آیت الله محمد مهدي خالصی کاظمی (ره)

گزاره اي از زندگي
يكي از شخصيتهاي به تمام معنا كامل و جامع آية الله العظمي محمد مهدي خالصي[1] است. وي داراي افكاري مصلحانه بود و فرد مبارز و سياستمداري[2] به شمار مي آمد.
اين شخصيت سترگ در نهم ذيحجة سال 1276 ق در كرخ ـ از توابع كاظمين ـ چشم به جهان گشود.[3]
پدرش شيخ حسين و پدر بزرگش شيخ عزيز هر دو از علما بودند.[4]
آية الله خالصي در شهرهايي نظير نجف اشرف و كاظمين به تلمذ و فراگيري دروس حوزوي پرداخت و از عالمان بزرگ و فضلاي سرآمد روزگار شد.[5]
از جلمه مهم ترين اساتيد آية الله خالصي ميرزا حبيب الله رشتي و آخوند خراساني و ميرزاي شيرازي را بايد برشمرد.[6]
جدايي ناپذيري سياست از ديانت
آية الله خالصي مرد ميدان سياست بود و مداخله در آن را جزئي از دين به حساب مي آورد. و از اين رو لحظه اي از امور جاري كشورش يعني عراق غافل نبود. وي سالهاي زيادي از عمر شريفش را در امر مبارزه با استعمارگران خصوصاً بزرگترين قدرت استعماري آن عصر يعني انگلستان سپري كرد. اما اين باعث نشد كه وي دست از پژوهشهاي علمي خويش بردارد و جهان اسلام را از دانشهاي خود محروم بگذارد.
آثار ماندگار
تأليفات آية الله عبارت اند از:
ــ بيان تصحيف المنحة الالهيه عن النفثة الشيطانية.[7]
ــ حاشية الالفيه. [8]
ــ حاشيه بر «الرسالة في تداخل الاغسال» (اثر محقق اول). [9]
ــ الشريعة السمحا في احكام سيد الانبياء. اين كتاب رسالة علميه آية الله خالصي بود. [10]
ــ تلخيص الرسائل.[11]
ــ حاشية كفاية الاصول.[12]
ــ الدراري اللامعات في شرح التطرات و الشذرات.[13]
ــ الحسام البتار في جهاد الكفار.
اين اثر عنوان سلسله مقالاتي است كه آية الله خالصي در زمينة وجوب پيكار با اشغالگران انگليسي در خلال جنگ جهاني اول به رشتة تحرير در آورد و در روزنامة «صداي اسلام» به چاپ رسيد.[14]
ــ الوجيزة في المواريث.[15]
ــ عناوين الاصول.
ــ مختصر الرسائل العلمية و الاصول الدينيه.[16]
ــ القواعد الفقهية.
ــ پاسخنامه اي به شيخ محمد حسن در زمينة مسائل تقليد.[17]
ــ اشعاري بالغ بر هزار بيت در علوم عربي.[18]
حيات سياسي آية الله خالصي
شيخ محمد مهدي خالصي در حوادث حاد و مهم سياسي چون نهضت مشروطه و برپايي نظام پارلماني و قانون اساسي در ايران و استانبول فعاليت چشمگير داشت.[19]
مهم ترين فعاليت آية الله خالصي در ماجراي جنگ جهاني اول،[20] در عراق و روي كار آمدن فيصل پس از اشغال آن سرزمين به دست انگليسيها بود.
