آیت الله حسن فريد گلپايگانى(ره)

متوفّاى: 1364 ش.

ستاره گلپايگان

محمّد مرادى

حسن فريد گلپايگانى، صفر (1319هـ .ق.) در خانواده اى مذهبى در روستاى گُوگد ـ از توابع شهرستان گلپايگان ـ متولّد شد.

پدرش، مرحوم حاج ملاّ محمّدمهدى ـ طاب ثراه ـ در همان سال دعوت حقّ را لبيك گفت و او به سرپرستى مادرش پرورش يافت.

از آن جا كه فريد خانواده متديّنى داشت، و مادرش ـ به علوم دينى علاقه مند بود ـ در دوران كودكى او به فراگيرى احكام تشويق گرديد و با تشويقِ خيرخواهانه مادر راهىِ حوزه علميه گلپايگان شد. تاريخ دقيق ورود وى به حوزه و آغاز تحصيلاتش مشخص نيست.

بنا بر آنچه كه در مقدمه ترجمه «مفتاح باب الابواب»[1] كه مرحوم آية الله فريد نگاشته ـ آمده است، او تحصيلات خود را با تشويق مادر در شهر گلپايگان آغاز نمود و مقدّمات علوم حوزوى را نزد حضرت آية الله آخوند ملاّ محمّدتقى گوگدى گلپايگانى فراگرفت.

هجرت به اراك

فريد در سال (1336 هـ .ق.) همراه استادش مرحوم محمّدتقى گلپايگانى به اراك عزيمت نمود و در اين شهر سطح حوزه را در محضر همان استاد و استادان ديگر به پايان برد.

هجرت به قم

فريد گلپايگانى با انتقال حوزه علميه اراك به قم در سال (1340 هـ .ق.) توسط حضرت آية الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى ـ اعلى الله مقامه ـ همراه آن استاد بزرگ عازم قم و در اين شهر از مهاجرت به قم از محضر درس خارج فقه و اصول حاج شيخ عبدالكريم حائرى بهره برد و منظومه سبزوارى را نزد استادش، آية الله ميرزا على اكبر حِكمى يزدى به اتمام رساند.

تحصيل در نجف اشرف

فريد پس از مهاجرت به نجف اشرف، فقه و اصول را از استوانه هاى علم چون محمّدحسين نايينى ـ اعلى الله مقامه ـ استفاده كرد.

مرحوم فريد مى نويسد:

«پس از پنج سال كه مبانى علمى آية الله حائرى را تحصيل و تحقيق كردم آنگاه به فكر آن افتادم كه از فيوضات مرقد مطهّر اميرالمؤمنين(عليه السلام) و محضر اساتيد نجف اشرف نيز استفاضه و استفاده كنم و بدين منظور در سال (1345 هـ .ق.) به آن مركز مهم علم و دانش مهاجرت نموده و به قدر ظرفيت خويش از آن معدن علم و معرفت بهره مند شدم.»

از استادان ديگر مرحوم فريد در نجف اشرف در فقه و اصول مى توان آقا ضياءالدّين عراقى و آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى ـ اعلى الله مقامهما ـ را نام برد. فريد گلپايگانى مى افزايد:

علاّمه محقّق حضرت آية الله آقاى محمّدحسين نايينى را داراى مبانى اساسى و اختصاصى يافتم زيرا ايشان تنها در مبانى ديگران صاحب نظر نبود، بلكه خودش داراى مبانى مخصوصى بود و از اين گذشته، اغلب مبانى فقهى را با فروع ]فقهى[تطبيق مى فرمود و از نظر من تمام اساتيد اصولِ فقه بايد به وجه مبسوط ترى اين كار را انجام دهند، و در هر حال، بيشتر استفاده هاى من در نجف اشرف اصولاً و فقهاً از افادات به حقّ، ايشان بود، فجزاه الله عنى افضل الجزاء…

بازگشت به قم

فريد مى نويسد:

آنگاه پس از اطّلاع كامل بر مبانى اساتيد بزرگ نجف اشرف بار ديگر به عشق استفاده از تحقيقات استاد بزگوار خود حضرت آية الله حائرى بر بلده قم بازگشت نمودم.

گرچه مرحوم فريد تاريخ بازگشت خود را بيان نفرموده، امّا از مطالب مكتوب او درباره فوت مرحوم آية الله العظمى حائرى ـ اعلى الله مقامه ـ استفاده مى شود كه در (سال 1355هـ .ق.) به ايران بازگشت نموده است.

اوضاع آشفته ايران

آية الله فريد بعد از آن كه در نجف اشرف از خرمن علوم الاهى مراجع گران قدر آن سرزمين مقدّس استفاده نمود به ايران بازگشت. او اوضاع ايران، حالات شخصى، احساسات درونى و برنامه مذهبى ايران را آشفته ديده و اوضاع آن روز كشور را چنين گزارش مى كند:

همين كه قدم به خاك ايران گذاشتم از بازگشت خود بسيار پشيمان شدم، زيرا كشور اسلامى ايران به يك كفرستانى تبديل شده بود.

]زيرا[ عبا و عمامه را از دوش و سر روحانيون و چادر را از سر زنان مى ربودند، هرگز گمان نبريد كه اين عمل، با ادب و احترام انجام مى شد، بلكه با كمال شدّت و خشونت صورت مى گرفت.

