پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » فضائل و مناقب » امام رضا(ع) »

احادیثی در فضایل امام رضا علیه السلام

 حدیث ۱

فی خبر: ان موسی بن جعفر علیه ‏السلام کان یقول لبنیه: «هذا أخوکم علی بن موسی الرضا عالم آل محمد علیه ‏السلام فاسألوه عن أدیانکم و احفظوا ما یقول لکم فانی سمعت أبی جعفر بن محمد علیه ‏السلام غیر مره یقول: «ان عالم آل محمد لفی صلبک و لیتنی أدرکته فانه سمی أمیرالمؤمنین علی علیه ‏السلام.» .

در خبری آمده است که موسی بن جعفر به فرزندانش می فرمود: « این برادر شما علی بن موسی الرضا عالم آل محمد است پس از ادیان تان بپرسید و هر چه را به شما می گوید حفظ کنید زیرا از پدرم جعفر بن محمد علیه‏ السلام شنیدم که بارها می ‏فرمود: همانا عالم آل محمد علیه ‏ السلام در صلب توست، ای کاش او را درک می ‏کردم! که همانا او همنام امیرالمؤمنین علی علیه‏ السلام است.»[۱]

حدیث ۲

قال أبو الصلت الهروی: کان الرضا علیه ‏السلام یکلم الناس بلغاتهم، و کان و الله أفصح الناس و أعلمهم بکل لسان و لغه، فقلت له یوما: یا بن رسول الله انی لأعجب من معرفتک بهذه اللغات علی اختلافها؟! فقال: «یا أبا الصلت أنا حجه الله علی خلقه، و ما کان الله لیتخذ حجه علی قوم و هو لا یعرف لغاتهم، أو ما بلغک قول أمیرالمؤمنین علیه‏ السلام: «أوتینا فصل الخطاب.»، فهل فصل الخطاب الا معرفه اللغات.» .

اباصلت هروی گوید:

امام رضا علیه ‏السلام با مردم به زبان خودشان سخن می‏ گفت و بخدا سوگند او سخنورترین و آگاه ‏ترین مردم به هر زبان و لغت بود. روزی به ایشان گفتم: ای فرزند رسول خدا، من از آگاهی شما به این زبانها – با وجود تفاوتی که با هم دارند – در شگفتم. فرمود: «ای، اباصلت، من حجت خدا بر آفریدگانش می‏باشم، و خداوند کسی را حجت بر گروهی نمی‏گرداند که به زبان آنها آشنا نباشد، آیا این سخن امیرالمؤمنین علیه ‏السلام را شنیده‏ای که فرمود: «به ما فصل الخطاب داده شده است» و مگر فصل الخطاب چیزی غیر از شناخت زبانها می ‏باشد.»[۲]

حدیث ۳

عن البرنطی قال: قلت لأبی جعفر محمد بن علی بن موسی علیه‏السلام: ان قوما من مخالفیکم یزعمون أن قوما من مخالفیکم یزعمون أن أباک انما سماه المأمون الرضا لما رضیه لولایه عهده؟ فقال علیه‏السلام: «کذبوا و الله و فجروا بل الله تبارک و تعالی سماه بالرضا علیه‏السلام لأنه کان رضی لله عزوجل فی سمائه و رضی لله عزوجل فی سمائه و رضی لرسوله و الأئمه بعده صلوات الله علیهم فی أرضه، قال: فقلت له: ألم یکن کل واحد من ابائک الماضین علیه‏السلام رضی لله عزوجل و لرسوله و الأئمه بعده علیه‏السلام؟ فقال: بلی. فقلت: فلم سمی أبوک علیه‏السلام من بینهم الرضا؟ قال: لأنه رضی به المخالفون من أعدائه کما رضی به الموافقون من أولیائه، و لم یکن ذلک لأحد من آبائه علیه‏السلام فلذلک سمی من بینهم الرضا علیه‏السلام.»

بزنطی گوید:

«به ابوجعفر محمد بن علی بن موسی (امام جواد) علیه ‏السلام گفتم: گروهی از مخالفان شما می ‏پندارند که (علت ملقب شدن پدرتان به رضا علیه ‏السلام) این است که چون پدرتان را برای ولایت عهدی خود پسندید، این لقب (یعنی) رضا را به ایشان داد. فرمود: «بخدا سوگند دروغ گفتند و گمراه گشتند، بلکه خدای تعالی آن حضرت را رضا نامیده است، زیرا که وی از خدای صاحب عزت و جلال در آسمانش و از پیامبرش و امامان بعد از آن حضرت در زمین راضی بود؟ گفتم: مگر پدران پیشین شما از خدای صاحب عزت و جلال و پیامبر و امامان بعد از آن حضرت علیه السلام راضی نبودند؟ فرمود: آری. گفتم: پس چرا  پدر شما از میان آنان رضا نامیده شده است؟ فرمود: زیرا که مخالفان از دشمنانش همانند موافقان از دوستانش از او رضایت داشتند، و این موقعیت برای کسی از پدران او پیش نیامد، از این رو از میان ایشان، لقب رضا علیه ‏السلام به آن حضرت اختصاص یافت.»[۳]

