پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام علی(ع) »

ابعادمظلومیت امام على(ع)

اشاره:

این بعد از مظلومیت حضرت برهمه پیداوآشکاراست چنانکه غربت مولا از همان زمان تولد و آغاز حیاتش آنگاه که نوجوانى بود در کنار رسول خدا(ص)وتحت تعلیم و تربیتش بود مورد ایذاء و تمسخر و تحقیر اقوام و حتى سران قبائل عرب قرار مى گرفت .

تنهایى و غربت:

این بعد از مظلومیت حضرت برهمه پیداوآشکاراست چنانکه غربت مولاازهمان زمان تولدوآغازحیاتش آنگاه که نوجوانى بود در کنار رسول خدا(ص)وتحت تعلیم و تربیتش بود مورد ایذاء و تمسخر و تحقیر اقوام وحتى سران قبائل عرب قرارمى گرفت . وغالب مردم چشم دیدن اودرکنارپیغمبررانداشتند.درآن سنین سایه پرباررسول اکرم(ص)بسان پدرى مهربان برسراوبودوبکلى خلاء همه غربتهاراپرمى کرد.تاجائیکه دردرکنارحضرت ودرخانه اش بودو….اماهمه غربتهاومظلومیتهاازآن ساعتى آغازشدکه وجودنازنین رسولخدا(ص)ازدنیارحلت گزید.خدامى داندکه درهمان شب اول وفات پیغمبر(ص)آن ساعتى که بدن پاکش برزمین مانده وهمه بجزعلى(ع)وچندنفرازصحابه دورش راخالى نمودندوبه سقیفه بنى ساعده پناه برده تابه خیا ل خودبه انتخاب خلیفه مبادرت ورزندبرعلى(ع)چه گذشت.آنجاکه ازغم رحلت رسولخدا(ص)بسان ابربهارمى گریست وازسوزدل بسان شمعى مى سوخت. وبى تردید خالى نمودن دور نبى مکرم اسلام،بهنگام احتضار وحتى غسل بدن پاک حضرت آن هم توسط اهل سقیفه که خودرا صــــحابه وموالیان نزدیک پیامبر میدانستند بنابر تصریح حدیث کسى جزجبرئیل امین ومولا على(ع)کنارحضرت باقى نمانده بودند(۱) خودحضرت نیزدراین باره مى فرماید:”پیغمبر،جان گرامیش قبض شددرحالى که راس مبارکش برسینه ام قــرار داشت و بروى دستانم جان عزیزش ازبدن جداشدومن بجهت تیمن وتبرک دستش رابرصورتم کشیدم.علاوه

براین،غسل پیامبررا بطور مستقیم خودبر عهده گرفتم درحالى که فرشتگان یاریم میکردند. گروهى فرودمى آمدنـدو گروهى بالا میرفتند.وگوش من ازصداى آنان خالى نبود.آنان بر پیامبراکرم نمازمى خواند ند،تاآنگاه که حضرت رادر قبرمبارکش دفن کردیم.پس کیست ازبراى او(درجایگاه وصی)،شایسته ترازمن چه زنده چه مرده….؟(۲)

مدتى نگذشت که همان دین فروشان کینه توزودنیاپرستان معاندطى یک تصمیم شوم ویورشى شبانه ودحشتناک وننگ آفرین وحشیانه به درخانه وحى هجوم آورده و زهراى اطهر(س)آن یگانه دردانه ویادگاررسولخدا (ص)وتنهایاورومدافع حق على (ع) راکه مدام بدنبال گرفتن حق شوى خویش ودرصددرسواسازى غاصبان نابحق خلافت بودبه شهادت رساندند…غم ودردعلى افزون وجانکاه شدچنانکه ازشدت غم بخودمى پیچیدونیزازشدت تنهایى بدورازچشم عزیزان فاطمه وطفلکان معصومش سر به بیابان مدینه مى سپرد وازسوزدل آه جانکاه دردل چاه مى ریخت. وصف آنکه على(ع)درغم ازدست دادن زهرا(ص)چه کشیداززبان وقلم قاصرماخارج است.تاجائیکه حتى ازتوصیف وتصورلحظات خلوت جانسوزعلى(ع)درکناربستر بیمارى ومرگ زهرا(س)ونیزمدام درکنارقبرمخفى اوآنهم شبانه وبدورازچشم نامردمان زمان عاجزاست درابیاتى جانکاه بااین مضامین چنین مى گوید:

نفسى على زفراتهامحبوسه یالیتهاخرجت مع الزفرات

لاخیربعدک فى الحیوه انما ابکى مخافه ان تطول حیاتى

 محرومیت ازحق خلافت

جانسوزى ضایعه، وخسارت رحلت رسول اکرم(ص)ازیکطرف وغصب ناجوانمردانه حق آشکار خلافتش ازطرف دیگر على(ع)را به حزن واندوهى مضاعف واداشت وباهزاران تاسف این حق واضح وآشکاربواسطه برخى خودخواهى ها وخودکامگیهاى برخى نابکاران مسیرتاریخ ازجهت کمال دورومنحرف گشت وراه برسلطه وتجرى هتاکان و خناسان تاریخ نسبت به خاندان رسول مکرم اسلام (ص) بازگذاشته شدوبزودى همه آن عهدو پیمان وتوصیه وسفارش رسول الله(ص)به فراموشى سپرده گشت و بااجحاف ودروغ وجو سازى واجتماعات سقیفه اى دین درگرو دنیا باقى ماند. تا برمسندغاصبانه چند روزه دنیا تکیه بزنندوعده اى نیزباسکوت ذلت بار ومنفعت طلبانه باعث شدندتاآن خورشیدمهروامامت سال ها پشت ابرسکوت وخانه نشینى مظلومانه اش بماندامااین حق هرگزازدیدمنصفان تاریخ و از جریده عالم به انکاروعدم سپرده نخواهدشد. دراین باره حضرت طى خطبه اى بنام “شقشقیه” درجواب فردى ازقوم بنى اسدکه پرسیده بود،اگرخلافت حق شما بود پس چرابشما ندادند، فرمود:

” پس بدان آن ظلم و خودکامگى که نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد در حالى که ما را نسبى برتر و پیوند و خویشاوندى با رسول خداست جز خود خواهى و انحصار طلبى چیز دیگرى نبود که گروهى بخیلانه به کرسى خلافت چسبیدند و گروهى سخاوتمندانه از آن دست کشیدند .د اورخداست وبازگشت همه مابروزقیامت بسوى اوست….”(۳)

و حضرت دراین باره البته براى آگاهى وقضاوت وجدانهاى بیدارمردم تاریخ مى فرماید::.. بخداقسم من همواره ازحق خویش

محروم شدم و از زمان رحلت رسول خدا تاکنون حقم را از من بازداشتند”(۴).

بعد از رحلت رسول خدا وتعیین جانشینى پیغمبر(ص)دیگرکسى على رانمى شناخت .همه حتى برخى موالیان دروغین ومدعیان صحابه و نزدیکان حضرت نه تنها به یاریش نپرداختندبلکه ازترس اصحاب سقیفه وبراى زندگى دوروزدنیایشان به دشمنانش پناه برده ویابه لانه هاى نفاقشان خزیدند و ازبیعتى که با اوبسته بودندسرباززدند.آنگاه بودکه حضرت به گوشه تنهایى وغربت پناه بردوباایثاروازخودگذشتگى به صبرى جانکاه تن دادتااسلام ورسالت پیغمبر باقى بماندچنانکه دربیان درددل خویش مى فرمود:”فصبرت وفى العین قذى وفى الحلق شجى ارى تراثى نهبا” بین دوامرصبروجنگ براى بدست گرفتن حق خلافت خویش بناچار(درانجام وصیت رسولخدا(ص)وفاطمه(ص) درحالى که خاربرچشم و استخوان برگلو داشتم وبچشم خویش دیدم که میراثم رابه غارت برده ودرامانت رسولخدا(ص)خیانت مى کنندوحق مرانیزغصب نموده ولکه ننگى ازبراى خویش دردل تاریخ نشاندندصبررابرگزیدم “(۵)

.اوالبته تازمانیکه درمدینه بودازشدت تنهاییها به قبرشریف رسول الله (ص)پناه مى آوردودرآنجابه بازگویى غمها وناله ها و گلایه هاازامت پیغمبروعهدشکنى هایشان مى پرداخت.

