آيت اللّه العظمی سيد ابوالحسن اصفهانى(ره)

ولادت

او اصـالتا از سـادات مـوسـوى بهبهان بود, پدرش مرحوم سيد محمد فرزند مرحوم سيد عبدالحميد از شـاگـردان صـاحـب جـواهـر مى باشد كه در سال 1277 هـ. ق در قريه (مديسه ) از قرا (لنجان ) اصفهان به دنيا آمد.

تحصيلات

تحصيلات اوليه را در اصفهان در مدرسه نيماورد به انجام رساند و در سال 1307 هـ. ق به قصد ادامه تـحـصـيـلات, عـازم حوزه علميه نجف گرديد و در محضر درس بزرگان و فضلاى حوزه نجف شـركت جست و بـه درجه عاليه اجتهاد نائل آمد

اساتيد

وى از مـحـضـر مـيـرزا ابـوالـمـعـالى كلباسى و مرحوم آخوند خراسانى بيشترين اوقات تحصيلى خود را سپرى نموده است.

شاگردان

در حـوزه پـر بـركـت اصفهانى دست پروردگان بسيارى را به اجتماع مسلمين ارائه داد شده كه به عنوان نمونه از فقهاى نامدار زير مى توان نام برد
1 ـ سيد محسن حكيم
2 ـ سيد محمد هادى ميلانى
3 ـ شيخ عبدالنبى اراكى
4 ـ ميرزا هاشم آملى
5 ـ ميرزا محمد تقى آملى
6 ـ مرحوم معز الدوله
7 ـ شيخ محمد حسين خيابانى (والد استاد جعفر سبحانى)
8 ـ شيخ محمد تقى بروجردى

گفتار بزرگان

مرحوم مرعشى نجفى (ره ) مى فرمودند وقتى كه جنازه مطهر سيچ ابوالحسن اصفهانى در صحن مطهر علوى بود, مرحوم شيخ محمد حسين كاشف الغطا خطاب به جنازه, اين جمله جاودانى را انشا فرمود (هـنـيـا لك يا ابا الحسن, عشت سعيدا و مت حميدا قد انسيت الماضين و اتعبت الباقين كانك قد ولدت مرتين). يعنى (گـوارا باد بر تو نزول بر معبود خويش زندگى سعادتمندانه و مرگ و رحلت پسنديده اى داشتى زنـدگى تو آن چنان با شكوه و توأم با تدبير بود كه بزرگان گذشته را به بوته فراموشى سپردى و آيندگان را به تعب افكندى گويا تو دو بار به جهان آمده بودى يك بار تجربه و درايت كسب نموده و بار ديگر آن را به كار بسته بودى.

خصوصيات اخلاقى

او داراى صـفـات كريمه و همت بلند بود و در كياست و درايت و مديريت, گوى سبقت را از ديگر هـم رديـفـان خـود بـرده بـود او بيان رسا و طبع روان داشت.
او صـاحـب روح بـزرگ پـايدارى و استقامت در راه خدا بود معروف است كه فرزند رشيدش سيد حسن اصفهانى در بين نماز مغرب و عشا, به دست يك فرد ديوانه و تـعليم ديده به قتل رسيد و اين پدر هفتاد ساله خم به ابرو هم نياورد و حتى از قاتل فرزند خود نيز گذشت, و اين نمونه و ضرب المثل پايدارى و صبر در بين اقران بود.

