فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

ابوالحسن احمد بن على نجاشی

اشاره:

 ابوالحسن احمد بن على نجاشى از اساتید و بنیان گذاران «علم رجال» است که در اواخر قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم می‌زیست. متأسفانه از جزئیات زندگی‌اش هم چون زادگاه، سفرها و … اطلاع دقیقی که نگاشته خود وى یا معاصرانش باشد در دست نیست. از این رو با استفاده از شواهد و قراین و با توجه به آثارى که از او به یادگار مانده است، سعى گردیده از میان اقوال و نظرات مختلف، نظر و قولى که به حقیقت نزدیک‌تر است برگزیده و به پیشگاه دوستداران علم و عالمان راستین تقدیم گردد.

ستاره‌أی در افق بغداد از سالى که ستارگان فرو ریختند[۱] و جهان خاکى بی‌فروغ گشت آخرین حجت حق امام زمان (عج) در پس پرده غیبت طولانى پنهان شد ۴۳ سال می‌گذشت. در طول این مدت علویان رنج و محنت فراوان از عباسیان کشیدند ولى با ایمان و عشق به خاندان عصمت و طهارت ـ علیه السّلام ـ و امید به آینده روش، زندانها، دورى از وطن و شکنجه‌هاى طاقت فرسا را تحمل کردند و سرانجام با جنبش هاى مستقلى که با اندیشه و فکر مذهب شیعى در گوشه وکنار به وقوع پیوست آرام آرام زمینه رشد و بالندگى شیعیان فراهم گشت.

بغداد پایتخت عباسیان، می‌رفت که بندهاى تزویر و ستم حاکم بر آن یکى پس از دیگرى پاره گردد و از خلفاى عباسی نامى نفرت انگیز بیش نماند. در این سال فقها و دانشوران شیعى به تربیت شاگردان و محکم کردن استوانه‌هاى فقه مشغول شدند و در محله کرخ بغداد ـ منطقه‌اى شیعه نشین ـ حوزه‌اى تشکیل دادند که آوازه آن در عرصه گاه فرهنگى و علمى سراسر جهان پیچید. در گوشه‌اى از شهر بغداد منزل شیخ علی نجاشى قرار داشت که یکى از دانشمندان آن زمان بود او که از فرصت به دست آمده براى دوستداران علم و خاندان رسول الله ـ صلّى الله علیه و آله ـ بسیار مسرور بود در سال ۳۷۲ ق شادمانى اش فزون گشت، چرا که در این سال خداوند به او فرزندى بخشید که امید می‌رفت تا روز رستاخیز نامش جاودان ماند. تولد نوزاد نو رسیده، سرور و مهربانى فراوانى را به کانون گرم خانواده شیخ على به ارمغان آورد و شیخ به سبب علاقه زیادی که به پیامبر بزرگوار اسلام ـ صلّى الله علیه و آله داشت نام «احمد» را ـ که نام آسمانى پیامبر است و نیز براى زنده نگه داشتن نام و یاد پدرش ـ بر فرزند خویش نهاد.

احمد در دامن مادر بزرگوار و تحت سرپرستى و نظارت پدر ارجمندش دوران کودکى را سپرى و کم‌کم خود را براى تحصیل دانش و کسب معارف آماده می‌کرد. نجاشى چون یکى از نیاکان احمد به نام «عبدالله» بر اهواز حکومت می‌کرد و به نجاشى شهرت داشت بدین سبب او نیز به لقب «نجاشی» مشهور گشت. احمد نجاشى به دو کنیه «ابوالحسین» و «ابوالعباس» نیز معروف شد. شاید فرزندانى به نام هاى حسین و عباس داشته و در کوچکى از دنیا رفته باشند.[۲] پدر و خاندان وى همه اهل کوفه بوده اند ولى از آنجا که پدرش پس از ورود شیخ صدوق در سال ۳۵۵ ق به بغداد از محضر او استفاده کرده و جدش هم در بغداد منزل داشته و خود نیز دوران کودکى و کسب معارف و علوم را در آنجا گذرانده است صحیح‌تر آن است که بگوییم او در همان شهر بغداد به دنیا آمده است. چنانکه علامه محقق شوشترى می‌نویسد:

نجاشى بغدادى است نظیر شیخ مفید، سید مرتضى و سید رضى و شیخ طوسى در کتاب رجالش فرموده است: منزل جد نجاشى در کنار نهر است و نهر هم از شهر بغداد به شمار می‌آید.[۳] آشنایى با زبان وحى وی با راهنمایى پدر دلسوز و اندیشمندش فراگیرى دانش و معارف دین را در مسجد محله آغاز کرد او در مدتى کوتاه با حضور پیوسته در مسجد «نفطویه نحوی»[۴] (معروف به مسجد لؤلؤی) نزد امام جماعت مسجد روخوانى قرآن را فرا گرفت.[۵] در محیط فرهنگى بغداد مدارس زیادى وجود داشت خانه هر دانشمند و فقیه ى کلاس درس و آموزشگاهى بود که شیفتگان علم و ادب را به خود جذب می‌کرد. اما بیش از هر مدرسه‌اى مدرسه اهل بیت ـ علیه السّلام ـ در محله شیعه نشین کرخ بغداد آوازه جهانی داشت. وجود دانشمندان بزرگ و چهره‌هاى سرشناس در این پایگاه فرهنگى شیعى موجب گشته بود تا عمیق‌ترین و دقیق‌ترین مباحث علمى و دینى در آن مورد بحث و نظر قرار گیرد. آنان با نبوغ فکرى و ابتکارات خود شیوه‌هاى نوى را در تدریس و استدلال علمى گشوده بودند که همین ویژگی هاى برجسته باعث جذب طلاب به مدرسه اهل بیت ـ علیه السّلام ـ شد. محققان و دانش پژوهان دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیه السّلام ـ پروانه وار به گرد آن جمع شدند و از جویبار زلال اخبار و سخنان خاندان رسالت سیراب می‌شدند.[۶] نجاشی از کودکى به این محیط فرهنگى و مدرسه غنى و پرآوازه وارد شد و به دنبال گمشده خویش، فضایل و کرامتهاى انسانى و علم حدیث می‌گشت. او براى رسیدن به این هدف با مردان و فرزانگان آشنا شد که خویشتن را به علم، تقوا و شب زنده‌دارى آراسته بودند و از ابرار و محدثان بزرگ به شمار می‌آمدند.

وی در خردسالى با فرزندان علماى بنام دوست می‌شد و همراه آنان به محضر بزرگان می‌رفت و از نزدیک مطالب زیادى می‌شنید و گفتار آنها در ذهن پاک او نقش می‌بست. او در پى ارتباط با خانواده هارون بن موسى تلعکبرى که از بنی‌شیعیان و از شخصیتهاى درخشان شیعى و محدثان بود، با فرزندان این استاد بزرگ رفاقت پیدا کرد.[۷] هنوز سیزده بهار از طلوع زندگی‌اش نگذشته بود که هارون بن موسى در سال ۳۸۵ ق از دنیا رفت و غبار این حادثه غم‌انگیز را در ذهن نجاشى تا آخر عمر باقی گذارد. با اساتید و راویان از آنجا که شناخت راویان و به دست آوردن تخصص لازم در این رشته مبتنى بر شنیدنی هاى زیاد و مراجعه به اساتید بزرگ این فن است نجاشى براى کسب مهارت در این رشته، از دریاى دانش اساتید بسیارى بهره برد و از دست مبارک آنان به دریافت اجازه نقل روایت مفتخر گشت و در دانش رجال تخصص افزون یافت. حال به اختصار از آن بزرگان نام می‌بریم:

۱. على بن احمد بن عباس نجاشی(پدر نجاشی): نجاشى بعضى از کتابهاى شیخ صدوق را نزد پدرش خواند و از دست او اجازه نقل روایت کتابهای شیخ صدوق نایل آمد.[۸]

۲. احمد بن محمد بن عمران معروف به «ابن جُندی» (۳۰۵ـ۳۹۶).[۹]

۳. احمد بن محمد بن موسی معروف به «ابن صلت اهوازی» (۳۲۴ـ۴۰۹)ق.