مجالس سوگوارى بر حضرت سيّدالشهداء ـ ارواح العالمين له الفداء ـ با خشونت تمام تعطيل مى شد.

وظايف مخصوص مجتهدين جامع الشرايط را از آنان گرفته و به ديگران مى دادند.

تبليغات ناروايى عليه علماى مذهب مى شد كه عرش خداوند به لرزه مى آمد.

و در هر حال من دوباره به قم مشرف شدم،حوزه علميه قم آن شور و نشاط ]قبلى[ را نداشت، آقايان محترم (يعنى طلاّب) مجبور بودند از ترس پليس پس از طلوع فجر به ميان باغات اطراف شهر ]قم[ بروند ]و در باغات درس بخوانند[ و بعد از مغرب به شهر بازگردند، و گرنه آنان را دسته دسته به شهربانى[2] برده و از آنان التزام مى گرفتند كه تا بيست و چهار ساعت ديگر عبا و قباى خود را تبديل به كت و شلوار ]كنند[ و ]به جاى عمامه[كلاه پهلوى بگذارند.

آقايان طلاّب حوزه علميّه از يك سو، تحت فشار و گرفتار پليس بودند، و از سوى ديگر ]آن ها را[براى استخدام در «وزارت عدليّه»[3] و «اداره ثبت» و «وزارت فرهنگ»[4] و «دانشكده معقول و منقول»[5] دعوت مى كردند.

ارتحال آية الله حائرى

مصائب طاقت فرسايى كه از ناحيه رژيم رضا شاه پهلوى بر حوزه و طلاّب و جامعه اسلامى وارد مى شد قلب آية الله حائرى مؤسّس حوزه علميّه قم را، مجروح كرد و عاقبت آن وجود مبارك در 17 ذيقعده 1355 هـ .ق. مطابق 1315ش. در اثر بيمارى قلبى، پس از 81 سال عمر پربركت از اين جهان پررنج و ملال رحلت نمود.[6]

تشييع جنازه

وقتى گزارش رحلت مرحوم حائرى به مركز داده شد عده اى از نظاميان و افسران به قم اعزام شدند و به دستور حكومت مركزى دروازه هاى شهر[7] را بستند. علّت بستن دروازه ها اين بود تا مسلمان]هاى [روستا]هاى[ اطراف شهر و شهرستان هاى ديگر براى شركت در تشييع جنازه وى وارد قم نشوند ولى جلوگيرى از هيجان عمومى اهل شهر قم مقدور نبود. آن روز در قم قيامتى بر پا شد. جنازه آن مرحوم ـ على رغم جلوگيرى از ورود مردم از خارج شهر ـ با كمال عزّت و احترام به خاك سپرده شد و مسلمانان شهر خاصّه حوزه علميّه، مهيّاى عزادارى شدند، ولى رژيم از برپايى مجلس عزادارى و مجلس ترحيم آن مرجع عظيم الشأن جلوگيرى كرد و با كمال تأسف، مردم و طلاّب حوزه علميه قم و حتّى فرزندان و بازماندگان وى، نتوانستند براى ايشان در شهر قم، مجلس ختم برپا كنند.

هجرت مجدد به نجف

خود وى مى گويد:

اينجانب تا سال 1361 ]هـ .ق.[ در قم اقامت نموده و در ماه ذيحجه همان سال بار ديگر به نجف اشرف مهاجرت نموده و تا ماهِ ربيع الاول ]سال[1364 ]هـ .ق.[در جوار اميرالمؤمنين(عليه السلام)]از محضر علماى آن سرزمين پاك[ بهره بردارى مى كردم، و آن گاه باز هم به حوزه علميّه قم بازگشت نمودم و در ماه محرّم ]سال[ 1364 ]هـ .ق.[ علاّمه محقّق حضرت آية الله العظمى حاج آقا حسين بروجردى طباطبايى ـ قدس سره ـ به قم تشريف فرما شد.

ورود آية الله بروجردى به قم

محرّم سال 1364 هـ .ق. علاّمه محقّق، حضرت آية الله العظمى حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى به درخواست جمعى از استادان حوزه علميه قم، كه فريد گلپايگانى هم جزء آنان بود، به شهر قم آمدند. از آن تاريخ حوزه علميّه از بركات وجود مقدّس ايشان بهره گرفت و بنا به شرايط عصر و زمان، سير تكاملى خود را شروع كرد تا به اوج عزّت و عظمت رسيد.

مهاجرت به تهران

فريد مى گويد:

ولى متأسفانه ديگر توفيق باقى ماندن در آن حوزه علميّه از اينجانب سلب شد و در تاريخ ماه ذيحجه 1364 به درخواست و اصرار جمعى از اهالى تهران به اين شهر انتقال يافتم، و تا اين تاريخ (22 جمادى الاولى 1381 هـ .ق.) به ترويج دين مبين اسلام و نشر احكام مذهب جعفرى مشغول مى باشم و الحمدلله رب العالمين.[8]

تأليفات

يكى از راه هاى شناخت دانشوران، آشنايى با آثار آنهاست.

