اختلافات خانوادگى و چگونگى رفع آنها

اگر كسى هميشه سالم باشد و گه گاه به زكامى، تب و سردردى مبتلا نشود، قدر سلامت نمى داند و در حفظ آن نمى كوشد.

اگر انسانى به خطر نيفتد، قدر آسايش و آرامش را نمى داند و داستان او داستان غلامى است كه وقتى سوار كشتى شد، شروع به داد و فرياد كرد و سرنشينان كشتى را ناراحت ساخت. حكيمي دستور داد كه: او را به دريا بيفكنند و چون در آستانه غرق شدن و خفگي قرار گرفت دستور داد بيرونش كشند. از آن پس بى سروصدا و آرام در گوشه كشتى خزيد و دم بر نياورد!.

فراز و نشيب هاى زندگى و بيمارى ها و تندرستى ها و غم وشادى ها براى جامعه و فرد، سازنده است. خانواده هم نمي تواند يك نواخت باشد. آن خانواده اى كه همواره توفان زده اختلافات و كشمكش هاست، نه محيط جذب و انجذاب، بلكه محيط دفع و اندفاع است و (عدمش به ز وجود!) و آن خانواده اى كه در آن هيچ گونه انتقاد و بحث و مشاجره اى وجود ندارد، محيط تفاهم كامل نيست و حتماً طرفين قضيه، هر چه عقده دارند، در دل نگاه مى دارند و دردها و رنج ها را بروز نمى دهند و در موارد اعتراض و انتقاد، مهر سكوت بر لب مى زنند و گلايه ها و شكوه ها را همچون آتشى زير خاكستر پنهان مي سازند، تا كى شعله كشد و همه چيز را در كام خود بسوزاند!.

بعضي از دانشمندان روان شناس معتقدند كه اگر در محيط خانواده، گه گاه جرّ وبحثي ميان زن و شوهر باشد، مفيد است و زندگى را از يك نواختي نجات مى دهد و عقده اى در دل كسى باقى نمى ماند و زمينه براى تفاهم و همفكرى و هماهنگى بيشتر فراهم مي شود و طرفين، بهتر مى توانند با همزيستى مسالمت آميز و بلكه عشق آميز، زندگى كنند و يكديگر را درك نمايند.

واقعيت نيز همين است، سخن از اين است كه دو انسان، يكديگر را درك كنند. مسلماً هيچ انسانى فاقد نقطه هاى ضعف روحى و عاطفى و اخلاقى نيست. اگر بناست دو انسان به درك كامل يكديگر برسند، حق اين است كه همه نقطه هاى مثبت و منفى و جنبه هاي قوت و ضعف يك شخصيت، به ظهور و بروز برسد تا براى ديگري معلوم شود كه اين انسان، چند درصد قابل اعتماد و دوست داشتنى و جذب شدنى است.

بنابراين، پوشاندن عقده ها وگله ها و گلايه ها و اعتراض ها و انتقادها، حل مشكل نمي كند، بلكه مولد اشكال است. بهتر اين است كه شخصيت هر كسى آن گونه كه هست، براى ديگرى عريان و آشكار گردد و آن ديگري نيز، در برابر هر چه قبول ندارد، بى تحملى خود را عريان و آشكار سازد تا تلاقى نظرها و سليقه ها پيش آيد و حد گذشت و سخت گيرى هر يك ظاهر گردد و هر كدام بتواند خود را آن گونه كه براى همزيستى لازم است، بسازد.

خواننده گرامى توجه دارد كه ما مسأله را دو جانبه مطرح مى كنيم نه يك جانبه. نمى خواهيم به يكى بى اندازه ميدان بدهيم و ديگرى را خفه و خاموش كنيم.

مي خواهيم بگوييم: محيط خانواده، نبايد محيط قلدرى و حاكميت مطلق مرد يا زن باشد. بايد هركس بتواند در برابر نقطه هاى ضعف ديگرى اظهار نظر و انتقاد و اعتراض كند و ديگري نيز حق دفاع داشته باشد؛ اما هر دو بايد توجه داشته باشند كه اين را مقدمه درگيرى ها و انتقامجويى هاى طولاني قرار ندهند، بلكه زمينه ساز تفاهم ها و آشتى هاى بهتر و عميق تر و همه جانبه تر باشد.

لطف زندگى در جنگ و كشمكش طولانى نيست، بلكه در صفا و صميميت طولانى است. زن و مرد بايد خود، راز آسايش و آرامش را درك كنند و با توقعات غير معقول، زندگى را به كام خود و ديگرى تلخ ننمايند.

جالب اين است كه بسيارى از زن ها و شوهرها، در ضمن جر و بحث هاي طولانى توجه دارند كه بايد آشتى كنند و در عين حال، آن چنان تاخت و تاز مى كنند كه گويى هرگز نبايد به يكديگر روى آورند. شايد فرخى شاعر به همين درد گرفتار بوده كه مي گويد:

          آشتى كردم با او پس از جنگ دراز         هم بدين شرط كه ديگر نكند با من ناز.

