فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

شیخ جعفر شوشترى

ولادت و خاندان

۱۲۲۰ – ۱۳۰۳ شیخ جعفر به سال ۱۲۲۰ه‍.ق در شوشتر متولد شد و پس از دوران کودکى و خواندن مقدمات و ادبیات به نجف اشرف مهاجرت کرده و در اوائل با علامه شیخ محمد حسن آل یاسین شاگرد سید عبدالله شُبّر بوده و شرح مختصر عضدى را نزد شیخ اسماعیل کاظمى خوانده و در سنه ۱۲۴۶ه‍.ق از ترس وَبا به شوشتر پناهنده شده و سپس به کربلا بازگشت و از صاحب فصول و شریف العلماء مازندرانى استفاده کرده و بعد به نجف اشرف رفته و از محضر صاحب جواهر استفاده نموده و در سال ۱۲۵۵ه‍.ق به شوشتر مراجعت نموده و در زمان ریاست و مرجعیت شیخ مرتضى انصاری(قدّس سرّه) به نجف اشرف بازگشته و چند سالى از محضر درس شیخ مرتضى انصارى استفاده کرد. بعد از معاودت به شوشتر، مرجع تقلید مردم خوزستان شده و ریاست تامّه پیدا کرده و براى عمل مقلّدین خود، کتاب منهج الرشاد را به به رشته تحریر در آورد. سرانجام بواسطه منافرتى که از حشمت الدوله(حاکم خوزستان و عموى ناصرالدین شاه) پیدا کرده بود ابتدا امر به بستن درب حسینیه(۷) کرده و بعد با اهل بیت خویش قهراً از شوشتر به نجف اشرف مهاجرت نمود و به وظایف دینى خود از اقامه جماعت و تدریس و وعظ و ارشاد پرداخت.   شیخ جعفر شوشترى فرزند شیخ حسین، فرزند حسن، فرزند ملا علی، فرزند علی، فرزند حسین شوشترى مشهور به نجّار است. شیخ جعفر از اعاظم علماى اسلام، عالمى عامل و واعظى متّعظ بود و چون در میان مجتهدان و مراجع تقلید، وعظ و خطابه چندان معمول نبوده و آن جناب دست به چنین کارى مى زده و منبر مى رفته معروف به واعظ شده و جنبه وعظ و ارشادش مقام اجتهادش را تحت الشعاع قرار داده تا آنجا که بعضى وى را به فقاهت و اجتهاد نشناسند و او را واعظى مبرّز و سخنرانى بى همتا بدانند، ولى حقیقت این است که وى مقدم بر بسیارى از مجتهدان عصر خویش بوده و رساله علمیه اش به نام “منهج الرشاد” در حیات وى و پس از وفات بارها چاپ و منتشر شده است و تا قبل از رواج عروه الوثقی، تألیف آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی، آن رساله محور فتاواى مراجع تقلید بوده است و بر آن حاشیه زده اند. علاّمه تهرانى که یکى از بزرگان جهان علم و عمل بود، در مورد شیخ جعفر مى نویسد: مرحوم حاج شیخ جعفر شوشترى رحمه الله فرزند حسین شوشترى، از بزرگان علما و اجلاّء فقها و مشاهیر دانشمندان و از فراخوانان به سوى خدا ودعاه الى اللّه در عصر خود بوده است. صاحب المأثر و الآثار درباره اش مى نویسد:وى مجتهدى جلیل القدر و متفقهى عظیم الشأن بود… در تقوى و قدس و ورع و زهد او از متأخرین و معاصرین کسى دیده و شنیده نشده است.

عنایت ویژه امام حسین علیه السلام به شیخ جعفر(ره)

از خود آن عالم ربّانى آورده اند که فرموده:”زمانى که از تحصیلات علمى خویش در حوزه نجف فارغ شدم و به وطن خود شوشتر، بازگشتم با تمام وجود دریافتم که باید در هرچه بیشتر و بهتر آشنا ساختن مردم با معارف قرآن و اسلام بکوشم، به همین جهت در گام نخست تصمیم گرفتم که روزهاى جمعه را منبر بروم و پس از آن با فرا رسیدن ماه رمضان، به خاطر انجام این مسئولیت به منبر خویش ادامه دادم، امّا شیوه کار اینگونه بود که: تفسیر صافى را به دست مى گرفتم و از روى آن مردم را وعظ و ارشاد مى نمودم و در آخرین بخش منبر هم، به بیان مشهور و معروف که هر غذایى نیاز به نمک دارد و نمک مجلس وعظ وارشاد نیز، روضه و یادآورى و بازگویى مصائب جانسوز عاشورا و حسین علیه السلام است، به ناچار از کتاب روضه الشهداء مقدارى مرثیه مى خواندم. ماه محرّم را نیز که در پیش بود، به همین صورت گذراندم؛ امّا به هیچ عنوان توانایى جدایى از کتاب و منبر رفتن بدون کتاب را نداشتم و مردم نیز بدین صورت بهره کافى نمى بردند، امّا به هر حال حدود یک سال بدین صورت گذشت. سال بعد با فرا رسیدن محرّم با خود زمزمه کردم که: تا چه زمانى باید کتاب در دست گیرم و از روى کتاب مجلس و منبر را اداره کنم ؟ و تا کى نتوانم از حفظ منبر بروم؟ باید چاره اى بیاندیشم و خویشتن را از این وضعیت ناگوار نجات بخشم. امّا، هر چه در این مورد اندیشیدم راه به جایى نبردم و بر اثر فکر زیاد، خستگى سراسر وجودم را فراگرفت و از شدّت نگرانى به خواب خوشى رفتم. در عالم رؤیا دیدم که در سرزمین کربلا هستم، آن هم درست به هنگامى که کاروان حسین علیه السلام در آنجا فرود آمده است. به همه جا نگریستم، چشمم به خیمه اى برافراشته افتاد، دریافتم که سپاه دشمن در صفهاى فشرده بر گرد خیمه حسین علیه السلام گرد آمده اند، گام به پیش نهادم. دیدم خود حسین علیه السلام در درون آن خیمه نشسته است، وارد شدم. سلام گرمى نثار آن سیماى نورافشان نمودم که حضرت مرا در نزدیکى خویش جاى داد و به حبیب بن مظاهر فرمود: حبیب ! شیخ جعفر، میهمان ماست باید از میهمان پذیرایى کرد. درست است که آب در خیمه نیست، امّا آرد و روغن موجود است، بپاخیز و براى میهمان غذایى آماده ساز. حبیب بن مظاهر به دستور حسین علیه السلام برخاست و پس از لحظاتى چند به خیمه وارد شد و غذایى پیش روى من نهاد. فراموش نمى کنم که قاشقى هم در ظرف غذا بود. چند قاشقى از آن غذاى بهشتى صفت، خورده بودم که از خواب بیدار شدم و دریافتم که از برکت زیارت آن حضرت و عنایت او، نکات ولطائف و کنایات و ظرافتهایى از آثار خاندان وحى و رسالت بر من الهام شده است که تا آن ساعت، بر کسى الهام نگشته و فهم کسى بر آنها از من پیشى نگرفته بود. شیخ محمد تقى شوشترى مى نویسد که دلیل بر گفتار مرحوم شیخ جعفر(اعلى الله مقامه) همان کتاب خصائص الحسینیه و شصت مجلس و سى مجلس و چهارده مجلس که همه  از ترشّحات علمى و قلمى ایشان هستند مى باشد. کتاب خصایص الحسین از همان نکات و لطایف و ظرافت هایى برخوردار است که مى توان گفت از همان نوع مطالبى است که بر او الهام شده و در این زمینه فهم کسى بر آن مطالب از او پیشى نگرفته است.

اساتید شیخ جعفر(ره)

چنانکه گذشت، اساتید شیخ جعفر در دوران تحصیل بزرگانى از اهل علم و مفاخر جهان روحانیت بوده اند و به نامهاى زیر ثبت شده اند: ۱-شیخ اسماعیل فرزند شیخ اسدالله کاظمی(ه) ۲-شیخ على فرزند شیخ جعفر کاشف الغطاء(مشهور به شیخ جعفر کبیر) ۳-مرحوم صاحب ظوابط (ره) ۴-مرحوم صاحب فصول (ره) ۵-جناب شریف العلما (ره) ۶-شیخ محمد حسن نجفى یا صاحب جواهر (ره) ۷-شیخ حسن فرزند شیخ جعفر(ره) مؤلف انوارالفقاهه ۸-حاج شیخ مرتضى نصاری(ره) (۱۲) تألیفات شیخ جعفر(ره) ۱- منهج الرّشاد یا مجمع الرسائل “رساله علمیه اى که در سال ۱۲۸۸ه‍.ق چاپ شد و در سالهاى اخیر با حاشیه آیت الله العظمى حاج آقا حسین بروجردی(ره) تجدید چاپ شد.” ۲- مبادى الاصول ۳- الخصائص الحسینیه. این کتاب دوجلد بوده که جلد اول چند بار تجدید چاپ و ترجمه شده و جلد دوم مفقود گردیده است. ۴- اصول دین یا الحدائق فى اصول الدّین که یک هزار سطر بوده و به عنوان اینکه اصول دین و معرفت به اصول اعتقادات از مقدمات نماز مى باشد نگاشته شده است. ۵- فوائد المشاهد در مواعظ و اندرز که آن را شاگردش ملّا محمد طالقانى از موعظه هاى ایشان جمع آورى کرده و چاپ شده است. ۶- مجالس المواعظ یا چهارده مجلس ۷- مجالس البکاء یا پانزده مجلس

