احترام و نيكى به والدين در قرآن

محمدرضا هفتنانيان

در مورد احترام به پدر و مادر در آيات و روايات خيلى سفارش شده است ما در اين‌جا فقط به بعضى نكات كه نشان‌دهنده اهميت احسان به پدر و مادر است اشاره مي‌كنيم:

  1. نيكى به پدر و مادر در كنار توحيد:

«لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»،[1]

«وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»،[2]

«أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»،[3]

«وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»،[4]

«يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ».[5]

از اين آيات معلوم مي‌شود كه عقوق والدين بعد از شرك به خدا در شمار بزرگترين گناهان و يا خود اين از بزرگترين آنها است و از آن طرف هم معلوم مي‌شود كه واجب‌ترين واجب‌ها احسان به پدر و مادر است.[6]

  1. احترام انبياء نسبت به پدر و مادرشان: از بعضى آيات اين درس مهم را از انبياء مي‌آموزيم خداوند در مورد يحيى ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد:

«وَ بَرًّا بِوالِدَيْهِ»[7]

و در مورد عيسى مي‌فرمايد:

«وَ بَرًّا بِوالِدَتِى وَ لَمْ يَجْعَلْنِى جَبَّاراً شَقِيًّا»[8] «خداوند مرا نسبت به مادرم نيكوكار قرار داده است و جبار و شقى قرار نداده است.

در سال‌هاى آغاز بعثت پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله بود.

روزى آن حضرت: فرشى پهن فرموده بود و روى آن نشسته بود كه در اين موقع شوهر حليمه به حضور آن حضرت آمد، پيامبر صلّى الله عليه و آله  به ياد مهرباني‌هاى او، برخاست و او را احترام زيادى كرد و گوشه‌اى از فرش خود را گسترد و پدر رضائى خود را روى آن نشاند طولى نكشيد كه مادرش حليمه وارد شد، حضرت گوشه ديگر فرش را براى او پهن كرد و او را روى آن نشانيد و محبت فراوانى به مادر رضاعى خود كرد.[9]

  1. سفارش به همه مردم نسبت به تمام پدران و مادران: در آيات به انسان‌ها سفارش شده است كه نسبت به پدر و مادر احترام و احسان كنند و نگفته است كه اى مسلمان‌ها به پدر و مادر خود احترام كنيد «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً».[10]

و از طرف مادران و پدران هم احترام آنها اختصاصى به پدران و مادران مسلمان ندارد بلكه هر كس كه پدر و مادر است بايد مورد احترام فرزندان قرار گيرد چون در آيات سخن از «والدين» است بدون هيچ قيدى به ايمان و اسلام.

«وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِى ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِى الدُّنْيا مَعْرُوفاً».[11]

در اين آيه با آن‌كه پدر و مادر كافر هستند و فرزند را دعوت به كفر مي‌كنند خداوند فقط در اين مورد اجازه عدم اطاعت داده است امّا با اين حال مي‌فرمايد:

ولو اين‌كه آنها كافرند ولى با آنها در دنيا به طور شايسته‌اى رفتار كن.

  1. سفارش به فرزندان شده نه والدين: در قرآن آيات زيادى تأكيد بر رعايت حقوق پدر و مادر آمده است امّا به والدين نسبت به فرزندان سفارش كمتر مي‌شود مگر در مورد نهى از كشتن فرزندان كه يك عادت شوم و زشت در عصر جاهليت بود. اين هم به خاطر آن است كه پدر و مادر به حكم عواطف نيرومندشان كمتر ممكن است فرزندان خود را فراموش كنند در حالى كه زياد اتفاق مي‌افتد كه فرزندان پدر و مادر خود را مخصوصاً در دوران پيرى فراموش كنند.[12]
  2. شكر والدين هم رديف شكر خدا: «أَنِ اشْكُرْ لِى وَ لِوالِدَيْكَ»[13] (به او توصيه كردم) كه براى من و پدر و مادرش شكر به جا آور» همان طور كه ملاحظه مي‌شود در اين آيه خداوند و شكر والدين در يك رديف قرار گرفته‌اند، لذا امام رضا ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: خدا امر فرموده به شكرگذارى از خودش و براى والدين، پس اگر كسى والدين را شكر نكند خدا را هم نمي‌كند.[14]
  3. تواضع و فروتنى نسبت به آنها آشكار باشد:

در آيه «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ»[15] در رابطه با تواضع و فروتنى نسبت به پدر و مادر است.