در پي تهاجم انگليس به عراق ـ كه در آن هنگام تحت سلطة امپراتوري عثماني بود ـ به سال 1914 م / 1293 ش. آية الله خالصي همگام با ديگر رهبران مذهبي شهرهاي بزرگ و مهم عراق، مردم را به مبارزه عليه آنان تشويق كرد و به وجوب بذل مال در راه جهاد حكم نمود و در انجام اين مهم سلسله مقالاتي در روزنامة «صداي اسلام» منتشر نمود.[21] نيز در صدد برآمد با برپايي جلسه اي متشكل از علماي كاظمين به نظرية مشتركي دربارة فتواي جهاد عليه دشمنان دست يابد. ليكن چون در اين زمينه ناكام ماند به همراه موافقانش به استراتژي پيشين خود كه مبارزة مسلحانه عليه انگليس بود ادامه داد و حتي رهبري يكي از جبهه هاي جنگ را بر عهده گرفت.[22]
مبارزات علما و روحانيان به همراه ديگر مردم عراق نه تنها از كاظمين، كه از همة شهرهاي نجف و بصره و بغداد و جز آن عليه متجاوزان به طور جدي آغاز شد. آنان با رشادتهاي بي نظيري كه از خود نشان دادند ضربات سهمگيني بر پيكر خصم اهريمني وارد كردند.
در مجموع نيروهاي مردمي به رهبري علما به مدت هيجده ماه در ناحية كوت العماره (يكي از نواحي عراق) سرسختانه در برابر ارتش اشغالگر انگليس مقاومت كردند و اگر پيروزي نهايي متفقين و شكست آلمانها نبود انگليسيها موفق به درهم شكستن مقاومتهاي مردمي و نهضت روحانيان و اشغال عراق نمي شدند.[23]
عراق پس از اشغال
به هر حال با پايان يافتن جنگ جهاني اول به سال 1918 م. عراق زير چكمه هاي انگليس قرار گرفت و «پرسي كاكس» كه از شخصيتهاي برجسته و با تجربة آن كشور بود، به عنوان حاكم سياسي عراق منصوب گشت و كلية اختيارات قانون گذاري و اجرايي از سوي دولت متبوعش بدو واگذار گرديد.[24]
در سال 1297 ش. «كاكس» به عنوان وزير مختار انگلستان به تهران فرا خوانده شد و در صدد تحميل قرارداد 1919 وثوق الدوله بر ملت ايران برآمد و به جاي او «آرنولد ويلسون» به عنوان وكيل، كارهاي او را در عراق بر عهده گرفت.
ويلسون با كوششهاي طاقت فرساي خويش توانست تشكيلات نسبتاً منسجمي بر طبق ميل انگلستان در عراق ايجاد كند؛ ليكن پختگي لازم را چون كاكس نداشت. به همين دليل انگلستان در تابستان 1919 م. (1298 ش) در صدد بازگرداندن كاكس به عراق شد. ولي چون او هنوز دست اندر كارِ قراردادِ وثوق الدوله بود، بازگشتش به تعويق افتاد.[25]
تشكيل حكومتي فرمايشي در عراق
در 30 تشرين (اكتبر)  آخر سال 1918 م. برابر با سال 1297 ش. دولت انگلستان طي تلگرافي از ويلسون خواست از مردم عراق نسبت به سه موضوع ذيل پرسش كند و نظر آنان را جويا شود:
1. تمايل مردم نسبت به تشكيل دولتي عربي تحت راهنمايي انگليس.
2. عقيدة آنان نسبت به اينكه رئيس دولت كذايي يكي از اعضاي خاندان شريف باشد.
3. در صورت مساعد بودن پاسخ پرسش دوم، آن فرد مورد نظر را تعيين كنند.
پيشنهادات فوق دستوري لازم الاجرا از سوي ويلسون تلقي گرديد. و از همين رو او درصدد برآمد به هر صورت كه شده، آراء مردمي را در راستاي خواستة انگلستان سوق دهد.
ويلسون براي نيل به هدف فوق از استانداران خود خواست با برپايي جلساتي سرّي با شخصيتهاي محلي هر ناحيه از آنان بخواهند كه با اتخاذ تدابيري مناسب آراء مردم را موافق طبع لندن نمايند.
زمينة انقلاب 1920
گرچه استانداران انگليسي و شخصيتهاي محلي درصدد تحميل خواستة انگلستان بر مردم عراق برآمدند، در شهرهاي مهم آن سامان چون نجف و كربلا و كاظمين و بغداد با مخالفتهايي جدي از سوي شمار زيادي از مردم مواجه گشتند. با اين حال نتيجة همه پرسي به نفع انگلستان تمام شد؛ ليكن با خشونتهاي نابخردانة ويلسون و عمال وي، بذر انقلاب 1920 در ميان مردم افشانده شد.
