خانواده شیعی » ازدواج » همسرداری »

اختلافات خانوادگى و چگونگى رفع آنها

اگر کسى همیشه سالم باشد و گه گاه به زکامى، تب و سردردى مبتلا نشود، قدر سلامت نمى‌داند و در حفظ آن نمى‌کوشد.

اگر انسانى به خطر نیفتد، قدر آسایش و آرامش را نمى‌داند و داستان او داستان غلامى است که وقتى سوار کشتى شد، شروع به داد و فریاد کرد و سرنشینان کشتى را ناراحت ساخت. حکیمی دستور داد که: او را به دریا بیفکنند و چون در آستانه غرق شدن و خفگی قرار گرفت دستور داد بیرونش کشند. از آن پس بى‌سروصدا و آرام در گوشه کشتى خزید و دم بر نیاورد!.

فراز و نشیب‌هاى زندگى و بیمارى‌ها و تندرستى‌ها و غم وشادى‌ها براى جامعه و فرد، سازنده است. خانواده هم نمی‌تواند یک نواخت باشد. آن خانواده‌اى که همواره توفان زده اختلافات و کشمکش‌هاست، نه محیط جذب و انجذاب، بلکه محیط دفع و اندفاع است و (عدمش به ز وجود!) و آن خانواده‌اى که در آن هیچ گونه انتقاد و بحث و مشاجره‌اى وجود ندارد، محیط تفاهم کامل نیست و حتماً طرفین قضیه، هر چه عقده دارند، در دل نگاه مى‌دارند و دردها و رنج‌ها را بروز نمى‌دهند و در موارد اعتراض و انتقاد، مهر سکوت بر لب مى‌زنند و گلایه‌ها و شکوه‌ها را همچون آتشى زیر خاکستر پنهان می‌سازند، تا کى شعله کشد و همه چیز را در کام خود بسوزاند!.

بعضی از دانشمندان روان شناس معتقدند که اگر در محیط خانواده، گه گاه جرّ وبحثی میان زن و شوهر باشد، مفید است و زندگى را از یک نواختی نجات مى‌دهد و عقده‌اى در دل کسى باقى نمى‌ماند و زمینه براى تفاهم و همفکرى و هماهنگى بیشتر فراهم می‌شود و طرفین، بهتر مى‌توانند با همزیستى مسالمت‌آمیز و بلکه عشق آمیز، زندگى کنند و یکدیگر را درک نمایند.

واقعیت نیز همین است، سخن از این است که دو انسان، یکدیگر را درک کنند. مسلماً هیچ انسانى فاقد نقطه‌هاى ضعف روحى و عاطفى و اخلاقى نیست. اگر بناست دو انسان به درک کامل یکدیگر برسند، حق این است که همه نقطه‌هاى مثبت و منفى و جنبه‌های قوت و ضعف یک شخصیت، به ظهور و بروز برسد تا براى دیگری معلوم شود که این انسان، چند درصد قابل اعتماد و دوست داشتنى و جذب شدنى است.

بنابراین، پوشاندن عقده‌ها و گله‌ها و گلایه‌ها و اعتراض‌ها و انتقادها، حل مشکل نمی‌کند، بلکه مولد اشکال است. بهتر این است که شخصیت هر کسى آن گونه که هست، براى دیگرى عریان و آشکار گردد و آن دیگری نیز، در برابر هر چه قبول ندارد، بى‌تحملى خود را عریان و آشکار سازد تا تلاقى نظرها و سلیقه‌ها پیش آید و حد گذشت و سخت‌گیرى هر یک ظاهر گردد و هر کدام بتواند خود را آن گونه که براى همزیستى لازم است، بسازد.

خواننده گرامى توجه دارد که ما مسأله را دو جانبه مطرح مى‌کنیم نه یک جانبه. نمى‌خواهیم به یکى بى‌اندازه میدان بدهیم و دیگرى را خفه و خاموش کنیم.

می‌خواهیم بگوییم: محیط خانواده، نباید محیط قلدرى و حاکمیت مطلق مرد یا زن باشد. باید هر کس بتواند در برابر نقطه‌هاى ضعف دیگرى اظهار نظر و انتقاد و اعتراض کند و دیگری نیز حق دفاع داشته باشد؛ اما هر دو باید توجه داشته باشند که این را مقدمه درگیرى‌ها و انتقامجویى‌هاى طولانی قرار ندهند، بلکه زمینه‌ساز تفاهم‌ها و آشتى‌هاى بهتر و عمیق‌تر و همه جانبه‌تر باشد.

لطف زندگى در جنگ و کشمکش طولانى نیست، بلکه در صفا و صمیمیت طولانى است. زن و مرد باید خود، راز آسایش و آرامش را درک کنند و با توقعات غیر معقول، زندگى را به کام خود و دیگرى تلخ ننمایند.