زن ها بايد بدانند كه اگر جهاد مرد در سنگرها و جبهه ها و حمله ها و دفاع هاي هوايى و زمينى و دريايى است، جهاد آنها در سنگر مقدس خانواده، كوشش و تلاش در راه هر چه بهتر شوهردارى كردن است؛ زيرا امام موسى كاظم(علیه السلام) فرمود:جِهادُ المَرْأَةِ حُسْنُ التبَعُّلِ؛(1).

جهاد زن، نيكوشوهردارى است.

در عين حال، اگر روزى ايجاب كرد اين حق براى او محفوظ است كه براي دفاع از مكتب و مبارزه با ظلم و استكبار، سلاح بر كف گيرد و جان بازي كند.

زن ها فكر نكنند امروز بيدار شده اند و براى دفاع از حقوق خويش حرف هاى تازه اى مى زنند كه گذشتگان نزده اند، بلكه درصدر اسلام هم زنان مسلمان و روشنفكرى بودند كه خدمت پيامبرْ مى رسيدند و حرف هاى خود را مى زدند و جواب مى گرفتند.

اسماء دختر يزيد، خدمت پيامبر آمد و خود را نماينده زنان ديگر معرفى كرد و مطالب و اشكالات خود را اين گونه توضيح داد:

خداوند تو را به پيامبرى مبعوث كرد و ما ايمان آورديم. ما زن ها در خانه ها نشسته ايم و خواسته هاى شما مردان را برآورده مى كنيم و فرزند مى زاييم و شما مردان به نماز جمعه و جماعت و عيادت بيماران و تشييع جنازه و حج پياپى و بالاتر از همه جهاد در راه خدا، بر ما برترى يافته ايد. در غيبت شما اموالتان را حفظ مى كنيم و لباستان را آماده مى سازيم و فرزندانتان را تربيت مى كنيم؛ آيا در اجر با شما شريك نيستيم.

پيامبر رو به اصحاب كرد و فرمود:

آيا هرگز در مسائل و مشكلات دينى، سخنى بهتر از اين از زنى شنيده بوديد!.اصحاب عرض كردند: گمان نمى كرديم زنى اين گونه سخن بگويد. سپس رهبر عالى قدر اسلام متوجه او شد و فرمود:

برو به زن ها بگو: اگر شما در برابر همسرانتان، وظيفه همسرى را خوب انجام دهيد و در پى خشنود ساختن آنها باشيد و در راه جلب موافقت آنها كوشش كنيد، با همه اينها برابرى مى كند. اسماء در حالي كه تكبير و تهليل مى گفت، خوش حال از پيش پيامبر رفت.(2).

اين حقيقت را هم مردها بايد توجه كنند، هم خود زن ها كه در وجود زنان آنچه اصالت دارد

قهرمانيگري درميدان هاى جنگ و سياست و ورزش و… نيست، بلكه آنان از ديدگاه اسلام (ريحانه) زندگى هستند و همچون گل هاى زيبا لطافت و طراوت دارند و اين لطافت و طراوت را نمى شود به دست توفان هاي متداوم اختلاف و مشاجره و ضرب و جرح، سپرد كه: جاى گل در گلدان و در محفل انس و صفاست.

به سخن اميرمؤمنان(علیه السلام) بينديشيم كه فرمود:إنَّ المَرْأةَ رَيحاَنَة وَلَيسَتْ بِقَهْرَمانَةٍ؛(3).

زن در گلزار زندگى، گل است، نه قهرمان.

اشاره كرديم كه اگر ضرورت ايجاب كرد، همين كه لطافت و طراوت گل را دارد، در جاى خود قهرمانيگرى هم مى كند و همچون جميله پوپاشاى الجزايرى و صدها زن مجاهد و فداكار ديگر، در عرصه مبارزات رهايى بخش، قدم به پيش مى گذارد و افتخارآفريني مى كند.(4).

اما پرواضح است كه هرگز نبايد اصل را فداى فرع كرد و هرگز مردى نبايد به دليل قدرت جسمى و بعضى جنبه هاى ديگر، از ارزش و اعتبار گلى كه در بوستان خلقت، به نام زن و همسر و مادر و شريك زندگي با يك دنيا طراوت و لطافت روييده و شكفته است، بكاهد و او را اسير مشت و سيلى و لگد و حربه هاى شكننده و جراحت بار كند.

به راستى كه آيين اسلام، دقيقاً به ويژگى هاي زن توجه دارد و به مردان هشدار مى دهد كه مبادا اين گوهر لطيفي كه وسيله دلگرمى و دلخوشى و صفاى زندگى شماست و بي او هيچ و پوچيد، تضييع كنيد و رسالت آسماني او را در تحكيم و استوارماندن خانواده، فراموش نماييد.

همه اين ويژگى ها در سخن جاودانه و حكيمانه پيامبر اسلامْ نهفته است كه فرمود:إنَّما المَرأةُ لَعِبَة مَنِ اتَّخَذَها فَلايضَيعها؛(5).

زن در محيط خانواده وسيله دلخوشى است. مبادا كسى كه او را مي گيرد، ضايعش كند.

شرم آور است دستى كه بايد به نشان هماهنگى و صفا و صميميت، در دست و گردن ديگرى باشد، سيلى هاى گيج كننده و مشت هاى كوبنده و شكننده بزند!.

