ghadir va ayehe ekmal din

آیه «اکمال دین» و غدیر خم

 آیه «اًلْیَوْم اَکْمَلْتُ لَکُمْ» درباره ولایت على(علیه السلام) نازل شده است

 نزول آیه را در روز «غدیر» بسیارى از اساتید فنّ حدیث و تاریخ مانند: طبرى، ابن مردویه، ابو نعیم اصفهانى، خطیب بغدادى، ابو سعید سجستانى، ابوالحسن المغازلى، ابوالقاسم الحاکم الحسکانى، ابن عساکر دمشقى، خطیب خوارزمى، ابن جوزى، شیخ الاسلام حموینى، ابن کثیر شامى و… که عموماً از اساتید طراز اوّل حدیث و تاریخ اهل تسنّن مى باشند تصدیق کرده اند؛ هرگاه به نقل این گروه، روایات اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) ضمیمه گردد، نزول آیه در روز غدیر قطعى مى شود.

امّا مسأله ترتیب و نظم آیات که مشکلى در بسیارى از مباحث براى مفسّران ایجاد کرده است چندان پیچیده نیست؛ زیرا ترتیب نزول سوره ها و آیات قرآن با ترتیب فعلى آن کاملا مغایرت دارد؛ مثلا سوره هایى است که در مدینه نازل گردیده اند و قاعدتاً باید جاى آنها پس از سوره هایى باشد که «مکّه» نازل شده اند و عکس آن نیز چنین است، حتّى برخى از آیات یک سوره در مکّه و بعضى از آن در مدینه نازل گردیده است و چه بسا میان نزول دو آیه از یک سوره سال ها فاصله شده است.
اگر ما شأن نزول آیات را به دقّت بخوانیم و یا لااقل آنچه را که بالاى سوره هاى قرآن نوشته شده است ملاحظه کنیم از هرگونه توضیحى بى نیاز مى شویم؛ سوره هایى است که آنها را سوره مدنى مى نامند ولى بعضى آیات آن در «مکّه» نازل شده است، مانند سوره «انفال» که تمام آن مدنى است مگر از آیه ۲۰ تا ۲۶ که در مکّه نازل گردیده است و عکس آن نیز در قرآن فراوان است مانند سوره «شعراء» و «کهف» و امثال اینها.
بنابر این، ترتیب و نظم آیات و روابط آنها هیچ گاه نمى تواند براى ما در برابر روایات و احادیث قطعى، سند محکمى باشد و روش دانشمندان اسلام در تفسیر قرآن نیز همین بوده است و این موضوع شواهد بسیارى دارد.
هرگز قرآن نظم تألیف بشرى را ندارد که موضوعى را گرفته و تا آخر سوره آن را تعقیب کند؛ قرآن مجموعه آیاتى است که برحسب حوادث و پیشامدهاى گوناگون و هدف هاى مختلف، تدریجاً از طرف خداوند فرستاده شده است؛ چه بسا در یک سوره مقصدهاى مختلف و موضوعات گوناگون مورد بحث واقع شده است و به همین دلیل نمى توان قبل و بعد آیه اى را گواه محکم بر چیزى گرفت و روابط آنها را حفظ نمود؛ گاهى تمام آیات یک سوره به صورت آیاتى است که مضامین آنها بسان حلقه زنجیر به هم پیوسته وارد شده اند و گاهى ابداً به هم مربوط نیستند.
با توجّه به این مطلب، مشکل بزرگى که گاهى براى انسان پیش مى آید، حل مى شود و آن این که بسیارى از آیات، در میان سوره اى، کوچکترین تناسبى با قبل و بعد خود ندارد(۲) گرچه بعضى از مفسّران زیاد کوشش مى کنند که تناسبى براى آنها در نظر بگیرند و ارتباط آنها را درست نمایند، ولى شاید این کار یک زحمت بیهوده باشد؛ زیرا تمام آیات یک سوره – به فرض آن که همه آنها در مدینه و یا مکّه نازل شده باشد – یکجا نازل نشده – بلکه به مناسبات و مقتضیاتى نازل گردیده و هرچند آیه، براى خود شأن نزول جداگانه اى دارد، روى این حساب هیچ دلیلى ندارد که تمام آیات یک سوره با هم مرتبط و مطالب آن به صورت حلقه زنجیرى جلوه کند.
در اینجا ممکن است کسى بگوید: آنچه تا اینجا گفته شد راجع به روابط سوره ها با یکدیگر و آیات با همدیگر بود، ولى آیه مورد سؤال خصوصیّتى دارد که با بیان گذشته حل نمى شود و آن این که:
بیان مزبور اثبات کرد که لازم نیست آیات یک سوره کاملا با هم مربوط باشند، ولى هرگز نمى تواند جمله هاى یک آیه با هم مربوط نباشند و صدر و ذیل آیه اى مطلبى را و وسط آیه مطالب دیگرى را تعقیب کند.
اتّفاقاً آیه مورد بحث از این قبیل است، اگر جمله «اًلْیَوْم اَکْمَلْتُ لَکُمْ» درباره ولایت على(علیه السلام) نازل شده باشد، ربط آن با آغاز و پایان آیه که در مقام بیان احکام گوشت هاى حلال و حرام است بطور واضح قطع مى شود، از این نظر توضیح گذشته براى رفع این اشکال کافى به نظر نمى رسد.
براى توضیح پاسخ خود ناچاریم قبلا متن و ترجمه آیه را بنویسیم، سپس جواب خود را شرح دهیم؛ اینک متن و ترجمه آیه در سه قسمت (آغاز، وسط و پایان آیه):
۱- «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ مَا اُهِلَّ لِغَیْرِ اللهِ بِهِ و الْمُنْخَنِقَهُ وَ الْمَوْقوذَهُ وَ الْمُتَرَدَّیَهُ وَ النَّطِیحِهُ وَ مَا اَکَلَ السَّبُعُ اِلاّ مَا ذَکَّیْتُمْ وَ مَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ اَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالاَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْق»؛ (گوشت مردار و خون و گوشت خوک و حیواناتى که به غیر نام خدا ذبح شوند، و حیوانات خفه شده و به زجر کشته شده، و آنها که بر اثر پرت شدن از بلندى بمیرند، و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگرى مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده – مگر آن که (بموقع به آن حیوان برسید و) آن را سر ببرید – و حیواناتى که روى بت ها (یا در برابر آنها) ذبح مى شوند، (همه) بر شما حرام شده است و (همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوب هاى تیر مخصوص بخت آزمایى؛ تمام این اعمال، فسق و گناه است.)(۳)
۲- «اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دِیناً»؛ (امروز کافران از (زوال) آیین شما مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید و از (مخالفت) من بترسید! امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) براى شما پذیرفتم.)(۴)
۳- «فَمَنِ اضْطُرَّ فِى مَخْمَصَه غَیْرَ مُتَجانِف لاِثْم فاِنَّ اللهَ غَفُور رَحیم»؛ (امّا آنها که در حال گرسنگى، دستشان به غذاى دیگرى نرسد و متمایل به گناه نباشند، (مانعى ندارد که از گوشت هاى ممنوع بخورند) خداوند، آمرزنده و مهربان است.)(۵)
در این سه قسمت، متن و ترجمه آیه روشن شد و منظور ما این است که قسمت دوم – خواه درباره على(علیه السلام) نازل شده باشد یا درباره موضوع دیگر، خواه در روز «غدیر» نازل گردیده باشد یا در روز «عرفه» – خود کلامى است مستقل که در وسط آیه اى قرار گرفته است.
اینک قراینى که این مطلب را تأیید مى کند:
۱- اگر قسمت دوّم از این سه قسمت برداشته شود کوچکترین لطمه اى به ارتباط قسمت اوّل و سوّم نمى زند – در متن و ترجمه آیه دقّت کنید.
خلاصه، با ضمیمه کردن ذیل آیه به صدر آن، یک آیه کامل به وجود مى آید و با برداشتن قسمت دوّم کوچکترین لطمه اى به ارتباط آیه وارد نمى شود و این خود گواه بر این است که قسمت مزبور کلامى است مستقل و جداگانه (درباره هر موضوعى نازل شده باشد) که در وسط آیه واقع شده است.
۲- مضمون همین آیه در سوره هاى «بقره»، «انعام» و «نحل» تکرار شده است و قسمت دوّم که در این آیه است، در سوره هاى فوق دیده نمى شود؛ اینک به عنوان نمونه یکى از آنها را نقل مى کنیم:
«اِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ مَا اُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغ وَ لاَعَاد فَلا اِثْمَ عَلَیْهِ اِنَّ اللهَ غَفُور رَحیم»؛ (خداوند، تنها (گوشت) مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را نام غیر خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام کرده است؛ (ولى) آن کسى که مجبور شود، در صورتى که ستمگر و متجاوز نباشد، گناهى بر او نیست؛ (و مى تواند براى حفظ جان خود در موقع ضرورت، از آن بخورد؛) خداوند بخشنده و مهربان است.)(۶)
این آیه بیشتر آنچه را که در قسمت هاى اوّل و سوّم آیه مورد بحث مذکور است، در بر دارد؛ ولى اساساً از قسمت دوّم خبرى نیست و این خود گواه بر این است که قسمت دوّم آیه مورد بحث، کلامى است مستقل که از هیچ نظر با قبل و بعد خود ارتباط ندارد.
۳- روایاتى که متکفّل شأن نزول آیات هستند، قسمت دوّم را جداگانه بدون این که از صدر و ذیل آن سخن بگویند مورد بحث قرار داده اند؛ مثلا، مى گویند: آیه «اَلْیَوْمَ یَئسَ…» تا آخر، در روز غدیر یا عرفه نازل شده است و این خود دلیل بر استقلال این قسمت است که به عللى در وسط آیه قرار گرفته است.
روى این حساب، وقتى روایات صحیحى از طرف شیعه و سنّى بگویند که این قسمت در روز «غدیر» درباره ولایت على(علیه السلام) نازل گردیده است، صدر و ذیل آیه نمى تواند ما را از اعتقاد به مضمون احادیث باز دارد؛ زیرا این قسمت خود کلامى است مستقل که درباره هر موضوعى وارد شده باشد با قبل و بعد خود ارتباط ندارد.
۴- دقّت و تدبّر در مضمون آیه، بیش از هر دلیل ما را به این نکته هدایت مى کند که مضمون آیه فقط درباره ولایت مى تواند صادق باشد و روابط جمله هاى قسمت دوّم با یکدیگر در صورتى محفوظ مى شود که شأن نزول آن را مورد امامت بدانیم.
قسمت دوّم آیه متضمّن دو مطلب است و آن این که: در یک روز معیّن، هم کافران از پیروزى بر مسلمانان مأیوس شدند و هم دین خدا تکمیل گردید، حالا باید ملاحظه نمود آن روز کدام روز است که این دو حادثه در آن به وقوع پیوست؟ ما آنچه در تعیین این روز گفته شده یا ممکن است به ذهن خطور کند از نظر مى گذرانیم:
۱- روز بعثت: بطور مسلّم در روز بعثت این دو حادثه به وقوع نپیوسته است، زیرا در آن روز نه کافران مأیوس بودند و نه دین بیان شده بود تا تکمیل گردد.
۲- روز فتح مکّه: این احتمال نیز مانند احتمال سابق است، زیرا فتح مکّه در سال هشتم صورت گرفت در حالى که بسیارى از پیمان هایى که مسلمانان با کافران داشتند به قوّت خود باقى بود و مشرکان مجاز بودند که مانند جاهلیّت رسوم حج را به جا آورند، از این لحاظ یأس بر کافران مستولى نبود و دین خدا را در آن روز تکمیل نشده بود، چه بسا احکامى داریم که پس از فتح مکّه بیان شده است.
۳- روزى که اعلام بیزارى شد: یعنى روزى که على(علیه السلام) سوره برائت را بر مشرکان خواند.
در آن روز اگر چه مشرکان شبه جزیره از هرگونه پیروزى مأیوس گشتند، ولى در آن روز دین از نظر بیان احکام کامل نگشته بود؛ چه بسا احکامى مانند «حدود و قصاص» که در همین سوره مائده است بعداً نازل گردیده و ما باید روزى را نشان بدهیم که این دو موضوع با هم در آن روز اتّفاق افتاده باشد.
۴- روز «عرفه» از حجّه الوداع: بیشتر مفسّران اهل تسنّن این احتمال را انتخاب کرده اند و روایاتى نیز نقل نموده اند، ولى ما تصوّر مى کنیم که این روز نیز ظرف این دو حادثه خطیر نبود؛ زیرا در این صورت باید دید کافرانى که از پیروزى بر مسلمانان مأیوس شدند چه کسانى بودند، اگر مقصود کفّار قریش یا عموم بت پرستان شبه جزیره باشد، بطور مسلّم روز یأس و ناامیدى آنان غیر این روز بود؛ زیرا قریش در روز فتح «مکّه» و بقیّه پس از قرائت «سوره برائت» از هرگونه تفوّق مأیوس گشتند، نه در روز «عرفه»؛ و اگر مقصود مطلق کافران روى زمین باشد – خواه در جزیره العرب و خواه در جاهاى دیگر – بطور قطع یک چنین یأس عمومى تا آخرین دقایق عمر پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به وجود نیامده بود.