حدیث ۴

قال ابراهیم بن العباس: ما رأیت الرضا علیه‏السلام سئل عن شی‏ء قط الا علمه، و لا رأیت أعلم منه بما کان فی الزمان الأول الی وقته و عصره. و کان المأمون یمتحنه بالسؤال عن کل شی‏ء فیجیب فیه، و کان کلامه کله و جوابه و تمثله انتزاعات من القرآَّ، و کان یختمه فی کل ثلاثه، و یقول: «لو أرندت أن أختمه فی أقل من ثلاثه لختمته، و لکنی ما مررت بآیه قط الا فکرت فیها، و فی أی شی‏ء أنزلت و فی أی وقت، فلذلک صرت أختم فی کل ثلاثه أیام.».

 ابراهیم بن عباس گوید:

«هیچ گاه ندیدم که از (امام) رضا علیه ‏السلام چیزی پرسیده شود، جز این که آن سؤال را پاسخ می داد. در میان عالمان پیشین و دانشمندان معاصر او کسی را آگاه تر از وی نیافتم. مأمون با پرسش های گوناگون او را می‏ آموزد و او از عهده ‏ی پاسخ تمامی آنها بر می‏آمد. تمامی سخن و جواب و شواهد مثال او از قرآن بود. در هر سه روز یک مرتبه قراء قرآن را به پایان می‏ برد و می ‏فرمود: «اگر بخواهم می ‏توانم آن را در کمتر از سه روز هم ختم نمایم، اما هزگز از آیه‏ای نمی‏ گذرم جز این که در آن می ‏اندیشم که درباره‏ی چه و چه هنگام نازل گشته است، و از این لحاظ است که هر سه روز یک مرتبه قرآن را ختم می ‏نمایم.»[۴]

حدیث ۵

قال أبو الحسن علیه ‏السلام: «ان ابنی علیا أکبر ولدی و أبرهم عندی و أحبهم الی و هو ینظر معی فی الجفر؛ و لم ینظر فیه الا نبی أو وصی نبی.»

امام موسی کاظم علیه ‏السلام فرمود:

«همانا علی پسر بزرگم نزد من از همه فرزندانم نیکوکارتر و محبوب تر است. او با من در جفر  می نگرد و حال آنکه در جفر جز پیامبر یا وصی پیامبر نمی‏ تواند بدان بنگرد.»[۵]

حدیث ۶

عن عبدالله بن الصلت عن رجل من أهل بلخ قال: «کنت مع الرضا علیه‏السلام فی سفره الی خراسان فدعا یوما بمائده له فجمع علیها موالیه من السودان و غیرهم فقلت: جعلت فداک لو عزلت لهؤلاء مائده فقال: مه، ان الرب تبارک و تعالی واحد و الأم واحد و الأب واحد و الجزاء بالأعمال.»

عبدالله بن الصلت از مردی از اهل بلخ نقل می‏ کند که گفت:

«در طول مسیر مسافرت امام رضا علیه‏ السلام به خراسان، من در خدمت ایشان بودم، روزی غذا طلبید و (پس از گستراندن سفره) غلامان سیاه خود دیگران را بر سر آن گرد آورد. گفتم: فدایت شود، بهتر بود که (سفره) غذای آنان را  جدا می‏ نمودید. فرمود: ساکت باش، پروردگار تبارک و تعالی یکی است، مادر یکی است، پدر یکی است و پاداش به کردار است.»[۶]

حدیث ۷

قال الامام موسی بن جعفر علیه السلام فی حدیث: «و لقد رأیت رسول الله صلی الله علیه و آله فی المنام و أمیرالمؤمنین علیه ‏السلام معه… ثم وصفه لی رسول الله صلی الله علیه و آله فقال: علی ابنک الذی ینظر بنور الله و یسمع بتفهیمه و ینطق بحکمته، یصیب و لا یخطی‏ء و یعلم و لا یجهل، قد ملی‏ء حلما و علما…» .

امام موسی بن جعفر علیه السلام ضمن حدیثی فرمود:

«رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه ‏السلام را به همراه آن حضرت در خواب دیدم… سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله وی (امام رضا علیه‏السلام) را برای من توصیف نمود و فرمود: «علی پسر توست که نور خدا می‏ بیند و به تفهیم الهی می‏ شنود و بر  پایه ‏ی حکمت او سخن می‏ گوید، او راه راست می ‏پوید و به خطا نمی‏ رود، دانشمندی است که (علمش) به جهل نمی ‏گراید و لبریز از بردباری و دانش گردیده است.»[۷]

حدیث ۸

قال رسول الله صلی الله علیه و آله فی حدیث فی فضائل الأئمه المعصومین علیهم‏السلام: «من أحب أن یلقی الله ضاحکا مستبشرا فلیتول علی بن موسی الرضا علیه‏السلام… فهؤلاء مصابیح الدجی و أئمه الهدی و أعلام التقی، من أحبهم و تولاهم کنت ضامنا له علی الله تعالی بالجنه.» .