احمقانه است كه دستى در برابر شريك زندگى خود گاهى مظهر قهر و خشم و زنندگى و كوبندگى و شكنندگى باشد و گاهى در دست و در گردن او – ولابد براى ارضاى يك جانبه غريزه جنسي خود! – به لطف و نوازش بپردازد!.

پيامبر خدا از اين گونه مردم تعجب مى كند و مى فرمايد:كَيفَ تُعانَقُ المَرْأةُ بِيدٍ ضُرِبَتْ بِها!(6).

چگونه دستى كه زن را زده است، به گردن اوحلقه مى شود!.

يا مى فرمايد:أيضْرِبُ أحَدُكُمُ المَرْأةَ ثُمَّ يظَلُّ مُعانِقَها!(7).

آيا همسر خود را مى زنيد و بعد با او دست به گردن مى شويد!.

مگر نه قرآن مجيد مى فرمايد:فَإنْ أطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عََلَيهِنَّ سَبيلاً؛(8).

اگر زن ها شما را اطاعت كنند، براى اذيت آنها بهانه جويى نكنيد.

بايد حدود وظايف و مسؤوليت هاى هر يك مشخص شود، تا اگر تخلف كرد، قابل مؤاخذه و تعقيب و حتى تنبيه باشد.

اكثر اختلافات خانوادگى، مخصوصاً اگر از جانب مرد باشد، نتيجه توقعات و انتظاراتي است كه از حدود وظايف و مسؤوليت هاى هر يك خارج است.

اگر انسان به پرونده هاى دادگاه ها نظرى بيفكند، متوجه مى شود كه بيشترِ شكايات زنان از مردان، به خاطر ندادن نفقه و تخلف از وظايف شوهرى است و به ندرت اتفاق مى افتد كه مردى از زنى شكايت داشته باشد كه وظايف لازم خود را انجام نداده است.

زن چه وظايفى دارد حدود اين وظايف چيست قرآن در يك جمله با معرفى زنان صالح، حد و مرز وظايف آنها را مشخص كرده و مي فرمايد:فَالصّالِحِاتُ قِانِتِات حِافِظِات لِلْغَيبِ؛(9).

زنان صالح، در برابرشوهران مطيع و متواضعند و در غياب آنها حافظ مال و ناموس آنهايند.

زن شايسته از نظر قرآن، زنى است كه در برابر شوهر (قانت) يعني در آنچه مربوط به وظايف (زناشويى) است و نه چيزهاى ديگر، مطيع و متواضع است. چنين زنى در غياب شوهر، بستر و خانه و ثروت او را در معرض دستبرد خائنان قرار نمى دهد.

اگر در خارج از اين محدوده، مرد از زن توقعاتى دارد و زن نمى خواهد يا نمى تواند برآورده سازد، نبايد تحميل و اجبار كرد. در اين جا مرد حق قدرت نمايى و شكايت كردن و پرونده سازى ندارد. چرا با توقعات بى جا انسانى را پريشان و محيط زندگي را صحنه نبرد و كشمكش سازيم! اگر هر كسى به وظيفه خود عمل كند و هر كسى مواظب باشد كه توقعات خود را در حدى كه وظيفه و تكليف ايجاب مى كند، محدود سازد، زندگى، آرامش بخش خواهد بود؛ آن وقت است كه هر كسى قدر گذشت و فداكارى و ايثار ديگران را مي داند و از جان و دل سپاسگزار است.

ما مي گوييم: زن فداكارى كند؛ مادرى كند؛ در زندگى مشترك خانوادگى هر چه در توان دارد، به كار بيندازد و هرچه بهتر، مايه دلگرمى و سربلندى و اطمينان و آسايش شوهر باشد؛ اما مي گوييم: مرد هم بايد بداند كه اينها در قلمرو وظيفه و تكليف و مسؤوليت زن نيست. قرآن وظيفه او را محدود كرده است به آنچه گفتيم. بنابراين، اگر زن فداكارى مى كند، خود را طلبكار او نداند و اجرش را ضايع نكند و اگر فداكارى نكرد، جار و جنجال راه نيندازد و با قهر و غضب و تهديد و ضرب و جرح و پرونده سازى، او را به آنچه وظيفه اش نيست، مجبور نسازد.مرد بايد بداند كه در اين زندگى مشترك و در اين پيوند مقدس، كتاب آسماني اسلام دو وظيفه بر دوش او نهاده و حق هم همين است:

1. انفاق هزينه زندگى زن در حد متعارف و معمول.

قرآن كريم مى فرمايد:الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلي بَعْضٍ وَبِما أنْفَقُوا؛(10).

مردان تكيه گاه زنانند. به خاطر اين كه خدا بعضى را بر بعضي برترى داده و به خاطراين كه مردان انفاق مى كنند.

واژه (قوّام) در زبان عربى مبالغه (قيم) است و قيم به كسى گفته مى شود كه به رفع حوايج زندگى ديگرى قيام مي كند و از آن جا كه هم در جامعه و هم در خانواده، به واسطه نيرومندى بيشتر، مسؤوليت هاى سنگين ترى بر عهده مردان گذاشته شده است قوام و قيم شده اند

2. حسن معاشرت و رفتار.