آنگاه بودکه على(ع)ازحق مسلم خویش محروم شدوباازدست دادن همسروفاداروتنها یاورش به شدت تنهایى وغربت دچارشدوگاهى ازفشاربغض آلودغم به میان یاران قلیلش ازجمله مقدادوابى ذروسلمان و…مى شتافت وباآنهابه درددل مى پرداخت وباهمنوائى ایشان قدرى آرام میگرفت وسپس به خانه بدون زهرا(س)برمى گشت.تاآنکه دشمنان کینه توزاین اندک یاران جان برکف رانیزبه بهانه ها وانحاء مختلف به شهادت رساندند وعلى(ع)رادرغربت مضاعف تنهاساختندو….بالاخره على(ع)مدینه این شهرپرغم وغربت راباهمه خاطرات تلخ وجانکاهش ترک نمودوبه دیگرسراى بى وفایى یعنى کوفه سفرکرد..

مظلومیتهاى ابدى

مولاعلى(ع)مظلو م تاریخ است ومظلومیتش درطول تاریخ تداوم دارد این مظلومیتهاگرچه بطورغالب درزمان حیات مبارکش رقم خورده ولى بعدازشهادت جانسوزش نه تنهابه اتمام نرسیده بلکه بمروربرآن افزوده نیزگشته است. علاوه براین شان وقدروالاى آنحضرت نیز باگذشت زمان نه تنها بخوبى شناخته نشده بلکه بسى مجهول ومهجورباقى مانده واین مظلومیتهادرطول تاریخ به صوروابعادمختلف بروزوظهورپیداکرده است. همه مى دانیم که مظلومیتها وتنهایى هاى مولا(ع)به زمان خانه نشینى ویا ماجراهاى غمبارمدینه وحتى به زمان حیات نورانى اش ودرحصارزمان خاصى ختم نمى شودبلکه هرمطلع زمانى درطول تاریخ سرآغازتازه اى

شداز براى کشف ویاحتى ایجاد ابعادتازه ترى ازمظلومیتهاى آن بزرگوار….ازجمله آنکه شروع خلافت تحمیلى چهارساله اش درکوفه طومارى ازدردورنج وغربتهاراباخودبراى مولا به ارمغان آورد.چنانکه حضرت دربخشى ازخطبه طویل وجانسوزشقشقیه دراین باره مى فرماید:

“مردم چون رمه اى بدورخانه ام گسیل شدندوآنگاه که بپاخواستم وحکومت رابدست گرفتم جمعى پیمان شکستندوگروهى از اطاعت سرباززده وازدین خارج شدندو…”(۶)

ومى دانیم که دشمنان قسم خورده آنحضرت درایجاد محرومیتهاتنها به زمانى خاص اکتفاء نکردندبلکه درطول تاریخ بازبان و قلم به تحریف وانحراف درمسیرتاریخ وجریان عالم گیرغدیرخم ونیزایجادخدشه وتغییردرمتون واسنادتاریخى وروایى دراین خصوص پرداخته وبادستبردبه کتب موثق شیعى وایجادتشکیک درمتون مسجل آن به جولان پرداخته وحتى درفضاهاى مسموم زمانه باتوهین وافتراء علنى برعلى(ع) وآل او برعنادخویش پاى مى فشرندو وهنوزنیز علم ضدیت ودشمنى آن بزرگواروذریه وموالیانش رابردست گرفته بدنبال گسترش لشکرسیاه خودآنهم بادروغ وفریب هستند..تابدین وسیله نمک به زخمشان زده وخون بدل فرزندش امام زمان کنند…واینک نیزکم نیستندکسانى که هنوزهم ازبغض اجدادى خویش نسبت به مولادست نکشیده ودام دشمنى باعلى رادربسترزمان بموازات تاریخ گستراندند…وبالاخره کم نیستندکسانى که باظواهروعنوانهاى مختلف رخنه دردل لشکردوستدارعلى(ع)نموده وبانفاق ووروئى وطینت منافقانه شان به تخریب آل على وایذاء وتحقیراولادعلى(ع)وپرچمداران ولایت ومبلغان رسالتش مى پردازند….

