آیت الله سيّدمرتضى خسروشاهى(ره)

(1299ـ1372ق)

عالم مجاهد

محمد الوانساز خويى

خاندان خسروشاهى

خاندان خسروشاهى يكى از خاندانهاى علمى آذربايجان است كه بيش از 200 سال علم و فقاهت در آن خاندان ريشه دوانده و شخصيتهاى ممتاز علمى از آن برخاسته اند.

جدّ اعلاى اين خاندان آيت الله سيّد ابوالحسن خسروشاهى است كه بعد از او فرزندش سيّد على خسروشاهى و نوادگان و نبيرگانش سيّد محمّد خسروشاهى، سيّد احمد خسروشاهى، سيّد مرتضى خسروشاهى، سيّد ابوالفضل خسروشاهى، سيّد احمد خسروشاهى، استاد سيّد هادى خسروشاهى و استاد سيّد رضا خسروشاهى در عرصه فقاهت و اجتهاد ظهور كرده اند.[1]

ولادت

آيت الله سيّد مرتضى حسينى خسروشاهى فرزند آيت الله سيّد احمد كه سيادت را با 26 واسطه از امام حسين(عليه السلام) به ارث مى برد، در 14 شوال المكرم 1299ق در نجف اشرف زاده شد و سپس به اتفاق خانواده اش به تبريز آمد.

تحصيلات

ايشان پس از سپرى نمودن دوره كودكى در بيت سيادت و فقاهت، وارد حوزه علميه تبريز گرديد و علوم مقدماتى، فقه و اصول را در محضر پدرش، آيت الله سيّد احمد خسروشاهى به خوبى فراگرفت. در سال 1310ق. و در 20 سالگى به نجف اشرف رفت و در محضر ميرزا ابوالقاسم جواهرى و ميرزا رضا (بالا آقا) به تحصيل پرداخت.

در 24 سالگى به حدّ استنباط و اجتهاد احكام اسلامى دست يافت و در تاريخ 24 رمضان 1323 اوّلين اجازه ى اجتهاد را از سيّد محمّد كاظم يزدى طباطبايى دريافت نمود و در سال 1347ق. از ديگر شخصيتها مانند آيت الله ميرزا على اصغر تبريزى، ميرزا ابوالحسن حسينى انگجى تبريزى، حاج شيخ عبدالكريم حائرى تبريزى و ميرزا محمّد نجفى اجازه اجتهاد گرفت. در سال 1348ق نيز از ميرزا محمّد حسين نائينى اجازه اجتهاد و نقل حديث دريافت نمود.

وى پس از سالها تحصيل در كشور عراق به تبريز مراجعت نمود و بيش از نيم قرن در مسجد پدرش در بازار تبريز به خدمات علمى، دينى، تبليغ، اقامه جماعت، امر به معروف و نهى از منكر و پاسخ گويى به سؤالات شرعى پرداخت.

ايشان روزها در مسجدِ بزرگ خودشان در بازار، و شبها در مسجد واقع در خيابانِ تربيت (مسجدِ مناره) اقامه نماز جماعت مى نمود. وى علاوه بر روزهاى جمعه، در ايّام محرّم و رمضان نيز در مسجد خود به منبر مى رفت.[2]

شاگردان

آيت الله خسروشاهى بعد از مراجعت از نجف اشرف به تدريس سطوح و سپس درس خارج پرداخت. اينك به اسامى برخى از شاگردانش اشاره مى شود:

1. ميرزا ولى الله اشراقى سرابى (1289 ـ 1350ش)

آيت الله حاج ميرزا ولى محمّد اشراقى سرابى در سال 1329ق در يك خانواه مذهبى در روستاىِ شيره جين شهرستان سراب به دنيا آمد. پدرش، كربلايى هاشم شخصى با ايمان و زارعت پيشه بود.

در 7 سالگى به فراگيرى كلام الهى پرداخت و تحصيلات ابتدايى را در مكتب خانه زادگاهش نزد حاج ميرزا عبدالحميد شيره جينى به خوبى ياد گرفت. آنگاه به شهرستان سراب عزيمت نمود و مقدمات علوم عربى را از محضرِ آيت الله حاج ميرزا محمّد تقى نورى سرابى و … اخذ كرد. در 17 سالگى (1346ق.) راهى حوزه علميّه تبريز گرديد و در دروس خارج فقه و اصولِ حاج ميرزا محمود دوزدوزانى، سيّد مرتضى خسروشاهى، حاج ميرزا فتّاح شهيدى، حاج ميرزا ابوالقاسم گرگرى و … حاضر شد و آنگاه خود به تدريس كلام، تفسير و سطوح خارج فقه پرداخت و از استادان بزرگ حوزه هاى علميّه نجف، قم، مشهد و تبريز موفق اجازات روايى و اجتهادى گرفت.

آيت الله اشراقى فعاليتهاى اجتماعى، تبليغى و علمى وسيعى داشت و قائل به وجوب عينى نماز جمعه بود. حاصل تلاشهاى خستگى ناپذير و مطالعات بيش از شانزده ساعته وى در طول شبانه و روز موجب تحرير، تحقيق و تدوين بيش از چهل و پنج عنوان كتاب در رشته هاى مختلف علمى (تاريخ اهل بيت، تفسير، علوم قرآنى، فقه، اصول، حديث، رجال، تراجم و كلام) گرديد.

وى در 3 محرّم الحرام 1392ق در تبريز بدرود حيات گفت و پيكر پاكش پس از تشييع شايسته در گورستان محله اميرخيز معروف به قوم تپه به خاك سپرده شد.[3]

2. ميرزا على الهامى (1303ش.)

آيت الله حاج ميرزا على الهامى كلوانقى فرزند عزيز، در سال 1303ش (1343ق) در روستاى كِلْوانَق واقع در 32 كيلومترى شمال غربى بستان آباد در يك خانواده كشاورز پيشه به دنيا آمد. در 6 سالگى قرآن كريم و برخى كتابهاى فارسى متداول را آموخت و در نوجوانى به مدرسه طالبيه تبريز آمد و صرف و نحو را از مرحوم ميرزا حسين على، حاشيه را از ميرزا على گوگانى، شرح باب حادى عشر، شرح تجريدالاعتقاد و كشف المراد را از آيت الله سيّد محمّد بادكوبه اى، شرح لمعه را از آيت الله حاج سيّد ابراهيم دروازه اى، رسائل را از حاج سيّد مرتضى خسروشاهى و قسمتى از مكاسب را از ميرزا فتّاح شهيدى فراگرفت و با ميرزا حسين ايوقى، ميرزا عبدالكريم ملاّئى و ميرزا محمّد فيض زرنقى به مباحثه پرداخت.

در سال 1364ق راهى حوزه علميّه قم گرديد و در مدرسه فيضيه و حجتيه ساكن شد. بخش ديگرى از مكاسب را از آيت الله حاج ميرزا محمّد مجاهدى تبريزى و كفاية الاصول را از سيّد محمّد باقر سلطانى طباطبايى و تفسير را از محضر علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايىآموخت و با دوستانى همچون سيّد مهدى روحانى، حاج ميرزا على احمدى ميانجى، سيّد كاظم حسينى ميانجى (امام جمعه خرم آباد)، شيخ احمد آذرى قمى و … به مباحثه تفسيرى پرداخت.