رسول خدا صلی الله علیه و آله در ضمن حدیثی در بیان فضائل یکایک ائمه معصومین علیهم‏السلام فرمود: «کسی که دوست بدارد خندان، خداوند را ملاقات کند، باید محبت و ولایت علی بن موسی الرضا علیه السلام را داشته باشد… اینان (ائمه اطهار علیه  السلام) چراغهای تاریکی و امامام هدایت گر و  نشانه‏ های تقوا هستند، کسی که ایشان را دوست بدارد و بهره ‏مند از ولایت آنان گردد، من نزد خدای تعالی بهشت را برای او ضمانت می ‏کنم.»[۸]

حدیث ۹

قال یعقوب بن اسحاق النوبختی: «مر رجل بأبی الحسن الرضا علیه‏السلام فقال له: أعطنی علی قدر مروتک، قال: لا یسعنی ذلک، فقال: أعطنی علی قدر مروتی. قال: أما اذا فنعم. ثم قال: یا غلام أعطه مائتی دینار.» .

یعقوب بن اسحاق نوبختی گوید:

«مردی خدمت امام رضا علیه‏ السلام آمد و عرض کرد: به من به اندازه‏ جوانمردیت بخشش نما. فرمود: نمی‏ توانم چنان کنم. گفت: (پس) به اندازه‏ جوان مردی من بخشش نما. فرمود: اکنون می‏توانم. سپس فرمود: ای غلام به او دویست دینار بده.»[۹]

حدیث ۱۰

قال ابراهیم بن العباس: «ما رأیت أباالحسن الرضا علیه‏ السلام جفا أحدا بکلمه قط و لا رأیته قطع علی أحد کلامه حتی یفرغ منه، و ما رد أحدا عن حاجه یقدر علیها، و لا مدرجله بین یدی جلیس له قط و لا رأیته شتم أحدا من موالیه و ممالیکه قط، و لا رأیته تفل، و لا رأیته یقهقه فی ضحکه قط، بل کان ضحکه التبسم، و کان اذا خلا و نصب مائدته أجلس معه علی مائدته ممالیکه و موالیه حتی البواب السائس، و کان علیه‏ السلام قلیل النوم باللیل کثیر السهر، یحیی أکثر لیالیه من أولها الی الصبح، و کان کثیر الصیام فلا یفوته صیام ثلثه أیام فی الشهر، و یقول: ذلک صوم الدهر. و کان علیه ‏السلام کثیر المعروف و الصدقه فی السر و أکثر ذلک یکون منه فی اللیالی المظلمه، فمن زعم أنه رأی مثله فی فضله فلا تصدق.» .

ابراهیم بن عباس گوید:

«ندیدم که هرگز ابوالحسن الرضا علیه ‏السلام با سخنی به کسی ستمی روا دارد، و ندیدم که سخن کسی را قطع کند تا اینکه کلامش را به پایان برد و نه آن که از برآوردن حاجت نیازمندی سرباز زند. او هرگز در برابر همنشینی نه پایش را دراز می ‏کرد و نه به چیزی تکیه می‏ داد. هم چنان که ندیدم یکی از زیردستان و زیر خریدانش را هرگز دشنام دهد، و ندیدم که آب دهان (بر زمین) اندازد و صدا به خنده بلند سازد، بلکه خنده‏اش به صورت تبسم بود. چون در خلوت خانه سفره‏ی غذا می‏ گستراندند، زیردستان وغلامانش – و حتی مأمور اصطبل – را همراه خود بر سر سفره می‏ نشاند. آن حضرت کم خواب و بسیار شب زنده‏دار بود، اکثر شب ها را از ابتدا تا صبح به عبادت می‏ گذراند، بسیار روزه می‏داشت و روزه‏ی سه روزه. را از دست نمی ‏داد و می‏ فرمود: این (روزه‏ این سه روز معادل) روزه‏ی یک عمر است؛ کار نیکو بسیار می‏کرد و صدقه‏ نهانی بسیار می‏داد، که البته اکثر اینها در شب های تاربود؛ پس اگر کسی پندارد که کسی را در فضیلت همتای او دیده است، تو باور مکن.»[۱۰]

پی نوشت ها:

[۱] . بحار الانوار ج ۴۹ ص۱۰۰٫

[۲] . اثبات الهداه ج۲ ص ۲۷۸٫

[۳] . بحار الانوار ج ۴۹ ص۴٫

[۴] . عوالم العلوم  ج ۲۲ ص۱۷۹-۱۸۰٫

[۵] . الکافی ج۱ ص ۳۱۱-۳۱۲٫

[۶] . بحار الانوار ج ۴۹ ص۱۰۱٫

[۷] . بحار الانوار ج ۴۹ ص۱۱-۱۲

[۸] . بحار الانوار ج ۳۶ ص۲۹۶

[۹] . بحار الانوار ج ۴۹ ص۱۸۴٫

[۱۰] . عیون اخبار الرضا  ج۲ ص ۱۸۴٫

منبع: سایت جامع فرهنگی مذهبی فلاح