كتابهايى كه فريد نوشته يا ترجمه نموده آثارى ارزشمند است كه بدان اشاره مى كنيم:

1. قانون اساسى اسلام

اين كتاب ارزشمند به صورت استدلالى، قانون اساسى اسلام را تبيين نموده است. در اين كتاب از آيات و روايات به عنوان ادلّه ذكر شده است تا معلوم شود كه قانون اسلام، هم از ناحيه خداوند و هم از نظر رسولان الاهى دليل محكم دارد و چيزى نيست كه عالمان با فكر خودشان ساخته و پرداخته باشند.

«قانون اساسى اسلام» اثرى است استدلالى و بسيار مفيد. مرحوم فريد با استفاده از آيات و روايات، كتابى عميق و جذّاب پديد آورده است كه داراى مقدمه اى است در 94 صفحه كه چهار بخش دارد و هر بخش شامل چند فصل است. اين كتاب براى اوّلين بار در سال 1249هـ .ش. چاپ شد و در سال 1350 تجديد چاپ گرديد و بسيار مورد توجّه دانشمندان و دانش پژوهان قرار گرفت.

2. دشمنى خويشاوندان يا عداوت خاندان يزيد با خاندان حسين بن على(عليه السلام)

اين كتاب ترجمه كتاب «التّنازع و التّخاصم» تأليف تقى الدّين احمد بن على مقريزى از عالمان بزرگ اهل تسنّن است.

گر چه مؤلّف از عامّه است امّا مطالب ارزنده اى را در دفاع از خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) به رشته تحرير آورده است كه نمونه اى از آن بدين شرح است:

اگر خلافت تنها به حكم وراثت به كسى مى رسد و براى خويشى و حقّ خانوادگى كسى استحقاق آن را پيدا مى كند، پس هيچ يك از مسلمانان براى بنى اميه دستاويزى بدان وجود ندارد، و اگر خلافت جز به سابقه بدست نمى آيد پس براى بنى اميه در موضوع سابقه نه قدم مذكورى وجود دارد و نه روز مشهورى.

ترجمه اين كتاب در سال 1351ش. منتشر شده است.

3. ارمغان فريد

اين كتاب برگردان كتاب «شبهات حول الاسلام»، اثر محمّد قطب است كه از مشاهير دانشوران مصر به حساب مى آيد.

مترجم علاوه بر ترجمه كتاب، نظرات خودش را هم نوشته و به نقد و بررسى مطالب كتاب پرداخته است، و از اين جهت كه نظرات اماميه را مطرح نموده حائز اهميّت است.

مترجم به خاطر تجليل از استاد خود ثواب آن را به روان او يعنى مرحوم ملاّ محمّدتقى گلپايگانى تقديم نموده است.

وى اين كتاب را در سال 1350 برگردان نموده است.

4. ملاحظات الفريد على فوائد الوحيد

اين كتاب شرح كتاب «الفوائد الحائرية» از آثار قلمى مرحوم وحيد بهبهانى، است كه براى رفع اختلاف بين تفكر اصولى ها و اخبارى ها نوشته شده است.

حضرت آية الله فريد ـ اعلى الله مقامه ـ اين كتاب را شرح نموده تا عالمان بزرگ از آن استفاده بيشترى ببرند، زيرا به گفته سيّد محمّدباقر شهيدى، اين كتاب مهجور شده بود، به طورى كه بين علماى اعلام از آن كتاب باارزش ذكرى نمى شد.

آقاى سيّد محمّدباقر شهيدى در مقدمه «ملاحظات الفريد على فوائد الوحيد» از عالم بزگوار آقاى فريد چنين تجليل كرده:

ـ… امّا دوست بزرگوار ما، عالم خبير و بصير و با تقوا ـ دام ظله ـ كتاب «الفوائد الحائرية» را احيا كرد و در ذيل هر فايده اى كه نياز به شرح داشت شرحى نوشت.

اين كتاب داراى 36 فائده و يك خاتمه است كه خاتمه اش 35 فائده دارد.

مرحوم فريد آن را در سال 1353]هـ .ش.[ به رشته تحرير درآورده است و انصافاً كتاب خوبى است.

5. رسالة فى الخمس

اين رساله داراى يك مقدمه و سه باب و يك خاتمه است و درباره خمس نوشته شده و تمام اقسام خمس را به صورت مفصّل تحليل و بررسى و بحث كرده است.

حضرت آية الله فريد نه تنها بر اساس آيه چهل و يكم سوره انفال[9] خمس را واجب دانسته بلكه آن را از ضروريات دين شمرده است وى اين كتاب را در سال 1394 هـ .ق.، در 75 سالگى نوشته است.

اين رساله در پايان كتاب «ملاحظات الفريد» و به زبان عربى چاپ شده است.

