اختصاص مقام شهادت به امامان حق در قیامت

 مقام شهادت در قیامت

خداوند درباره علو و درجه علمى و سعه وجودى مقربون در دنیا و آخرت مى فرماید: «کَلا إِن کِتَـابَ الأبْرَارِ لَفِی عِلیینَ* وَ مَآ أَدْرَیکَ مَا عِلیونَ * کِتَـابٌ مرْقومٌ *یَشْهَدهُ الْمُقَربُونَ؛ «چنین نیست (که شما کافران پنداشته اید) بلکه حقاً نامه عمل و کتاب نیکوکاران در مقامى بس مرتفع و عالى است که آن را علیون گویند؛ و چگونه به حقیقت علیین مطلع خواهى شد؟ نامه عمل و کتابى است نوشته شده که مقربان حریم پروردگار آن را مشاهده میکنند» (مطففین/۱۸ تا ۲۲).

«کَلا إِن کِتَـابَ الْفُجارِ لَفِى سِجینٍ * وَ مَآ أَدْرَیکَ مَا سِجینٌ* کِتَـابٌ مرْقوُمٌ؛ چنین نیست که شما کافران پنداشته اید! بلکه حقاً نامه عمل و کتاب تبهکاران و منحرفان، در درکات نازله دوزخ است که آن را سجین گویند. و چگونه به حقیقت سجین مطلع خواهى شد؟! نامه عمل و کتابى است نوشته شده» (مطففین/۷تا۹).

سیطره مقام ولایت کلیه بر همه اعمال:

نامه عمل عبارت از کاغذ نوشته شده اى نیست که به دست انسان داده شود. نامه عمل عبارت است از حقیقت اعمال انسان که در عالم کون بجا آورده و ناموس عالم آفرینش و کتاب تکوین آنرا ضبط و ثبت کرده است؛ آن مقدارى که راجع به انسان است استنساخ میشود و آن اعمال اختصاصى هر کس برای او مشهود میگردد، خواه انسان مؤمن باشد یا کافر، خوب باشد یا بد. و نامه عمل مؤمنان از طرف ائمه حق به آنها میرسد؛ یعنی امامان به حق، مؤمنان را میخوانند به نامه عمل؛ و نامه عمل فاجران و کافران از طرف ائمه باطل میرسد و آنان از ناحیه شقاوت، مأمومان را به طرف نامه عمل خود میخوانند. ولى تمام اینها منطوى در امام مبین است؛ و تمام نامه اعمالى که از طرف این ائمه حق میرسد و از طرف ائمه باطل میرسد، همه در تحت نظر و سیطره مقام ولایت کبراى الهیه است.

باید دانست که مقام شهادت هم اختصاص به ائمه حق دارد، و ائمه باطل قدرت بر شهادت ندارند؛ امامان باطل فقط میتوانند امت خود را دعوت کنند بسوى نامه عملشان؛ و علت آنکه قدرت بر گواهى ندارند اینستکه در طرف امامان به حق نور است و اشراق، و علم است و حیات. «اللَهُ وَلِى الذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم منَ الظلُمَـاتِ إِلیَ النورِِ؛ خداوند ولی کسانى است که ایمان آورده اند و آنانرا از تاریکى به نور داخل میکند» (بقره/۲۵۷).

اما در ناحیه امامان باطل ظلمت است و کوری، و جهل و ضیق و تنگى و گرفتاری. «وَ الذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَآؤُهُم الطـاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم منَ النورِ إِلَى الظلُمَـاتِ؛ و کسانى که کافر شده اند، اولیاى آنها مردم طغیانگر و سرکش هستند که آنانرا از نور به تاریکى ها داخل میکنند» (بقره/۲۵۷).

«وَ مَن کَانَ فِى هَـذِهِ أَعْمَى ‘ فهُوَ فِى الآخِرَهِ أَعْمَی’ وَ أَضَل سَبیلاً؛ و کسى که در این عالم دنیا چشم بصیرت خود را نگشوده باشد و کور باشد، او در آن عالم آخرت نیز کور است، و راهش گمنام تر و گم تر است» (اسراء/۷۲).

در جائى که خود امامان باطل کور باشند؛ چگونه گواهى میدهند بر اعمال پیروانشان؟ کورى میخواهد دست کورى دیگر را بگیرد و سومى دست هر دو را و چهارمى دست هر سه را و همینطور بروند جلو.

«ظُلُمُـاتٌ بَعْضُهَا فوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَ مَن لمْ یَجْعَلِ اللهُ لَهُ نُورًا فمَا لَهُ مِن نورٍ؛ «تاریکى هائى است که طبقات آن هر یک بر روی دیگرى انباشته شده است، بطوریکه آن شخص گرفتار در ظلمت اگر دست خود را مثلاً از جیب خود بیرون آورد و در مقابل خود نگاه دارد، از شدت ظلمت هیچگاه امکان دیدن آن براى او نیست. آری کسى که خداوند براى او نور قرار نداده است او از پیش خود نور ندارد» (نور/۴۰). صدر این آیه چنین است: «أَوْ کَظُلُمَـاتٍ فِى بَحْرٍٍ لُجیِ یَغْشَـاهُ مَوْجٌ من فوْقِهِ مَوْجٌ من فوْقِهِ سَحَابٌ؛ یعنی: «یا مثل ظلماتى است در دریای متلاطم پر لجه که موجى او را فرا میگیرد و روى آن موج دیگر میریزد، و از بالاى آن ابر است».

آن کسى که بر فراز آسمان است و با هواپیما از ابرها گذشته است و در زیر تابش مستقیم نور خورشید حرکت دارد و عالم را نگاه میکند و مشرق و مغرب را مى بیند، و این فضاى روشن و زمین را در زیر مشاهد میکند؛ چقدر فرق دارد با کسى که در ده هزار مترى زیر آبهاى دریا رفته، و لجه روى لجه او را گرفته و طوفان و موج بر سر او میریزد، و ابرهای تاریک و انبوه آسمان دریا را پوشانیده است؛ زیر آن دریاى ژرف و تاریک کجا را مى بیند؟ ماهی هاى زیر دریا چشم ندارند، چون در آنجا نور نیست تا محتاج به چشم باشند؛ و اگر فرضاً ما یکى از ماهى هاى فراز آب را به اعماق دریا ببریم و فرض کنیم که بدنش تحمل آن مقدار از فشار آب را داشته باشد و مدتى در آنجا بماند، چشمانش را از دست میدهد. اگر کسى را شش ماه در جائى که أبداً روزنه اى از نور نباشد زندانى کنند، گویند بعد از این مدت چشمان خود را بطور مسلم از دست میدهد و نابینا میگردد؛ آرى اینها نتیجه و ره آوردهاى ظلمات است.

قرآن میگوید: «إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا» چون دست خود را از آستین برون کند خود هم به هیچوجه قادر بر دیدن آن نیست. ائمه باطل نور ندارند، امتشان هم نور ندارند، آن وقت بر چه شهادت دهند، راه علم و کسب اطلاع بر آنان مسدود است، هیچ، هیچ، از سر کسى از باطن کسى خبر ندارند، فقط ظلمت بر روی ظلمت است.

منبع :معادشناسی ۷، صفحه ۱۰۶-۱۰۳