قرآن مجيد به مردان چنين دستور مى دهد:وَعاشِرُوهُنَّ بِالمَعْرُوفِ؛(11).

با زنان، به (خوبى) معاشرت كنيد.

قبلاً گفته ايم كه: مقصود از (معروف) پسنديده و نيكوست و هدف اين است كه در جامعه اسلامى، نيكى ها معروف و شناخته و بدى ها، منكر و ناشناخته باشد.

در نظام زندگى اجتماعى و خانوادگى، همه بايد نفع برسانند. معروف و پسنديده، در اين نظام اين است كه هرعضوى همان طور كه نفع مى رساند، نفع هم بگيرد و اصالت و استقلال هيچ كس فداي اصالت و استقلال ديگرى نشود.

هنگامي كه قرآن از بعضى از سنت هاى ناپسنديده عربى در مورد زنان، از قبيل به ارث گرفتن آنها و زير فشار گذاشتن آنها براى آن كه از مهريه خود چشم بپوشند، سخن مى گويد، خاطر نشان مى فرمايد كه:بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ.(12)

يعنى، شما زنان و مردان همه اعضاى يك پيكريد و همه به يكديگر نياز داريد و هيچ يك از شما نمى تواند اصالت و استقلال و فرديت ديگرى را فداى اصالت و استقلال و فرديت خود سازد.

وَكَيفَ تَأخُذُونَهُ وَقد أفضى بَعْضُكُم إلى بعض وَأخَذنَ مِنْكُم مِيثاقاً غليظاً؛(13).

وچگونه آن را مى گيريد، در صورتى كه شما به يكديگر رسيده (ويگانه شده ايد) و زنان از شما پيماني استوار گرفته اند (و نبايد به يكديگر ضرر بزنيد).

اكنون، هم چارچوب وظايف مرد مشخص است و هم چارچوب وظايف زن. ما باز درباره اين كه معاشرت مرد در محيط خانواده با همسر چگونه بايد باشد و نيز وظايف متقابل آنها به تفصيل بحث مى كنيم. اين جا مي خواهيم ملاك ها و معيارها را مشخص كنيم تا جلوِ آن گونه اختلافاتى كه زاييده توقعات بى جاست گرفته شود و هركس به وظايف خود آشنا باشد و تخلف نكند و نيز با وظايف ديگري آشنا باشد و توقع اضافى نداشته باشد.

قبل از اين كه درباره كيفيت رفع اختلاف و روش به راه آوردن زن و شوهر براى اداى وظايف خويش، سخن بگوييم، تذكر يك نكته قرآنى به همه مردان را لازم مى دانيم و آن اين است كه: حسن معاشرت با زنان، به قدرى دامنه اش وسيع است كه حتي اگر در دل نسبت به همسر خويش احساس كراهتى هم بكنند، نبايد در رفتارِ آنها تأثيرى بگذارد.

قرآن در اين باره مى فرمايد:

فَإنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أنْ تَكْرَهُوا شَيئاً وَيجْعَلَ اللّهُ فيهِ خَيراً كَثيراً؛(14).

اگر همسرانتان مورد كراهت شما باشند، بايد توجه داشته باشيد كه ممكن

است چيزى را نپسنديد و خدا در همان چيز، خير فراوان قرار دهد.

اين جاست كه خدا در چنين مواردى توصيه به حسن معاشرت كرده و وعده خير فراوان مى دهد.

چگونگي رفع اختلافات خانوادگى

اختلافات و مشاجرات و دعواهاى متداوم، براى پيكر خانواده، بيماري است و لازم است بيمارى را هم از نظر پيشگيرى مورد بحث قرار دهيم و هم از نظر درمان.

گفتار پيش بر محور پيشگيرى اختلافات دور مى زد. اكنون مي خواهيم شمه اى نيز درباره كيفيت رفع اختلاف و درمان سخن بگوييم؛ توجه به وظايف و مسؤوليت هاى خود و طرف مقابل و محدود كردن توقعات به آنچه وظيفه ديگرى است، نه تنها عامل جلوگيرى از بروز اختلاف، بلكه عامل رفع اختلاف نيز هست.

مبارزه با هواى نفس و خودخواهى و غرور و خودپسندى، نه تنها جلو بروز اختلاف را مى گيرد، بلكه مى تواند اختلافات موجود را هم به صلح و آشتي و تفاهم تبديل كند.

گاهي چنين است كه هر يك از طرفين، از ديگرى انتقاداتي دارد و هيچ يك نيز حاضر به پذيرفتن انتقادات ديگري و برداشتن گامى در جهت تفاهم و توافق نيست.

گاهي چنين است كه يكى از زن و شوهر، از انجام وظيفه خود تخلف مي ورزد، يا زن از اطاعت همسر در محدوده امور زناشويى سرباز مي زند و حاضر نيست طبق گفته قرآن در برابر همسر خويش (قانت) باشد و يا در غياب او حافظ مال و ناموسش باشد. و يا مرد، از دادن نفقه و حسن معاشرت، خوددارى مى كند.

گاهي نيز چنين است كه هر يك از طرفين با سعه صدر، به تذكرات و انتقادات ديگرى توجه مى كند و با صداقت و صميميت، مسائل و مشكلات را حل مى كنند و نيازى به هيچ گونه توصيه و اقدامى از هيچ ناحيه اى نيست.

يكي از حالاتى كه شديداً مورد توجه قرآن مجيد است و بايد براي آن چاره انديشى شود، حالت (نشوز) زنان در زندگى خانوادگي است. اين حالت، نقطه مقابل (قنوت) است. گفتيم: زن (قانت) زني است كه در محدوده زناشويى، در برابر شوهر، مطيع و متواضع است. بنابراين، زن (ناشزه) زنى است كه در همان محدوده، به عصيان و سركشى روي مى آورد.

قرآن مجيد، از مردان خواسته است كه سعى كنند طبيبانه، در صدد علاج برآيند و گرمى و جذابيت را به كانون خانواده بر گردانند و در اين راه، استفاده از چند تاكتيك را تجويز و توصيه كرده است.

در اين باره مى گويد:

وَالتي تَخِافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِى المَضِاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ؛(15).

زناني كه از نافرمانى آنها بيم داريد، موعظه كنيد و آنها را در بسترها ترك كنيد و بزنيد.

در حقيقت، قرآن مجيد توصيه فرموده است كه از تاكتيك هاي سه گانه موعظه و بى اعتنايى به آنها در بستر خواب و زدن استفاده شود.

به كار بردن اين تاكتيك ها تدريجى است. در درجه اول بايد مرد سعى كند از راه ارشاد و موعظه، زن را به راه آورد؛ اگر اين تاكتيك مؤثر واقع نشد به تاكتيك دوم و سوم، روى مى آورد.

مقصود از رها كردن زن در بستر خواب كه دومين تاكتيك است و در صورت عدم تأثير موعظه و اندرز، به كار گرفته مى شود، چيست.

يك احتمال، ترك همخوابگى است و احتمال دوم، اين است كه بدون ترك همخوابگى، مرد در بستر نسبت به زن بى اعتنايى كند و او را مورد بى مهرى قرار دهد؛ البته احتمال دوم با توجه به كلمه (مضاجع) قوي تر است.

طبيعي است كه اين تاكتيك ها همه مقدمه آشتى و جذب و انجذاب است و نبايد به صورتى عمل شود كه به جاى جذب و انجذاب، دافعه و گريز، حاكم گردد.

زبان موعظه بايد زبانى شيرين و لحن آن بايد لحني دل نشين باشد. موعظه كننده، حتماً بايد ثابت كند كه دلسوز و امين و خيرخواه است و تسليم هواى نفس و اغراض و مقاصد شيطاني نيست.

مردي كه از اول او را موظف كرده اند كه واعظ باشد، چگونه قابل قبول است كه بلافاصله از او بخواهند كه به (قهر تمام عيار!) روى آورد و اقدام به ترك همخوابگي كند!.

مگر در زندگى زناشويى قاعده صحيح اين نيست كه مرد مظهر احسان باشد!

آيا بهترين نوع احسان اين نيست كه اگر زن مرتكب خطا و جهالتي بشود، مرد با گذشت و بزرگوارى در صدد اصلاح او بر آيد! آيا راه اصلاح، دورى كردن و فاصله گرفتن در حدى است كه راه آشتى و الفت باز بماند يا بستن اين راه!.

بهتر است براى اين كه مرد بداند تا چه حد وظيفه او در قبال همسر و تحكيم روابط همسرى سنگين است، به سخنى از امام صادق(علیه السلام) توجه كنيم.

از آن بزرگوار پرسيدند: حق زن بر مرد چيست كه اگر مرد آن حق را به جاي آورد، مظهر احسان باشد.

فرمود:

يشْبِعُها وَيكْسُوها وَإنْ جَهِلَتْ غَفَرَلَها؛(16).

او را سير مى گرداند و بدنش را مى پوشاند و اگر جهالتى كند، او را مورد گذشت قرار مى دهد.

زني كه در برابر شوهر به نشوز روى آورده، گرفتار نوعى جهالت شده است. جهالت را نبايد با جهالت پاسخ داد. مهم اين است كه اشخاصى كه به جهالت روى آورده اند، اصلاح بشوند و راه اصلاح اين نيست كه جهالت را با جهالت پاسخ دهيم. چنين رويه اى هم براي زندگى خانوادگى مضر است و هم براى زندگى اجتماعى. شيريني زندگى خانوادگى و اجتماعى، در تجاذب است نه تدافع. جهالت را با جهالت پاسخ دادن، تدافع است؛ اما پاسخ جهالت با وعظ و ارشاد وحدِاقل قهر – كه همان بي اعتنايى در بستر خواب است – زمينه ساز تجاذب است و اميد مي رود كه با به كار گرفتن اين گونه تاكتيك ها بار ديگر پيوند الفت و وحدت، استحكام يابد و دفع و گريز و نفرت، از كانون خانواده رخت بربندد.

با اين توضيحاتى كه داده شد، در مورد تاكتيك سوم نيز معلوم است كه هدف، اعمال قدرت و درهم كوبيدن جسم نحيف و اندام لطيف زن نيست.

