدفی غیر از جنایت نداشته، آیا حکم حبس ابد و یا اعدام چنین شخصی که مورد اتفاق تمام ملل جهان می باشد. خلاف عقل و منطق است؟! ایشان در قسمت دیگری از سخنان خود می گویند: «در آنجا (آخرت) امیدی برای عفو نیست»، این جمله درست نمی باشد؛‌ زیرا هرگونه معصیتی موجب عذاب همیشگی نخواهد شد. در مذهب اسلام، بعضی از گناهان قابل عفو و بخشش بوده و نهایت اینکه در حقوق انسانی باید حقوق ضایع شده، جبران شود، عدم امکان عفو، فقط شامل این قسم میشود که خداوند متعال می فرماید: «ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک» بنابراین مصادیق مجازات ابد، نسبت به سایر مجازات های اخروی کمتر خواهد بود یکی از آثار مجازات اخروی این است که عذاب های محدود، روح را به حالت صفا و نورانیت اولیه خود برمی گرداند. قانون علمی اقتضا می کند، هر معصیتی که باعث زیان شخصی یا اجتماعی اعم از مادی و معنوی است، جبران گردد. حال در دنیا با تحمل سختی، مریضی، توبه و کارهای دیگر و یا در آخرت،‌ با انواع عذابها نسبت به نوع معصیت. البته این نوع عذابها با عدالت مطلقه خداوند متعال، کاملاً سازگاری دارد.
البته از منظری دیگر هم به عذاب الهی می توان نگاه کرد و آن این است که، انسان ها به جهت حب نفس و ترس، از ارتکاب به جنایتها و تعدی هایی که منجر به مجازات شود، خودداری می کنند، البته همیشه حیله گران و نیرومندانی پیدا می شوند که قدرت رهایی از مجازاتهای دنیوی را دارا می باشند، اما همین افراد توان رهیدن از مجازات اخروی را ندارند. لذا عذاب اخروی، بدون شک، یکی از بزرگترین موانع ارتکاب معاصی و جنایات، در دنیا می باشد.
وایت:
آیا منظور شما این است که مفهوم گناه در حقیقت موقعیتی برای فرار از احساسات تجاوز کارانه است؟!
راسل:
بلی، این مطلب اساس آن چیزی است که آن را اخلاق خشونت آمیز می توان نامید. این نوع معصیت شما را قادر می سازد که بدون احساس ناراحتی تحمل زور کنید، بنابراین مفهوم معصیت چیز بدی است.
نقد علامه جعفری «ره»:
بنا بر چه قانونی، معصیت برای گریز از احساسات و تمایلات زورگویانه است؟ مگر معصیت چه خصوصیتی دارد که پناهگاهی برای این امر باشد؟ ظاهراً مقصود یک عده اوامر و نواهی است که از ناحیه «اخلاق تابو» یا مذاهب مقرر میشود، لذا مخالفت با اینگونه اعمال را معصیت می نامند، زیرا دلیلی برای آن اوامر ونواهی نیست، پس از طرفی معصیت نامیدن و از طرف دیگر مخالفت با آنها، محلی برای گریز از احساسات و تمایلات زورگویانه خواهد بود. بنابراین جواب آقای راسل از چند جهت قابل تجدید نظر است، اولاً:‌ ایشان گناه را همان کارهای زشت می داند؛ ثانیاً: با قطع نظر از «اخلاق تابو»، عقلاء و مذاهب حقه، بدون دلیل مخالفت با اوامر و نواهی را معصیت نشمرده اند، زیرا امر و نهی بدون علت در مذهب اسلام، وجود ندارد. البته باید توجه داشت که منظور از علل، فقط مادی نیست؛ بلکه شامل دلایل و عوامل روحی هم میشود. بنابراین منظور آقای راسل از جمله «این نوع معصیت موجب میشود که شما بدون احساس ناراحتی وجدانی، تحمل زور کنید»، شاید این باشد که چنین قانون گزارانی مردم را عاصی معرفی خواهند کرد که این ظلم و ستم می باشد. اما باید توجه داشت انبیاء‌ و عقلاء که قانون گزاران حقیقی، می باشند، هرگز اوامر و نواهی را بدون علت جعل نکرده اند.