۴. احمد بن عبدالواحد بن احمد بزاز معروف به «ابن عبدون» یا «ابن حاشر» (۳۳۰ـ۴۲۳)ق.

۵. احمد بن على بن عباس سیرافى معروف به ابن نوح سیرافی.[۱۰]

۶. ابواسحاق ابراهیم بن مخلد (۳۲۵ ـ ۴۱۰).

۷. ابوالحسن اسد بن ابراهیم بن کلیب (متوفى ۴۰۰) ق.

۸. القاضى ابوعبدالله جعفی.

۹. ابوالحسین بن محمد بن ابی سعید.

۱۰. حسن بن احمد بن ابراهیم (۳۳۹ـ۴۲۶)ق.

۱۱. حسن بن احمد بن محمد معروف به «ابن هیثم عجلی».

۱۲. حسن بن محمد بن یحیى فحام (متوفى ۴۰۸) ق.

۱۳. ابو عبدالله حسین به عبیدالله غضائرى (متوفى ۴۱۱) ق. نجاشى از این استادش که شنیدنیهای زیاد داشت و آگاه به زندگى راویان حدیث بود، به دریافت اجازه نقل حدیث نایل آمد.[۱۱]

۱۴. حسین بن احمد بن موسی.

۱۵. حسین بن جعفر بن محمد مخزومى معروف به «ابن خمری».

۱۶. سلامه بن ذکاء ابوالخیر موصلی.

۱۷. عباس بن عمر بن عباس معروف به «ابن ابى مروان».[۱۲]

۱۸. عبدالواحد بن مهری (۳۱۸ـ۴۱۰) ق. نجاشى کتاب «مسند عمار بن یاسر» را نزد این استاد خوانده است.[۱۳]

۱۹. عبدالسلام بن حسین ادیب (۳۲۹ـ۴۰۵) ق. کتاب «مهدى (عج)» را نزد این استادش خوانده است.[۱۴]

۲۰. عبدالله بن محمد بن عبدالله معروف به «ابو محمد حذاء علجی».[۱۵]

۲۱. عثمان بن حاتم منتاب تغلبی.

۲۲. عثمان بن احمد واسطی.

۲۳. على بن احمد بن محمد قمى معروف به «ابن ابى جید» (متوفى ۴۰۸)ق.

۲۴. ابوالقاسم على بن شبل بن اسد.[۱۶]

۲۵. ابوالحسن محمد بن احمد قمی.

۲۶. محمد بن جعفر ادیب معروف به «ابوالحسن تمیمی» (۳۰۳ـ۴۰۲) ق.

۲۷. محمد بن عثمان بن حسن معروف به «نصیبى معدل». نجاشى کتاب «مارووا من الحدیث» ابوشجاع ارجانى و نوشته‌اى از عبدالله بن على که تمام آن نوشته را از امام رضا ـ علیه السّلام ـ روایت کرده است، نزد این استاد خوانده است.[۱۷]

۲۸. محمد بن على بن شاذان قزوینی.

۲۹. محمد بن على بن یعقوب معروف به «ابوالفرح قنائى کاتب».

[۱۸] در محضر مفید ـ رحمه الله علیه ـ و سید مرتضی ـ رحمه الله علیه‌ـ محمد بن محمد بن نعمان معروف به «شیخ مفید» یا «ابن معلم» پیشوا و استاد علماى شیعه است که زمانى زعامت شیعیان به او منتهى گردید.

تمام کسانى که بعد از او آمدند از محضرش و از آثار ماندگارش بهره‌ها بردند. حدود دویست کتاب و اثر ماندنى در موضوعات مختلف اسلامی، از این فقیه و محقق ژرف‌نگر به جاى مانده است که به منزله دائره المعارف بزرگ اسلامى و شیعى محسوب می‌شود. نجاشى در محضر چنین اندیشمند و عالمى سالیان متمادى زانو زد و از اندوخته‌هاى علمی‌اش خوشه‌ها برچید. بیشتر کتابهاى جعفر بن محمد قولویه ـ استاد شیخ مفید ـ و شمارى دیگر را نزد او خوانده است.