پس از سپرى نمودن دوره سطح در درسهاى خارج فقه و اصول سيّد محمّد حجّت كوهكمرى، حاج آقا حسين بروجردى، شيخ عباسعلى شاهرودى، سيّد محمّد رضا گلپايگانى، سيّد كاظم شريعتمدارى و امام خمينى (مدت 15 سال) حاضر گرديد و سالها از فضل و دانش آنها استفاده نمود و به مقام بلند اجتهاد نائل آمد. وى از آيت الله بروجردى، سيّد محسن حكيم، سيّد ابوالقاسم خويى، سيّد مرتضى خسروشاهى، سيّد محمّد تقى خوانسارى و شيخ محمّد على اراكى اجازه امور حسبيه دريافت داشت و خود نيز به گروهى اجازه اخذ وجوهات داد. آثار علمى وى چنين است:

1. توضيح المسائل (فارسى، قم، 1384ش)

2. مناسك حج (آماده چاپ)

3. حاشيه بر تكملة المنهاج (خطى)

4. حاشيه بر عروة الوثقى (خطى).

از فعاليتهاى چشم گير وى در طى سالهاى اخير تبليغ و ارشاد مردم در شهرهاى تهران، قزوين، مياندوآب و اقامه نماز جماعت ـ ظهر و عصرـ در مسجد امام حسين در ابتداى بلوار امين در شهرستان قم، تدريس سطوح مختلف حوزوى و قضاوت 15 ساله در ديوان عالى كشور است كه بنابر اظهارات خود با تشخيص وجوب قضاوت بر خويش به تشكيلات قضايى وارد گرديده است.

وى هم اينك در حوزه علميّه قم سكونت دارد. و پسرش صادق الهامى از شهيدان سرافراز انقلاب اسلامى است. فرزند ديگرش حجت الاسلام دكتر رضا الهام نيز از فضلاى حوزه علميه قم مى باشد.[4]

3. شيخ عبدالحسين امينى (1320 ـ 1390ق)[5]

4. ميرزا كاظم تبريزى (1340ـ1416ق)

آيت الله حاج ميرزا كاظم قاروبى تبريزى فرزند حاج فرج الله در سال 1300ش (1340ق) در محله دَوَچى تبريز متولد شد. ادبيات و سطوح را در محضر استادانى چون ميرزا على اكبر نحوى، حاج ميرزا على اصغر فقيهى باغميشه اى، حاج ميرزا محمود انصارى، فاضل دنبرانى، ملاّ احمد تاهباز و آيت الله سيّد مرتضى خسروشاهى فراگرفت. سپس به زنجان و تهران رفت. در تهران فلسفه را از آيت الله شيخ محمّد على شاه آبادى و آيت الله ميرزا مهدى آشتيانى ياد گرفت و در سال1361ق به همراه علاّمه شيخ محمّد تقى جعفرى به نجف اشرف رفت و در مدرسه بخارايى سكنى نمود. وى در سطوح عاليه، خارج فقه و اصول، تفسير و رجال از اين اساتيد بهره برد: شيخ موسى خوانسارى، شيخ مرتضى طالقانى، شيخ محمّد على كاظمى، سيّد ابوالحسن اصفهانى، ميرزا على آقا قاضى طباطبايى، شيخ محمّد كاظم شيرازى، سيّد هادى خراسانى، شيخ جعفر بديدى، شيخ محمّد رضا آل ياسين، شيخ محمّد حسين تهرانى، سيّد ابراهيم اصطهباناتى، سيّد محسن حكيم، شيخ حسين حلى، ميرزا باقر زنجانى، سيّد محمود شاهرودى، سيّد محمّد هادى ميلانى، سيّد على بهبهانى رامهرمزى و سيّد ابوالقاسم خويى.

او همزمان با تحصيل به تدريس سطوح عاليه و خارج فقه و اصول پرداخت.

آثار علمى ايشان بسيار است و در اين مقال نمى گنجد.

اين عالم پر تلاش در پى يك بيمارى طولانى در صبح 18 رجب 1416ق (20 شهريور ماه 1374ش) چشم از جهان فروبست و پس از اقامه نماز به امامت آيت الله سيّد تقى قمى در قبرستان ابوحسين و در جوار حضرت فاطمه معصومه(عليها السلام) به خاك سپرده شد.[6]

5. شيخ رضا توحيدى (1332 ـ 1427ق)

آيت الله حاج شيخ رضا توحيدى نجفى تبريزى فرزند محمّد على، فرزند عبدالحسين در سال 1332ق در يك خانواده متدين در تبريز ديده به جهان گشود. به تشويق آيت الله حاج سيّد اسماعيل سجادى وارد حوزه علميه تبريز گرديد و دروس مقدماتى، معانى، بيان، منطق و قسمتى از شرح لمعه را از آيت الله فاضل دامبرانى و شرايع الاسلام را از حاج سيّد عبدالله كمارى و قسمتى از رسائل و مكاسب را از آيت الله حاج سيّد اسماعيل سجادى ياد گرفت. در سال 1363ق به تشويق و همراهى استاد اخيرش به نجف اشرف رفت و تتمه رسائل و مكاسب را از حاج ميرزا احمد اهرى و كفاية الاصول و قسمتى از معارف را از شيخ محمّد على اردبيلى و حاج ميرزا باقر نعيمى (خرازى تبريزى) كسب فيض نمود.

بعد از تأييد آيت الله اهرى، در جلسات خارج فقه و اصول آيت الله حاج سيّد ابوالقاسم موسوى خويى (دو دوره اصول)، حاج شيخ حسين حلى(يك دوره تقريرات آيت الله نائينى اعم از مباحث الفاظ و عقليه، خارج مكاسب از اوّل مكاسب محرمه تا آخر مكاسب ابواب قضاء و غيره)، حاج آقا رضا همدانى (مبحث خارج صلاة)، سيّد محمود شاهرودى (مبحث حجّ و اجاره عروة الوثقى)، سيّد محسن حكيم (فقه)، سيّد حسين خُمامى مشهور به حمامى (فقه)، سيّد ابراهيم اصطهباناتى مشهور به آقا ميرزا آقا، شيخ كاظم شيرازى (بحث لباس مشكوك) و سيّد محمّد هادى ميلانى (فقه، اصول، اخلاق و معارف) حاضر گرديد و سالها از محضر علمى آنها خوشه چينى نمود و از محضر آيات محترم ميلانى، خويى، شاهرودى، سيّد عبدالهادى شيرازى، حكيم، سيّد كاظم شريعتمدارى، ميرزا حبيب الله ملكى تبريزى و سيّد محمّد روحانى اجازه دريافت نمود و خود به عده اى افاضل اجازه روايى داد.

ايشان پس از 25 سال اقامت در نجف اشرف در سال 1348ش به تبريز مراجعت نمود و به خدمات دينى علمى و تدريس اشتغال ورزيد. وى شبها در مسجد توحيد و ظهرها در مسجد آيت الله بادكوبه اى اقامه جماعت مى نمود و مؤمنان زيادى در نمازش شركت مى كردند.

آثار قلمى و علمى ايشان بدين ترتيب است:

1. اللّئالى المنضوده فى تفسير الآيات المأثوره 2. نفحة القدير فى شرح خطبة الغدير، 2 جلد 3. القرآن و الحجة 4. اربعينيات 5. الدراسات الدينية 6. تقريرات دروس فقهى و اصولى، آيت الله خويى7. تقريرات دروس فقهى و اصولى، آيت الله شاهرودى 8. تقريرات دروس فقهى و اصولى، آيت الله حلى 9. شرح حديث اهليلجه.

