آیه تبلیغ دلیل بر امامت امام علی- علیه السلام-

 [ خلاصه: یکی دلایلی که بر امامت بلا فصل امام علی – علیه اسلام اقامه شده آیه تبلیغ است. این آیه با توضیحاتی که دربارة آن وجو دارد به صراحت این مدعا را ثابت می کند. امری که عدم تبلیغ آن به مسلمانان از سوی پیامبر گرامی اسلام – صلی الله علیه و آله و سلم- رسالت آن حضرت را زیر سوال می‌برد جز امامتی کسی که به او دستور ابلاغ آن داده شده چیزی دیگری نمی تواند باشد].

آیه تبلیغ عبارت است از: «يَأَيهُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ  وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهَدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِين‏»؛[1]«اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده‌است، كاملًا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد و خداوند، جمعيّت كافران (لجوج) را هدايت نمى‏كند».

در این آیه شریفه خداوند به رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- دستور اکید فرموده که پیغام تازه‌ای به بشر ابلاغ کند و نیز به حضرت وعده داده که او را از خطراتی که ممکن است در این ابلاغ متوجه او شود نگهداری می‌کند.

سياق آيه شریفه ارتباط آن را با آیات قبل و بعد از خود که در باره یهود و نصاری است، منتفی گردانیده و از این‌رو این آیه با آیات قبل و بعد خود سازگار نيست و اين ناسازگارى دليل بر اينست كه اين آيه جايش اينجا نيست، وجه ناسازگارى آن اينست كه از جمله«وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» بر مى‏ آيد، حكمى كه اين آيه در صدد بيان آنست و رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم-  مامور به تبليغ آن شده، امر مهمى است كه در تبليغ آن بيم خطر هست يا بر جان رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- و يا بر پيشرفت دينش، و اوضاع و احوال يهود و نصاراى آن روز طورى نبوده كه از ناحيه آنان خطرى متوجه رسول اللَّه- صی الله علیه و آله و سلم- بشود تا مجوز اين باشد كه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- دست از كار تبليغ خود بكشد، و يا براى مدتى آن را به تعويق بيندازد و حاجت به اين بيافتد كه خدا به رسول خود- در صورتى كه پيغام تازه را به آنان برساند- وعده حفظ و حراست از خطر دشمنش را بدهد. افزون بر اين، اگر مراد از «ناس» یهود بود و اين خطر از اهل كتاب به آن جناب متوجه بوده، جا داشت اين سوره در اوايل هجرت نازل می‌شد، زيرا در اوايل هجرت كه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم-  در شهر غربت و در بين عد‌ه‌ای معدودى از مسلمين آن شهر به سر مى‏برد، از چهار طرفش يهوديان او را محصور كرده بودند، آن هم يهوديانى كه با حدّت و شدّت هر چه بيشتر به مبارزه عليه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- برخاسته و صحنه ‏هاى خونينى نظير خيبر و امثال آن را به راه انداختند، در حالی که نزول اين سوره در اواخر عمر شريف آن حضرت اتفاق افتاده كه همۀ اهل كتاب به علت قدرت و عظمت مسلمين در گوشه‏اى غنوده ‏اند، پس به طور روشن معلوم شد كه آيه مورد بحث هيچگونه ارتباطى با اهل كتاب ندارد. همچنین در سالهای اول بعثت که رسول اللَّه- صلی الله علیه و اله و سلم- مامور تبلیغ تکالیف بس خطرناكى شد، از قبیل دعوت كفار قريش و آن عرب متعصب به توحيد خالص و ترك بت‏پرستى و امثال اینها، این تهدید و وعده‌ای که در بارۀ ابلاغ این پیغام جدید به رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- داده شده، در آن روز به حضرت نداد، در حالی که  مشركين عرب بسيار خشن‏تر و خونريزتر و خطرناكتر از اهل كتاب بودند، پس معلوم مى‏شود پيغام تازه، خطرناكترين موضوعی است كه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- به تازگى مامور تبليغ آن شده‌است. اين معنا كه روشن شد، پس آيه شريفه از يك امر مهمى سخن می‌گوید. و آن امر هر چه هست امرى است كه رسول اللَّه- صلی الله علیه وآله و سلم- از تبليغ آن مى‏ ترسد، و در دل بنا دارد آن را تا يك روز مناسبى تاخير بيندازد، چه اگر ترس آن جناب و تاخيرش در بين نبود حاجتى به اين تهديد كه بفرمايد:«وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» نبود.[2]

از طرف دیگر اين خطر، خطر جانى براى شخص آن جناب نيست؛ زيرا آیات متعددی از این حقیقت سخن گفته است که پیامبر اسلام- صلی الله علیه وآله و سلم- از اينكه جان شريف خود را در راه رضاى خدا قربان كند دريغ نداشت.[3] پس ممكن است آن خطر را، خطر اضمحلال و از بين رفتن دين دانست، به اين بيان كه بيم آن مى‏رفت اگر پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- عمل تبليغ آن پيغام را در غير موقع انجام دهد او را متهم سازند، و جنجال راه بيندازد و در نتيجه دين خدا و دعوت او فاسد و بى نتيجه شود، و اين گونه اجتهادات و مصلحت‏ انديشى‏ها براى آن حضرت جايز بوده است و اسم اين مصلحت ‏انديشى را نبايد ترس از جان گذاشت.[4]