شايد انسان با يك نظر ابتدايى در مورد سومين تاكتيكي كه در قرآن توصيه شده است، فكر كند كه اسلام خواسته است دست مرد را باز بگذارد تا هرگونه بخواهد درباره زن اعمال قدرت كند و با كتك و مشت و سيلي و لگد او را در برابر خود تسليم نمايد، در حالى كه هرگز چنين نيست.

بديهي است كه زدن مراتبى دارد. از يك پس گردنى بسيار معمولي و بى درد و رنج گرفته تا مرحله اى كه شخص از حركت بيفتد، ولي نميرد، همه زدن محسوب مى شود. تنها آن وقتى كه شخص بر اثر زدن، قلب و پيكرش از كار بيفتد، ديگر زدن نه، بلكه كشتن گفته مي شود!.

نكته مهم اين است كه حد و مرز زدن را چه كسى بايد مشخص كند آيا مرد حق دارد درباره حد و مرز زدن خودش تصميم بگيرد و پيكر نحيف زن مظلومى كه گفتيم: اسلام، (ريحانه) خلقت و گل زيبا و با طراوت بوستان هستى اش مى داند، آن چنان در زير ضربات شلاق و مشت و لگد و سيلى و چوب درهم بكوبد كه پژمرده و ناتوان و رنجور گردد!.

آيا زدن در چه موردى تجويز شده و آن جا كه تجويز شده، چگونه زدني مراد است! چه كسى بايد حد آن را تعيين كند! شوهر يا مقام ديگرى!.

ما قبلاً گفته ايم كه وجوب اطاعت زن از شوهر و به اصطلاح قرآنى (قنوت) زن، صرفاً در محدوده زناشويى است و شوهر حق اين كه او را به جاروكشي و كهنه شويى و آشپزى و لباسشويى و اين گونه كارها وادار كند ندارد. اينها چيزهايى است كه از راه تفاهم و صميميت و همكارى و همفكرى و گذشت و ايثار بايد به وسيله خود زن و شوهر حل شود و بنابراين، شوهر در اين گونه امور، حتى حق مؤاخذه زن را هم ندارد، تا چه رسد به اين كه بخواهد قلدرى كند و با ضرب و جرح، او را تسليم اراده خود سازد.

مرد بايد بداند كه كلفت يا كنيز به خانه نياورده، بلكه همسر، همكار، همفكر و يار و مددكار به خانه آورده است و از او بايد فقط انتظار (قنوت) و (حفظ) داشته باشد.

بنابراين، تاكتيك هاى سه گانه در محدوده خاص نشوز زن و ترك قنوت است و ربطي به مسائل و امورى كه معمولاً در محيط خانواده، زنان به خاطر همكاري و همفكرى و همدلى انجام مى دهند ندارد. اين، پاسخِ سؤال اول.

اما پاسخ سؤال دوم؛ يعنى: حد و مرز زدن تا كجاست.

خوشبختانه، در اين مورد، اين مرد نيست كه هرگونه بخواهد عمل مى كند، بلكه اسلام، اين قدر او را در اين راه محدود كرده كه اگر بگويم: اين گونه زدن ها به نوازش كردن شبيه تر است تا تنبيه بدنى، گزاف نگفته ام.

زدني كه اسلام تجويزكرده، زدنى است دوستانه و آشتى انگيز، نه قهر انگيز و رنج و رنجش آور.

وقتي مرد در برابر جهالت زن، حق جهالت كردن ندارد و موظف است كه مظهر احسان باشد، پرواضح است كه دست او براى زدن بسته شده و حق اعمال زور و قدرت مردانه خود را در اين مورد ندارد و بهتر است زور و قدرت خويش را براى جبهه هاى جنگ و دفاع از استقلال ميهن و مكتب نگاه دارى كند.

فقهاي ما مى گويند:

مرد حق ندارد زن خود را طورى بزند كه جاى آن بشكند، يا زخم و جراحت ايجاد شود و حتى رنگ پوست كبود و سرخ بشود.

لازمه اين مطلب اين است كه: اگر مردى زن خود را طورى بزند كه استخوان بشكند يا جاى آن مجروح شود يا كبود و سرخ گردد، بايد قصاص شود يا ديه آن را طبق دستور اسلام به زن بپردازد.

از امام باقر(علیه السلام) روايت شده است كه: (إنَّهُ الضَرْبُ بِالسِواكِ‏(17)؛ مقصود، زدن با مسواك است.).

معلوم است كه وقتى مرد براى زدن همسر، از حربه اى چون مسواك بتواند استفاده كند، تا چه اندازه حق اعمال قدرت پيدا مى كند!.

در قرآن راجع به زدن زن داستان شيرينى داريم:

ايوب در آن حالت رنجورى و دردمندى به واسطه شكوه همسرش خشمگين شد و او را كه يگانه پرستار مهربانش بود، از خود راند و سوگند ياد كرد كه اگر بهبود يابد، صد ضربه شلاق به او بزند؛ اما هنگامى كه بهبود يافت، خداوند به او دستور داد:

وَخُذْ بِيدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَلاتَحْنَثْ؛(18).

يك دسته گياه بردار و او را بزن و با سوگند خود مخالفت نكن.

معلوم است كه اين گونه زدن، به نوازش كردن شبيه تر است تا آزردن و ناراحت كردن!.