آزادی روابط جنسی
وایت:
قسمت اعظمی  از اخلاق تابو شامل روابط جنسی می شود، شما به مردمی که می خواهند در روابط جنسی روش عاقلانه ای در پیش گیرند، چه اندرزی می دهید؟
راسل:
ما باید اخلاق جنسی را مانند سایر مسائل به دقت بررسی کنیم. زمانیکه عمل شما به هیچ فردی آسیب نمی رساند، دلیلی وجود ندارد که آن را محکوم نماییم، لذا نباید آن را صرفاً برای اینکه بعضی از «تابو» های قدیمی آن را غلط می شمارند، محکوم سازید، بلکه باید توجه داشته باشید که آیا آن عمل ضرر دارد یا نه،‌ این همان اساس اخلاق جنسی و اخلاق های دیگر را تشکیل می دهد.
وایت:
شما می گویید: باید هتک ناموس را ممنوع نمود، اما آیا زنای معمولی به شرط اینکه به کسی ضرر نرساند، ممنوع شناخته نشود؟
راسل:
مطمئناً باید بگویم که هتک ناموس مانند سایر تجاوزات جسمی است، اما راجع به زنا باید شرایط را در نظر بگیرید تا معلوم شود که آیا در این شرایط دلیلی بر ضد آن وجود دارد؟ یا خیر. اما این که آن را تحت هر شرایطی ممنوع اعلام کنیم درست نمی باشد.
نقد علامه جعفری «ره»:
در جواب راسل باید گفت: ۱- رابطه جنسی میان مردان و زنان، یکی از مهمترین غرایز انسانی است، اگر این مسأله هم مانند سایر مسائل عادی بود، این همه اهمیت و توجهی که در تمام تاریخ از انسانها مشاهده می شود نامفهوم جلوه می نمود. ۲- برتراند راسل در یکی از کتابهای خود، در رابطه با تحولاتی که در باره رابطه مقدس زناشویی رخ داده، تحت تأثیر قرار گرفته و می گوید: «واضح است که بعضی از روابط جنسی بیشتر از صور دیگر، ارزش دارند، بسیاری از اشخاص موافقند که عشق ارزش زیادی دارد، زیرا روابط جنسی را وارد صحنه های روحی کرده و از حدود یک ارضای صرفاً جسمانی خارج می کند» این گفتار حاکی از این مطلب است که رابطه جنسی هر اندازه از جنبه حیوانی خالص بالاتر رود و جنبه خردمندانه به خود گیرد، انسانی تر است؛ در نتیجه روشن می گردد که وسوسه و نگرانی عمومی در این قضیه یک امر طبیعی و منطقی باشد. وی در جای دیگر می گوید: «تجارت شهوت که عشق را به کنار زده است، قادر نیست، غریزه جنسی را فرو نشاند» بکار بردن، تجارت شهوت،‌ بسیار تعبیر زیبایی است. این تجارت بی مورد، مولود همان بی بند و باری است که امروزه در روابط جنسی مشاهده می شود، که متأسفانه روز به روز افزایش یافته و خطر مافوق تصوری را اعلان می کند. آقای راسل زنای معمولی را مادامی که به فرد دیگری آسیب نرساند، محکوم نمی کند؛ در صورتی که آزادی جنسی ولو آسیب شخصی هم نرساند بدون شک بزرگ ترین آسیبی را که تمامی بشریت از آن وحشت دارد، ایجاد خواهد نمود. اگر روابط جنسی آزاد باشد، مسلماً وضع خانواده ها متزلزل خواهد گشت