از جانب دیگر مراد از «مااُنزِل» در این آیۀ شریفه نمی‌تواند مجموع دین باشد و این احتمال با جملۀ «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» سازگار نيست؛ زيرا در اول بعثت هنوز دين تبليغ نشده تا در تبليغ اين امر مهم بيم از بين رفتن دين و هدر رفتن زحمات پيامبر وجود داشته باشد. افزون بر آن اگر مراد از«ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» اصل دين يا اصل و فرع آن باشد آيه لغو و بیهوده می‌گردد؛ زيرا معناى آيه اين مى ‏شود: هان اى رسول! ابلاغ كن دين را؛ زيرا اگر ابلاغ نكنى دين را ابلاغ نكرده‏اى دين را. پس نه تنها نمى‏شود مقصود از« ما أُنْزِلَ» را مجموع دين در اوايل بعثت دانست، بلكه در هيچ زمانى به اين معنا نمى‏توان گرفت، و در هر دو صورت اشكال از جهت لغو بودن جمله «إِنْ لَمْ تَفْعَلْ» پیش می‌آید و اين اشكال منحصر به يك زمان نيست. افزون بر اينكه اگر مراد از رسالت، مجموع و يا اصول دين بود، ممكن نبود تاريخ نزول آيه جز در اول بعثت باشد. پس از بیان این مطالب این نتیجه به دست می‌آید آن چيزى را كه به تازگى به رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم-‏ نازل شده و فشار و تاكيد همراه دارد، به‌ هيچ تقدير و فرضى نمى‏ توان آن را عبارت از اصل دين و يا مجموع آن گرفت، ناگزير بايد آن را به معناى بعضى از دين و حكمى از احكام آن دانست، و آيه را بدين صورت معنا كرد: اين حكمى كه از ناحيه پروردگارت بتو نازل شده تبليغ كن، كه اگر اين يكى را تبليغ نكنى مثل اينست كه از تبليغ مجموع دين كوتاهى كرده باشى، و لازمۀ اين معنا اينست كه مقصود از«ما أُنْزِلَ» آن حكم تازه و مقصود از«رسالت» مجموع دين باشد. پس مراد اين است كه اين حكم را تبليغ كن و گرنه اصل دين و يا مجموع آن را تبليغ نكرده‏اى، و اين يك معناى صحيح و معقولى است.[5]

 در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه اين چه تكليفى است كه لازمه تبليغ نكردن آن به تنهايى اين است كه اصل دين و مجموع آن تبليغ نشده باشد؟ جاى ترديد نيست كه اين حكم حكمى است كه حائز كمال اهميت است به حدى كه جا دارد رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- از مخالفت مردم با آن انديشناك باشد و خداوند هم با وعده خود وى را دلگرم و مطمئن سازد، حكمى است كه اهميت آن به حدی است كه تبليغ نشدنش تبليغ نشدن همه احكام دين است، و اهمال در آن اهمال در همه آنها است، حكمى است كه دين با نبود آن جسدى است بدون روح كه نه دوامى دارد و نه حس و حركت و خاصيتى. اين تكليف به حدی مهم بوده که رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- در ابلاغ آن از ناحيه مسلمين انديشناك بوده است نه از ناحيه كفار و مشركين‏ و اين مطلب به خوبى از آيه استفاده مى‏شود. آيه كشف مى‏كند آن حكم، حكمى است كه مايه تماميت دين و استقرار آنست، حكمى است كه انتظار مى‏رود مردم عليه آن قيام كنند، و در نتيجه ورق را برگردانيده و آنچه را كه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- از بنيان دين بنا كرده منهدم و متلاشى سازند، و نيز كشف مى‏كند از اينكه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- از آن انديشناك بوده، و لذا در انتظار فرصتى مناسب و محيطى آرام، امروز و فردا مى‏كرده كه بتواند مطلب را به عموم مسلمين ابلاغ كند و مسلمين هم آن را بپذيرند. در چنين موقعى اين آيه نازل شده‌است، و دستور فورى و اكيد به تبليغ آن حكم را داده است.