بدين ترتيب، بايد در برابر عظمت قرآن و رهبران اسلام سرتعظيم فرود آوريم كه در مسأله زدن زنان، عاملى باز دارنده هستند، نه عامل تحريك كننده!.

زني كه مى بيند شوهرش در برابر جهالت او، موعظه و ارشاد مى كند و عكس العمل او در برابر اين جهالت، در صورت عدم تأثير موعظه، يك بى اعتنايى در بستر خواب است و در عين داشتن قدرت، به هيچ وجه حاضر به آزردن جسمى او نيست و همچون ايوب، صبر و بردباري پيشه مى كند، چگونه واكنشى نشان مى دهد!.

يقيناً اگر قابل اصلاح است، با همين تاكتيك ها اصلاح مى شود، و اگر قابل اصلاح نيست، آزردن جسم او نيز دردى را دوا نمى كند و بايد فكر ديگرى كرد.

يكي از نويسندگان مصرى، در توجيه مسأله زدن زن گفته است: (بعضى دچار بيمارى مازوشيسم – كه در مقابل بيمارى ساديسم است – هستند. كسى كه بيمارى ساديسم دارد، از آزار ديگران لذت جنسى مى برد و كسى كه بيمارى مازوشيسم دارد، از آزار خويش!).

وي مى گويد: (با توجه به اين كه بعضى از زنان به يك بيماري خفيف مازوشيسم مبتلا هستند، قرآن كريم تجويز كرده است كه وقتى موعظه و بى اعتنايى در بستر خواب مؤثر واقع نشد، او را بزنند.).

از وي بايد سؤال كرد: اگر مرد به اين بيمارى مبتلا شد، چه بايد كرد! اگر يكى از اينها گرفتار ساديسم شدند، تكليف چيست!.

وانگهى، در صورتى اين خود آزارى زن مى تواند به حال او مفيد باشد كه واقعا مرد، حقِ آزردن جسمى او را داشته باشد، درحالى كه او حتي حق اين كه طورى او را بزند كه جاى آن سرخ شود نيز ندارد.

به علاوه، اگر زن بيمار است، بايد درمان شود و معلوم است كه زدن، درمان بيماري او نيست، بلكه تشديد بيمارى است!.

گمان من اين است كه تأثير عاطفى و اخلاقى اين گونه تغييرات، به مراتب بيشتر از اين است كه صريحاً دستور نزدن داده بشود؛ تا تو خواننده گرامى، چگونه بينديشى! اما اگر مرد نتواند با اين گونه تاكتيك ها زن را به راه آورد، چه بايد كرد! اگر خود مرد نيز مقصر باشد و زن هم نتواند با تذكرات، او را متنبه سازد، چاره چيست!.

خلاصه، اگر محبت، جاى خود را به عداوت و گذشت، جاى خود را به شدت عمل و وحدت، جاى خود را به كثرت داد، چه كنيم!.

شقاق به جاى وفاق و سازگارى.

آيا جامعه در برابر متلاشى شدن خانواده ها مى تواند بى تفاوت بماند! آيا محاكم خانوادگى وظيفه دارند گسيختن پيوند زناشويي و دادن اجازه نامه طلاق را اولين يا آخرين اقدام خود قرار دهند.

اگر توجه كنيم كه اسلام، طلاق را به عنوان يك (حلال منفور!) معرفي كرده است به هيچ وجه موافق متلاشى شدن خانواده ها نيست، جواب همه سؤالات فوق روشن مى شود.

خوشبختانه، باز خود قرآن، كليد حل معما را به دست ما داده و در اين مورد فرموده است:

وَإنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَينهما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أهْلِهِ وَحَكَماً مِنْ أهْلِها إنْ يريدا إصْلاحاً يوَفِّقِ اللّهُ بَينَهُما؛(19).

اگر بيم داريد كه در ميان آنها عداوت و دشمنى واقع شود، يك داور از بستگان شوهر و يك داور از بستگان زن، مأمور حل اختلافات كنيد؛ اگر مايل به اصلاح باشند، خداوند ميان آنها توافق برقرارمى كند.

در اين دستورالعمل قرآنى سه نكته، جلب توجه مى كند:

1. داوران بايد از بستگان زن و شوهر باشند تا هم از مسائل خانوادگى آنها اطلاع بيشترى داشته باشند و هم طرح پاره اى از مسائل نزد آنها، به شؤونات خانوادگى صدمه و لطمه اى نزند و زن و شوهر بتوانند سفره دل خود را پيش آنها بگشايند و داوران خانوادگى را در راه حل اختلاف، يارى كنند.

در اين جا تكليف دادگاه هاى خانواده نيز روشن مى شود؛ اين گونه دادگاه ها، در چنين مواردى وظيفه دارند براى حل اختلافات، به داوران خانوادگى متوسل شوند تا در كار خود موفقيت بيشتري داشته باشند.

پيوند عاطفى موجود ميان زن و بستگان و همچنين شوهر و بستگان، نقش مهم و مؤثرى مى تواند داشته باشد.