هستة مركزي انقلاب
به هنگام اشغال عراق از سوي قواي انگليس آية الله يزدي مرجع شيعيان بود. پس از وفات وي به سال 1298 ش./1919م. آية الله ميرزا محمد تقي شيرازي مرجعيت ديني و سياسي را بر عهده گرفت. محل سكونت آية الله ميرزا محمد تقي شيرازي در شهر سامرّا بود كه بعدها به كربلا تغيير يافت.[26]
آية الله شيرازي در سال 1337 ق. شيخ مهدي خالصي را به منظور مشاوره در امور ديني و سياسي به كربلا فرا خواند و او تا اواخر ماه حزيران 1338 در همانجا ماندگار شد و آنگاه به كاظمين مراجعت كرد.[27]
آية الله شيرازي براي مشاوره در امور حساس كشور از آية الله سيد ابوالقاسم كاشاني و سيد محمد علي شهرستاني و ميرزا احمد خراساني و فرزندش به نام شيخ محمد رضا هم بهره مي گرفت. در حقيقت پنج تن نامبرده دست راست و زبان گويا و يار و ياورش در مشكلات و بحرانها بودند.[28]
اسباب و پيامدهاي انقلاب
ويلسون مي پنداشت با اعمال سياستهاي تند و خشونت آميز در ماجراي همه پرسي، خوش خدمتي بزرگي به اربابانش خواهد نمود، غافل از اينكه پيامدهاي رفتاري او در آن رويدادها چيزي جز نهضت مسلحانه و انقلاب 1920 در عراق به وجود نياورد. انقلابي كه پايه هاي آن از كاظمين و به دست تواناي سيد ابوالقاسم كاشاني پي ريزي شد و دامنه اش سراسر عراق را فراگرفت[29] شعله هاي انقلاب 1920 در موقعيتي زبانه كشيد كه استعمار انگليس چنگالهاي خويش را در خاور ميانه فرو برده بود آنان درصدد به يغما بردن ذخاير ملتهاي مظلومي چون عراق بودند.
در اين انقلاب ملت عراق با جنگ افزارهايي بسيار ابتدايي بدون اتكا به قدرتهاي خارجي در مقابل بزرگترين امپراتوري عصر خويش قيام كرد.
گرچه مجاهدان عراقي در اين انقلاب به پيروزي كامل دست نيافتند ليكن با مبارزات و مقاومتهاي دليرانة خود به رهبري علما توانستند انگلستان را از سياست جابرانة تحميل حاكميت خود كه بشدت از سوي ويلسون تعقيب مي شد، منصرف كنند. اين تغيير سياست تحميل شده بر بريتانيا را مي توان به سادگي از سخن كاكس پس از بازگشت مجدد وي به عراق استنباط كرد. او در اين زمينه گفت: «من آمده ام كه دولتِ عربي مستقل در عراق تأسيس كنم و فقط انتظار من اين است كه جنگ تا حدي فروكش كند». و نيز انگلستان را مجبور نمود به ظاهر با درخواست استقلال موافقت نمايد و عراق را به مثابة كشوري مستقل به رسميت بشناسد و با تشكيل حكومتي ملي و مردمي ـ گرچه به ظاهر ـ موافقت نمايد.[30]
تشكيل حكومت
مأمور تشكيل حكومت به ظاهر ملي و مردمي در عراق كسي جز كاكس نبود. نخستين تصميم كاكس براي اين كار تشكيل كابينه اي موقت بود. وي رئيس اين كابينه را نقيب اشراف بغداد موسوم به عبدالرحمان گيلاني قرار داد.[31] و آنگاه وزراي دولت را از ميان عراقيان برگزيد و براي هر وزير مستشاري انگليسي قرار داد. در واقع آن مستشار بود كه رياست هر وزارتخانه را بر عهده داشت، و وزير عنواني بيش نبود.[32]

از ديگر ترفندهاي كاكس براي ملي جلوه دادن حكومت فرمايشي انگليس و برقراري ثبات سياسي در عراق وارد كردن شماري از مردم عراق ـ خاصه شيعيان ـ در پستهاي حكومتي بود. اما او در اين زمينه موفق نشد. زيرا در همان هنگام آية الله خالصي فتوايي عليه اقدام وي بدين مضمون صادر كرد: «داخل شدن در پستهاي دولتي حرام و به مثابة همكاري با كافران است.»