جالب این است که بسیارى از زن‌ها و شوهرها، در ضمن جر و بحث‌های طولانى توجه دارند که باید آشتى کنند و در عین حال، آن چنان تاخت و تاز مى‌کنند که گویى هرگز نباید به یکدیگر روى آورند. شاید فرخى شاعر به همین درد گرفتار بوده که می‌گوید:

          آشتى کردم با او پس از جنگ دراز         هم بدین شرط که دیگر نکند با من ناز

زن‌ها باید بدانند که اگر جهاد مرد در سنگرها و جبهه‌ها و حمله‌ها و دفاع‌های هوایى و زمینى و دریایى است، جهاد آنها در سنگر مقدس خانواده، کوشش و تلاش در راه هر چه بهتر شوهردارى کردن است؛ زیرا امام موسى کاظم(علیه السلام) فرمود: جِهادُ المَرْأَهِ حُسْنُ التبَعُّلِ؛(۱)

جهاد زن، نیکوشوهردارى است.

در عین حال، اگر روزى ایجاب کرد این حق براى او محفوظ است که برای دفاع از مکتب و مبارزه با ظلم و استکبار، سلاح بر کف گیرد و جان بازی کند. زن‌ها فکر نکنند امروز بیدار شده‌اند و براى دفاع از حقوق خویش حرف‌هاى تازه‌اى مى‌زنند که گذشتگان نزده اند، بلکه درصدر اسلام هم زنان مسلمان و روشنفکرى بودند که خدمت پیامبرْ مى‌رسیدند و حرف‌هاى خود را مى‌زدند و جواب مى‌گرفتند.

اسماء دختر یزید، خدمت پیامبر آمد و خود را نماینده زنان دیگر معرفى کرد و مطالب و اشکالات خود را این گونه توضیح داد:

خداوند تو را به پیامبرى مبعوث کرد و ما ایمان آوردیم. ما زن‌ها در خانه‌ها نشسته ایم و خواسته‌هاى شما مردان را برآورده مى‌کنیم و فرزند مى‌زاییم و شما مردان به نماز جمعه و جماعت و عیادت بیماران و تشییع جنازه و حج پیاپى و بالاتر از همه جهاد در راه خدا، بر ما برترى یافته‌اید. در غیبت شما اموالتان را حفظ مى‌کنیم و لباستان را آماده مى‌سازیم و فرزندانتان را تربیت مى‌کنیم؛ آیا در اجر با شما شریک نیستیم.

پیامبر رو به اصحاب کرد و فرمود: آیا هرگز در مسائل و مشکلات دینى، سخنى بهتر از این از زنى شنیده بودید! اصحاب عرض کردند: گمان نمى‌کردیم زنى این گونه سخن بگوید. سپس رهبر عالى قدر اسلام متوجه او شد و فرمود:

برو به زن‌ها بگو: اگر شما در برابر همسرانتان، وظیفه همسرى را خوب انجام دهید و در پى خشنود ساختن آنها باشید و در راه جلب موافقت آنها کوشش کنید، با همه اینها برابرى مى‌کند. اسماء در حالی که تکبیر و تهلیل مى‌گفت، خوش حال از پیش پیامبر رفت.(۲).

این حقیقت را هم مردها باید توجه کنند، هم خود زن‌ها که در وجود زنان آنچه اصالت دارد، قهرمانی‌گری در میدان‌هاى جنگ و سیاست و ورزش و… نیست، بلکه آنان از دیدگاه اسلام (ریحانه) زندگى هستند و همچون گل‌هاى زیبا لطافت و طراوت دارند و این لطافت و طراوت را نمى‌شود به دست توفان‌های متداوم اختلاف و مشاجره و ضرب و جرح، سپرد که: جاى گل در گلدان و در محفل انس و صفاست.

به سخن امیرمؤمنان(علیه السلام) بیندیشیم که فرمود: إنَّ المَرْأهَ رَیحاَنَه وَلَیسَتْ بِقَهْرَمانَهٍ؛(۳)

زن در گلزار زندگى، گل است، نه قهرمان.

اشاره کردیم که اگر ضرورت ایجاب کرد، همین که لطافت و طراوت گل را دارد، در جاى خود قهرمانی‌گرى هم مى‌کند و همچون جمیله پوپاشاى الجزایرى و صدها زن مجاهد و فداکار دیگر، در عرصه مبارزات رهایى بخش، قدم به پیش مى‌گذارد و افتخارآفرینی مى‌کند.(۴).

اما پرواضح است که هرگز نباید اصل را فداى فرع کرد و هرگز مردى نباید به دلیل قدرت جسمى و بعضى جنبه‌هاى دیگر، از ارزش و اعتبار گلى که در بوستان خلقت، به نام زن و همسر و مادر و شریک زندگی با یک دنیا طراوت و لطافت روییده و شکفته است، بکاهد و او را اسیر مشت و سیلى و لگد و حربه‌هاى شکننده و جراحت بار کند.

به راستى که آیین اسلام، دقیقاً به ویژگى‌های زن توجه دارد و به مردان هشدار مى‌دهد که مبادا این گوهر لطیفی که وسیله دلگرمى و دلخوشى و صفاى زندگى شماست و بی او هیچ و پوچید، تضییع کنید و رسالت آسمانی او را در تحکیم و استوار ماندن خانواده، فراموش نمایید.

همه این ویژگى‌ها در سخن جاودانه و حکیمانه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نهفته است که فرمود: إنَّما المَرأهُ لَعِبَه مَنِ اتَّخَذَها فَلایضَیعها؛(۵)

زن در محیط خانواده، وسیله دلخوشى است. مبادا کسى که او را می‌گیرد، ضایعش کند.