رؤیاى عجیب و معنویت او

از مرحوم آیت اللّه شیخ عبدالنّبى عراقى آورده اند که مى فرمود: زمانى که مرحوم شوشترى در مدرسه سپه سالار سابق منبر مى رفت، انبوه مردم از همه قشرها از جمله علما و گویندگان در مجلس او شرکت مى کردند، یکى از علماى عصر که نژاد از شاهان قاجار داشت، جلسه درس  و بحث علمى براى دانشجویان مذهبى داشت، یکى از همان روزها از شوشترى سخن به میان آمد و یکى از حضّار اظهار داشت: “شما نیز خوب است همانند دیگر بزرگان به منظور تعظیم شعائر دین در مجلس شیخ، شرکت کنید” شاهزاده دانشمند که هنوز به مقام علمى و قداست و پرواى شیخ آگاهى نیافته بود، پاسخ داد: “دوست عزیز! او نیز سخنورى هم چون دیگر سخنوران و منبری ها است، فکر نمى کنم لزومى داشته باشد که ما درس و بحث خود را تعطیل نموده، پاى منبر او برویم” شب هنگام شاهزاده دانشمند، در عالم رؤیا دید رستاخیز با همه هول و هراسش برپاگشته و پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله به پیروان راستین خاندان وحى و رسالت، جواز و برات بهشت اعطا مى کند و او نیز گام به پیش نهاد و سلام کرد و گفت: “اى پیامبر خدا! به من هم عنایتى بفرمایید، چرا که افتخار خدمت به قرآن و دین و مذهب را دارم” پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله او را مورد محبّت قرار مى دهد، امّا مى فرماید: “براى تو هنگامى برات صادر مى شود که جناب شیخ جعفر شوشترى از تو راضى شود، در غیر این صورت دریافت نخواهى کرد” شاهزاده دانشمند، ناگهان از خواب بیدار مى گردد و درمى یابد که شیخ مردى وارسته و زیبنده و داراى پارسایى و کمال و جمال معنوى است و از سست نهادى و فقدان سرمایه علمى و عملى به دور است. مردى است که شایسته مقام رفیع ارشاد خلق است، عالمى عامل و وارسته است و زهدفروشى و ریاکارى و بازیگرى و عوام فریبى و جلب رضایت مخلوق به قیمت ناخشنودى خالق، نخواهد نمود. دین را به دنیا نفروخته و نخواهد فروخت. بر این اساس بود که دیدگاه او در مورد شخصیت شیخ دگرگون شد و روز بعد پس از گردآمدن شاگردان گفت: “اینک، همه با هم به محضر شیخ و پاى منبر او مى رویم” شاگردان شگفت زده به همراه استاد خویش به محفل شیخ آمدند و پاى سخنان روح بخش او که از آیات و روایات برمى خاست، نشستند. پس از پایان بحث و پراکنده شدن مردم، شاهزاده دانشمند نزد شیخ رفت و با او روبوسى کرد و پس از آن به شیخ ارادت بیشترى پیدا کرد، چرا که به هنگام روبوسى، شیخ سر به گوش شاهزاده نهاد و فرمود: بیان پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله را درست دریافتى اگر من از شما راضى و خشنود نگردم، برات بهشت به شما نخواهد رسید. به هرحال مرحوم شیخ جعفر ماه مبارک رمضان را در تهران توقف کرد و هزاران نفر از برکات مواعظ دلنشین و گفتار آموزنده او هدایت شدند. شیخ بزرگوار پس از انجام وظیفه تبلیغى و ارشاد، عازم مشهد مقدس گردید. اهالى و روحانیون آستان قدس به استقبال میهمان ارجمند خود و زائر آستان ملک پاسبان حضرت ثامن الائمه(علیه السلام) شتافتند و با احترام کامل از او پذیرایى کردند.

وفات

جناب شیخ پس از زیارت آستان قدس رضوى و کسب نیرو از ولى الله الاعظم به تهران بازگشت و دعوت ارکان دولت را به جهت اشتیاقى که به زیارت امیرالمؤمنین علی(ع) داشت، پاسخ منفى داد و عازم نجف اشرف گردید. اما… موکب شیخ به کرمانشاهان یعنى کرند کرمانشاه رسید، جناب شیخ بیمار شد، مریضى او چند روز از ماه صفر ادامه یافت. پس از چند روز در ۲۸ صفر ۱۳۰۳ه‍.ق(۷ آذر ۱۲۶۴ه‍.ش) وفات نمود و و به سراى ابدى شتافت .پیکر مطهرش به نجف اشرف منتقل و در مقبره دالان شمالى صحن شریف مدفون گردید.