[۱۹] وى سرانجام در شب جمعه آخر ماه مبارک رمضان سال ۴۱۳ ق. استادش را از دست داد و ارتحال استاد بزرگى چون شیخ مفید براى او بسیار سنگین بود. پس از درگذشت شیخ مفید ـ رحمه الله علیه ـ زعامت و پیشوایى شیعیان به سید مرتضى ـ رحمه الله علیه ـ منتقل شد؛ شخصیتى که در دانش های مختلف یگانه عصر خود و در فضل و کرم زبانزد بود. نجاشى سالیان دراز در درس سید مرتضى حاضر شد و از دانشها و روح بلند این استاد بزرگ که تجسم تقوا و پاک دامنى بود، بهره‌ها برد، او گرچه از سید مرتضى در کتاب ارزشمندش روایتى نقل نمی‌کند، ولی به فرموده محقق خوانساری، در نزد سید مرتضى بیشترین درس را خوانده است.

[۲۰] سید مرتضى پس از عمرى پربار و خدمات ارزنده علمى و اجتماعى در ربیع الاول سال ۴۳۶ ق در شهر بغداد ستاره عمرش افول کرد و به جوار حق شتافت. مصیبت فراق و از دست دادن استاد وارسته و مجتهد سخت کوش چون سید مرتضى نیز براى نجاشى که زمان طولانى با او مأنوس بود بسیار سنگین آمد ولی او چاره‌اى جز صبر و بردبارى نداشت. وى بدن مطهر استادش را با کمک ابوالعلى محمد بن حسن جعفرى و سلار بن عبدالعزیز، غسل داد و پس از اینکه فرزند سید مرتضى بر بدن پدرش نماز گزارد او را دفن کردند.

[۲۱] آثار ماندگار ابوالعباس نجاشى در شناخت راویان حدیث گوى سبقت را از دیگر دانشمندان این فن ربود و بر آنان برترى کامل یافت. گرچه پیش از عصر نجاشى و شیخ طوسی محققان و علماى زیادى در رشته رجال قلم بر صفحه کاغذ گذارده، آثار ارزشمندى به یادگار گذاشتند ولى دانش شناسایى حدیث در زمان این دو ابرمرد که شایسته عنوان «پدر علم حدیث»اند، تحول چشمگیرى یافت

[۲۲] و آثارى که این دو خورشید فروزان شیعه در این زمینه از خویش به یادگار گذاردند به عنوان کتابهاى اصول علم رجال معروف گشت و از آن تاریخ تاکنون عالمانى که متخصص در این رشته اند مطابق دیدگاههاى آن دو تحقیق کرده و بر محور آثار آن دو بزرگوار، کتابها نوشته‌اند. «رجال نجاشی» از گرانبهاترین آثار شیعى در فن علم رجال است که در بین چهار کتاب اصلى علم رجال درخشندگى خاصی دارد؛ نظیر درخشش کتاب «کافی» در بین چهار کتاب حدیثی. نجاشی این گنجینه و اثر ماندگارش را در زمان حیات استادش سید مرتضى ـ رحمه الله علیه ـ و پس از تألیف کتابهاى شیخ طوسى در این زمینه، نوشته است. گویا سید مرتضى در یکى از جلسات درس، از سخن آن دسته از مخالفان که شیعه را به نداشتن آثار و سابقه علمى سرزنش می‌کردند و مورد استفاده قرار می‌دادند، اظهار ناراحتى می‌کند و همین مسأله سبب می‌شود که نجاشى با تصمیم و اراده جدى دست به تحقیق زند و دانشوران شیعى و آثار ارزشمند آنان را معرفى کند. بنابراین کتاب وى حاوى نام ۱۲۷۰ فرزانه از محدثان و علماى شیعى است که در بیشتر موارد، سلسله سند از نجاشى تا راوى و شخصیتى که به معرفى و آثار او پرداخته، ذکر شده است. آن طور که از سخن خود نجاشى بر می‌آید نام این کتاب «فهرس اسماء مصنفى الشیعه» است که در آن به شناساندن آثار، کنیه، القاب، نیاکان و محل سکونت و زندگى علماى بزرگ پرداخته است. از این رو نام این مجموعه گران سنگ «فهرست» معروف به «رجال النجاشی» است که بر روى جلدهاى چاپ شده آن مزین است. نجاشی این کتاب را در دو جزء تهیه و تنظیم کرده و به همان ترتیبى که خود صورت داده است بارها منتشر شده است.