شرم آور است دستى که باید به نشان هماهنگى و صفا و صمیمیت، در دست و گردن دیگرى باشد، سیلى‌هاى گیج‌کننده و مشت‌هاى کوبنده و شکننده بزند! احمقانه است که دستى در برابر شریک زندگى خود گاهى مظهر قهر و خشم و زنندگى و کوبندگى و شکنندگى باشد و گاهى در دست و در گردن او – و لابد براى ارضاى یک جانبه غریزه جنسی خود! – به لطف و نوازش بپردازد!

پیامبر خدا از این گونه مردم تعجب مى‌کند و مى‌فرماید: کَیفَ تُعانَقُ المَرْأهُ بِیدٍ ضُرِبَتْ بِها!(۶)؛

چگونه دستى که زن را زده است، به گردن او حلقه مى‌شود!.

یا مى‌فرماید: أ یضْرِبُ أحَدُکُمُ المَرْأهَ ثُمَّ یظَلُّ مُعانِقَها!(۷)؛

آیا همسر خود را مى‌زنید و بعد با او دست به گردن مى‌شوید!.

مگر نه قرآن مجید مى‌فرماید: فَإنْ أطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عََلَیهِنَّ سَبیلاً؛(۸)؛

اگر زن‌ها شما را اطاعت کنند، براى اذیت آنها بهانه‌جویى نکنید.

باید حدود وظایف و مسؤولیت‌هاى هر یک مشخص شود، تا اگر تخلف کرد، قابل مؤاخذه و تعقیب و حتى تنبیه باشد.

اکثر اختلافات خانوادگى، مخصوصاً اگر از جانب مرد باشد، نتیجه توقعات و انتظاراتی است که از حدود وظایف و مسؤولیت‌هاى هر یک خارج است.

اگر انسان به پرونده‌هاى دادگاه‌ها نظرى بیفکند، متوجه مى‌شود که بیشترِ شکایات زنان از مردان، به خاطر ندادن نفقه و تخلف از وظایف شوهرى است و به ندرت اتفاق مى‌افتد که مردى از زنى شکایت داشته باشد که وظایف لازم خود را انجام نداده است.

زن چه وظایفى دارد حدود این وظایف چیست قرآن در یک جمله با معرفى زنان صالح، حد و مرز وظایف آنها را مشخص کرده و می‌فرماید: فَالصّالِحِاتُ قِانِتِات حِافِظِات لِلْغَیبِ؛(۹)

زنان صالح، در برابرشوهران مطیع و متواضعند و در غیاب آنها حافظ مال و ناموس آنهایند.

زن شایسته از نظر قرآن، زنى است که در برابر شوهر (قانت) یعنی در آنچه مربوط به وظایف (زناشویى) است و نه چیزهاى دیگر، مطیع و متواضع است. چنین زنى در غیاب شوهر، بستر و خانه و ثروت او را در معرض دستبرد خائنان قرار نمى‌دهد.

اگر در خارج از این محدوده، مرد از زن توقعاتى دارد و زن نمى‌خواهد یا نمى‌تواند برآورده سازد، نباید تحمیل و اجبار کرد. در این جا مرد حق قدرت نمایى و شکایت کردن و پرونده سازى ندارد. چرا با توقعات بى‌جا انسانى را پریشان و محیط زندگی را صحنه نبرد و کشمکش سازیم! اگر هر کسى به وظیفه خود عمل کند و هر کسى مواظب باشد که توقعات خود را در حدى که وظیفه و تکلیف ایجاب مى‌کند، محدود سازد، زندگى، آرامش بخش خواهد بود؛ آن وقت است که هر کسى قدر گذشت و فداکارى و ایثار دیگران را می‌داند و از جان و دل سپاسگزار است.

ما می‌گوییم: زن فداکارى کند؛ مادرى کند؛ در زندگى مشترک خانوادگى هر چه در توان دارد، به کار بیندازد و هرچه بهتر، مایه دلگرمى و سربلندى و اطمینان و آسایش شوهر باشد؛ اما می‌گوییم: مرد هم باید بداند که اینها در قلمرو وظیفه و تکلیف و مسؤولیت زن نیست. قرآن وظیفه او را محدود کرده است به آنچه گفتیم. بنابراین، اگر زن فداکارى مى‌کند، خود را طلبکار او نداند و اجرش را ضایع نکند و اگر فداکارى نکرد، جار و جنجال راه نیندازد و با قهر و غضب و تهدید و ضرب و جرح و پرونده سازى، او را به آنچه وظیفه اش نیست، مجبور نسازد.مرد باید بداند که در این زندگى مشترک و در این پیوند مقدس، کتاب آسمانی اسلام دو وظیفه بر دوش او نهاده و حق هم همین است:

۱- انفاق هزینه زندگى زن در حد متعارف و معمول

قرآن کریم مى‌فرماید: الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أنْفَقُوا؛(۱۰).

مردان تکیه گاه زنانند. به خاطر این که خدا بعضى را بر بعضی برترى داده و به خاطر این که مردان انفاق مى‌کنند.

واژه (قوّام) در زبان عربى مبالغه (قیم) است و قیم به کسى گفته مى‌شود که به رفع حوایج زندگى دیگرى قیام می‌کند و از آن جا که هم در جامعه و هم در خانواده، به واسطه نیرومندى بیشتر، مسؤولیت‌هاى سنگین‌ترى بر عهده مردان گذاشته شده است قوام و قیم شده‌اند.