جناح به معناى پر و بال گستران است كه كنايه از مبالعه در تواضع و خضوع زيانى و عملى است مثل جوجه‌اى كه بال و پر خود را باز مي‌كند تا مهر و محبت مادر را تحريك كند و او را به فراهم ساختن غذا وادار سازد از اين‌كه در اين آيه جناح مقيد به «ذُل» شده استفاده مي‌شود كه انسان بايد در معاشرت و گفتگو با پدر و مادرش طورى رفتار كند كه پدر و مادر تواضع و خضوع او را احساس كنند و بفهمند كه او را در برابر آنها خوار مي‌كند و نسبت به ايشان محبت و مهر دارد.[16]

يكى از آثار مهم احترام و نيكى كردن به پدر و مادر:

الف) غفران الهي: خداوند در سوره اسراء بعد از آنكه دستور مي‌دهد كه نسبت به پدر و مادر نيكى و احترام و خضوع داشته باشيد بعد از آن مي‌فرمايد:

«ربكم اعلم بما فى نفوسكم ان تكونوا صالحين فانه كان للاوابين غفورا.»[17]

«خدا به آنچه در دلهاى شما است از خود شما آگاهتر است اگر همانا در دل انديشه صلاح داريد خدا هركه را با نيت پاك به درگاه او تضرع و توبه كند البته خواهد بخشيد.»

و يكى از آثار بي‌حرمتى به پدر و مادر گرفتار شدن به عذاب الهى است:

«والذى قال لوالديه افٍ لكما اتعد اننى ان اخرج و قد خلت القرون من قبلى و هما يستغيثان الله ويلك ءامن ان وعدالله حق فيقول ما هذا الا ساطير الاولين.»[18]

اين آيه در مورد فرزند بى ايمان و حق نشناسى است كه مورد عاق والدين واقع شده است و به پدر و مادر اف گفته و مي‌گويد:

«آيا به من وعده مي‌دهيد كه من در روز قيامت مبعوث مي‌شوم در حالى كه قبل از من هم اقوامى بودند و مردند و هرگز مبعوث نشدند.» اين پدر و مادر مؤمن در مقابل اين فرزند تسليم نمي‌شوند آنها فرياد مى زنند و خدا را به يارى مي‌طلبند كه واى بر تو اى فرزند ايمان بياور كه وعده خدا حق است اما او همچنان لجاجت مي‌كند و در مقابل پدر و مادر مي‌گويد اينها چيزى جز افسانه‌هاى پيشين نيست.

از اين آيه معلوم مي‌شود اين فرزند كاملا به پدر و مادر بى احترامى كرده و به حرف پدر و مادر گوش نداده بلكه حتى آنها را مسخره هم كرده است سرانجام كار چنين افرادى را در آيه بعد روشن مي‌كند و مي‌فرمايد: اولئك الذين حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس انهم كانو خاسرين.[19]

آنها كسانى هستند كه عذاب الهى در باره آنها حتمى است و همراه با اقوام كافر از جن و انس كه قبلا از آنها بوده گرفتار مجازات دردناك مي‌شوند و اهل دوزخ‌اند.[20]

پى نوشتها
[1] . سوره بقره، آيه 83.
[2] . سوره نساء، آيه 36.
[3] . سوره انعام، آيه 151.
[4] . سوره اسراء، آيه 23.
[5] . سوره نعمان، آيه 14،13.
[6] . محمّد حسين طباطبايى، الميزان، مترجم سيد محمّد باقر موسوى همدانى، (قم، انتشارات اسلامى) ج 7، ص 515.
[7] . سوره مريم، آيه 14.
[8] . سوره مريم، آيه 32.
[9] . محمّد مهدى اشتهاردى، داستان دوستان، (قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اول، 1369) ج 3، ص 47.
[10] . سوره عنكبوت،‌آيه 8.
[11] . سوره نعمان،‌آيه 15.
[12] . ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهاردهم،‌1374)، ج 17، ص 41.
[13] . سوره لقمان، آيه 14.
[14] . محمّدى ري‌شهرى، ميزان الحكمه، (ناشر مكتب الاعلام الاسلامى، چاپ اول، 1363) ج 10، 709.
[15] . سوره اسراء،‌آيه 24.
[16] . محمّد حسين، طباطبائى، تفسير الميزان، مترجم سيد محمّد باقر موسوى همدانى (قم، انتشارات اسلامى) ج 13، ص 109.
[17] . اسراء 25
[18] . احقاف 17.
[19] . احقاف 18.
[20] . ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه (تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دهم 1371)، ج21، ص337.
منبع : مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه