ابواسحاق ابراهیم بن هاشم کوفی قمی

ولادت

ابواسحاق ابراهیم بن هاشم کوفی قمی، از زمره پاکان و عالمان روشن ضمیر و روایان سختکوش است که همت خویش را در راه ترویج دین حق مصروف داشت. او از محدثان و فقیهان بصیر و دانشمندان زمان‏شناسی است که علم و ایمان و عقل و دین را با هم پیوندی ناگسستنی زد. در کتب رجالی و تاریخی، تاریخ ولادت او مشخص نشده، اما آنچه از قراین و شواهد به دست می‏آید و با توجه به نظر بسیاری از عالمان علم رجال که او را از اصحاب و معاصران امام رضا علیه‏السلام دانسته‏اند می‏توان ولادت او را در اواخر قرن دوم هجری، در ایام ولادت امام کاظم علیه‏السلام و در شهر کوفه دانست(۱)

مهاجرت از کوفه به قم

از مهاجرت ابراهیم بن هاشم به قم، اطلاعات زیادی در دست نیست؛ ولی با توجه به رشد و نمو او در کوفه که مرکز تشیع بوده است می‏توان به سلوک تربیتی و علمی او پی برد. کشّی، نجاشی و شیخ طوسی قدس‏ سره در کتب رجالی خود وی را این گونه توصیف کرده‏اند: «انه اوّل من نشر حدیث الکوفیین بقم» او اولین کسی است که حدیث کوفیان را در قم منتشر کرد.

وی پس از فراگیری علوم و کسب احادیث از مشایخ حدیثی به قصد انتشار اخبار اهل‏ بیت علیهم‏السلام در قم، از کوفه به این شهر مهاجرت کرد و به ترویج مکتب حدیثی خویش (کوفه) در قم همّت گماشت. یکی از نویسندگان معاصر می ‏نویسد« او رشته ‏های مختلف حدیث را از این جا و آن جا تحصیل کرد و سپس به قم آمد تا که قم را از حدیث اهل‏ بیت علیهم‏السلام غنی سازد. او بعد از تحصیل حدیث از کوفیانی چون، ابن محبوب، به بغداد رفت و حدیث بغدادیان را از هر کسی که در آن جا صاحب کتاب و دانشی بود، فراگرفت و از مشایخ شام، عراق، کاشان، اصفهان، اهواز، ری، نیشابور، همدان کرمان و… هرجا که بود، بهره‏ها گرفت و هم اینک [از او [حدود هفت هزار حدیث فقهی، اخلاقی و تاریخی در کتاب‏های مذهبی، موجود است.»(۲)

بدین ترتیب، ابراهیم بن هاشم، پس از سال‏ها دانش اندوزی، در قم، حرم و آشیانه اهل‏ بیت علیهم‏السلام و حوزه مهم درسی شعیه، سکنا می‏گزیند و در آن به ترویج معارف غنی مکتب جعفری می‏ پردازد و تحولی شگرف را در این حوزه بزرگ، رقم می ‏زند.

حوزه‏ های درسی کوفه و قم

از آن جهت که ابراهیم بن هاشم، نقش مهمی در برقراری ارتباط بین حوزه ‏های قم و کوفه داشته است، لازم است توضیح مختصری درباره وضعیت این حوزه‏ ها و نوع برخورد و تلقی آنها از یکدیگر داده شود.

با انتقال مرکز خلافت جهان اسلام به کوفه و ورود امام علی علیه‏السلام به این شهر، کوفه به تدریج چهره‏ای شیعی به خود گرفت، به گونه‏ای که هرگاه می‏ خواستند به کسی نسبت شیعی دهند، او را کوفی و یا کوفی مذهب می‏ نامیدند. با باز شدن فضای سیاسی در اواخر عهد بنی‏ امیه و اوایل حکومت بنی ‏عباس و دوران امامت صادقین علیه‏السلام ، کوفه به عنوان مرکز تشیّع، تکاپوی علمی خود را آغاز نمود. نخستین گروه از شاگردان امام باقر علیه‏السلام از کوفه بودند که در رأس آنها، خاندان پر برکت شیعی «اَعْیَن» هستند. نجاشی در کتاب خود می‏نویسد که حسین بن علی بن زیادوشأّء، موفق شد نهصد تن از شاگردان امام صادق علیه‏السلام را در مسجد کوفه درک نماید. بدین گونه، کوفه به عنوان نزدیک‏ترین پایگاه شیعه به چشمه فیّاض اهل ‏بیت علیهم‏السلام شناخته می‏ شود و پرچمدار نشر حقایق دینی و علمی می گردد.

قم نیز اولین مرکز تشیّع در ایران است که در قرون سوم و چهارم، یکی از مهم‏ترین حوزه‏ های شیعه در تدریس فقه و حدیث به شمار می‏رفته است. سابقه حدیثی قم به نیمه اول قرن دوم هجری باز می ‏گردد که برای نخستین بار، عمران بن عبداللّه‏ قمی و برادرش عیسی بن عبداللّه‏ به خدمت امام صادق علیه‏السلام رسیدند و امام علیه‏السلام از آنان به عنوان اهل‏ بیت خود یاد فرمود.

از اوایل قرن سوم به بعد، به تدریج شاهد منازعات و اختلافات علمی حوزه ‏ها با یکدیگر، و به ویژه قم با عراق (و مشخصا کوفه) هستیم. عوامل چندی در این اختلافات موثر بوده است که مهم‏ترین آنها، اختلاف عقاید و نحوه برداشت از احادیث، و نیز اقدامات و غُلاّت و تفرقه‏ افکنی و حدیث‏ سازی آنها است، به گونه‏ای که حوزه قم برای مصون ماندن از آسیب‏های این جریان، به سختگیری و شدت عمل در معیارهای پذیرش روایات و اصول جرح و تعدیل روی آورد. سختگیری ابن ولید و احمد بن محمد بن عیسی اشعری در این‏باره مشهور است، به طوری که روایت یونس بن عبدالرحمن و حسن بن محبوب را تحریم کرده بودند؛ چرا که یونس، سماع را در نقل احادیث، شرط نمی‏دانست. مشایخ قم، احمد بن محمد بن خالد برقی را به اتهام غلو، از قم بیرون راندند.(۳)

از این‏ رو، فعالیت و تلاش ابراهیم بن هاشم، به عنوان یکی از پرورش یافتگان مکتب حدیثی عراق، برای نشر احادیث کوفیان در قم، اهمیتی بسزا می‏یابد و می‏توان او را بنیانگذار مکتب حدیثی جدید در قم دانست.

ابراهیم از امام صادق علیه ‏السلام

ابراهیم بن هاشم قمی، از جمله راویانی است که در روایتش از ائمه علیه‏السلام پراکندگی نظر فراوانی وجود دارد. اولین بحث در این زمینه، روایت او از امام صادق علیه‏ السلام است، در التهذیب شیخ طوسی و الکافی مرحوم کلینی، روایت از علی بن ابراهیم، از ابراهیم بن هاشم آمده است که او از امام صادق علیه ‏السلام درباره صدقات اهل ذمّه سؤال می‏ کند. شهید ثانی قدس‏ سره در حواشی خود، این روایت را می ‏پذیرد. به این دلیل که ابراهیم از اصحاب امام رضا علیه‏ السلام و از شاگردان یونس است. بنابراین، روایت او از امام صادق علیه‏ السلام بعید نیست.

میرداماد نیز در الرواشح، بر همین نظر است، با این تحلیل که امام صادق علیه ‏السلام در سال ۱۴۸ق به شهادت رسیده است و این سال، سال ولادت امام رضا علیه ‏السلام است. امام رضا علیه ‏السلام نیز در سال ۲۰۳ق به شهادت رسیده است، که در آن زمان، امام جواد علیه‏السلام نه ساله بوده است. از این‏رو، دور نیست که ابراهیم، زمان امام صادق علیه ‏السلام را درک کرده باشد.

همان‏ گونه که پیداست، کلام این دو عالم بزرگوار در این‏باره، مضطرب (همراه با تردید) است؛ در حالی که بسیاری از محققان و بزرگان رجالی، هم چون علامه بحرالعلوم قدس ‏سره ، این حدیث را غریب دانسته ‏اند(۴) و آن را اشتباه در نسخه محسوب نموده ‏اند؛(۵) زیرا با پژوهشی در احادیث ابراهیم مشخص می‏شود که او نه تنها بدون واسطه از امام صادق علیه ‏السلام روایت نکرده است، بلکه با یک واسطه هم روایتی ندارد. از دیگر سو، اگر او از اصحاب و یا درک کنندگان امام صادق علیه‏ السلام می‏ بود، علمای رجال می ‏بایست نام او را در زمره اصحاب امام صادق علیه ‏السلام ذکر می‏ کردند و نیز از امام کاظم علیه ‏السلام روایت می ‏داشت.(۶)

روایت ابراهیم از امام رضا علیه ‏السلام

نجاشی پس از نقل کلام کُشّی در مورد ابراهیم که «انّه تلمیذُ یونس بن عبدالرحمن من اصحاب الرضا علیه‏السلام »، با عبارت: «هذا قول الکشّی و فیه نظر» در آن مناقشه می‏ کند. در این که اشکال نجاشی، شاگرد یونس بن عبدالرحمن ابراهیم است و یا صاحبت او با امام رضا علیه‏ السلام و روایت از ایشان، در میان علما اختلاف اقوال بسیار است.

گروه کمتری از ایشان، هم چون صاحب تنقیح المقال معتقدند که ابراهیم از اصحاب امام رضا علیه ‏السلام بوده است و عبارت «من اصحاب الرضا علیه‏ السلام » در کلام کشّی را اشاره به ابراهیم می‏دانند و برخلاف نظر عالمانی چون: سید بحرالعلوم و میرداماد، آن را متعلق به یونس نمی‏ دانند و برخی روایات را که دلالت بر روایت ابراهیم از امام رضا علیه ‏السلام دارند، برمی‏ شمارند.(۷) از طرف دیگر بسیاری از برزگان علم رجال، او را از اصحاب امام رضا علیه‏ السلام نمی دانند. اگرچه منکر ملاقات او با امام رضا علیه ‏السلام نیستند. صاحب قاموس الرجال و آیه‏اللّه‏ خویی قدس ‏سره ، با ردّ مرحوم مامقانی، هیچ روایتی را که ابراهیم، راوی بدون واسطه آن از امام رضا علیه‏ السلام باشد، نمی ‏پذیرند و با توجه به روایات بسیار (حدود هفت هزار حدیث) و مشایخ فراوان وی، معتقدند که عدم روایت او از امام رضا علیه‏ السلام ، مصاحبتش با آن حضرت را منتفی می‏سازد.(۸)

شاگردی یونس بن عبدالرحمن

مسأله دیگری که در شرح حال ابراهیم بن هاشم قمی محل بحث است، موضوع شاگردی و تلمّذ او نزد یونس بن عبدالرحمن است که از شاگردان و اصحاب ممتاز امام رضا و امام جواد علیه‏ السلام و از مشایخ حدیث بوده است. گروهی همانند صاحب تنقیح المقال در شاگردی ابراهیم نزد یونس، هیچ تردیدی ندارند،(۹) و گروهی دیگر با استناد به این که او هیچ روایتی را بدون واسطه از یونس نقل نکرده است، این مسأله را انکار می‏کنند.(۱۰) این گروه در مورد عدم تلمّذ ابراهیم نزد یونس، دلایل زیر را نقل می‏کنند:

اول آن که در شرح حال ابراهیم گفته شده است که او اولین کسی است که احادیث کوفیان را در قم نشر داده است و این امر با تلمّذ وی نزد یونس، تناقض جدی دارد؛ چرا که یونس به جهاتی مورد طعن و رد مشایخ قم بوده است و احادیث او را نمی‏پذیرفته ‏اند، بنابراین طبیعی است که نمی‏ بایست روایات ابراهیم را نیز بپذیرند. در حالی که مقاومتی از طرف مشایخ قم در برابر او گزارش نشده است.(۱۱) دلیل دوم این که ابراهیم محققا بدون واسطه از یونس روایتی ندارد.(۱۲) دیگر آن که وفات یونس در مدینه و در زمان امام رضا علیه‏ السلام بوده است، لذا ابراهیم نمی‏تواند از یونس، که در مدینه بوده است روایتی داشته باشد.(۱۳)

اما معتقدان به تلمّذ ابراهیم نزد یونس، در جواب منکران پاسخ‏هایی دادند که قانع کننده به نظر می ‏رسد. ایشان قَدْحِ یونس نزد قمی ‏ها و در عین حال، قبول روایات ابراهیم را که شاگرد یونس محسوب می‏ شود ، نشان دهنده نهایت تقوای او و وثوق قمی‏ ها به ابراهیم می ‏دانند و هیچ منافاتی بین این دو نمی‏بینند.(۱۴) در ضمن سیره بزرگان اصحاب، عدم روایت از مشایخی بوده است که مورد طعن واقع می‏شده‏اند. از این جهت، ابراهیم تظاهر به شاگردی یونس و روایت از او، و حتی از شاگردان وی، نمی‏کرده است تا بتواند رسالت خویش را به انجام رساند. و روایات اهل بیت علیهم‏السلام را منتشر سازد.(۱۵)

و از جانب دیگر، طعن و رد یونس در اوایل امامت امام رضا علیه ‏السلام و آغاز پیدایش واقفیه بوده است و چون یونس از مخالفان واقفیه به شمار می‏ رفته است، آنها تلاش فراوانی نمودند تا او را به سوی خود جذب نمایند؛ به گونه‏ ای که علی بن حمزه و زیاد بن مروان، ضامن ده هزار درهم برای او شدند، اما کوشش ایشان بی‏ثمر ماند. از این‏رو، به اشاعه شایعات و رواج مطالبی علیه او مبادرت کرده‏اند تا او را به امامت امام رضا علیه ‏السلام بی‏تمایل نشان دهند و نظر شیعیان را نسبت به وی مشوّه سازند، ولی هنگامی که امر امامت امام رضا علیه ‏السلام بر همگان آشکار گشت، درباره یونس از امام علیه‏ السلام سؤال نمودند و حضرت ایشان را به رجوع به یونس امر فرمود و همچنین درباره او از امام رضا علیه ‏السلام و امام جواد علیه ‏السلام مدایحی وارد شده است.

در این وضعیت، مشایخ قم نیز به او مراجعه کردند و از طعن او دست برداشتند. این شاذان می ‏گوید: «محمد بن احمد بن عیسی، از طعن یونس، توبه و استغفار نمود. بنابراین، شاگردی ابراهیم نزد یونس و انتساب روایت کوفیان، در قم دور از ذهن نیست.»(۱۶) وفات یونس در زمان امام رضا علیه‏ السلام و در مدینه نیز نمی‏تواند نفی کننده شاگردی ابراهیم نزد او باشد.(۱۷) در مورد عدم ثبوت روایت ابراهیم از یونس نیز باید یادآوری نمود که شاگردی نزد او ملازمه‏ای با روایت از وی ندارد؛ چرا که یونس صرفا محدث و راوی نبوده است بلکه، همان‏ گونه که ابن ندیم در الفهرست خود می‏ گوید، وی آگاه به علم کلام و علوم دیگر هم بوده است. به همین سبب نمی‏ توان عدم روایت ابراهیم از یونس را دلیل بر عدم شاگردی نزد او قلمداد نمود.(۱۸) با توجه به مطالبی که آمد و نیز تردید و اضطرابی که در کلام مخالفان موجود است، نظر موافقان پذیرفتنی‏ تر است.

ابراهیم در کلام علماء

ابراهیم بن هاشم قمی، عالمی نستوه، فقیهی وارسته و راوی‏ای خستگی ‏ناپذیر بوده و در راه ترویج تعالیم اهل‏ بیت علیهم‏السلام از والا مقام‏ترین روات و دارای منزلتی عظیم در میان محدثان اخبار عترت نبوی است. محققان علم رجال و علمای علوم اسلامی، او را بسیار ستوده‏اند. توصیف او به این که اولین نشر دهنده اخبار کوفیان در قم است، خود، دلالت بر جلالت مقام او دارد و شاید بتوان وی را پرچمدار و سلسله جنبان نهضت حدیثی در میان راویان و محدثان حوزه درسی قم دانست. ابراهیم، در میان روات، دارای بیشترین و متنوع‏ترین روایات است، به گونه‏ای که در بسیاری از ابواب فقهی و اخلاقی، احادیثی از او موجود است و کم‏تر بابی است که از روایات او تهی باشد.(۱۹)

آیه‏اللّه‏ خویی قدس‏ سره ، روایات او را متجاوز از ۶۴ حدیث(۲۰) و اساتید و مشایخ او را بالغ بر ۱۶۰ نفر ذکر نموده است،(۲۱) که این همه، مقام شامخ و موقعیت ستوده او را نزد اهل تحقیق و بزرگان تألیف و عالمان مکتب شیعه می ‏رساند. علامه بحرالعلوم قدس‏ سره ، وی را با عباراتی چون کثیرالروایه، واسع الطریق، و مقبول الحدیث می ‏ستاید.(۲۲)

ابن مشهدی در کتاب المزار الکبیر، در باب «ذکر نمازگزاردن در زوایای مسجد سهله» او را از کسانی می‏ داند که در عصر غیبت، به محضر امام زمان(عج) رسیده ‏اند(۲۳)و این، افزون بر مقام علمی ابراهیم بن هاشم، نشان از عظمت روحی و معنوی و وارستگی اخلاقی او دارد و جایگاه او را نزد اهل‏ بیت علیهم‏السلام روشن می‏ سازد. شهید ثانی قدس‏ سره ، وی را از ارجمندترین اصحاب و والاترین بزرگان شیعه و «کثیرالعلم و الروایه» می ‏داند و او را از کسانی می‏ شناسد که این حدیث امام صادق علیه‏ السلام در شأن ایشان وارد است: «إعرفوا منازل الرجال بقدر روایتهم عنّا» (منزلت هر کس را به تعداد روایتش از ما بشناسید)(۲۴) میرداماد قدس ‏سره در کتاب الرواشح، ابراهیم را این‏گونه معرفی می‏ نماید: «هو (ابراهیم بن هشام) شیخ الشیوخ، مطب الأشیاخ، وترالاوتاد و سند الأسناد».(۲۵) آنچه برشمردیم، نمونه‏ای بود از رفعت مقام این محدث گران مایه و روایت گر فرزانه علوم آل‏الیت علیهم‏السلام که به زبان و قلم بزرگان دین و مذهب، جاری گشته است.

وثاقت ابراهیم بن هاشم

ابواسحاق ابراهیم بن هاشم قمی، از راویان و از بزرگان علم حدیث و روات اهل ‏بیت علیهم‏السلام است و بر شخصیت ارجمند وی، هیچ خللی وارد نیست؛ اما تنها به این علت که اصحاب، به وثاقت و عدالت او تصریح نکرده‏اند، گروهی از متقدّمان، او را در حد وثاقت پذیرفته‏اند و حدیث او را «حَسَن» دانسته‏ اند. که البته اینان نیز در کلامشان اضطراب و تردید وجود دارد. و به مقام علمی و معنوی ابراهیم، اذعان دارند، گرچه متأخران، شخصیت والای ابراهیم را موثق در روایات او را صحیح می‏ دانند. علامه حلی قدس‏ سره در مورد ماو می‏گوید: «من هیچ یک از اصحاب را نیافتم که او را قَدْح کرده باشد و نیز به تعدیل او تصریح کرده باشد. روایات از او بسیار است و ارجح، قبول روایات اوست».(۲۶)

علامه مجلسی قدس ‏سره روایات او را حسن، اما در مرتبه صحیح می‏داند.(۲۷) شهید ثانی قدس سره در مسالک الافهام هنگام بحث از وقوع طلاق به صیغه امر، حدیث ابراهیم را از بالاترین و بهترین مراتب حسن، نام می ‏برد و در بحث در مورد روایتی دیگر، طریق ابراهیم را از والاترین طرق می‏ شناسد. هم او در شرح الدورس می‏ نویسد: «ان حدیث ابراهیم بن هاشم، من یعتمد علیه کثیرو إن لم ینص الاصحاب علی توثیقه، لکن الظاهر انه من اجلاّء، الاصحاب و عظمائهم، المشار الی عظم مترلتهم و رفع قدرهم فی قول الصادق علیه‏السلام ، إعرفوا منازل الرجال بقدر روایتهم عنّا.» احادیث ابراهیم از جمله روایاتی است که بر آن بسیار اعتماد شده است. اگرچه نصّی از اصحاب در توثیق او وارد نگشته است؛ اما ظاهر آن است که او از بزرگان اصحاب و بلندمرتبگان آنها است که این کلام امام صادق علیه ‏السلام به منزلت والای او اشاره دارد که فرمود: «در منزلت اشخاص را به مقدار روایات آنها از ما اهل‏ بیت بشناسید»

از آنچه گفته شد، معلوم می‏ شود که تنها علتی که به موجب آن، قدماء به وثاقت ابراهیم و صحیح بودن روایاتش قائل نشده ‏اند، وارد نشدن کلامی از اصحاب، در این مورد است که به این مسأله هم رجالیان متأخر، پاسخ‏ های متقن و دقیقی داده ‏اند. میرداماد در الرواشح پس از آن که روایات ابراهیم را از نظر قدما، تالی درجه صحت می‏ داند، می‏ نویسد: «صحیح و صریح در نزد من آن است که طریق ابراهیم صحیح است، چرا که جلالت و عظمت شأن او برتر از آن است که کسی او را تعدیل و توثیق نماید» سپس می ‏افزاید: «بزرگان و نام‏آورانی هم چون، شیخ مفید و شیخ صدوق و شیخ طوسی، شأنشان بالاتر از آن است که دیگران آنها را توثیق کنند. ابراهیم نیز که از موجه‏ترین و والاترین بزرگان شیعه است، شایسته آن مقام است و مدح او به عبارت «و اوّل من نشر احادیث الکوفین بقم و هو تلمیذ یونس بن عبدالرحمن»، تعبیر جامعی است»(۲۸). برخی دیگر نیز گفته‏ اند همان‏گونه که برخی مشایخ اجازه، همانند احمد بن محمد بن حسن بن ولید و محمد بن اسماعیل نیشابوری، در رجال، توثیق نشده‏اند و با این حال، حدیث آنها صحیح شمرده می‏ شود، چرا که گرفته شده از اصول است، از این ‏رو حدیث ابراهیم نیز به طور قطع صحیح خواهد بود.(۲۹)

از عبارت محقق اردبیلی و محقق بحرانی نیز برمی‏ آید که ابراهیم را از زمره موثقان می ‏دانسته ‏اند.(۳۰) شیخ بهایی از پدر بزرگوارش نقل کرده است که: «انی لاستحیی ان لا اعُذَّ حدیثه او صحیحا»(۳۱) من شرم از آن دارم که حدیث او (ابراهیم) را صحیح ندانم. علامه بحرالعلوم قدس ‏سره در رجال خویش می‏ فرماید: «الأصح عندی انّه ثقه صحیح الحدیث»(۳۲) نظر صحیح نزد من آن است که ابراهیم، ثقه و حدیث او صحیح است.

سید بن طاوس قدس‏سره در روایتی که در سندش ابراهیم هست، می‏ گوید: «و رواه الحدیث، ثقات بالاتقان»(۳۳) و ابن قولویه در اسناد کتاب کامل الزیارات به وثاقت تمام کسانی که در اسناد کتاب واقع شده‏اند و ابراهیم از جمله آنهاست، شهادت داده است.(۳۴) عمده دلایلی که سید بحرالعلوم قدس ‏سره و دیگران بر صحت روایات و وثاقت ابراهیم نقل کرده‏اند، عبارت است از: آن‏چه علی بن ابراهیم بن هاشم، فرزند ثقه و فاضل و بزرگوار او در خطبه تفسیرش می‏ گوید که: «و نحن ذاکرون و مخبرون بما انتهی الینا و رواه مشایخنا و ثقاتنا عن الذین فرض اللّه‏ طاعتهم و أوجب ولایتهم» ما ذکر کننده و خبر دهنده آنچه هستیم که به ما رسیده است و آن را مشایخ ما وثقات ما از کسانی که خداوند، اطاعت و ولایت آنها را بر ما واجب ساخته است، روایت کرده‏اند. این، در حالی است که بیشترین روایات او از پدرش است و معنای «مشایخنا» و «ثقاتنا» از باب اتحاد موصوف، «مشایخنا الثقات» است. بنابراین، وی در ابتدای کتاب خویش، به وثاقت مشایخ اسناد کتاب، از جمله ابراهیم، اذعان می‏ نماید.(۳۵) ۲٫این که بسیاری از متأخران، وی را توثیق نموده ‏اند تعارضی با عدم توثیق اکثر متقدّمان ندارد، به جهت اضطراب و دوگانگی‏ای که در کلامشان موجود است که گاهی روایتی با واسطه ابراهیم را «صحیح» و گاهی «حسن» خوانده‏اند. البته عدم توثیق قاطع آنها می‏تواند به دلیل عدم اطلاع بر سبب مقتضی توثیق باشد که به طور قطع، سخن غیر مطلع (متقدمان) بر مطلع (متأخران) حجت نخواهد بود.(۳۶)

۳٫تصحیح طرق احادیثی که در آنها ابراهیم حضور دارد، از سوی اصحاب اصطلاح همانند شهیدین، علامه و دیگران؛ او و این تنافری با توصیف او به حسن در جای دیگری از عبارات آنها ندارد؛ چرا که اختلاف نظر از شخص واحد در موضوعی یگانه، بسیار روی می‏ دهد(۳۷)

۴٫اصحاب و علما بر قبول روایات ابراهیم، اتفاق دارند، با آن که در حجیت، حدیث حَسن، آرای مختلفی ابراز نموده ‏اند: از این‏ رو باید سبب جمع کننده‏ای بر اعتبار او وجود داشته باشد که با وجود توصیف روایاتش به حَسَن از سوی متقدمان، در قبول روایتش اختلافی نکرده‏اند.(۳۸)

۵اصحاب و عالمان علم رجال، در شأن این راوی فرهیخته نگاشته ‏اند که «انه اول من نشر احادیث الکوفین بقم» و این، خود دلیل مستقلی بر وثاقت ابراهیم است؛ چرا که حوزه قم که در جرح و تعدیل روایات، شیوه سخت‏گیرانه‏ای داشته است، نمی‏ توانسته نسبت به روایات ابراهیم، بی‏تفاوت باشد. از این جهت، قَدْح و طرد نکردن او از جانب قمی‏ها دلیل بر نهایت وثاقت اوست.(۳۹)

روایت ابراهیم از حمّاد بن عثمان و یا حمّاد بن عیسی

بحث دیگری که از منظر روایی و رجالی دارای اهمیت است، موضوع روایت ابراهیم بن هاشم از حمّاد بن عثمان و حمّاد بن عیسی است که در کتب حدیثی از هر دو، روایاتی موجود است؛ ولی شیخ صدوق قدس ‏سره در اواخر مشایخ کتاب من لایحضره الفقیه، درباره یکی از احادیث چنین می ‏نگارد: «حدیثی را که در آن، وصیت امیرالمؤمنین علیه ‏السلام به فرزندش محمد بن حنفیه است، روایت کردم از پدرم، از علی بن ابراهیم، از پدرش، از حمّاد بن عیسی، از کسی که آن را از امام صادق علیه‏السلام روایت کرده است، در حالی که بیشتر مردم در این اسناد اشتباه کرده‏اند و به جای حمّاد بن عیسی، حمّاد بن عیسی را قرار داده‏اند. ابراهیم بن هاشم، حمّاد بن عیسی را ملاقات نکرده است و فقط حمّاد بن عیسی را دیده است.(۴۰)