ـ چنانکه آمار بعضی از کشورهای اروپایی نشان می دهد ـ و در نتیجه، فرزندان با مشکلاتی مواجه می شوند که برای رفع این مشکل، لازم است دولتها دخالت کنند. راسل در این باره می گوید: «منظورم این است که نهضت زنان باعث زوال خانواده پدر شاهی شد که از ما قبل تاریخ نماینده پیروزی مرد بر زن بوده است، جانشین شدن دولت به جای پدر که در مغرب زمین با آن مواجه هستیم پیشرفتی شمرده میشود، که بر اثر آن، بهداشت عمومی و تعلیمات به طور کلی بهبودی زیادی یافته است و امروز دیگر حوادثی نظیر «دیوید کاپرفیلد» میسر نیست. بلکه انتظار افزایش روزافزون سطح فکری و سلامت جسمی را می توان داشت، زیرا تا حدود زیادی بدبختی های ناشی از ضعف خانواده پیش بینی و ترمیم میشود. معهذا در این جانشینی دولت، خطراتی هم است. اولیاء اطفال خود را دوست دارند و آن را به مثابه ابزاری در راه سیاست نمی نگرند، اما از دولت این انتظار را نمی توان داشت، کسانی مانند معلمین مدارس در مؤسسات عمومی با اطفال تماس دارند، اما نفوذشان کم است. قدرت در دست مدیرانی است که اطفالی را اداره می کنند،‌ که هرگز نمی بینند و چون روح اداری دارند به جای اینکه طفل را چون انسان که خود هدف است بنگرند، میل دارند که آنان را چون عوامل یک نوع سازماندهی بشمارند. به علاوه مدیران، علاقمند به یکنواختی هستند که کار آمار و دسته بندی را آسان می کند و این یکنواختی اقتضاء می کند که اکثریت اطفال طبق نمونه ای بار بیایند، که برای اداره کردن آسانتر است. به این نحو اطفالی که به یک مؤسسه عمومی سپرده شده اند در جهت یکنواخت شدن سیر می کنند و آنان که نمی توانند در این همرنگ شدن پا به پای دیگران بیایند، از مشقات دوستان و مدیران خود رنج می برند. به عبارت دیگر، با قریحه ترین شاگردان بیش از دیگران ناراحت خواهند شد، همچنین اکثریتی که رنگ یکنواختی پذیرفته اند، از خود بسیار راضی و مطمئن و آماده برای رنج دادن دیگران خواهند بود لذا سخن دیگران را اصلاً نخواهند شنید و افکار آنها را تحمل نخواهند کرد. به این نحو جهان به صورت ملل مسلح رقیب در خواهد آمد، زیرا جانشین شدن دولت به جای خانواده باعث افزایش احساسات میهن پرستی می گردد که به موجب آن با دستور دولت، برای از میان بردن افراد دیگر حاضر خواهند بود. بی شک این میهن پرستی اصطلاحی، بالاترین خطری است که از تمدن جدید به منصه ظهور رسیده و هر چه نائره آن را اشتعال بخشد،‌ از حریق، طاعون و قحطی وحشتناکتر است. امروزه جوانان بین وظایف خود نسبت به خانواده و دولت گیر کرده اند و اگر از جانبی رها شوند و فقط در قبال دولت موظف باشند، محتملاً جهان، بیش از زمان حاضر دچار جنگ های خونین خواهد شد.