مجهول ماندن قدرومقام علمى معنوى وروحانى حضرت

آنچیزى که زمینه ومقدمه اصلى براى وقوع آنهمه همه مظلومیتها ومحرومیتها درحق مولاآنهم درطول تاریخ شده بیش وپیش از همه همان مجهول ماندن قدرومقام علمى ومعنوى وشان وجایگاه آسمانى آنحضرت بوده است.کاربه جایى رسید که حضرت بارهامجبوربه معرفى خودبه مردم مى شد وبسیارمظلومانه ازایمان خودبه خدا ورسول میگفت.”اللهم انى اول من اناب وسمع فاجاب ولم یسبقنى احدالارسول الله بالصلاه”(۷)خدایا تومى دانى که من اولین کسى بودم که انابه وتوبه کردم ونداى دعوتت راشنیدم وآنگاه اجابت نمودم واحدى جزرسول خدابرمن درنمازسبقت نجست. ونیزدربعداحق بودنش درامرخلافت ووصایت رسول الله(ص)خطاب بمردم مى فرمود”لن یسرع احدالى دعوه الحق وصله رحم وعائده کرم فاسمعواقولی”(۸) مردم بدانید که کسى برمن دراجابت دعوت حق وصله رحم واعاده کرم درحقتان جلوترنیست پس به سخن دلسوزانه ام گوش فرادهید… علاوه براین ازبعدعلمى به معرفى خود مى پرداخت ومى فرمود:

“ایهالناس سلونى قبل ان تفقدونى فلانا بطرق السماء اعلم منى بطرق الارض. ..”(۹)

هان اى مردم ازمن بپرسید قبل ازآنکه مرازدست بدهیدکه من به راههاى آسمان بیش ازراههاى زمین آشنا یم…همانجابودکه عربى نادان ازحضرت تعدادرشته هاى محاسنش راجویامیشود!وبعدهادرتاریخ نیزعده اى در علم اوتشکیک کرده وکلام درربارمنقول ازآنحضرت ازجمله نهج البلاغه راکه بارقه اى ازوجودنازنین آنحضرت است ازعهده اش خارج دانستند!! درست بهمین علت بودکه وقتى یاران ازحضرت علت سکوتش رامى طلبیدندواورا به شکستن مهرلبانش تشویق مى کردندحضرت همواره استنکاف ورزیده وازنبودن گوشى شنوا وچشمانى بینا وحقیقت بین و وجدانى بیداروهم نشین وهم دل وهم کلامى آگاه شکایت میکرد…بقول شاعر:

گر نبودى خوف درهاسفتمى آنچه اندردل بودیکسرگفتمى لیک بااین قوم که هم کورند وکر چون توانم گفت اوصاف قمرابعادوجودى آنحضرت نه ازحیث علمى وکشف اسراروباب علم نبى بودن ونه ازحیث معنوى وهمرازباملائک وهم سخنى با ستارگان آسمان نه درزمان حیات پربارش ونه هنوزآنچنانکه شایسته است شناخته نشده است.اگرحضرت رامى شناختندکه ازشهادتش درمحراب عبادت تعجب نمى کردند.!همان على درحال عبادت ازدنیا مفارق مى شد وبرمناکب ستارگان مى نشست و درحال نمازتیرازپایش کشیدند…هموکه صراط مستقیم الهى ومیزان اعمال وقسیم الجنه است چنان مظلوم مى ماندکه یک خوارج نهروانى درشب قدرآنهم براى کسب رضاى خدا!به قتل اوتن مى دهد..اگراورامى شناختند که احدى راشایسته وصایت رسول الله(ص)جزاونمى یافتند. اگراورامى شناختندکه باایجادآنهمه جنگ درمقابلش نمى ایستادندوباتنها گذاشتن اووتقویت جبهه نفاق دلش راخون نمى کردند..وبالاخره اگراوودودمان وحیانى اش راکه محل عبورملائک بودمى شناختندآتش برآن نمى گشودند…..بقول شاعر:

حق شناسان گربه دست آرندمعیارترا حدفوق ماسوى دانندمقدارترا

عده اى واقعاجاهل ونادان بودندومتاثرازجوسازیها وشایعات معاندان اماعده اى باعلم به آن شان ومقام(که البته رسوخ دردل تارشان نکرده بود)سعى درامحاء وانکارآنهمه مقامات نموده و دست ازاین عناد برنداشتند وبدنبال تخریب وجهه آسمانى واندیشه هاوکلام والا وجاودانى مولاوتشکیک وتحریف درتاریخ پربارقیام وقعودآنحضرت هستند…آه اگرقدروجایگاه على(ع)شناخته مى شد همه صراط مستقیم الهى رامى یافتندو مرزمیان حق وباطل رابخوبى مى شناختند…اف برآن مردان شکمباره اى نمک مولاراخوردندونمکدان شکستند وتازه بعدازرحلتش آن غریبه انبان بدوش را که دردل شب شام یتیمان عرب رامى بردشناختند.وشبهاى تاربدون على راکه دیدندتازه شمع وجودش رادریافتندکه تابه صبح بسان ماهتاب برایشان مى درخشیدوبسان شمع تابه صبح برایشان مى تابید..وکوربادآن چشمانى که على رادرحصارزخم شیطانى خویش گرفته وبریده بادآن دستهایى که علمهاى محبت على(ع)راازدلهاکندند..

ازدیگر مظلومیتهاى مولا مجهول ماندن بعدشاخص وعالمگیرعدالت آنحضرت است که هنوزهم درتاریخ توسط معاندان مورد خدشه واقع شده است.وعده اى از اهل دنیاودشمنان قسم خورده آنحضرت وبتبع آن کثیرى ازمردم زمانش به فریب زروزیور درهاله اى ازجهل ونادانى وسکوت فرورفته وعلى آن استوانه ومیزان استوارعدالت را که عدل با او اقامه وآشکارگشت وثمرات وبرکات انتشارآن دردوران اندک خلافتش بخوبى مبین وپیداست ازعدالت خارج دانسته واوراسالهاازحق خلافتش محروم ساخته اند.!.

واینک ما مى مانیم ووجدانهاى بیدار وسرنوشت مبهم تاریخ که آیاسزاواربودبراى خوشگذرانى عده اى قلیل در دوروزدنیا نسلها راازبرکات وجوددرخشان على(ع) محروم بسازند؟!آیاشایسته بود که تاریخ ازشناخت اندیشه ها وافکاروالاى یک چنین انسان وارسته آنهم بخاطراغراض نفسانى وخودخواهى هاى گروهى عده اى محروم بماند؟!وآیاسزاواربودکه باظلم هاى عده اى مغرض وازخدابى خبر یک چنین امام عادلى سالها درپرده عزلت وسکوت باقى بماندونسلهاازخدمات شایان وبرجسته وترشحات والاوآسمانى اش محروم بمانند؟وآیاشایسته بودکه یک چنین انسان بزرگوارى که درراه خدمت به دین وخلق وجامعه ازهمه زندگى وجان ومال خودوفرزندانش گذشت ازحق خویش محروم ومهجورگشته وبجهت زیاده خواهى هاى عده اى براى همیشه درطول تاریخ مظلوم باقى بماند؟!وبالاخره آیامنصفانه است که بعدازگذشت اینهمه سال وآن دوران سیاه جاهلى هنوزهم هنوزهم نسبت به شناخت وشناساندن این انسان فرزانه وآسمانى ونهج البلاغه پربارش تساهل وغفلت شود؟!وهنوزهم که هنوزاست آن تعصبات کهنه ودیرین جاهلانه و نابجاازاعصارگذشته تاریخ نسبت به آنحضرت باقى بماند؟!..

پی نوشت:

۱.بنقل ازبحار…ج۲۲ص ۴۹۱

۲. خ۱۹۷

۳.خطبه۳شقشقیه

۴. خ۶

۵.مضمون این سخن دردوخطبه۳ و ۲۶.آمده است.

۶.خ ۳

۷.خ ۱۳۹

۸.خ ۱۳۱

۹.نهج البلاغه خ ۱۸۹            

             نویسنده: سیدمحمدابراهیم حسنى