آيت الله توحيدى دل باخته حضرت بقية الله الاعظم (عج) و از خطاطان و كنده كاران ماهر و ممتاز كشور بود كه تا آخر عمر در گمنامى زيست و در شب شنبه 19 محرم الحرام 1427ق برابر با 28 بهمن ماه 1384ش در ساعت 12 شب تبريزچشم از جهان فروبست. پيكر شريفش به شهر مقدس قم انتقال داده شد و پس از تشييع مجدد از مسجد امام حسن عسكرى(عليه السلام) به سمت حرم مطهر و اقامه نماز توسط آيت الله حاج ميرزا جواد آقا تبريزى در قبرستان ابوحسين و در جوار مرقد ملكوتى حضرت فاطمه معصومه(عليها السلام) به خاك سپرده شد.[7]

6. سيّد محمّد حجّت كوه كمرى (1310 ـ 1372ق)[8]

7. سيّد احمد خسروشاهى (1330ـ1398ق)[9]

8. سيّد جواد خطيبى (1299 ـ 1350ش)

آيت الله حاج سيّد جواد خطيبى در سال 1299ش در محله خطيبِ تبريز در خانواده شادروان سيّد ابراهيم پا به عرصه گيتى نهاد. نسب شريفش به حضرت سيّد الشهداء(عليه السلام)منتهى مى شود. در سال 1323ش وارد حوزه علميّه تبريز شد و در مدرسه طالبيّه سكنى گزيد. در محضر فرزانگانى همچون سيّد مرتضى خسروشاهى به تحصيل پرداخت و بعد از يك سال اقامت در مدرسه طالبيّه به شهر مقدّس قمسفر نمود و نزديك به ده سال از اساتيد آن ديار بهره مند گرديد و آنگاه براى تكميل تحصيلات رهسپار عتبات عاليات شد و يك سال در حوزه كهن نجف اشرف به تحصيل پرداخت. سپس به شهر مقدّس قم مراجعت كرد و 7 سال بعد (در اواخر سال 1342ش) به تبريز بازگشت. او هم زمان با تحصيل، به تدريس شرح لمعه، رسائل، مكاسب و كفاية الاصول در حوزه علميّه قم پرداخت و بيش از 500 نفر از طلاب علوم اسلامى در آن شركت مى كردند. برنامه تدريس وى بعد از مراجعت به تبريز ادامه پيدا كرد و يكى از كرسيهاى فعّال تدريس به ايشان تعلّق داشت.

او در تاريخ 21/4/1350ش به ديدار حضرت حقّ شتافت و پيكر مطهّرش با تشييع جمع كثيرى از مردم در قبرستان محله خطيب و در كنار مادر مهربانش به خاك سپرده شد.[10]

9. سيّد عبدالله شبسترى (1334 ـ 1420ق)

آيت الله سيّد عبدالله فرزند ثقة الاسلام سيّد اسدالله، فرزند مير بابا در شهرستان شبسترديده به جهان گشود. پس از سپرى نمودن دوران ابتدايى، در سال 1350ق به تحصيل علوم اسلامى روى آورد و مقدمات و علوم ادبى را پيش پدرش و حاج ميرزا رسول هريسى و كتابهاى مطول، شرح شمسيه و شرح منظومه را نزد سيّد مرتضى شبسترى فرا گرفت. در سال 1356ق به حوزه علميّه تبريز پيوست و در مدرسه طالبيه مشغول تحصيل شرح لمعه نزد علامه شيخ ابراهيم بادكوبه اى و سيّد على مولاناشد. كتاب قوانين الاصول و ديگر متون حوزوى را هم نزد حاج ميرزا محمود دوزدوزانى، سيّد مرتضى خسروشاهى، شيخ حسين شنب غازانى، ميرزا كاظم مجتهد شبسترى و حاج ميرزا محمّد توتونچى فراگرفت.

در اواخر سال 1360ق به قم رفت و باقى درس شرح لمعه را نزد سيّد شهاب الدين مرعشى نجفى به پايان رساند و دروس خارج را پيش فقهايى چون سيّد محمّد حجّت كوهكمرى، سيّد محمّد تقى خوانسارى، ميرزا محمّد فيض قمى، سيّد صدرالدين صدر، شيخ محمّد كبير قمى، شيخ عباسعلى شاهرودى، شيخ عبدالنبى عراقى و دروس كلام و حكمت را در محضر سيّد حسين قاضى طباطبايى تبريزى استفاده كرد.

در سال 1366ق براى معالجه به تهران رفت و در پى درخواست عده اى از مؤمنان در مسجد حاج ميرزا احمد در خيابان مولوى به وظايف دينى اشتغال ورزيد. وى در تهران از تحصيل باز نماند و در دروس آيات شيخ على مدرس تهرانى(خارج كفاية الاصول)، شيخ محمّد تقى آملى، سيّد احمد خوانسارى و سيّد ابوالحسن رفيعى قزوينى (خارج فقه، اصول و حكمت) حاضر شد. در ضمن به ارشاد و وعظ هم پرداخت و به همراه آيت الله سيّد مرتضى شبسترى و افراد خير به تجديد بناى مسجد سپهسالار واقع در خيابان چراغ همت گمارد.

در سال 1394ق و پس از 28 سال خدمت در تهران، به مشهد مقدس رفت و شروع به تدريس فقه، اصول، تفسير و اقامه جماعت در حرم مطهر (دارالسلام) كرد. پس از 22 سال اقامت در جوار حضرت ثامن الائمه(عليه السلام) در اوايل سال 1416ق در حوزه علميّه قم مسكن گزيد و فقط به تدريس تفسير و احياى مراسم مذهبى اشتغال داشت و در اين اوقات غالباً بر اثر كسالت و شدت بيمارى در منزل بسترى بود.

آيت الله شبسترى سرانجام در صبح روز چهارشنبه 12 خرداد ماه 1378ش (17 صفر المظفر 1420ق) در يكى از بيمارستانهاى تهران درگذشت و پيكر پاكش عصر روز پنجشنبه در قم تشييع و پس از اداى نماز توسّط آيت الله سيّد محمّد وحيدى شبسترى، در ابتداى قبرستان ابوحسين به خاك سپرده شد.[11]

10. ميرزا عبدالمطلب فقيه اردوبادى (1304 ـ ح 1378ق)

فقيه اردوبادى فرزند اسماعيل در سال 1304ق در اردوباد پا به گيتى گشود. در غائله بلشويكها به همراه برخى از علما به ايران آمد و در اروميه سكونت گزيد. سپس به تبريز رفت و در حوزه درسى آيت الله انگجى و سيّد مرتضى خسروشاهى حاضر شد و فقه و اصول را از آنها استفاده نمود و در اخلاق و تهذيب نفس از حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى بهره برد و سرانجام اروميه را براى اقامت خود انتخاب كرد. وى در پى بعضى حوادث و بيم از حكومت، در بازار به فرش فروشى مشغول شد. آثار وى بدين ترتيب است:

1. تقريرات درس طهارت آيت الله انگجى(خطى) 2. كتابى درباره امام زمان (عج) (خطى) 3. دعوت محمديه (چاپى) 4. حاشيه بر عروة الوثقى (خطى).

وى در جمادى الآخر 1378ق (دى ماه 1337ش) در سن 74 سالگى در اروميه وفات نمود و جسم پاكش در قبرستان شيخان قم دفن گرديد.[12]

11. ميرزا على قزلجه اى، (1305ش.)

قزلجه اى فرزند ملاّ محمود، فرزند ملاّ رفيع، فرزند شيخ حسن، فرزند شيخ آقا در سال 1305ش (1345ق) در روستاى قزلجه از محله عباسى شهرستان بستان آباد در خانواده اى روحانى به دنيا آمد. پدرانش همه از سلسله جليله روحانيت بودند.