در روزنامه کلمبو در تأیید آزادی جنسی چنین آمده است: «بانوان جهان متحد شوید و در این اتحاد، بدون شک غیر از شوهران خود چیزی را از دست نخواهید داد.» از جمله اثرات سوء آزادی جنسی می توان به موارد ذیل اشاره نمود:‌‌
همان دورانی که فعالیت قوای جنسی جوانان شروع می شود، سرآغاز فعالیت فکری آنان هم می باشد، لذا اگر جوانان در این زمان از حیث جنسی آزاد باشند باعث می شود که گرایش به مسائل علمی و فرهنگی نزد آنها کاهش یابد و تنها به مسائل سطحی توجه کنند که این امر غیر از دارا شدن گواهی رسمی، مطلوب دیگری نیز نخواهد داشت. البته این حقیقت، جنبه روانی محسوس هم دارد که غیر محدود بودن روح در مقابل روابط جنسی، با تمرکز قوای روحی برای درک مسائل علمی مخالفت شدید دارد. بنابراین یکی از نتایج آزادی جوانان، دور شدن از نتایج تعلیم و تربیت اخلاقی و اجتماعی خواهد بود. بعضی ها توهم می کنند که این مسأله واقعیت ندارد، زیرا با اینکه در اغلب کشورهای متمدن رابطه جنسی آزاد است، مع ذالک سطح دانش و فرهنگ نیز در اوج عظمت می باشد. این گروه باید به دو مطلب توجه کنند، اولاً پیشرفت مسائل علمی اکثراً توسط اشخاص معدودی انجام گرفته که تمایلات جنسی را محدود نموده اند، که این مسأله منجر به تمرکز قوای روانی در انسان می شود. ثانیاً اگر محصولات فرهنگی با تعداد افراد، بودجه ها و سازمانهایی که در این راه استخدام شده اند، مقایسه گردد، معلوم می شود که چقدر ضرر و زیان صورت گرفته است. زیرا می توان تخمین زد که با صرف کار و هزینه فراوان، افراد معدودی نظیر آدام اسمیت، انیشتین، مندلیف، روسو و . . . به وجود آمده اند، در حالی که با صرف این هزینه ها باید هزاران فیلسوف، عالم و دانشمند در جهان بوجود می آمد. حتی به جهت آزادی های زیاد از حد، از همین افراد معدود هم استفاده کافی و لازم نمی شود.
رابطه جنسی آزاد، سبب می شود تمایل افراد به ازدواج و تشکیل خانواده کم گردد و این مسئله نه تنها، غریزه جنسی در انسانها را کم نمی کند بلکه غالب افراد برای اشباع غریزه جنسی به راههای غیر مشروع کشیده می شوند و هرگز به تشکیل خانواده که تا حدودی آنها را محدود می سازد، اقدام نخواهند نمود. البته آسیب آزادی جنسی در این مرحله خاتمه پیدا نخواهد کرد، بلکه این آزادی برای خانواده های تشکیل یافته نیز، عواقب خطرناکی خواهد داشت.
زیرا زنِ قانونی مردی که مورد تمایل دیگری واقعی شود و مانع رسمی هم از عمل جنسی نداشته باشد، خواه این عمل انجام شود و خواه در قلمرو روانی منحصر شود، موجب می شود، عشق و محبتی که ما بین زوج قانونی وجود دارد، به کینه توزی و بدبختی زن و مرد تبدیل گردد و حتی گاهی هم تا مرز جنایت پیش رود. پس تنها راه جلوگیری از این زیان بزرگ محدود ساختن روابط جنسی از راه قانون می باشد.
۳- آزادی جنسی منجر می شود، که رابطه منطقی و طبیعی زن و مرد مشوش گردد، زیرا آزادی غیر منطقی زنان، باعث تحریک و تمرکز قوای روانی در غریزه جنسی نسبت به مردان می شود و ارزش شخصیت های هر دو صنف، که از ناحیه علم، اخلاق و سایر اصول عالیه ‌انسانی منعقد شده، از بین می رود. اسلام برای برطرف شدن این مشکل «ازدواج» را مطرح می نماید، که به دو صورت می تواند انجام شود:
الف) ازدواج دائم، که تمام ملت ها به آن عمل نموده بر اساس آن خانواده تشکیل می شود.
ب) ازدواج موقت، که مدت آن بستگی به قرارداد زوجین دارد، این ازدواج به اندازه ای سهل و آسان است که هم از جهت عدد، مخارج و اختیاری بودن تعیین مدت در هر زمان و مکان قابل تحقق است. در این نوع ازدواج هر کسی با شرایط محدود، می تواند فشار جنسی را برطرف سازد و از خارج شدن فرد، از دایره انسانی جلوگیری کند.