اسلام خواسته است براى التيام دادن ميان زن و شوهر و استوار داشتن بنيان مقدس خانواده، از همه اين جنبه ها استفاده كند و با به ميان كشيدن پاى بستگان زن و شوهر، از همه احتمالات و امكانات، براى رام كردن دو قلب و دو روحى كه از يكديگر گريزان گشته و احياناً نسبت به هم نفرتى پيدا كرده اند، استفاده كند.

با توجه به اين كه اسلام، در تقويت عواطف خويشاوندى نيز نقش مؤثرى دارد، بهتر مى توانيم به اهميت داورى هاي خانوادگى پى ببريم.

گاهي زن نسبت به برادر يا خواهر يا يكى از بستگان خود علاقه شديدي دارد و مرد نيز در بين بستگان، فردى را بيشتر دوست مي دارد،اين گونه افراد، خوب مى توانند ميان زن و شوهر آشتي بدهند.

ريش سفيدهاى خانواده ها، هنوز هم در جامعه ما، سخت مورد احترامند. اسلام هم مى خواهد كه اين گونه افراد در ميان فاميل، نقش پيامبر در ميان امت را داشته باشند. به يقين، اينها مي توانند از تجارب و نفوذ كلام خود بهره گيرند و پيوند زناشويي را از پاره شدن حفظ كنند.

2. درست است كه داوران خانوادگى از نفوذ كلام و تجارب خود در راه حل اختلافات، استفاده مى كنند؛ اما خواست خود زن و شوهر، از هر چيزى مؤثرتر است. وقتى كار زن يا شوهر يا هر دو به مرحله اى رسيده است كه اگر طرف مقابل، خلق و خوى و جمال و كمال و صفاى حوران يا فرشتگان هم پيدا كند، باز احساس علاقه و دلبستگى نمى كند، چه مي شود كرد!.

گاه است كه هر يك از طرفينِ اختلاف، طرف مقابل را با شرايطي حاضر است بپذيرد، اين جاست كه داوران خانوادگى مى توانند ميان آنها ايجاد توافق كنند؛ در حقيقت، زمينه آشتي فراهم است، فقط داوران خانوادگى بايد سعى كنند، زمينه موجود را تقويت نمايند و مورد استفاده قرار دهند.

در اين جا خدا هم كمك مى كند؛ زيرا قرآن كريم مى فرمايد: (اگر زن و شوهر طالب اصلاح باشند، خداوند ميان آنها توافق برقرار مي كند.).

اما گاهى هم هست كه يكى از آنها ديگرى راحاضر نيست به هيچ وجه بپذيرد، اين جا ديگر از داوران كاري ساخته نيست و خدا نيز دخالتى نمى كند.

3. از آن جا كه ممكن است ريش سفيدها و بزرگترها به جاى كوشش در ايجاد تفاهم و توافق سعى كنند به اجبار و تهديد، آنها را رام و مقيد سازند و مخصوصاً چنين احتمالى در مورد بستگان بسيار قوي است، قرآن، رسيدن به آشتى و توافق را منوط به خواست هر دو آنها ساخته و براى هيچ كدام امتيازى قايل نشده و از هيچ يك نيز سلب اختيار نكرده است.

اين خود زن و شوهرند كه بايد طالب اصلاح و آشتى باشند. اصلاح و آشتي تحميلى چه دردى را دوا مى كند!.

همان طورى كه در بستن پيمان زناشويى، زن و شوهر بايد آزادي كامل داشته باشند، در آشتى و خاتمه دادن به جنگ و دعوا و دشمنى نيز بايد خودشان، آزادى كامل داشته باشند.

همان طورى كه در بستن پيوند زناشويى، بستگانِ زن و مرد، نقش كدخدا منشى دارند و هيچ كس حق تحميل نظر و عقيده و سليقه خود بر آنها ندارد، در اين مرحله نيز آنها بايد كدخدامنشانه عمل كنند و به هيچ وجه در كار آنها دخالت نداشته و از آنها سلب آزادى ننمايند.

چنين برخوردى با مسأله، يك برخورد صددر صد قرآنى و اسلامى است و اگر همه اين تدبيرها بى نتيجه ماند، راهى جز طلاق و متاركه، باقى نمى ماند.

پى ‏نوشت‏ها :

1. محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ج‏4، ص‏373.

2. همان جا.

3. همان جا.

4. براى شناخت هر چه بهتر قهرمان هاى زنان به دو كتاب: زنان قهرمان و زنان نامدار در تاريخ اسلام، به همين قلم، مراجعه فرماييد.

5. تفسيرالميزان، ج‏4، ص‏373.

6. تفسيرالميزان، ج‏4، ص‏373.

7. تفسيرالميزان، ج‏4، ص‏373.

8. نساء (4) آيه 34.

9. همان جا.

10. نساء (4) آيه 34.

11. نساء (4) آيه 19.

12. نساء (4) آيه 19.

13. نساء (4) آيه 21.

14. نساء (4) آيه 18.

15. نساء (4) آيه 34.

16. روضة المتّقين، ج‏8، ص‏369.

17. تفسير الميزان، ج‏4، ص‏371.

18. ص 38 آيه 44.

19. نساء (4) آيه 35

منبع:دكتر احمد بهشتى؛ خانواده در قرآن ، ص 101