۲- حسن معاشرت و رفتار

قرآن مجید به مردان چنین دستور مى‌دهد: وَ عاشِرُوهُنَّ بِالمَعْرُوفِ؛(۱۱)؛

با زنان، به (خوبى) معاشرت کنید.

قبلاً گفته‌ایم که: مقصود از (معروف) پسندیده و نیکوست و هدف این است که در جامعه اسلامى، نیکى‌ها معروف و شناخته و بدى ها، منکر و ناشناخته باشد.

در نظام زندگى اجتماعى و خانوادگى، همه باید نفع برسانند. معروف و پسندیده، در این نظام این است که هرعضوى همان طور که نفع مى‌رساند، نفع هم بگیرد و اصالت و استقلال هیچ کس فدای اصالت و استقلال دیگرى نشود.

هنگامی که قرآن از بعضى از سنت‌هاى ناپسندیده عربى در مورد زنان، از قبیل به ارث گرفتن آنها و زیر فشار گذاشتن آنها براى آن که از مهریه خود چشم بپوشند، سخن مى‌گوید، خاطر نشان مى‌فرماید که: بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ(۱۲)؛

یعنى، شما زنان و مردان همه اعضاى یک پیکرید و همه به یکدیگر نیاز دارید و هیچ یک از شما نمى‌تواند اصالت و استقلال و فردیت دیگرى را فداى اصالت و استقلال و فردیت خود سازد.

وَ کَیفَ تَأخُذُونَهُ وَ قد أفضى بَعْضُکُم إلى بعض وَ أخَذنَ مِنْکُم مِیثاقاً غلیظاً؛(۱۳).

و چگونه آن را مى‌گیرید، در صورتى که شما به یکدیگر رسیده (و یگانه شده‌اید) و زنان از شما پیمانی استوار گرفته‌اند (و نباید به یکدیگر ضرر بزنید).

اکنون، هم چارچوب وظایف مرد مشخص است و هم چارچوب وظایف زن. ما باز درباره این که معاشرت مرد در محیط خانواده با همسر چگونه باید باشد و نیز وظایف متقابل آنها، به تفصیل بحث مى‌کنیم. این جا می‌خواهیم ملاک‌ها و معیارها را مشخص کنیم تا جلوِ آن گونه اختلافاتى که زاییده توقعات بى‌جاست گرفته شود و هر کس به وظایف خود آشنا باشد و تخلف نکند و نیز با وظایف دیگری آشنا باشد و توقع اضافى نداشته باشد.

قبل از این که درباره کیفیت رفع اختلاف و روش به راه آوردن زن و شوهر براى اداى وظایف خویش، سخن بگوییم، تذکر یک نکته قرآنى به همه مردان را لازم مى‌دانیم و آن این است که: حسن معاشرت با زنان، به قدرى دامنه‌اش وسیع است که حتی اگر در دل نسبت به همسر خویش احساس کراهتى هم بکنند، نباید در رفتارِ آنها تأثیرى بگذارد.

قرآن در این باره مى‌فرماید:

فَإنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَیجْعَلَ اللّهُ فیهِ خَیراً کَثیراً؛(۱۴).

اگر همسرانتان مورد کراهت شما باشند، باید توجه داشته باشید که ممکن است چیزى را نپسندید و خدا در همان چیز، خیر فراوان قرار دهد.

این جاست که خدا در چنین مواردى، توصیه به حسن معاشرت کرده و وعده خیر فراوان مى‌دهد.

چگونگی رفع اختلافات خانوادگى

اختلافات و مشاجرات و دعواهاى متداوم، براى پیکر خانواده، بیماری است و لازم است بیمارى را هم از نظر پیشگیرى مورد بحث قرار دهیم و هم از نظر درمان.

گفتار پیش، بر محور پیشگیرى اختلافات دور مى‌زد. اکنون می‌خواهیم شمه‌اى نیز درباره کیفیت رفع اختلاف و درمان سخن بگوییم؛ توجه به وظایف و مسؤولیت‌هاى خود و طرف مقابل و محدود کردن توقعات به آنچه وظیفه دیگرى است، نه تنها عامل جلوگیرى از بروز اختلاف، بلکه عامل رفع اختلاف نیز هست.

مبارزه با هواى نفس و خودخواهى و غرور و خودپسندى، نه تنها جلو بروز اختلاف را مى‌گیرد، بلکه مى‌تواند اختلافات موجود را هم به صلح و آشتی و تفاهم تبدیل کند.

گاهی چنین است که هر یک از طرفین، از دیگرى انتقاداتی دارد و هیچ یک نیز حاضر به پذیرفتن انتقادات دیگری و برداشتن گامى در جهت تفاهم و توافق نیست. گاهی چنین است که یکى از زن و شوهر، از انجام وظیفه خود تخلف می‌ورزد، یا زن از اطاعت همسر در محدوده امور زناشویى سرباز می‌زند و حاضر نیست طبق گفته قرآن در برابر همسر خویش (قانت) باشد و یا در غیاب او حافظ مال و ناموسش باشد. و یا مرد، از دادن نفقه و حسن معاشرت، خوددارى مى‌کند. گاهی نیز چنین است که هر یک از طرفین با سعه صدر، به تذکرات و انتقادات دیگرى توجه مى‌کند و با صداقت و صمیمیت، مسائل و مشکلات را حل مى‌کنند و نیازى به هیچ گونه توصیه و اقدامى از هیچ ناحیه‌اى نیست.