در سال 1324ش به تبريز آمد و طى 6 سال اقامت در آن شهر كتابهاى حاشيه، سيوطى، مغنى، جامى، مطول را نزد حاج ميرزا على اكبر قارى و علاّمه شيخ على اكبر نحوى فرا گرفت. شرح لمعه را از سيّد احمد خسروشاهى، رسائل را از سيّد هادى خسروشاهى و بخشى از مكاسب را از سيّد مرتضى خسروشاهى ياد گرفت. در سال 1329ش به قم رفت و از درس حاج آقا حسين بروجردى و امام خمينى استفاده نمود. سپس به نجف اشرف مهاجرت نمود و باقيمانده مكاسب را نزد ميرزا احمد اهرى آموخت. درس خارج فقه و اصول را از سيّد ابوالقاسم خويى، شيخ حسين حلى، سيّد محسن حكيم، سيّد عبدالهادى شيرازى فراگرفت. در اين ايام با آقايان سيّد محمّد رجايى، شيخ جواد دشتى، حاج سيّد محمّد باقر كاشانى هم درس و بحث گرديد و پس از 10 سال اقامت در نجف اشرف به تبريز آمد. آثار علمى ايشان چنين است:

1. تقريرات بحث اجاره و حجّ آيت الله حكيم (خطى), 2. تقريرات مباحث الفاظ و خيارات مكاسب آيت الله حلى (خطى), 3. تقريرات بحث مكاسب آيت الله خويى (خطى).

آيت الله قرلچه اى هم اكنون در تبريز اقامت دارد و امام جماعت مسجد جامع تبريز است.[13]

12. سيّد مهدى كمارى (1322 ـ 1402ق)

آيت الله سيّد مهدى كمارى قراجه داغى تبريزى فرزند علاّمه سيّد محمّد، فرزند محمّد تقى موسوى كمارى تبريزى در بيست و ششم ذى الحجة 1323ق در شهر تبريز به دنيا آمد. پس از فراگيرى مقدمات، سطح را پيش آيت الله انگجى، سيّد محمّد مولانا، سيّد مرتضى خسروشاهى و ميرزا على اصغر ملكى تبريزىآموخت. در سال 1346ق به حوزه علميه قمرفت و سطح را پيش ميرزا محمّد همدانى و شيخ محمّد على حائرى قمى به پايان برد و دروس خارج را از عبدالكريم حائرى يزدى و سيّد محمّد حجّت كوه كمرى بهره مند گرديد.

در سال 1350ق به نجف اشرف رفت و تحصيل خود را نزد ميرزا محمّد حسين نائينى، آقا ضياءالدين عراقى، شيخ محمّد حسين غروى اصفهانى و سيّد ابوالحسن اصفهانى به پايان رسانيد و اجازه اجتهاد گرفت.

وى پس از 10 سال اقامت در آن ديار به تهرانآمد و در مسجد امامزاده زيد(عليه السلام) واقع در بازار تهران به اقامه جماعت، ارشاد و تدريس اهتمام ورزيد.

آثار علمى و قلمى وى بدين قرار است:

1. المباحث العقلية، 2 جلد, 2. رسالة فى الإجازة, 3. شرح وسيلة النجاة, 4. قاعدة لاضرر, 5. كتاب الحج, 6. مباحث الألفاظ، 2 جلد.

آيت الله كمارى در روز چهارشنيه اوّل رمضان 1402ق در سن 80 سالگى در تهران دارفانى را وداع گفت و پيكر پاكش در ابتداى قبرستان وادى السلام قم به خاك سپرده شد.[14]

13. ميرزا محسن كوچه باغى (1305ش)

آيت الله حاج ميرزا محسن طالب حقيقت (كوچه باغى) در دوم مهرماه سال 1305ش (22 ربيع المولود 1345ق) در محله كوچه باغِ تبريزمتولد شد. پدرش از علماى تبريز بود.

پس از اتمام ختم قرآن كريم، در 6 سالگى به مدرسه اعتماد (انورى) رفت و در سال ششم دبستان شاگرد ممتاز در ايران شناخته شد و كتاب تاريخ اسلام تأليف كارلايل را به عنوان جايزه دريافت نمود.

پس از فراغت از كلاس نهم دبستان وارد مدرسه طالبيه تبريز گرديد و دروس مقدماتى، مغنى و مطول را نزد ميرزا باقر ويجويه اى و حاج شيخ حسن معصمى پشت سر گذاشت و كتابهاى شرح لمعه، رسائل، مكاسب، كفاية الاصول، شرح اشارات و منظومه حاج ملاّ هادى سبزوارى را از محضر استادان بنامى همچون: ميرزا باقر ويجويه اى، شيخ جعفر شيخ الائمه، ميرزا عبدالله مجتهدى تبريزى، سيّد على مولانا، سيّد حسن انگجى، سيّد محمّد كاظم مفيد، شيخ حسين شنب غازانى، حاج ميرزا فتّاح شهيدى و حاج سيّد ابوالقاسم قارىبا دقت فراوان ياد گرفت. آنگاه در حلقه هاى استدلالى و استنباطى خارج فقه و اصول ميرزا فتّاح شهيدى، سيّد مرتضى خسروشاهى و ميرزا رضى زنوزى حاضر شد و يك دوره كامل از محضر علمى آنها بهره ها برد.

وى در 23 سالگى (1368ق) به عتبات عاليات مهاجرت نمود و در نجف اشرف و كربلاى مُعلى از دروس فقه و اصول سيّد محسن حكيم، سيّد ابوالقاسم موسوى خويى، سيّد عبدالله شيرازى، سيّد عبدالهادى شيرازى، شيخ حسين حلى، محمّد حسين كاشف الغطاء، آقا بزرگ تهرانى و سيّد محمّد هادى ميلانىاستفاده نمود و در همان سال ورود به عراق در جوار بارگاه ملكوتى حضرت سيّد الشهداء(عليه السلام)به دست مبارك سيّد محمّد هادى ميلانى ملبس به لباس مقدس روحانيت گرديد.

وى از بسيارى از شخصيتهاى علمى اجازه اجتهاد دارد و در موضوعات مختلف فقهى و اصولى، اعتقادى، كتب علمى به يادگار گذاشته است.

ايشان هم اكنون به تدريس خارج فقه و اصول در تبريز اشتغال دارد.[15]

14. ميرزا محمّد مجاهدى(1324 ـ 1380ق)[16]

15. ميرزا عبدالصمد مقدم دانايى(1305 ـ 1378ش)

آيت الله حاج ميرزا عبدالصمد مقدم دانايى در سال 1305ش در تبريز به دنيا آمد. قرائت قرآن را در 6 سالگى به خوبى آموخت و در 7 سالگى به فراگيرى علوم جديده پرداخت. پس از اتمام كلاس ششم ابتدايى، به عشق فراگيرى علوم اسلامى در رديف طلاب مدرسه طالبيّه قرار گرفت و مقدمات و سطح را از محضر سيّد محمّد بادكوبه اى، شيخ جعفر شيخ الائمه راسته كوچه اى، ميرزا احمد اهرى، سيّد مرتضى خسروشاهى و سيّد محمّد كاظم طباطبايى(مفيد آقا) بهره مند گرديد. در حدود سال 1368ق به شهر مقدس قم هجرت نمود و كفاية الاصول، سطوح عالى و تفسير را به ترتيب از محمّد مجاهدى تبريزى، سيّد محمّد باقر سلطانى طباطبايى، حجّت كوه كمرى، آيت الله حاج آقا حسين بروجردى، سيّد محمّد تقى خوانسارى، مرعشى نجفى و علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايى آموخت و در حدود سال 1375ش به زادگاهش برگشت و به تدريس، اقامه نماز جماعت، تفسير قرآن مجيد و بيان احكام الهى در مسجد گازران و مسجد شعبانپرداخت.

