پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اصحاب و شاگردان »

احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى کوفى

در کتب معتبر تاریخ و رجال، نام بزنطى به عنوان یکى از اصحاب مخصوص و مورد اطمینان ائمه (علیهم السلام) ذکر شده است، و گفته شده که او نزد امام رضا (علیه السلام) از جایگاه و منزلت والایى برخوردار بوده و از شیعیان نزدیک و صاحب سرّ امام محمد جواد (علیه السلام) به حساب می‌آمده است. همه اصحاب و علماء، بزنطى کوفى را فقیه و مجتهدى کامل و محدثى ثقه و مطمئن دانسته‌اند و بر صحت همه روایات او اجماع کرده‌اند.

 بزنطى نزد امام جواد (علیه السلام)

در میان اصحاب و نزدیکان ائمه (علیهم السلام) همیشه افرادى بوده‌اند که بیش از سایرین لیاقت و صلاحیت داشته‌اند. از همین رو اهل بیت (علیهم السلام) نیز به فراخور استعداد و ظرفیت هر یک از اصحاب، آنان را مورد لطف و عنایت قرار می‌داده‌اند. و بزنطى جزء اصحابى است که توانسته با بروز استعداد و محبت والایش به اهل بیت (علیهم السلام) در حد والایى از معارف و فضائل آن بزرگواران بهره ببرد و جزء خواص ایشان قرار گیرد. در همین زمینه از او روایتى وارد شده است که طى آن چنین می‌گوید: روزی به اتفاق صفوان بن یحیی، محمد بن صنان و عبدالله بن مغیره نزد امام رضا (علیه السلام) رسیدیم. پس از ساعتى براى رفتن از جا بلند شدیم تا از حضرت خداحافظی نمائیم. امام رضا (علیه السلام) به من فرمودند: اى احمد! تو بنشین. پس از آن من ماندم و حضرت با من مشغول صحبت شدند. در این بین من نیز از امام (علیه السلام) سؤالاتى را پرسیدم و ایشان به من پاسخ دادند تا این که بیشتر شب سپرى شد و من تصمیم گرفتم که به منزلم بروم. آن، حضرت به من فرمودند: می‌روی، یا همین‌جا به استراحت می‌پردازی. گفتم: جان من فدای تو! اگر امر بفرمائید که بروم، خواهم رفت. و اگر بفرمائید که بمانم، خواهم ماند. حضرت فرمودند: چون دیر وقت شده است و مردم درهاى خانه‌هایشان را بسته‌اند و به خواب رفته‌اند همین‌جا بمان و به استراحت بپرداز. امام رضا (علیه السلام) پس از این فرمایش، از جا برخاستند و به داخل رفتند و من که مطمئن شده بودم ایشان به داخل منزل رفته‌اند، به سجده شکر افتادم و به حمد خدا پرداختم، که حجّت الهى و وارث علوم انبیاء، این چنین از میان اصحابش مرا برگزیده و مورد لطف و انس قرار داده است. در همین حال بودم که ناگهان آن حضرت (علیه السلام) وارد شدند و مرا متوجه حضورشان نمودند و پس از آن که از جا برخاستم، دست مرا گرفتند و به نشانه محبت آنرا کمی فشردند و سپس فرمودند: اى احمد! بدان که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) زمانى به عیادت و دیدار صعصعه بن صوحان رفتند و هنگام برخواستن از کنار بالین او فرمودند: اى صعصعه! به هوش باش! که به سبب عیادت من از خودت، به برادرانت افتخار و فحر فروشى نکنی. از خدا بر حذر باش. احمد می‌گوید: امام رضا (علیه السلام) پس از این هشدار حکیمانه به من، دوباره به داخل خانه بازگشتند و مرا تنها گذاشتند.