احمد بن ابراهيم مَراغى

احمد بن ابراهيم مَراغى
( حدود 290 ق)
ابوحامد، محدّث شيعى در عصر امام هادى و امام حسن عسكرى عليهماالسلام ، بخش زيادى از عصر غيبت صغرا (260ـ329 ق) را درك كرد و حتى برخى از شاگردان او تا 329 ه حيات داشتند. بنابراين، وفات او مى بايست دست كم در اواخر سده سوم (حدود 290 ه) اتفاق افتاده باشد. همچنين در بعضى از منابع حديثى، ديده شده كه حسين بن حمدان خصيبى (م 346 ق) بدون واسطه از او نقل حديث كرده است كه در اين صورت، يا بايد ملتزم شد وى داراى عمرى طولانى بوده و يا اينكه واسطه اى در حديث ياد شده بوده كه حذف گرديده است. درباره تاريخ تولّد او، هيچ گزارشى در منابع نيافتيم، ولى از روى حدس و گمان، مى توان گفت: وى در اوايل سده سوم تولّد يافته است.
ظاهرا آن طور كه از نسبت «مراغى» استفاده مى شود، وى اصالتا ايرانى و اهل مراغه از استان آذربايجان شرقى بود؛ زيرا چنان كه از سوابق علمى او برمى آيد، بيشتر دوران تحصيلى و حيات علمى او در شهرهاى ايران مانند قم و رى و بخشى از آن در كوفه و سامرّاء سپرى شد. بنابراين، نمى توان او را اصالتا عربى و منشعب از عشاير «طفيله»، كه هم اكنون در اردن سكونت دارند، دانست. ولى احتمالاً در اواخر عمرش در قم اقامت داشته و به تربيت شاگرد مشغول بوده است؛ زيرا بيشتر شاگردان او اهل قم هستند.
وى در فقه و حديث، به مقام شايسته اى رسيد و استماعات او در نگاه صاحب نظران، مورد قبول مى باشند. اين مطلب در حالى است كه در هيچ يك از منابع كهن رجالى، به اعتبار احاديث او تصريح نشده است. اما مقام علمى او و همچنين روابط نزديكش با امامان عصر خود، سبب شدند تا علاّمه حلّى و ابن داود، كه در اعتماد به راويان سختگيرند، او را با واژه هايى همچون «عظيم الشأن» و «ممدوح» بستايند. با اين حال، از برخى گزارش ها استفاده مى شود كه وى پس از وفات امام حسن عسكرى عليه السلام (م 260 ق) در مسئله «امامت» اندكى دچار ترديد شد و به دنبال حقيقت مى گشت، تا اينكه در سال 262 ه، كه اوايل عصر غيبت بود و مردم شيعه در شناخت امام خويش دچار حيرت و سرگردانى شده بودند، خدمت حكيمه دختر امام جواد (م 274 ق) رسيد و از پشت پرده از آن بانو پرسيد كه در امر امامت از چه كسى پى روى كند؟ حكيمه خاتون در پاسخ، نام «امام عصر (عج)» را بر زبان جارى ساخت. وى از حكيمه پرسيد: آيا در اين باره حديثى شنيده اى؟ حكيمه خانم پاسخ داد: بلى از امام حسن عسكرى عليه السلام شنيدم كه فرزند او، امام دوازدهم شيعيان است. وى پرسيد پس فرزند او كجاست؟ حكيمه پاسخ داد: پنهان است. وى گفت: چگونه مى توان در امر امامت به وصيتى كه به يك زن شده است، اعتماد كرد؟ حكيمه فرمود: پس چگونه است كه وقتى امام حسين عليه السلام ، جانشينى امام سجّاد عليه السلام را به زينب عليهاالسلام وصيت نمود، هيچ ترديدى به خود راه نداديد؟ سپس حكيمه فرمود: شما كه اهل اخبار و حديث هستيد، آيا اين روايت را از رسول خدا صلى الله عليه و آله نشنيده ايد كه فرمود: «نهمين فرزند حسين در حالى كه زنده است، ميراثش را تقسيم مى كنند.» در پى اين ماجرا، وى از طريق وكلاى امام عصر(عج)، مكاتباتى با آن امام داشت و درباره وجود امام عليه السلام برايش اطمينان كامل حاصل شد.
در مكاتبه اى كه وكيل امام دوازدهم، محمّد بن احمد بن جعفر قمى (م. حدود 270 ق)، انجام داد و منزلت او را براى امام عليه السلام توصيف نمود، امام عليه السلام در جواب فرمود: «وقفتُ على ما وصفتَ به أباحامد ـ اعزّه اللّه بطاعته ـ و فهمتُ ما هو عليه، تمّم اللّهُ ذلكَ له باحسانِه و لاأخلاهُ مِن تَفضُّلهِ عليه و كانَ اللّهُ وليُّه و عليه أكثرُ السّلامِ و أخصّه»، بدانچه درباره ابوحامد گفتى آگاه كشتم. خداوند او را در اطاعتش عزيز بدارد و نيكى اش را درباره او كامل كند و رحمت خويش را از وى نگيرد. از سوى من به او سلام ويژه برسان. ظاهرا مكاتبه مذكور مربوط به زمانى مى شود كه وى در قم مقيم بود و با وكيل امام دوازدهم در اين شهر، رابطه نزديكى داشت. وى همچنين در زمان اقامتش در كوفه، بيشترين استماعاتش را از محمّد بن شاذان بن نعيم فرا گرفت.
وى شاگردان متعددى تربيت كرد كه بيشتر آن ها اهل قم هستند. از جمله شاگردان او، على بن محمّد بن قتيبه (م. حدود 295 ق)، سعد بن عبداللّه اشعرى (م 299 ق)، محمّد بن جعفر اسدى رازى (م 312 ق) و محمّد بن يعقوب كلينى (م 329 ق) هستند. از او اثرى تأليفى معرفى نشده است.(1)
پى نوشت:
1. الامامة والتبصره، ص 141، حديث 165 / كمال الدين، ص 448، باب 45، حديث 11 / دلائل الامامه، ص 527، احاديث 501 و 503 / الهداية الكبرى، ص 369 / رجال كشى، ج 2، ص 815، ش 1019 / شيخ طوسى، الغيبه، ص 230، حديث 196 / رجال الطوسى، ص 397، ش 5830 / خلاصة الاقوال، ص 68، ش 29 / رجال ابن داود، ص 36، ش 55 / معجم قبائل العرب، ج 3، ص 1068، ذيل كلمه «مراغى».