[۲۳] نجاشی غیر از اثر مشهورش کتابهاى دیگری به رشته تحریر درآورد ولى متأسفانه نشر نگردیده و در دسترس نیست حتى به نسخه‌هاى خطى آنها نیز تا به حال آگاهى نیافته‌اند. نجاشى آنجا که شرح حالش را یادآور شده آثار زیر را از نوشته‌هاى خویش شمرده است:

۱. «الجمعه»: این کتاب درباره وظایف و اعمال عبادى در روز جمعه است.

۲. «الکوفه»: در معرفى آثار و اماکن تاریخى شهر کوفه و نیز فضیلت آنها است.

۳. «انساب بنى نضر بن قُعین»: در این کتاب خاندان بنى نضر بن قعین را معرفى می‌کند.

۴. «مختصر الانوار و مواضع النجوم».

[۲۴] روایتگران گرچه نجاشى شاگردان زیادى را تربیت نکرد، چند نفر از دانشمندان، از روح بلند، تعهد، تقوا و اخلاص نجاشى بهره‌ها برده و به مقام نقل روایت از کتابهاى او نایل آمدند و از جمله:

۱. ابوصمصام ذوالفقار بن معبد حسینی. وى از سادات بزرگوارى است که از سید مرتضی، نجاشى و شیخ طوسی روایت می‌کند. نیز فقها و دانشمندانى چون قطب راوندی (متوفی ۵۷۳ ق) و ابن شهر آشوب (متوفى ۵۸۸ ق) از ابوصمصام حدیث نقل می‌کنند.

[۲۵] ۲. ابوالحسن سلیمان بن حسن صهرشتی. وى از فقها و شخصیتهاى برجسته شعیى و از شاگردان ممتاز سید مرتضى و شیخ طوسى است. او از این دو بزرگوار و نیز از شیخ مفید و نجاشى و دیگر فرزانگان روایت نقل می‌کند. از جمله کتابهاى او «قبس المصباح» در زمینه دعاست.

۳. ابوالحسن على بن احمد نجاشی. وى فرزند نجاشى است که در شمار اساتید بزرگ و دانشمندان جاى دارد.

[۲۶] جلوه‌هایی از زندگى عشق به اهل بیت و خاندان عصمت و طهارت ـ علیه السّلام ـ چنان در روح و روان نجاشى در آمیخته بود که آرامش را از وى گرفته و پیوسته در خروش و جوشش بود. گاهى غدیر او را به ساحل امن ولایت و حرم مولا على ـ علیه‌ السّلام‌ـ می‌کشاند و زمانى نیز عاشورا او را به مکتب سرخ ولایت و مسلخ عاشقان به کربلا می‌برد. هر سال عید غدیر که از راه می‌رسید شادمانى در چهره نجاشى ظاهر می‌گشت و شوق زیارت مولایش وى را از بغداد به نجف می‌کشاند و شتابان به وادى نور حرکت می‌کرد.

به سرزمین ولایت که می‌رسید گویا در جوار بارگاه ملکوتى امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ رحل اقامت می‌افکند و با بهره‌جویی معنوى از روح بلند آن حضرت، از فرصت به دست آمده سود جسته، از اساتید بزرگ استفاده می‌کرد و از دریاى دانش آنان سیراب می‌گشت و از دست مبارک آنان به دریافت اجازه نقل روایت نایل می‌آمد به طورى که با کوله باری از معنویات و معارف، از نجف اشرف به دیار خود مراجعت می‌کرد