بايد دانست كه اين انتظار از ناحيه مشركين و بت‏پرستان عرب و ساير كفار نمى‏رفته، بلكه از ناحيه مسلمين بوده زيرا دگرگون ساختن اوضاع و خنثى كردن زحمات رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- وقتى از ناحيه كفار متصور است كه دعوت اسلامى منتشر نشده باشد، اما پس از انتشار دین اسلام اگر انقلابى فرض شود جز به دست مسلمين تصور ندارد. كارشكنى‏ها و صحنه‌سازيهايى كه از طرف كفار تصور دارد همان افترائاتى است كه قرآن كريم از اول بعثت تا كنون از آنان نقل كرده است.[6] مجتمع آن روز مسلمين مخلوط بوده از يك عده مردان صالح و مسلمانان حقيقى و يك عده قابل ملاحظه از منافقين كه به ظاهر در سلك مسلمين درآمده بودند، و يك عده هم از مردمان بيمار دل و ساده لوح كه هر حرفى را از هر كسى باور مى‏كردند و قرآن كريم هم بر اين چند جور مردم آن روز اشاره صريح دارد.[7] بنابراين ممكن بوده كه تبليغ بعضى از احكام، مردم را به اين توهم گرفتار كند که (العياذ باللَّه) رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- اين حكم را از پيش خود و به نفع خود تشريع كرده، و از تشريع اين حكم سودى عايد آن جناب مى‏شود، اين توهم باعث اين مى‏شود كه مردم به اين فكر بيافتند كه نكند اين شخص پادشاهى باشد كه براى موفقيت خود خويشتن را پيامبر قلمداد كرده، و اين احكام هم كه به اسم دين مقرر نموده همان قوانينى باشد كه در هر مملكت و حكومتى به انحاى مختلف اجراء مى‏گردد.[8] پس علت نگرانی پیامبر اسلام این بوده که در آيه شريفه رسول اللَّه- صی الله علیه و آله و سلم- مامور به تبليغ حكمى شده كه تبليغ و اجراى آن مردم را به اين شبهه دچار مى‏كند كه نكند رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- اين حرف را به نفع خود مى‏زند، چون جاى چنين توهمى بوده كه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- از اظهار آن انديشناك بوده است. از همين جهت بوده كه خداوند امر اكيد فرمود كه بدون هيچ ترسى آن را تبليغ كند، و او را وعده داد كه اگر مخالفين در صدد مخالفت بر آيند آنها را هدايت نكند، و اين مطلب رواياتى را كه هم از طرق عامه و هم از طرق اماميه وارد شده‌است تاييد مى‏ كند، چون مضمون آن روايات اينست كه آيه شريفه در باره ولايت على- علیه السلام- نازل شده، و خداوند رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله وسلم-  را مامور به تبليغ آن نموده، و آن جناب از اين عمل بيمناك بوده كه مبادا مردم خيال كنند وى از پيش خود پسر عم خود را جانشين خود قرار داده است، و به همين ملاحظه انجام آن امر را به انتظار موقع مناسب تاخير انداخت تا اينكه اين آيه نازل شد، ناچار در غدير خم آن را عملى كرد و در آنجا فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» يعنى هر كه من مولاى اويم، اين- على بن ابى طالب- نيز مولاى اوست.[9]

گذشته از متون شیعی در برخی تفاسیر اهل‌سنت نیز به شأن نزول این آیه شریفه در مورد امام علی-علیه السلام- اشاره شده‌است.

در الدرالمنثور در ذیل این آیه شریفه از رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- نقل شده که فرمود: «خداوند مرا مبعوث به رسالتی نسبت به امری کرد که در دفع مکرها از ناحیه دیگران عاجز مانده بودم و می‌ترسیدم که مردم مرا در این رسالتم تکذیب کند. در این هنگام خداوند این آیه را نازل فرمود. همچنین حدیث دیگری را از مجاهد نقل کرده هنگامی که آیه « بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ» نازل گردید رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- عرض کرد خدایا من تنها هستم چگونه می‌توانم مردم را بر آن جمع کنم؟ سپس نازل شد که«وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ». در ادامه از ابو سعید خدری نقل کرده که این آیه شریفه بر رسول خدا_ صلی الله علیه وآله و سلم- در روز غدیر خم دربارۀ علی بن ابی طالب نازل گردید. و از ابن مسعود روایت شده که ما در زمان رسول خدا- صلی الله علیه وآله و سلم- آیه شریفه را اینگونه قرائت می کردیم: «يَأَيهُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ(ان علیا مولی المؤمنین) وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ».[10]

واژگان کلیدی: آیه تبلیغ، رسالت، کفار، مسلمین، بعثت، بت‌پرستان، یهود، نصاری، عرب، کوتاهی، مجموع.

محقق: حمیدالله رفیعی

[1] . المائده،67.

[2] . رک: محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج6، ص42-43. قم، دفتر نشر اسلامي، [بي‌تا].

[3] . رک: الاحزاب، 39 و آل عمران، 175و 173.

[4] . المیزان فی تفسیرالقرآن، ج6ص44.

[5] . رک: همان، ص46.

[6] . رک: الدخان، 9؛ النحل، 103؛ الطور، 30؛ الذاريات، 52؛ الاسراء، 47؛ الفرقان، 5؛ المدثر، 24.

[7] . رک: آیات100ت 102سوره توبه.

[8] . رک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج6ص46-47.

[9] . رک: المیزان فی تفسیرالقرآن ج6ص 48.

[10]. جلال الدین عبد الرحمن سیوطی، الدر المنثور، ج3ص117، بیروت، دار الفکر، 1993م.؛ محمد بن علي بن محمد الشوكانی، فتح القدير الجامع بين فني الروايۀ والدرايۀ من علم التفسير، ج2ص60 ، بیروت، دار الفكر،[بی‌تا].