آيت الله مقدم دانايى كتابخانه اى عظيم حاوى كتابهاى چاپى و خطى نفيسى داشت و به فضائل اخلاقى و شعر و ادب موصوف بود. اشعار ايشان بيشتر در موضوعات دينى، اخلاقى، الهى، مراثى و مداحى اهل بيت(عليهم السلام)مى باشد.

تأليفات وى چنين است: 1. مقالات اخلاقيه يا خطابات مقدميّه (فارسى، تبريز، 1341ش، 1374ش) 2. مناجات دانايى (فارسى، تبريز) 3. توحيد يا خداشناسى (فارسى، خطى) 4. منظومه اى در منطق (فارسى، خطى) 6. نواى عندليب، در اشعار متفرقه، (فارسى، خطى) 5. ديوان اشعار 2 جلد (فارسى، خطى).

اين عالم فرهيخته در اواخر شعبان 1420ق برابر با 5/9/1378ش در 73 سالگى در تبريزوفات نمود و پس از تشييع و اقامه نماز در قبرستان وادى رحمت در قطعه صديقين به خاك سپرده شد.[17]

16. ميرزا عبدالكريم ملايى (1308ش)

آيت الله حاج ميرزا عبدالكريم ملاّيى پور قرجه داغى تبريزى فرزند كربلايى عباسعلى، فرزند عبدالكريم در سال 1308ش (1348ق) در تبريز ديده به جهان گشود. در 7 سالگى تحصيلات خويش را آغاز نمود و ادبيات فارسى را در محضر پدر آموخت. سپس وارد حوزه علميّه تبريز گرديد و در مدرسه طالبيه و حسن پادشاه سكنى نمود و جامع المقدمات و حاشيه ملاّ عبدالله را از حاج ميرزا على گوگانى، سيوطى، جامى و معالم را از حاج ميرزا محمود انصارى، مغنى را از ميرزا ولى الله اشراقى سرابى و مطول را از علاّمه شيخ على اكبر نحوى فراگرفت. آنگاه شرح تجريد را از آيت الله حاج سيّد محمّد بادكوبه اى، شرح لمعه، شرح منظومه (قسمت منطق) و رسائل را از سيّد هادى خسروشاهى، سيّد مرتضى خسروشاهى و سيّد كاظم شريعتمدارى و مكاسب محرمه را از شيخ حسين شنب غازانى آموخت. در حالى كه 22 سال داشت (1330ش) به شهر قم رفت. 12 سال در مدرسه حجتيه اقامت گزيد. در آنجا باقى مانده شرح منظومه (قسمت حكمت) را از علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايى و قسمت بيع وخيارات مكاسب را از ميرزا محمّد مجاهدى و سيّد شهاب الدين مرعشى نجفى و كفاية الاصول را از سلطانى طباطبايى و مجاهدى كسب فيض نمود. او با دوستان فاضلش آيت الله حاج ميرزا على الهامى كلوانقى، حاج ميرزا اسماعيل سرابى و حاج ميرزا حسين قزوينى به مباحثه نشست و در جلسات درس خارج فقه و اصول آيت الله حاج آقا حسين بروجردى، امام خمينى، شيخ عباسعلى شاهرودى، مرعشى نجفى و شريعتمدارى حاضر شد و در سايه تلاش و كوشش وافى به دريافت اجازه (شفاهى) استنباط و اجتهاد احكام الهى از دو استاد اخير و اجازه امور حسبيه از آيت الله مجاهدى نائل آمد. خودش نيز به برخى از روحانيان اجازه امور حسبيه داده است.

آثار علمى و پژوهشى وى بدين قرار است:

1. تقريرات بحث خمس آيت الله بروجردى (عربى، قم، 1366ش) 2. تقريرات بحث هاى صلاة، حج، منجزات مريض، قضاء، طهارت آيت الله بروجردى (عربى، خطى) 3. تقريرات يك دوره اصول و مطهرات آيت الله شاهرودى (عربى، خطى),: تقريرات اصول آيت الله شريعتمدارى (عربى، خطى), 4. نثر الئالى فى شرح نظم الئالى (فارسى، قم، 1365ش) 5. صيغ نكاح و طلاق (فارسى، قم، 1360ش) 6. موضح رموز الرسائل در شرح بحث قطع رسائل (عربى، خطى).

او هم اينك در شهر مقدس قم اقامت دارد و از اساتيد مسلم حوزه علميّه قم است. بيش از 60 سال است كه به تدريس ادبيات عربى، معالم، منطق، تجويد، لمعه، رسائل، مكاسب، كفاية الاصول و خارج فقه اشتغال دارد.[18]

17. سيّد محمّد على موسوى زرين(1278 ـ 1361ق)

آيت الله سيّد محمّد على موسوى زرين فرزند مرحوم حجت الاسلام سيّد عبدالرحيم در سال 1287ق در روستاى زرين در 5 كيلومترى شرق اهر ديده به جهان گشود. نسب شريفش با 36 واسطه به امام موسى بن جعفر(عليه السلام) مى رسد. وى پس از رشد و نما مشغول فراگيرى علوم اسلامى گرديد و در حوزه هاى علميه هريس، اهر، تبريز و مشهد به فراگيرى علوم آل محمّد(عليهم السلام)پرداخت و از اساتيدى چون: شيخ على مجتهد هريسى، شيخ احمد قراجه داغى، شيخ محمّد على فخرالعلماء، ميرزا صادق آقا مجتهدى تبريزى، ميرزا ابوالحسن آقا انگجى، سيّد محمّد مولانا، سيّد مرتضى خسروشاهى، آقا حسين قمى، ميرزا محمّد آخوندزاده، شيخ على اكبر نهاوندىو شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى استفاده نمود و به مقام بلند علمى نايل آمد. در طول تحصيل با عده اى از مفاخر آذربايجان مانند: شيخ عيسى سديدى، سيّد ابوالفضل حسينى منيقى، سيّد مهدى انگجى، سيّد ابراهيم دروازه اى، سيّد على مولانا، سيّد احمد خسروشاهى هم دوره بود.

وى در سال 1320ش (1361ق) رخ در نقاب خاك كشيد و در زادگاه خويش به خاك سپرده شد.[19]

18. ميرزا عباسقلى واعظ چرندابى (1315 ـ 1386ق)[20]

تبعيد به سمنان

آيت الله سيّد مرتضى خسروشاهى و عدّه اى ديگر از علماى آذربايجان به علت اعتراض به حركتها و فعاليتهاى ضد دينى رضا خان به همراه فرزندش آيت الله حاج سيّد احمد خسروشاهى و آيت الله سيّد ابوالفضل خسروشاهى دستگير و به سمنان تبعيد گرديد.

معظم له و سايرِ زندانيان، پس از چهل روز حبس آزاد گرديدند. عده اى از زندانيان از جمله آيت الله خسروشاهى راهى مشهد مقدّس شدند. وى پس از 6 ماه به تقاضاى مردم به تبريزمراجعت نمود و در مسجد بزرگ پدر، با ايرادِ خطابه هاى آتشين به مبارزه عليهِ دشمنان اسلام ادامه داد، حتى در حكومتِ پوشالى پيشهوريها[21] بدون ترس، مطابقِ معمول به منبر مى رفت و مردم را موعظه و از نقشه هاى حكومت آگاه كرد.