.[۲۷] از جلوه‌هاى حیات نجاشى روح توحید و عبودیتى بود که در جانش رسوخ کرده بود و رد پاى این سبز قامت الهى را هم چون نیاکان پاک نهادش باید در مساجد و مکانهاى زیارتى دنبال کرد. او هر گاه به قصد کوفه ـ شهر اجدادش‌ ـ حرکت می‌کرد با زاد و توشه تقوا و با روحى سرشار از اخلاص بار سفر می‌بست و در جاى جاى شهر با قلبی آکنده از عشق به اهل بیت ـ علیه السّلام ـ و زبانى گویا به ذکر خدا قدم می‌گذاشت و به زیارت مکان‌هاى مقدس این شهر می‌رفت. وى به عظمت و فصیلت مساجد شهر کوفه آگاه بود و در همان جا که پیامبران و جانشینان آنها و دیگر زاهدان و با تقوایان نماز می‌گذاردند، نماز می‌خواند.

[۲۸] عشق و محبت به ستارگان آسمان فقاهت و دیدار با محدثان و راویان، در سراسر وجود نجاشى موج می‌زد و احترام فرزانگان شیعی را نیک نگه می‌داشت و چه در شهر بغداد یا در مسافرتهایش به نجف و کوفه به دیدار صاحبان فضیلت و ابرار می‌رفت و از دریاى دانش و اخلاص آنان بهره کافى می‌برد. وفات دست تقدیر این گونه رقم خورد که حوزه علیمه بغداد که تا سال ۴۴۸ ق از رونق و شهرت جهانى برخوردار بود و عالمان و پژوهشگران را از گوشه و کنار مجذوب خود ساخته بود دیگر آن حرارت و جنب و جوش فرهنگى را نداشته باشد. جنگ و گریزهایى که در بغداد به وجود آمد و آشوب‌هاى داخلى و خارجى براى انتقال قدرت، محیط دانش و آرامش حوزه‌هاى درس را آشفته ساخت و در نهایت اوضاع نابسامان به جایى رسید که حکومت از آل بویه به سلجوقیان منتقل شد و شیخ طوسی، پیشواى شیعیان، به ناچار از بغداد به نجف هجرت کرد. از آن پس فقها، محدثان و علماى بزرگ یکى پس از دیگرى بغداد را رها کرده، بعضى به نجف و عده‌اى به نقاط دیگر هجرت کردند. نجاشی، محدث و چهره سرشناس نیز با دگرگونی اوضاع سیاسى و اجتماعى شهر بغداد و از بین رفتن حوزه فرهنگ شیعى در سال ۴۴۸ ق به ناچار آنجا را رها کرد و احتمال دارد بر اثر کهولت و گرماى زیاد و نیز علاقه قلبى که نسبت به خاندان رسالت داشت به منطقه‌اى در شمال بغداد نزدیک سامرّاء هجرت کرده باشد. او در حالى که اواخر عمر را می‌گذراند هر چند گاه به سامرّا می‌رفت و به زیارت امام هادى و امام حسن عسکرى ـ علیه السّلام ـ می‌شتافت و در حالى که اشکهایش جارى بود زیر لب براى تعجیل ظهور امام زمان (عج) دعا می‌کرد. … او که عمرى را در خدمت معارف اهل بیت ـ علیه السّلام ـ سپرى کرد و در معرفى ابرار و ستاره‌هاى همیشه جاوید تشیع و شناساندن آثار ارزشمند آنان همت بلندى داشت، هم چنان در انتظار رؤیت خورشید اهل بیت باقی ماند تا آنکه دست اجل مهلتش نداد و در جمال الاول سال ۴۵۰ ق در مطیه آباد

[۲۹] روح پاکش به ارواح مطهر ابرار و صالحان و اولیاى خاص الهى پیوند خورد و در جوار رحمت ربوبى جاى گرفت.

[۳۰] محمد حسن امانى

پی نوشت:

[۱] . سال ۳۲۹ ق به «تناثر نجوم» یعنى فرو ریختن ستارگان معروف است در این سال على بن محمد سمری، چهارمین نایب خاص حضرت مهدى (عج) چشم از جهان فرو

بست و با درگذشت او درِ نیابت خاص بسته و غیبت کبراى آن حضرت آغاز شد.

[۲] . در کتابهاى تاریخى به این دو نام به عنوان فرزندان نجاشى دست نیافتیم.