یکی از حالاتى که شدیداً مورد توجه قرآن مجید است و باید برای آن چاره‌اندیشى شود، حالت (نشوز) زنان در زندگى خانوادگی است. این حالت، نقطه مقابل (قنوت) است. گفتیم: زن (قانت) زنی است که در محدوده زناشویى، در برابر شوهر، مطیع و متواضع است. بنابراین، زن (ناشزه) زنى است که در همان محدوده، به عصیان و سرکشى روی مى‌آورد.

قرآن مجید، از مردان خواسته است که سعى کنند طبیبانه، در صدد علاج برآیند و گرمى و جذابیت را به کانون خانواده بر گردانند و در این راه، استفاده از چند تاکتیک را تجویز و توصیه کرده است.

در این باره مى‌گوید:

وَ التی تَخِافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِى المَضِاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ؛(۱۵)؛

زنانی که از نافرمانى آنها بیم دارید، موعظه کنید و آنها را در بسترها ترک کنید و بزنید.

در حقیقت، قرآن مجید توصیه فرموده است که از تاکتیک‌های سه گانه موعظه و بى‌اعتنایى به آنها در بستر خواب و زدن استفاده شود.

به کار بردن این تاکتیک‌ها تدریجى است. در درجه اول باید مرد سعى کند از راه ارشاد و موعظه، زن را به راه آورد؛ اگر این تاکتیک مؤثر واقع نشد به تاکتیک دوم و سوم، روى مى‌آورد.

مقصود از رها کردن زن در بستر خواب که دومین تاکتیک است و در صورت عدم تأثیر موعظه و اندرز، به کار گرفته مى‌شود، چیست.

یک احتمال، ترک همخوابگى است و احتمال دوم، این است که بدون ترک همخوابگى، مرد در بستر نسبت به زن بى‌اعتنایى کند و او را مورد بى‌مهرى قرار دهد؛ البته احتمال دوم با توجه به کلمه (مضاجع) قوی‌تر است.

طبیعی است که این تاکتیک‌ها همه مقدمه آشتى و جذب و انجذاب است و نباید به صورتى عمل شود که به جاى جذب و انجذاب، دافعه و گریز، حاکم گردد.

زبان موعظه باید زبانى شیرین و لحن آن باید لحنی دل نشین باشد. موعظه کننده، حتماً باید ثابت کند که دلسوز و امین و خیرخواه است و تسلیم هواى نفس و اغراض و مقاصد شیطانی نیست.

مردی که از اول او را موظف کرده‌اند که واعظ باشد، چگونه قابل قبول است که بلافاصله از او بخواهند که به (قهر تمام عیار!) روى آورد و اقدام به ترک همخوابگی کند!.

مگر در زندگى زناشویى قاعده صحیح این نیست که مرد مظهر احسان باشد!

آیا بهترین نوع احسان، این نیست که اگر زن مرتکب خطا و جهالتی بشود، مرد با گذشت و بزرگوارى در صدد اصلاح او بر آید! آیا راه اصلاح، دورى کردن و فاصله گرفتن در حدى است که راه آشتى و الفت باز بماند یا بستن این راه!.

بهتر است براى این که مرد بداند تا چه حد وظیفه او در قبال همسر و تحکیم روابط همسرى سنگین است، به سخنى از امام صادق(علیه السلام) توجه کنیم. از آن بزرگوار پرسیدند: حق زن بر مرد چیست که اگر مرد آن حق را به جای آورد، مظهر احسان باشد؟ فرمود:

یشْبِعُها وَ یکْسُوها وَ إنْ جَهِلَتْ غَفَرَ لَها؛(۱۶).

او را سیر مى‌گرداند و بدنش را مى‌پوشاند و اگر جهالتى کند، او را مورد گذشت قرار مى‌دهد.

زنی که در برابر شوهر به نشوز روى آورده، گرفتار نوعى جهالت شده است. جهالت را نباید با جهالت پاسخ داد. مهم این است که اشخاصى که به جهالت روى آورده‌اند، اصلاح بشوند و راه اصلاح این نیست که جهالت را با جهالت پاسخ دهیم. چنین رویه‌اى هم برای زندگى خانوادگى مضر است و هم براى زندگى اجتماعى. شیرینی زندگى خانوادگى و اجتماعى، در تجاذب است نه تدافع. جهالت را با جهالت پاسخ دادن، تدافع است؛ اما پاسخ جهالت با وعظ و ارشاد و حدِاقل قهر – که همان بی اعتنایى در بستر خواب است – زمینه‌ساز تجاذب است و امید می‌رود که با به کار گرفتن این گونه تاکتیک‌ها بار دیگر پیوند الفت و وحدت، استحکام یابد و دفع و گریز و نفرت، از کانون خانواده رخت بربندد.

با این توضیحاتى که داده شد، در مورد تاکتیک سوم نیز معلوم است که هدف، اعمال قدرت و در هم کوبیدن جسم نحیف و اندام لطیف زن نیست.

