ashab kahf

آگاهى اصحاب کهف از خواب ۳۰۹ ساله خود ۲۳ محرم

 در تاریخ آمده که اهل انجیل راه طغیان پیش گرفتند تا این که بت پرستیدند ولى برخى در دین عیسى(علیه السلام) ماندند و به زهد و عبادت مشغول شدند. در آن زمان پادشاهى به نام دقیانوس بود که بت پرست و طاغى بود و از دین عیسى(علیه السلام) منع مى نمود و تابعین آن حضرت را مى کشت تا این که به شهر افسوس رسید که اصحاب کهف در آنجا بودند. وى جائى براى بتهائى که معبود او بودند بنا کرد، و اهل شهر را مجبور به پرستیدن آنها مى کرد. هر کس قبول مى کرد، آزاد مى شد و گرنه کشته مى شد.

شش جوان از بزرگ زادگان از شهر بیرون رفتند و در نمازگاه خود مشغول عبادت شدند، وقتى این خبر به دقیانوس رسید، آنها را احضار کرد و به آنها گفت: به دین من آیید وگرنه کشته مى شوید. یکى از ایشان گفت: ما جز به خدا پرستش نمى کنیم. دقیانوس گفت: چون جوان هستید چند روز به شما مهلت مى دهم تا فکر کنید. دقیانوس از شهر خارج شد و آن شش جوان مقدارى مال از خانه پدر برداشتند و از شهر بیرون رفتند. در راه چوپانى را به همراه سگى دیدند; چون چوپان از حال آنها مطلع شد با آنها همراه شد ولى هر قدر تلاش کردند سگ نرفت و سگ هم به دنبال آنها به راه افتاد. در نزدیکى آن شهر کوهى به نام «اینجلوس» و غارى به نام «رقیم» وجود داشت، آنها در داخل آن غار به عبادت مشغول شدند و سگ در ورودى غار خوابید. یکى از آنها به نام «تملین»(یا تملیخا) به شهر مى رفت و مایحتاج آنها را مى خرید تا زمانى که خبر رسید که دقیانوس بازگشته و در جستجوى آنهاست. جوانان بر خدا توکل کردند و سر به سجده نهادند تااین که خواب برآنها غلبه کرد و مدت ۳۰۹ سال خوابیدند تا دقیانوس هلاک شد و پادشاهى مؤمن به نام «بناموس» به آن شهر آمد و خداوند آنها را از خواب بیدار نمود. نشستند و بر یکدیگر سلام نمودند و پنداشتند که یک روز یا مقدارى از روز را در خواب بوده اند. تملیخا را براى گرفتن غذا به شهر فرستادند، وى در حالى که زبان آنها را درست نمى فهمید پول زمان دقیانوس را به فروشنده داد. قضیه را به شاه اطلاع دادند، وى پس از تحقیق از حالات آنها مطلع شد و خداوند را براى این که از آیات خود به آنها نشان داده بود شکر نمود.

در مجمع البیان آمده که اصحاب کهف هفت نفر بودند و نامهاى آنها عبارت است از:

مکسلمینا ـ تملیخا ـ مرطولس ـ نینوس ـ سارینونس ـ دربونس ـ کشوطبنونس(چوپان) و نام سگ اصحاب کهف قطمیر بود و رنگش سیاه و سفید بود. غار رقیم نزدیک شهر افسوس که اکنون یا در ازمیر ترکیه یا در نزدیکى پایتخت اردن یعنى شهر عمان مى باشد.(۱)

پی نوشت:

۱- حوادث الایام، صفحه ۵۱.