سيّد هادى خسروشاهى در مورد فعاليتهاى سياسى پدر و دو برادرش مى نويسد:

«در آن دوران ديكتاتورى، دفاع از شريعت و بيان حقيقت جرمى بود كه رضا خان و مزدورانش را تحمل ناپذير بود و به همين دليل و پس از افشاى مفاسد كشف حجاب رضاخان و زورگويى نظام در اين رابطه و هشدار دادن به مردم، با توقيف شبانه و ارعاب ايشان كه همزمان با تبعيد والد معظم مرحوم آيت الله حاج سيّد مرتضى خسروشاهى و ديگر علماى تبريز به «سمنان» بود، مانع از ادامه مبارزه شدند و برادر بزرگوار (آيت الله سيّد ابوالفضل خسروشاهى) از ظلم دژخيمان بسترى شد و يك عمر تمام، درد و رنج آن دوران را با خود همراه داشت … البته چيزى نگذشت كه دوران باطل به پايان رسيد و اين بار نه تنها پدر از تبعيدگاه برگشت، بلكه برادر ديگر، آيت الله حاج سيّد احمد خسروشاهى هم از قم به تبريز آمد و مبارزه با طاغوت آغاز شد … سلطه ظالمانه دمكرات هاى وابسته و اعلام تجزيه آذربايجان و تشكيل حكومت قلابى: «آذربايجانين دمكرات فرقه سنين، ملى حكومتى»! باعث شد كه نبرد پدر و دو برادر، عليه متجاسرين و نظام منحوسشان شدت يابد … تا آنجا كه نام آنان در «ليست سرخ» آقايان به اصطلاح «دمكرات ها»! جاى گرفت و قرار بر آن بوده كه در روز «قان بايرامى» ـ عيد خون ـ! همراه ديگر علماى بزرگ مبارز تبريز به دار آويخته شوند … كه اين بار نيز با قيام مردم آذربايجان و فرار مزدوران وابسته به اجنبى، به آن سوى مرزها، دوران قلدرى اين گروه ستمگر نيز به پايان رسيد و مسجد بازار تبريز، به عنوان سنگر تسخيرناپذير پدر و فرزندانش، باقى ماند و از همانجا، مبارزه با طاغوت، ادامه يافت.

گفتنى است كه پس از فرار سران فرقه دمكرات و تسخير و آزادى شهر ما به وسيله مردم، سه روز بعد ارتش شاهى از ميانه وارد تبريز شد و بعد از آن شاه به تبريز آمد و عليرغم فشار، و شرايط مساعد روز، نه پدر و نه برادران، حاضر به ديدار با شاه در مدرسه طالبيه نشدند و اين روش هميشگى آنان با حكام بود كه شرح و تفصيل آن در اين مقال مختصر نگنجد.[22]

خصوصيات اخلاقى

آيت الله سيّد مرتضى خسروشاهى، از هيچ نيرويى به جز خدا نمى ترسيد و با كمالِ شهامت و مردانگى، گفتنيها را بى پرده براى مسلمانان بيان مى كرد و حتى با اشخاصى كه زير نقاب مشروطه خواهى اعمال ضدّ اسلامى انجام مى دادند، به شدّت مبارزه مى كرد.

آن مرحوم داراى صفات برجسته انسانى بود و در ميان عام و خاص و دوست و دشمن، به تقوى و پرهيزكارى و زهد و ورع متّصف بود.

آيت الله حاج ملاّ على واعظ خيابانى تبريزى درباره فضائل اخلاقى و خصوصيات شخصى او مى نويسد:

«مترجَمِ معظّم از طرازِ اوّل علما و طبقه اولى از فقها تبريز مى باشد، عالم تقىِ نقى، و فاضلِ زكى و فقيهِ بارعِ جامع، در امر به معروف و نهى از منكر متصلّب، و در حفظ قوانين دينيّه و نواميسِ شرعيّه و حرمات الهيه متعصّب، خشنٌ فى ذات الله، لا يخافُ لومة لائم، جمع كثيرى از تبليغات منبرى آن عالم متبحّر، متنبّه و جمِ غفيرى از طلاب و محصلين از تدريس و تعليمات دينى آن فاضل يگانه و عالم، متفقّه، مخصوصاً در صفتِ كريمه تعفّف متفرّد و حفظ حيثيّت و وضعيّت و صيانت نفس خويش نزير النّظير است.

در اين مدت چهل سال، با اين تفرّق آراء و تشتّت اهواء و اختلافات مسلك ـ كه هرگز در اين گونه اختصارات نمى گنجد و عشرى از معشارش بيان نمى شود ـ ابداً قدمى از وظيفه شرعيّه خود بيرون ننهاده، و كلمه حق و طريقِ قويم دين حنيف را بدونِ مزاج جوئى و اقتراحِ مستمعين در منبر و محضر اعلان و ابلاغ فرموده و در هيچ حكمى از احكام و بيان حلال و حرام و توضيح بدعت و سنّت و كشف ظلم و عدل به هيچ وجه مبهم و توريه و مسامحه و مداهنه ننموده اند، و بسيار كريم النّفس و سخىّ الطّبع و عالى همت هستند. در سفرِ اوّل حجّ سال 1331ق، در مراجعت از مكّه معظمه الى تبريز با ايشان بودم، و محرم 1332ق، در كشتى نماز جماعت با ايشان و موعظه و روضه با اينجانب، با جمع كثيرى از اعيان و تجّار تبريز منعقد بود، در آن سفر، مراتبِ علم و ورعِ معظمٌ له به همه معلوم و مبرهن گرديد.[23]

آثار و تأليفات

آيت الله خسروشاهى، با كبر سنّ و كثرت مشاغل، در مواقعى كه فراغت حاصل مى نمود، مشغول تأليف مى شد كه از جمله آنها، كتب ذيل مى باشد:

1. فوائد الافهام فى قواعد الاحكام(خطى).[24]

2. نثارات الكواكب على خيارات المكاسب[25]

اين كتاب تعليقه اى است دقيق و ظريف بر مباحث خيارات مكاسب كه در سال 1412ق با مقدمه فرزندش سيّد هادى خسروشاهى چاپ و منتشر شده است.

وى در اين كتاب به حل مشكلات مباحث خيارات پرداخته و آنها را با توضيحى ساده و روان به قلم جارى ساخته و گاهى ايرادات محشين را بر شمرده است. عبارات كتاب به دور از اطناب و ايجاز است و مولف مقصود خود را در جملات فصيح ارائه مى دهد.

3. هداية الاُمّة الى زيارت الائمة

كه در مشهد به طبع رسيد.

4. اهداء الحقير الى اخيه البارع البصير

اين كتاب را در ردّ اوهام و خرافات فرقه ى منحرف وهابيّه نوشته شده است.[26]

علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى، در معرفى اين كتاب مى گويد:

«اهداء الحقير بمعنى حديث الغدير للسّيّد المرتضى بن السّيد احمد بن السّيد محمّد … و هو عن المبرّزين و عن بيت علم رفيع، جدّه السيّد محمّد بن على بن ابى الحسن، من تلاميذ العلامة الانصارى و مؤلف مشكاة المصابيح فى سنة 1269.»

اين كتاب ارزشمند، تحت عنوانِ معنى حديث الغدير، به كوشش و مقدمه سيّد هادى خسروشاهى و مقدمه اى از امام موسى صدر، توسط مركز بررسيهاى اسلامى حوزه علميه قم، در 192 صفحه رقعى، تجديد چاپ شده است. عنوان نوشته امام صدر بر اين كتاب سابقات الغدير نام دارد.

5. تعليقةٌ استدلاليّه (خطى) بر بحثِ اجتهاد و تقليد از عروة الوثقى.[27]

6. رساله عمليه، در ضمن حاشيه بر رساله آيت الله سيّد ابوالحسن اصفهانى (ذخيرة العباد ليوم المعاد) چاپ شده است.

7. مجلّد الطهارة (خطى) در حكم طهارت.

8. امطار الدّرّ فى مقدار الكُرّ (خطى).

9. ذورة العاده فى نيّة العبادة (خطى)[28].

10. مختصر الكلام فى حكم السلام(خطى)[29].

11. قمع الشكوك عن لباس المشكوك (خطى)[30].

12. متنزّه الاخبار، (خطى) ادلّه كراهت تشبّه به كُفّار

13. تسهيل التناول (خطى)

14. فى احكام الصّرفة المستحدثه (خطى)

15. رسالة فى التّقيه (خطى)

16. حاشيه عروة الوثقى (خطى)

17. حاشيه بر قوانين (خطى)

18. حاشيه بر رسائل شيخ انصارى (خطى)

19. حاشيه بر شرايع (خطى)

20. حاشيه بر شرح لمعه (خطى)

21. حاشيه صيد و ذباحة، (خطى) مرحوم شيخ محمد حسن مامقانى

22. حاشيه بر مناسك آيت الله بروجردى (خطى)

23. رسائل مفرده در مسائل متفرّقه (خطى)

24. مواعظ و منابر، 4 جلد (خطى).

آثارِ ديگر ايشان به صورت خطى بوده كه برخى از آنان ناتمام مى باشند.

از منظر بزرگان

آيت الله سيّد كاظم يزدى، آيت الله تبريزى، آيت الله ميرزا ابوالحسن انگجى، آيت الله ميرزا محمد نجفى و آيت الله نائينى در اجازه هاى خويش، ايشان را با عبارات:

«صاحب فضايل و محامد سيد سند، عالم معتمد، كهف الانام، ركن الاسلام، جامع معقول و منقول، مجتهد در فروع و اصول، صاحب قوه قدسيه، عالم عامل، فاضل كامل، فخر محققين، افتخار مُدققين، سيّد الفقهاء الرّاشدين، و عماد العلماء العاملين، عمدة العلماء، نخبة الاتقياء، عمادالاعلام، ثقة الاسلام و …»

ستوده اند.

مرحوم شيخ محمّد شريف رازى در آثار الحجة در مورد ايشان مى گويد:

«علمُ الحجة، آيت الله الكبرى, حاج سيّد مرتضى الخسروشاهى تبريزى ـ اعلى الله مقامه ـ به درستى كه آن مرحوم(قدس سره) در تمامى عمر خود، مواظبِ عمل و صلاح بود، بلكه حليف تقوى بودند و با كبر سنّ، بر تدريس اشتغال داشت و تدريس آن مرحوم، به وجهى بود كه طلابِ فقه و علم بر آن رغبت مى كردند و از اين لحاظ، همه منقاد و جميعِ اهل علم به آن مرحوم خاضع بودند و به فقه و فقاهت آن مرحوم اقرار كرده اند.

آن مرحوم، مقتداء و پيشوا بود و از علم ايشان جمع كثيرى از معمّرين اهل علم استفاده نمودند، به طورى كه هر روز به منزل آن مرحوم براى كسبِ استضائه از نور دانش و اخذِ هدايت از ظلمات جهل به دورِ شمس هدايت آن مرحوم جمع مى شدند.

عابد و مجتهد بود و بر اقامه ستونِ علم اشتغال داشت و بر بزرگى علم و جلالت شأنِ آن مرحوم كفايت مى كند.»[31]

آيت الله حاج ميرزا ولى الله اشراقى سرابى كه از تربيت يافتگان مكتب معظم له است در مورد او مى نويسد:

«… حضرت آيت الله الكُبرى و آن قائد عظيم الشأن كه به رحلت آن، ايّام عيد بر عموم طبقات اهالى آذربايجان، به ويژه به حضرات آقايان اهل علم و دانش، مبدّل به سوگوارى شد، در واقع استاد الكُلّ در علوم اسلامى على الخصوص در فقه جعفرى و مقبول دلپسند تمام طبقات اهل علم و مسلمين بوده و سال هاى سال، پس از فراغ از تحصيل علم و اخذِ نصيب خودشان از بحارِ علوم اسلامى در نجف و حوزه هاى علميّه نامى، در منزل خودشان مشغول تدريس علوم دينيّه از فقه و اصول و تربيت طلاب و فضلاءِ اهل علم شده و آنى غفلت نورزيد.

هزاران نفر از علماء اعلام، از حوزه درس آيت الله در اثر تربيت ايشان به درجه كمال علماً و عملا رسيده و حوزه هاى علميه نامى شهرستان ها و قصبات را اشغال و مشغول تدريس و تبليغ احكام هستند.

از اين است كه تمامى مسلمين و دانشجويان، با چشم گريان در فوت آن فقيد، سرا پا غرق به ماتم هستند.

آيت الله فقيد، عالم بزرگ و متعصّب در دين بود و در همه اوقات در ترقّى و تعالى علم و دين و حفظِ ناموس الهى مواظبت داشت، و تا اينكه كارهاى شخصى خود را به عقب مى انداخت و بر اقدام بر اصلاح و پيشرفت اوضاع اجتماعى دينى، به طرز مخصوصى كه عنوان ديانت باقى بماند، از جهت فرط شوق به عالمِ ديانت مى نمود…[32]

اولاد

آيت الله سيّد مرتضى خسروشاهى در پشت قرآن مجيد اسامى فرزندان و نوه هاى خود را با سليقه خاصى نوشته است. وى هشت فرزند دارد كه اسامى پسرانش چنين است:

1. آيت الله حاج سيّد ابوالفضل خسروشاهىدر سال 1279ق در تبريز به دنيا آمد. علوم مقدماتى را در زادگاه خويش آموخت و براى ادامه تحصيل راهى عراق گرديد و در نجفاشرف از محضر آيات ميرزا ابوالحسن مشكينى(نويسنده حاشيه بر كفاية الاصول)، ميرزا على ايروانى، فيروزآبادى و سيّد يونس اردبيلىاستفاده نمود. او در دوران اختناق سياه رضاخانى به تبريز بازگشت و در كنار پدرش آيت الله حاج سيّد مرتضى خسروشاهى به دليل افشاى مفاسد كشف حجاب و زورگويى نظام رضاخانى به سمنان تبعيد شد كه تا پايان عمر درد و رنج آن دوران را با خود داشت.

معظم له در اثر درد و رنج حاصل از فشارهاى عصر رضاخانى مدتها از حضور در مسجد محروم شد و بعد از وفات پدر مدت كمى به محراب و منبر برگشت. عده زيادى پاى منبرش گرد مى آمدند و از محضرش استفاده مى كردند.

آنچه از او به يادگار مانده، نوارهاى سخنرانى و خطابه هاى شيرين و كتابى با عنوان نهج البيان است.

سرانجام اين مرد ميدان هاى علم و عمل در تاريخ 20/8/1365ش در زادگاهش به لقاء حق پيوست و از خود جزء 2 اطاق موروثى پدرى و لوازم بسيار محدود و تعدادى كتاب چيزى باقى نگذاشت. پيكر پاك ايشان پس از تشييع شايسته در قبرستان وادى رحمت (بلوك 22، رديف 62، شماره 2) به خاك سپرده شد.[33]

2. آيت الله حاج سيّد احمد خسروشاهى.[34]

3. آقا سيّد محمّد خسروشاهى4. آقا سيّد جعفر خسروشاهىهر دو در بازار مشغول كسب و تجارت هستند

5. استاد سيّد هادى خسروشاهىاستاد خسروشاهى شبِ چهارم شعبان 1356ق (1317ش) در تبريز به دنيا آمد.

تحصيلاتِ مقدّماتى را پيش استادانى همچون علامه ميرزا على اكبر نحوى و ميرزا على اكبر يالقوزآقاجى، ميرزا محرم و آيت الله حاج ميرزا عبدالكريم ملايى تبريزى در حوزه علميه تبريز به پايان رسانيد. پس از رحلت پدر در 1332 شمسى، در حالى كه 15 سال بيش نداشت، و نخستين تأليف خود را در زمينه شرح حال پدر در كارنامه خويش ثبت كرده بود، عازمِ قم شد. باب حادى عشر را از شيخ كاظم تبريزىو شيخ محمّد تقى ستوده، قوانين را از ميرزا مصطفى اعتمادى، مكاسب را از شيخ جعفر سبحانى، ناصر مكارم شيرازى و ميرزا باقر مرندى، كفاية الاصول را از سلطانى طباطبايى و ميرزا محمّد مجاهدى تبريزى، منظومه را از سبحانى و اسفار را از علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايى فراگرفت و در عرفان و اخلاق از سيّد حسين فاطمى قمى و شيخ على سعادت پرور(پهلوانى) استفاده نمود. در تفسير از محضر حاج ميرزا على اصغر باغميشه اى، ميرزا على اكبر محدث و شيخ حسين شنب غازانىبهره برد. پس از اتمام دوره سطح، در محافل درس خارج آيات بروجردى و امام خمينى (يك دوره اصول) حاضر گرديد. در سفر به عتبات عاليات (دو و نيم ماه) نيز در درسهاى خويى و شاهرودى شركت جست.

او موفق دريافت اجازات از امام خمينى، خويى، شريعتمدارى، ميلانى (امور حسبيه) و شيخ ابوالفضل زاهدى قمى، سيّد احمد زنجانى، مرتضى حائرى، سيّد صادق روحانى، شريعتمدارى و عبدالجواد فلاطورى اصفهانى (اجازه اجتهاد) و ميلانى، آقا بزرگ تهرانى و مرعشى نجفى (اجازه روايتى) شد.

وى از فعالان سياسى بود و قبل از پيروزى انقلاب به دست عمّال رژيم زندانى و تبعيد شد.و پس از انقلاب هم به مدت 5 سال سفير ايران در واتيكان و مدتى نمايندگى سياسى در كشور مصر بود.

او هم اينك در تهران و قم مشغول خدمات علمى بوده و بيش از 200 اثر علمى از او منتشر شده يا در حال نشر است.[35]

وفات

آيت الله سيّد مرتضى خسروشاهى روز شنبه، اوّل فروردين ماه 1332ش به مناسبت عيد نوروز در منزلش از واردين پذايريى كرد و شب يكشنبه دوّم فروردين ماه همان سال (6 رجب 1372ق) دعوت حق را لبّيك گفت. با انتشار خبر رحلتش مردم اشك ماتم ريختند و پيكر پاكش پس از مراسم غسل و نماز به امامت فرزندش آيت الله سيّد احمد خسروشاهى، به صورت امانت در جوار امامزاده سيّد ابراهيم در محله شتربان به خاك سپرده شد و سپس به نجف اشرف حمل گرديد و در جوار مرقد مطهر جدّش اميرالمومنين (عليه السلام) به خاك سپرده شد.

با اعلام خبر درگذشت اين عالم فرزانه برخى از نشريات استانى و كشورى از جمله روزنامه اطلاعات، روزنامه توحيد افكار (شماره 16، سال چهل و چهارم، صفحه 3) و مجله هفتگى نورِ دانش (چاپِ تهران، شماره 11، سال ششم، صفحه 242) اقدام به چاپ عكس و شرح حال او كردند و وفات او را تسليت گفتند.

همچنين به منظور تجليل از يك عمر خدمت به اسلام و مسلمين مجالس متعدد بزرگداشتى از سوى بازماندگان و ديگر قشرهاى مختلف مردمى در شهرهاى مختلف برگزار گرديد. از جمله در «مشهد» از سوى علماء، در «قم» از طرف آيت الله بروجردى، در «نجف اشرف» از طرف آيت الله خويى، در «خوى» از طرف علما و مردم و در «خسروشاه» از طرف مردم و علما.

[1]. براى اطلاع مختصراز مشاهير خاندان خسروشاهى ر. ك. به: گلشن ابرار، ج 3، ص 477.

[2]. علماء معاصرين، ملاّ على واعظ خيابانى، ص 251.

[3]- عرشيان خاك نشين، ص 205ـ208.

[4]. همان.

[5]. ر. ك: گلشن ابرار، ج 2، ص 726.

[6]. گنجينه دانشمندان، ج 2، ص 241ـ242, تربت پاكان قم، عبدالحسين جواهركلام، ج 2، ص 1297ـ1300.

[7]. علماى معاصر آذربايجان، اين كتاب توسط نگارنده در مرحله تدوين است.

[8]. ر. ك. به: ستارگان حرم، ج اوّل، ص 183.

[9]. ر. ك. به: گلشن ابرار، ج 3، ص 477.

[10]- عرشيان خاك نشين، ص 171ـ172, نامداران تاريخ، عمران عليزاده ج 2، ص 293ـ294.

[11]. علماى معاصر آذربايجان.

[12]. همان.

[13]. همان.

[14]. همان.

[15]. همان.

[16]. ستارگان حرم، ج 18، ص 176.

[17]. همان، ص 196.

[18]. علماى معاصر آذربايجان.

[19]. همان.

[20]. ر. ك: گلشن ابرار، ج 7، ص 327.

[21]. سيّد جعفر پيشهورى به كمك شوروى در 21 آذرماه 1324ش وارد تبريز گرديد و حزب دمكرات آذربايجان را تأسيس نمود. وى حدود يك سال به كل آذربايجان حكومت نمود. در اين زمان برخى از علماء به مقابله با آنها پرداختند و برخى به مسافرت رفتند و برخى ديگر سكوت اختيار نمودند. پيشهورى در سالگرد حكومت خود به شوروى فرار نمود و در آنجا كشته شد.

[22]. مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، ش 3 و 4، س اوّل، ص 280ـ281.

[23]. علماء معاصر، ص 252.

[24]. الذريعه، ج 23، ص 213.

[25]. الذريعه، ج 24، ص 50.

[26]. همان، ج 2، ص 482.

[27]. همان، ج 13، ص 370.

[28]. همان، ج 10، ص 34.

[29]. همان، ج 20، ص 205.

[30]. همان، ج 17، ص 171.

[31]. آثارالحجة، ج 2، ص 232.

[32]ـ جزوه منتشر شده به مناسبت وفات معظم  له.

[33]. عرشيان خاك نشين، ص 170ـ171.

[34]. براى اطلاع از شرح او به گلشن ابرار، ج 3، ص 477ـ484 مراجعه شود.

[35]. علماى معاصر آذربايجان.