دوران

انـگـلـيس ها به بهانه حفظ پايگاه هاى خود, در عراق به اين كشور اسلامى لشكر كشى كردند و آن را اشغال نمودند رشيد عالى نخست وزير عراق به ايران گريخت و سپس به مصر رفت همراه با حمله انـگليس ها به عراق و فرار رشيد عالى ,امير عبداللّه دائى, فيصل و نورى سعيد از افسران عراق كه به اردن پـناهنده شده بودند با قواى امدادى انگليس, به عراق آمدند و دو باره دولت دستورى خود را در عـراق تـشكيل دادند و در اين موقع انتخابات فرمايشى راه انداختند و آن در سال 1341 هـ. ق بود فيصل در اين انتخابات اكثريت آرا شيعه را منظور نداشت و اين انتخابات توسط علما و فقها شيعه تحريم گرديد مرحوم ميرزاى نائينى و سيد ابوالحسن اصفهانى, دو مرجع بزرگوار و عاليقدر آن روز, فـعـاليت هاى مرحوم شيخ مهدى خالصى را مورد تأييد قرار دادند و اين امر زمينه هاى قيام مردم را فـراهم ساخت كه مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانى و ميرزاى نائينى و سيد هبة الدين شهرستانى به ايران تبعيد گرديدند.
حادثه مسجد گوهرشاد مـورد دوم از دهها مورد فعاليت آن فقيه عظيم الشأن در امور سياسى, اجتماعى مسلمانان, عكس العمل آن فقيه بزرگ در برابر حوادث مسجد گوهرشاد بود فاجعه مسجد گوهرشاد مشهد, يكى از دهـها و صدها حوادث جنايت بار دوران رضا خان پهلوى است كه مردم مسلمان را در راه حمايت از روحانيت به خاك و خون كشيد آن روز مردم در اعتراض به دستگيرى سيد حسين قـمـى دست به تظاهرات زده بودند وقتى خبر به رضا شاه رسيد كه دهها هزار نفر از مردم مشهد به دفاع از اهداف اسلام و روحانيت در مسجد گوهرشاد اجتماع كرده اند, دستور داد همه مردم را از طـرف درها و چهار طرف پشت بام مسجد, به رگبار مسلسل ببندند و هيچ نوع رحم به صغير و كـبـيـر و زن و مـرد نـكـنند دستور دژخيم تاريخ, توسط مأمورين جنايت كار او عملى شد و مردم بـى دفـاع را بـه صفير گلوله بستند و چندين هزار نفر از زن و مرد و روحانى و غير روحانى, زائر و بـومـى را بـه شـهادت رساندند پس از اين يورش وحشيانه, درهاى مسجد را باز كردند و زنـدگـان را بـيرون بردند و كشتگان را به كاميونها ريخته و همه را در خندقى كه در بيرون شهر براى همين منظور حفر كرده بودند, ريختند و روى آن را پوشاندند كه هنوز آن نقطه به قتلگاه مشهور است .
پـس از اين ماجرا, سيد حسين قمى در باغ سراج الملك شهر رى محبوس گرديد و هر گـونـه تماس با ايشان ممنوع اعلام شد بعد از يك ماه بود كه او را به اتفاق فـرزنـدش و جمعى ديگر به اعتاب مقدسه تبعيد كردند وقتى سيد حسين قمى وارد كربلا شـد, مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانى, دامادشان آقاى سيد ميرزا را با نامه اى به نمايندگى از خود خدمت ايشان اعزام نمود و آقا سيد مير گفته بود آقا به من دستور داده اند از طـرف ايـشـان دسـت شـما را ببوسم اين عمل سيد ابوالحسن اصفهانى, مرجع تقليد اسلامى اثر خود را بـخـشـيـد و بـه ايـن تـرتـيب سيد ابوالحسن اصفهانى رضايت خود را از اعمال و خدمات آن عالم ربانى و نارضايى و خشم خود را از اعمال فجيع دولت سر سپرده رضا خانى اعلام نمودند.

مرجعيت

پس از رحلت آخوند خراسانى در سال 1329 هـ. ق, مرجعيت عـامـه با ميرزا محمد تقى شيرازى بود او احتياطات خود را به ايشان ارجاع داده بود پس از در گذشت او در سال 1338 هـ. ق, ميرزاى نائينى و سيد ابوالحسن اصفهانى, هر دو به عنوان مرجع تقليد معروف و مـشـهـور گـرديـدنـد, تـا ايـنكه ميرزاى نائينى در سال 1355 هـ. ق هم سال با فوت شيخ عـبـدالكريم حائرى در گذشتند مرجعيت به صورت تمام به سيد ابوالحسن اصفهانى در نجف و اغلب بلاد شـيـعـه, محرز و مسجل گرديد ايشان رساله اى نگاشتند كه نام آن ( وسيلة النجاة) مى باشد كه ترجمه فارسى آن ( صراط النجاة) و ترجمه اردوئى آن ( طريق النجاة) مى باشد.

وفات

سيد ابوالحسن اصفهانى در روز دوشـنـبه نهم ذى الحجه سال 1365 هـ. ق مطابق با سيزدهم آبان ماه سال 1325 هـ. ش در كاظمين چشم از جهان فرو بست و به جهان باقى و به لقا دوست شتافت.
در گذشت اين عالم ربانى چنان شور و غوغايى در مردم عراق, ايـران, پـاكستان و هندوستان و تمام بلاد شيعه نشين ايجاد كرد كه تا آن روز بى سابقه بود .