در این مسأله بسیاری از فقها، پیرو نظر شیخ صدوق قدس‏سره هستند که از جمله آنان می‏ توان علامه ابن داوود» شهید ثانی و فرزند بزرگوارش را نام برد؛ اما برخی در این موضوع درنگ کرده‏اند و آن را نپذیرفته‏اند، چرا که حمّاد بن عثمان و حمّاد بن عیسی و ابراهیم بن هاشم را در طبقه هم دانسته ‏اند و معتقدند که الکافی روایات این دو را با تصریح به نام هر یک، ذکر نموده است و گاهی از حمّاد، روایت کرده است، بدون آن که قید آن را مشخص کند و این، دلالت بر روایت ابراهیم از حمّاد بن عثمان دارد.(۴۱) در برابر بعضی از محققان معاصر، روایات الکافی از حمّاد بن عثمان را ناشی از اشتباه مرحوم کلینی قدس‏سره دانسته ‏اند و روایت بدون واسطه و مستقیم ابراهیم را از حمّاد بن عثمان نمی‏پذیرند و بنابر آنچه در باب «باب الزکاه» الکافی آمده است، ابن ابی عمیر را واسطه در این روایات می‏دانند.(۴۲)

تألیفات وی

علمای رجال در شرح حال ابراهیم بن هاشم و در شمار آثار نوشتاری او، دو کتاب قضایا امیرالمؤمنین علیه‏السلام درباره قضاوت‏های علی علیه ‏السلام و کتاب النوادر را ثبت نموده ‏اند. این دو کتاب، با کمال تأسف، در سوانح ایام و حوادث روزگار از بین رفته و به دست ما نرسیده است.(۴۳)

مشایخ و اساتید وی

ابواسحاق ابراهیم بن هاشم قمی، در میان محدثان و روایت گران، شاید دارای پرشمارترین مشایخ و اساتید باشد. وی از امام جواد علیه‏ السلام بدون واسطه روایت دارد. او در راه ترویج معارف آل‏اللّه‏، سر از پا نشناخته و دشواری و رنج سفر را به جان خریده است و همواره درپی کسب حقایق نبوی و علوی بوده است. از این‏رو، نزد هر کسی که قطره‏ای از معارف دریای حقیقت یافت می‏ شده، رفته و از او آموخته است، به گونه‏ای که علمای رجال ۱۶۰ تن از کسانی را که ابراهیم از ایشان روایت دارد،ذکر نموده‏اند(۴۴) که ذکر نام آنها در گنجایش این دفتر نیست. لذا به ذکر تعدادی از ایشان که در رجال علامه بحرالعلوم آمده است: اکتفا می ‏کنیم: ابراهیم بن ابی محمود خراسانی، ابراهیم بن محمد بن وکیل همدانی، احمد بن محمد بن ابی‏نصر، جعفر بن محمد بن یونس، حسن بن جهم، حسن بن علی وشّاء، حسن بن محبوب، حمّاد بن عیسی، حنّان بن سید، حسین بن سعید، حسین بن زید نوفلی، ریان بن صلت، سلیمان بن جعفر جعفری، سهل بن یسع، صفوان بن یحیی، عبدالرحمان بن حجّاج، عبداللّه‏ بن جندب، عبداللّه‏ بن مغیره، عبداللّه‏ بن میمون قدّاح، فضاله بن ایوب، محمد بن ابی عمیر، محمد بن عیسی بن عبید، یحیی بن عمران حلبی، و نصر بن سوید.(۴۵)

شاگردان وی

شاگردان و دانش آموختگان مکتب درس و حدیث ابراهیم بن هاشم نیز هر یک از نامداران و بزرگان شیعه به شمار می‏ روند و خود، در فقه و حدیث، سرآمد دوران بوده‏اند و در میان راویان، جایگاهی ممتاز را به خود اختصاص داده ‏اند که در کتب رجال، نامشان مضبوط است. تعدادی از شاگردان او عبارتند از: احمد بن ادریس قمی، سعید بن عبداللّه‏ اشعری، عبداللّه‏ بن جعفر حمیری، علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، محمد بن احمد بن یحیی بن عمران اشعری، محمدبن حسن بن صفاری، علی بن حسن بن فضال، محمد بن علی بن محبوب، محمد بن یحیی عطّار، حسبن بن متیّل.(۴۶)

خاندان وی

خاندان و فرزندان ابراهیم بن هاشم، همه از دوستداران اهل‏بیت علیهم‏السلام و بسیاری از ایشان از علمای شیعه بوده ‏اند. وی دارای دو فرزند بوده که نامشان علی و اسحاق است. علی بن ابراهیم یکی از موثق‏ترین روات و والا مقام‏ترین عالمان شیعی است و دارای کتابی در تفسیر قرآن است که یکی از کتب معتبر در این موضوع است. وی دارای سه فرزند است به نام‏ های: احمد بن علی (که از مشایخ شیخ صدوق بوده است)، محمد بن علی (صاحب کتاب العلل، که علامه مجلسی در مواضع بسیاری از بحارالانوار به نام او تصریح نموده است) و ابراهیم بن علی که او نیز از راویان و محدثان است. از فرزند دیگر ابراهیم بن هاشم، یعنی اسحاق نیز روایاتی در الکافی موجود است و ظاهرا سن وی از علی بن ابراهیم، بیشتر بوده است؛ چرا که روایات او از طریق برادرش علی بن ابراهیم است.(۴۷)