شاید انسان با یک نظر ابتدایى در مورد سومین تاکتیکی که در قرآن توصیه شده است، فکر کند که اسلام خواسته است دست مرد را باز بگذارد تا هر گونه بخواهد درباره زن اعمال قدرت کند و با کتک و مشت و سیلی و لگد او را در برابر خود تسلیم نماید، در حالى که هرگز چنین نیست.

بدیهی است که زدن مراتبى دارد. از یک پس گردنى بسیار معمولی و بى‌درد و رنج گرفته تا مرحله‌اى که شخص از حرکت بیفتد، ولی نمیرد، همه زدن محسوب مى‌شود. تنها آن وقتى که شخص بر اثر زدن، قلب و پیکرش از کار بیفتد، دیگر زدن نه، بلکه کشتن گفته می‌شود!.

نکته مهم این است که حد و مرز زدن را چه کسى باید مشخص کند؟ آیا مرد حق دارد درباره حد و مرز زدن خودش تصمیم بگیرد و پیکر نحیف زن مظلومى که گفتیم: اسلام، (ریحانه) خلقت و گل زیبا و با طراوت بوستان هستى‌اش مى‌داند، آن چنان در زیر ضربات شلاق و مشت و لگد و سیلى و چوب درهم بکوبد که پژمرده و ناتوان و رنجور گردد؟!

آیا زدن در چه موردى تجویز شده و آن جا که تجویز شده، چگونه زدنی مراد است؟! چه کسى باید حد آن را تعیین کند؟ شوهر یا مقام دیگرى؟

ما قبلاً گفته ایم که وجوب اطاعت زن از شوهر و به اصطلاح قرآنى (قنوت) زن، صرفاً در محدوده زناشویى است و شوهر حق این که او را به جاروکشی و کهنه شویى و آشپزى و لباسشویى و این گونه کارها وادار کند ندارد. اینها چیزهایى است که از راه تفاهم و صمیمیت و همکارى و همفکرى و گذشت و ایثار باید به وسیله خود زن و شوهر حل شود و بنابراین، شوهر در این گونه امور، حتى حق مؤاخذه زن را هم ندارد، تا چه رسد به این که بخواهد قلدرى کند و با ضرب و جرح، او را تسلیم اراده خود سازد.

مرد باید بداند که کلفت یا کنیز به خانه نیاورده، بلکه همسر، همکار، همفکر و یار و مددکار به خانه آورده است و از او باید فقط انتظار (قنوت) و (حفظ) داشته باشد.

بنابراین، تاکتیک‌هاى سه‌گانه در محدوده خاص نشوز زن و ترک قنوت است و ربطی به مسائل و امورى که معمولاً در محیط خانواده، زنان به خاطر همکاری و همفکرى و همدلى انجام مى‌دهند ندارد. این، پاسخِ سؤال اول.

اما پاسخ سؤال دوم؛ یعنى: حد و مرز زدن تا کجاست؟ خوشبختانه، در این مورد، این مرد نیست که هر گونه بخواهد عمل مى‌کند، بلکه اسلام، این قدر او را در این راه محدود کرده که اگر بگویم: این گونه زدن‌ها به نوازش کردن شبیه‌تر است تا تنبیه بدنى، گزاف نگفته‌ام. زدنی که اسلام تجویزکرده، زدنى است دوستانه و آشتی‌انگیز، نه قهرانگیز و رنج و رنجش‌آور.

وقتی مرد در برابر جهالت زن، حق جهالت کردن ندارد و موظف است که مظهر احسان باشد، پرواضح است که دست او براى زدن بسته شده و حق اعمال زور و قدرت مردانه خود را در این مورد ندارد و بهتر است زور و قدرت خویش را براى جبهه‌هاى جنگ و دفاع از استقلال میهن و مکتب نگاه دارى کند.

فقهای ما مى‌گویند: مرد حق ندارد زن خود را طورى بزند که جاى آن بشکند، یا زخم و جراحت ایجاد شود و حتى رنگ پوست کبود و سرخ بشود. لازمه این مطلب این است که: اگر مردى زن خود را طورى بزند که استخوان بشکند یا جاى آن مجروح شود یا کبود و سرخ گردد، باید قصاص شود یا دیه آن را طبق دستور اسلام به زن بپردازد.

از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است که: (إنَّهُ الضَرْبُ بِالسِواکِ‏(۱۷)؛ مقصود، زدن با مسواک است.).

معلوم است که وقتى مرد براى زدن همسر، از حربه‌اى چون مسواک بتواند استفاده کند، تا چه اندازه حق اعمال قدرت پیدا مى‌کند!. در قرآن راجع به زدن زن داستان شیرینى داریم: ایوب در آن حالت رنجورى و دردمندى به واسطه شکوه همسرش خشمگین شد و او را که یگانه پرستار مهربانش بود، از خود راند و سوگند یاد کرد که اگر بهبود یابد، صد ضربه شلاق به او بزند؛ اما هنگامى که بهبود یافت، خداوند به او دستور داد:

وَ خُذْ بِیدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَلاتَحْنَثْ؛(۱۸).

یک دسته گیاه بردار و او را بزن و با سوگند خود مخالفت نکن.