با صدور اين فتوا بسياري از شيعيان از پذيرفتن مقامهاي دولتي صرف نظر كردند.[33]
كاكس بعد از تشكيل كابينه تصيم گرفت پادشاهي ميانه رو و موافق طبع انگليس براي پادشاهي عراق به مردم تحميل كند. اين شخص كسي جز فيصل نبود. وي با تبليغات مسمومي كه به نفعش در عراق از سوي انگليس و عمالشان مي شد بر مردم به ظاهر با آراء آنان تحميل شد.
فيصل پس از رهسپار شدن به عراق و ورود به شهر بصره براي فريفتن مردم، به پيامبر و آلش سوگند خورد كه هيچ گونه حرص و توجهي به مقام ندارد و صرفاً براي خشنودي خداوند و خدمت به مردم خواهان حكمراني است.[34]
فيصل نظير عكس العمل فوق را در ديدار با مردم در شهرهاي ديگر عراق چون نجف و بغداد انجام داد و بدين ترتيب با استفاده از حقه هاي سياسي آلوده به اهداف پليد و به كارگيري شيوه هاي جذاب در سخنراني و تظاهر به خدمت تا حد زيادي افكار عمومي را در موضوع حاكميت خويش بر عراق، به خود متمايل ساخت. تنها مانعي كه بر سر راهش وجود داشت آية الله خالصي بود.
ترفندي تازه
در سال 1341 ق. بعد از اينكه از ادامة تهاجم تركيه به عراق جلوگيري شد، كاكس تبصره اي به نام پروتكل به معاهدة مورد بحث الحاق كرد و به فيصل و هيأت دولت داد و مورد امضا قرار گرفت. وي در اين تبصره مدت معاهده را از بيست سال به پنج سال رساند. در پي اين موفقيت، فيصل با رؤساي فرات وسط ـ كه از لحاظ استراتژيك براي انگلستان بسيار خطر آفرين بود ـ براي از سرگيري انتخابات مذاكراتي به عمل آورد و همگي آنان جز يك نفر به نام محسن ابوطبيخ را براي شروع عمليات انتخاباتي قانع ساخت. دليل ابوطبيخ اين بود كه نمي تواند با فتواي علما مخالفت كند. با اين حال او به فيصل خاطر نشان كرد كه كوشش خود را براي امتناع علما به كار خواهد گرفت.
پس از اتمام مذاكرات فوق، فيصل دو تن از سران عشاير آن منطقه را براي قانع كردن شيخ مهدي خالصي و بازگشت از فتواي پيشين خود به كاظمين فرستاد. ليكن چون آنان با پاسخ منفي و قاطعانة وي مواجه شدند، مأيوسانه بازگشتند. سپس آية الله خالصي به طور مجدّد فتواي سابق خود را مبني بر تحريم انتخابات صادر كرد. وقتي از علما و فقهاي جامع الشرايط وقت هم فتوا خواستند، همگي فتاواي سابق خود مبني بر ممنوعيت شركت در انتخابات را نافذ دانستند.[35]
موضع گيري محسن ابوطبيخ در امر انتخابات موجب وحشت فيصل شد. از اين رو از وي خواست تا بازگشت حالت عادي، عراق را ترك گويد. لذا مقرر شد او در چهاردهم حزيران 1341 ق. به طرف سوريه برود.
آية الله خالصي تصميم گرفته بود به بهانه مشايعت ابوطبيخ تظاهراتي در كاظمين به راه اندازد و فيصل و كابينة وقت را با برپايي انقلاب به سقوط تهديد كند.