ظاهراً آقای راسل با این نظر موافق است، که اگر بتوانیم چنین مشکلات و امثال آن را با قانون، حل و فصل نمائیم این کار را انجام دهیم، زیرا ایشان در یکی از کتابهای خود چنین می نویسد: «قاضی بن لیندزی در امریکا پیشنهادی به این مضمون داده، جوانان بهتر است مبادرت به ازدواج رفاقتی کنند که از سه جهت با ازدواج عادی متفاوت می باشد. الف) منظور از این ازدواج، تولید نسل نخواهد بود و کلیه اطلاعات راجع به جلوگیری از آن، در اختیار همسران جوان گذاشته خواهد شد؛ ب) مادامی که زن جوان فرزند نیاورد، طلاق با رضایت طرفین میسر خواهد بود؛ ج) در صورت طلاق، زن مستحق کمک خرجی خواهد بود. زیرا اگر چنین ترتیبی به وسیله قانون داده شود، جوانان استقبال کرده و از زیاده روی ها و اعمال خلاف رویه کنونی آنان جلوگیری خواهد شد. مثلاً دانشجویانی که زود تأهل اختیار کرده اند، بهتر تحصیل می کنند تا آنهایی که خود را تسلیم تحریکات و پریشانی عیاشی ها و باده خواری می کنند.»
راسل در دفاع از این نظریه می نویسد: «من هیچ تردیدی در مؤثر بودن پیشنهاد لیندزی ندارم و اگر قانون، آن را می پذیرفت، تأثیر زیادی در بهبود اخلاق داشت. اما پیشنهاد لیندزی با تنفر و وحشت تمام جراید آمریکا و کسانی که به سن کمال رسیده  اند، مواجه گردید. او (قاضی لیندزی) را ملامت کردند که تقدس کانون خانواده را در معرض تطاول قرار داده و ضمن موافقت با ازدواج ـ بدون نیت تولید نسل ـ عیاشی را مجاز کرده است و. . . ، من انتقادات زیادی علیه قاضی لیندزی شنیدم، به نظر می رسد دو دلیل سبب مخالفت معترضین شده است. اولاً:‌ پیشنهاد قاضی لیندزی را مسیح تصویب نکرده است. ثانیاً: حتی (بزرگترین) علمای خداشناس آن را نپذیرفته اند. البته دلیل دوم ارجح است، زیرا دلیل اول صرفاً فرض بوده و حدوث آن ممکن نبوده است، البته هرگز کسی در برابرمن اظهار نکرده که پیشنهاد لیندزی مخل سعادت افراد بشر خواهد بود..»
در کشور بزرگ ژاپن ازدواجی شبیه به ازدواج موقت، تثبیت شده است، نام این ازدواج را ازدواج آزمایشی (آشی ایرو) گذاشته اند. در توصیف این ازدواج چنین آمده است: «برای انجام مراسم نامزدی و حصول مراسم و شرایط این معنی و اینکه مسلم شود آیا زوجه دلپسند زوج است یا نه، یک ماه دختر قبل از ازدواج رسمی باید به خانه زوج به عنوان زوجیت برود . . . و در این مدت، زناشویی موقت بین طرفین برقرار خواهد بود، فرزند حاصل از این ازدواج تعلق به زوج خواهد داشت».
اشکالات معترضین بر قانون لیندزی ـ همان طور که آقای راسل متذکر شده است ـ بزرگترین لطمه را به حیثیت کسانی وارد می سازد که از غیر منطقی بودن آزادی رابطه جنسی نگرانی دارند و راجع به ضرورت اخلاق و سعادت بشری صحبت می کنند و در عین حال نمی خواهند این معما به صورت خردمندانه ترین راه، حل و فصل شود.
قانون و مطبوعات
وایت:
آیا شما فکر می کنید که باید قوانینی راجع به مطبوعات داشته باشیم؟
راسل:
درباره این مسأله من نظری افراطی دارم که گمان می کنم افراد معدودی با آن موافق باشند. به عقیده من نباید هیچ قانونی در مورد تحریم مطبوعات نامناسب مقرر گردد، به این جهت که اگر قوانینی وجود داشته باشد، ممکن است متصدیان نادانی که مأمور رسیدگی به این قوانین هستند، آثار قابل ارزشی را به این علت محکوم کنند. دلیل دیگر این است که تحریم چیزی در این باره، تمایل مردم را به طور وسیع به اشاعه مطبوعات مستهجن اضافه می کند.
نقد علامه جعفری «ره»:
اگر فرض شود که در دنیا امور زشت و پلید وجود دارد، پس باید به هر صورت در منزه ساختن افراد جامعه از زشتی تلاش شود. اگر غرض ورزیهای قضاوت می تواند از جعل قوانین مطبوعاتی جلوگیری کند، چرا همین غرض ورزیها نتواند از جعل مجازات در مقابل جرمهای مسلم جلوگیری کند. اما «الانسان حریص علی ما منع» که آقای راسل هم به آن اشاره می نماید از جهتی درست است، زیرا انسان نسبت به آنچه که منع شود، حریص می شود. اما راه عاقلانه این است که با فهماندن ضرر زشتی ها و پلیدی ها، این علاقه و طمع را از آنها سلب نمود. مثلاً: در زمان حاضر عده ای کارهای جنایتکارانه انجام نمی دهند و گروهی دیگر این کارها را انجام می دهند، بنابراین آیا می توان طبق اصل مزبور، به جهت ترس از اینکه مبادا آن گروهی که انجام نمی دهند، علاقمند به این کار شوند، قانون جنایی را لغو نمود. جواب مطمئناً منفی است. حتی افرادی که قائل به این اصل می باشند، به این سؤال جواب منفی می دهند، زیرا این کار خارج از عقل و منطق می باشد. از همین مقوله است تمامی مخالفتهایی که از نظر حقوقی نباید انجام شود.
وایت:
شما فکر می کنید که اگر هر چیزی را که هر کس با وضع وقیحانه ای نوشت و منتشر نمود، تمایل مردم را به آن امور زشت، افزایش نخواهد داد؟
راسل:
خیر، به عقیده ‌من آن را تقلیل خواهد داد، مثلاً در نظر بگیرید که اگر کارت پستال های منافی اخلاق مجاز باشد، در سال اول یا دوم مورد استقبال قرار می  گیرد و سپس مردم از آنها سیر شده و هیچ کس مجدداً به آنها نگاه نخواهد کرد.
نقد علامه جعفری «ره»:
مطالب آقای راسل، با وضعیت کنونی جهان مغایر است، زیرا انتشار صور نامناسب سالهای طولانی است که رواج دارد، با این حال علاقه مردم نسبت به آنها روزافزون شده است، نباید فراموش کرد که در قرن گذشته، همین ایده و نگرش را نسبت به رواج فساد و فحشاء دادند، که اگر تا اندازه ای روابط میان دو صنف مرد و زن توسعه یابد، باعث سیری آنها از یکدیگر خواهد شد. اما عملاً دیدیم که برعکس انتظار همگان، روز به روز علاقه آنها به هم شدت پیدا کرد، تا جایی که بعضی از کشورهای اروپایی دیگر به هیچ وجه قدرت جلوگیری از افراط در روابط جنسی را ندارند.
مطالعه و ژرف نگری در افکار و دیدگاه های فرازمانی علامه محمد تقی جعفری«ره» که به عنوان یکی از فیلسوفان قرن بیستم شناخته شده است، می تواند راهگشای مسائل اجتماعی امروز و آینده جوامع باشد.
به امید بهره  گیری بیشتر از اندیشه ناب حقیقت جویان که همیشه در غربت بسر می برند.
منبع : کتاب زنان،شماره ۱۵