[۳] . قاموس الرجال، علامه شوشتری، جامعه مدرسین قم، ج ۱، ص ۵۲۳.

[۴] . وى ابوعبدالله ابراهیم فرزند مجد بن عرفه (۲۴۰ـ۳۲۳ ق) ملقّب به «نفطویه نحوی» است (تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، چاپ بیروت، ج ۶، ص ۱۵۹).

[۵] . همان مأخذ، ص ۲۹۱.

[۶] . مقدمه لمعه، محمد مهدى آصفی، چاپ ده جلدی، ج ۱، ص ۵۲.

[۷] . رجال النجاشی، ج ۲، ص ۴۰۷. خلاصه الاقوال، علامه حلی، چاپ تهران، ص ۸۷.

[۸] . همان مأخذ، ج ۲، ص ۳۱۶، ج ۱، ص ۲۲۰. طبقات اعلام الشیعه، علامه آقا بزرگ تهرانی، چاپ دوم، اسماعیلیان، ج ۲، ص ۱۹.

[۹] . همان مأخذ، ج ۱، ص ۲۲۴. خلاصه، ص ۱۱.

[۱۰] . رجال النجاشی، ج ۱، ص ۲۲۶، ج ۲، ص ۴۱۷. رجال طوسی، ص ۴۱۷، خلاصه، ص ۱۲.

[۱۱] . همان مأخذ، ج ۱، ص ۲۰۲ و ۲۰۳ و ۲۲۰ و ۳۰۶، ج ۲، ص ۳۰۶. رجال طوسی، ص ۳۳۲ و ۳۵۱ و ۴۲۵. خلاصه، ص ۲۶.

[۱۲] . همان، ج ۱، ص ۳۴۳.

[۱۳] . همان، ج ۲، ص ۴۲۸.

[۱۴] . همان، ص ۱۵۱.

[۱۵] . همان، ص ۳۶. خلاصه، ص ۵۵.

[۱۶] . همان، ج ۱، ص ۹۵ و ۴۵۸.

[۱۷] . همان، ج ۱، ص ۹۸. ج ۲، ص ۳۲ و ۱۷۵.

[۱۸] . همان، ج ۲، ص ۳۲۶، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۳۳. مشیخه النجاشی، محمود دُریاب نجفی، چاپ اول ۱۴۱۳ ق، قم، ص ۹۸.

[۱۹] . همان، ج ۱، ص ۱۲۱ و ۱۵۳ و ۱۵۴ و ۳۰۶.

[۲۰] . روضات الجنات، محمد باقر خوانساری، اسماعیلیان، قم، ج ۱، ص ۶۳.

[۲۱] . رجال النجاشی، ج ۲، ص ۱۰۴، خلاصه، ص ۴۶.

[۲۲] . کتابهای اصلى علم رجال چهار کتاب اند به نامهای: ۱. اختصار الرجال ۲. الفهرست ۳. الرجال ۴. رجال نجاشى که کتاب تحت تألیف شیخ طوسى است.

[۲۳] . این اثر ماندگار تاکنون بارها چاپ شده که جدیدترین چاپ آن با تحقیق محمد جواد نائینی، زیر نظر استاد جعفر سبحانی، در سال ۱۴۰۸ ق در بیروت به زیور طبع آراسته گردیده است.

[۲۴] . همان، ج ۱، ص ۲۵۴.

[۲۵] . طبقات اعلام الشیعه، ج ۲، ص ۱۸۰. روضات الجنات، ج ۱، ص ۶۳.

[۲۶] . ر. ک: «طبقات اعلام الشیعه»

[۲۷] . رجال النجاشی، ج ۱، ص ۱۹۰، ج ۲، ص ۸۵ و ۴۰۹.

[۲۸] . همان، ج ۱، ص ۲۹۷ و ۳۷۸ و ۴۰۸.

[۲۹] . همان مَطیَره است و آن منطقه سرسبزى است در اطراف سامرّا و از گردشگاههاى عمومى بغداد و سامرّا. (ر. ک: معجم البلدان، ج ۵، ص ۱۵۱)

[۳۰] . خلاصه، ص ۱۲. الکنى و الالقاب، ج ۳، ص ۲۳۹.