اختصاص شهادت اعضاء و جوارح در قیامت به کفار

گواهى دست و پا و گوش و چشم و پوست هاى بدن در روز قیامت راجع به دشمنان خدا، ”أَعْدَآءُ اللَهِ” است. ما در آیه اى از آیات قرآن نداریم که در روز قیامت پوست بدن مؤمن یا دست و پاى او شهادت دهند. شهادت جوارح و جلود اختصاص به کفار و ”أعداءالله” یعنى جماعت غیر مؤمنین دارد، و جوارح گواهى بر اهل معصیت از مؤمنین نمیدهند.

«وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدَآءُ اللَهِ» (فصلت/۱۹)، اعداء خدا که محشور میگردند حالشان اینچنین است. و از اینجا استفاده میشود ـ همانطوریکه فقهاء ذکر مى کنند ـ که خطابات قرآنیه همانطوریکه راجع به مؤمنین است راجع به کفار هم هست؛ چون بحثى داریم که احکام و تکالیف اختصاص به مسلمین دارد یا أعم از مؤمنین و کافرین است؟ حق اینست که براى همه هست، منتهى اگر کفار به جاى آرند صحیح نیست، به جهت آنکه شرط قبولیش اسلام و قصد تقرب است. ولیکن چون اسلام و نیت قربت در تحت اختیار آنهاست میتوانند شهادتین بر زبان جارى کنند و اسلام بیاورند تا بتوانند قصد تقرب کنند و آن اعمال را بجا آرند. (وَ الإیجابُ بالاِخْتیارِ لایُنافى الاِخْتیارَ کَما أن الاِمْتِناعَ بِالاخْتیارِ لایُنافِى الاِخْتیارَ؛ اگر از روى اختیار چیزى را بر خودمان لازم گردانیم اختیارمان را از دست نداده ایم همانگونه که اگر با اختیار خودمان را از چیزى بازبداریم اختیارمان را از دست نداده ایم).

و بنابراین، همانطور که کفار در روز قیامت نسبت به اصول دین مؤاخذه میشوند و مورد عذاب واقع میگردند، همینطور نسبت به فروع دین اینچنین است. و همانطور که از آنان سؤال میشود که چرا به خدا ایمان نیاوردى!؟ توحید او را نپذیرفتی؟! به پیامبر اسلام نگرویدى!؟ معاد را قبول نکردى!؟ همینطور علاوه بر اینها مورد سؤال قرار میگیرند که چرا نماز نخواندى!؟ زکوه ندادى!؟ چرا نکاحت طبق نکاح اسلام نبود!؟

«حَتی إِذَا مَا جَآءُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصَـ’رُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ؛ تا زمانى که نزد آن (آتش) بیایند، گوششان و دیدگانشان و پوستشان بر ضدشان گواهى دهند» (فصلت/۲۰). در اینجا ظاهرا از پوست بدن آن پوست بدنى است که گناه میکند و این کنایه از فروج است؛ چون اگر دست گناه کند نمیگویند: پوست دست شهادت میدهد، بلکه میگویند: دست شهادت میدهد. و یا اگر پا گناهى انجام دهد نمیگویند: پوست پا گواهى میدهد، میگویند: پا گواهى میدهد؛ و همچنین درباره چشم و گوش زبان. اما پوست بدن کنایه از آن اعمال زشتى است مانند زنا و امثال آن که پوست بدن در حال مباشرت دارد. و این ادب قرآن است که نخواسته است صریحاً آلات رجولیت و انوثیت را بیان کند و نام آنها را ببرد که گواهى میدهند، و کنایهً تعبیر از آنها به جلود کرده است یعنى پوستهاى بدن. همچنانکه در بعضى از روایات وارد شده است که أفخاذ یعنى پوستهاى ران ها، شهادت میدهند بر گناه.

باری ثانیاً: این دشمنان خدا به پوستهاى خود میگویند چرا شما علیه ما شهادت داده اید؟! به چشم و گوش نمیگویند، به پوست بدن میگویند، با اینکه باید زودتر از آن به چشم و گوش گویند که داراى حیات و احساس هستند. شهادت چشم و گوش عجیب است، ولى شهادت پوست أعجب است از آن. چون پوست نه چشم دارد که ببیند و نه گوش که بشنود، نه حیات و شعور عقلانى دارد، پوست است و بس. پوست چنانکه گواهى دهد بسیار شگفت انگیز است؛ و بنابراین علت، دشمنانِ خدا را خیلى ناراحت میکند و مضطرب مى نماید که حتى پوست بدن که انسان در دنیا براى آن هیچ موقعیتى از فهم و شعور و ادراک قائل نبود، حالا در این وضعیت خطیر علیه او شهادت میدهد.

منبع : معادشناسی ۷، صفحه ۱۹۹-۱۹۶