در صبح روز چهارده حزيران، اجتماعي بزرگ در صحن مطهر كاظميه برپا شد و در آن آية الله خالصي و جمع انبوهي از رؤساي عشاير و سران انقلابي تجمع كردند و شعارهايي عليه حكومت داده شد و ميان نيروهاي پليس و مردم درگيري به وجود آمد.
گرچه با تبعيد ابوطبيخ و خاتمة درگيري حالت عادي به كاظمين بازگشت، ليكن حكومت آن را شورش و تهديدي جدي عليه خود به شمار آورد. از اين رو در صدد برآمد با تعبيد ياران و فرزندان آية الله خالصي به غائله خاتمه دهد.
كساني كه در طرح مذكور از سوي پليس كرخ كاظمين دستگير شدند، اين افراد بودند:
علينقي خالصي (نوة برادر آية الله خالصي) و حسن و علي خالصي (دو تن از فرزندان وي) و سلمان قطيفي از ياران نزديك آية الله خالصي.[36]
بازداشت آية الله خالصي
وقتي با دستگيري فرزندان و ياران شيخ مهدي هيچ گونه واكنشي از سوي مردم مشاهده نشد دولت سعدون تصميم گرفت وي را نيز بازداشت كند. سعدون در تلگرامي كه در اين زمينه به فيصل مخابره كرده بود، گفت: شيخ مهدي عامل اصلي كلية حوادث اخير است و اوست كه به طور علني مردم بغداد و كاظميه را به قيام عليه حكومت دعوت مي كند. و دولت نمي تواند در مقابل وي بي تفاوت باشد. بنابراين ضروري است سريعاً او و فرزندانش و قطيفي و شيخ علي به خارج از عراق تبعيد شوند.
پس از موافقت فيصل با تصميم سعدون، آية الله خالصي در شب 26 حزيران 1341 دستگير شد.
گرچه براي آية الله خالصي امكان استمداد از مردم براي نجات خويش از دست نيروهاي پليس ـ كه منزلش را محاصره كرده بودند ـ وجود داشت، ليكن وي به چنين كاري كه منجر به ريختن خون مردم مي شد، راضي نگرديد و خود را تسليم پليس كرد.
نيروهاي امنيتي پس از بازداشت شيخ مهدي، وي را به همراه حسن و علي و علينقي خالصي و سلمان قطيفي با قطار به بصره منتقل كردند.
ترور نافرجام
آية الله خالصي پس از انجام فريضة حج رهسپار ايران شد. وي در بوشهر مورد استقبال باشكوهي قرار گرفت. در اثناي اين مراسم شخصي انگليسي ـ كه در شركت نفت آبادان مشغول به كار بود ـ شتابان و با شكافتن جمعيت خود را به ماشين حامل آية الله خالصي رساند و او را با اسلحة كمري مورد اصابت گلوله قرار داد كه خوشبختانه تيرش به خطا رفت.[37]
به دنبال انتشار خبر آن ترور نافرجام در تهران، مردم به شدّت خشمگين شدند و در صدد برپايي تظاهرات برآمدند ولي با دخالت مأموران انتظامي از اين كار منصرف شدند.
آية الله خالصي در قم
شيخ مهدي پس از چند روز اقامت در بوشهر به شيراز و از آنجا به اصفهان و سپس به قم رفت. در آنجا به علمايي كه پيش از وي به نشان اعتراض راهي ايران شده بودند پيوست. ليكن بر اثر اختلاف نظري كه با آنان در نحوه مبارزه با حكومت سرسپردة فيصل پيدا كرد نتوانست در آنجا بماند و عازم خراسان گرديد.[38]
در مشهد
شيخ مهدي در اوايل سال 1342 ق. به مشهد وارد شد. وي پس از زيارت مرقد مطهر حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ براي اقامت در آن شهر با قرآن استخاره كرد. چون حاصل استخاره آية « بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ » بود، تصميم گرفت مدتي در آنجا اقامت كند.[39]
بزرگ مصلح قرن چهاردهم
نخستين اقدام مهم شيخ محمد مهدي خالصي در مشهد تأسيس حزبي به نام «جمعية استخلاص الحرمين الشريفين و بين النهرين» بود. وي در همان سال با انتشار بيانيه اي به زبان عربي از مسلمانان كشورهاي اسلامي خواست با پيوستن به جمعيت نامبرده اماكن مقدس و شريف در حجاز و عراق را از لوثِ وجود كافران پاك كنند.