معلوم است که این گونه زدن، به نوازش کردن شبیه‌تر است تا آزردن و ناراحت کردن!. بدین ترتیب، باید در برابر عظمت قرآن و رهبران اسلام سرتعظیم فرود آوریم که در مسأله زدن زنان، عاملى باز دارنده هستند، نه عامل تحریک کننده!. زنی که مى‌بیند شوهرش در برابر جهالت او، موعظه و ارشاد مى‌کند و عکس العمل او در برابر این جهالت، در صورت عدم تأثیر موعظه، یک بى‌اعتنایى در بستر خواب است و در عین داشتن قدرت، به هیچ وجه حاضر به آزردن جسمى او نیست و همچون ایوب، صبر و بردباری پیشه مى‌کند، چگونه واکنشى نشان مى‌دهد!.

یقیناً اگر قابل اصلاح است، با همین تاکتیک‌ها اصلاح مى‌شود، و اگر قابل اصلاح نیست، آزردن جسم او نیز دردى را دوا نمى‌کند و باید فکر دیگرى کرد.

یکی از نویسندگان مصرى، در توجیه مسأله زدن زن گفته است: (بعضى دچار بیمارى مازوشیسم – که در مقابل بیمارى سادیسم است – هستند. کسى که بیمارى سادیسم دارد، از آزار دیگران لذت جنسى مى‌برد و کسى که بیمارى مازوشیسم دارد، از آزار خویش!). وی مى‌گوید: (با توجه به این که بعضى از زنان به یک بیماری خفیف مازوشیسم مبتلا هستند، قرآن کریم تجویز کرده است که وقتى موعظه و بى‌اعتنایى در بستر خواب مؤثر واقع نشد، او را بزنند).

از وی باید سؤال کرد: اگر مرد به این بیمارى مبتلا شد، چه باید کرد! اگر یکى از اینها گرفتار سادیسم شدند، تکلیف چیست!. وانگهى، در صورتى این خودآزارى زن مى‌تواند به حال او مفید باشد که واقعا مرد، حقِ آزردن جسمى او را داشته باشد، در حالى که او حتی حق این که طورى او را بزند که جاى آن سرخ شود نیز ندارد.

به علاوه، اگر زن بیمار است، باید درمان شود و معلوم است که زدن، درمان بیماری او نیست، بلکه تشدید بیمارى است!.

گمان من این است که تأثیر عاطفى و اخلاقى این گونه تغییرات، به مراتب بیشتر از این است که صریحاً دستور نزدن داده بشود؛ تا تو خواننده گرامى، چگونه بیندیشى! اما اگر مرد نتواند با این گونه تاکتیک‌ها زن را به راه آورد، چه باید کرد! اگر خود مرد نیز مقصر باشد و زن هم نتواند با تذکرات، او را متنبه سازد، چاره چیست!.

خلاصه، اگر محبت، جاى خود را به عداوت و گذشت، جاى خود را به شدت عمل و وحدت، جاى خود را به کثرت داد، چه کنیم!.

شقاق به جاى وفاق و سازگارى

آیا جامعه در برابر متلاشى شدن خانواده‌ها مى‌تواند بى‌تفاوت بماند! آیا محاکم خانوادگى وظیفه دارند گسیختن پیوند زناشویی و دادن اجازه نامه طلاق را اولین یا آخرین اقدام خود قرار دهند. اگر توجه کنیم که اسلام، طلاق را به عنوان یک (حلال منفور!) معرفی کرده است به هیچ وجه موافق متلاشى شدن خانواده‌ها نیست، جواب همه سؤالات فوق روشن مى‌شود. خوشبختانه، باز خود قرآن، کلید حل معما را به دست ما داده و در این مورد فرموده است:

وَ إنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَینهما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أهْلِهِ وَحَکَماً مِنْ أهْلِها إنْ یریدا إصْلاحاً یوَفِّقِ اللّهُ بَینَهُما؛(۱۹).

اگر بیم دارید که در میان آنها عداوت و دشمنى واقع شود، یک داور از بستگان شوهر و یک داور از بستگان زن، مأمور حل اختلافات کنید؛ اگر مایل به اصلاح باشند، خداوند میان آنها توافق برقرارمى کند.

در این دستورالعمل قرآنى سه نکته، جلب توجه مى‌کند:

۱- داوران باید از بستگان زن و شوهر باشند تا هم از مسائل خانوادگى آنها اطلاع بیشترى داشته باشند و هم طرح پاره‌اى از مسائل نزد آنها، به شؤونات خانوادگى صدمه و لطمه‌اى نزند و زن و شوهر بتوانند سفره دل خود را پیش آنها بگشایند و داوران خانوادگى را در راه حل اختلاف، یارى کنند.

در این جا تکلیف دادگاه‌هاى خانواده نیز روشن مى‌شود؛ این گونه دادگاه ها، در چنین مواردى وظیفه دارند براى حل اختلافات، به داوران خانوادگى متوسل شوند تا در کار خود موفقیت بیشتری داشته باشند. پیوند عاطفى موجود میان زن و بستگان و همچنین شوهر و بستگان، نقش مهم و مؤثرى مى‌تواند داشته باشد.

اسلام خواسته است براى التیام دادن میان زن و شوهر و استوار داشتن بنیان مقدس خانواده، از همه این جنبه‌ها استفاده کند و با به میان کشیدن پاى بستگان زن و شوهر، از همه احتمالات و امکانات، براى رام کردن دو قلب و دو روحى که از یکدیگر گریزان گشته و احیاناً نسبت به هم نفرتى پیدا کرده اند، استفاده کند.