گذشته از این، مقصود از تکمیل دین چیست؟ آیا مقصود تعلیم وظایف حجّ است؟ پر واضح است که به یاد دادن واجبات یک عمل، دین کامل نمى شود؛ یا این که مراد بیان حلال و حرام است که در این سوره (مائده) بیان شده است؟ در حالى که بسیارى از احکام مانند ارث بردن «کلاله» و احکام ربا، طبق گفته اهل تسنّن پس از روز «عرفه» در دسترس مسلمانان قرار گرفته است.
بنابر این باید اعتراف کرد که منظور از یأس، نا امیدى مخصوص است که توأم با تکمیل دین مى باشد و این دو موضوع با نصب وصى صورت مى گیرد و بس؛ زیرا بسیارى از آیات قرآنى به این مطلب گواهى مى دهد که همواره کافران چشم طمع در دین مسلمانان دوخته بودند و آخرین آرزوى آنان این بود که مسلمانان را از آیین خود باز دارند و به کیش نیاکانشان برگردانند، چنان که مى فرماید: «ودَّ کَثِیر مِنْ اَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِّنْ بَعْدِ اِیَمانِکُمْ کُفّاراً حسداً»؛ (بسیارى از اهل کتاب، از روى حسد – که در وجود آنها ریشه دوانده – آرزو مى کردند شما را بعد از اسلام و ایمان به حال کفر باز گردانند.)(۷) و آیاتى به این مضمون نیز داریم.
ولى مسلمانان روز به روز پیشرفت مى کردند و مشرکان مکّه سنگرها را یکى پس از دیگرى از دست مى دادند و دایره امید کافران ساعت به ساعت تنگ مى شد. آخرین پناهگاه خیالى و دژ موهوم آنان این بود که چون آورنده آیین جدید فرزندى ندارد که پس از او زمامدار مسلمانان شود و حکومت جوان اسلام را رهبرى کند؛ از این لحاظ کاخ حکومت و آیین اسلام پس از درگذشت وى فرو خواهد ریخت و چیزى طول نخواهد کشید که بر آنان پیروز خواهند شد و اوضاع به حال نخست بازگشت خواهد نمود.
قرآن، این حقیقت را در آیه زیر از مشرکان نقل مى کند و مى فرماید: «اَمْ یَقُولُونَ شَاعِر نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ»؛ (بلکه آنها مى گویند: او شاعرى است که ما انتظار مرگش را مى کشیم (و با مرگ او نداى دعوت او نیز قطع مى شود)!»(۸)
این آخرین فکرى بود که امیدوارى کافران را محقّق مى ساخت، ولى در روزى که رسول خدا وصى و رهبر مسلمانان را پس از خود تعیین نمود، آن روز روزى بود که شبحى از ترس و یأس برفراز آسمان زندگى مشرکان سایه افکن شد و چشم طمع برداشتند؛ در آن روز علاوه بر این که یأس سراسر آنان را فرا گرفت، آیین اسلام به صورت یک دین ریشه دار و قابل بقاء در آمد و پیامبر با تحکیم و تثبیت علل استقرار و بقاء – یعنى تعیین رهبر – دین خود را تکمیل نمود؛ با در نظر گرفتن این معنا جمله هاى قسمت دوّم با هم کاملا مربوط و متناسب مى گردد.(۹)، (۱۰)

       پی نوشت:

(۱). سوره مائده، آیه ۳.

(۲). به عنوان نمونه به سوره بقره، آیه هاى ۲۳۸ و ۲۳۹ مراجعه فرمایید؛ این دو آیه پیرامون نماز گفتگو مى کند، در صورتى که آیات ما قبل و ما بعد آن مربوط به وظایف و احکام زن است.

(۳). سوره مائده، آیه ۳.

(۴). سوره مائده، آیه ۳.

(۵). سوره مائده، آیه ۳.

(۶). سوره بقره، آیه ۱۷۳.

(۷). سوره بقره، آیه ۱۰۹.

(۸). سوره طور، آیه ۳۰.

(۹). تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۴۱.

(۱۰). گرد آوری از کتاب: پاسخ به پرسش های مذهبی، آیات عظام مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب(ع)، چاپ دوم، ص ۱۸۷