آية الله خالصي همچنين براي تقويت بنية اقتصادي و نظامي ايران و رشد و شكوفايي آن و سوق دادن اين كشور براي مبارزه با ابرقدرت آن عصر يعني انگلستان اين فتوا را هنگامي كه از شيراز عازم قم بود، صادر كرد: حكومت ايران مي تواند زكات و خمس را از مسلمانان اخذ و آن را براي نيروهاي مسلح كه مسؤول حفاظت از مرزها و سرحدات هستند صرف كند.
شيخ مهدي در زمينة اشاره شده، فتواي دوم خويش را بعد از استقرار در مشهد بدين مضمون صادر كرد: دولت ايران مي تواند به منظور از بين بردن خلأ مالي خود از اموالي كه وقف حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ مي شود استفاده كند.
آية الله خالصي بعد از صدور دو فتواي پيشين با مخالفتهاي بسياري از سوي رجال دين مواجه گشت. نقطة اوج اين مخالفتها در پي استفتايي بود كه بدين مضمون از محضر آية الله خالصي شده بود: آيا برپايي مراسم جشن در عيد نوروز امسال در زماني كه مكه و مدينه و نجف و كربلا و كاظمين و سامرّا تحت سلطة دشمنان اسلام و خاك مقدس آنها زير سم اسبهاي بيگانگان است، جايز مي باشد؟
پس از صدور فتوا از سوي آية الله خالصي مبني بر جايز نبودن مراسم جشن، دشمنانِ اين عالمِ بزرگ، در ميان مردم شايع كردند كه وي بهايي است. زيرا عيد نوروز آن سال مصادف با سالگرد مرگ «عباس افندي» يكي از سران بهائيت بود.
مخالفان آية الله خالصي با برپايي تظاهراتي در حمايت از مراسم عيد نوروز شعارهايي در اين باره سر دادند و بهائيت را محكوم و انزجار خويش را نسبت به اين مرام ابزار كردند. آنگاه رهسپار شدند به سوي منزل آية الله خالصي، شعارهاي خويش را عليه وي معطوف ساختند.
فرداي همان روز، پيروان آية الله خالصي تظاهراتي در محكوميت بهائيت به راه انداختند و عليه عقيده جمهوريت ـ كه در آن هنگام از سوي جمعي از ايرانيان علم شده بود و آية الله خالصي آن را نيرنگي براي از بين بردن اسلام مي دانست ـ شعارهايي دادند.
برخورد خصمانة تني چند از علما و اهانتهاي شديد انبوهي از مردم مشهد، روحية آية الله خالصي را سخت آزرد، از اين رو وي تصميم گرفت آن شهر را به مقصد تهران ترك گويد. چون معتقد بود كه در خراسان بيش از مزدوران انگليسي به او توهين كرده اند.
بعد ازانتشار خبر فوق، بسياري از مردم مشهد به نزد آية الله خالصي رفتند و از وي نسبت به اعمالي كه مرتكب شده بودند عذرخواهي كردند و درخواست نمودند همچنان در آنجا باقي بماند، و او پذيرفت و تا چندي بعد كه مرگ او را در ربود، از آن شهر مقدس به جايي ديگر كوچ نكرد.