6. تاريخ باب و بهاء ترجمه «مفتاح باب الابواب»

آية الله فريد درباره اين كتاب و اهميّت آن چنين نوشته است:

و بعد منّت خداى را كه خدمت ناچيز اين جانب ـ ترجمه كتاب بسيار نفيس مفتاح باب الابواب ـ در پيشگاه حضرتش مورد قبول و نزد دانشمندان مورد پسند واقع شد، از همين روى نسخ آن در بار اوّل كه در دو هزار نسخه چاپ شده بود در اندك زمانى به فروش رفته و ناياب شد، چون علاقه مندان به آن باز هم از نقاط مختلف كشور، آن را مى خواستند بدين جهت مدير محترم كتابخانه شمس از اين جانب تقاضا نموده كه حقّ طبع دوم آن را به ايشان واگذار كنم، و ايشان بار ديگر آن را چاپ نموده و در دسترس علاقه مندان بگذارد، و چون اين جانب هم نظرى جز خدمت نداشتم، از اين رو حقّ چاپ دوّم آن را با كمال منّت به وى واگذار نموده و از خداى مهربان خواستارم كه همه را در خدمت به حقّ و حقيقت موفّق و مؤيّد بدارد.

و ضمناً اعلام مى شود كه من خودم هم به خوبى نمى دانستم كه در ترجمه اين كتاب چه خدمت بزرگى انجام داده و چه گنج گران بهايى را از نهانگاهِ آن استخراج نموده و در معرض استفاده دانشجويان محترم قرار مى دهم تا ترجمه و طبع كتاب و نسخ آن منتشر شد، آنگاه ديدم نامه هاى تشكّر و تبريك از طرف دانشمندان و نويسندگان نقاط مختلف كشور دريافت مى دارم كه در تمام آن ها اين خدمت ناچيز، خدمت بزرگى قلمداد شده و آنگاه به تحقيق دانستم كه خدمت بزرگ و پسنديده اى انجام شده. والله ولى التوفيق.

از نامه هاى وارده چنين معلوم مى شود كه نسخه هاى اين كتاب به هر جا مى رسد آتش فتنه بهايى گرى را خاموش مى سازد و مردم فريب خورده با مطالعه اين كتاب به هوش آمده دست از گمراهى برمى دارند و مردم عوامى هم كه در معرض خطر گمراهى هستند همين كه يك نسخه از اين كتاب را مطالعه مى كنند ديگر از خطر گمراهى نجات مى يابند.

نامه اى از بصره دريافت نمودم كه در آن، ضمن اظهار تشكر از اين خدمت نگاشته شده بود: در اين شهر بهاييان محفلى در حدود 20 نفر داشتند كه هياهوى بسيارى درآورده بودند و من هم، گاه گاهى به فكر آن مى افتادم كه با آنان به مبارزه برخيزم ولى چون اطّلاع كاملى از وضع آنان نداشتم خوددارى مى كردم تا اين كه تصادفاً يك نسخه از اين كتاب «ترجمه مفتاح باب الابواب» به دست من رسيده و پس از مطالعه مندرجات آن، نيروى بزرگى در وجود خود احساس كردم كه با آن به خوبى از عهده مبارزه با آنان برخواهم آمد. سپس به مبارزه با آنان برخواسته و اكنون به جز چند تن از معاندين آنان، بقيه متزلزل گشته و آن معاندان هم كاملاً بر من خشمگين شده اند. در پايان از من درخواست نموده كه متن عربى «مفتاح باب الابواب» را برايش بفرستم، تا آن را هم براى بار دوم چاپ نموده در دسترس مردم آن سامان كه عموماً عرب هستند بگذارد و من هم تقاضاى او را انجام دادم.

علاقه مندان به اين كتاب بايد بدانند كه به همان اندازه كه خودشان از مطالعه اين كتاب لذّت برده و خرسند مى شوند، بهاييانِ معاند نيز از وجود اين كتاب ناراحت مى شوند.

شخص مورد اعتمادى گفت:

چند تن از جوانان يك نسخه از اين كتاب را براى يكى از بزرگان اين حزب برده و او چون اين كتاب را مطالعه كرد بسيار ناراحت شد ودستور داده بود قدرى از نسخ اين كتاب را بخرند و آتش بزنند… .[10]

7. تفسير سوره حشر

وى اين كتاب را در 76 سالگى يعنى سال (1395 هـ .ق.) به رشته تحرير درآورده است. در اين كتاب از مقدّمه تفسير «تبيان» شيخ طوسى چند مطلب آورده شده و نويسنده به تحليل آن ها و ردّ بعضى از مطالب، پرداخته است.

در اين مقدمه، مرحوم فريد، اقوال عبدالله بن عبّاس را مستند به حضرت على(عليه السلام) نمى داند، گرچه ابن عبّاس علم تفسير را از آن حضرت نقل كرده است.

در اين مقدمه، بعضى از تفاسير را بررسى نموده كه از جمله آن ها «تفسير نعمانى» است. نعمانى اين تفسير را از امام صادق(عليه السلام) و او هم از حضرت على(عليه السلام) نقل كرده است، پس در حقيقت «تفسير نعمانى» از مولا اميرالمؤمنين(عليه السلام) و نعمانى راوى آن است.