وفات و مدفن وی

تاریخ وفات ابراهیم بن هاشم، همانند تاریخ ولادت او، مشخص نیست، و در میان مکتب رجال، سخنی در این زمینه وجود ندارد؛ اما از آن‏رو که وی از شاگردان امام جواد و امام هادی و امام حسن عسگری علیهم‏السلام روایت دارد(۴۸) و اگر ولادت او در ایام امامت امام کاظم علیه‏السلام باشد، می‏توان وفات او را در اوایل نیمه دوم قرن سوم دانست، در مورد مدفن وی نیز با توجه به حتمی بودن ورود وی به قم و عدم وجود گزارشی مبنی بر خروج او از این شهر، و نیز مشخص بودن مقبره پسر بزرگوارش علی بن ابراهیم در قم، به طور مسلم، مزار او نیز در قم است؛ ولی امروزه نشانی از مدفن او موجود نیست. (عاش سعیدا و مات سعیدا).

پی نوشت ها:

تهذیب المقال، ص۲۷۵

محمد باقر بهبودی، کیهان فرهنگی، سال هشتم، ش۸، ص۲۸ (علم رجال و مسأله توثیق).

برگرفته از کتاب تاریخ حدیث، مجید معارف با (تلخیص و تصرف).

رجال للسید بحرالعلوم، ج۱، ص۴۴۶٫

۵ منتهی المقال، ج۱، ص۲۱۷٫ تنقیح المقال، ج۱، ص۲۲۴(شماره تکرار شده)

بهجه الامال، ج۱٫

تنقیح المقال، ج۱، ص۴۰، مستدرکات.

قاموس الرجال، ج۱، ص۳۲۴٫

تنقیح المقال، ج۱، ص۴۰٫

قاموس الرجال، ج۱، ص۲۳۲ منتهی المقال.

قاموس الرجال، ج۱، ص۳۳۲٫

معجم رجال الحدیث، ج۱، ص۳۱۲٫

تهذیب المقال، ج۱، ص۲۷۸٫

تنقیح المقال، ج۱، ص۴٫ تهذیب المقال، ج۱، ص۲۷۸٫

۱۵ تهذیب المقال، ج۱، ص۲۷۹٫

همان.

همان.

همان، ص۲۷۹؛ تنقیح المقال، ج۱، ص۳۹٫

رجال السید بحرالعلوم، ج۱، ص۴۳۹؛ تهذیب المقال، ج۱٫

معجم الرجال الحدیث، ج۱، ص۳۱۸-۳۱۲٫

همان، ۳۱۷٫

رجال السید بحرالعلوم، ج۱، ص۴۳۹٫

تهذیب للمقال، ج۱٫

مسالک الأفهام، در وقوع طلاق به صیغه امر و عدم توارث به عقد مفقطع با شرح الدورس، مسأله مسّ مصحف.

۲۵ رجال السید بحر العلوم، ج۱، ص۴۰۵

الخلاصه، الحلی، ص۱۳۷-۱۳۸٫

الوجیره، محمد باقر مجلسی، ص۱۶٫

رجال السید بحر العلوم، ج۱، ص۴۵۱٫

همان.

همان، ص۴۵۳ به نقل از زبده المقال، ص۸۵ (کتاب الصوم)

تنقیح المقال، ج۱، ص۴۰٫

رجال السید بحرالعلوم، ج۱، ص۴۶۲٫

فلاح السائل، ص۱۵۸٫

معجم الرجال الحدیث، ج۱، ص۳۱۷٫

۳۵ رجال السید بحرالعلوم، ج۱، ص۴۶۲-۴۶۳٫ تنقیح المقال، ج۱، ص۴۱٫

رجال السید بحرالعلوم، ج۱، ص۴۶۳؛ تنقیح المقال، ج۱، ص۴۱٫

همان.

همان.

رجال السید بحرالعلوم، ص۴۶۴؛ تنقیح المقال، ج۱، ص۴۱٫

تنقیح المقال، ج۱، ص۴۳٫

همان.

قاموس الرجال، ج۱، ص۳۳۷٫

رجال السید بحرالعلوم، ج۱، ص۴۳۹؛ تنقیح المقال، ج۱، ص۴۴٫

معجم رجال الحدیث، ج۱، ص۳۱۷٫

۴۵ رجال السید بحرالعلوم، ج۱، ص۴۳۹٫

تنقیح المقال، ج۱، ص۴۳۶؛ تهذیب المقال، ج۱، ص۲۷۹٫ رجال السید بحرالعلوم، ج۱، ص۴۳۹٫

مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۱، ص۲۲۵-۲۲۶٫

تهذیب المقال، ج۱، ص۲۷۶٫

منبع: www.hawzah.net/fa/Magazine/View/