وفات
سرانجام اين عالم بي نظير و مصلح بزرگ و حامي دين محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، همو كه غالباً لبخندي زيبا بر لبانش نقش مي بست و به اندكي سخن مشهور بود، هماني كه به زخارف دنيوي به ديدة حقارت مي نگريست، آن مجاهد نستوه و خستگي ناپذير، در شامگاه يازدهمين روز ماه مبارك رمضان 1343 ق. به سكتة قلبي دچار شد و با لقاي معبود، دار فاني را وداع گفت.[40]
محمد اصغري نژاد

[1] . «خالص» نام شهري است بزرگ در شرق بغداد در كنار رودخانه به همين عنوان (مراصد الاطلاع، و منتهي الارب، مادة خالص).
[2] . مقصود از سياست به معناي صحيح آن است، بدين معنا: قيام بر امري به گونه اي كه آن را اصلاح كند. طريحي در اين زمينه گويد: «السياسة و هو القيام علي الشيء بما يصلحه». (مجمع البحرين، با تغييرات محمود عادل، نشر فرهنگ اسلامي، ج 2، ص 468).
[3] . معارف الرجال، محمد حرز الدين، ج 2، ص 147. موسوي اصفهاني در «احسن الوديعه»، جزء دوم، ص 123، ولادت او را پانزدهم ذيحجة 1277 و در شهر كاظمين ذكر كرده است.
[4] . اعيان الشيعه، محسن امين، ج 10، ص 157.
[5] . معارف الرجال، ص 147 و 148 و 149؛ احسن الوديعه، ص 123 و 124.
[6] . همان.
[7] . الذريعه آقا بزرگ تهراني، ج 3، ص 177.
[8] . احسن الوديعه، ص 125.
[9] . الذريعه، ج 24، ص 17؛ فهرست كتابهاي چاپي عربي خان بابامشار، ص 451.
[10] . فهرست كتابهاي چاپي عربي خان بابامشار، ص 571؛ الذريعه، ج 14، ص 186.
[11] . اعيان الشيعه، ص 157؛ احسن الوديعه، ص 125.
[12] . فهرست كتابهاي چاپي عربي، ص 293.
[13] . الذريعه، ج 8، ص 52؛ احسن الوديعه، ص 124.
[14] . لمحات الاجتماعيه، علي وردي، جزء 4، ص 130.
[15] . الذريعه، ج 25، ص 52؛ احسن الوديعه، ص 125.
[16] . اعيان الشيعه، ص 157؛ الذريعه، ج 20، ص 197.
[17] . معارف الرجال، ص 150.
[18] . اعيان الشيعه، ص 157.
[19] . موسوعة العتبات المقدسة، جعفر خليلي، ج 9، ص 139.
[20] . جنگ جهاني اول از سال 1914 تا 1918 م. به طول انجاميد.
[21] . لمحات الاجتماعيه، جزء 4، ص 130.
[22] . مجلة «آفاق عربيه» ص 33 به روايت صادقي تهراني در «نگاهي به تاريخ انقلاب 1920 عراق»، ص 6.
[23] . همان، ص 13 و 16.
[24] . همان، ص 22.
[25] . همان، ص 24.
[26] . لمحات الاجتماعيه، جزء 5، القسم الاول، ص 62.
[27] . همان، ص 63.
[28] . الحايق الناصعه، فريق مزمر آل فرعون، ج 1، ص 95. الحايق الناصعه از مهمترين              مآخذ و معتبرترين آنها در نگارش انقلاب 1920 عراق است. نويسندة اين كتاب خود در انقلاب 1920 شركت داشت. وي به مدت بيست سال در زمينة اسناد و مدارك و تدوين تاريخ اين انقلاب پژوهش نمود.
[29] . نگاهي به تاريخ انقلاب اسلامي 1920 عراق، ص 38.
[30] . همان، ص 101، 110.
[31] . لمحات الاجتماعيه، جزء 6، القسم الاول، ص 20 ـ 21.
[32] . همان، ص 26.
[33] . همان، ص 43 و 44.
[34] . همان، ص 87.
[35] . لمحات اجتماعيه، ص 216 و 217.
[36] . همان، ص 220 و 221.
[37] . همان، ص 245 و 246.
[38] . همان، ص 246 و 248.
[39] . همان، ص 248.
[40] . همان، ص 248، 251.