مرحوم فريد مى افزايد:

گر چه مرحوم علاّمه به خاطر احمد بن يوسف بن يعقوب جعفى و حسن بن على بن ابى حمزه بطائنى، سند تفسير نعمانى را ضعيف دانسته، متن تفسير به صادر شدن آن از باب مدينه علم رسول(صلى الله عليه وآله) شهادت مى دهد.[11]

به علاوه، اين تفسير را شيخ جليل جعفربن محمّد بن جعفر بن موسى بن قولويه از شيخ القميّين سعد بن عبدالله، به طريق صحيح نقل كرده است. مرحوم فريد از اقوال علما هم براى صحّت اين تفسير استفاده كرده و فرموده: شايد همين مقدار تحقيق در حصول وثوق به اين كتاب كافى باشد و دوست دارم كه اين تفسير به اسم اصلى خودش (تفسير نعمانى) باشد، و به اسم جديد آن «معالم التّفسير فى كلام الامير» آن را منتشر كنم. وى اين تفسير را در 97 صفحه، در مقدمه تفسير سوره حشر آورده و فرموده است:

اين مختصرى در تفسير سوره حشر است كه آن را ذخيره براى روز حشر قرار دادم، مرحوم فريد در تفسير «بسم الله الرحمن الرحيم»، «الله» را اسم اعظم دانسته است.

8. صلاة الجمعة

9. رسالة فى التّقية، كه همراه با كتاب صلاة الجمعة در سال 1364ش. منتشر شده است.

10. عمره مفرده، كه سال (1364ش./ 1405 هـ .ق.) منتشر شده است.

11. رسالة فى الخلود، كه در سال 1363 به انضمام كتاب اثبات صانع و مراتب توحيد، منتشر شده است.

12. رساله اى در ولايت كه به تفسير سوره هاى مسبحات به طبع رسيده است.

13. مناسك عمره مفرده.

اين كتاب به انضمام فضيلت هاى زيارت قبر پيغمبر و ائمه بقيع(عليهم السلام)و نماز در مسجدالنّبى(صلى الله عليه وآله)و پاسخ عقائد وهابيان و شبهه ابن تيميّه و ابن قيّم جوزى در سال 1356ش. (1397هـ. ق.) انتشار يافته است.

14. متمم قانون اساسى اسلام

تاريخ انتشار اين كتاب معلوم نيست امّا در پايان كتاب تصريح كرده كه بينايى ام در اثر آب آوردن چشم مختل شده و اظهار اميدوارى كرده كه پس از تجديد نعمت بينايى به تأليفات خود ادامه دهد.

15. بيّنات الفريد (تفسير نعمانى به زبان عربى)،

اين تفسير از آثار خود او نيست، بلكه توسط او در سال 1358ش. منتشر و تجديد چاپ شده است.

16. تفسير سوره هاى حديد، صف و تغابن كه در سال 1364ش. چاپ شده است.

17. تفسير سوره اسراء

18. تفسير سوره مؤمنون

19. ملك، كه سه تفسير اخير، با هم و پس از ارتحال نويسنده در (10/5/1366) انتشار يافته است.

20. تفسير سوره جمعه

21. تفسير سوره اعلى[12]

تذكر: بعضى از اين سوره ها به صورت مستقل و بعضى از آن ها همراه بعضى ديگر چاپ شده اند.

مؤلّف كتاب دانشمندان گلپايگان فرموده:

«… تأليفات اين محقّق مدقّق در دفاع از حريم تشيّع و احكام اسلامى و مبانى عاليه علوم اسلامى: فقه، اصول، كلام، حديث، تفسير و… از لحاظ معنى هر يك حاكى از تتبّع و تحقيق و فضيلت هاى علمى و اخلاص و وارستگى كم نظير آن بزرگوار است كه در هر رشته علمى، حقّ مطلب و مطلب حق را بيان نموده و از حقيقت و دانش و مروّت دفاع كرداند.»[13]

تقوا در اقتباس

يكى از صفات برجسته مرحوم فريد تقواى قلمى اوست زيرا مطلبى را كه در جايى ديده از همان جا نقل مى كند و آن رابه خود نسبت نمى دهد و از آثار ذهنى خود نمى داند. به عنوان نمونه مطلبى را كه در مقدمه كتاب «ارمغان فريد»[14] آورده نقل مى كنيم:

شبهه از نظر تاريخى چيزى نيست كه در اين عصر و زمان پيدا شده باشد… منتها در اين عصر حاضر جنبه فّنى به خود گرفته… ما از نخستين شبهه اى كه در ميان بشر واقع شده اطلاعى نداريم،شهرستانى در «مِلَل و نحل» خود مى گويد: نخستين شبهه اى كه در ميان خلق پيدا شد شبهه ابليس بود و علّت پيدايش آن هم استبداد به رأى او در مقابل نصّ و برگزيدن راه هواى نفس در مخالفت فرمان خداى و بزرگى بستن بر خويش به واسطه مادّه آفرينش خود از آتش بر ماده آفرينش آدم از گِل بود.[15]

سپس از قول شهرستانى نقل كرده كه:

«از اين شبهه ابليس هفت شبهه ديگر پيدا شد كه آن ها همچنان در اذهان مردمان سارى و جارى است، و از آن ها مذاهب بدعتى بوجود آمد.»

مرحوم فريد بعد از نقل آن هفت شبهه فرموده:

«من عقيده اين دانشمند كه همه شبهات نامحدود جهان را ناشى از همين شبهات محدود ابليس مى داند مناقشه نمى كنم، زيرا… هرگز عقل ابليس به اين شبهات و شيطنت هاى استعمارى عصر حاضر نمى رسيده… .»

مرحوم فريد مطالب قابل قبول شهرستانى را به نام خود تمام نكرده، و اين يك نوع تقواى قلمى است.

شجاعت

يكى از صفات ديگر آية الله فريد، شجاعت اوست. زيرا او در كتاب «قانون اساسى اسلام» مطالبى را نگاشته در زمان پهلوى، جرم بزرگى محسوب مى شد و نوشتن چنين كلماتى جز با شجاعت ميسر نبود. او در همان كتاب در ذيل «متمم قانون اساسى مورّخ 29 شعبان 1325» نوشته است:

نويسندگان قانون اساسى ايران و متمم آن از يك سو حقّ قانون گذارى را از خداوند دانا وتوانا سلب كرده، به ملّت نادان و ناتوان داده اند، و از يك سو براى حفظ دين اسلام و مذهب جعفرى اعتبار قوانين مصوبه مجلسين[16] را موقوف به عدم مخالفت با قواعد دينى از نظر پنج تن از علماء اعلام كرده اند، امّا چنان كه مى دانيد در مقام عمل از صدر مشروطيت تا كنون، موضوع پنج تن متروك بوده و ملّت هم بازيچه اى بيش در دست متنفذّين نبوده و مردم ايران تاكنون ميوه شيرينى از اين حكومت ملّى نوبر نكرده اند. اعاذنا الله من شرور المفسدين.[17]

نصيحت ارزشمند

او در قسمتى از زندگى نامه مؤلّف كتاب «التّنازع و التّخاصم» كه ترجمه آن به نام «دشمنى خويشاوندان يا عداوت خاندان يزيد با خاندان يزيد» است، چنين بيان داشته:

«مقريزى براى اين كه فضل و كمال معنوى را بر جاه و جلال ظاهرى ترجيح داده، اين توفيق را پيدا كرده كه آثار علمى بزرگى از خود به يادگار بگذارد… خوب است فضلا و دانشمندان اسلام هم از اين روش خردمندانه وى پيروى نموده، عمر عزيز خودشان را به رايگان از دست نداده، در كارهاى علمى و سودمند مصرف كنند، الله الموفّق و المعين.»

به قول شاعر:

آنقدر عمر عزيز است كه با دقّت خاص *** بايد از بهر هر آن ثانيه اش نقشه كشيد

زندگى با مردم

حضرت آية الله فريد در متن جامعه بود براى اسلام و مسلمانان دل مى سوزاند. هر حادثه اى كه براى اسلام و مسلمانان رخ مى داد، او خود را بى طرف حساب نمى كرد. دليل اين مطلب اعتراض او به تصويب نامه انجمن هاى ايالتى و ولايتى است.

خلاصه اى از اعتراض عالمان به اين تصويب نامه چنين است:

بسمه تعالى شأنه

برادران ايمانى

به طورى كه اطّلاع داريد دولت درباره انتخابات انجمن هاى ايالتى و ولايتى در تصويب نامه اخير خود، شرط اسلاميت را حذف و با اين عمل، مخالفين دين را مسلّط بر مقدّرات و سرنوشت مسلمانان نموده، و با تبديل سوگند به قرآن مجيد به كتاب آسمانى، به دوران قبل از اسلام برگشته و… .

نام برخى ديگر از دانشوران تهران كه به اين تصويب نامه اعتراض كرده اند ـ و مرحوم فريد هم از جمله آنان بوده ـ عبارتند از: سيّد هادى خسروشاهى، شهيد فضل الله محلاّتى، محى الدّين انوارى، مرحوم سيّد محمود طالقانى (اوّلين امام جمعه تهران) محمّدرضا مهدوى كنى، و سيّد حسن امام جمارانى است[18]

امضاكنندگان اين نامه 117 نفر بوده اند و اسامى فوق تنها نمونه اى از آن هاست.

موسيقى

فريد گلپايگانى در ردّ حرف افلاطون درباره موسيقى چنين مرقوم فرموده:

به نظر من موسيقى فكر را منجمد مى كند و انسان را از فكر خدمت به وطن و ميهن باز مى دارد و انسان را به عيش و نوش عادت مى دهد و آنگاه انسان ديگر به دنبال زحمت و سعى و كوشش نمى رود.[19]

درباره قانون گذار

قانون گذار بايد در وضع قوانين مربوط به حقوق پروردگار، پيغمبر و امام و احكام دين، حقّ و وضع اخلاقى، بهداشتى و اقتصادى بشر را در نظر بگيرد[20] وى قبل از اين عبارات درباره قانون گذاران بشر مى گويد:

قانون گذاران بشر هنگام وضع قوانين، چيزى از مصالح بشر را در نظر مى گيرند امّا بيشتر مصالح و مفاسد و نيازمندى هاى بشر كه بايد مورد توجّه آن ها باشد از نظرشان پوشيده است، مثلاً مجلس قانونى را وضع مى كند و چون منشأ آن فكر بشر است و فكر بشر خالى از خطا نيست، مى فهمند كه خطا بوده لذا آن را عوض مى كنند.

پيشنهاد در مورد اصول فقه

… ]مرحوم نايينى[ اغلب مبانى فقهى را با فروع فقهى تطبيق مى فرمود و از نظر من بايد تمام اساتيد اصول فقه اين كار را به وجه مبسوط ترى انجام دهند.[21]

اين كه مرحوم نايينى فرموده:

بايد مبانى فقهى را با فروع فقهى تطبيق كرد.

اين جمله را با مثال روشن مى كنيم:

مثلاً علما فرمودند: «در شبهه علم اجمالى بايد احتياط كرد» به اين صورت كه مثلاً اگر دو ظرف آب داريم: يكى از آن ها نجس است و ديگرى پاك و ما نمى دانيم كدام پاك است و كدام نجس، در اينجا وظيفه ما اين است كه راه احتياط را پيش گيريم و از هر دو استفاده نكنيم مثلاً از هر دو وضو نگيريم، از هر دو ننوشيم و… .

فريد از منظر دانشوران

مرجع بزرگ و متّقى آية الله لطف الله صافى گلپايگانى درباره حضرت آية الله فريد گلپايگانى مى گويد:

او شخص خوبى بود، او از هم بحث هاى مرحوم امام (اعلى الله مقامه) و مرحوم آية الله ريحان الله نخعى گلپايگانى و داراى تأليفاتى هم بود. ايشان با اين جانب هم مكاتباتى داشت كه هم اكنون موجود است. همه او را خوب مى دانند او از شاگردان مرحوم حاج شيخ عبدالكريم ]حائرى[بود.

در جاى ديگر مى افزايد:

فقيد سعيد مرحوم حاج شيخ حسن فريد گلپايگانى از جمله مجتهدين و فقهاى خوش فكر اسلامى بودند كه با تأليفات متعدد در راه مبارزه و مقابله با مغرضين و دشمنان اسلامى قلم به دست گرفته و در طول 75 عمر ساله[22] خود عملاً اذهان را متوجّه اسلام اصيل و مبانى استوارش نموده اند….

مرحوم فريد كتابى به نام تفسير سوره حشر نوشته كه در مقدمه آن، آقاى سيّد محمّدتقى كشفى درباره مرحوم فريد چنين گفته است:

مؤلّف، عالمى با تقوا است كه داراى ورع (كه درجه بالايى از تقواست) مى باشد… .

از آثار ديگر مرحوم فريد «دشمنى خويشاوندان يا عداوت خاندان يزيد با خاندان حسين شهيد(عليه السلام)» است. ابوطالب محمودى گلپايگانى در مقدمه اين اثر، درباره مرحوم فريد آورده است:

كتابى كه به صورت ترجمه در دسترس فارسى زبان ها قرار مى گيرد يكى از آثار گرانبهاى استاد محترم، فقيه عالى قدر و دانشمند گران مايه حضرت مستطاب حجة الاسلام آية الله فى الانام آقاى حاج حسن فريد گلپايگانى است… معظم له حقاً يكى از دانشمندان بزرگ و يكى از فقهاى عالى قدر و كم نظير شيعه هستند كه سزاوار بود در حوزه هاى علمى قم يا نجف با افاضات علمى خود فضلا را بهره مند و مبانى فقهى و اصولى شيعه را در دسترس طالبين قرار دهند.

ارتباط با ساير علما

از آن چه در صحيفه نور به دست آمده و همچنين از گفته آية الله صافى ـ كه فرموده بود با امام هم بحث بوده است ـ و نيز از سخنان اعضاى دفتر آية الله صافى گلپايگانى مى توان دريافت كه فريد گلپايگانى با امام خمينى و آية الله سيّد محمّدرضا گلپايگانى ـ اعلى الله مقامهما ـ در ارتباط بوده است.

خدمات اجتماعى

يكى از خدمات اجتماعى و ارزشمند علمى حضرت آية الله فريد، اهداء حدود 200 جلد كتاب به كتابخانه حضرت آية الله العظمى گلپايگانى است كه مورد استفاده طلاّب و محقّقين است.

مسؤول اين كتابخانه، تعدادى از اين كتاب ها را از تأليفات خود مرحوم فريد برشمرده است و برخى ديگر را از كتاب هايى مى داند كه مرحوم فريد از آن ها استفاده مى كرده است.

مسؤول اين كتابخانه، تعداد كتاب ها را تخمين زده، و اضافه كرده است: بعيد نيست كتاب هاى اهدايى از طرف مرحوم فريد به اين كتابخانه بيش از اين تعداد باشد.

اگر چه اين كتاب ها از نظر مالى ارزش زيادى ندارند امّا از آنجا كه در رشد و شكوفايى فكرى جامعه و هدايت آن تأثير بسزايى دارند داراى ارزش معنوى فراوانى هستند.

خدمات

مرحوم فريد در ساخت چندين مسجد نقش مهمّى ايفا نموده است. يكى از مساجدى كه مستقلاً به دستور وى تجديد بنا شد، مسجد علوى[23] است كه وى در آن عمرى را به اقامه جماعت گذرانيده است.

ارتحال

سرانجام آسمان علم و فقاهت، ستاره اى از ستارگان خود را از دست داد و در سوگ نشست.

فريد پس از عمرى تلاش و مسافرت هاى دشوار براى تحصيل علومِ الاهى، در شامگاه سى ام شعبان المعظم 1407 هـ .ق./ (9/2/1366 ش.) در سن 88 سالگى، بعد از نماز مغرب و عشا و راز و نياز با خداى بى نياز دار فانى را وداع گفت و به دار باقى شتافت.

روحش شاد و با امامان معصوم(عليهم السلام) محشور باد.

كيفيت ارتحال

اين عالم بزرگ، در حالى كه مشغول نوشتن بود، احساس كرد زمان سفر به سراى جاويد فرا رسيده است. بنابراين، دست از نگاشتن كشيد و به حالت احتضار رو به قبله خوابيد و آيه استرجاع (اِنّا لله وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُون) را بر زبان جارى ساخت و با تكرار شهادتين به جايگاه ابدى سفر نمود. وى در يكى از حجره هاى مسجد علوى تهران، همان جا كه اقامه جماعت مى نمود، مدفون شد و هنوز هم مزارش مورد توجّه نمازگزاران و زائرين قرار دارد.[24]

فرزندان

مرحوم حضرت آية الله فريد يك پسر و چهار دختر داشت. پسرش دكتر مهدى توسلى فريدمتخصص خون شناسى… و يكى از كاشفين پيوند مغز و استخوان بود و با دانشمندان علم ژنتيك نيز همكارى داشت. او در سال 1372ش. رحلت نمود. وى داراى 8 جلد كتاب علمى مرجع در زمينه پزشكى به زبان هاى فرانسه و انگليسى و يك كتاب فارسى به نام «فقر علوم» است و كتاب هاى علمى وى در برخى دانشگاه هاى جهان تدريس مى شود.

يكى از دامادهاى مرحوم فريد، از نوادگان مرحوم ميرزاى قمى، به نام دكتر علويان قوانينى، پزشك بيمارستان نمازى و استاد دانشگاه شيراز مى باشد.[25]

[1]. در قسمت تأليفات مرحوم فريد، توضيح لازم درباره اين كتاب ارزشمند داده مىشود.

[2]. شهربانى، ارگانى بود كه حفاظت و امنيت داخل شهر را به عهده داشت. اين نيرو در سال (1370 هـ .ش.) با نيروىِ ديگرى به نام ژاندارمرى كه وظيفهاش حفاظت از مرزهاى كشور و جمعآورىِ سربازان و تأمين نيروى پاسگاهها در روستاها بود و كميته انقلاب اسلامى ـ كه بعد از انقلاب اسلامى ايران بوجود آمد و كارش مبارزه با منكرات و موادّ مخدر و در بعضى از موارد حفاظت از شخصيّتهاى كشور بود ـ ادغام شد و نام آن را نيروى انتظامى گذاشتند.

به اين نيرو قبل از آن كه «شهربانى» بگويند، «نظميه» مىگفتند.

[3]. دادگسترى

[4]. آموزش و پرورش

[5]. دانشكده الهيّات

[6]. گنجينه دانشمندان، ج 1، ص 298.

[7]. در زمانهاى قديم، شهرها به صورت امروزى نبوده بلكه در اطراف شهر ديوار كشيده مىشد و راههاى ورودى شهر درب داشته لذا گفته شده دروازه شهر را بستند.

[8]. دانشمندان گلپايگان، ج 1، ص 215 ـ 228.

[9]. (وَاعْلَمُوا اَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْء فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ و لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيل)

* تذكر: كلمه «انّما» براى حصر نيست، بلكه «ما» جداگانه است، امّا در رسم الخط قرآنى به اين صورت نوشته شده، براى اطّلاع بيشتر به كتب تفسير قرآن مراجعه شود.

[10]. دانشمندان گلپايگان، ج 1، ص 215 ـ 217.

[11]. از اين عبارت استفاده مىشود كه نظر مرحوم فريد درباره صحت روايت، موثوقالصدور بودن آن است، گرچه سند روايت ضعيف باشد، (مثل نظر مرحوم امام خمينىرحمه الله)، نه فقط صحيح السند بودن روايت، زيرا ممكن است سند روايت ضعيف باشد امّا متن روايت طورى است كه از غير معصوم صادر نمىشود.

[12]. دانشمندان گلپايگان، ج 1، ص 215 تا 228.

[13]. همان، ج 1، ص 222.

[14]. اين كتاب ترجمه «شبهات حول الاسلام»، تأليف محمّد قطب است كه قبلاً در قسمت تأليفات ذكر شد.

[15]. گرچه مرحوم فريد فرموده از اوّلين شبهه اطلاعى نداريم امّا كلام شهرستانى را هم ردّ كرده است.

[16]. مجلس ملّى و مجلس سنا.

[17]. قانون اساسى اسلام، ص 101و 102.

[18]. اسناد انقلاب اسلامى، ج 3، چاپ اوّل، ص 52 ـ 55.

[19]. قانون اساسى اسلام، ص 25.

[20]. همان.

[21]. دانشمندان گلپايگان، به نقل از مقدمه ترجمه مفتاح باب الابواب.

[22]. 88 صحيح است زيرا وى در سال (1319 هـ.ق.) متولّد شده و در سال (1407هـ.ق.) نيز رحلت نموده است.

[23]. اين مسجد در ميدان رازى تهران قرار دارد و در سال 1348] هـ .ش.[ تجديد بنا شده است.

[24]. دانشمندان گلپايگان، ج 1، ص 215 ـ 228.

[25]. همان.