با توجه به این که اسلام، در تقویت عواطف خویشاوندى نیز نقش مؤثرى دارد، بهتر مى‌توانیم به اهمیت داورى‌های خانوادگى پى ببریم. گاهی زن نسبت به برادر یا خواهر یا یکى از بستگان خود علاقه شدیدی دارد و مرد نیز در بین بستگان، فردى را بیشتر دوست می‌دارد،این گونه افراد، خوب مى‌توانند میان زن و شوهر آشتی بدهند.

ریش سفیدهاى خانواده‌ها، هنوز هم در جامعه ما، سخت مورد احترامند. اسلام هم مى‌خواهد که این گونه افراد در میان فامیل، نقش پیامبر در میان امت را داشته باشند. به یقین، اینها می‌توانند از تجارب و نفوذ کلام خود بهره گیرند و پیوند زناشویی را از پاره شدن حفظ کنند.

۲- درست است که داوران خانوادگى از نفوذ کلام و تجارب خود در راه حل اختلافات، استفاده مى‌کنند؛ اما خواست خود زن و شوهر، از هر چیزى مؤثرتر است. وقتى کار زن یا شوهر یا هر دو به مرحله‌اى رسیده است که اگر طرف مقابل، خلق و خوى و جمال و کمال و صفاى حوران یا فرشتگان هم پیدا کند، باز احساس علاقه و دلبستگى نمى‌کند، چه می‌شود کرد!.

گاه است که هر یک از طرفینِ اختلاف، طرف مقابل را با شرایطی حاضر است بپذیرد، این جاست که داوران خانوادگى مى‌توانند میان آنها ایجاد توافق کنند؛ در حقیقت، زمینه آشتی فراهم است، فقط داوران خانوادگى باید سعى کنند، زمینه موجود را تقویت نمایند و مورد استفاده قرار دهند.

در این جا خدا هم کمک مى‌کند؛ زیرا قرآن کریم مى‌فرماید: (اگر زن و شوهر طالب اصلاح باشند، خداوند میان آنها توافق برقرار می‌کند.).

اما گاهى هم هست که یکى از آنها دیگرى راحاضر نیست به هیچ وجه بپذیرد، این جا دیگر از داوران کاری ساخته نیست و خدا نیز دخالتى نمى‌کند.

۳- از آن جا که ممکن است ریش سفیدها و بزرگترها به جاى کوشش در ایجاد تفاهم و توافق سعى کنند به اجبار و تهدید، آنها را رام و مقید سازند و مخصوصاً چنین احتمالى در مورد بستگان بسیار قوی است، قرآن، رسیدن به آشتى و توافق را منوط به خواست هر دو آنها ساخته و براى هیچ کدام امتیازى قایل نشده و از هیچ یک نیز سلب اختیار نکرده است.

این خود زن و شوهرند که باید طالب اصلاح و آشتى باشند. اصلاح و آشتی تحمیلى چه دردى را دوا مى‌کند!.

همان طورى که در بستن پیمان زناشویى، زن و شوهر باید آزادی کامل داشته باشند، در آشتى و خاتمه دادن به جنگ و دعوا و دشمنى نیز باید خودشان، آزادى کامل داشته باشند.

همان طورى که در بستن پیوند زناشویى، بستگانِ زن و مرد، نقش کدخدا منشى دارند و هیچ کس حق تحمیل نظر و عقیده و سلیقه خود بر آنها ندارد، در این مرحله نیز آنها باید کدخدامنشانه عمل کنند و به هیچ وجه در کار آنها دخالت نداشته و از آنها سلب آزادى ننمایند.

چنین برخوردى با مسأله، یک برخورد صددر صد قرآنى و اسلامى است و اگر همه این تدبیرها بى‌نتیجه ماند، راهى جز طلاق و متارکه، باقى نمى‌ماند.

پى‌نوشت‏‌ها

۱- محمد حسین طباطبایى، تفسیر المیزان، ج‏۴، ص‏۳۷۳

۲- همان جا.

۳- همان جا.

۴- براى شناخت هر چه بهتر قهرمان‌هاى زنان به دو کتاب: زنان قهرمان و زنان نامدار در تاریخ اسلام، به همین قلم، مراجعه فرمایید.

۵- تفسیرالمیزان، ج‏۴، ص‏۳۷۳

۶- تفسیرالمیزان، ج‏۴، ص‏۳۷۳

۷- تفسیرالمیزان، ج‏۴، ص‏۳۷۳

۸- نساء (۴) آیه ۳۴

۹- همان جا.

۱۰- نساء (۴) آیه ۳۴

۱۱- نساء (۴) آیه ۱۹

۱۲- نساء (۴) آیه ۱۹

۱۳- نساء (۴) آیه ۲۱

۱۴- نساء (۴) آیه ۱۸

۱۵- نساء (۴) آیه ۳۴

۱۶- روضه المتّقین، ج‏۸، ص‏۳۶۹

۱۷- تفسیر المیزان، ج‏۴، ص‏۳۷۱

۱۸- ص ۳۸ آیه ۴۴

۱۹- نساء (۴) آیه ۳۵

منبع: دکتر احمد بهشتى؛ خانواده در قرآن؛ ص ۱۰۱